متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
«و اعتبار بقاء العین للانتفاع بها».
حقیقت "اجاره" به این صورت است که اگر داری از "عین" استفاده میکنی، در اجاره باید طوری باشد که وقتی از آن استفاده کردی، عین تمام نشود؛ یعنی باقی بماند. منفعت نباید مساوی خود عین باشد که هر میزان منفعتش را بردی، عین هم تمام شود. این هم تمام شود، مثل مداد. مداد را هرچقدر مصرف کنی، تمام میشود و عین باقی نمیماند، مگر اینکه بگویی مثلاً تا این نصفش. من این مدادم را اجاره میدهم تا این نصفه. محل بحث این است که نصف عین دارد تمام میشود یا عینی باقی بماند یا همان مقدار عین باقی بماند؟ عینی باقی بماند، نه همه این. مثلاً اجاره مداد، جائز است؟ مداد، گچ، مصرف بشود، کم میشود از آن. حالا محل بحث در هر صورت، ساعت (ساخت/ساق) یعنی مسیر آب را اجاره میکند، کانال شخصی که یک سال مسیر آب، این آب باید یک طرف برود. پس لازم است وقتی از عین استفاده میکنیم، عین باقی بماند. چرا؟ به خاطر اینکه حقیقت اجاره وابسته به آن - به چی؟ - به بقای عین است. «فان تملیک منفعة العین دونها یستلزم...» اینی که شما منفعت عین را تملیک بکنی ولی خود عین را تملیک نکنی، در باطنش آن را دارد. چه چیزی را دارد؟ همین که بقاء العین للانتفاع بها. ذلک یعنی همین که اگر از عین استفاده کردی، عین باقی بماند و با انتفاع شما تمام نشود. مال کردن من، «تملیک منفعت». اینی که من میخواهم منفعت را بهت تملیک کنم، نه خود این را. یعنی چی؟ یعنی این از منفعت جدا باشد، منفعتش را ببری ولی این برایم بماند. خب، در باطنش همین را دارد. باطنش همان عقلی و ملازمه عقلیه از عمدتاً گاهی ارتکاز عرف مختلف است، اینی که اباحه منفعت شرط است. منفعت عین باید مباح باشد. منفعت باید مباح باشد.
«فاستدل له الشیخ النائینی قدس سره بان المنفعة اذا کانت محرمة فهی لیست مملوکة و لا یمکن تملیکها». جناب شیخ نائینی بزرگوار رحمة الله علیه استدلال کردند برایش: منفعت وقتی که حرام باشد، دیگر مملوک نیست و به ملکیت در نمیآید. منفعت محرمه که به ملکیت در نمیآید. وقتی هم ملکیت نداشته باشد، وقتی قابلیت تملیک نداشته باشد، تملیکش هم دیگر ممکن نیست. مملوک خودم نیست، بعد به شما تملیک کنم! انجام بدهم! در ملک من نیست، برای خود من حرام است. من خودم اینجا حق ندارم تو خونم پارتی بگیرم. فرموده: «ان اشتراط مملوکية المنفعة یغنی عن هذا الشرط». همانا شرط بودن مملوکیت منفعت، یعنی اینکه منفعت باید مملوک باشد، از این شرط بینیاز میکند. یعنی دیگر لازم نیست بگوییم منفعت مباح باشد. همینقدر که بگوییم مملوک باشد، بس است. مملوک بشود. «فان المنفعة المحرمة غیر مملوکة». چون منفعت محرمه مملوک نیست. پس خود قید اباحه هم انگار در همان مملوکیت هست.
«و اعتبار قابلیت العین لاستیفاء المنفعة منها». گفتیم عین باید قابلیت استیفا داشته باشد، یعنی بشود ازش منفعت برد. حالا اینی که اگر منفعت بردی، این تمام نشود، یک بحث است. منفعت برد، صندلی شکسته را اجاره بدهم؟ نشست! پلی استیشن خراب را بهت اجاره بدهم؟ دسته خراب! میگوید: دسته خراب به من دادی. دسته خرابه را بهت اجاره بدهم؟ ماشینی که موتورش سوخته را بهت اجاره بدهم؟ کولری که موتور سوخته را اجاره بدهم؟ عین قابلیت استیفای منفعت داشته باشد، یعنی بشود ازش منفعت برد. قابلیت شرط است. «و لا تعد منفعة للعین لیمکن تملیکها». به اعتبار اینکه منفعت وقتی که قابل استیفا نبود، ملکی برای صاحب عین نیست، بلکه اصلاً منفعت به حساب نمیآید برای عین تا ممکن باشد تملیکش. خب، ماشینی که روشن نمیشود، اصلاً منفعت ندارد، برای خودت هم منفعت ندارد. منفعتی نیست که بخواهیم منفعتی را به من بسپاری. روشن است؟ وقتی قابل استیفا نیست، ملک برای صاحب عین نیست، در تملک خودت هم نیست الان.
«و تمکّن المستاجر شرعاً من الانتفاع بالعین». اما شرط بودن اینکه مستاجر شرعاً بتواند از این نفع ببرد، انتفاع شرعی داشته باشد. برو عمل، برو عمل کن. تمکن مستاجر از اعتبار تمکن، مستاجر شرعاً از عین. انتفاع شیخ نائینی، «من أن هذا المثال قد خرج بمملوکية..». این گفته توجیه شده به آنچه که شیخ نائینی ذکر کرد. یعنی یکی از دلایلی که برای آن آوردند این است که شیخ نائینی فرمود: این مثال، کدام مثال؟ که «حائز» را اجاره بدهی برای جارو کردن مسجد. گفتند: این مثال خارج شده به شرط بودن مملوکیت منفعت و اباحه. یعنی این منفعت مملوکِ مستاجر نیست. برای مستاجر مباح نیست. خارج شده با شرط بودن. یعنی به این دلیل خارج شده به خاطر اشتراط مملوکیت. این مثال خارج شده، یعنی مثال را جز اجاره به حساب نمیآوریم. شرعاً اجاره نیست. چرا اجاره نیست؟ چون باید منفعت مملوکیت داشته باشد. روشن است؟ آقا جان! مستاجر کیست اینجا؟ مستاجر کیست اینجا؟ جدید. مستاجر اینجا خادم مسجد است. اگه عین باشد مسجد کرایه میدهند. «حائز» آمده، کرایه کرده.
نداشته بودیم اگر شخص مستاجر بهره بردن از عین. پس اینجا اجاره فعل. مثالش را آورده برای اجاره عین. مثال خوبش چی بود؟ همانی که من گفتم. پس اینجا این انتفاع مملوکیت، یعنی انتفاع از این منزل برای زنان، انتفاع از این منزل برای ... همه اشتباه کردند. از یک جهت درست است، همان مثالی که گفتی. یعنی مثلاً یکی اجاره کند مسجد برای کاری مثلاً، مسجد اجاره کنم برای بَزن بکوب. خب این الان مستاجر نمیتواند انتفاع بکند از این. شرعاً اجازه ندارد. مسجد اجاره کردن برای اینکه همه جا ندارند. مسجد، این فعل در مسجد حلال است یا حرام است؟ اجاره مسجد، اجاره مسجد برای رقص و آواز. «ان کنس الحائز المسجد لیس محرمًا و إنما المحرم مقدماته». اینی که حائز بیاید مسجد و تمیز بکند اشکال ندارد. صرف تمیز کردن مسجد که حرام نیست. یعنی یک حائزی در مسجد، مسجد را تمیز کردن که حرام نیست. توقف حائز در مسجد حرام است. خب این توقف مقدمه، سه ضلع مقدمه. مقدمه چیست؟ تمیز کردن، مقدمه مشکل شرعی ندارد. مقدمش مشکل شرعی دارد. آنچه حرام است، فقط مقدمه است. جارو کردن حرام نیست. توقف حائز در مسجد حرام است. جارو کردن نیست، توقف حرام است. کجا گفتند جارو نکند؟ مسجد. حضور دعای کمیل خواندن جُنب در مسجد حرام است. حضور جُنب در مسجد حرام است. و «هو المکث فی المسجد»، مقدمه چی بود؟ «مکس» چیست؟ توقف در مسجد. «و لذا لولم یحرم المکث لم یحرم الکنس». برای همین اگه به هر دلیل توقف این خانم در مسجد حرام نبود، مثلاً چرا توقف حرام نیست؟ اجباری آوردندش. اگر مکس حرام نبود، به خاطر اکراه یا اضطرار یا مُکره بود این خانم یا مضطر بود. اکراه دلیل خارجی مسجد، حالا اینکه از سرما دارد میمیرد، آمده تو مسجد کرایه کنی، اجیرش کنی برای اینکه مسجد جارو بزند، حرام است. یا اینکه بهش گفتند: از مسجد پاتو بیرون بگذاری، میکشیمت. اگه از مسجد بیرون نمیآید، مکره است. بزند، حرام است. مقدمه حرام نبود، چی حرام بود؟ مقدمه. و «حرمة المقدمة لا تستلزم حرمة ذیها». حرمت مقدمه استلزام ندارد به حرمت "ذی المقدمه". بلا نسبت، هر وقت مقدمه حرام بود، لزوماً مقدمه حرام... مقدمه زنا چیست؟ آقا، مقدمه زنا باشد. مقدمه ازدواج باشد. مقدمه زنا هست یا نیست؟ حالا چون نگاه کردن مقدمه زنا. اگه نگاه کرد، بعد نگاهش ازدواج کرد، به خاطر اینکه مقدمه حرام بود، مقدمه حرام شد! اشکال ندارد. زنا مقدمه جفتش است. هم مقدمه زنا، هم مقدمه ازدواج. اینی که یک مقدمهای... خب، حالا مثال دیگر. مثال اینکه مقدمه حرام است ولی ذی المقدمه لزوم حرام نیست. ورود در باغ دیگری حرام است، ولی خواب در باغ دیگری هم حرام است، بدون اینکه تصرف در چیزی بکنیم. حرام است. شما باید پشت در. خوابیدنت حرام است. تصرف نمیگوید. دو تا خوابیدهای، نشستهای، حرمت مقدمه نیست. و «إنما الکلام فی استلزام حرمة ذی المقدمة لحرمة المقدمة». حرمت ذی المقدمه مستلزم حرمت مقدمه باشد؟ یعنی چون ذی المقدمه حرام است، بگوییم مقدمهاش هم حرام است؟ چون زنا حرام است، بگوییم هرچی که مقدمهاش باشد حرام است؟ بحث اینور است، آنوری بحث نیست که هر مقدمهای که مقدمه حرام بود، حالا تازه اینجا بحث است. آنجا که اصلاً بحثی نبود، بحثی نبود که اگر مقدمه حرام بود، لزوماً ذی المقدمه حرام. بحث کجا است؟ که اگر ذی المقدمه حرام باشد، لزوماً مقدمه هم حرام هست یا نیست؟ روشن است؟ یا حرمت شرعی باشد، حرمت عقلی باشد. اختلاف خود میرزا قائل به این است که میرزای نائینی قائل به این است که - تو ذهنم است - حرمت شرعی مقدم. کسی اگر از نردبان رفت بالا، پرید تو خانه کسی، ورودش در خانه دیگری حرام است، نه از نردبان بالا رفتن. یعنی دو تا کتک نمیخورد یکی بابت اینکه از نردبان رفتی بالا. و مناسبترین وجه این است که مستاجر تمکن شرعی داشته باشد از انتفاع عین. یک توجیه، توجیه شیخ نائینی (میرزا نائینی) بود. کنجور رد شد.
«بند دوم: عدم نفوذ شرط کان محرمًا للحلال أو بالعکس». وقتی یک شرطی میخواهد حلالی را حرام کند یا حرامی را حلال کند، آن شرط نافذ نیست. الان هم اینجا شرط دارد میکند که: در هر حالتی بودی، حائض بودی، نبودی، تمیز کنیم. دارد یک حرامی را حلال میکند. این شرط نافذ نیست. به خاطر این روایت: «الا شرط حرم حلالاً او احل حراما». حلالی را حرام کن یا حرامی را. بعد القای خصوصیت، عدم صحت اجاره فی مثل. خصوصیت کردیم بین و ازش چی میفهمیم؟ میفهمیم که اگر اجارهای بود که همچین شرطی همراه داشت، آن اجاره صحیح نیست.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم
«و اعتبار بقاء العین للانتفاع بها».
حقیقت "اجاره" به این صورت است که اگر داری از "عین" استفاده میکنی، در اجاره باید طوری باشد که وقتی از آن استفاده کردی، عین تمام نشود؛ یعنی باقی بماند. منفعت نباید مساوی خود عین باشد که هر میزان منفعتش را بردی، عین هم تمام شود. این هم تمام شود، مثل مداد. مداد را هرچقدر مصرف کنی، تمام میشود و عین باقی نمیماند، مگر اینکه بگویی مثلاً تا این نصفش. من این مدادم را اجاره میدهم تا این نصفه. محل بحث این است که نصف عین دارد تمام میشود یا عینی باقی بماند یا همان مقدار عین باقی بماند؟ عینی باقی بماند، نه همه این. مثلاً اجاره مداد، جائز است؟ مداد، گچ، مصرف بشود، کم میشود از آن. حالا محل بحث در هر صورت، ساعت (ساخت/ساق) یعنی مسیر آب را اجاره میکند، کانال شخصی که یک سال مسیر آب، این آب باید یک طرف برود. پس لازم است وقتی از عین استفاده میکنیم، عین باقی بماند. چرا؟ به خاطر اینکه حقیقت اجاره وابسته به آن - به چی؟ - به بقای عین است. «فان تملیک منفعة العین دونها یستلزم...» اینی که شما منفعت عین را تملیک بکنی ولی خود عین را تملیک نکنی، در باطنش آن را دارد. چه چیزی را دارد؟ همین که بقاء العین للانتفاع بها. ذلک یعنی همین که اگر از عین استفاده کردی، عین باقی بماند و با انتفاع شما تمام نشود. مال کردن من، «تملیک منفعت». اینی که من میخواهم منفعت را بهت تملیک کنم، نه خود این را. یعنی چی؟ یعنی این از منفعت جدا باشد، منفعتش را ببری ولی این برایم بماند. خب، در باطنش همین را دارد. باطنش همان عقلی و ملازمه عقلیه از عمدتاً گاهی ارتکاز عرف مختلف است، اینی که اباحه منفعت شرط است. منفعت عین باید مباح باشد. منفعت باید مباح باشد.
«فاستدل له الشیخ النائینی قدس سره بان المنفعة اذا کانت محرمة فهی لیست مملوکة و لا یمکن تملیکها». جناب شیخ نائینی بزرگوار رحمة الله علیه استدلال کردند برایش: منفعت وقتی که حرام باشد، دیگر مملوک نیست و به ملکیت در نمیآید. منفعت محرمه که به ملکیت در نمیآید. وقتی هم ملکیت نداشته باشد، وقتی قابلیت تملیک نداشته باشد، تملیکش هم دیگر ممکن نیست. مملوک خودم نیست، بعد به شما تملیک کنم! انجام بدهم! در ملک من نیست، برای خود من حرام است. من خودم اینجا حق ندارم تو خونم پارتی بگیرم. فرموده: «ان اشتراط مملوکية المنفعة یغنی عن هذا الشرط». همانا شرط بودن مملوکیت منفعت، یعنی اینکه منفعت باید مملوک باشد، از این شرط بینیاز میکند. یعنی دیگر لازم نیست بگوییم منفعت مباح باشد. همینقدر که بگوییم مملوک باشد، بس است. مملوک بشود. «فان المنفعة المحرمة غیر مملوکة». چون منفعت محرمه مملوک نیست. پس خود قید اباحه هم انگار در همان مملوکیت هست.
«و اعتبار قابلیت العین لاستیفاء المنفعة منها». گفتیم عین باید قابلیت استیفا داشته باشد، یعنی بشود ازش منفعت برد. حالا اینی که اگر منفعت بردی، این تمام نشود، یک بحث است. منفعت برد، صندلی شکسته را اجاره بدهم؟ نشست! پلی استیشن خراب را بهت اجاره بدهم؟ دسته خراب! میگوید: دسته خراب به من دادی. دسته خرابه را بهت اجاره بدهم؟ ماشینی که موتورش سوخته را بهت اجاره بدهم؟ کولری که موتور سوخته را اجاره بدهم؟ عین قابلیت استیفای منفعت داشته باشد، یعنی بشود ازش منفعت برد. قابلیت شرط است. «و لا تعد منفعة للعین لیمکن تملیکها». به اعتبار اینکه منفعت وقتی که قابل استیفا نبود، ملکی برای صاحب عین نیست، بلکه اصلاً منفعت به حساب نمیآید برای عین تا ممکن باشد تملیکش. خب، ماشینی که روشن نمیشود، اصلاً منفعت ندارد، برای خودت هم منفعت ندارد. منفعتی نیست که بخواهیم منفعتی را به من بسپاری. روشن است؟ وقتی قابل استیفا نیست، ملک برای صاحب عین نیست، در تملک خودت هم نیست الان.
«و تمکّن المستاجر شرعاً من الانتفاع بالعین». اما شرط بودن اینکه مستاجر شرعاً بتواند از این نفع ببرد، انتفاع شرعی داشته باشد. برو عمل، برو عمل کن. تمکن مستاجر از اعتبار تمکن، مستاجر شرعاً از عین. انتفاع شیخ نائینی، «من أن هذا المثال قد خرج بمملوکية..». این گفته توجیه شده به آنچه که شیخ نائینی ذکر کرد. یعنی یکی از دلایلی که برای آن آوردند این است که شیخ نائینی فرمود: این مثال، کدام مثال؟ که «حائز» را اجاره بدهی برای جارو کردن مسجد. گفتند: این مثال خارج شده به شرط بودن مملوکیت منفعت و اباحه. یعنی این منفعت مملوکِ مستاجر نیست. برای مستاجر مباح نیست. خارج شده با شرط بودن. یعنی به این دلیل خارج شده به خاطر اشتراط مملوکیت. این مثال خارج شده، یعنی مثال را جز اجاره به حساب نمیآوریم. شرعاً اجاره نیست. چرا اجاره نیست؟ چون باید منفعت مملوکیت داشته باشد. روشن است؟ آقا جان! مستاجر کیست اینجا؟ مستاجر کیست اینجا؟ جدید. مستاجر اینجا خادم مسجد است. اگه عین باشد مسجد کرایه میدهند. «حائز» آمده، کرایه کرده.
نداشته بودیم اگر شخص مستاجر بهره بردن از عین. پس اینجا اجاره فعل. مثالش را آورده برای اجاره عین. مثال خوبش چی بود؟ همانی که من گفتم. پس اینجا این انتفاع مملوکیت، یعنی انتفاع از این منزل برای زنان، انتفاع از این منزل برای ... همه اشتباه کردند. از یک جهت درست است، همان مثالی که گفتی. یعنی مثلاً یکی اجاره کند مسجد برای کاری مثلاً، مسجد اجاره کنم برای بَزن بکوب. خب این الان مستاجر نمیتواند انتفاع بکند از این. شرعاً اجازه ندارد. مسجد اجاره کردن برای اینکه همه جا ندارند. مسجد، این فعل در مسجد حلال است یا حرام است؟ اجاره مسجد، اجاره مسجد برای رقص و آواز. «ان کنس الحائز المسجد لیس محرمًا و إنما المحرم مقدماته». اینی که حائز بیاید مسجد و تمیز بکند اشکال ندارد. صرف تمیز کردن مسجد که حرام نیست. یعنی یک حائزی در مسجد، مسجد را تمیز کردن که حرام نیست. توقف حائز در مسجد حرام است. خب این توقف مقدمه، سه ضلع مقدمه. مقدمه چیست؟ تمیز کردن، مقدمه مشکل شرعی ندارد. مقدمش مشکل شرعی دارد. آنچه حرام است، فقط مقدمه است. جارو کردن حرام نیست. توقف حائز در مسجد حرام است. جارو کردن نیست، توقف حرام است. کجا گفتند جارو نکند؟ مسجد. حضور دعای کمیل خواندن جُنب در مسجد حرام است. حضور جُنب در مسجد حرام است. و «هو المکث فی المسجد»، مقدمه چی بود؟ «مکس» چیست؟ توقف در مسجد. «و لذا لولم یحرم المکث لم یحرم الکنس». برای همین اگه به هر دلیل توقف این خانم در مسجد حرام نبود، مثلاً چرا توقف حرام نیست؟ اجباری آوردندش. اگر مکس حرام نبود، به خاطر اکراه یا اضطرار یا مُکره بود این خانم یا مضطر بود. اکراه دلیل خارجی مسجد، حالا اینکه از سرما دارد میمیرد، آمده تو مسجد کرایه کنی، اجیرش کنی برای اینکه مسجد جارو بزند، حرام است. یا اینکه بهش گفتند: از مسجد پاتو بیرون بگذاری، میکشیمت. اگه از مسجد بیرون نمیآید، مکره است. بزند، حرام است. مقدمه حرام نبود، چی حرام بود؟ مقدمه. و «حرمة المقدمة لا تستلزم حرمة ذیها». حرمت مقدمه استلزام ندارد به حرمت "ذی المقدمه". بلا نسبت، هر وقت مقدمه حرام بود، لزوماً مقدمه حرام... مقدمه زنا چیست؟ آقا، مقدمه زنا باشد. مقدمه ازدواج باشد. مقدمه زنا هست یا نیست؟ حالا چون نگاه کردن مقدمه زنا. اگه نگاه کرد، بعد نگاهش ازدواج کرد، به خاطر اینکه مقدمه حرام بود، مقدمه حرام شد! اشکال ندارد. زنا مقدمه جفتش است. هم مقدمه زنا، هم مقدمه ازدواج. اینی که یک مقدمهای... خب، حالا مثال دیگر. مثال اینکه مقدمه حرام است ولی ذی المقدمه لزوم حرام نیست. ورود در باغ دیگری حرام است، ولی خواب در باغ دیگری هم حرام است، بدون اینکه تصرف در چیزی بکنیم. حرام است. شما باید پشت در. خوابیدنت حرام است. تصرف نمیگوید. دو تا خوابیدهای، نشستهای، حرمت مقدمه نیست. و «إنما الکلام فی استلزام حرمة ذی المقدمة لحرمة المقدمة». حرمت ذی المقدمه مستلزم حرمت مقدمه باشد؟ یعنی چون ذی المقدمه حرام است، بگوییم مقدمهاش هم حرام است؟ چون زنا حرام است، بگوییم هرچی که مقدمهاش باشد حرام است؟ بحث اینور است، آنوری بحث نیست که هر مقدمهای که مقدمه حرام بود، حالا تازه اینجا بحث است. آنجا که اصلاً بحثی نبود، بحثی نبود که اگر مقدمه حرام بود، لزوماً ذی المقدمه حرام. بحث کجا است؟ که اگر ذی المقدمه حرام باشد، لزوماً مقدمه هم حرام هست یا نیست؟ روشن است؟ یا حرمت شرعی باشد، حرمت عقلی باشد. اختلاف خود میرزا قائل به این است که میرزای نائینی قائل به این است که - تو ذهنم است - حرمت شرعی مقدم. کسی اگر از نردبان رفت بالا، پرید تو خانه کسی، ورودش در خانه دیگری حرام است، نه از نردبان بالا رفتن. یعنی دو تا کتک نمیخورد یکی بابت اینکه از نردبان رفتی بالا. و مناسبترین وجه این است که مستاجر تمکن شرعی داشته باشد از انتفاع عین. یک توجیه، توجیه شیخ نائینی (میرزا نائینی) بود. کنجور رد شد.
«بند دوم: عدم نفوذ شرط کان محرمًا للحلال أو بالعکس». وقتی یک شرطی میخواهد حلالی را حرام کند یا حرامی را حلال کند، آن شرط نافذ نیست. الان هم اینجا شرط دارد میکند که: در هر حالتی بودی، حائض بودی، نبودی، تمیز کنیم. دارد یک حرامی را حلال میکند. این شرط نافذ نیست. به خاطر این روایت: «الا شرط حرم حلالاً او احل حراما». حلالی را حرام کن یا حرامی را. بعد القای خصوصیت، عدم صحت اجاره فی مثل. خصوصیت کردیم بین و ازش چی میفهمیم؟ میفهمیم که اگر اجارهای بود که همچین شرطی همراه داشت، آن اجاره صحیح نیست.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...