دروس تمهیدیه

جلسه هفتم

00:16:58
17

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. و اما عدم جواز اجاره دادن به مستأجر اول به بیشتر از اجرت اولیه، مگر با اِحداث حَدَثی در آن.
گفتیم که مستأجر اول اگر خواست به مستأجر دوم اجاره بدهد، در صورتی که بخواهد اجرت بیشتری بگیرد، اجاره دادنش جایز نیست؛ مگر اینکه عملی روی آن انجام داده باشد. «الرجل یستأجر الدار ثم یؤجرهَا بأکثر من مستأجرها.» فردی خانه‌ای را اجاره کرده، بعد آن را به بیش از آنچه خودش اجاره کرده، اجاره می‌دهد. مثلاً ماهی ۲۰۰ تومان کرایه کرده، حالا ماهی ۴۰۰ تومان اجاره می‌دهد. حضرت فرمودند: «قال لا یصلح ذلک الا فیها»، این کار صحیح نیست مگر اینکه روی آن عملی انجام دهد.
و غیر از این، مسائلی دیگری هم هست که اعتبار و اتحاد جنس اُجرت در عدم جواز زیاده را می‌رساند. یعنی اگر خواست بیشتر بگیرد، (مثلاً اگر) پول باشد، یا برنج باشد. گفته آقا من ماهی ۵ کیلو برنج (اینجا را) اجاره کردم، در ازای ماهی ۵ کیلو برنج به تو اجاره می‌دهم، در ازای ماهی ۷ کیلو برنج؛ این می‌شود زیادت. برای زیادت در اجاره، درست است؟ اینی که می‌خواهد مستأجر اول به مستأجر دوم بدهد، نباید زیادتی در میان باشد. زیادت یعنی همان اتحاد جنس؛ یعنی از جنسی که خودش در اجاره پرداخت می‌کند، از همان جنس بیشتر (ندهد). اگر پول است، پول بیشتر. اگر برنج است، برنج بیشتر. اگر کار است، کار بیشتر. مثلاً اگر یک چیز دیگر باشد، اشکال ندارد؛ چرا؟ گفتیم که اتحاد جنس اجرت شرط است، اگر در جایی که نباید زیادت بگیرد، عنوان اکثر صادق نیست مگر همراه اتحاد جنس. به خاطر اینکه عنوان اکثر صادق نیست مگر همراه اتحاد جنس. اگر جنس این دوتا برابر نباشد که دیگر اکثر معنا ندارد. کی می‌گویند این بیشتر از آن است؟ وقتی که از یک جنس باشند. «فإذا کانت إحداهما دیناراً و الأخری کتاباً» من در ازای دینار خانه را اجاره کردم، حالا در ازای کتاب خانه را اجاره می‌دهم؛ دیگر عرف نمی‌گوید که این از آن بیشتر است؟ دینار از کتاب بیشتر یا کتاب از دینار بیشتر؟ ربطی ندارد. «إذا تفاوتا فی القیمه إلّا مع العنایه.» دیگر عرفاً صادق نیست که بگوییم این از آن بیشتر است، وقتی تفاوت در قیمت داشته باشند، مگر همراه عنایت. یعنی مستقیماً نمی‌شود گفت این از آن بیشتر است، و اینکه عنایت به این داشته باشیم که این از جهت ارزشی از آن بیشتر است. ارزش این بیشتر است، قیمت این از آن بیشتر است. اگر بخواهیم این را تبدیل به پول کنیم و آن را؛ این خب بیشتر می‌شود. محل عنایت یعنی: این در نگاه عرفی نمی‌گویند که این از آن بیشتر است، مگر همراه عنایت بگویند از او بیشتر است. می‌گویند صندلی و کولر؛ این خانه را اجاره داده، در ازای ۱۰ تا صندلی اجاره می‌دهد، به یکی در ازای یک دانه کولر. قیمت این چنده؟ قیمت بیشتره. مستقیماً نگفتند که این از آن بیشتر است، یک عنایتی باید کرد به اینکه این الان ارزشش به چیست؟ این چقدر (گرم) نقره؟ چند گرم طلا؟ آن چند گرم نقره؟ چند گرم طلا؟ با این عنایت این شکلی عرف می‌تواند (تشخیص دهد). با یک توجهی! باید توجه به همین مسئله (داشت).
«و اختلفت فی نوعیه النقد فلا یبعد صدق عنوان الاکبر عرفاً إذا تبایعت.» بله، وقتی که هر دو اجرت از نقود بود، نقود چه بود؟ طلا و نقره. و اختلاف این دوتا در نوعیتِ نقد بود، یکی طلا بود یکی نقره بود. یعنی یکی درهم، یکی دینار. وقتی جفتش از نقود بود، اختلافش فقط در نوعیتش بود، بله، اینجا بعید نیست که بگوییم عنوان اکثر عرفاً صادق است، هنگامی که تفاوت در مالیت باشد. بله، یکی دلار داده، من به ریال (گرفته‌ام)، یا من ریال به دلار (داده‌ام). من به ریال اجاره کردم، به دلار اجاره می‌دهم. به دلار اجاره کردم، به ریال اجاره می‌دهم. (به) دینار اجاره کردم، (به) درهم اجاره می‌دهم. (به) درهم اجاره کردم؛ این در واقع عملاً اتحاد جنس و عرفاً عنوان تفاوت مالیت اینجا صادق است. می‌گویند این دارد به بیشتر اجاره می‌دهد. می‌گویند این دلالگی کرد، به بیشتر اجاره داد.
و اما اینکه مستأجر برای عملی، جایز است که دیگری را اجاره کند. «و اما أن المستأجره لعمل یجوز له استیجار غیره.» حالا من برای کاری اجیر شدم، جایز است برای من که دیگری را اجاره کنم. «استیجار غیره إذا کانت الأجره مساویهً أو أکثر.» وقتی که اجرت یا مساوی باشد یا بیشتر. اجرت مساوی؟ بیشتر؟ یعنی اجرتی که پرداخت می‌کنم، بیشتر باشد؟ یعنی من را گفتند بیا این ۵ میلیون را بگیر، این دیوار را رنگ کن. اشکالی ندارد یکی را ۶ تومان بدهم که رنگ کند؛ اشکال ندارد. مقتضای قاعده است، مادام تشترت علیه المباشره. این همان کاری که ازش خواسته بودند، انگار انجام داده دیگر. تحویل داده به یکی دیگر، انگار وکیل گرفته، انگار از کسی کمک گرفته برای اینکه این کار انجام شود؛ به شرط اینکه شرط نشده باشد. بله، یک وقت هستش که می‌گویند این ۵ میلیون بهت می‌دهم و من فقط از اوستا احمد می‌خواهم، رنگ اوستا احمد را فقط می‌خواهم. شرط را نقض کرده، لذا این مشکل پیدا می‌کند. کمتر از ۵ تومان گرفته‌ام، به یکی دیگر ۴ تومان انجام داده. «محمد بن مسلم احدهما علیهم السلام.» محمد بن مسلم عملی را متقبل می‌شود، بعد آن عمل را به آخر کار به یکی دیگر واگذار می‌کند، یک سودی هم توش باشد. مقداری از کار را انجام داده باشد.
و اما وجوب تخلیه مکان مستأجر بعد انتهای عقد اجاره. اما اینکه بعد از اینکه مهلت عقد اجاره تمام شد، باید مکانی که اجاره شده است را تخلیه کرد. اونی که جواز تصرف ایجاد می‌کرد چی بود؟ «فإذ انتهی یعود المالک مسلّطن علی ملکه.» خوب حالا که عقد تمام شد، شما مستأجر بودی، من هم موجر. مغازه را به (شما) تجارت (داده بودم)، یک ساله. اول دی شده، تاریخ تمام شده، حالا از الان دوباره منفعتش مال کیست؟ مال خود من است. من مسلطم، من ملکم. «و لا یجوز تصرف فیه من دون إذنی و نفسه.» تصرف در ملک بدون رضایت من جایز نیست، یک روز هم اضافه‌تر بمانی.
و اما اینکه برای مالک جایز است که سرقفلی بگیرد. «و أما أنه یجوز للمالک أخذ سرقفلیه.» اما اینکه برای مالک جایز است که سرقفلی بگیرد؛ حق از تنازل حقش در مقابل آنچه که می‌خواهد. تنازل اسمشه، این خبرش. خب چرا می‌تواند (مالک) سرقفلی بگیرد؟ به خاطر اینکه هر صاحب حقی می‌تواند از حقش تنازل کند در مقابل آنچه که می‌خواهد. وقتی من یک حقی را دارم، می‌توانم در ازای یک چیز دیگری بگویم از حقم دست برمی‌دارم. اینکه می‌گوید که مالک جایز است که سرقفلی را بگیرد، نگیرد. اخذ سرقفلی. سرقفلی را از مستأجر می‌گیرم؟ مستأجر در برابر حقی که دارد، حقش است دیگر، تنازل می‌کند از حقش، از حق سرقفلی دست برمی‌دارد، یک پولی از من می‌گیرد. روشن است. آبادانی آنجا ایجاد کرده.
و اما آنکه مستأجر نیز می‌تواند این کار را بکند. «و أما إنا للمستأجره ذلک.» اما اینکه مستأجر هم می‌تواند این کار را بکند، «مقابل تنازلِه عن حقه فی البقاء و عدم التخلیه المتولد له بسبب الاتفاق مع المالک.» پس دوطرفه بود دیگر. مالک پول می‌داد به مستأجر، حق سرقفلی را ازش می‌گرفت. مستأجر هم پول را می‌گرفت، حق سرقفلی را می‌داد. برای جفتشان این کار جایز بود. هم برای مالک جایز بود که پول بدهد سرقفلی بگیرد، هم برای مستأجر سرقفلی بدهد پول بگیرد. برای مالک جایز بود، گفتیم چون بابا دارد در ازای دست برداشتن از حقش (پول می‌گیرد). مستأجر دارد پول (می‌گیرد). حالا چرا برای مستأجر جایز است؟ مستأجر از چه جهت برایش جایز است؟ به خاطر اینکه او در مقابل تنازلش از حقش در بقا، سرقفلی دارم، می‌توانم بمانم. دارم تنازل می‌کنم از این حق، حقی که دارم. «عن حقه فی البقاء و عدم تخلیه.» حق دارم در ماندن و عدم تخلیه، که این حق برای من متولد شده به سبب اتفاق با مالک. یعنی ما با مالک اتفاق کردیم، قرار گذاشتیم و این حق برای من شکل گرفت که اگر من ۵ سال اینجا ماندم، حق سرقفلی داشته باشم. از اول گفتیم به آقا من ۵ سال ماندم، حق سرقفلی دارم، یعنی برای سال ششم اولویت با خودم است، می‌خواهم اجاره ببندم. دیگر معلوم است که اگر (مالک) اجاره کند، باید از من سرقفلی‌ام را بخرد. حالا این حق برای من شکل گرفته، سال پنجم تمام شده، می‌خواهیم وارد سال ششم بشویم. خودم می‌توانم اینجا بمانم. مالک می‌آید می‌گوید آقا من یک پول کلانی بهت می‌دهم، ۵ میلیون، ۶ میلیون، ۱۰ میلیون بهت می‌دهم، این حق سرقفلی را ببخش. دارم از حقم تنازل می‌کنم، حق طبیعی که دارم، می‌تواند مطالبه بکند، ولی من بهش می‌گویم که آقا خالی نکند.
و اما کفایت تبانی عام. گفتیم تبانی به نحو عام کفایت می‌کند. یعنی اینکه بنای عرفی خاص یا عام را یادتان هست؟ «إذا تم الاتفاق لبناء عرفیه» به خاطر اینکه اشتراک ضمنی را رقم می‌زند. در فضای عرف، وقتی این است، عرفش این است، یک اشتراک ضمنی (ایجاد می‌کند). قانون مثلاً پشت فرمان نشستن و راهنما زدن. راهنما بزنی، حالا اگر من راهنما نزدم و یکی از پشت به من زد، اشتراک ضمنی بوده اول که آقا پشت فرمان که می‌نشینی به این شرط باید بنشینی که سر پیچ می‌شه. یک بنای عام، یک تبانی عام. جریمه می‌شوم بابت همان حق به دیگری داده می‌شود. عرف خاص و عامش همین شکلی است. اشتراک ضمنی در واقع این تبانی عام است که محقق برای اشتراک، چون بنای عرف بر این است. یک اشتراک ضمنی در هر معامله‌ای را دارم ایجاد می‌کنم.
به پایان آمد کتاب اجاره. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه