دروس تمهیدیه

جلسه چهارم

00:26:47
16

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
از زمان "فی باب الاجاره"؛ زمانی که ما در فارسی می‌گوییم "زمان"، غلط است. "ضَمان" درست است. "ضَمان" فارسی همان "ضمان" عربی است؛ ضامن بودن در باب اجاره. المستأجر العین امین علیها. مستأجرِ عین، امین، امینِ مأمون است. مستأجر عین (منفعت خانه) را اجاره کرده، یعنی شما دستش امانت سپردی. یدش، ید امانی است. ید امانی لا یضمن تلفها او تعیُّبَها. حالا سقف خانه عیب کرد، این ضامن نیست. مستأجر ضامن نیست، مگر اینکه تفریط کرده باشد. چیزی که استفاده می‌شود، یک هفته در خانه روشن گذاشتن و رفتن؛ تفریط نکرده. "شرط حرامی هم نیست." کولر این‌ها از قبل اینکه ما بیایم مشکل داشته. ما که آمدیم تابستان اول، تابستان آمدیم یا آخرهای خرداد، پشت بام جمع شد و نم زد و خراب کرد. صاحبخانه مارک عجیب غریبی روی سر و رویمان کشید، همه را. همه خرابی‌ها و فلان و درد چسب کاغذی که عکسی که به دیوار چسبانده بودیم. مثلاً دیوار عکس زدی. برو خانه حساسی؛ نباید به لبه دیوار. همه را گرفتی، هرچه بود. تا هرچه مشترک. پس ضامن تلف یا عیب پیدا کردنش نیست، مگر وقتی که تعدی کند یا تفریط. بیش‌ازحد تفریط، یعنی کمتر از الان از این بخاری بیش‌ازحدش استفاده کنیم، استفاده نکنی که خراب بشود و نگهداری کنی و حواست بهش باشد. نیست؛ زیادی استفاده کنیم.
حال فی الاجیر. و همچنین از حال در اجیر. اجیر هم تو فیلمِ "اذا دفع له المستأجر العین". حالا شما به این اجیر سپردی که این دیوارها را رنگ کند. می‌آید ته تهش می‌خورد به شیشه. شیشه می‌شکند. ضامن. کارگر اثاث‌کشی از دستش افتاد، سرویس چینی شکست. ضامن. مگر اینکه تعدی و تفریط. مستأجر عین به او چیزی را داده که او عملی کند. دیگر این اجیر ضامن نیست. بگذار باشد.
طبیب مِن خلال عملیات جراحیت؛ علاج خلال عملیات جراحیه الی مریض. وقتی دکتر مباشرت می‌کند، در خلال عملیات عمل جراحی، معالجه مریض، اقدام مباشرت. حالا می‌زند، یک رگ قطع می‌شود، یک جوری وصل می‌شود، فلان می‌شود. مشکلات ضرر بزند و تضرر و کانا … . الا اذا اخل بالبرائه مسبقاً. مگر اینکه بیاید تعهد بگیرد، قبل از اینکه عمل جراحی کند. نامه می‌گیرند که آقا این عمل برای شما خطر دارد. بیهوشی برای ایشان خطر دارد. ممکن است بیهوش بشود، دیگر به هوش نیاید. سه ساعت عمل جراحی، سه ساعت بیهوشی برایشان خطر دارد. عمل قلب. ممکن است پایش را از دست بدهد. ممکن است چشمش را از دست بدهد. ممکن است فلانش را از دست بدهد. امضا کن، من با این همه عمل بکنم. امضا می‌کنم. دکتر ضامن؟ آره، آره. و لم یکن مقصراً فی اعمال اجتهاده. در اعمال اجتهادش کوتاهی نکند. فال و مستند فی ذلک اما عدم و ضمان المستأجر للعین. اینکه مستأجر ضامن است، مستأجر عین ضامن عین نیست. مستأجر خانه ضامن خانه. القصور: فی المقتضی؛ به خاطر اینکه ادله‌ای که اقتضا دارد اینجا، قاصر است. ادله چی؟ ادله ضمان. فان الضمان لو کان ثابتاً فهو لیس إلا لقاعده علی ید. قاعده ضمان کلاً به خاطر چی جاری می‌شود؟ به خاطر علیت. علی ید ما أخذت حتی تؤدی. قاعده‌اش این است: علی ید ما أخذت حتی تؤدی. دست چیزی را که گرفته، مسئولش است تا وقتی که ادا کند (برساند). خب، حالا دست شما که این را گرفته، الان این لیوانی که از کجا آوردی شما بزرگوار؟ ضامنش نسبت به همه این سه تا، شما ضامن اید. الان این رکوردر که بنده یکی از دوستان به من داده، ضامنش هستم وقتی بهش برگردانم. علیت ما أخذت حتی... . حالا اینجا اگر ضمان ثابت بود، ضمان بخواهد ثابت بشود، ثابت نیست مگر به خاطر قاعده "علی ید". فقط به این دلیل ثابت است؛ "علی ید"ی که مستندش نیست، الا سیره عقلا. حالا این خود "علی ید"، قاعده شرعی که نیست؛ قاعده عقلیه است. از کجا آمده؟ روایت داریم. عقلا قاعده ید را عمل می‌کنند، می‌گویند کسی چیزی را برداشت، مسئولش است. ماشینم را گرفتی، تا وقتی بیاوری سر جایش بگذاری، مسئولی. امضای شارع به خلاف سیره متشرعه عقلائیه هم امضا شارع را دارد. المُمضات به عدم ردّ. امضا به چی بوده؟ آقا جان من به این سیره ردش نکرده. پس یک سیره عقلائیه‌ای داریم که شارع امضایش کرده. آن سیره عقلائیه می‌شود قاعده ید. قاعده ید هم مثل مورد اجاره را دربرنمی‌گیرد. مقتضی قصور دارد. سیره عقلا منشأ این قاعده هستش. اینکه نمی‌شود بگوییم این... . و لا تشمل مثل ید المستأجر. شامل مثل این مورد که ید مستأجره، وقتی چیزی گرفت، تو بیا برگردان. و لا أقل من الشک. لااقل این است که بگوییم شک داریم. آنی که قطعاً عقلا رویش جاری می‌کنند، همان است که طرف دارد می‌برد، یعنی عدوانی. به مفاهیم اکتفا می‌کنی، به همان که قدریقین است که در غیر مستأجره ید عدوانیه است، ید امانی. من آمدم خانه شما، لیوان بردم خودم، بدون هماهنگی. امانت نگرفتم. شما به من ندادی. چیست؟
تنزل بفرمایید. اصلاً از همین هم پایین بیا و فرض تمامیت المختضی. اصلاً می‌گوییم سیره عقلا ید امانی را هم شامل است. یکفینا للحکم بعدم ضمان وجود مانع. امانی قاطعیت بر ید امانی جاری می‌شود، یعنی برای اینکه حکم به عدم ضمان بکنیم، روایات... روایات... روایات نمی‌گذارد ما اینجا قاعده ید را جاری کنیم. بهار روایات الوارده فی عدم ضمان الامین. کسی که امین است، ضامن نیست. کصحیحه سعد بن زیاد عن جعفر بن محمد عن ابی جده علیهم السلام ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم... . پس این صحیحه آمده. امام باقر علیه السلام. پیغمبر فرمودند: لیس لک انتتهم مَن قد ائتمنته. حق نداری به کسی که او را امین دانستی، متهم کنی. و لا تتمن الخائن و قد جرّبتَه. اگر کسی را دیدی، تجربه کردی که بهت خیانت کرده، خب امین نشد. بیا بگوییم نهی باشد. "لا تتمن" منصوب بشود. و امین نشماری. حق نداری خائن را امین بشماری، در حالی که تجربه کردی، دیدی که بهت خیانت کرد. روایات وارده فی باب الاجاره بالخصوص. خود اجاره. روایات در باب اجاره گفته مستأجر قاعده ید برش جاری... امانی یده، مأمون و امین جاری نمی‌شود. کسی مستأجر در خصوص مستأجر. روایت فی باب الاجاره بالخصوص که صحیحه حلبی. مثل صحیح حلبی. اباعبدالله علیه السلام: فی کرایه دابه الی مکان معلوم. چرا خوب باشه؟ مکارات مگر نیست مصدرش "کاری" یا "کُرّی؟" مکاررات. تکاری. تکارا الی مکان معلوم فنفقت الدابه. در مورد مردی که یک حیوانی را کرایه کرد. "شترت را بده من تا حرم بروم." توران، چطوری؟ چی شد؟ افتاد، مرد. شرط فهو ضامن. اگر از آن مکان مشروط، از آن شروطی که گذشته بودند، تعدی کرده، تعدی اینجا همین است. آره، اگر تعدی کرد از شرط، ضامن است. اگر برای حرم گرفته بود، باهاش تا خواجه ربیع رفته، ضامن است. یا اگر شرط به این بوده "یک نفر بنشیند"، "دو نفر نشستند"، ضامن مطلق شرط؛ چه مکان مشروط، چه شروط مطلق، مطلقش. و إن کان دخل وادیاً لم یُؤمِّنها. اگر وارد یک وادی شده که نسبت به آن مکان، نسبت به آن وادی وثاقت نداشته. ترجمه کرد. "یکی اینکه بگوییم این مکان شرط نبوده تو اجاره." یا بگوییم نه، "برده حیوان را، مراقب حیوان نبوده، حیوان را ول کرده بوده." یا "حیوان را نبسته بوده، ولش کرده بوده." یا "امنیت بر جان حیوان نداشته." شتر را برده توی شیب سی درجه، نمی‌کشد بدبخت. خر که نیست که! بابا گفتند سه تا پرنده؛ کلاغ گنجشک خر. دختر، خر که پرنده نیست که! گفت "خره" دیگه وقتی پرید، بهش فشار می‌آید. و إن وقعت فی بئر فهو ضامن. اگر حیوان تو چاه بیفتد، این ضامن است. لعله برای اینکه حیوان را رها کرده بود یا برای اینکه حیوان را برای این کار اجاره نکرده بود. پس معلوم شد که به شرط ضامن تعدی و تفریط قشنگ روایت تفریط فهمیده می‌شد، وگرنه از باب مستأجر بودنش ضامن نیست. اصل در این است که مستأجر ضامن نیست. یک دقیقه حالا اگر تو یک ساعت و نیم درسته. خره ولی همه تفریط... اگر تعدی و تفریط بکند، ضامن است. فلقاعده العلیّه و الصحیحتین المتقدمتین. دوتا صیحیحه‌ای که گذشت.
و اما عدم ضمان الاجیر للعین التی یعمل فیها. اجیر درون عینی که درش عمل می‌کند، ضامنش نیست. کارگر نقاشی آمده. یا گفتیم کارگر اثاث‌کشی، شکست. فالنفس ما تقدم فی عدم ضمان المستأجر. مگر اینکه تعدی و تفریط کرد. بهش می‌گوید: آقا این پنج تا را با هم نبر. می‌افتد. حالا بسته بودی. جار مستأجر ضامن نیست.
و اما ضمان الطبیب عند مباشرته للعلاج و تضرر المریض. وقتی طبیب اقدام می‌کند به معالجه مریض و مریض ضرر می‌کند، طبیب ضامن است. فلقاعده الإتلاف. می‌گوید: "من أتلف مال الغیر فهو لهو ضامن." کسی که مال دیگری را اتلاف کند، ضامنش است. مال دیگران به طریق جان دیگران و جسم دیگران هم دربرمی‌گیرد. کسی، کسی را به کسی سپرده. آن کسی این کسی را بزند، تلف بکند. آن کسی نسبت به این کسی. سرباز سربازی... . سرسره‌بازی. ضامن از پهنای دقیقاً بطن چپ شکم، دهلیز راست، کوچه اول، سمت چپ پلاک دو. اگر دکتر زد مریض را ناقص کرد، ضامن است. و موثقه سکونی. موثقه سکونی عن ابی عبدالله امام صادق علیه السلام. قال امیرالمؤمنین علیه السلام: "من طبب"؛ کسی که اراده طبابت کند "او تطبب" (دامپزشکی)، گانه از ولی آن انسان یا حیوان اول اخذ برائت کند. وگرنه ضامن است. بله، آقا بله. روشن است. اگر برائت نکرده بود، ضامن است. برای اینکه بگويیم دکتر ضامن است، به صحیح هم تمسک کردیم. الرجل یأت السوب لیسبغه فیفسده. یکی به یکی لباسش را می‌دهد که رنگش بکند، می‌زند خراب می‌کند. خشکشویی می‌دهی، رنگش عوض می‌شود مثلاً. فقال: کل عامل. هر عاملی که بهش یک اجری می‌دهی برای اینکه یک چیزی درست کند، به جای اینکه درست کند، بزند خرابش بکند، ضامن است. اشکال "مع اذن المریض للطبیب فی مباشرته لایبقی موجب ضمان". همین که دارد خودش را می‌سپارد، بس است دیگر. چرا باید یک نامه بگیرد ازش؟ همین که می‌گوید: "آقا بیا خودت من را عمل کن." دیگر موجبی برای ضمان نمی‌ماند. پاسخ: "قلنا ان الاذن کان فی العلاج دون الافساد." دارد می‌گوید: "بیا من را درخواست درمان کن." ناقص شدی؟ قبول؟ این را باید اذن بگیرد. یک طبیبی از رفقای ماست، خیلی با هم صمیمی هستیم، دوستان پروپاقرص. بحث ما تو قم بود. دکتر ایشان گفتش که: "من بینی و بین الله تا صد نفر احتمال می‌دهم که به قبرستان فرستاده باشم." یعنی بالاخره دارو عوارض دارد و می‌دانم در درازمدت کوتاه‌مدت برای این پیرمرد، برای آن پیرزن، بالاخره وسایلی هست، ضامنم نیستم. نه دیگر. بالاخره به هیچی نیست. همین ماشینی که شما یکی را سوار می‌کنی، می‌بری، الان تو شهر می‌آیی دود تولید می‌کنی. دود شما: حضرت امام زمان تشریف بیاورند، قطعاً یک تدابیری می‌اندیشند که این مفاسد پیش نیاید. مردم حمل و نقل سریع داشته باشند، بدون این آفات و تبعات و این همه تصادف و این همه آلودگی و جر خوردن لایه اوزون. (وَمَا) و استثنا حالت اخذ البرائه. اما اینکه حالت اخذ برائت استثنا شد، گذشت بسته است. و إن لم یوثق فی کتب الرجال، توثیقی نداریم. غیر مهم، ولی مهم نیست بعد تصریح شیخ طوسی. به عمل طایفه به روایتش. چون مرحوم شیخ طوسی فرمودند که فقهای شیعه به روایات سکونی عمل کرده‌اند. و همین به نحو دلالت التزامی دلالت بر اشکال آخر. "لا تصح البرائه." چیزی که واجب نشده است را داری ساقط می‌کنی. چیزی که نیامده است را بندازی. "من نمی‌دانم که آقا، من نمی‌دانم که می‌خواهد این جوری بشود یا نشود." گفتند که: "قلنا هذا یتم؛ این تمام است لو ارید تخریج الحکم علی طبق القاعده." بله. اگر ما باشیم، قاعده اسقاط قاعده درست است، اخذ برائت خاصیتی ندارد. ولی ما نص داریم. اما بعد وجود نص فلا مجال لما ذکر من الاشكال. چون روایت اجازه داده اخذ برائت را، دیگر نوبت به این اشکال شما... . الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه