متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
من احکام عقد الاجاره. در مورد اجاره بحث شد، تعریف شد. بحث آخری که داریم این است که عقد اجاره چه احکامی دارد:
"یعتبر فی الإجاره الإیجاب والقبول." در اجاره باید ایجاب و قبول باشد، شرط است.
"و فی إجاره الدار مثلاً یصح الإیجاب من صاحب الدار بلفظ"؛ وقتی یک خانهای را مثلاً میخواهند اجاره بدهند، اینجا ایجابش از طرف صاحبخانه است. من که خانه را دارم به شما میخواهم اجاره بدهم، ایجابی که دارم میکنم چیست؟ میگویم "آجرتک الدار"؛ خانه را به تو اجاره دادم.
"والقبول من الآخر"؛ شما که داری قبول میکنی و مستأجری، میگویی به لفظ "قبلت" و نحوه آن. "کما یصح العکس"؛ همانطور که عکسش هم صحیح است؛ "فیقول الآخر استأجرت دارک"؛ من خانه تو را اجاره کردم، "و یقول صاحب الدار قبلت"؛ و صاحبخانه میگوید قبول کردم. جفتش درست است.
"و تتحقق الإجاره بالمعاطات"؛ اجاره معاطاتی است، صیغه خوانده میشود، ولی در عمل "آقا بیا تو برادر"، اجاره محقق نمیشود، مگر با بدون گفتن. فقط نکاح را گفتند که معاطات ندارد (البته اختلافی در اجاره است). بحث این پول میگذارم، ماشین لازم است.
"التی لا تنفسخ إلا بالتقایل، أو بالخیار، أو تخلف شرط"؛ اجاره از عقود لازم است، از عقود لازمی است که فسخ نمیشود مگر با تقایل (تقایل، تقایل، اقاله). اقاله چه بود؟ جنس گرفتهشده، جنس فروختهشده پس گرفته نمیشود. پس گرفتن، پس گرفتن. اقاله، پس دادن، پس گرفتن. پس اجاره فسخ خود به خود فسخ نمیشود. عقد لازمه باید استمرار داشته باشد مگر اینکه این بابا میآید میگوید آقا میشود این اجاره را لغوش کنی؟ اون هم قبول میکند، چه "تقایل". یا اینکه فسخش بکند (اقاله دیگر پس دادن نیست، فسخ دیگر پس دادن نیست). فسخ یعنی من حق دارم معامله را باطل کنم، باطل میکنم. خب چه شکلی فسخ میکنم؟ مثلاً اشتراط خیار کردم یا تخلف شرط اشتراط کردم. تخلف شرط: اگر فلان چیز را تا فلان وقت نرساندی، این اجاره لغو است، یا خیار دارم تا سه روز مهلت داشته باشم که لغوش بکنم. این خانه را اجاره میکنم به شرط اینکه خانمم تا فلان تاریخ میآید، او نگاه کند، نظر بدهد. اگر نپسندید، فسخش میکنم. فروشنده هم قبول میکنی، مؤجر هم قبول میکند. خب اینها میشود تقایل و فسخ. با اینها میشود اجاره را فسخ کرد وگرنه اجاره خود به خود فسخ نمیشود.
"وللمشهور جواز الإجاره المعاطاتیه"؛ مشهور این است که اجاره معاطاتی جایز است.
"إلا إذا تصرف أحدهما فی منطقه"؛ مگر اینکه هر کدام در جایی که به او منتقل شده، تصرف بکند. دیگر اینجا جایز نیست. یعنی جایز است، نه به معنای اینکه جواز شرعی دارد، به معنای عقد جایز. ما دو تا عقد داشتیم: عقد لازم، عقد جایز. عقد جایز چه بود؟ شرعی نیست، درست نیست؟ درست است. به درستی چهکار داریم؟ عقد لازم چیست؟ باید متعهد باشد به اینکه به مضمونش وفادار باشد. امّا جایز نیست که به مضمونش متعهد نیستند که وفادار باشند و میشود زیر آبش را زد. اگر معاطات اجاره کردم، میتوانم بیایم بزنم (لغو کنم). ولی وقتی تصرف در آن کرد، دیگر از جایز بودن درآمد.
"الإجاره یملک کل طرفین بنفس العقد ما استحقه علی الآخر"؛ وقتی عقد اجاره محقق بشود، هر کدام از اینها با خود آن عقد مالک میشود (آنچه را که دیگری مستحق شده).
بله یعنی چه؟ مبحث ملکیت خب، الان هر کدام چه چیزی باید بگیرند؟ مؤجر چه چیزی باید بدهد؟ مستأجر چه چیزی باید بگیرد؟ پس مؤجر مستحق پول، مستأجر مستحق عین. یکی مستحق منفعت، یکی مستحق عین. با خود عقد، به محض اینکه عقد اجاره جاری شد، هر کدام مالک آن دیگری میشود، از همانجا حل است.
"فالعجیر یملک الأجره ولو لم یقم بالعمل"؛ هنوز من خانه را بهت تحویل ندادم، هنوز هم شما بارَت را در خانه نبردی. یا اجیر از همین جا، تو خیابان که ورت داشتم بردم ببرم سر ساختمان کار بکنی، سوارت کردم، مالک اجرت شدی از همینجا. از همینجا قبول کردش. ثمرش کجا ظاهر میشود؟ بعداً اگر فسخ کردند، نماء متصل بود، چهمیدانم شرط کردم که آقا یک گوسفند به من بده، این دیوار را برایت رنگ میکنم. همانجا که من عقد را بستم، دقت! عقد را بستم، قبل از اینکه بیایم مشغول به کار بشوم، گوسفنده زایید، بچه گوسفنده مال کیست؟ همان اجیر، ولو قیام به عمل نکرده باشد، همین اجیر مشغول کار نشده ولی مالک اجرت هست.
"والمستأجر یملک العمل"؛ اسنپ که میگیری، اجیر است دیگر. برای من پیش آمده (البته خب آن طرف خودش گفت). تو راه یا ماشینش خراب شد، نصف راه برد، ماشین تهران، طلبه. تا نشستم گفتم: شما طلبه نیستی؟ گفت بودم. یک کم ما را برد، بنده خدا (خیلی هم پسر خوبی هم رفتم، رفت تو چیز یه تعمیرگاه)، خودش به نظرم یه اسنپ برایم گرفت و فامیلش بود (اسنپی هم که گرفته بود، فامیل یکی بود فکر کنم). خب این الان مالک اجرت کلش شده. تجزیه و تفریط هم که نکرده. درصدی است دیگر. پنجاه درصدش را انجام دادی، پنجاه درصد انجام میدهی، کار خراب میشود، و کامل انجام نصف کار تو را انجام میدهد. تأسیسات مثلاً از عریض و طویلی که این کارش صفر تا صد پروژهای به کسی میسپارند. نصفش را انجام دادی، هیچ کس الان پروژه را نصفه برنمیدارد. بستگی به شرایط و موقعیت.
"من مستأجر یملک العمل و لو لم یتفع الأجره"؛ مستأجر، همینجا، منی که شما را از تو میدان برداشتم بردم، مالک عملت میشوم، ولو اجرت را پرداخت نکرده باشم.
"و یجب علی کل واحد منهما تسلیم و معرفه شم اینه که اگه شما الان افتادی مردی وراثت باید بیان برن تو گچکاری اجیرت کردم اینجا رو گچ کنی افتادی مردی دور از جون کل واحد منما تسلیم ما علیه"؛ واجب است بر هر کدام از آنها تسلیم آن چیزی که به عهدهاش است. یکی باید منفعت را بدهد که بعد این را بدهد.
"الآخر ممتنا"؛ مگر اینکه یکی از این دو تا ممتنع باشد، اجرت ممتنع است، این از دست رفت. ماشین را دزدیدند مثلاً، یا منفعتش را از دست داد (خانه سقفش ریخت).
"یجوز للمستأجر العین ایجارها علی آخر مادام لم یشترت علیه ان حق"؛ برای مستأجر عین هست که به یکی دیگر اجاره بدهد، به به! خانه را اجاره کردی، اجاره را اجاره! منی که به شما اجاره دادم که به کسی دیگر حق اجاره دادنش را اشتراط ضمنی باشد، "استیفاء المنفعه بنفسه"؛ که شرط کرده باشد فقط خود این آقا استیفای منفعت بکند. که اگر من یک هفته خانه نبودم میتوانم به داداشم بگم یک هفته بیاید اینجا. اگر شرط کرد که فقط ایشان و خانوادهاش استیفای منفعت بکنند، مهمان هم نمیتواند بیاورد.
"و لا یجوز لمستأجر الدار إیجارها علی آخر بأکثر من الأجره السابقه"؛ حالا آقا جان! من این خانه را پنج میلیون و دویست اجاره کردم. به یکی دیگر میدهم ده تومان، ده میلیون و چهارصد. چرا؟ برای خانه شوفاژ گذاشتم، کابینت گذاشتم. حدسی انجام. ظاهراً اینجوری است. حالا نمیدانم شاید آن را دربر نگیرد.
"أو تکون الأجره الأجره الثانیه مغایرتا للأولی جنساً"؛ یا اینکه جنس اجرت اول با اجرت دوم متفاوت باشد. توی یکی پول است، تو یکی برنج مثلاً. روشن است.
"و من استأجر لعداء عمل بدون اشتراط المباشره علیه ولو ض یجوز لهو استئجار غیره لقیامه بذلک العمل"؛ یک بابایی را اجاره کردیم برای اینکه کاری انجام بدهد. یعنی چه؟ اجیر عملی را انجام بدهد. ولی شرط نکردیم که خودش باید انجام بدهد. من با آقای غفوری یک پولی میدهم، آقای غفوری این سیستم لولهکشی خانه ما با شما، و نمیگویم خودت شخصاً باید انجام. من دو هفته دیگر لولهکشی. حالا ایشان، من شرط ضمنی نکردم که خودش به نفس خود باید انجام بدهد و مباشرت داشته باشد، اینجا ایشان میتواند اجاره بدهد به یکی دیگر. یعنی همین پول را چهار میلیون دادم تأسیسات لوله را اینجا را درست کند، میرود یکی پیدا میکند با دو میلیون و پانصد این کار را انجام میدهد. دلالهای قبل سوء تفاهم عمل، او یکی دیگر میآید این کار را انجام میدهد. در آن جایی که اجرت مساوی یا بیشتر، عزیزم اینجوری نیستش که یک و نیم میلیون رویش بخوری. اگر همان چهار تومان را دادی به یک بزرگوار دیگر، اشکال ندارد. یا نه، چهار تومان به خودت دادم، چهار و نیم میدهی به یکی دیگر که بیاید این کار را انجام بدهد. اینجور اشکال ندارد، وگرنه زرنگی.
"اما إذا کانت أقل"؛ چهار تومان به خودم دادم، دو و نیم بدم به نفر بعدی، جایز است؟ جایز نیست. امروز نیستی داغونی. دنیای ما، دنیای ما اذیتت میکند. این که اگر بخواهیم بدهیم، جایز نیست. توضیحاتش میآید جلوتر عزیزم. مستندش همه "إلا أن یعطی بعد العمل"؛ مگر اینکه یک مقدار از عمل را انجام بدهد. نصف کار را انجام داده، یک چهارم کار را انجام داده. چهار تومان گرفته بوده، یک چهارم کار را انجام داده، دو و نیم از یکی دیگر میگیرد کار را بهش حل میکند. برادر غفوری نه، قطعاً بالاتر و مساوی که اشکال ندارد. بحث کمتری، کمترش هم باید یک مقدار از عمل را انجام داده باشد. جواز و عدم جواز در اجاره به کمترین از اجرت اول.
"و من استأجر محل انتجاریأ تجاری أو غیره إلی فطره فتره محدده"؛ کسی که یک محل اجاره تجاری، یا غیر تجاری (مغازه اجاره کرده، فروشگاه، مغازهای چیزی)، تا یک زمان مشخصی (تا شب عید مغازه را اجاره میدهم)، تا شب عید "فلیه بعد انتهائها تخلیه"؛ وقتی که آن مهلت تمام شد، باید این بابا تخلیه کند.
"المالک وقتی که مالک مطالعه بکند"؛ و مالک وقتی که مطالبه بکند.
"و لا یحق له إیجارها علی شخص آخر من دون إذن آقای غفوری این خونه رو از آقای تاجیک اجاره کرده بیا مغازه تا شب عید شب عید که شد باید تخلیه کنه تحویل بده به شرطی که ایشون بخواد اگه ازش خواست باید تحویل بده حق نداری شما به کس دیگهای اجاره بدی و اگرم ایشون خواست به یکی دیگه اجاره بده لازم نیست از شما اجازه بگیره اجاره بده از شما اجازه لازم نیست"؛ و حق ندارد که آن را به شخص دیگری اجاره بدهد. آقای غفوری این خانه را از آقای تاجیک اجاره کرده. بیا مغازه تا شب عید. شب عید که شد، باید تخلیه کند، تحویل بدهد، به شرطی که ایشان بخواهد. اگر ازش خواست، باید تحویل بدهد. حق نداری شما به کس دیگری اجاره بدهی و اگر هم ایشان خواست به یکی دیگر اجاره بدهد، لازم نیست از شما اجازه بگیرد اجاره بدهد. از شما اجازه لازم نیست.
"إلا إذا الاتفاق لب بنا عرفیین عرفی خاص"؛ مگر اینکه اولی که خواستید با هم عقد قرارداد کنیم، با هم بیاییم یک قراری میگذاریم. میگوید آقا میرسیم بحث سرقفلی است. شما حق نداری بدون اذن ایشان، مگر در یک حالت که اتفاق بین شما تمام شده باشه که آقا من این را، این را اگر خواستم به یکی دیگر عرفی خاص یا عامه علی ذلک مسبقاً که تو آن فضای کسب و کار، تو آن فضای جامعه یک همچین کاری روال باشد. قبلاً فضای عرفی به سمتش بوده.
"ولو مقابل مبلغ معین"؛ ولو اینکه من یک پولی اضافه میدهم که بعداً خودم برایم جواز داشته باشد که این را به کسی دیگری اجاره بدهم.
"قد یعبر عنه فی بعض الأعراف"؛ تو بعضی عرفها به این میگویند چی؟ "حق سرقفلی"، به حق پنج تن، به حق سرق! حق سرقفلی اضافهتر میدهد. مثلاً میگویند اگر پنج سال (مثلاً نمیدانم الان چند سال است)، پنج سال که مستأجر جایی بود، حق سرقفلی پیدا میکند.
"فیجوز آن ذاک تو این بحث للمستأجر عدم تخلیه"؛ اینجا، در این بحث، مستأجر میتواند دیگر تخلیه نکند.
"حق سرقفلی داره دیگه تخلیه نمیکنه و تجدید عقد الإیجاد"؛ حق سرقفلی دارد، دیگر تخلیه نمیکند و تجدید عقد اجاره.
"حالا وقتش تمام شد عرف حق سرقفلی داده بهش حق سرقفلی که میاد اولویت اینه اونی که گفتم آقای تاجیک بدون اجازه نمیتونه همینه حالا ایشون حق و شما اگه خواستین اینجا رو اجاره کنی شما اولویت داری امشب حقه سرقفلی فی البقاء"؛ حالا وقتش تمام شد. عرف حق سرقفلی داده بهش. حق سرقفلی که میآید، اولویت این است. آنی که گفتم آقای تاجیک بدون اجازه نمیتواند، همین است. حالا ایشان حق دارد و شما اگر خواستید اینجا را اجاره کنی، شما اولویت داری. امشب حق سرقفلی در بقا.
"حالا حالا حالا حالا من حق سرقفلی دارم یه پولی میگیرم دست از حق سرقف ۵ ساله اینجا اجاره کردم حق سرقفلی پیدا کردم شما مالکی میخوای به یکی دیگه اجاره بدی به من حق سرقف بده بخر ازم بعد به یکی من الان میخوام خودم باشم ۵ سال حق سرقفلی دارم خوب اینجا شما که میخوای منو بلند کنی من یه پولی به من حق سرقفلی بدی معلوم آقا به اون مستاجره براش جایزه از این حقی که دارد برای بقا دست برداره و تنازل بالمحل لسال سن و کوتاه میاد برای اینکه یه نفر سوم اینجا رو بگیره اذاء مبلغ معین من النخون در ازای یه مقدار پولی که میگیره پول مشخص به حق سرقفلیه عزیزم اینم دوباره بهش میگن حق سرقفلی روشن"؛ من حق سرقفلی دارم، یک پولی میگیرم دست از حق سرقف. پنج ساله اینجا اجاره کردم، حق سرقفلی پیدا کردم. شما مالکی، میخواهی به یکی دیگر اجاره بدهی، به من حق سرقف بده، بخر ازم، بعد به یکی اجاراه بده. من الان میخواهم خودم باشم، پنج سال حق سرقفلی دارم. خب اینجا شما که میخواهی من را بلند کنی، من یک پولی به من حق سرقفلی بدهی. معلوم است آقا، به آن مستأجره برایش جایز است از این حقی که دارد برای بقا دست بردارد. "و تنازل بالمحل لثالثاً"؛ و از محل اجاره برای شخص سوم کوتاه میآید. "إزاءَ مبلغ معین من المال"؛ در ازای یک مقدار پولی که میگیرد، پول مشخص. به حق سرقفلی است عزیزم. این هم دوباره بهش میگویند حق سرقفلی. روشن است؟
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
من احکام عقد الاجاره. در مورد اجاره بحث شد، تعریف شد. بحث آخری که داریم این است که عقد اجاره چه احکامی دارد:
"یعتبر فی الإجاره الإیجاب والقبول." در اجاره باید ایجاب و قبول باشد، شرط است.
"و فی إجاره الدار مثلاً یصح الإیجاب من صاحب الدار بلفظ"؛ وقتی یک خانهای را مثلاً میخواهند اجاره بدهند، اینجا ایجابش از طرف صاحبخانه است. من که خانه را دارم به شما میخواهم اجاره بدهم، ایجابی که دارم میکنم چیست؟ میگویم "آجرتک الدار"؛ خانه را به تو اجاره دادم.
"والقبول من الآخر"؛ شما که داری قبول میکنی و مستأجری، میگویی به لفظ "قبلت" و نحوه آن. "کما یصح العکس"؛ همانطور که عکسش هم صحیح است؛ "فیقول الآخر استأجرت دارک"؛ من خانه تو را اجاره کردم، "و یقول صاحب الدار قبلت"؛ و صاحبخانه میگوید قبول کردم. جفتش درست است.
"و تتحقق الإجاره بالمعاطات"؛ اجاره معاطاتی است، صیغه خوانده میشود، ولی در عمل "آقا بیا تو برادر"، اجاره محقق نمیشود، مگر با بدون گفتن. فقط نکاح را گفتند که معاطات ندارد (البته اختلافی در اجاره است). بحث این پول میگذارم، ماشین لازم است.
"التی لا تنفسخ إلا بالتقایل، أو بالخیار، أو تخلف شرط"؛ اجاره از عقود لازم است، از عقود لازمی است که فسخ نمیشود مگر با تقایل (تقایل، تقایل، اقاله). اقاله چه بود؟ جنس گرفتهشده، جنس فروختهشده پس گرفته نمیشود. پس گرفتن، پس گرفتن. اقاله، پس دادن، پس گرفتن. پس اجاره فسخ خود به خود فسخ نمیشود. عقد لازمه باید استمرار داشته باشد مگر اینکه این بابا میآید میگوید آقا میشود این اجاره را لغوش کنی؟ اون هم قبول میکند، چه "تقایل". یا اینکه فسخش بکند (اقاله دیگر پس دادن نیست، فسخ دیگر پس دادن نیست). فسخ یعنی من حق دارم معامله را باطل کنم، باطل میکنم. خب چه شکلی فسخ میکنم؟ مثلاً اشتراط خیار کردم یا تخلف شرط اشتراط کردم. تخلف شرط: اگر فلان چیز را تا فلان وقت نرساندی، این اجاره لغو است، یا خیار دارم تا سه روز مهلت داشته باشم که لغوش بکنم. این خانه را اجاره میکنم به شرط اینکه خانمم تا فلان تاریخ میآید، او نگاه کند، نظر بدهد. اگر نپسندید، فسخش میکنم. فروشنده هم قبول میکنی، مؤجر هم قبول میکند. خب اینها میشود تقایل و فسخ. با اینها میشود اجاره را فسخ کرد وگرنه اجاره خود به خود فسخ نمیشود.
"وللمشهور جواز الإجاره المعاطاتیه"؛ مشهور این است که اجاره معاطاتی جایز است.
"إلا إذا تصرف أحدهما فی منطقه"؛ مگر اینکه هر کدام در جایی که به او منتقل شده، تصرف بکند. دیگر اینجا جایز نیست. یعنی جایز است، نه به معنای اینکه جواز شرعی دارد، به معنای عقد جایز. ما دو تا عقد داشتیم: عقد لازم، عقد جایز. عقد جایز چه بود؟ شرعی نیست، درست نیست؟ درست است. به درستی چهکار داریم؟ عقد لازم چیست؟ باید متعهد باشد به اینکه به مضمونش وفادار باشد. امّا جایز نیست که به مضمونش متعهد نیستند که وفادار باشند و میشود زیر آبش را زد. اگر معاطات اجاره کردم، میتوانم بیایم بزنم (لغو کنم). ولی وقتی تصرف در آن کرد، دیگر از جایز بودن درآمد.
"الإجاره یملک کل طرفین بنفس العقد ما استحقه علی الآخر"؛ وقتی عقد اجاره محقق بشود، هر کدام از اینها با خود آن عقد مالک میشود (آنچه را که دیگری مستحق شده).
بله یعنی چه؟ مبحث ملکیت خب، الان هر کدام چه چیزی باید بگیرند؟ مؤجر چه چیزی باید بدهد؟ مستأجر چه چیزی باید بگیرد؟ پس مؤجر مستحق پول، مستأجر مستحق عین. یکی مستحق منفعت، یکی مستحق عین. با خود عقد، به محض اینکه عقد اجاره جاری شد، هر کدام مالک آن دیگری میشود، از همانجا حل است.
"فالعجیر یملک الأجره ولو لم یقم بالعمل"؛ هنوز من خانه را بهت تحویل ندادم، هنوز هم شما بارَت را در خانه نبردی. یا اجیر از همین جا، تو خیابان که ورت داشتم بردم ببرم سر ساختمان کار بکنی، سوارت کردم، مالک اجرت شدی از همینجا. از همینجا قبول کردش. ثمرش کجا ظاهر میشود؟ بعداً اگر فسخ کردند، نماء متصل بود، چهمیدانم شرط کردم که آقا یک گوسفند به من بده، این دیوار را برایت رنگ میکنم. همانجا که من عقد را بستم، دقت! عقد را بستم، قبل از اینکه بیایم مشغول به کار بشوم، گوسفنده زایید، بچه گوسفنده مال کیست؟ همان اجیر، ولو قیام به عمل نکرده باشد، همین اجیر مشغول کار نشده ولی مالک اجرت هست.
"والمستأجر یملک العمل"؛ اسنپ که میگیری، اجیر است دیگر. برای من پیش آمده (البته خب آن طرف خودش گفت). تو راه یا ماشینش خراب شد، نصف راه برد، ماشین تهران، طلبه. تا نشستم گفتم: شما طلبه نیستی؟ گفت بودم. یک کم ما را برد، بنده خدا (خیلی هم پسر خوبی هم رفتم، رفت تو چیز یه تعمیرگاه)، خودش به نظرم یه اسنپ برایم گرفت و فامیلش بود (اسنپی هم که گرفته بود، فامیل یکی بود فکر کنم). خب این الان مالک اجرت کلش شده. تجزیه و تفریط هم که نکرده. درصدی است دیگر. پنجاه درصدش را انجام دادی، پنجاه درصد انجام میدهی، کار خراب میشود، و کامل انجام نصف کار تو را انجام میدهد. تأسیسات مثلاً از عریض و طویلی که این کارش صفر تا صد پروژهای به کسی میسپارند. نصفش را انجام دادی، هیچ کس الان پروژه را نصفه برنمیدارد. بستگی به شرایط و موقعیت.
"من مستأجر یملک العمل و لو لم یتفع الأجره"؛ مستأجر، همینجا، منی که شما را از تو میدان برداشتم بردم، مالک عملت میشوم، ولو اجرت را پرداخت نکرده باشم.
"و یجب علی کل واحد منهما تسلیم و معرفه شم اینه که اگه شما الان افتادی مردی وراثت باید بیان برن تو گچکاری اجیرت کردم اینجا رو گچ کنی افتادی مردی دور از جون کل واحد منما تسلیم ما علیه"؛ واجب است بر هر کدام از آنها تسلیم آن چیزی که به عهدهاش است. یکی باید منفعت را بدهد که بعد این را بدهد.
"الآخر ممتنا"؛ مگر اینکه یکی از این دو تا ممتنع باشد، اجرت ممتنع است، این از دست رفت. ماشین را دزدیدند مثلاً، یا منفعتش را از دست داد (خانه سقفش ریخت).
"یجوز للمستأجر العین ایجارها علی آخر مادام لم یشترت علیه ان حق"؛ برای مستأجر عین هست که به یکی دیگر اجاره بدهد، به به! خانه را اجاره کردی، اجاره را اجاره! منی که به شما اجاره دادم که به کسی دیگر حق اجاره دادنش را اشتراط ضمنی باشد، "استیفاء المنفعه بنفسه"؛ که شرط کرده باشد فقط خود این آقا استیفای منفعت بکند. که اگر من یک هفته خانه نبودم میتوانم به داداشم بگم یک هفته بیاید اینجا. اگر شرط کرد که فقط ایشان و خانوادهاش استیفای منفعت بکنند، مهمان هم نمیتواند بیاورد.
"و لا یجوز لمستأجر الدار إیجارها علی آخر بأکثر من الأجره السابقه"؛ حالا آقا جان! من این خانه را پنج میلیون و دویست اجاره کردم. به یکی دیگر میدهم ده تومان، ده میلیون و چهارصد. چرا؟ برای خانه شوفاژ گذاشتم، کابینت گذاشتم. حدسی انجام. ظاهراً اینجوری است. حالا نمیدانم شاید آن را دربر نگیرد.
"أو تکون الأجره الأجره الثانیه مغایرتا للأولی جنساً"؛ یا اینکه جنس اجرت اول با اجرت دوم متفاوت باشد. توی یکی پول است، تو یکی برنج مثلاً. روشن است.
"و من استأجر لعداء عمل بدون اشتراط المباشره علیه ولو ض یجوز لهو استئجار غیره لقیامه بذلک العمل"؛ یک بابایی را اجاره کردیم برای اینکه کاری انجام بدهد. یعنی چه؟ اجیر عملی را انجام بدهد. ولی شرط نکردیم که خودش باید انجام بدهد. من با آقای غفوری یک پولی میدهم، آقای غفوری این سیستم لولهکشی خانه ما با شما، و نمیگویم خودت شخصاً باید انجام. من دو هفته دیگر لولهکشی. حالا ایشان، من شرط ضمنی نکردم که خودش به نفس خود باید انجام بدهد و مباشرت داشته باشد، اینجا ایشان میتواند اجاره بدهد به یکی دیگر. یعنی همین پول را چهار میلیون دادم تأسیسات لوله را اینجا را درست کند، میرود یکی پیدا میکند با دو میلیون و پانصد این کار را انجام میدهد. دلالهای قبل سوء تفاهم عمل، او یکی دیگر میآید این کار را انجام میدهد. در آن جایی که اجرت مساوی یا بیشتر، عزیزم اینجوری نیستش که یک و نیم میلیون رویش بخوری. اگر همان چهار تومان را دادی به یک بزرگوار دیگر، اشکال ندارد. یا نه، چهار تومان به خودت دادم، چهار و نیم میدهی به یکی دیگر که بیاید این کار را انجام بدهد. اینجور اشکال ندارد، وگرنه زرنگی.
"اما إذا کانت أقل"؛ چهار تومان به خودم دادم، دو و نیم بدم به نفر بعدی، جایز است؟ جایز نیست. امروز نیستی داغونی. دنیای ما، دنیای ما اذیتت میکند. این که اگر بخواهیم بدهیم، جایز نیست. توضیحاتش میآید جلوتر عزیزم. مستندش همه "إلا أن یعطی بعد العمل"؛ مگر اینکه یک مقدار از عمل را انجام بدهد. نصف کار را انجام داده، یک چهارم کار را انجام داده. چهار تومان گرفته بوده، یک چهارم کار را انجام داده، دو و نیم از یکی دیگر میگیرد کار را بهش حل میکند. برادر غفوری نه، قطعاً بالاتر و مساوی که اشکال ندارد. بحث کمتری، کمترش هم باید یک مقدار از عمل را انجام داده باشد. جواز و عدم جواز در اجاره به کمترین از اجرت اول.
"و من استأجر محل انتجاریأ تجاری أو غیره إلی فطره فتره محدده"؛ کسی که یک محل اجاره تجاری، یا غیر تجاری (مغازه اجاره کرده، فروشگاه، مغازهای چیزی)، تا یک زمان مشخصی (تا شب عید مغازه را اجاره میدهم)، تا شب عید "فلیه بعد انتهائها تخلیه"؛ وقتی که آن مهلت تمام شد، باید این بابا تخلیه کند.
"المالک وقتی که مالک مطالعه بکند"؛ و مالک وقتی که مطالبه بکند.
"و لا یحق له إیجارها علی شخص آخر من دون إذن آقای غفوری این خونه رو از آقای تاجیک اجاره کرده بیا مغازه تا شب عید شب عید که شد باید تخلیه کنه تحویل بده به شرطی که ایشون بخواد اگه ازش خواست باید تحویل بده حق نداری شما به کس دیگهای اجاره بدی و اگرم ایشون خواست به یکی دیگه اجاره بده لازم نیست از شما اجازه بگیره اجاره بده از شما اجازه لازم نیست"؛ و حق ندارد که آن را به شخص دیگری اجاره بدهد. آقای غفوری این خانه را از آقای تاجیک اجاره کرده. بیا مغازه تا شب عید. شب عید که شد، باید تخلیه کند، تحویل بدهد، به شرطی که ایشان بخواهد. اگر ازش خواست، باید تحویل بدهد. حق نداری شما به کس دیگری اجاره بدهی و اگر هم ایشان خواست به یکی دیگر اجاره بدهد، لازم نیست از شما اجازه بگیرد اجاره بدهد. از شما اجازه لازم نیست.
"إلا إذا الاتفاق لب بنا عرفیین عرفی خاص"؛ مگر اینکه اولی که خواستید با هم عقد قرارداد کنیم، با هم بیاییم یک قراری میگذاریم. میگوید آقا میرسیم بحث سرقفلی است. شما حق نداری بدون اذن ایشان، مگر در یک حالت که اتفاق بین شما تمام شده باشه که آقا من این را، این را اگر خواستم به یکی دیگر عرفی خاص یا عامه علی ذلک مسبقاً که تو آن فضای کسب و کار، تو آن فضای جامعه یک همچین کاری روال باشد. قبلاً فضای عرفی به سمتش بوده.
"ولو مقابل مبلغ معین"؛ ولو اینکه من یک پولی اضافه میدهم که بعداً خودم برایم جواز داشته باشد که این را به کسی دیگری اجاره بدهم.
"قد یعبر عنه فی بعض الأعراف"؛ تو بعضی عرفها به این میگویند چی؟ "حق سرقفلی"، به حق پنج تن، به حق سرق! حق سرقفلی اضافهتر میدهد. مثلاً میگویند اگر پنج سال (مثلاً نمیدانم الان چند سال است)، پنج سال که مستأجر جایی بود، حق سرقفلی پیدا میکند.
"فیجوز آن ذاک تو این بحث للمستأجر عدم تخلیه"؛ اینجا، در این بحث، مستأجر میتواند دیگر تخلیه نکند.
"حق سرقفلی داره دیگه تخلیه نمیکنه و تجدید عقد الإیجاد"؛ حق سرقفلی دارد، دیگر تخلیه نمیکند و تجدید عقد اجاره.
"حالا وقتش تمام شد عرف حق سرقفلی داده بهش حق سرقفلی که میاد اولویت اینه اونی که گفتم آقای تاجیک بدون اجازه نمیتونه همینه حالا ایشون حق و شما اگه خواستین اینجا رو اجاره کنی شما اولویت داری امشب حقه سرقفلی فی البقاء"؛ حالا وقتش تمام شد. عرف حق سرقفلی داده بهش. حق سرقفلی که میآید، اولویت این است. آنی که گفتم آقای تاجیک بدون اجازه نمیتواند، همین است. حالا ایشان حق دارد و شما اگر خواستید اینجا را اجاره کنی، شما اولویت داری. امشب حق سرقفلی در بقا.
"حالا حالا حالا حالا من حق سرقفلی دارم یه پولی میگیرم دست از حق سرقف ۵ ساله اینجا اجاره کردم حق سرقفلی پیدا کردم شما مالکی میخوای به یکی دیگه اجاره بدی به من حق سرقف بده بخر ازم بعد به یکی من الان میخوام خودم باشم ۵ سال حق سرقفلی دارم خوب اینجا شما که میخوای منو بلند کنی من یه پولی به من حق سرقفلی بدی معلوم آقا به اون مستاجره براش جایزه از این حقی که دارد برای بقا دست برداره و تنازل بالمحل لسال سن و کوتاه میاد برای اینکه یه نفر سوم اینجا رو بگیره اذاء مبلغ معین من النخون در ازای یه مقدار پولی که میگیره پول مشخص به حق سرقفلیه عزیزم اینم دوباره بهش میگن حق سرقفلی روشن"؛ من حق سرقفلی دارم، یک پولی میگیرم دست از حق سرقف. پنج ساله اینجا اجاره کردم، حق سرقفلی پیدا کردم. شما مالکی، میخواهی به یکی دیگر اجاره بدهی، به من حق سرقف بده، بخر ازم، بعد به یکی اجاراه بده. من الان میخواهم خودم باشم، پنج سال حق سرقفلی دارم. خب اینجا شما که میخواهی من را بلند کنی، من یک پولی به من حق سرقفلی بدهی. معلوم است آقا، به آن مستأجره برایش جایز است از این حقی که دارد برای بقا دست بردارد. "و تنازل بالمحل لثالثاً"؛ و از محل اجاره برای شخص سوم کوتاه میآید. "إزاءَ مبلغ معین من المال"؛ در ازای یک مقدار پولی که میگیرد، پول مشخص. به حق سرقفلی است عزیزم. این هم دوباره بهش میگویند حق سرقفلی. روشن است؟
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...