متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**-بسم الله الرحمن الرحیم-**
بحث شیرین و گرهگشای اجاره برای شما مستأجرین و ما موجرین عزیز و محترم آغاز میشود. در واقع، کمرها در حال شکستن است! کتاب اجاره چهار بخش کلی دارد: (1) حقیقت اجاره، (2) شرایط عوَضَین، (3) ضامن بودن در اجاره، و (4) برخی احکام عقد اجاره.
اولین بحث، «حقیقت اجاره» است.
**-حقیقت الاجاره: الاجارهُ عقدٌ علی تملیکِ المنفعهِ التی هی عملٌ اَو غیرُهُ بِعِوَضٍ مَشروعٍ.-**
اجاره عقدی است بر تملیک منفعت، نه تملیک عین - تملیک عوض نه تملیک عوض به شخص! با این سن و سال کسی را داریم که منفعت این دستگاه که ضبط میکند عین، است؟ ضبط کردن، با اینکه این دستگاه از ما هم نیست، البته دوستانه داده شده برای ضبط، منفعت است و عین آن مال من نیست. اجاره را هم البته پولش را نمیگیرند؛ یعنی فعلاً اباحه کردهاند. ایشان منفعتش قرض است یا عاریه؟ حالا هرچه.
بله! خلاصه آقا جان، اگر عین این را به من میداد در ازای عوضی، میشد بیع. حال که منفعتش را داده است. اگر منفعت بدهد در ازای عوضی، یا منفعت بدهد و عوض نخواهد، یا قرض است یا عاریه یا هرچه. ذیل چه بحثی؟ تعریف.
پس اجاره، اولاً عقد است. حالا این تملیک منفعت که میخواهم بکنم، در قالب یک... «آجرتک فلان»؛ عقدی است بر تملیک منفعت. منفعتی که یا عمل است یا غیر عمل. پس دو نوع منفعت داریم:
1. **منفعت عمل:** شما عمل من را اجاره میکنی. من عمل شما را اجاره میکنم. اجیر من میشوی (مثلاً بنّا).
2. **غیر عمل:** کاپشن تو، ماشین تو، خانه تو.
بله، در ازای عوض. و هی مشروعه، یعنی اجاره قطعاً شرعی و مشروع است. در شرع به آن جواز دادهاند؛ در شرع وارد شده است. جزو ضروریات مشروعه، نه جزو ضروریِ (ضروری منطقی، یعنی بدیهی). بگوید اصلاً چیزی در دین به اسم اجاره نداریم؟ بعید نیست که مرتد بشود.
**-فلها شرایطٌ یرتبطُ بعضُها بِالمُتعاقِدَینِ أو بِنفسِ شرایطِ المُتعاقِدَینِ فی بابِ البیعِ.-**
اجاره شرایطی دارد. برخی از شرایطش مرتبط با متعاقدین (دو نفری که دارند عقد انجام میدهند) است، که همان شرایطی که در باب بیع داشت ("تاجریک، عاقل، بالغ، مختار، توان تصرف رشید، سفیه نباش"). بله، اینها شرایط متعاقدین بود. اینجا هم دوباره، کسی که اجاره میدهد و اجاره میگیرد، باید این شرایط را داشته باشد.
**-و بعضُها بالعوَضَینِ.-**
و بعضی از شرایط هم مربوط به عوَضَین است. (عِوَضین چی بود؟)
**-وَ المُستَنَدُ فی ذٰلِکَ...-**
احسنت! رحمت بر آن شیری که خوردی.
**-کِتَابٌ. أَمَّا أنَّ حَقِیقَةَ الاجارَةِ...-**
(یعنی: کتاب، اما اینکه حقیقت اجاره...)
حقیقت اجاره، ما ذکر تعریف کردیم از اجاره، که عقد فلان از کجا آوردیم این را بهعنوان حقیقت اجاره؟
**-فَهُوَ ما جاءَ فی کَلِماتِ غیرِ واحدهٍ مِنَ الاَصْحابِ.-**
در کلمات تعداد زیادی از اصحاب (به معنای علما، فقها) آمده است. آن تعریف... بله، بله. اجاره، فعل و فعلاً موجر، اجارهدهنده، مستأجر و موجر تعریف شده بر مبنای فعل بوده. شما که خانه را اجاره میدهی موجری، من که خانه را اجاره میکنم مستأجرم. روشن.
حالا اگر فعل بود... یک "اجیر" داریم و یک "موجر". اجیر کیست؟ شمایی که الان اجاره شدی، بنّا. موجر کیست؟ منی که بهت پول میدهم بابت بنّایی. این تعریفی که کردند، که عقدی است بر تملیک منفعت (منفعت را مالک بشود)، مبنی بر اینکه اجاره فعل کی باشد؟ فعل موجر. یعنی این آقایی که دارد میگیرد، فعل موجر؟ حالا موجر فرق کرد دیگر. اینجا الان شما داری خانه را اجاره میکنی، من موجرم، شما مستأجری.
این تعریفی که از اجاره کرد، مبنی بر اینکه اجاره کار من باشد که دارم بهت اجاره میدهم، تملیک منفعت به عوض؛ تملیک، مالک کردن. من دارم شما را مالک میکنم. مالک چی میکنم؟ من خانه دارم در ازای عوض. پس کار من است دیگر. اجاره کار کی باشد؟ کار منِ منی که دارم به شما اجاره میدهم.
«کتعریف البیع و حرفهای بد نزن!» مثل تعریف بیع بود، که تملیک عین بود به عوض. یعنی من بایع، شما را مالک عین میکنم در ازای عوض. اما بنا به **-کَوَّنَ فِعْلَ الطَرَفَینِ...-**
اما اگر بنا به این بگوییم که اجاره، فعل دو طرف باشد (من و شما با هم داریم چیکار میکنیم؟)، باید تعریفش را عوض کنی. اگر اجاره را کار دو طرف میدانی، یک تعریف دیگر باید بگیری. اگر اجاره را کار موجر میدانی، بدانی (ولی اگر اجاره را کار دو طرف میدانی...). **-وَ لِمُناسَبَتِ تعریفِ المُعاوَضَهِ عَلَی الْمَنفَعَه.-** اینجور باید تعریف کنی: بگویی که اجاره، عقدی است بر معاوضه بر منفعت. معاوضه بر منفعت. روشن، آقا؟
تعریف کتاب که گفته کجا، چی و -و اما المنفعه قد تکون عملاً او غیره-
میگوید اگر این بالا، اونی که گفتی (یعنی گرفتی) اگر میخواهی اجاره را مثل نکاح بگیری، باید این پایین (که ما گفتیم) بگیری. بعد اجاره، اجاره از چه بابیه؟ خود کلمه «اجاره»؛ اجاره اگر بگوییم مصدر باشد، چرا صحنهسازی میکنی؟ اجاره بر وزن «فعاله» است، مثل «زراعه»، از ماده «اجره». اجرت. ماده «جبرک» چیست؟ که بعد رفته باب «افعال احتمال»؛ یعنی اجاره، یعنی به جور وادار کردن. حله، جا افتاد؟ میدانستم از همان اول بگویم اجاره بر وزن «فعاله»، ولی اینجور جاها جا نمیافتد. حق مطلب را گرفتی. لذتی که در له کردن هست، در بخشیدن نیست، انتقام نیست.
اما اینکه گاهی عمل و گاهی غیر عمل؟ غیر عمل یعنی چه؟ آفرین! یعنی از اعیان باشد، نه از افراد. روشن است دیگر، که منفعت اینجوری -قد تکون الاجاره علی العمل، که ایجارَ شخصٍ لِلبِنا و الخیاطَه و نَحوِهِما، و قد تَکونُ علی العین، که ایجارَ دارٍ لِلسُکنا.-
چون گاهی اجاره بر عمل؛ یعنی عمل یک نفر را اجاره میکنی. مثل اینکه یک شخصی میآید ایجار (حالا «ایجار» باب افعالش میشود «ایجاد»). عزیز دلم، قربان جدّت بشوم من. انشاءالله، انشاءالله که انشاءالله -کی ایجارِ شخصِ تیمورِ لَنگ بخوره؟ مثلاً خسرو پرویز و اینها- مثل اجاره دادن شخص برای بنّا. شخصی میآید یک چیزی را اجاره میدهد برای بنّا یا برای خیّاطت. بنّا، خیّاطت... فدایت بشوم. -قد تکون سَکن مال عَین و بِنا لِلبِنا برای ساختن، خیّاطه- امروز نیت کردی یک چیزی از من بشنوی! مثل اجاره دادن شخص برای بنّا (ساختن) یا خیّاطت (خیاطی کردن) و مانند اینها. اجاره کردن بگوییم بهتر است. اجاره کردن شخصی برای بنّا (خیاطی کند). مشکلتان حل شد الان؟
**-فَقَدْ تَکونُ علی الْعَینِ.-**
گاهی هم این اجاره بر چیست؟ بر عین. **-کایجارِ دارٍ لِلسُکنا.-** اجاره کردن خانه برای سکونت. جانم، جانم عزیزم! -چون شامل... آخ جون! من تعریفش از لحاظ منطقی خب اشتباه است دیگر. پس چون جامع نیست، شامل یک طرف میشود. اصلاً مبنا بر این است که شما فعل یک طرف، جامعیت ندارد. شامل مشتری هم میشود. مگر جامع افراد باشد. خیلی خوب، جامع افراد هست یا نیست؟ داری از دو حیث نگاه میکنی. چه ربطی دارد عزیز من؟ حیث اینکه کی دارد عقد انجام میدهد، کی نگاه میکنی؟ تو این عالم، اجارههایی که هست چیست؟ حالا اینکه کی دارد انجام میدهد؟ یا به یک نفر کار داری یا به جفتشان کار داری. فدای جدت بشوم من.
جامع افراد یعنی چه؟ یعنی تعریفی که میکنی، هم آن جامع افراد، هم این جامع افراد. در بیرون، اجاره، همه همین است. همه اجارهها همین است. حالا همه اجارهها را یا فقط به جنبه یک علت نگاه میکنی، یا به جنبه یا فعل یک طرف را میگیری یا فعل طرفین را. روشن است؟ یک چیزی امروز آقای تاجیکم از خودمان است. همه را بخواهم بزنم.
«اجاره عنوان مستأجر؛ کسی که مستحق منفعت میشود به اجاره.» الان تو این اجاره، من این را به شما اجاره دادم. کنترلش... خاطرات، مداحی رفته بوده مدرسه، روضه، یعنی ختم کسی بوده. به ایشان گفتم: «زن مشممّدی؟» فکر کردم خود مشممّد است. بابا! این مرحوم، چه شبهایی را، چه خاطراتی ما با هم داریم. سالها بود ما با هم بودیم. صبح تا شب، شب، ننهما اهل این کارها نبود. اطلاق میشود بر مستحق کی؟ مستحق منفعت.
حالا، رِینگ منفعت داریم یا اجرت؟ الان این خانه، خانه... این خانه منفعتی دارد، ساکن میشوی. یک اجرتی دارد، که همان پولی که میدهی. منفعتش مال کیست؟ مستأجر دارد استفاده میکند. اجرتش مال کیست؟ موجر. بله.
**-و المُستَحِقُّ الأجرَهَ فی إجارهِ الأعیانِ عنوانُ المُوجِرِ و فی الاجارَه علی العملِ عنوانُ الأجیرِ.-**
پس چی شد آقا؟ یعنی سری قبلی هم که اجاره را گفتم و نوشتم، باز الان قاطی کردم. پس چی شد آقا؟ الان این خانه را من اجاره (منی که این خانه را اجاره میدهم؛ یعنی پولش را میگیرم) به من میگویند موجر. شمایی که منفعت را میبری، مستأجر.
توی "اجرتِ کارگرِ ساختمان" فرق میکند. ساختمان، منی که منفعت را میبرم؟ حالا آنجا خانه را وقتی میسازی، خانه را رنگ میکنی، لباس خیاطی میکنی، اینجا مستأجرم. شمایی که کار را انجام میدهی و پول را میگیری، میشوی "اجیر". اجارهای در عمل، عنوان اجیر. حل، برادر؟
**-و اما شَرعیَّتُهُ.-**
و اما مشروعیت این اجاره که شرعی است، **-فَتَثبُتُ بِقَولِهِ تعالی "بِالعُقُودِ اَوفوا".-** با این آیهای که فرمود به عقود وفا بکنید، شریعتش ثابت میشود. صد بار گفتم: صغری، کبری، نتیجه. خدایا بس است دیگر! اجاره جزئی از، جزئی مصداقی از عقد. اجاره عقد است (صغری). کبری: هر عقدی لازمالوفا است. نتیجه: میشود مشروعیت اجاره.
-الا اَن تَکونَ تجارتٌ عَن تراضٍ.-
عموم هم دارد. بستگی دارد. «تجارت عن تراضٍ» مگر اینکه تجارتی عن تراضٍ باشد. چیزی تجارت عن تراضٍ باشد، مشروع است. صغری، کبری، نتیجه کنید: اجاره هم چیست؟ اجاره تجارت عن تراضٍ است. هر تجارت عن تراضٍ مشروع است. اجاره. روشن است؟ حل، هم.
**-و بالرّوایاتِ الواردهِ لبیانِ احکامِ الاجارهِ التی سَتُشارُ الی بعضِها انشاءالله تعالی.-**
و به روایات وارده برای بیان احکام اجاره، که اشاره و ازش انشاءالله خواهد آمد. اشاره بعضی از آن احکام اجاره.
**-بَل بِالضَّرورَةِ التی لا یَحتاجُ مَعَها اِلی دَلیلٍ.-**
بلکه به ضرورت (به ضروری است) که همراه او احتیاج به دلیل نیست. و بدیهی. پس شریعتش هم با قرآن اثبات شد، هم با روایات. بلکه اصلاً ضروری است، نیاز به دلیل ندارد.
**-و اما شُروطُ المُتعاقِدَینِ فَبِمَا اَنَّها لا تَختَلِفُ عَن شَرائطِ المُتَعاقِدَینِ فی بابِ البَیعِ عَدداً و مُدرَکاً فلا حاجَةَ الی الکَرارَةِ.-**
و اما شروط متعاقدین... شروط متعاقدین... و بما انها... ارتکاز متشرّعه. پس به آن جهت که فرقی ندارد شرایط متعاقدین اینجا، با شرایط متعاقدین باب بیع. از جهت تعداد فرق نمیکند، نه از جهت مدرک و سند فرق میکند. دیگر نیازی به تکرار نیست.
شرایط العوضین زیادتان میشود انشاءالله، فردا. الحمدلله.
**-بسم الله الرحمن الرحیم-**
بحث شیرین و گرهگشای اجاره برای شما مستأجرین و ما موجرین عزیز و محترم آغاز میشود. در واقع، کمرها در حال شکستن است! کتاب اجاره چهار بخش کلی دارد: (1) حقیقت اجاره، (2) شرایط عوَضَین، (3) ضامن بودن در اجاره، و (4) برخی احکام عقد اجاره.
اولین بحث، «حقیقت اجاره» است.
**-حقیقت الاجاره: الاجارهُ عقدٌ علی تملیکِ المنفعهِ التی هی عملٌ اَو غیرُهُ بِعِوَضٍ مَشروعٍ.-**
اجاره عقدی است بر تملیک منفعت، نه تملیک عین - تملیک عوض نه تملیک عوض به شخص! با این سن و سال کسی را داریم که منفعت این دستگاه که ضبط میکند عین، است؟ ضبط کردن، با اینکه این دستگاه از ما هم نیست، البته دوستانه داده شده برای ضبط، منفعت است و عین آن مال من نیست. اجاره را هم البته پولش را نمیگیرند؛ یعنی فعلاً اباحه کردهاند. ایشان منفعتش قرض است یا عاریه؟ حالا هرچه.
بله! خلاصه آقا جان، اگر عین این را به من میداد در ازای عوضی، میشد بیع. حال که منفعتش را داده است. اگر منفعت بدهد در ازای عوضی، یا منفعت بدهد و عوض نخواهد، یا قرض است یا عاریه یا هرچه. ذیل چه بحثی؟ تعریف.
پس اجاره، اولاً عقد است. حالا این تملیک منفعت که میخواهم بکنم، در قالب یک... «آجرتک فلان»؛ عقدی است بر تملیک منفعت. منفعتی که یا عمل است یا غیر عمل. پس دو نوع منفعت داریم:
1. **منفعت عمل:** شما عمل من را اجاره میکنی. من عمل شما را اجاره میکنم. اجیر من میشوی (مثلاً بنّا).
2. **غیر عمل:** کاپشن تو، ماشین تو، خانه تو.
بله، در ازای عوض. و هی مشروعه، یعنی اجاره قطعاً شرعی و مشروع است. در شرع به آن جواز دادهاند؛ در شرع وارد شده است. جزو ضروریات مشروعه، نه جزو ضروریِ (ضروری منطقی، یعنی بدیهی). بگوید اصلاً چیزی در دین به اسم اجاره نداریم؟ بعید نیست که مرتد بشود.
**-فلها شرایطٌ یرتبطُ بعضُها بِالمُتعاقِدَینِ أو بِنفسِ شرایطِ المُتعاقِدَینِ فی بابِ البیعِ.-**
اجاره شرایطی دارد. برخی از شرایطش مرتبط با متعاقدین (دو نفری که دارند عقد انجام میدهند) است، که همان شرایطی که در باب بیع داشت ("تاجریک، عاقل، بالغ، مختار، توان تصرف رشید، سفیه نباش"). بله، اینها شرایط متعاقدین بود. اینجا هم دوباره، کسی که اجاره میدهد و اجاره میگیرد، باید این شرایط را داشته باشد.
**-و بعضُها بالعوَضَینِ.-**
و بعضی از شرایط هم مربوط به عوَضَین است. (عِوَضین چی بود؟)
**-وَ المُستَنَدُ فی ذٰلِکَ...-**
احسنت! رحمت بر آن شیری که خوردی.
**-کِتَابٌ. أَمَّا أنَّ حَقِیقَةَ الاجارَةِ...-**
(یعنی: کتاب، اما اینکه حقیقت اجاره...)
حقیقت اجاره، ما ذکر تعریف کردیم از اجاره، که عقد فلان از کجا آوردیم این را بهعنوان حقیقت اجاره؟
**-فَهُوَ ما جاءَ فی کَلِماتِ غیرِ واحدهٍ مِنَ الاَصْحابِ.-**
در کلمات تعداد زیادی از اصحاب (به معنای علما، فقها) آمده است. آن تعریف... بله، بله. اجاره، فعل و فعلاً موجر، اجارهدهنده، مستأجر و موجر تعریف شده بر مبنای فعل بوده. شما که خانه را اجاره میدهی موجری، من که خانه را اجاره میکنم مستأجرم. روشن.
حالا اگر فعل بود... یک "اجیر" داریم و یک "موجر". اجیر کیست؟ شمایی که الان اجاره شدی، بنّا. موجر کیست؟ منی که بهت پول میدهم بابت بنّایی. این تعریفی که کردند، که عقدی است بر تملیک منفعت (منفعت را مالک بشود)، مبنی بر اینکه اجاره فعل کی باشد؟ فعل موجر. یعنی این آقایی که دارد میگیرد، فعل موجر؟ حالا موجر فرق کرد دیگر. اینجا الان شما داری خانه را اجاره میکنی، من موجرم، شما مستأجری.
این تعریفی که از اجاره کرد، مبنی بر اینکه اجاره کار من باشد که دارم بهت اجاره میدهم، تملیک منفعت به عوض؛ تملیک، مالک کردن. من دارم شما را مالک میکنم. مالک چی میکنم؟ من خانه دارم در ازای عوض. پس کار من است دیگر. اجاره کار کی باشد؟ کار منِ منی که دارم به شما اجاره میدهم.
«کتعریف البیع و حرفهای بد نزن!» مثل تعریف بیع بود، که تملیک عین بود به عوض. یعنی من بایع، شما را مالک عین میکنم در ازای عوض. اما بنا به **-کَوَّنَ فِعْلَ الطَرَفَینِ...-**
اما اگر بنا به این بگوییم که اجاره، فعل دو طرف باشد (من و شما با هم داریم چیکار میکنیم؟)، باید تعریفش را عوض کنی. اگر اجاره را کار دو طرف میدانی، یک تعریف دیگر باید بگیری. اگر اجاره را کار موجر میدانی، بدانی (ولی اگر اجاره را کار دو طرف میدانی...). **-وَ لِمُناسَبَتِ تعریفِ المُعاوَضَهِ عَلَی الْمَنفَعَه.-** اینجور باید تعریف کنی: بگویی که اجاره، عقدی است بر معاوضه بر منفعت. معاوضه بر منفعت. روشن، آقا؟
تعریف کتاب که گفته کجا، چی و -و اما المنفعه قد تکون عملاً او غیره-
میگوید اگر این بالا، اونی که گفتی (یعنی گرفتی) اگر میخواهی اجاره را مثل نکاح بگیری، باید این پایین (که ما گفتیم) بگیری. بعد اجاره، اجاره از چه بابیه؟ خود کلمه «اجاره»؛ اجاره اگر بگوییم مصدر باشد، چرا صحنهسازی میکنی؟ اجاره بر وزن «فعاله» است، مثل «زراعه»، از ماده «اجره». اجرت. ماده «جبرک» چیست؟ که بعد رفته باب «افعال احتمال»؛ یعنی اجاره، یعنی به جور وادار کردن. حله، جا افتاد؟ میدانستم از همان اول بگویم اجاره بر وزن «فعاله»، ولی اینجور جاها جا نمیافتد. حق مطلب را گرفتی. لذتی که در له کردن هست، در بخشیدن نیست، انتقام نیست.
اما اینکه گاهی عمل و گاهی غیر عمل؟ غیر عمل یعنی چه؟ آفرین! یعنی از اعیان باشد، نه از افراد. روشن است دیگر، که منفعت اینجوری -قد تکون الاجاره علی العمل، که ایجارَ شخصٍ لِلبِنا و الخیاطَه و نَحوِهِما، و قد تَکونُ علی العین، که ایجارَ دارٍ لِلسُکنا.-
چون گاهی اجاره بر عمل؛ یعنی عمل یک نفر را اجاره میکنی. مثل اینکه یک شخصی میآید ایجار (حالا «ایجار» باب افعالش میشود «ایجاد»). عزیز دلم، قربان جدّت بشوم من. انشاءالله، انشاءالله که انشاءالله -کی ایجارِ شخصِ تیمورِ لَنگ بخوره؟ مثلاً خسرو پرویز و اینها- مثل اجاره دادن شخص برای بنّا. شخصی میآید یک چیزی را اجاره میدهد برای بنّا یا برای خیّاطت. بنّا، خیّاطت... فدایت بشوم. -قد تکون سَکن مال عَین و بِنا لِلبِنا برای ساختن، خیّاطه- امروز نیت کردی یک چیزی از من بشنوی! مثل اجاره دادن شخص برای بنّا (ساختن) یا خیّاطت (خیاطی کردن) و مانند اینها. اجاره کردن بگوییم بهتر است. اجاره کردن شخصی برای بنّا (خیاطی کند). مشکلتان حل شد الان؟
**-فَقَدْ تَکونُ علی الْعَینِ.-**
گاهی هم این اجاره بر چیست؟ بر عین. **-کایجارِ دارٍ لِلسُکنا.-** اجاره کردن خانه برای سکونت. جانم، جانم عزیزم! -چون شامل... آخ جون! من تعریفش از لحاظ منطقی خب اشتباه است دیگر. پس چون جامع نیست، شامل یک طرف میشود. اصلاً مبنا بر این است که شما فعل یک طرف، جامعیت ندارد. شامل مشتری هم میشود. مگر جامع افراد باشد. خیلی خوب، جامع افراد هست یا نیست؟ داری از دو حیث نگاه میکنی. چه ربطی دارد عزیز من؟ حیث اینکه کی دارد عقد انجام میدهد، کی نگاه میکنی؟ تو این عالم، اجارههایی که هست چیست؟ حالا اینکه کی دارد انجام میدهد؟ یا به یک نفر کار داری یا به جفتشان کار داری. فدای جدت بشوم من.
جامع افراد یعنی چه؟ یعنی تعریفی که میکنی، هم آن جامع افراد، هم این جامع افراد. در بیرون، اجاره، همه همین است. همه اجارهها همین است. حالا همه اجارهها را یا فقط به جنبه یک علت نگاه میکنی، یا به جنبه یا فعل یک طرف را میگیری یا فعل طرفین را. روشن است؟ یک چیزی امروز آقای تاجیکم از خودمان است. همه را بخواهم بزنم.
«اجاره عنوان مستأجر؛ کسی که مستحق منفعت میشود به اجاره.» الان تو این اجاره، من این را به شما اجاره دادم. کنترلش... خاطرات، مداحی رفته بوده مدرسه، روضه، یعنی ختم کسی بوده. به ایشان گفتم: «زن مشممّدی؟» فکر کردم خود مشممّد است. بابا! این مرحوم، چه شبهایی را، چه خاطراتی ما با هم داریم. سالها بود ما با هم بودیم. صبح تا شب، شب، ننهما اهل این کارها نبود. اطلاق میشود بر مستحق کی؟ مستحق منفعت.
حالا، رِینگ منفعت داریم یا اجرت؟ الان این خانه، خانه... این خانه منفعتی دارد، ساکن میشوی. یک اجرتی دارد، که همان پولی که میدهی. منفعتش مال کیست؟ مستأجر دارد استفاده میکند. اجرتش مال کیست؟ موجر. بله.
**-و المُستَحِقُّ الأجرَهَ فی إجارهِ الأعیانِ عنوانُ المُوجِرِ و فی الاجارَه علی العملِ عنوانُ الأجیرِ.-**
پس چی شد آقا؟ یعنی سری قبلی هم که اجاره را گفتم و نوشتم، باز الان قاطی کردم. پس چی شد آقا؟ الان این خانه را من اجاره (منی که این خانه را اجاره میدهم؛ یعنی پولش را میگیرم) به من میگویند موجر. شمایی که منفعت را میبری، مستأجر.
توی "اجرتِ کارگرِ ساختمان" فرق میکند. ساختمان، منی که منفعت را میبرم؟ حالا آنجا خانه را وقتی میسازی، خانه را رنگ میکنی، لباس خیاطی میکنی، اینجا مستأجرم. شمایی که کار را انجام میدهی و پول را میگیری، میشوی "اجیر". اجارهای در عمل، عنوان اجیر. حل، برادر؟
**-و اما شَرعیَّتُهُ.-**
و اما مشروعیت این اجاره که شرعی است، **-فَتَثبُتُ بِقَولِهِ تعالی "بِالعُقُودِ اَوفوا".-** با این آیهای که فرمود به عقود وفا بکنید، شریعتش ثابت میشود. صد بار گفتم: صغری، کبری، نتیجه. خدایا بس است دیگر! اجاره جزئی از، جزئی مصداقی از عقد. اجاره عقد است (صغری). کبری: هر عقدی لازمالوفا است. نتیجه: میشود مشروعیت اجاره.
-الا اَن تَکونَ تجارتٌ عَن تراضٍ.-
عموم هم دارد. بستگی دارد. «تجارت عن تراضٍ» مگر اینکه تجارتی عن تراضٍ باشد. چیزی تجارت عن تراضٍ باشد، مشروع است. صغری، کبری، نتیجه کنید: اجاره هم چیست؟ اجاره تجارت عن تراضٍ است. هر تجارت عن تراضٍ مشروع است. اجاره. روشن است؟ حل، هم.
**-و بالرّوایاتِ الواردهِ لبیانِ احکامِ الاجارهِ التی سَتُشارُ الی بعضِها انشاءالله تعالی.-**
و به روایات وارده برای بیان احکام اجاره، که اشاره و ازش انشاءالله خواهد آمد. اشاره بعضی از آن احکام اجاره.
**-بَل بِالضَّرورَةِ التی لا یَحتاجُ مَعَها اِلی دَلیلٍ.-**
بلکه به ضرورت (به ضروری است) که همراه او احتیاج به دلیل نیست. و بدیهی. پس شریعتش هم با قرآن اثبات شد، هم با روایات. بلکه اصلاً ضروری است، نیاز به دلیل ندارد.
**-و اما شُروطُ المُتعاقِدَینِ فَبِمَا اَنَّها لا تَختَلِفُ عَن شَرائطِ المُتَعاقِدَینِ فی بابِ البَیعِ عَدداً و مُدرَکاً فلا حاجَةَ الی الکَرارَةِ.-**
و اما شروط متعاقدین... شروط متعاقدین... و بما انها... ارتکاز متشرّعه. پس به آن جهت که فرقی ندارد شرایط متعاقدین اینجا، با شرایط متعاقدین باب بیع. از جهت تعداد فرق نمیکند، نه از جهت مدرک و سند فرق میکند. دیگر نیازی به تکرار نیست.
شرایط العوضین زیادتان میشود انشاءالله، فردا. الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...