دروس تمهیدیه

جلسه سی ام

00:29:31
17

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. محقق اردبیلی فرموده است: «پایین ۳ گل، واجب نشده این حکم وضعی را.» چرا مطرح کردم که «حکم وضعی»؟ چون در باب بیع سلف، وجود تکلیفی‌ها، بستر وجود تکلیفی‌ها، و وجوب وضعی مهیا است. اگر این کار را کردی یا نکردی، بیع باطل است، اجاره باطل است. مثلاً می‌گوید: «رویت کن.» مثلاً می‌خواهی خرید کنی، فرض کن الان فصل واجب است. فصل نکردی، حرام است. کلاغ‌به‌قره، قره‌به‌قره حرام است یا باطل؟ با وجود خود زوجیت که صحیح نیست. خدمت شما عرض کنم، وجوب و حرمت و این‌ها ندارد. وزن آن وضع درست است یا غلط؟ سلف جایز نیست (لایجوز السلف). سَلم، همان بیع کلی است، به یک اجل و با ثمن حالی. عکس نسیه است، با اینکه اختلاف در جنس باشد (صبا اختلفا فی الجنس امتدا). در غیر آن جایز است (و یجوز فی غیر ذالک)، به شرط عدم اتحاد جنسشان، در جایی که مُکیل یا موزون باشند. و لازم می‌آید علاوه بر شرط متقدم، این موارد:
الف) ذکر اوصاف رافع جهالة. پس آنچه با آن ممکن نیست، بیع سلف به قبض و ثمن قبل از تفرق صحیح نیست — بنابر مشهور.
ب) تقدیر مبیع با کیل، یا مبیع مکیل و مانند آن.
ج) ضبط اجل مبیع. باید در همان وقتی که تعهد کرده بدهد یا در مکان خاصی که تعهد کرده بدهد.
د) ضبط اجل مبیع. اگر ببیند که نمی‌تواند تحویل بدهد، معامله باطل است.
بیع سلف یا بیع سلم جایز نیست؟ چیست سلف و سلم؟ شراء کلی است؛ یک خرید کلی به یک اجلی، در یک مدت مشخصی، با یک ثمن نقد، با پول نقد، جنسی می‌خری. ببینید، عکس نسیه است. در نسیه، جنس می‌خری و پولش را بعداً می‌دهی؛ در بیع سلف یا سلم، پول می‌دهی و جنس را بعداً تحویل می‌گیری. واضح است؟ پول می‌دهی، جنس را بعداً می‌گیری. پیش‌فروش می‌کنند؛ همین کاری که الان در خرید ماشین می‌کنند: پولش را اول می‌ریزی، سلف کلی به یک شخصی. و بخصوص اگر هر دو عِوَضْ از طلا یا نقره باشند، می‌خواهد اختلاف در جنس داشته باشد. البته حالا تفاوت‌هایی هست که به سلف برمی‌گردیم. پس وقتی هر دو عوض، طلا یا نقره باشند، می‌خواهند در جنس داشته باشند یا متحد باشند. و در غیر طلا و نقره هم، کم باشد یا زیاد باشد و فلان، این‌ها به شرط عدم اتحاد جنسشان؛ یعنی ثمن و مُثَمَّن (ثمن و مبیع) متحد نباشند. مثلاً برنج ندهد، برنج بگیرد، در آن جایی که مکیل و موزون است. بیع سلف در طلا و نقره جایز نیست، در غیر طلا و نقره جایز است. بعد حالا در غیر طلا و نقره، اگر جایز است، هم اگر مکیل و موزون است، اتحاد جنس نداشته باشد. چرا؟ چه طور؟ «برنج من» یک ساله دست تو است. «برنج من برنج تو دست من نیست.» برنج به برنج، با این تفاوت که یک سال شما استفاده رایگان می‌کنید. حالا می‌خواهد که این دو تا هر دو با هم از عُروض باشند، یا اینکه یکی از عروض باشد و دیگری طلا و نقره باشد. آن روز همین، عرض کنم خدمت شما که قبلاً نگفتیم عروض را؟ عروض: کالا، عُروض جمع عَرَض است: کالا، متاع. کالا باشند، یا به هر چیز غیر اسکناس می‌گویند عرض. اسکناس مسکوک پول نباشد، می‌گویند: «هدایای جنسی و غیرجنسی.» طلا و نقره، اسکناس و این‌ها نباشد، می‌شود عرض و عُروض. طلا به طلا، طلا به نقره، نقره به طلا، نقره به نقره جایز نیست. کالا به طلا و نقره، نقره به طلا، نقره به کالا، این‌ها جایز است. کالا به کالا هم که واضح است.
حالا در همه این‌ها یک شرطی دارد. لازم می‌آید علاوه بر شرطی که گذشت، شرطی که اگر مکیل و موزون هستند، متحدالجنس نباشند.
۱. اوصافی که رافع جهالت است. یعنی باید یک جوری بگویی. مثلاً ماشین الان ایران خودرو دارد ماشین می‌فروشد، ۲۰ میلیون می‌دهی، دو سال دیگر بهت می‌گویم ماشینت چیست؛ باطل است. قیمت ثابت ندارد. من فعلاً نمی‌توانم بگویم چه ماشینی ال۹۰ بخرند. به همین سادگی. برایم خوشمزه است. جمهوری اسلامی ایران، در این مورد یک همچین چیزهایی وجود دارد. اگر مکیل و موزون باشد، به شرطی که جنسی نباشد. مکیل و موزون باشد، بله. «زیادت!» پس اوصافی که رافع جهالت است، باید ذکر شود. دقیقاً چه می‌خواهد بگیرد؟ همین دیجی‌کالا: «بریز این را برات می‌آورم، این را تا سه روز دیگر می‌رسی. خرید با پست و فلان و این‌ها. همین است دیگر. این هم یک سلف است. اینی که الان می‌بینی الان موجود است، این رنگش با این ویژگی، با این اوصاف دارم.» پس آنچه که ضبطش به این اوصاف ممکن نیست، سلف در آن صحیح نیست.
۲. قبض ثمن قبل از تفرق. یعنی قبل از اینکه از هم جدا بشویم، ثمن را بگیرد. حالا اگر اینترنتی، قبل از اینکه طرف آدرس و مشخصات نهایی را بفرستد و معامله تمام بشود و ثبت بشود، پول بگیری که این معامله ثبت بشود و برات بفرستند. از آن مجلس که می‌خواهد برود، اگر بیع سلف است، پول باید بدهد بعد برود، چند روز بعد جنس را تحویلش بدهند. بنابر نظر مشهور باید این‌طور باشد.
۳. تقدیر مبیع با کیل یا وزن یا عدد. حالا این مبیع را در نظر بگیر: این ماشین یک عدد ماشین است، عددی دیگر. پنجاه کیلو برنج، بیست کیلو گردو مشخص باشد. وقتی که مکیل یا مانند او باشد.
۴. ضبط اجل مبیع. دو هفته دیگر، پنج روز دیگر، یک ماه دیگر، یک سال دیگر، چهار سال دیگر. باید بتواند مبیع را در همان وقتی که تعهد کرده بدهد، یا در همان مکان خاصی که تعهد کرده بدهد، اگر شرط شده است. اگر می‌بینی که نمی‌توانی، معامله باطل است. نیم ساعت دیگر در کره جنوبی خودم بهت تحویل می‌دهم، یا تا آخر شب در کره بهت تحویل می‌دهم. معلوم است که نمی‌شود – با این شرط که کره باشی، آخر شب بریم. یعنی آن تایمی که من دارم مشخص می‌کنم، معلوم است که نمی‌شود. آی! این خانه را من برایت چقدر طول می‌کشد بکوبی بسازی؟ این زمین را چقدر طول می‌کشد بسازی؟ "به سلف" پیش‌فروش خانه می‌کند. این زمین خالی را پول بده. «از کف ساخت تمام کرد رفت. دو هفته دیگر، دو هفته‌ای من هم این را دیوار می‌کشم، نمی‌دانم محکم‌کاری، سفت‌کاری می‌گویند. نازک‌کاری، فلان، گچ، رنگ، با شوفاژ و شومینه و فلان و همه‌چیز تحویلت می‌دهم.» این هم شرط پنجم. و اگر عجزی رخ دهد، تراخم عارض شود - بعد از آن شرط کردیم که نمی‌شود – حالا به هر دلیلی، تحریم شدیم، مصالح تمام شده، جنس‌ها گران شده، کارگر نیست، رخ دهد، عارض شود، یا اینکه روشن بشود که از اول عاجز بوده، معلوم می‌شود که از اول نمی‌دانسته و نمی‌توانسته و قبول کرده است. مشتری اینجا مخیر است بین اینکه صبر کند و پولش را بدون سود بگیرد، بدون سود؛ یا اینکه با همدیگر قرار بگذارند یک چیز دیگر جایش به او بدهد. هیچ کدامش را ایران‌خودرو عمل نمی‌کند! چون می‌گوید: «یا باید پول را برگرد، بدون سود؛ پول بگیر، که ایران این کار را نمی‌کند. یا اینکه با هم قرار بگذارند یک چیزی جایش بردارند.» اتفاق همین است که هست، فقط همین. حالا در صورت توجیه شرعی‌اش خوب است.
المستند فی ذلک - مستند در آن - اما صحت بیع سلم، پس اگر واضح بشود که از اول عاجز بوده، پس صحت بیع سلم فی‌الجمله از چیزهایی است که اختلافی درش نیست. و روایات خاصه بر شرطیت بعضی شروط در آن دلالت دارند. روایت مخصوصی هم داریم که دلالت می‌کند بعضی از شروط در آن شرط است. پس معلوم می‌شود که در اصل آن هیچ اختلافی نیست، به بحث شرطیت بعضی شروط که صحیح زراره از ابی‌عبدالله، اصلش را مفروض گرفتن است. این هم شرط هست یا نیست؟ اصلش مفروض است. مثل صحیح زراره از امام صادق علیه السلام: «لَا بَأْسَ بِالسَّلَمِ فِي الْحَيَوَانِ وَ الْمَتَاعِ إِذَا وُصِفَ الطُّولُ وَ الْعَرْضُ. رَفَعَ الْحَيَوَانِ إِذَا وُصِفَتْ أَسْنَانُهُ.» یعنی اشکالی در سلم در حیوان نیست، و سلم در متاع وقتی که طول و عرضش توصیف شود و در حیوان وقتی که دندان‌هایش توصیف شود. چون دندان علامت سلامت اسب است. «پیشکشی و دندان‌هایش را نمی‌شمرند؟!» چون که اصلاً سلامت مثلاً اسب، باید دندانش را دیدی و موثق بفهمند.
قیاس بن ابراهیم از ابی عبدالله علیه السلام، قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «لَا بَأْسَ بِالسَّلَمِ كَيْلًا مَعْلُوماً إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ، وَ لَا تُسَلِّمْ إِلَى دَيَّاسٍ لَا حِسَاةَ اِسْنَادٍ.» می‌گویند: «اسناد». چون «سن» است. دندان می‌فهمند هم سلامتش را تست نکردند. قیاس بن ابراهیم «چند سالته؟!» ابی عبدالله علیه السلام، امیرالمؤمنین فرمودند که: «سلم اشکالی ندارد، در وقتی که یک کیل معلومی بشود، در حالی که کیل معلوم باشد تا یک مدت معلوم.» یعنی: کیلش معلوم، مدتش هم. «و سلم نکن با دیاس و حصاد.» چون خرمن‌کوب، می‌گویم: «آقا هر وقت رسید.» یک سال آفتاب تندتر است زودتر خرمن می‌کند، یک سال هوا سردتر است دیرتر. به هر حال، یک تاریخ می‌گوید: «اجل معلوم، دقیقاً روز و ساعت مشخص، روز فلان.» با این‌ها بیع سلم نکن. غیر از این دو تا روایت، روایت دیگری هم هست.
و ممکن است اثبات آن سلم با ادله عامه از قبیل قول تعالی: «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ.» به نحوی. بلکه ممکن است اثبات آن سلم با ادله عامه، از قبیل این آیه: «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ.» اطلاق دارد دیگر. عموم. فرق اصلاح عموم حلال برای غف. پس با این ادله می‌شود گفت: «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ.» هر بیعی را شامل می‌شود. یکی از اقسام بیع هم بیع سلم است.
و اما عدم صحت، اگر دو عوض از طلا و فضه باشند با اتحاد جنس، پس در آن محذور ربا است: «اگر دو عوض از طلا و نقره باشند و اتحاد جنسی داشته باشند، بیع سلمش صحیح نیست.» چرا؟ «زیادت!» مضافاً الی اینکه ذلک مِن الصرف الذی یلزم فیه التقابض. تازه یک مشکل دیگر هم دارد. هم مشکل ربا دارد، هم مشکل دومش چیست؟ بیع صرف. اگر طلا به طلا باشد، نقره به نقره باشد، می‌شود بیع صرف. در بیع صرف هم چی لازم است؟ تقابض «فلمجلس تقابض». نه قبض، نه فقط ثمن و ثمن. ثمن را همان‌جا بدهی و بگیری. سلم، ثمن را می‌دهی، مبیع را بعداً می‌گیری. دچار آسیب است.
و اما عدم صحت، اگر از طلا و فضه باشند با اختلاف جنس. در قبلی، طلا و نقره بود با اتحاد جنس. طلا به طلا، نقره به نقره. حالا نه، طلا به نقره، نقره به طلا. باز می‌گوید صحیح نیست. چرا؟ «صرف المعتبر فیه التقابض.» چون که باز از بیع صرفی می‌شود که در بیع صرف تقابض شرط اعتبار است. «ان لا یکونا من المکیل و موزون.» «مدام تعجب نکردی؟!» انقدر خواندیم، عن اتحاد الجنس شرط حکم از کجا باید این تقابض را حکم آن همین است که در شرط است، تفاوت شرط.
و اما شرط بودن اینکه این دو تا از مکیل و موزون نباشند. اگر متحدالجنس‌اند، اگر بیع سلمی را متحدالجنس انجام می‌دهی و مکیل و موزون، چرا محصول ربا پیش می‌آید؟ کدامش مکیل و موزون نباشند؟ «زیادت حکمیه.»
و اما صحت، اگر از عروض باشند یا یکی از آن‌ها چنین باشد، پس به مطلقات خاصه و عامه متقدم، بعد از فقدان مانع، تمسک می‌کنیم. اما اینکه صحیح است اگر از عروض باشد، حالا یا جفتش از عروض باشد یا یکیش از عروض باشد، چرا صحیح است؟ چون تمسک می‌کنیم به مطلقات خاصه و عامه‌ای که گذشت. مطلقات خاصه، مطلقاتی که مخصوص بیع سلم بود. مطلقات عامه، مطلقاتی که مربوط به کل بیع بود. چون مقتضی موجود، مانع هم مفقود. مانعی هم نداریم. دشواری نداریم. و چه بسیار که این‌ها را تحلیل و بررسی می‌کند در آنچه به ابن جنید نسبت داده شده از منع اصلاف عرض در عرض، اگر مکیلین یا موزونین یا معدودین باشند. با این دلیلی که گفتیم، دلیل ما چه بود؟ توسل به مطلقات. با این دلیلی که گفتیم، تأمل واضح می‌شود در آنچه نسبت داده شده به ابن جنید. ابن جنید یک چیزی فرموده است. با این دلیلی که ما گفتیم، فهمیده می‌شود که کلام ابن جنید کلام تامی نیست و به حرف ایشان اشکال وارد است. فرمودند که: «اصلاف» جمع «سلف» و «سلم». اصلاف، ممنوع است. اصلاف عرض در عرض یعنی کالا به کالا، اگر مکیل باشند یا موزون باشند یا معدود باشند. مثل روغن دنبه و روغن زیتون. روغن دنبه بگیری روغن زیتون بدهی یا روغن زیتون بگیری. ما فقط مکیل و موزونش را شرط دانستیم. ایشان معدودش را هم شرط دانست. مطلقاً ایشان ممنوع دانست. ما گفتیم که نه، عرض به عرض اشکالی ندارد، مگر جایی که مکیل به مکیل و متحدالجنس. ایشان دیگر حتی متحدالجنس هم اشاره نکرد؛ فقط شرطش مکیل و موزون و معدود بود. «امکان احد هما کذلک». از زبان مردم: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند!» «اُن الامریکیون ان الامرکین ترجمه هرگز اشتباه نخواهد کرد.» از زبان مردم: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند!» هرگز اشتباه نخواهد کرد. «هر کاری انجام بده، درست ترجمه می‌کنی». مشخص است دیگر؟ وقتی مکیل باشند یا موزون باشند یا معدود باشند، مشکل کلام ابن جنید چی بود؟ دیگر اتحاد جنس را لحاظ نکرد. یکی اینکه معدود پایش را کشید وسط، یکی اینکه جنس هم برایشان مطرح نیست. صرف مکیل، موزون، معدود باعث می‌شود که در کلام ایشان کالا به کالایش غلط باشد. در حالی که این‌جوری نیست. مطلقات خاص و عامه‌ای که داریم، اشکالی نمی‌گذارد برای اینکه این بیع کالا به کالا اینجا درست باشد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه