دروس تمهیدیه

جلسه سوم

00:38:54
16

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. قول یک شاهد عادل، دو شاهد عادل، بینه، بینه قائم‌مقام قطع‌آور نیست. قطعی پشتوانه‌اش قطعی است ولی خودش قطعی نیست، قطع‌آور نیست. حجیتش قطعی است، چون اماره ظنّیه از امارات است. امارات هم حجیتش قطعی است و خودشان قطعی نیستند، به‌طریقِ هی بهی به خودی خود. اینجا ضامن نمی‌تواند رجوع کند؛ چرا؟ چون بالاخره اینجا آن عین را در ظاهر –مثلاً- پرداخت نکرده است.
کتاب شرکت، احکام شرکت. احکام شرکت به معنای فرق شرکت به معنای اول با معنای ثانی‌اش چی بود؟ اگر یک ترکیب جدیدی دارید می‌زنید از همه ابواب فقه، قره‌قاطی درهم‌برهم با هم خواندید. الان مثلاً مستأجر دارد مبیع را می‌برد بدهد دست ضامن. چند نفر می‌آیند در یک عینی با همدیگر مشارکت می‌کنند به نحو مشاع. می‌خواهند دو نفر، فکر کردی؟ من هوای مال مالی که قابل تقسیم نیست، قابل تمیز نیست. این شرکت در شرکت نوع اسلامی اول جزو حقوق نیست. شریک هستند، تجارت با هم شراکت ایجاد کرده‌ایم. آن اولی با هم شریک بوده‌ایم، با هم شریک شده‌ایم. فرق می‌کند، مثل تحصیل و تحصّل می‌ماند. تو یکیش شراکتش تحصیلیه، تحصیل. من می‌آیم با شما شریک می‌شوم. داداشیم، بابام از دنیا رفت، تحصّل شد. من و شما شریک شدیم تحصّلاً. تو دومی، تحصیلی. با هم شریک می‌شویم، یعنی خودمان خودمان را شریک قرار می‌دهیم، عقد شراکت می‌بندیم، عقد می‌بندیم.
"من احکام الشِرکَّة بالمعنی الثانی در احکام شرکت به معنای دوم: لا تصح الشِرکةُ العَقدیَّةُ لدَی المشهور إلا بِمَزجِ المالِ الشریکَین قبلَ العَقدِ أو بَعدَهُ بِ‌‌نحوٍ لا یَتِمیّزان." شرکت عقدیه نزد مشهور صحیح نیست، مگر اینکه مال دو شریک مخلوط بشه -قبل از عقد یا بعد از عقد- به نحوی که دیگه نشه این‌ها رو از همدیگه تشخیص داد. اگه می‌خوای شریک بشی مثلاً، مغازه. من می‌رم ده، پانزده سری کار می‌خرم، می‌آورم، شما می‌روی ده، پانزده سری کار می‌خری، می‌آوری، همه رو می‌ریزیم تو یه قفسه. حالا دیگه تو سود و ضررش با همدیگه شریکیم. اینجا من و شما یه جوری با هم ترکیب بشیم دیگه نگیم این جنس فلانی، اون جنس فلانی. اگه قابل تقسیم شرکت هست، مال خودت. یه قفسه، قفسه اکبرآقاست. یه قفسه، قفسه ممدآقاست. حالا بعداً اکبرآقا نمی‌تونه بگه که از من دو تا جنس خریدن، تو بیست تا. ولی اگر با هم شریک کردیم، از این دو تا خریدن، از اون بیست تا خریدن، هر دو تا چقدر سهم دارند؟ یک-یک یکسان. روشنه؟
"کاغذ کاغذ، عکس برای من می‌پرونی."
"بقیهُ ذاتُ اشکان به جهت اشکلاتش،" نه اشکال نه، که اشکال متعدد داره. اشکال متعددّه‌، شکل‌های متعددی داره. "لا تصح إلا فی واحدٍ منها" فقط یک موردش صحیح است. "اشتراکٌ فی ربحِ و خسارةِ المالین بعد الاتجارِ بهما" فقط کجا درسته؟ آن وقتی که، آنجایی که، آن جای صحیحش، واحدش و واحد آن چیست؟ که گذشت، از تعاقُب بر اشتراک. شریک باشیم در سود و ضرر دو تا مال، بعد از اینکه با این دو تا مال تجارت کردیم. "فَیُصطلحُ علیها بِشِرکةِ العَنان." اصطلاحاً به شرکت عنان. عنان یعنی چی؟ اختیار و زمام و اینا به نظر من با همدیگه بر یک مرکب انگار. و اما بقیه اشکال‌ها: "و باطِلَةٌ" بقیه اشکال باطله.
بقیه اشکالش چی‌هاست؟ پس شرکت الان فقط در شرکت به معنای دوم درست بود. سه تا شرکت دیگر داریم که درست نیست: یک) شرکت الابدان، دو) شرکت الوجوه، سه) شرکت المفاوضه. کدام یک از شرکت‌های زیر درست نیست؟ با مثال:
یک) "شرکةُ الابدان." و "هی تعاقُدٌ علی عملٍ کلُ واحدٍ من الطرفَین." اینجا گفتیم که "رو مال" باید باشه، مالی باید باشه دیگه. تو شرکت "عنان" مزج مالی داشتیم. مالتو می‌آوردی، اون هم مالشو می‌آورد. تو شرکت "ابدان" عمل با عمل. دو تا کارگر میگه آقا با هم شریکیم تو سود و ضرر. من کارگری خودمو می‌ذارم. "بِصورةٍ مستقلّةٍ" هر کدوم از طرفین به صورت مستقلّه عملشو میاره. "و فی مجالِهِ الخاصِّ مِنِ اختصامِ رِبحِ الحاصلِ کلُّ واحدٍ، حلاقان اختصامُ اَُجرَةِ الحلاقةِ التی یَحصلانِ علیها فی کُلِّ یومٍ" در مجال خاصشه این عمل. اینها توی مغازه‌ای، توی اسباب‌کشی، بر فرض یه جای خاصی، مجال خاصی. همراه این سودی که حاصل میشه رو بین خودشون تقسیم می‌کنن. مثل اینکه دو تا آرایشگر -حلاق-، دو تا آرایشگر تقریر می‌کنند که اجرت آرایشگری رو برای خودشون تقسیم کنند، اون روزی که هر دو دارند کار می‌کنند در هر روز. یعنی اون اجرتی که داره حاصل میشه در هر روز. آخر شب هر چی کار کردن، علتش.
دومیش در مورد اینکه چرا شرکت ابدان درست نیست: "ب- شرکةُ الوُجوهَ" دومین مدلی که باطله چیه؟ "بین شخصینِ لا یَمِلِکانِ مالاً وَ وَجاهَةٌ بَینَ الناسِ فقطْ علی شِراءِ کلِّ واحدٍ منهما بِثمنٍ ثابتٍ فقطِ الطرفَینِ ثمَّ بَیعُهُ بعدَ ذالکَ و اداءِ الثمنِ بعدَهُ وَ اختصامِ الربحِ الحاصلِ." شرکت وجوه چیه برادر من؟ اینکه بین دو شخص تعاقد صورت بگیره که این دو تا مالکِ مال نیستن، بلکه فقط یک وجهه اجتماعی دارند بین مردم. اعتبار دارم. من نه کار انجام می‌دم، نه مال می‌آرم وسط. من از آبرو مایه می‌ذارم. شریک من تبلیغات می‌کنم برات. من تو تلگرام برات پست می‌ذارم. فالوور، ممبر زیاد دارم. کارش از شما، تبلیغاتش از من. بله یا نه؟ جفتمون تبلیغات، جفتمون هیچ مالی نداریم، فقط وجاهت بین مردم داره. "تفاوت می‌کنند برای اینکه هر کدام از آن دو بخرد به ثمن ثابتی در ذمه‌اش." حالا اینجا بحث تبلیغات هم نیست. بحث آبرو. می‌ریم بین مردم. می‌ریم تو در مغازه‌ها اعتبار داریم دیگه. جنس برمی‌داریم. بعد هر کدوم در ذمّه‌اش ثابت میشه، فقط شیءٌ لَکی لطرفین چیزی برای هر دو. بعد هر کدام چیزی که خریده یه ثَمَنی در ذمّه‌اش ثابته، فقط. و این هم مال هر دوتاشونه. بعد، بعدش میرن می‌فروشن، ثمن رو پرداخت می‌کنن. چرا؟ من اعتبار دارم تو بازار مشهد، شما بازار تهران. من می‌رم با اعتبار از بازار مشهد جنس برمی‌دارم. میایم پولامون به گردنمونه دیگه. بدهی داریم الان فعلاً. پول نداریم، چک. میایم با همدیگه یه بازار مشترک، میریم گرجستان جایی می‌فروشیم. اونی که فروختیم، میایم بدهی‌ها رو برمی‌گردونیم. شرکت وجوه، آبرو، وجه. این هم چیه؟ من فروشنده می‌رم بازار جنس با آبرو می‌گیریم، میاری، میدی من می‌برم می‌فروشم. بعد آخر فروختم، بدهی رو میریم با همدیگه تقسیم می‌کنیم. شرکت اگه باشه غلطه. شرکت نباشه، واسطه باشه، پول دلالیشو بده، کمیسیونشو بده. شرکت غلطه. مشارکت اشکال نداره. دو نفری با هم شریک میشید دیگه. شراکت شما که با همدیگه سودش رو تقسیم بکنید، تو سود و ضربان شریک باشیم دیگه، معنا نداره. حالا توضیحاتش میاد جلوتر، توضیحاتش میاد.
شرکت المفاوضه. سه. "هر کدوم می‌خرند، هر کدام از آن دو به ثَمَنی که ثابت است در ذمه هر کدومشون." فقط می‌خره یه چیزی رو برای هر کدوم از دو طرف، برای دو طرف. جفتمون هر کدوم یه چیزایی می‌گیرن که مال جفتمون محسوب میشه، نه فقط برای شخص من. بعد اون رو بعد از اون می‌فروشن. بدهی رو پرداخت می‌کنن. مصداقش محسوب میشه یا نه؟
"شرکةُ المُفاَوَضَةِ. و هی تعاقُدٌ علی اختصامِ کلِّ ما یَستفیدُهُ أحدُ الطرفَینِ من طرفَینِ، کلُّ ما یَرِدُ علی أحدِهِمَا مَن خسارةٍ." شرکت مفاوضه اینه که عقد می‌بندن برای اینکه تقسیم کنند هر آنچه را که هر کدام از دو طرف استفاده می‌کنه از ارث یا وصیت یا سود تجارت و مانند طرفین. و همچنین تحمل دو طرف هر آنچه را که وارد میشه بر یکیشون از خسارت. "الشَرکَةُ العَقدیَّةُ." شرکت عقدیه از صحیح اقسام شرکت عقدیه صحیحه. اسمش چی بود؟ عقدیه صحیحه "عنان". درونش چی لازمه؟ "إلا ایجابٌ و القَبُولُ و البُلُوغُ و الاِختیارُ و عدمُ الحَجرِ لِلصَبِیِّ." ایجاب داشته باشم، قبول، بلوغ، اختیار و محجور هم نباشن به خاطر سفاهت یا ورشکستگی. "وَ یَتَساوَیَ الشریکانِ فی الرِّبحِ و الخسارةِ المالین." اگر مالشون مساوی، سود و ضررشونم با همدیگه مساوی میشه. "و من ازدادَها و خسارتَها." اگر درصدی، اون هفتاد، این سی، "زیادةٌ لأحدِهِما فَکَونَها فی مقابلِ العملِ أو زیادتهِ فلا اشكالَ." اگر شرط بشه یکی سود بیشتر ببره، پس اگر این زیادت باشد در مقابل عمل یا زیادت مال، دقت کن چه جوری ترجمه کردن‌ها! زیادت فی مقابل العمل او زیادته زیادتِ مال یعنی سهم. "فلا اشکالَ." اگر عمل بیشتر انجام می‌دهی، سود بیشتر ببر، اشکال ندارد. اگر سهم بیشتر گذاشتی، سود بیشتر ببر، اشکال ندارد. "و إلا لم یجز ذالِکَ علی قولٍ." وگرنه این شرط اضافه -شرط زیادت گذاشتن برای یکی از طرفین جایز نیست- "علی قوله بنا بر یک قول". البته یه قولی هست.
"وَ عقدُ الشِرکَةِ جائِزٌ." عقد شرکت چیه؟ آقا جان، "بمعنا ثُبُوتِ الحقِّ لکلِّ واحدٍ من الشریکَینِ فی التراجُعِ." عقد شرکت جایزه، به معنای اینکه حق ثابت است برای هر یک از دو شریک در برگشت از اذن‌شان در تصرف. یعنی عقد لازمه نیست، عقد جایزه است، عقد شرکت جایزه جایز است. اینجا "جوازُ جائزٍ" جواز جایز بودن در برابر لازمه، نه جایز در برابر حرام. لازم‌الوفا نیست. یعنی می‌تونم بیام وسطش بگم: آقا من شرمنده، دیگه نمی‌خوام شریکت باشم. انصراف می‌دهم.
"إعتبارُ المَزجِ لَدَی المشهورِ." اینکه مخلوط شدن نزد مشهور شرط است. مال باید با هم مخلوط بشه. "مالَ دو."
"سلام مستندٌ له إجماعٌ مُدعّی فی المسئلةِ." دلیلی نداره غیر از اینکه یک اجماعی ادعا شده در این مسئله. اگه تام باشه، مدرک همین اجماع میشه. بخار کمتر، اگه سردتون نیست مش اکبر. اگر اجماع مدرک نباشد، مقتضای عمومات، عمومات چی رو می‌رسونه؟ "عدمُ الاعتبارِ شرطٌ مُستَنَدٍ مُسْتَنَدٍ به. "شرط نیست. پس فقط اعتبار با چی شرط شد؟ با اجماع. اگر اجماع را مدرک ندانی، دیگر مزج شرط نیست. چون عمومات چی گفته؟ عموم داره قید زده. عقد خاصی، عقد مع‌المج عقد خاصی همراه مزج. "مقتضی عموماتٍ که قولهُ تعالی: أوفوا بالعقودِ، عدمُ اعتبارِ امتزاجِ الأموالِ دو شرطِ دو شریک." سید یزدی صاحب عروه برای این تأکید کرد. "فی عدمِ صِحَّةِ شرکتِ الأبدانِ، مُدرَکِیّةٌ و اگر مدرکی بود، اگر اجماع تام بود او مدرک میشه برای بحث." نه اینکه مدعیان مدّعای اجماع، اگر مدرکی شد، دیگه تموم. این نیست، ممکنه اصلاً خود اجماع مدعیان اثبات نشه. چرا؟ "أَما وجهُ عدمِ صِحَّةِ شرکةِ الأبدانِ علی رَأیِ المشهورِ المُعتبرِ امتزاجاً فی صحةِ عقدِ الشِرکةِ مفقوداً فیها." اینی که می‌گی شرکت ابدان صحیح نیست، واضح است بر رأی مشهور. امتزاج رو شرط می‌گیره در صحت عقد شرکت. تو مشهور گفته بود که عقل به عقد شرکت به چه واسطه درسته؟ الان تو این ابدان، شرکت ابدان، "مست"ش کجاست؟ تو داری کار خودتو می‌کنی. تو داری کار جفتتون تقسیم بشه. روشنه؟ شرکت صحیح همونه. شرکت خودش یک عقده. شرکت ابدان رو باید عقد بگیری. اگر عقد گرفتی شرکت عقدیه را مشهور شرط گرفتن درش. مشهور اگر قالب نشدی، آقا جان شرکت "عنان" که ما اسمشو گذاشتیم "عنان" جدا بشه. می‌گیم شرکت عقدیه. شرکت به معنای ثانی درش چی شرطه؟ در شرکت ابدان "متن" داریم. متن به حساب نمی‌آید. آفرین، هیچ وقت عمل با عمل قاطی نمیشه. "مفقودٌ فیها الامتزاجُ" در شرکت ابدان مفقود است.
"و اما بناءاً علی عدمِ اعتبارِهِ." اما اگه بنا رو بذاری بر عدم اعتبار امتزاج، "فقطْ قیلَ فی وجهِ عدمِ" حالا بازم یه عده گفتن که اگر "مزج" را شرط نمی‌دونی، بازم شرکت ابدان صحیح نیست. چرا؟ "إنَّ ربحَ العملِ مُستقبلیٌّ معدومٌ حینَ العقدِ." چون این سود عمل دارد در آینده حاصل میشه. سود عملی که مستقبلیه در آینده اتفاق می‌افتد. اون یعنی سود مستقلّی. خدا عمل داره انجام می‌ده، سودشو بعداً می‌گیرن. خب این الان. این سود موقع عقد نیست، سودی که نیست. روشنه؟ اونجا خودش که حاصل همین الان، خود اموال که هست، یه سودی هم همین الان داره بالفعل. فقط کسی نیومده پولشو به من بده. روشنه؟ "وَ تملیکُ المعدومِ أمرٌ غیرُ عقلاییٌّ." می‌خواد یه امر یک چیز معدوم رو تملیک بکنه. می‌خوایم با همدیگه یه چیز معدومی رو تملیک بکنیم. روشنه؟ "وَ تحتاجُ صحتُهُ إلی قیامِ دلیلٍ خاصٍّ علیه و هو مفقودٌ." تملیک معدوم، معدومی رو بخوای تملیک بکنی، امر غیر عقلایی. صحتش احتیاج به دلیل خاص داره که این صحت، دلیل خاص را ما اینجا نداریم. "و بنفسِ هذا البیانِ یمکنُ توجیهُ بطلانِ شرکةِ الوجوهِ و المفاوضةِ." حالا با همین توضیح که شرکت ابدان را گفتیم درست نیست، چون سودش بالفعل نیست، معدومه، و نمیشه معدوم رو تملیک کرد، دلیل خاص نداریم برای اینکه بشه معدوم رو تملیک کرد. شرکت وجوه و مفاوضه هم همینه. "فإنَّ المَزجِ بناءاً علی اعتبارِهِ مفقودٌ." اگه می‌خوای بنا رو ببری روی مزج، صورت نمی‌گیره. اگه شرط می‌دونی مفوضه و وجوه هم نداریم. "وَ بناءَ علی عدمِهِ یکونُ مورداً من مواردِ تملیکِ تملیکِ معدومٍ پیش‌بینی." اگر مزج را شرط نمی‌دونی، مشکل تملیک معدوم پیش میاد. "فإنَّ ربحَهما یُشتَری فی الذّمةِ." همانا سود چیزی رو که "ما یشتری فی الذمه" مشتری، اون چیزی که داره می‌خره تو ذمه دیگری. درسته؟ "ما یشتری فی الذمّهِ." سود اینی که الان داری می‌خری کجاست؟ در ذمّه است دیگه. سود آنچه داری فی‌الذمه می‌خری، سودش مفقوده موقع اجرای عقد شرکت. "أَو الفوائدِ المستقبلّیةِ التی تحصلُ من خلالِ العرفِ." یا اون فوایدی که بعداً حاصل میشه. فوایدی که بعداً میاد از خلال ارث، وصیت و مانند این دو. موقع اجرای عقد شرکت چیه آقا؟ مفقوده. "وَ تملیکُ ذالکَ تملیکٌ للمعدومِ." اگه بخوای این سود رو تملیک بکنی، چی رو داری تملیک می‌کنی؟ معدوم رو.
"و اعتبارُ الإیجابِ و القبولِ." اگه مزج رو قبول داری، نمی‌دونی مشکل تملیک معدوم پیش میاد. سود الان کجاست که نشه از هم تفکیک؟ سرمایه اونه دیگه. سرمایه قاطی بشه، صحیحه. اما اینکه ایجاب و قبول در شرکت عقدی لازمه به خاطر اینکه اون لازمه، فرض گرفتن اینه که شرکت عقد باشه. اگر شرکت را عقد می‌دونی، ایجاب و قبول هم "کلُّ ما یدلُّ علیهما تشارُکاً." شریک شدیم. "وَ لا یَبعُدُ الاِکتفاءُ بالمعاطاةِ، بل لا یَبعُدُ الاِکتفاءُ بالمعاطاةِ." بلکه بعید نیست که بشه معاطات هم اکتفا کرد در تحقق مزج الاموال. "بِقَصدِ مزجِ الأَموالِ بقصدِ اشتراکِ تجارةٍ و ما یترتبُ علیها خسارةٌ." مثل اینکه دو تا مال با هم مزج بشه به قصد اشتراک در تجارت و آنچه مترتب می‌شود تجارت از سود یا ضرر. "بعد صدقِ العقدِ بذالکَ یَشمَلُهُ." بعد از اینکه عقد صادق بود، بر آن، "عقدِه" دیگه عموم میاد و میگه که به این عقد وفا کن و درسته. روشنه؟ دو تا مال رو با همدیگه ترکیب می‌کنیم به قصد اینکه در تجارتش با هم شریک باشیم، سودش با هم، ضررش با هم. به این قصد که با هم تجارت کنیم روی مال.
"وَ اعتبارُ البلوغِ و بقیّةِ الشروطِ." اینی که بلوغ و بقیه شروط، عقل و اختیار و فلانی، شرایطی که در هر عقدی لازمه در سود و ضرر. اگر دو تا مال مساوی باشد، سود و ضرر مساوی. و اگر هم بخواهد سود و ضرر مساوی نباشد، باید به نسبت باشد؛ یعنی درصدها باید فرق بکند. هر چقدر مال افزایش پیدا کرد، سود و ضررش هم افزایش پیدا می‌کند. "تبعیتُ الربحِ" سود و ضرر تابع اصل. اگه هفتاد درصد داری، سود هفتاد درصدتو می‌بری، ضرر هفتاد درصدتو می‌بری. "و اما جوازُ اشتراکِ زیادَةٍ فی مقابلِ العملِ او زیادَةٍ." اما اگر من عمل بیشتر آوردم یا سهم بیشتر آوردم، سود بیشتر می‌برم و می‌تونم شرط کنم بیشتر بردن را. می‌تونم شرط کنم من سود هفتاد درصد می‌برم‌ها، ولی انقدر هم کار می‌کنم. شرط سائغ، شرط گوارایی است. "وَ مشمولٌ لِعُمُومِ قولِهِ: المسلمونَ عندَ شروطِهِم." شرطش مخالف قرآن نیست، مخالف مضمون عقد هم نیست. درسته؟ مخالف کتاب الله نیست، مخالف مضمون عقد هم نیست. میشه شرط گوارا. عمل اگر دو تا مال مساوی باشد یا عمل مساوی باشد، یه قولی داریم که اشتراک زیاده جایز نیست. "فقطْ أولاً بِکونهِ أَکْلاً للمالِ بالباطلِ." اکل مال به باطل است که قرآن ازش نهی کرده. چی گفته؟ گفته بابت کار نکرده داره جایزه، به خاطر چیه؟ "فقطْ تمسَّکاً بِعُمُومِ قولِهِ: المسلمونَ عندَ شروطِهِم" البته این ادامه جمله قبل است. "شرط مخالف کتاب نیست، مخالف مضمون شرطه." "وَ ادّعاءُ أنّهُ مخالفٌ لمقتضی العقدِ." حالا یکی میگه آقا این شرط مخالف مقتضی عقده. مقتضای عقد اینه که با هم شریک بشیم تو سود و ضرر. "یه ادعا." پاسخ: "مخالفٌ لاِطلاقِهِ." مخالف اطلاق عقده، نه اصل عقد. شریک باشیم، شریک، خب شریکیم دیگه، شریکیم، ولی نه به یک درصد مساوی. شرط می‌کنوم من سهم بیشتری ببرم. این الان مخالف اطلاقش بود. اطلاقش نگفته که من بتونم شرط بکنم یا نتونم شرط بکنم. اطلاق داره نسبت به این ساکت. اصل عقد که باهاش مخالفتی نداره که، اصل عقد گفته که نمیشه کسی شرط بکنه بیشتر ببرم؟ نه. اطلاق عقد گفته که میشه یا نمیشه. پس این، شرط کردن مخالف اطلاق عقده، نه مخالف اصل.
"و اما إنَّ عقدِ الشرکةِ جائزٌ." گفتیم جایز به معنای چیه؟ لازم نیست. "تصرُّفٌ." اینی که عقد شرکت جایزه به خاطر اینکه مرجعش در روح خودش برمی‌گرده به اذن در تصرف. مرجع این عقد، یعنی روح عقد چیه؟ اصلاً چرا من می‌تونم تصرف بنزین در تصرف اذن در تصرف؟ روح این کار ما، روح اینکه داریم با هم عقد می‌بندیم، "و مَن حقِّ کلِّ آذنٍ التّراجُعُ عنِ اِذنِهِ." حالا من اذن دادم شما تصرف کنید توی اموال من. حالا می‌خوام اذن ندم. روشنه؟ این کتاب من گذاشتم اینجا، هر طلبه خواست بیاد برداره بخونه، اجازه بگیرم، می‌خوام عدول کنم از اذن در تصرف. تصرف عدول می‌کنه و هیچ مشکلی نداره.
کتاب شرکت هم به پایان رسید. الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه