متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. کتاب ضمان. گفتیم ضمان، غلط ضمانت. البته میگویند: "ضمانت" ولی زمان. کتاب "ضمان" سه تا بحث دارد: یکی درمورد اینکه حقیقت ضمان چیست؛ یکی اینکه شرایط ضمان چیست؛ احکام ضمان.
حقیقت الضمان. ضمان این است که یکی بیاید مالی را که بر ذمه دیگری است، به عهده بگیرد. یعنی بدهی دارد؛ اگر نتوانست بدهد، یا میتواند بدهد یا نمیتواند بدهد، من ضامن و ضامن آهو هستم. حرم امام رضا علیهالسلام، ضامن آهو شدی، ضامن یابو نمیشوی!
**تعریف ضمان**
* **معنای اصطلاحی نزد فقها:** "الضمانُ بمعنا الْمُصْطَلَحِ عَلَیْهِ لَدَی الْفُقَهَاءِ هُوَ تَعَهُّدٌ بِدَیْنٍ لِلْغَیْرِ بِالْنَّحْوِ یَتَقَلُ مِنْ ذِمَّةِ الْمَضْمُونِ اِلَی ذِمَّةِ الضَّامِنِ" (ضمان به معنای مصطلح بر آن، که نزد فقهای ما مصطلح است، این معنای اول است که میخواهیم بگوییم.)
معنای مصطلحش این است: یه معنای دومی هم پایینتر دارد. یه معنای مصطلحی پیش شیعه دارد، یه معنای مصطلح پیش اهلسنت هم دارد؛ یه معنای دوم مطلق هم دارد. حالا معنای اول نزد فقهای شیعه چیست؟ "هُوَ تَعَهُّدٌ بِدَیْنٍ"، این است که تعهد کند به دین دیگری، نه دین دینی یعنی قرض دادن. از دیگری. من متعهد میشوم دین دیگری را، بله، متعهد میشوم. تملیک نمیکنما. پس تملیک نیست، تعهد است. تعهد به دین. دینم اینجا میخواهد دین معجل یعنی زماندار باشد، یا دین حال باشد فرقی نمیکند. چه دینی که همین الان به عهده اوست و چه دینی که بعداً خواهد آمد.
دین دیگری را متعهد میشوم، به نحوی که از ذمه مضمونعنه به ضامن منتقل میشود. ما اینجا سه نفر داریم: ضامن، مضمونعنه، مضمونله. من برای شما ضمانت میکنم در برابر آقای غفوری. بله؟ درست؟ صحبت من همین است. شما بدهی داری به غفوری، من ضامن شما میشوم که بدهی داری. ایشان طلبکار است، آقای غفوری. حالا من ضامن، من ضامن شما، مضمونعنه، بدهکار. غفوری میشود مضمونله. پس من تعهد میکنم به دین دیگری، به نحوی که از ذمه مضمونعنه که شما هستید بدهکار باشی، منتقل میشود به ذمه ضامن که خودم هستم. ای جان!
* **معنای اصطلاحی نزد غیر شیعه (اهلسنت):** "وَاَمَّا عِنْدَ غَیْرِنَا فَهُوَ ضَمَّ الذِّمَّةِ اِلَی ذِمَّةٍ بِحَیْثُ تَعُودُ ذِمَّةُ الضَّامِنِ وَالْمَضْمُونِ عَنْهُ مَشْغُولَتَیْنِ لِلْمَضْمُونِ لَهُ" (اما نزد غیر ما، نزد اهلسنت، ضمان، ضمیمه کردن ذمه است به ذمه ضامن، به ذمه مضمونعنه.)
ذمه ضامن مضمون است. ضامن کی؟ اهلسنت گفتند: ذمه من به ذمه شما ضمیمه میشود، به نحوی که ذمه ضامن و مضمون با هم مشغول میشود برای مضمونله. یعنی من و تو با هم ذمّتمان مشغول میشود پیش غفوری، دوتایی؛ نه اینکه من دیگر به عهده بگیرم تا ذمه شما بری شود. یعنی شما بدهکار دیگر ذمّت بر این میشود، من ضامن مشغول میشود. هر دو ذمه با هم مشغول میشود برای مضمونله. و برای او حق است رجوع بر هر کدام که بخواهد. یعنی اینجا آن مضمونله میتواند به هر کدام از من و شما مراجعه بکند و پولش را و دینش را بگیرد. "وَلَهُ اطْلاقٌ بِمَعْنَا"، فانه را نمیرساند. اگر من نتوانستم بدهم، اتحاد بین ذمه مضمون و ضامن منتقل میشود. در نظر شیعه خودت بدهی داشتی، یه ضامنی میگذاریم که اگر تو ندادی، از او بگیریم.
* **معنای دوم اطلاقی (معنای بانکی):** یک اطلاقی هم به معنای دوم دارد. ضمان یک اطلاق معنای دوم دارد. "وَهُوَ تَعَهُّدٌ بِالْمَالِ لِلْغَیْرِ وَتَحَمُلُ مَسْئُولِیَتِهِ مِنْ دُونِ اشْتِغَالِ ذِمَّةِ الضَّامِنِ بِالْفِعْلِ".
آن هم این است که متعهد شود به مال برای دیگری و تحمل مسئولیت کند از او، بدون اشتغال ذمه ضامن بالفعل. یعنی من متعهد میشوم به مال برای دیگری، مسئولیت میپذیرم بدون اینکه ذمه من ضامن مشغول بالفعل شود. "وَبَرَائةُ ذِمَّةِ الْمَضْمُونِ" و بدون اینکه ذمه. خب این همان معنای بانکیاش است دیگر. این جوری است: من متعهد میشوم مال را. دوم. الان متعهد بالفعل نیستم. همان اول نباید پیش من بیایید. من می گویم که آقا از ایشان برو بگیر. حالا اگر نشد، نداد، بهش گیر دادید، این کارو کردی، آن کارو کردی، آن وقت باید بیایی از من بگیری، ولی بالفعل نیست. نه اینکه همین الان بیا از من بگیر. پس شد شبیه معنای اصطلاحیاش. معنای اصطلاحی که آن بالایی بود، این الان پایینی است. همین بانکیاش است. ضامن، ذمّش بالفعل مشغول نمیشود.
**شرعیت ضمان**
"وَهُوَ مَشْرُوعٌ بِکُلِّ مَعْنَی"، به هر دو معنایش ضمان مشروع است؛ یعنی شرعی است. و "الْمَسْنَدُ لِذَلِکَ".
اما ضمان به معنای اصطلاحیاش که "تَتَرَتَّبُ عَلَیْهِ بَرَائَةُ ذِمَّةِ الْمَضْمُونِ بِمُجَرَّدِ الضَّمَانِ وَاشْتِغَالُ ذِمَّةِ الضَّامِنِ فَمَشْرُوعِیَّتُهُ مِنْ بَدِیهَاتِ الْفِقْهِ". (معنای ضمان به معنای اصطلاحی که مترتب میشود بر او برائت ذمه مضمون، به مجرد انتقال ضمان، و با اشتغال ذمه ضامن، مترتب میشود بر او برائت ذمه فلان و مترتب میشود بر او اشتغال ذمه ضامن. اشتغال و مشروعیت دارد.)
پس معنای اولیه ضمان چه بود؟ که از همان وقتی که من این تعهد را کردم، ذمه شما، بدهکار، بری میشود، ذمه من ضامن مشغول میشود. از همان جایی که من تعهد کردم. این میشود معنای اصطلاحیاش. معنای اصطلاحی ضمان. خب شریعت این از بدیهیات فقه است. خیلی واضح است که این مسئله صحیح است.
**استدلال بر مشروعیت**
تمسک شده به دلیل اثبات مشروعیتش، میشود تمسک کرد به: "صَحیحَةُ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ التی رَوَاهَا الْمَشَایخُ الثَّلَاثَةُ بِطُرُقِهِمُ الصَّحِیحَةِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ." (صحیحه عبدالله بن سنان را مشایخ ثلاثه – یعنی طوسی. شیخ طوسی. خوب مفید کیه؟ نه. کلینی، صدوق، طوسی، صاحب کتب اربعه؛ این شیخ بزرگوار، با طرق صحیحه شان نقل کردند.)
"عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ السَّلامِ: رَجُلٌ یَمُوتُ وَعَلَیْهِ دَیْنٌ. فَیَضْمَنُ ضَامِنٌ لِلْغُرَمَاءِ فَقَالَ الْحَضْرَةُ: اِذَا یَرْتَضِی بِهِ الْغُرَمَاءُ فَقَدْ بَرَأتَ ذِمَّةَ الْمَیْتِ." (از امام صادق علیهالسلام نقل شده است: مردی میمیرد و بر او دینی است. پس ضامنی ضمانت میکند برای طلبکاران. حضرت فرمودند: اگر طلبکاران راضیاند به اینکه این بابا ضامن باشد، ذمه میت بری میشود.)
یکی مرده، بابای من مرده یا هرکی، عالمی از دنیا رفته، چند نفر ازش طلبکار بودند. من شاگردشم. من میآیم، میآیم میگویم: آقا، آقای طلبکاران! هرچی از آن مرحوم طلب داشتید، من میدهم. این حدیث در ضمان به معنای مصطلح نزد شیعه است.
* **معنای اصطلاحی نزد غیر شیعه (اهلسنت) و نظر شیعه:** "وَاَمَّا بِمَعْنَی الْمُصْطَلَحِ عِنْدَ غَیْرِنَا فَالْمَعْرُوفُ بَیْنَ اَصْحَابِنَا عَدَمُ الصِّحَّةِ، حَتَّی تَصْرِیحَ هُوَ اِرَادَةَ اَنَّهُ کَمَا اَمْکَنَ تَصْحِیحَهُ مِنْ خِلَالِ التَّمَسُّکِ بِالْعُمُومَاتِ مِنْ قَبِیلِ قَوْلِهِ تَعَالَی: "اَوْفُوا بِالْعُقُودِ"."
اما معنایی که نزد اهلسنت مصطلح است، معروف بین اصحاب ما عدم صحت آن است. یعنی آن معنایی که اهلسنت میگیرند را معمولاً شیعه صحیح نمیداند. حتی اگر تصریح کنند به ارادهاش. حتی اگر دو طرف تصریح بکنند به اینکه چنین چیزی را اراده کردند؛ یعنی ضامن و مضمون با هم بگویند: آقا ما دوتایی. باز هم شیعه درست نمیداند. اما احتمال دادن صحت و امکان تصحیحش. فرمودند که میشود درست گرفت و از طریق تمسک به عمومات آن را تصحیح کرد. "مِنْ خِلَالِ التَّمَسُّکِ بِالْعُمُومَاتِ مِنْ قَبِیلِ قَوْلِهِ تَعَالَی: "اَوْفُوا بِالْعُقُودِ""
مانند عموم عقد است: " و بِهِ فَاوفُوا". دوتایی با هم میخواهند ذمّشان را مشغول کنند. پس برای امکان تصحیحش، سید یزدی فرمودند که میشود توسل کرد به عمومات.
* **ضمان به معنای ثانی (بانکی):** "الضَّمَانُ بِالْمَعْنَی الثَّانِی مُتَدَاوَلٌ لَدَی الْعُقَلاءِ اَنَّهُ یَضْمَنُ شَخْصٌ دَیْناً لِدَائِنٍ اِنْ لَمْ یُؤَدِّهُ الْمَدْیُونُ." (اما اینکه ضمان را به معنای دومش بگیریم، ضمان بانکی، متداول، نزد عقلا، این هم مشروع است. مثل اینکه: شخصی ضامن میشود بدهی را برای بدهکار، اگر مدیون آن را اداء نکرد.)
مثلاً ضامن معتبر بیاور. میگوید: ایشان بنا بر این است که هر ماه پول را میدهد، اگر نداد بیا سر وقت من. درست است. چک کارمندی داده، قسط وام تو و بدهکار باید پرداخت بکنی، اگر ندادی از او بگیر.
"او ضَامِنٌ لِلْمُشْتَرَی اِذَا ظَهَرَتْ مُسْتَحِقّةً لِلْغَیْرِ." (یا ضامن خانه میشود برای مشتری، اگر آشکار شد که ملک دیگری است.)
ضامن خانه برای مشتری میآورد که اگر بعداً معلوم شد که خانه مال یکی دیگر بوده، ضامن میگیرم او را.
"او ضَامِنٌ ثَمَناً لِلْبَائِعِ اِنْ ظَهَرَ کَذَلِکَ." (یا اینکه ضامن میشود پول را برای فروشنده، اگر ظاهر شد که این هم ملک دیگری بوده است.)
من این گوشی را میفروشم به ضمانت فلانی. فلانی ضامن میشود که این مال من است که اگر بعداً معلوم شد این مال من نبوده که به شما فروختم، پولش را برو از کی بگیر؟
"وَاَمَّا شَرْعِیَّةُ الضَّمَانِ بِالْمَعْنَی الْاِصْطِلَاحِیِّ." (اما مشروعیت ضمان به معنای اصطلاحیاش.)
بازار خیلی رایج است دیگر. دومی که گفتیم: ضمانت فلانی. به ضمانت گارانتی بهت میفروشم. به ضمانت گارانتی. اما مشروعیت ضمان به معنای اصطلاحیاش که معنای کدام بود؟ معنای اولی یا دومی؟ من تو این درس خیلی حسرت خوردم، چرا گلدونی، شیشهای، نوشابهای چیزی روی میز نبود. حتی ۱۵ تا بخیه! به نظرم فقط "تَقَدُّمَ وَجْهَهَا"، وجهش گذشت.
"وَاَمَّا شَرْعِیَّتُهُ بِالْمَعْنَی الثَّانِی"، اما مشروعیتش به معنای دوم، به معنای که نزد شیعه است. معنای اصطلاحی نزد شیعه و معنای دوم. آن که اولش که روشن بود، دومیاش به دلیل "سیرَةُ الْعُقَلَاءِ الْمُنْعَقِدَةِ عَلَیْهِ" (به خاطر سیره عقلایی که بر آن واقع شده است). "الْمُتَّصِلُ مَعَ الْمَعْصُومِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَالْمُمْضَاتُ بِعَدَمِ الرَّدِّ" (متصل با معصوم علیهالسلام و امضا شده به عدم رد.)
سیره عقلایی باید یکی متصل به زمان معصوم باشد و یکی هم معصوم امضا کرده باشد. این سیره که به زمان معصوم میرسد و معصوم هم امضا کرده، چهشکلی؟ و همینکه رد نکردند. میتوانستند منع بکنند، مانع بشوند، بزن زیرش، نزن. "وَالْمُمْضَاتُ بِعَدَمِ الرَّدِّ". "مُضَافاً اِلَی اِمْکَانِ التَّمَسُّکِ بِعُمُومِ قَوْلِهِ تَعَالَی: "اَوْفُوا بِالْعُقُودِ"." (اضافه بر امکان تمسک به عموم آیه. وقتی اصحاب بودند، رفقایشان بودند، بچهشان بوده، کی بوده، برای چی باید سکوت کند؟)
اضافه بر امکان تمسک به عموم آیه "اَوْفُوا بِالْعُقُودِ". اضافه بر اینکه میشود توسل کرد به عموم آیه که این هم عقد است. "هَذَا عَقْدٌ"، مردم این را عقد میدانند. قرآن هم گفته به عقد.
**شرایط ضمان**
"یَلْزَمُ لِتَحَقُّقِ الضَّمَانِ تَوَفُّرُ." (برای اینکه ضمان محقق شود، لازم است چند تا چیز وجود داشته باشد.)
۱. **ایجاب و قبول:** "الْاِیجَابُ مِنَ الضَّامِنِ وَالْقَبُولُ مِنَ الْمَضْمُونِ لَهُ، وَبِکُلِّ مَا یَدُلُّ عَلَیْهِمَا، وَلَا یَلْزَمُ رِضَا الْمَضْمُونِ عَنْهُ." (ضامن باید ایجاب بگوید. که من بودم ضامن شما که مضمونعنه بودی. کلاً باهات کاری نداریم. مضمونله هم باید قبول بکند. باید هرچی یک جوری باشد که دلالت بر این دو تا داشته باشد. این ایجاب و قبول ما هم باید به نحوی باشد که حرفی باشد با کلمهای باشد، با کاری باشد که دلالت داشته باشد. ایجاد و قبول. نه؟ رضایت مضمونعنه لازم نیست. با حفظ احترام، کارهای نیستی.)
۲. **صلاحیت ضامن و مضمونله:** "الضَّامِنُ وَالْمَضْمُونُ لَهُ بَالِغَانِ عَاقِلَانِ مُخْتَارَانِ مُحْجُورَانِ عَلَیْهِمَا بِسَبَبِ السَّفَاهَةِ. بِخِلَافِ الْمَضْمُونِ عَنْهُ، فَلَا یَلْزَمُ فِی ذَلِکَ." (ضامن و مضمونله که من و غفوری باشیم، بالغ باشیم، عاقل باشیم، مختار باشیم، مهجور و محجور نباشیم بر آنها به خاطر سفاهت. سفاهت، سفیه، مهجور است دیگر. نمیتواند تصرف بکند در مالش. به خلاف مضمونعنه. ولی شما ای بدهکار، باز این وسط کارهای نیستی. در شما اینها شرط نیست. میتوانی بالغ نباشی، عاقل نباشی، مختار نباشی، مهجور هم باشی. حتی اگر مهجور هم باشی. سفاهت، سفیه بهش گفتند: انقدر باقالی نخور. من ۵ واحد آپارتمان داشتم، بردم فروختم، همه را باقالی خریدم. هیچی هم نشد. "فَلَا یَلْزَمُ فِی ذَلِکَ" این شروط در آن لازم نیست.)
۳. **عدم ورشکستگی مضمونله:** "الْمَضْمُونُ لَهُ دُونُ الضَّامِنِ. کَمَا یَلْزَمُ عَدَمُ وُقُوعِ الْمَضْمُونِ لَهُ فِی الْاِفْلَاسِ. الْمُفْلِسُ فِی اِمَانِ اللهِ." (مضمونله را و ضامن را. همچنین لازم است مضمونله مفلّس نباشد. المفلس فی امان الله. ورشکسته. مضمونله مفلّس نباشد. مضمونله کی بود؟ غفوری. ولی ضامن اشکالی ندارد که مفلّس باشد. مضمونله لازم میآید عدم ورشکستگی مضمونله. آن غفوری نباید ورشکسته باشد. من اگر ورشکسته باشم اشکالی نیست.)
۴. **قطعی بودن تعهد (تنجیز):** "التَّنْجِیزُ عَلَی الْمَشْهُورِ." (باید تعهدی که میکنم رجز باشد.)
نباید اگر این جور شد، اگر باران آمد، اگر هوا سرد نشد، من ضامن هستم. این حرفها را نداریم. منجز. مشخص. مشروط نباشد در برابر تعلیق، معلّق به چیزی نباشد. اگر بابام از سفر آمد من ضامنم. قال صحیح نیست. که بگوید فلان. اگر فلانی به من اجازه بدهد من ضامنم.
"اِنْ لَمْ یُوفِی الْمَدْیُونُ دَیْنَهُ مِنَ الضَّامِنِ، اِذَا الْمَضْمُونُ لَهُ دِینَهُ مِنَ الضَّامِنِ بِمَعْنَی الْاِصْطِلَاحِیِ فَلَا یُعْتَبَرُ ذَلِکَ فِی الضَّمَانِ بِالْمَعْنَی الثَّانِی." (اگر مدیون دینش را ادا نکرد، من ضامنم. اگر مضمونله پولش را نداد، من ضامنم. در معنای اصطلاحیاش، اجل تعیین میکند. در معنای دومی که گفتیم، این دیگر شرط نیست. اصلاً همین بود دیگر. میگفت اگر این پولش را نداد، من ضامن هستم. در معنای اصطلاحیاش تعلیقی درست است. بدهکار است. آره.)
۵. **ثبوت دین در ذمه مضمونعنه:** "سُقُوطُ الدَّیْنِ فِی ذِمَّةِ الْمَضْمُونِ عَنْهُ." (ثبوت دین در ذمه مضمونعنه.)
حالا مضمونعنه که شما بودید، دین ثابت است در ذمه شما. "فَلَا یَصِحُّ اِقْرَاضَ فُلَانٍ وَاِنْ ضَامِنٌ یَقُولُ اِقْرَاضَ فُلَانٍ وَاِنْ ضَامِنٌ." (پس صحیح نیست که بگوید از فلانی قرض بگیر، من ضامن فلانی هستم. قرض بگیر، من ضامنم.)
تو معنای دومیاش درست بود. تو بازار همین را میگوید. میگوید: آقا برو. "ممد". برو "شکر" قرض بگیر. بگو حاج محمد ضامن. این درست است. این درست است. ولی تو معنای مصطلحش در این حالت اشکالی ندارد. چه اشکالی ندارد؟ درست نیست به جون خودم! میروم یه گلدان میخرم، میآورم، فقط که پرت نشود. تعلیقی بود. من بگویم که برو از فلانی فلان چیز را قرض بگیر، من ضامنم. در چه حالت درست است؟ قرض. بنای اول درست نیست. چرا؟ چون باید دین در ذمه مضمونعنه ثابت باشد. همین ذهنی که الان داری، باید من ضامن بشوم. نه اینکه بعداً میخواهد بیاید.
۶. **تعیین دین، مضمونله، مضمونعنه:** "تَعْیِینُ الدَّیْنِ وَالْمَضْمُونِ لَهُ وَالْمَضْمُونِ عَنْهُ." (دین باید معین باشد. مضمونله باید معین باشد. مضمونعنه هم و معین باشد.)
معین باشد نه فقط اینکه علم تفصیلی داشته باشم. دقیقاً شما به جواد غفوری، فرزند حسن، بدهکار هستی. نه. میدانم به یکی بدهکاری. به یکی از بدهکاریها. نه اینکه بگویم: آقا به ۵ نفر بدهکاری. تو برو من بدهیت را میدهم. یکیاش را میدهم. خب؟ و معین باشد. به صورت کلی بشناسم. مردد نباشد. یه مثال خارجی داشته باشد. دین معین باشد، مضمونله معین باشد، مضمونعنه هم به معنای عدم تردّد باشد. یعنی مردد. من نمیتوانم بگویم: آقا بین این دو تا بدهی که ضمانتی درست است، "وَلَا لِمُعَیَّنٍ عَلَی شَخْصٍ مُعَیَّنٍ." (و چه یک شخص معین بر یک شخص معین.)
ولو اینکه آن یکی که میگویم، بالاخره مال یه شخص منم معینم. یه شخص معین که منم. اونم که الان شخص معین است. اونم شخص معین است. ولی باز هم درست نیست. شما به اکبر و اصغر بدهکاری، من میگویم یکی از بدهیهای تو را میدهم. بالاخره یا اکبر یا اصغر. درست است؟ منم که اینورم. ولی چون مردد بین اکبر و اصغر است، درست نیست.
"وَلَا ضَمَانٍ لِدَیْنِ اَحَدِ الشَّخْصَیْنِ وَلَوْ وَاحِدٌ مُعَیَّنٌ." (و ضمانت دین یکی از دو شخص ولو یک واحد معین نیست.)
نمیتوانم برای شما و جواد که هر دو بدهکارهستید، هر دو مضمونعنه هستید بگویم: برای یکیتان من ضامن میشوم. روشن است. این هم درست نیست. ولو اینکه بالاخره یکیتان یه واحد معینی هستید. ولو اینکه آن مضمونله یکی است. مضمونله یکی است. مضمونله یکی است. مَضَنُالعنه بین شما دو تا مردد است. باز هم درست نیست و معین باشد. "وَلَا ضَمَانٍ لِدَیْنِ اَحَدِ الشَّخْصَیْنِ." من نمیتوانم ضامن بشوم دین یکی از دو نفر را. معلوم نیست که مضمونعنهشان کی است؟ ضامن مشخص است. مضمونله هم مشخص است. پس یه وقت دین مشخص نیست دقیقا. مشخص نیست. یه وقت مضمونله دقیقاً مشخص نیست و ضمانت دین یکی از دو شخص ولو بر یک واحد. پس اونجا علی واحد معین. مضمون و واحد معین. مضمونله. اونجا مضمونله مشخص بود. معین. تولها واحد معین. مضمونعنه مشخصه. مضمونله مشخص نیست. و الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم. کتاب ضمان. گفتیم ضمان، غلط ضمانت. البته میگویند: "ضمانت" ولی زمان. کتاب "ضمان" سه تا بحث دارد: یکی درمورد اینکه حقیقت ضمان چیست؛ یکی اینکه شرایط ضمان چیست؛ احکام ضمان.
حقیقت الضمان. ضمان این است که یکی بیاید مالی را که بر ذمه دیگری است، به عهده بگیرد. یعنی بدهی دارد؛ اگر نتوانست بدهد، یا میتواند بدهد یا نمیتواند بدهد، من ضامن و ضامن آهو هستم. حرم امام رضا علیهالسلام، ضامن آهو شدی، ضامن یابو نمیشوی!
**تعریف ضمان**
* **معنای اصطلاحی نزد فقها:** "الضمانُ بمعنا الْمُصْطَلَحِ عَلَیْهِ لَدَی الْفُقَهَاءِ هُوَ تَعَهُّدٌ بِدَیْنٍ لِلْغَیْرِ بِالْنَّحْوِ یَتَقَلُ مِنْ ذِمَّةِ الْمَضْمُونِ اِلَی ذِمَّةِ الضَّامِنِ" (ضمان به معنای مصطلح بر آن، که نزد فقهای ما مصطلح است، این معنای اول است که میخواهیم بگوییم.)
معنای مصطلحش این است: یه معنای دومی هم پایینتر دارد. یه معنای مصطلحی پیش شیعه دارد، یه معنای مصطلح پیش اهلسنت هم دارد؛ یه معنای دوم مطلق هم دارد. حالا معنای اول نزد فقهای شیعه چیست؟ "هُوَ تَعَهُّدٌ بِدَیْنٍ"، این است که تعهد کند به دین دیگری، نه دین دینی یعنی قرض دادن. از دیگری. من متعهد میشوم دین دیگری را، بله، متعهد میشوم. تملیک نمیکنما. پس تملیک نیست، تعهد است. تعهد به دین. دینم اینجا میخواهد دین معجل یعنی زماندار باشد، یا دین حال باشد فرقی نمیکند. چه دینی که همین الان به عهده اوست و چه دینی که بعداً خواهد آمد.
دین دیگری را متعهد میشوم، به نحوی که از ذمه مضمونعنه به ضامن منتقل میشود. ما اینجا سه نفر داریم: ضامن، مضمونعنه، مضمونله. من برای شما ضمانت میکنم در برابر آقای غفوری. بله؟ درست؟ صحبت من همین است. شما بدهی داری به غفوری، من ضامن شما میشوم که بدهی داری. ایشان طلبکار است، آقای غفوری. حالا من ضامن، من ضامن شما، مضمونعنه، بدهکار. غفوری میشود مضمونله. پس من تعهد میکنم به دین دیگری، به نحوی که از ذمه مضمونعنه که شما هستید بدهکار باشی، منتقل میشود به ذمه ضامن که خودم هستم. ای جان!
* **معنای اصطلاحی نزد غیر شیعه (اهلسنت):** "وَاَمَّا عِنْدَ غَیْرِنَا فَهُوَ ضَمَّ الذِّمَّةِ اِلَی ذِمَّةٍ بِحَیْثُ تَعُودُ ذِمَّةُ الضَّامِنِ وَالْمَضْمُونِ عَنْهُ مَشْغُولَتَیْنِ لِلْمَضْمُونِ لَهُ" (اما نزد غیر ما، نزد اهلسنت، ضمان، ضمیمه کردن ذمه است به ذمه ضامن، به ذمه مضمونعنه.)
ذمه ضامن مضمون است. ضامن کی؟ اهلسنت گفتند: ذمه من به ذمه شما ضمیمه میشود، به نحوی که ذمه ضامن و مضمون با هم مشغول میشود برای مضمونله. یعنی من و تو با هم ذمّتمان مشغول میشود پیش غفوری، دوتایی؛ نه اینکه من دیگر به عهده بگیرم تا ذمه شما بری شود. یعنی شما بدهکار دیگر ذمّت بر این میشود، من ضامن مشغول میشود. هر دو ذمه با هم مشغول میشود برای مضمونله. و برای او حق است رجوع بر هر کدام که بخواهد. یعنی اینجا آن مضمونله میتواند به هر کدام از من و شما مراجعه بکند و پولش را و دینش را بگیرد. "وَلَهُ اطْلاقٌ بِمَعْنَا"، فانه را نمیرساند. اگر من نتوانستم بدهم، اتحاد بین ذمه مضمون و ضامن منتقل میشود. در نظر شیعه خودت بدهی داشتی، یه ضامنی میگذاریم که اگر تو ندادی، از او بگیریم.
* **معنای دوم اطلاقی (معنای بانکی):** یک اطلاقی هم به معنای دوم دارد. ضمان یک اطلاق معنای دوم دارد. "وَهُوَ تَعَهُّدٌ بِالْمَالِ لِلْغَیْرِ وَتَحَمُلُ مَسْئُولِیَتِهِ مِنْ دُونِ اشْتِغَالِ ذِمَّةِ الضَّامِنِ بِالْفِعْلِ".
آن هم این است که متعهد شود به مال برای دیگری و تحمل مسئولیت کند از او، بدون اشتغال ذمه ضامن بالفعل. یعنی من متعهد میشوم به مال برای دیگری، مسئولیت میپذیرم بدون اینکه ذمه من ضامن مشغول بالفعل شود. "وَبَرَائةُ ذِمَّةِ الْمَضْمُونِ" و بدون اینکه ذمه. خب این همان معنای بانکیاش است دیگر. این جوری است: من متعهد میشوم مال را. دوم. الان متعهد بالفعل نیستم. همان اول نباید پیش من بیایید. من می گویم که آقا از ایشان برو بگیر. حالا اگر نشد، نداد، بهش گیر دادید، این کارو کردی، آن کارو کردی، آن وقت باید بیایی از من بگیری، ولی بالفعل نیست. نه اینکه همین الان بیا از من بگیر. پس شد شبیه معنای اصطلاحیاش. معنای اصطلاحی که آن بالایی بود، این الان پایینی است. همین بانکیاش است. ضامن، ذمّش بالفعل مشغول نمیشود.
**شرعیت ضمان**
"وَهُوَ مَشْرُوعٌ بِکُلِّ مَعْنَی"، به هر دو معنایش ضمان مشروع است؛ یعنی شرعی است. و "الْمَسْنَدُ لِذَلِکَ".
اما ضمان به معنای اصطلاحیاش که "تَتَرَتَّبُ عَلَیْهِ بَرَائَةُ ذِمَّةِ الْمَضْمُونِ بِمُجَرَّدِ الضَّمَانِ وَاشْتِغَالُ ذِمَّةِ الضَّامِنِ فَمَشْرُوعِیَّتُهُ مِنْ بَدِیهَاتِ الْفِقْهِ". (معنای ضمان به معنای اصطلاحی که مترتب میشود بر او برائت ذمه مضمون، به مجرد انتقال ضمان، و با اشتغال ذمه ضامن، مترتب میشود بر او برائت ذمه فلان و مترتب میشود بر او اشتغال ذمه ضامن. اشتغال و مشروعیت دارد.)
پس معنای اولیه ضمان چه بود؟ که از همان وقتی که من این تعهد را کردم، ذمه شما، بدهکار، بری میشود، ذمه من ضامن مشغول میشود. از همان جایی که من تعهد کردم. این میشود معنای اصطلاحیاش. معنای اصطلاحی ضمان. خب شریعت این از بدیهیات فقه است. خیلی واضح است که این مسئله صحیح است.
**استدلال بر مشروعیت**
تمسک شده به دلیل اثبات مشروعیتش، میشود تمسک کرد به: "صَحیحَةُ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ التی رَوَاهَا الْمَشَایخُ الثَّلَاثَةُ بِطُرُقِهِمُ الصَّحِیحَةِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ." (صحیحه عبدالله بن سنان را مشایخ ثلاثه – یعنی طوسی. شیخ طوسی. خوب مفید کیه؟ نه. کلینی، صدوق، طوسی، صاحب کتب اربعه؛ این شیخ بزرگوار، با طرق صحیحه شان نقل کردند.)
"عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ السَّلامِ: رَجُلٌ یَمُوتُ وَعَلَیْهِ دَیْنٌ. فَیَضْمَنُ ضَامِنٌ لِلْغُرَمَاءِ فَقَالَ الْحَضْرَةُ: اِذَا یَرْتَضِی بِهِ الْغُرَمَاءُ فَقَدْ بَرَأتَ ذِمَّةَ الْمَیْتِ." (از امام صادق علیهالسلام نقل شده است: مردی میمیرد و بر او دینی است. پس ضامنی ضمانت میکند برای طلبکاران. حضرت فرمودند: اگر طلبکاران راضیاند به اینکه این بابا ضامن باشد، ذمه میت بری میشود.)
یکی مرده، بابای من مرده یا هرکی، عالمی از دنیا رفته، چند نفر ازش طلبکار بودند. من شاگردشم. من میآیم، میآیم میگویم: آقا، آقای طلبکاران! هرچی از آن مرحوم طلب داشتید، من میدهم. این حدیث در ضمان به معنای مصطلح نزد شیعه است.
* **معنای اصطلاحی نزد غیر شیعه (اهلسنت) و نظر شیعه:** "وَاَمَّا بِمَعْنَی الْمُصْطَلَحِ عِنْدَ غَیْرِنَا فَالْمَعْرُوفُ بَیْنَ اَصْحَابِنَا عَدَمُ الصِّحَّةِ، حَتَّی تَصْرِیحَ هُوَ اِرَادَةَ اَنَّهُ کَمَا اَمْکَنَ تَصْحِیحَهُ مِنْ خِلَالِ التَّمَسُّکِ بِالْعُمُومَاتِ مِنْ قَبِیلِ قَوْلِهِ تَعَالَی: "اَوْفُوا بِالْعُقُودِ"."
اما معنایی که نزد اهلسنت مصطلح است، معروف بین اصحاب ما عدم صحت آن است. یعنی آن معنایی که اهلسنت میگیرند را معمولاً شیعه صحیح نمیداند. حتی اگر تصریح کنند به ارادهاش. حتی اگر دو طرف تصریح بکنند به اینکه چنین چیزی را اراده کردند؛ یعنی ضامن و مضمون با هم بگویند: آقا ما دوتایی. باز هم شیعه درست نمیداند. اما احتمال دادن صحت و امکان تصحیحش. فرمودند که میشود درست گرفت و از طریق تمسک به عمومات آن را تصحیح کرد. "مِنْ خِلَالِ التَّمَسُّکِ بِالْعُمُومَاتِ مِنْ قَبِیلِ قَوْلِهِ تَعَالَی: "اَوْفُوا بِالْعُقُودِ""
مانند عموم عقد است: " و بِهِ فَاوفُوا". دوتایی با هم میخواهند ذمّشان را مشغول کنند. پس برای امکان تصحیحش، سید یزدی فرمودند که میشود توسل کرد به عمومات.
* **ضمان به معنای ثانی (بانکی):** "الضَّمَانُ بِالْمَعْنَی الثَّانِی مُتَدَاوَلٌ لَدَی الْعُقَلاءِ اَنَّهُ یَضْمَنُ شَخْصٌ دَیْناً لِدَائِنٍ اِنْ لَمْ یُؤَدِّهُ الْمَدْیُونُ." (اما اینکه ضمان را به معنای دومش بگیریم، ضمان بانکی، متداول، نزد عقلا، این هم مشروع است. مثل اینکه: شخصی ضامن میشود بدهی را برای بدهکار، اگر مدیون آن را اداء نکرد.)
مثلاً ضامن معتبر بیاور. میگوید: ایشان بنا بر این است که هر ماه پول را میدهد، اگر نداد بیا سر وقت من. درست است. چک کارمندی داده، قسط وام تو و بدهکار باید پرداخت بکنی، اگر ندادی از او بگیر.
"او ضَامِنٌ لِلْمُشْتَرَی اِذَا ظَهَرَتْ مُسْتَحِقّةً لِلْغَیْرِ." (یا ضامن خانه میشود برای مشتری، اگر آشکار شد که ملک دیگری است.)
ضامن خانه برای مشتری میآورد که اگر بعداً معلوم شد که خانه مال یکی دیگر بوده، ضامن میگیرم او را.
"او ضَامِنٌ ثَمَناً لِلْبَائِعِ اِنْ ظَهَرَ کَذَلِکَ." (یا اینکه ضامن میشود پول را برای فروشنده، اگر ظاهر شد که این هم ملک دیگری بوده است.)
من این گوشی را میفروشم به ضمانت فلانی. فلانی ضامن میشود که این مال من است که اگر بعداً معلوم شد این مال من نبوده که به شما فروختم، پولش را برو از کی بگیر؟
"وَاَمَّا شَرْعِیَّةُ الضَّمَانِ بِالْمَعْنَی الْاِصْطِلَاحِیِّ." (اما مشروعیت ضمان به معنای اصطلاحیاش.)
بازار خیلی رایج است دیگر. دومی که گفتیم: ضمانت فلانی. به ضمانت گارانتی بهت میفروشم. به ضمانت گارانتی. اما مشروعیت ضمان به معنای اصطلاحیاش که معنای کدام بود؟ معنای اولی یا دومی؟ من تو این درس خیلی حسرت خوردم، چرا گلدونی، شیشهای، نوشابهای چیزی روی میز نبود. حتی ۱۵ تا بخیه! به نظرم فقط "تَقَدُّمَ وَجْهَهَا"، وجهش گذشت.
"وَاَمَّا شَرْعِیَّتُهُ بِالْمَعْنَی الثَّانِی"، اما مشروعیتش به معنای دوم، به معنای که نزد شیعه است. معنای اصطلاحی نزد شیعه و معنای دوم. آن که اولش که روشن بود، دومیاش به دلیل "سیرَةُ الْعُقَلَاءِ الْمُنْعَقِدَةِ عَلَیْهِ" (به خاطر سیره عقلایی که بر آن واقع شده است). "الْمُتَّصِلُ مَعَ الْمَعْصُومِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَالْمُمْضَاتُ بِعَدَمِ الرَّدِّ" (متصل با معصوم علیهالسلام و امضا شده به عدم رد.)
سیره عقلایی باید یکی متصل به زمان معصوم باشد و یکی هم معصوم امضا کرده باشد. این سیره که به زمان معصوم میرسد و معصوم هم امضا کرده، چهشکلی؟ و همینکه رد نکردند. میتوانستند منع بکنند، مانع بشوند، بزن زیرش، نزن. "وَالْمُمْضَاتُ بِعَدَمِ الرَّدِّ". "مُضَافاً اِلَی اِمْکَانِ التَّمَسُّکِ بِعُمُومِ قَوْلِهِ تَعَالَی: "اَوْفُوا بِالْعُقُودِ"." (اضافه بر امکان تمسک به عموم آیه. وقتی اصحاب بودند، رفقایشان بودند، بچهشان بوده، کی بوده، برای چی باید سکوت کند؟)
اضافه بر امکان تمسک به عموم آیه "اَوْفُوا بِالْعُقُودِ". اضافه بر اینکه میشود توسل کرد به عموم آیه که این هم عقد است. "هَذَا عَقْدٌ"، مردم این را عقد میدانند. قرآن هم گفته به عقد.
**شرایط ضمان**
"یَلْزَمُ لِتَحَقُّقِ الضَّمَانِ تَوَفُّرُ." (برای اینکه ضمان محقق شود، لازم است چند تا چیز وجود داشته باشد.)
۱. **ایجاب و قبول:** "الْاِیجَابُ مِنَ الضَّامِنِ وَالْقَبُولُ مِنَ الْمَضْمُونِ لَهُ، وَبِکُلِّ مَا یَدُلُّ عَلَیْهِمَا، وَلَا یَلْزَمُ رِضَا الْمَضْمُونِ عَنْهُ." (ضامن باید ایجاب بگوید. که من بودم ضامن شما که مضمونعنه بودی. کلاً باهات کاری نداریم. مضمونله هم باید قبول بکند. باید هرچی یک جوری باشد که دلالت بر این دو تا داشته باشد. این ایجاب و قبول ما هم باید به نحوی باشد که حرفی باشد با کلمهای باشد، با کاری باشد که دلالت داشته باشد. ایجاد و قبول. نه؟ رضایت مضمونعنه لازم نیست. با حفظ احترام، کارهای نیستی.)
۲. **صلاحیت ضامن و مضمونله:** "الضَّامِنُ وَالْمَضْمُونُ لَهُ بَالِغَانِ عَاقِلَانِ مُخْتَارَانِ مُحْجُورَانِ عَلَیْهِمَا بِسَبَبِ السَّفَاهَةِ. بِخِلَافِ الْمَضْمُونِ عَنْهُ، فَلَا یَلْزَمُ فِی ذَلِکَ." (ضامن و مضمونله که من و غفوری باشیم، بالغ باشیم، عاقل باشیم، مختار باشیم، مهجور و محجور نباشیم بر آنها به خاطر سفاهت. سفاهت، سفیه، مهجور است دیگر. نمیتواند تصرف بکند در مالش. به خلاف مضمونعنه. ولی شما ای بدهکار، باز این وسط کارهای نیستی. در شما اینها شرط نیست. میتوانی بالغ نباشی، عاقل نباشی، مختار نباشی، مهجور هم باشی. حتی اگر مهجور هم باشی. سفاهت، سفیه بهش گفتند: انقدر باقالی نخور. من ۵ واحد آپارتمان داشتم، بردم فروختم، همه را باقالی خریدم. هیچی هم نشد. "فَلَا یَلْزَمُ فِی ذَلِکَ" این شروط در آن لازم نیست.)
۳. **عدم ورشکستگی مضمونله:** "الْمَضْمُونُ لَهُ دُونُ الضَّامِنِ. کَمَا یَلْزَمُ عَدَمُ وُقُوعِ الْمَضْمُونِ لَهُ فِی الْاِفْلَاسِ. الْمُفْلِسُ فِی اِمَانِ اللهِ." (مضمونله را و ضامن را. همچنین لازم است مضمونله مفلّس نباشد. المفلس فی امان الله. ورشکسته. مضمونله مفلّس نباشد. مضمونله کی بود؟ غفوری. ولی ضامن اشکالی ندارد که مفلّس باشد. مضمونله لازم میآید عدم ورشکستگی مضمونله. آن غفوری نباید ورشکسته باشد. من اگر ورشکسته باشم اشکالی نیست.)
۴. **قطعی بودن تعهد (تنجیز):** "التَّنْجِیزُ عَلَی الْمَشْهُورِ." (باید تعهدی که میکنم رجز باشد.)
نباید اگر این جور شد، اگر باران آمد، اگر هوا سرد نشد، من ضامن هستم. این حرفها را نداریم. منجز. مشخص. مشروط نباشد در برابر تعلیق، معلّق به چیزی نباشد. اگر بابام از سفر آمد من ضامنم. قال صحیح نیست. که بگوید فلان. اگر فلانی به من اجازه بدهد من ضامنم.
"اِنْ لَمْ یُوفِی الْمَدْیُونُ دَیْنَهُ مِنَ الضَّامِنِ، اِذَا الْمَضْمُونُ لَهُ دِینَهُ مِنَ الضَّامِنِ بِمَعْنَی الْاِصْطِلَاحِیِ فَلَا یُعْتَبَرُ ذَلِکَ فِی الضَّمَانِ بِالْمَعْنَی الثَّانِی." (اگر مدیون دینش را ادا نکرد، من ضامنم. اگر مضمونله پولش را نداد، من ضامنم. در معنای اصطلاحیاش، اجل تعیین میکند. در معنای دومی که گفتیم، این دیگر شرط نیست. اصلاً همین بود دیگر. میگفت اگر این پولش را نداد، من ضامن هستم. در معنای اصطلاحیاش تعلیقی درست است. بدهکار است. آره.)
۵. **ثبوت دین در ذمه مضمونعنه:** "سُقُوطُ الدَّیْنِ فِی ذِمَّةِ الْمَضْمُونِ عَنْهُ." (ثبوت دین در ذمه مضمونعنه.)
حالا مضمونعنه که شما بودید، دین ثابت است در ذمه شما. "فَلَا یَصِحُّ اِقْرَاضَ فُلَانٍ وَاِنْ ضَامِنٌ یَقُولُ اِقْرَاضَ فُلَانٍ وَاِنْ ضَامِنٌ." (پس صحیح نیست که بگوید از فلانی قرض بگیر، من ضامن فلانی هستم. قرض بگیر، من ضامنم.)
تو معنای دومیاش درست بود. تو بازار همین را میگوید. میگوید: آقا برو. "ممد". برو "شکر" قرض بگیر. بگو حاج محمد ضامن. این درست است. این درست است. ولی تو معنای مصطلحش در این حالت اشکالی ندارد. چه اشکالی ندارد؟ درست نیست به جون خودم! میروم یه گلدان میخرم، میآورم، فقط که پرت نشود. تعلیقی بود. من بگویم که برو از فلانی فلان چیز را قرض بگیر، من ضامنم. در چه حالت درست است؟ قرض. بنای اول درست نیست. چرا؟ چون باید دین در ذمه مضمونعنه ثابت باشد. همین ذهنی که الان داری، باید من ضامن بشوم. نه اینکه بعداً میخواهد بیاید.
۶. **تعیین دین، مضمونله، مضمونعنه:** "تَعْیِینُ الدَّیْنِ وَالْمَضْمُونِ لَهُ وَالْمَضْمُونِ عَنْهُ." (دین باید معین باشد. مضمونله باید معین باشد. مضمونعنه هم و معین باشد.)
معین باشد نه فقط اینکه علم تفصیلی داشته باشم. دقیقاً شما به جواد غفوری، فرزند حسن، بدهکار هستی. نه. میدانم به یکی بدهکاری. به یکی از بدهکاریها. نه اینکه بگویم: آقا به ۵ نفر بدهکاری. تو برو من بدهیت را میدهم. یکیاش را میدهم. خب؟ و معین باشد. به صورت کلی بشناسم. مردد نباشد. یه مثال خارجی داشته باشد. دین معین باشد، مضمونله معین باشد، مضمونعنه هم به معنای عدم تردّد باشد. یعنی مردد. من نمیتوانم بگویم: آقا بین این دو تا بدهی که ضمانتی درست است، "وَلَا لِمُعَیَّنٍ عَلَی شَخْصٍ مُعَیَّنٍ." (و چه یک شخص معین بر یک شخص معین.)
ولو اینکه آن یکی که میگویم، بالاخره مال یه شخص منم معینم. یه شخص معین که منم. اونم که الان شخص معین است. اونم شخص معین است. ولی باز هم درست نیست. شما به اکبر و اصغر بدهکاری، من میگویم یکی از بدهیهای تو را میدهم. بالاخره یا اکبر یا اصغر. درست است؟ منم که اینورم. ولی چون مردد بین اکبر و اصغر است، درست نیست.
"وَلَا ضَمَانٍ لِدَیْنِ اَحَدِ الشَّخْصَیْنِ وَلَوْ وَاحِدٌ مُعَیَّنٌ." (و ضمانت دین یکی از دو شخص ولو یک واحد معین نیست.)
نمیتوانم برای شما و جواد که هر دو بدهکارهستید، هر دو مضمونعنه هستید بگویم: برای یکیتان من ضامن میشوم. روشن است. این هم درست نیست. ولو اینکه بالاخره یکیتان یه واحد معینی هستید. ولو اینکه آن مضمونله یکی است. مضمونله یکی است. مضمونله یکی است. مَضَنُالعنه بین شما دو تا مردد است. باز هم درست نیست و معین باشد. "وَلَا ضَمَانٍ لِدَیْنِ اَحَدِ الشَّخْصَیْنِ." من نمیتوانم ضامن بشوم دین یکی از دو نفر را. معلوم نیست که مضمونعنهشان کی است؟ ضامن مشخص است. مضمونله هم مشخص است. پس یه وقت دین مشخص نیست دقیقا. مشخص نیست. یه وقت مضمونله دقیقاً مشخص نیست و ضمانت دین یکی از دو شخص ولو بر یک واحد. پس اونجا علی واحد معین. مضمون و واحد معین. مضمونله. اونجا مضمونله مشخص بود. معین. تولها واحد معین. مضمونعنه مشخصه. مضمونله مشخص نیست. و الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...