دروس تمهیدیه

جلسه دوم

00:27:35
17

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
**اعتبار الایجاب و القبول فی تحقق الضمان**
گفتیم که در ضمان لازم است ایجاب و قبول؛ «...فله‌النوا من المعاقدة التي لا تتم الا بذلک»؛ به خاطر اینکه این ضمان یک معاهده‌ای است، یک نوع معاهده‌ای است که این معاهده تمام نمی‌شود مگر با ایجاب و قبول. یا اعتبار به شرط دانستن اکتفا به کل ما یدل علیهما.
اما اینکه اکتفا می‌کنیم به هرآنچه که دلالت بر آن دو کند، یعنی هرآنچه که ایجاب و قبول را ابراز بکند، برای ما کفایت می‌کند. به هر نحوی که ایجاب فهمیده بشود، به هر نحوی که قبول فهمیده بشود. به خاطر اینکه به‌وسیله آن، عقد محقق می‌شود.
الان این (اگر) به هر نحوی که ایجابش را رساند، آن هم به هر نحوی که قبولش را رساند، دیگر عقد چیست آقا؟ (عقد) ایجاد شد. «فیشمله عموم قول تعالی»، شامل عموم عقود می‌شود. عنوان ضمان، همان‌گونه که محقق می‌شود به‌وسیله آن عنوان ضمان. یعنی همین قدر که ایجاب فهمیدیم، همین قدر که قبول فهمیدیم، دیگر عنوان ضمان هم عقد محقق شد، هم ضمان محقق شد. عقد که محقق بشود، ضمان که محقق بشود، «فتشمله صحیحه ابن سنان المتقدمه». زمانی که محقق بشود، صحیحه ابن سنان را جاری می‌کنیم که صحیحه ابن سنان را قبلاً گذراند.
آفرین! آفرین!
**و اما عدم اعتبار رضایت مضمون**
اما عدم اعتبار رضایت مضمون، اما اینکه رضایت مضمون‌عنه در تحقق ضمان شرط نیست. ضمان، یکی از مطلق عقود است. تو به عنوان ضمان قبولش نداری، نمی‌گویی این ضمان یک عقدی است. قبول کن دو طرف با همدیگر معاهده‌ای بسته‌اند. بالاخره از ضمان نباشد، عقد که بالاخره هست.
هل رضایت مضمون الان شرط فی صحة الضمان التبرعی؟ به خاطر اینکه ضمان تبرعی جایز است. الان مضمون‌عنه (طلبکار)، برادر تاجی، مضمون‌عنه. الان شما ضامن. من ضامن. بگو، بگو، چی گفتی؟ بگو تعطیلش می‌کنم. ضمان تبرعی. آقا، من می‌خواهم ضامن بشوم. طلبکار (متعهد)، ایشان طلبکار است. می‌روم پیشش. باید حتماً تو راضی باشی؟ نه، (اگر) راضی نبودی، یعنی بهت نگفته بودم، خبر نداشتی، این ضمانت من می‌شود ضمانت تبرعی، مجانی. ولی اگر آمدم بهت گفتم (یا خودت به من گفتی ضامنم شو)، وقتی پول را دادم، بعداً می‌آیم بهت چی می‌گویم؟ پول را رد کن! اگر بدون خبر رفته باشیم، ضمان تبرعی است دیگر.
«و هو به مثابه وفاء دین الغیر تبرعاً، بدون رضایت مضمون»، این ضمان تبرعی به مثابه وفای دین دیگری است. انگار می‌خواهی دین دیگری را ادا کنی، تبرعاً، مجانی. «بدون رضایت ضامن». (این جمله مفهوم نیست) از آن جهت که رضایتش، قشنگ... (اینجا ارتباط معنی قطع می‌شود) کمربند (این کلمه نامفهوم است). بدون ضمان (این کلمه نامفهوم است). از آن جهت که رضایت شرط ضمانت ندادی، من خودم رفتم و رضایت شما اینجا دیگر شرط نیست. من خودم رفتم پول پرداخت کردم. ضمان تبرعی هم چیست آقا؟ جایز است. یعنی دیگر ضمان نیست. وفای دین غیر است دیگر، اصلاً ضمان نیست. پرداخت می‌کنم. چون وفای دین غیر است. در وفای دین غیر هم رضایت شرط نیست.
**تعریف ضمان**
آقا، این مورد که من می‌آیم پول به شما می‌دهم، پول ایشان را می‌دهم، نگفتم این دیگر مشمول ضمان، در واقع به این معنا نمی‌شود. می‌شود ادای دین دیگری. چون در ضمان رضایت شرط است. این (یعنی وفای دین دیگری) در خود رضایت نمی‌خواهد. این وفای دین دیگری است. رضایت هم در آن شرط نیست.
**توهین به مضمون‌عنه**
اجل (موضوع بعدی، شاید منظورتان "و اما" باشد یا "و در باب"). حالا بعد یک هفته آمده از احکام ضمان، ضمان اجل، ضمان و تبرعی (ظاهراً "ضمان تبرعی"). اهانت المضمون. بله، اگر من پاشدم آمدم اینجا در ضمان تبرعی، آمدم پیش شما، مثلاً آمده‌ام ضامن مرجع تقلید بشوم، توهین به آن بزرگوار است. اگر مستلزم این باشد که به مضمون‌عنه (آمر، یعنی آن فردی که دین دارد)، توهین بشود، «کإِذَا تَبَرَّعَ وَضِیعٌ بِضَمَانِ دَیْنِ إِنْسَانٍ شَرِیفٍ». مثل اینکه یک آدم پستی بیاید تبرع کند، به عهده بگیرد مجاناً، دین یک آدم شریفی را بدهد. خب، این اهانت به آن آقا محسوب می‌شود. «حرام تکلیفاً»؛ این حرام، حرمت تکلیفی است، ولی «لاکنه لایلازم عدم صحة الوضع»؛ ولی به معنای وضعی‌اش صحیح است. عدم صحت مناظره ضامن، دین آیت‌الله‌العظمی بهجت.
**اعتبار وجود الدين في ذمة المضمون‌عنه**
پرداخت، اعتبار ذلک فی المضمون‌له. اما اینکه آن (رضایت) شرط نیست در مضمون‌له. شرایط ضامن مضمون‌له. آفرین! در مضمون‌له، به خاطر اینکه این مضمون‌له الان اجنبی از عقد است. تو (مضمون‌له) در عقد کاره‌ای نیستی. یک عقدی است بین من ضامن و شمای مضمون‌له. و مضمون‌عنه (اصل دین‌دهنده). کاری‌مایه، کاری‌میدان (ظاهراً "متی"). وقتی جایز است که میت باشد. مضمون‌عنه بدهکار، متوفی، من ضامن می‌خواهم بیایم پرداخت بکنم. خب، وقتی جایز است که میت باشد. «کما فی مورد صحیحة ابن سنان المتقدمة». صبی هم مرده. وقتی می‌تواند باشد. وقتی حتی بچه هم می‌تواند باشد، چون زنده است، حیات که دارد، بچه هم می‌تواند باشد. (اما) مجنون باشد، دیوانه باشد، یا صیّ‌الولی (منظور "صغیر" یا "معتوه" است)؛ ذلک، اولاً حیات هم ندارد. برای مرده می‌توانی ضامن شوی. وقتی می‌توانی ضامن شوی، یعنی رضایت او دیگر شرط نیست. دیگر عقل و بلوغ و اختیار و رضایت و هیچ کدام از این‌ها اشتراک و عدم (این کلمه نامفهوم است).
پس برای همه مضمون‌له، منعشان (منظور منع از تصرف) یکی است. همه ممنوع‌التصرف‌اند. همه معاملاتشان باطل است.
**عدم فلس المضمون‌له**
اما اینکه در مضمون‌له، فلس (ورشکستگی) شرط است. ورشکستگی مثلث (مثل این که منظور سه ضلع). ممنوع من التصرف فی امواله. ولو به نقل‌ها. ورشکسته، منتقل به منتقل کند، ضامن... (جمله نامفهوم است). مضمون‌له لازم نیست که مضمون‌له باید ورشکسته نباشد. من برعکس گفتم. مضمون‌له نباید ورشکسته باشد، ولی ضامن اشکال ندارد ورشکسته باشد. می‌خواهد ورشکسته باشد یا نباشد. نباید ورشکسته باشد. چرا؟ چون اگر ورشکسته بود، ممنوع از تصرف در اموالش، ولو به نقل است. الان این آقا از کی طلب داشتی؟ چقدر؟ پانصد هزار تومان. من هم ضامن هستم دیگر. شما اگر خودت پانصد هزار تومان طلب داری، درست؟ حالا من می‌آیم ضامن می‌شوم. لازم. قبول از ضمان. اینکه شمایی که پانصد هزار تومان طلب داری، وقتی ضمانت من را قبول می‌کنی، یعنی چه اتفاقی می‌افتد؟ یعنی داری دین خودت را، که پانصد هزار تومان می‌خواستی از ایشان، را منتقل می‌کنی. «إِنْضَمَّتْ إِلَی ذِمَّتِهِ مِنْ ذِمَّةِ»؛ از ذمه ایشان به ذمه من منتقل می‌کنی. پانصد هزار تومان ایشان از شما می‌خواست. من که ضامن می‌شوم، پانصد هزار تومان شما را منتقل می‌کنم به دین من. به شرطی که طلبکار زیادی داشته باشد. (این قسمت جمله واضح نیست). شرط دارد. بیرون کرد دین (این جا، شاید منظور "بیرون کردن دین" پول باشد)، ورشکسته شدیم. آره، آره، آره. بگی است.
**فلس ضامن**
فلس ضامن. حالا من ضامن ورشکسته هستم. پنج میلیون بدهی دارم. پانصد تومانم رویش. «فَإِنَّ الْمُفْلِسَ مَمْنُوعٌ مِنَ التَّصَرُّفِ فِی أَعْیَانِ أَمْوَالِهِ». چون ورشکسته نمی‌تواند تصرف کند توی عین مال، نه در ذمه خودش. حالا می‌خواهد ذمه خودش را بیشتر کند؟ بله، روشن است پسر. «حقیقة التصرف، یَشْغَلُ». و «هل یحتمل عدم جواز اقْتِراضِهِ؟». می‌شود احتمال داد که قرض گرفتن او جایز نباشد؟ نه، احتمال نمی‌رود. جایز است. قرض گرفتن جایز است. پنج میلیون (تا اینجا) فقط!
**اعتبار تنجیز فی نظر مشهور**
گفتیم که مشهور می‌گویند که باید عقد (در) ضمان، منجز باشد، معلق نباشد. آیا احتمال می‌رود که قرض گرفتن او جایز نباشد؟ نه، احتمال نمی‌رود. جایز است. قرض گرفتن جایز است. پنج میلیون، فقط.
سید یزدی، قول «لَا دَلِیلَ عَلَیهِ»، بعد «صِدْقُ الضَّمَانِ و شُمُولُ عُمُومَاتِ الْأُمَّةِ»، الا دعوای اجماع فی کل العقود. سید یزدی علتش را اینطور آورده که تنجیز در نظر مشهور شرط است. ایشان اینجور فرموده در عروه. فرمودند که دلیلی نیست بر آن، برون تنجیز (این کلمه در اینجا نامفهوم است). بعد از اینکه ضمان صدق می‌کند، عمومات عامه شاملش می‌شود. یعنی مدل ابتدایی نداریم، بلکه عمومات ادله می‌گوید که تنجیز شرط نیست. ضمان، ضمان که صدق می‌کند، (این جمله مبهم است). دلم می‌گوید تنجیز شرط نیست. یک چیزی فقط می‌گوید اجماع.
«إلا دعوی الإجماع فی کل العقود». یک اجماعی داریم، اجماع ادعایی که گفته همه عقود باید منجز باشد. معلق اگر بابات آمد... این مال ضمان بالمعنی الثانی. اما در ضمان به معنای دوم، تنجیز شرط نیست. آره، آره. اولاً به خاطر اینکه قدر متیقن از معقد اجماع، همان ضمان به معنای اول است. آنی که اجماع رویش داریم، اجماع تنجیز. قدر مطلقش کجاست؟ اول معقد، یعنی محل عقد اجمالی. آنجایی که اجماع را شکل گرفته.
«و مع هذا لایعود مانع من التمسک بالسیرة العقلائیه و العمومات». با این قدر متیقن‌گیری، دیگر مانعی برنمی‌گردد از تمسک به سیره عقلایی. و ما گفتیم فرض اولیه آمد. گفته که تنجیز شرط. یک مانع داشتیم برای اینکه نمی‌توانستیم تمسک کنیم به این عمومات. نمی‌توانستیم تمسک کنیم. ادعای اجماع. اجماع ادعایی. اجماع کجا بود؟ در ضمان به معنای اول بود. در ضمان به معنای دوم نداریم این را. پس دیگر مانع نداریم. مانع نداشتیم چه چیزی جاری؟ چه وضعی؟
**و اما اعتبار ثبوت الدين فی ذمة المضمون‌عنه**
الان به جان خودم جا نیفتاد این مطلب. نفهمیدم. زدی، ناز کردی، تف انداختی، بوس کردی. (این جمله یک عبارت محاوره‌ای است و مفهوم آن کنایه‌ای). خیلی نفهمیدم چه‌کار کردی. ببین آقا جان، ضمان به معنای اول چی بود؟ یکیش تعهد به دین بود، یکیش تعهد به مال. اولی‌اش تعهد به دین است، دومی‌اش تعهد پول است. چرا؟ یعنی اگر اجماع نبود، چرا ازش برداشت؟ عمومات ادله بدون تنجیز را هم قبول می‌کند. سیره عقلایی بدون تنجیز را هم قبول می‌کند. یک مانع داریم برای اینکه نمی‌توانیم تمسک کنیم به عموم، اجماع ادعایی است. حالا اجماعی که ادعا شده، قدر مطلقش کجاست؟ قدر متیقن از دلیل لبیمون (ظاهراً "لغوی")، از اجماعمون کجاست؟ ضمان به معنای اول. پس در ضمان به معنای دوم دیگر چرا؟ آفرین! چون محل، چون اجماع اینجا دیگر جاری نمی‌شود. اجماع که مانع ما بود.
گفتیم که شرط بودن ثبوت دین در ذمه مضمون‌عنه یعنی الان ذمه من، دین برایش ثابت می‌شود؟ معلوم اَن (این کلمه "اَن" نامفهوم است، شاید "است"). به خاطر اینکه اگر دینی در ذمه من نیاید، دیگر ممکن نیست که آنچه در ذمه دیگری منتقل بشود. یعنی الان ذمه این آقا که بدهکار است، مشغول است. آن ذمه که مشغول است، آن ذمه را به من منتقل می‌کند.
**ثانیاً: اما این دین در ذمه (نامفهوم) دیگر باز دوباره در ضمان به معنای دوم شرط نیست.**
یعنی شما، من دیگر ذمه‌ام مشغول نیست، فقط پول شد. یعنی بالفعل باید پول بدهم. ذمه مشغول تعهد و تحمل مسئولیت، بدون انضمام دین، به ذمه دیگری است. به خاطر اینکه این تعهد، ضمان دوم، تعهد و تحمل مسئولیت است، بدون اینکه مشتمل باشد بر نقل آنچه در ذمه است به ذمه دیگری. انتقال از ذمه به ذمه را دیگر مسئولیت پذیرفتم که هر وقت لازم شد این پول را بدهم. الان ذمه‌ام دیگر مشغول (این کلمه در اینجا معنی روشنی ندارد). پس این اصلاً مشتمل نیست بر نقل آنچه در ذمه است به ذمه دیگری، تا معتبر باشد آن در آن. «ذالک فی ذالک، وجود ذالک، وجود و ثبوت دین فی ضمان و ستون». (پایان جمله بسیار مبهم است).
الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه