متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
هر قبول درستی، مصداقی از عقل است و در واقع با هر سیر و روشی میتواند امکانپذیر باشد و صورت بگیرد. از کجا کفایت میکند؟ گفتم: «اگر زمان بودنش را قبول نمیکنی، عاقل بودنش را قبول کن.» «باعتبار تعیّن و عدم تردّد فالدَین و المدعُو له و المدعون عنه.» اینکه باید دین و مضمونله و مضمونعنه معین باشند و مردد نباشند، چون بدون این تعیّن ممکن نیست که قصد به ضمان تحقق پیدا کند. وقتی من ندانم چه دینی را دارم به عهده میگیرم، از چه مضمونلهی و به نفع چه مضمونعنهی، خب این چطور میخواهد قصد داشته باشم به نسبت ضمان؟ «فإن تحققه بلحاظ هذا الدین دون ذاک بلا مرجح». این دین را قبول بکند، نه آن دین را. طرف دو تا دین دارد؛ هم پنج میلیون به فلانی بدهکار است، هم چهار میلیون به فلانی بدهکار است. خب الان شما میگویید که بدهی من فلانی را دارم به عهده میگیرم و معین نمیکنی کدام بدهیاش را. ما از کجا بگوییم که این پنج میلیون را به عهده گرفتی، نه چهار میلیون را؟ از کجا بگویی که چهار میلیون را به عهده گرفتم، نه پنج میلیون را؟ اگر بخواهی یکیاش را ترجیح بدهی به غیر آن یکی، میشود ترجیح بلا مرجح. «و بلحاظ هما خلاف مقصود». هما، به لحاظ هر دو، خلاف مقصود آنهاست. به لحاظ کدام این است که بخواهد دو تا دین را لحاظ کرده باشد، خلاف مقصود کیست؟ که ضمان این محصول از ضمان محقق نمیشود. هر دو تا را با هم قصد کرده، خلاف مقصود است. خلاف مقصود از هر دو میشود. «و المردد بما هو مردّداً لا خارجیه له لیمکن تحقق الضمان بلحاظ مردد بما هو مردد». گرفتم همینجور با همین مردد بودنش این خارجیتی ندارد. یکیاش را بیرون، یکیاش را نداریم. یا دین اُوس ممدّ است، یا دین اُوس اصغر. نه، یک چیز دیگر هم داریم به اسم یکی از این دو دین. بیرون این را نداریم. خارجیت ندارد تا بخواهد ضمان محقق بشود. تا ممکن باشد که ضمان محقق بشود، به لحاظ روشن آقا. من گفتم دینت را میدهم.
اگر هر دو را لحاظ کرده باشم، عرض کنم که اگر هر دو را لحاظ کرده باشم، خلاف مقصود از هر دو میشود؛ یعنی چه؟ یعنی اگر گفته باشم دین اُوس ممد و دین اصغر را میدهم، درست شد؟ اگر هر دو را لحاظ کردم. وقتی گفتم: «دینت را میدهم»، نگفتم: «دینهای تو را میدهم»، گفتم: «دینت را میدهم» و هر دو لحاظ شده. خب این دین به جُفتی نمیخورد، به یکیاش میخورد. اگر یک دین گفتی بخواهی جفتش را بدهی، «یک دین» واژهای نیست که برساند دو دین را. «و نفس هذا یجری فی فرض تردد المضمونله». خود این در فرض تردد مضمونله یا مضمونعنه الان گفتیم. پایین، تردد مضمونله یا مضمونله. آن هم همین است.
به احکام ضمان و تحقق ادا: وقتی که ضامن ضمانت کند با اذن مضمونعنه. یعنی من ضامن شما. مضمونله، آقای تاجیک مضمونعنه. درست است؟ من ضامن میشوم با اذن آقای تاجیک و ادا از طرف او محقق میشود؛ یعنی من آمدم ادا کردم. از آقای تاجیک اجازه گرفتم، گفتم: «بروم دینت را بدهم.» حالا برای من جایز است که رجوع کنم به تاجیک. «لَعِبراءَه لم یجز له الرجوع علیه». اما اگر من با اذن تاجیک نرفتم، بدون اذن رفتم. بدون اذن مضمونعنه، یا اینکه رفتم ولی ادا نکردم؛ یعنی پولی ندادم. چرا؟ «لا ابراءه»، به خاطر اینکه مضمونله که شما باشی، ابراء کردی. گفتی: «به جان بچهام، از تو نمیگیرم.» فلانی من را ابراء کرد. من نمیتوانم بگویم: «آقا، من رفتم پول را بدهم.» او گفت: «تو فلانی هستی، از تو نمیگیرم.» خب من چون فلانی بودم، از من نگرفت. انگار پول، اگر یکی دیگر بود که ازش میگرفت. چون من رفتم پنج میلیون بدهم، نگرفت. آخر میخواهد دیگر. حالا پنج میلیونش را هم انگار من برایت زنده کردم. پنج میلیون تو، چون من واسطه شدم، رفتم. پنج میلیون مالی شد، رفت. جایز نیست رجوع برای ضامن. رجوع به مضمونعنه جایز نیست. «بل لو تم تسالح علی مبلغ مثلاً و الابراء عن الباقی لم یجز». حالا اگر رفتم من و مضمونله هم صلح کردیم. حالا با هم قبلاً یک کارهایی هم از قبل داشتیم و فلان و اینها. یک بدهیهایی به من داشته اینها. خلاصه صلح کرد. نصف پول از من گرفت، نصفش را هم بخشید، ابراء مصالحه. حالا این بابا دست از این حقش برداشت، ابراء کرد. پنج میلیون و دو و نیمش را بخشید. زنده کردم انگار دو و نیم را. به خاطر من بخشیده؟ دیگر ازش بگیرم؟ یعنی پنج میلیون کامل بگیرم؟ نه، شما فقط دو. جایز نیست رجوع به همه، بلکه فقط به آن مقداری که پرداخت کردی.
وقتی که مضمونله ذمه ضامن را بری کند، مضمونله که شما باشی، ذمه من ضامن را بری کرد. شما میگویی که آقا نه. من را من ضامن شده بودم دیگر. تاجیک را وقتی بری کنی، دیگر اصلاً ضمانت چیست؟ صورت نمیگیرد و اصلاً اینجا ابراء هم دیگر لغو است. ابراء برای من دیگر لغو است. درست است؟ ابراء بر ضامن، ابراء چیزی نبوده که بخواهد منتقل به تو بشود. در واقع، ابراء مضمونعنه لغو است. توی توضیح آخر، «ذمه ابراءش تبرئه کنم» که گفتم: «پس چی شد؟» اصلاً برای او چیزی نمانده که من میخواهم ضمان کنم.
اما جواز رجوع ضامن علیالمضمونعنه: تحقق ادا و فرض اذن. اما اینکه ضامن میتواند رجوع کند بر مضمونعنه، بله، اگر ادا کرده، اداء تحقق پیدا کرده و اذن هم از چیزهایی است که هیچ اشکالی در آن نیست. استفاده من موثق عمر بن یزید میشوم. از عمر بن یزید، این زمان، رمان از امام صادق علیهالسلام در مورد مردی پرسیدم که ضامن یک مرد دیگری شده. «ثم صالح علیه». بعد با مضمونله صلح کرده. حضرت فرمودند: «لیس له الاّ الذی صالَحَ عَلیه». فرمودند که: «برو! چیزی نیست بر ضامن. چیزی نیست مگر آن چیزی که بر آن مصالحه کرده.» یعنی چه؟ این روایت، این موثق دلالت دارد بر اینکه سبب در اشتغال ذمه مضمونعنه اینکه ذمه مضمونعنه الان مشغول باشد، ادای دین است؛ یعنی من ضامن ادا کردم، ذمه مضمونعنه حالا به نسبت من مشغول شد و قبل از ادای دین، اشتغالی نیست. تا وقتی من دینی را ادا نکردم، ذمه مشغولعنه به نسبت من مشغول نیست.
درباره مردی پرسیدم که ضامن یکی شده. یعنی منظور اینکه پرسیدم که این چی باید بگیرد؟ ضامن شده و رفته مصالحه کرده. حضرت فرمودند که آن مقداری که برایش مصالحه کرده، «صالح علیه». یعنی اینکه آن مقداری که این آقای ضامن رفته با مضمونله، «لیس لهو» یعنی چه؟ آفرین، آفرین، حق رجوع ندارد، مگر آن چیزی را که برایش مصالحه کرده؛ یعنی بابت آن مصالحه. اینجا مصالحه، مقداری که طرف را راضی کرده، پرداخت کرده. معنای مصالحه فقهی نیست. رفته طرف را راضی کرده، و پرداخت کرده. من حقی ندارم برای اینکه از مضمونعنه چیزی بگیرم، مگر آن مقداری را که پرداخت کردم به مضمونله. بابت آن میتوانم. حالا اگر من اذن نداشتم از مضمونعنه، حق رجوع به مضمونعنه هم تبرع منالضامن بوده. تبرع از طرف ضامن بوده. «لا یجوز رجوعه». جایز نیست. رفته بود چی گرفته بود؟ خیلی تو خانوادهها اینها پیش میآید، بین پدر پسرها و مثلاً یکی آمده گفته که زنگ میزند: «آقا، این پسر شما پانصد تومان بدهی داشته، من هم لازم دارم، گیرم فلان و اینها.» این را، حالا آن پانصد تومانی که میگوید، من بابت یک چیزی از او پول میخواستم، یک کاری از او میخواستم و پولش را بهش ندادم. چون تکمیل نکرده، مثلاً گچکار بوده، کارش را نصفه گذاشته و کارش را تمام کند، حساب کن دیگر. خب این ضمانت چیست؟ تماس گرفتی از من پرسیدی. گفتم: «بابای بدبخت، جهنم! آتیشی میشود.» دین دیگری را تبرعی بدهی و شبیه ضمان ابراء ضمان تبرع. یعنی من ضامن میشوم، ولی نه اینجا. آنجا ضامن میشوم، ولی پول نمیخواهم، ضامن نشدم، نگرفتم. اینجا فقط رفتم از طرف خودم مجانی بین شما پرداخت کردم.
اما اینکه اگر ابراء شده، رجوع نمیکند. کی؟ کی را ابراء کرده؟ ذمه ابراهیم؟ یا اینکه رجوع میکند به آن مقداری که پرداخت کرده در فرض اینکه بقیه را ابراء کرده باشد، نصف پرداخت کردم، تو چه مقدار میتوانم رجوع کنم؟ پرداخت کردن. «استفاده از ذلک من الصحیحه المتقدمه.» که از صحیحی که گذشت این استفاده. «و اما برائه المضمونله ضامنه.» اما اینکه اگر مضمونله، ضامن را ابراء کند، ذمه مضمونعنه بری میشود. این واضح است. چرا؟ «از البرائه للمضمونله قد بمجرد ضمان.» مضمونله صاحب حق است و فقط مضمونله است که میتواند کسی را بری بکند به همین که مضمونله بری کرد. بله، به خاطر اینکه برائت برای مضمونله محقق شد به مجرد ضامن شدن. یعنی به مجرد اینکه من ضامن شدم، ذمه مضمونعنه بری شد. «علی اداه». زمانی که ذمه ضامن بری میشود به خاطر آنچه گذشت، از اینکه از فرع بودن جواز رجوع بر مضمونعنه بر ادا، یعنی اینکه وقتی من ادا کردم، میتوانم رجوع کنم به مضمونعنه. خب وقتی ادا نکردم، روشن است. روشن است به خاطر اینکه برائت برای مضمونله، برائت برای ضامن، برای برائت مضمونله، شاید منظورش این باشد. اینکه مضمونعنه ذمهاش به نسبت مضمونله بری میشود، اینجوری بگوییم، شاید بهتر. «للمضمونله» یعنی از مضمونعنه به نسبت مضمونله، ذمه مضمونعنه الان به نسبت مضمونله با چی بری شد؟ با همین ضمانت. تاجیک شما مضمونله، من ضامن. همین که من ضامن تاجیک شدم، ذمه تاجیک به نسبت شما به مجرد تحقق ضمان به نسبت مضمونله بری شد. نه، دیگر برو. «عظمة المضمونعنه.» چرا؟ ضامن، من ضامن شدم، ذمهاش به نسبت شما دیگر بری شد. منی بری. حالا منظورم چه شکلی برداشته میشود؟ به خاطر آنچه گذشت از اینکه فرع است جواز رجوع بر مضمونعنه بر ادا، یعنی ذمه من، من اگر پولی دادم، حالا او ذمهاش باز به نسبت من مشغول میشود دیگر. چرا؟ ضامن برائت کی؟ به نسبت ضامن، به نسبت. روشن است. یکم مطلب، یکم خوراک امتحان است. برائت لسان مضمونعنه، ذمهاش به نسبت من ضامن بری شد. چرا بری شد؟ چون ذمهاش کی مشغول میشد؟ وقتی که من پولی پرداخت میکردم. حالا که مضمونله من را ابراء کرده و من پولی پرداخت نکردم، دیگر مضمونعنه هم ذمهاش به نسبت من هم، روشن شد.
و اما ان ابراء المضمونعنه اما اینکه ابراء مضمونعنه لغو است که گفتیم. اگر شمای مضمونله، تاجیک را بخواهی، من وقتی ضامنم، میخواهی تاجیک را بری کنی، لغو است. چرا؟ تحصیل حاصل میشود دیگر. او که بری شده، بعد شما بخواهی دوباره بریش بکنی. ضامن. بله، اگر شما که من ضامن بودم از طرف تاجیک، آمدم پیش شما، کلاً بخشیدم. مدت. اگر راساً دین را کلاً بخشیدی، هم ذمه او بری بوده، هم ذمه من بری بوده. بله. هنگامی که فهمیده شود که مقصود، یعنی این ابراء مضمونعنه، مقصود ازش این است که بخشیده، اسقاط کرده. اینجا هم ذمه مضمونعنه بری، هم ذمه ضامن. فلانی را بدهم، من ضامن شدم. میگوید که: «تو اگر میخواهی بری از تو میگیرم، ولی اگر خود اوست که حسن بیاید، ازش نمیگیرم. من را تبرئه کن.» یا طلبی که داشتم کلاً گذشتم. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
هر قبول درستی، مصداقی از عقل است و در واقع با هر سیر و روشی میتواند امکانپذیر باشد و صورت بگیرد. از کجا کفایت میکند؟ گفتم: «اگر زمان بودنش را قبول نمیکنی، عاقل بودنش را قبول کن.» «باعتبار تعیّن و عدم تردّد فالدَین و المدعُو له و المدعون عنه.» اینکه باید دین و مضمونله و مضمونعنه معین باشند و مردد نباشند، چون بدون این تعیّن ممکن نیست که قصد به ضمان تحقق پیدا کند. وقتی من ندانم چه دینی را دارم به عهده میگیرم، از چه مضمونلهی و به نفع چه مضمونعنهی، خب این چطور میخواهد قصد داشته باشم به نسبت ضمان؟ «فإن تحققه بلحاظ هذا الدین دون ذاک بلا مرجح». این دین را قبول بکند، نه آن دین را. طرف دو تا دین دارد؛ هم پنج میلیون به فلانی بدهکار است، هم چهار میلیون به فلانی بدهکار است. خب الان شما میگویید که بدهی من فلانی را دارم به عهده میگیرم و معین نمیکنی کدام بدهیاش را. ما از کجا بگوییم که این پنج میلیون را به عهده گرفتی، نه چهار میلیون را؟ از کجا بگویی که چهار میلیون را به عهده گرفتم، نه پنج میلیون را؟ اگر بخواهی یکیاش را ترجیح بدهی به غیر آن یکی، میشود ترجیح بلا مرجح. «و بلحاظ هما خلاف مقصود». هما، به لحاظ هر دو، خلاف مقصود آنهاست. به لحاظ کدام این است که بخواهد دو تا دین را لحاظ کرده باشد، خلاف مقصود کیست؟ که ضمان این محصول از ضمان محقق نمیشود. هر دو تا را با هم قصد کرده، خلاف مقصود است. خلاف مقصود از هر دو میشود. «و المردد بما هو مردّداً لا خارجیه له لیمکن تحقق الضمان بلحاظ مردد بما هو مردد». گرفتم همینجور با همین مردد بودنش این خارجیتی ندارد. یکیاش را بیرون، یکیاش را نداریم. یا دین اُوس ممدّ است، یا دین اُوس اصغر. نه، یک چیز دیگر هم داریم به اسم یکی از این دو دین. بیرون این را نداریم. خارجیت ندارد تا بخواهد ضمان محقق بشود. تا ممکن باشد که ضمان محقق بشود، به لحاظ روشن آقا. من گفتم دینت را میدهم.
اگر هر دو را لحاظ کرده باشم، عرض کنم که اگر هر دو را لحاظ کرده باشم، خلاف مقصود از هر دو میشود؛ یعنی چه؟ یعنی اگر گفته باشم دین اُوس ممد و دین اصغر را میدهم، درست شد؟ اگر هر دو را لحاظ کردم. وقتی گفتم: «دینت را میدهم»، نگفتم: «دینهای تو را میدهم»، گفتم: «دینت را میدهم» و هر دو لحاظ شده. خب این دین به جُفتی نمیخورد، به یکیاش میخورد. اگر یک دین گفتی بخواهی جفتش را بدهی، «یک دین» واژهای نیست که برساند دو دین را. «و نفس هذا یجری فی فرض تردد المضمونله». خود این در فرض تردد مضمونله یا مضمونعنه الان گفتیم. پایین، تردد مضمونله یا مضمونله. آن هم همین است.
به احکام ضمان و تحقق ادا: وقتی که ضامن ضمانت کند با اذن مضمونعنه. یعنی من ضامن شما. مضمونله، آقای تاجیک مضمونعنه. درست است؟ من ضامن میشوم با اذن آقای تاجیک و ادا از طرف او محقق میشود؛ یعنی من آمدم ادا کردم. از آقای تاجیک اجازه گرفتم، گفتم: «بروم دینت را بدهم.» حالا برای من جایز است که رجوع کنم به تاجیک. «لَعِبراءَه لم یجز له الرجوع علیه». اما اگر من با اذن تاجیک نرفتم، بدون اذن رفتم. بدون اذن مضمونعنه، یا اینکه رفتم ولی ادا نکردم؛ یعنی پولی ندادم. چرا؟ «لا ابراءه»، به خاطر اینکه مضمونله که شما باشی، ابراء کردی. گفتی: «به جان بچهام، از تو نمیگیرم.» فلانی من را ابراء کرد. من نمیتوانم بگویم: «آقا، من رفتم پول را بدهم.» او گفت: «تو فلانی هستی، از تو نمیگیرم.» خب من چون فلانی بودم، از من نگرفت. انگار پول، اگر یکی دیگر بود که ازش میگرفت. چون من رفتم پنج میلیون بدهم، نگرفت. آخر میخواهد دیگر. حالا پنج میلیونش را هم انگار من برایت زنده کردم. پنج میلیون تو، چون من واسطه شدم، رفتم. پنج میلیون مالی شد، رفت. جایز نیست رجوع برای ضامن. رجوع به مضمونعنه جایز نیست. «بل لو تم تسالح علی مبلغ مثلاً و الابراء عن الباقی لم یجز». حالا اگر رفتم من و مضمونله هم صلح کردیم. حالا با هم قبلاً یک کارهایی هم از قبل داشتیم و فلان و اینها. یک بدهیهایی به من داشته اینها. خلاصه صلح کرد. نصف پول از من گرفت، نصفش را هم بخشید، ابراء مصالحه. حالا این بابا دست از این حقش برداشت، ابراء کرد. پنج میلیون و دو و نیمش را بخشید. زنده کردم انگار دو و نیم را. به خاطر من بخشیده؟ دیگر ازش بگیرم؟ یعنی پنج میلیون کامل بگیرم؟ نه، شما فقط دو. جایز نیست رجوع به همه، بلکه فقط به آن مقداری که پرداخت کردی.
وقتی که مضمونله ذمه ضامن را بری کند، مضمونله که شما باشی، ذمه من ضامن را بری کرد. شما میگویی که آقا نه. من را من ضامن شده بودم دیگر. تاجیک را وقتی بری کنی، دیگر اصلاً ضمانت چیست؟ صورت نمیگیرد و اصلاً اینجا ابراء هم دیگر لغو است. ابراء برای من دیگر لغو است. درست است؟ ابراء بر ضامن، ابراء چیزی نبوده که بخواهد منتقل به تو بشود. در واقع، ابراء مضمونعنه لغو است. توی توضیح آخر، «ذمه ابراءش تبرئه کنم» که گفتم: «پس چی شد؟» اصلاً برای او چیزی نمانده که من میخواهم ضمان کنم.
اما جواز رجوع ضامن علیالمضمونعنه: تحقق ادا و فرض اذن. اما اینکه ضامن میتواند رجوع کند بر مضمونعنه، بله، اگر ادا کرده، اداء تحقق پیدا کرده و اذن هم از چیزهایی است که هیچ اشکالی در آن نیست. استفاده من موثق عمر بن یزید میشوم. از عمر بن یزید، این زمان، رمان از امام صادق علیهالسلام در مورد مردی پرسیدم که ضامن یک مرد دیگری شده. «ثم صالح علیه». بعد با مضمونله صلح کرده. حضرت فرمودند: «لیس له الاّ الذی صالَحَ عَلیه». فرمودند که: «برو! چیزی نیست بر ضامن. چیزی نیست مگر آن چیزی که بر آن مصالحه کرده.» یعنی چه؟ این روایت، این موثق دلالت دارد بر اینکه سبب در اشتغال ذمه مضمونعنه اینکه ذمه مضمونعنه الان مشغول باشد، ادای دین است؛ یعنی من ضامن ادا کردم، ذمه مضمونعنه حالا به نسبت من مشغول شد و قبل از ادای دین، اشتغالی نیست. تا وقتی من دینی را ادا نکردم، ذمه مشغولعنه به نسبت من مشغول نیست.
درباره مردی پرسیدم که ضامن یکی شده. یعنی منظور اینکه پرسیدم که این چی باید بگیرد؟ ضامن شده و رفته مصالحه کرده. حضرت فرمودند که آن مقداری که برایش مصالحه کرده، «صالح علیه». یعنی اینکه آن مقداری که این آقای ضامن رفته با مضمونله، «لیس لهو» یعنی چه؟ آفرین، آفرین، حق رجوع ندارد، مگر آن چیزی را که برایش مصالحه کرده؛ یعنی بابت آن مصالحه. اینجا مصالحه، مقداری که طرف را راضی کرده، پرداخت کرده. معنای مصالحه فقهی نیست. رفته طرف را راضی کرده، و پرداخت کرده. من حقی ندارم برای اینکه از مضمونعنه چیزی بگیرم، مگر آن مقداری را که پرداخت کردم به مضمونله. بابت آن میتوانم. حالا اگر من اذن نداشتم از مضمونعنه، حق رجوع به مضمونعنه هم تبرع منالضامن بوده. تبرع از طرف ضامن بوده. «لا یجوز رجوعه». جایز نیست. رفته بود چی گرفته بود؟ خیلی تو خانوادهها اینها پیش میآید، بین پدر پسرها و مثلاً یکی آمده گفته که زنگ میزند: «آقا، این پسر شما پانصد تومان بدهی داشته، من هم لازم دارم، گیرم فلان و اینها.» این را، حالا آن پانصد تومانی که میگوید، من بابت یک چیزی از او پول میخواستم، یک کاری از او میخواستم و پولش را بهش ندادم. چون تکمیل نکرده، مثلاً گچکار بوده، کارش را نصفه گذاشته و کارش را تمام کند، حساب کن دیگر. خب این ضمانت چیست؟ تماس گرفتی از من پرسیدی. گفتم: «بابای بدبخت، جهنم! آتیشی میشود.» دین دیگری را تبرعی بدهی و شبیه ضمان ابراء ضمان تبرع. یعنی من ضامن میشوم، ولی نه اینجا. آنجا ضامن میشوم، ولی پول نمیخواهم، ضامن نشدم، نگرفتم. اینجا فقط رفتم از طرف خودم مجانی بین شما پرداخت کردم.
اما اینکه اگر ابراء شده، رجوع نمیکند. کی؟ کی را ابراء کرده؟ ذمه ابراهیم؟ یا اینکه رجوع میکند به آن مقداری که پرداخت کرده در فرض اینکه بقیه را ابراء کرده باشد، نصف پرداخت کردم، تو چه مقدار میتوانم رجوع کنم؟ پرداخت کردن. «استفاده از ذلک من الصحیحه المتقدمه.» که از صحیحی که گذشت این استفاده. «و اما برائه المضمونله ضامنه.» اما اینکه اگر مضمونله، ضامن را ابراء کند، ذمه مضمونعنه بری میشود. این واضح است. چرا؟ «از البرائه للمضمونله قد بمجرد ضمان.» مضمونله صاحب حق است و فقط مضمونله است که میتواند کسی را بری بکند به همین که مضمونله بری کرد. بله، به خاطر اینکه برائت برای مضمونله محقق شد به مجرد ضامن شدن. یعنی به مجرد اینکه من ضامن شدم، ذمه مضمونعنه بری شد. «علی اداه». زمانی که ذمه ضامن بری میشود به خاطر آنچه گذشت، از اینکه از فرع بودن جواز رجوع بر مضمونعنه بر ادا، یعنی اینکه وقتی من ادا کردم، میتوانم رجوع کنم به مضمونعنه. خب وقتی ادا نکردم، روشن است. روشن است به خاطر اینکه برائت برای مضمونله، برائت برای ضامن، برای برائت مضمونله، شاید منظورش این باشد. اینکه مضمونعنه ذمهاش به نسبت مضمونله بری میشود، اینجوری بگوییم، شاید بهتر. «للمضمونله» یعنی از مضمونعنه به نسبت مضمونله، ذمه مضمونعنه الان به نسبت مضمونله با چی بری شد؟ با همین ضمانت. تاجیک شما مضمونله، من ضامن. همین که من ضامن تاجیک شدم، ذمه تاجیک به نسبت شما به مجرد تحقق ضمان به نسبت مضمونله بری شد. نه، دیگر برو. «عظمة المضمونعنه.» چرا؟ ضامن، من ضامن شدم، ذمهاش به نسبت شما دیگر بری شد. منی بری. حالا منظورم چه شکلی برداشته میشود؟ به خاطر آنچه گذشت از اینکه فرع است جواز رجوع بر مضمونعنه بر ادا، یعنی ذمه من، من اگر پولی دادم، حالا او ذمهاش باز به نسبت من مشغول میشود دیگر. چرا؟ ضامن برائت کی؟ به نسبت ضامن، به نسبت. روشن است. یکم مطلب، یکم خوراک امتحان است. برائت لسان مضمونعنه، ذمهاش به نسبت من ضامن بری شد. چرا بری شد؟ چون ذمهاش کی مشغول میشد؟ وقتی که من پولی پرداخت میکردم. حالا که مضمونله من را ابراء کرده و من پولی پرداخت نکردم، دیگر مضمونعنه هم ذمهاش به نسبت من هم، روشن شد.
و اما ان ابراء المضمونعنه اما اینکه ابراء مضمونعنه لغو است که گفتیم. اگر شمای مضمونله، تاجیک را بخواهی، من وقتی ضامنم، میخواهی تاجیک را بری کنی، لغو است. چرا؟ تحصیل حاصل میشود دیگر. او که بری شده، بعد شما بخواهی دوباره بریش بکنی. ضامن. بله، اگر شما که من ضامن بودم از طرف تاجیک، آمدم پیش شما، کلاً بخشیدم. مدت. اگر راساً دین را کلاً بخشیدی، هم ذمه او بری بوده، هم ذمه من بری بوده. بله. هنگامی که فهمیده شود که مقصود، یعنی این ابراء مضمونعنه، مقصود ازش این است که بخشیده، اسقاط کرده. اینجا هم ذمه مضمونعنه بری، هم ذمه ضامن. فلانی را بدهم، من ضامن شدم. میگوید که: «تو اگر میخواهی بری از تو میگیرم، ولی اگر خود اوست که حسن بیاید، ازش نمیگیرم. من را تبرئه کن.» یا طلبی که داشتم کلاً گذشتم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...