دروس تمهیدیه

جلسه اول

00:31:07
17

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
**کتاب الهبه**
**بحث شیرین حقیقت الهبه**
هبه عقدی است که متضمن تملیک عین است. جزو عقود است، نه جزو ایقاعات. قبول هم می‌خواهد، صرف ایجاب کفایت نمی‌کند. من کتاب گذاشتم اینجا، پیشخوان، گفتم: این هدیه به طلبه‌ها. می‌توانید بیایید بردارید. لازم نیست. اگر قبول نکردی، ایجاب خالی است و هنوز هبه‌ای صورت نگرفته.
هبه، تملیک عین را متضمن است. در هبه چه اتفاقی می‌افتد؟ عین، تملیک می‌شود؛ ولی عوض تملیک نمی‌کنم. و شرعیت آن واضح است. در شریعت هبه، سه چیز داریم: یک «واهب» داریم که تملیک می‌کند؛ یک «موهوب‌له» داریم که دریافت می‌کند هبه را؛ و یک «عین موهوبه» داریم، آن مالی که هبه می‌شود.
فلک، همان هبه عقد متسالم‌علیه است، امری که بر آن اجماع است و همه قبول دارند. و دلالت دارد بر آن، قاعده "سلطنت الانسان علی نفسه و امواله" (دلالت دارد بر آن، قاعده سلطنت انسان بر نفسش و اموالش). یعنی چون "الناس مسلطون علی اموالهم"، مردم مسلط بر اموالشان هستند و من هر کاری که دلم بخواهد با اموالم می‌کنم. از این جهت اگر خواستم چیزی را از مالم خارج کنم به‌عنوان هبه، اشکالی ندارد. فن خروج المال من الواهب بدون رضاه امر مخالف سلطنته علی امواله (اگر بخواهد مالی از واهب که هبه می‌کند خارج شود بدون رضایت او، امری است که مخالف سلطنت او بر اموالش است). و دخوله فی ملک الموهوب‌له بدون موافقت امر علی خلاف سلطنته علی نفسه (و ورود آن به ملک موهوب‌له بدون موافقت او، امری خلاف سلطنت او بر نفسش است). این‌که بخواهد مال در ملک موهوب‌له وارد شود بدون موافقت او، حالا اگر مالی بخواهد بدون موافقت من وارد مال من بشود، این هم باز دوباره امری برخلاف سلطنت من بر اموال خودم است. آقا این جاروبرقی را بگذار توی انباری‌ات! آقا نمی‌خواهم، جا می‌گیرد، لازم ندارم، مال تو باشد. خلاف اصل است، ولی آنجا دلیل دارد. معمولاً هم راضی‌اند، کی راضی نیست که اموال یکی دیگر به این صورت مفت و مجانی بهش برسد؟ نه، خب باشد، زحمت دارد، مسئولیت دارد، فلان دارد. بالاخره پول هم مسئولیت خمس می‌آورد.
در دهه ۸۰، همایش چهره‌های ماندگار، اولین بار بود که سمند ساخته بودند. خیلی چیز آنتیکی بود. به همه این‌ها نفر به نفر یک دانه سمند دادند. علامه (رحمة الله علیه) نشسته بود جلو، بهشان گفتند که آقا اعلام کردند اسمشان را به‌عنوان یکی از چهره‌های ماندگار. به ایشان خلاف شرع نیامد.
و ایضا انعقاد سیره العقلا علی احتیاج الهبه الی الایجاب و القبول (و همچنین از انعقاد سیره عقلا استواری یافته است بر اینکه هبه احتیاج به ایجاب و قبول دارد). و همچنین از انعقاد سیره عقلا استواری یافته است که هبه احتیاج به ایجاب و قبول دارد. شاهد یصلح التمسک به فی المقام بعد فرض امضائها المستکشف بسبب عدم الردع (شاهدی است که صلاحیت تمسک به آن در این مقام وجود دارد، بعد از فرض امضای آن که با عدم ردع شارع کشف می‌شود). این انعقاد سیره عقلا را می‌شود تمسک به آن کرد در این مقام. عقد است بعد از فرض این‌که این سیره امضا شده. امضا شدنش را با چه کشف می‌کنیم؟ با این‌که ردی از آن صورت نگرفته. این‌که شارع منع نکرده، مخالفت نکرده، یعنی امضا کرده. و این امضا به چه برمی‌گردد؟ چه چیزی را امضا کرده‌اند؟ سیره چی بوده؟ هبه چیست؟
و اما عقد انها تملیک بلاعوض (اما این‌که عقد هبه، تملیک بلاعوض را متضمن است). اما این‌که عقد هبه متضمن تملیک بلاعوض است، تملیک می‌کند ولی عوض نمی‌گیرد. این هم از چیزهای واضح است. و فهم العرف خیر دلیل علیه (و فهم عرف بهترین دلیل بر آن است). عرف بهترین دلیل است بر آن. زمان معصوم بوده دیگر، سیره عقلای زمان معصوم اگر معصوم رد نکرد، کاشف از امضای معصوم است. انجام می‌دادند و آن موقع معصوم رد نکرده و ردعی نبوده، مگر در تشخیص موضوع. در تشخیص موضوعِ حکم از آن. و لا یشکل علیه بِخروج المعاوضه (و اشکالی بر آن وارد نمی‌شود به خارج شدن هبه معوضه). اشکال نمی‌شود بر آن به خارج شدن هبه معوضه با وجود این‌که یکی از دو فرد هبه است. علی‌رغم این‌که هبه معوضه یکی از دو فرد هبه است. ما دو نوع هبه داریم: هبه معوضه و هبه بلاعوض. به شما هبه می‌کنم شرط می‌کنم فلان کار را برای من بکن. می‌گویم: آقای فلانی، اگر شما همه کلاس‌ها را شرکت کردی، فلان کتاب را بهت می‌دهم. هر که تو این امتحان ۲۰ بشه، من بهش مثلاً کتاب *ترجمه اندیشه اسلامی* را هدیه می‌دهم. درعوض یک چیزی دارم. می‌گویند که حالا مگر شما نگفتی که هبه، تملیک بلاعوض است؟ اشکال نشود بر آن به این‌که هبه معوضه خارج است، به رغم این‌که یکی از دو فرد نیست. یعنی با این‌که هبه می‌دانیم، ولی از این تعریف خارج است، چون تملیکِ...
فان العوض فیها لیس فی مقابل العین الموهوبه (زیرا عوض در آن در برابر عین موهوبه نیست). ما عوضی که گفتیم تملیک بلاعوض، در برابر عین موهوبه بود. یک چیزی بدهم، یک چیزی بگیرم، یک عینی بگیرم. یک عینی را که هبه می‌کنم، درعوضش یک عینی را بگیرم. گفتیم هبه یعنی این‌که یک عینی را هبه بکنم، درعوضش عینی را نگیرم. امتحان ۲۰ گرفت، من بهش هدیه را می‌دهم. این الان عوضش عین نیست، عینِ موهوبه است. من کتابی که دارم به شما هدیه می‌دهم درعوض این‌که ۲۰ گرفتی، آن عوض که عین نیست. تعریفی که ما در تعریف آوردیم منظورمان چی بود؟ منظورمان آن عوض عین موهوبه بود، در برابر عین موهوبه یک عینی بیاید. یک عوضی در برابر عین موهوبه بیاید. خب دیگر عوض که آنجا گفتیم نیست دیگر. این‌جوری نیست دیگر. نه، عوضی که توی تملیک بلاعوض گفتیم هست، عوضی که در هبه معوضه است، نیست. عوض گفتیم عوض در برابر عین موهوبه است. بله، تملیک فیها مجانیٌ (تملیک در آن مجانی است)، بلکه تملیک در آن مجانی است. در همان هبه معوضه هم تملیک مجانی است، مشروط به تملیک مجانی دیگر. مجانی هست ولی مشروط به این‌که یک مجانی دیگری را شما تملیک بکنی. نمی‌گویم که این آن عوض را به من بده، یک عینی را به من بده. یک مجانی ازت می‌خواهم، یک مجانی درعوض یک مجانی. یک مجانی را تملیک می‌کنم، تو هم یک مجانی را تملیک کن به من. حالا مثال ۲۰ گرفتن یک مثال بود، مثال دیگر هم می‌شود زد. من مثلاً پرتقال‌های باغم رسیده، نحوه محبت. پرتقال فروختم، گل خریدم. پرتقال هدیه دادم، گل هدیه گرفتم. قشنگ در عرف کاملاً دو تاست. خرید و فروش نکردیم. هدیه به هدیه. هبه.
**و الفرق بینها و بین الهدیه و الصدقه**
حالا فرق هبه، هدیه، تملیک به عوض. فرق بین هبه با هدیه و صدقه چیست؟ ما یک هبه داریم، یک هدیه داریم، یک صدقه. به رغم من ان الاخیرین هما تملیک مجانیٌ ایضا (با این‌که این دو تای اخیر یعنی هدیه و صدقه نیز تملیک مجانی هستند). این دو تای آخر، یعنی هدیه و صدقه، تملیک مجانی‌اند. این‌ها هم تملیک مجانی‌اند. مصاحبه؟ فرق این است که ان الهدیه تملیک مجانی بقصد التکریم و التعظیم (هدیه تملیک مجانی با قصد تکریم و تعظیم است). هدیه تملیک مجانی با قصد تعظیم، با قصد تکریم است. و صدقه تملیک مجانی بقصد القربه (و صدقه تملیک مجانی با قصد قربت است). صدقه تملیک مجانی است، ولی با قصد قربت است. با قصد قربت خوب می‌شود. می‌شود هدیه را هم قصد قربت کرد؟ قصد قربت یعنی این‌که این به‌عنوان عبادت، به‌عنوان یک عبادت خاصه. نه قصد قربت که در عبادات عامه، قصد قربت خود صدقه بودن. که صدقه را انگار اصلاً شما به این طرف دیگر کار نداری. عبادت عام، همه کارها می‌شود به نیت خدا انجام داد. الان کلاس رفتن عبادت نیست؟ عبادت نیست ولی نماز خواندن عبادت است. وضو گرفتن عبادت است. قصد قربت. ان الله یاخذ الصدقات (خدا صدقات را می‌گیرد). شما اینجا صدقه را داری به خدا می‌دهی. اصلاً دیگر من به طرف کار ندارم. کار اصلاً به این انجام نمی‌دهد. خود طرف موضوعیت دارد. از باب احترامی که به یک عالم دارم، هدیه به عالم. چیزی را که مثلاً به یک مرجع تقلید هدیه می‌دهی، یک عبایی را مثلاً برای آیت الله وحید خراسانی خریدی. آیت الله وحید خراسانی هدیه‌ای است از طرف هدیه رهبری. صدقه رهبری به طلبه‌ها. مثلاً هدیه رهبری. رهبری قطعاً که دارد هدیه می‌دهد به طلبه‌ها، ولی خود طرف موضوعیت و ملاک است. ولی در صدقه... ولی در هبه دیگر ما نداریم. فانها هبه تملیک مجانی ملحوظا لا بشرط (زیرا هبه تملیک مجانی است با ملاحظه لا بشرط). در هبه، این دو تا قیدی که توی آن دو تا بود، دو تا قصدی که آن دو تا بود، در هبه، تملیک مجانی است که یا نسبت به این دو تا قصد، لا بشرط است. می‌خواهد باشد، می‌خواهد نباشد. می‌خواهد قصد تکریم و تعظیم باشد یا نباشد. می‌خواهد قصد قربت باشد یا نباشد. باز هم هبه محقق است. لا بشرط بود. هبه اعم از هدیه و صدقه می‌شود. به شرط لا؟ اصلاً شرط است که این دو تا قصد نباشد. به قصد تکریم و تعظیم نباشد، به قصد قربت هم نباشد. که اگر به شرط لا گرفتی، هبه با صدقه و هدیه مباین است. در عرض در طول نیست. اگر اعم باشد در طولشان است، یعنی اصلاً آن دو تا مصادیق‌اند برای هبه. اما اگر مباین باشد، در عرض سه تا چیز، سه تا چیز متفاوت است.
**و اما شریعتها**
اما این‌که هبه شرعی است، چطور؟ بدیهی است. فانها جرت علیها سیره العقلا الممضات بعدم الردع (زیرا بر آن سیره عقلای ممضا شده به عدم ردع، جاری است). سیره عقلایی که امضا شده به این‌که شارع ردع نکرده. و سیره المتشرعه (و سیره متشرعه). متشرعه اثبات شد به ترتیب بالا دیگر. از سیره عقلا شروع کرد، بعد متشرعه. و سیره اهل بیت در سیرت ملاک امضا اشاره نصیره عقلا خودش به نفسه بر ما خاصیت. در برابر معصوم بوده، مخالفت نکرده. اهل بیت العصمه بما فی ذلک جدهم صلوات الله علیهم (اهل بیت عصمت، از جمله جدّشان – درود خدا بر ایشان). جدّشان شاید غلط باشد، جدّم. جدّشان در این کار نه، جدّشان در این کار بوده. خیلی اصرار و جدیت داشتند نسبت به هبه. سیره اهل بیت عصمت بوده و در این مسئله جدیت داشتند.
و ما انهاء صاحب الرساله (صلی الله علیه و آله و سلم) بدعته الطاهره (علیه السلام) فدکا الا عباره انهاء و نحله کردن نحل همان یک جور هدیه دادن است. خواست حالا فرقش را پایین‌تر. نحله. نحله کردن صاحب رسالت به دختر طاهرشان، فدک را، نبود مگر عبارت از هبه. اصلاً پیغمبر فدک را دادند به زهرای اطهر. از چه بود؟ فان هما واحد، انهما هبه و انتقال یکیه (زیرا آن‌ها یکی هستند، هبه و انتقال یکی است). این دو تا یکی است. غایت الوصفی فی الانحلال تعلقه بالارحام (نهایت وصف در انحلال، تعلق آن به ارحام است). تفاوت این دو تا فقط با هم چیست؟ انحلالی که هدیه دادنی است که به رحم تعلق می‌گیرد. انحلالی که به بقیه کجا؟ و روایات الدال علی شرعیتها کثیره (و روایات دال بر مشروعیت آن بسیارند). روایاتی که دلالت بر مشروعیتش بسیاره. تعالی، بلکه گاهی استفاده می‌شود آن از این آیه: *لکم ان شیء منه نفسا فکلوه هنیئا مریئا* (اگر خانم‌هایتان چیزی از مهریه شان را به شما بخشیدند، بخورید، نوش جانتان). اگر خانم‌هاتان چیزی از مهریه‌شان را به شما بخشیدند، بخورید، نوش جانتان. شیء. اگر چیزی از مهریه به خانم‌ها دادید، حق ندارید بعداً ازشان بگیرید. و عدم اختصاص ایتاء با المر، گفته اطلاق عموم دارد. هر چه که بهش دادی، بعداً حق نداری ازش بگیری. حالا اگر چیزی را هبه کردی، انگشتر سر عقد، اینی که هبه کردی جزو مهریه هم که نیست، می‌تونی ازش بگیری؟ نمی‌شود ازش گرفت. قرآن است، حلال نیست که بروی آنی که بهش دادی ازش بگیری. اختصاص به مهر هم ندارد. خودش دلالت دارد. می‌گوید این موضوعیت ندارد. وقتی خودش دلالت دارد، شمول دارد.
از احکام الهبه: لا تتم الا بایجاب من الواهب و قبول من الموهوب‌له (محقق نمی‌شود مگر با ایجاب از واهب و قبول از موهوب‌له). محقق نمی‌شود مگر این‌که واهب ایجاب کند، موهوب‌له قبول کند. و کل ما یدل علیهما کفایه (و هر آنچه دلالت بر آن‌ها کند کافی است)، هر چه دلالت داشته باشد به ایجاب و قبول کفایت می‌کند، ولو بالمُعاطات. نیز لازم است که در واهب این‌ها باشد: الاختیار و عدم الحجر لِصفه اوله (اختیار و عدم محجوریت به دلیل سفاهت یا ورشکستگی). بالغ باشد، عاقل باشد، قصد کند، مختار باشد، محجور نباشد که محجور بودن یا به خاطر سفاهت است یا به خاطر ورشکستگی.
و یعتبر القبض فی صحه الهبه (و قبض در صحت هبه معتبر است). اگر می‌خواهد هبه درست باشد، قبض در آن، طرف بگیرد. من بگویم، او هم بگوید قبول. باید بگیرد. هر وقت گرفت، هبه درست است. و لا یکون الا بإذن الواهب (و جز با اذن واهب نیست). مگر در هبه مالی که در دست دیگری است برای او (مگر در هبه آنچه در دست دیگری برای اوست). باید از اذن واهب باشد. اگر می‌خواهد هبه شود، از کیسه خلیفه نباید بخشید. خود خلیفه باید ببخشد. مگر این‌که در هبه آن چیزی باشد که در دست دیگری است برای او. یعنی من، من مالک یک مالی دارم دست زید. می‌خواهم بدهم به عمر. به عمر می‌گویم برو از زید بگیر. آن بالا مال من است. اینجا دیگر قبضش توسط عمر، شرط از دیگری نمی‌خواهد بگیرد. همین‌قدری که من الان گفتم، دیگر کفایت می‌کند. همان که هست، همان ما فی الذمه را بهش بخشیدم. دیگر ۵۰۰ هزار تومان من ازت طلب داشتم، می‌گویم: آقا آن هم باشد، شیرینی من بابت خانه نوعیت. خوب، ۵۰۰ هزار تومان بود دیگر. الان قبض کرد ۵۰۰ هزار تومان را.
و لا تلزم فیها الفوريه و لا فی مجلس العقد (و فوری بودن و در مجلس عقد بودن آن لازم نیست). لازم نیست که فوری هم باشد، در قبض. قبض لازم نیست همین الان که گفتیم، همین الان قبض کند. لازم هم نیست که در مجلس عقد، قبض صورت بگیرد. همین الان که عقد را بستیم، همین الان قبض صورت می‌گیرد. نه، بعداً باشد. عین باشد نه منفعت. نمی‌توانم بگویم: آقا منافع این مغازه را به هبه کردم. عین مغازه سه دانگ. نه این‌که منافع. بدهی‌ها، دین را هم می‌شود هبه کرد. الا غیر من هو علیه دون من هو (جز به غیر از کسی که دین بر اوست نه به کسی که دین بر اوست). دین را می‌شود هبه کرد به غیر کسی که دین بر اوست، نه بر کسی که دین بر اوست. به کسی که دین برش هست، به بدهکار، من نمی‌توانم آن دین را هبه کنم. آنجا ابراء است. حالا ما مثال هبه گفتیم تو مورد، ولی آن در واقع هبه نیست، ابراء دین. دین را ابراء کردم، یا صلح. در غیر من هو علیه می‌شود. یعنی من به شما می‌گویم که ۵۰۰ هزار تومانی که دستت دادم را بده به قلی. تو آن بالاییه. یعنی وقتی که این می‌خواهد به او بدهد. در هبه آنچه که در دست دیگری است برای من. اگر دست خودم بود، خودم می‌دهم بهت قبض. وقتی من هبه کردم، اگر چیزی دست خودم است، آن که هبه کردم. نه برای خودش، هبه همین دیگر. اگر در دست دیگری است، چه چیزی را می‌توانیم؟ می‌گوید: قبض شرط است، مگر این‌که دست یکی دیگر باشد، آنجا قبض شرط نیست. منی که دارم هبه می‌کنم به شما، گوش بدهید. منی که دارم به شما، باید این کتابی که دارم هبه می‌کنم همین‌جا بهت بدهم، شما هم بگیری. بالاخره وقتی هبه کردم، خودم باید تحویلت بدهم، شما باید تحویل بگیری وگرنه درست نیست. از من بگیری. وقتی کتاب دست ایشان امانت است، این درست است. وقتی کتاب دست ایشان امانت دادم. بدهی دارد. بدهی‌ها نه امانت، و این‌ها هم نگفتم. بدهی، قرض. وقتی یک چیزی قرض اوست، نمی‌توانم خود این را، دین را سر دین. یک عاریه داریم، یک دین داریم، یک قرض داریم، امانت داریم، همه این‌ها فرق می‌کند. این یک ودیعه داریم. چند تا واژه است. اگر دین بود به عهده ایشان، نمی‌توانم دینم را هبه کنم به خودش. ولی می‌توانم به یکی دیگر هبه کنم. از او برود بگیرد.
جایز است، عقد لازمه نیست. یصح فیه الرجوع (رجوع در آن صحیح است). می‌شود رجوع کرد از هبه. الا اذا کانت معاوضه (مگر آنکه معوضه باشد). مگر وقتی که هبه معوضه باشد، که دیگر اینجا نمی‌شود از آن رجوع کرد. یعنی دیگر لازم می‌شود، جایز نیست. او لِرحم (یا به رحم)، یا به یک رحم هدیه بدهی. خیلی خانواده و رحم نمی‌شود رفت گرفت. از این کارهایی که خواهر برادر، نمی‌دانم پدر مادر فرزند. او قصد به القربه (یا قصد قربت کند). یا قصد قربت بکند، این هم نمی‌تواند برود برگرداند. فرض تحقق تلف (فرض تحقق تلف). یا تلف بشود. چه می‌دانم، مثلاً پرتقال‌ها را بهت هبه کردم، خوردی. تصرف الذی لا یستقیم معه بقاء عینه (تصرفی که با بقای عین آن سازگار نیست). این آن نباشد. پرتقال‌ها را مثلاً برداشته از این سفره‌آرایی‌ها می‌کنند. این‌ورش را می‌زند، قیافه تویش درست می‌کند و این‌ها. پرتقال خوردنی نیست، خورد. یک‌جوری.
و لا یلزم فی صحه الرجوع عن الهبه ان یکون عینه الموهوبه قائمه (و در صحت رجوع از هبه، لازم نیست که عین موهوبه موجود باشد). حالا اگر خواستم من رجوع از هبه بکنم، لازم نیست که حتماً این عین موهوبه جلو چشم یا جلوی چشم موهوب‌له باشد. آقا این که بهت هدیه دادم، جلو چشمت توی قفسه کتاب. شرمنده لازمش دارم. مالک قبلی. فردا که این دو صفحه و نیم را بخوانیم و تمام. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه