متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب شیرین «طلاق» را، انشاءالله، با هم میخوانیم. در این کتاب پنج بحث داریم:
1. حقیقت طلاق
2. شرایط صحت طلاق
3. اقسام طلاق
4. احکام عده
5. احکام خُلع و مُبارات
بحث اول در «حقیقت طلاق» است:
**حقیقه الطلاق: الطلاق ایقاءٌ یتضمن إنشاء الزوج للفرقه بعد تحقق زوجیه دائمه اولاً.**
طلاق جزء عقود نیست، جزء ایقاعات است. فرق عقود و ایقاعات چیست؟ عقود دو طرفه است و ایقاعات از یک طرف صورت میگیرد. طلاق ایقاعی است که متضمن «انشاء زوج» برای «فرقت» است؛ یعنی اول زوجیت دائمی محقق شده، بعد زوج «فرقت» ایجاد میکند، جدایی میاندازد بین زوج و زوجه. اختیار این عمل هم دست زوج است. پس «انشاء» از طرف اوست. «تو طالق هستی» که میگوید، «انشاء» میکند، نه «اِخبار».
**«طلاق تمام مشروع بضروره الدین من الزوج فقط الا فی موارد خاص.»**
«طلاق تمام» از ضروریات دین است که شرعی وحلال است، و شوهر هم میتواند طلاق بدهد، اما زن نمیتواند شوهرش را طلاق بدهد؛ فقط به طرف شوهر است، مگر در موارد خاصهای که زن میتواند طلاق بگیرد.
**«و المسند فی ذالک اما انت لاقه ایفاء اینی که طلاق ایقاعه فلانه متقومه بالضره با یجاب بلا مدخلیت للقول فی تحقیقه.»**
اما این که طلاق «ایقاع» است، به خاطر اینکه «ایجاب» فقط دارد و «قبول» در تحققش دخالت ندارد. میخواهی قبول کنی، میخواهی قبول نکنی. «تو طالق هستی»، قبولی در کار نیست. به قول برره یا قبولی نیست. و اما **«انّ حقیقتهما ذکر فهو من بدیهیات اللغه و الشرع.»** حقیقتش این است که گفتیم، چون از بدیهیات لغت هم همین است؛ فرقت و اینها. بشر هم طلاق را همین میداند که جدایی از طرف شوهر انجام میشود. بعد از اینکه بزرگترین تحقیقات نشان داده که بزرگترین عامل طلاق، ازدواج است. فرض ازدواج دائم.
**«فلما یتی انشاالله تعالی اما اینکه موردش اختصاص دارد به فرض ازدواج دائم.»**
تکرار میکنم: به فرض ازدواج دائم؛ یعنی عقد موقت طلاق ندارد. فقط مشروعیتش، اینکه شرعی است، از ضروریات دین اسلام و واضحات آن است.
**«و یدل علی ذلک ایضا ترتیب الاحکام خاصه علیه فی الکتاب الکریم.»**
احکام خاصی هم که در قرآن برایش آمده، دلالت دارد که اصلش مشروع است. «ثلاث قروء» (طلاق داده میشوند سه تا پاکی باید صبر کنند). «الطلاق مرتان فامساک» (طلاق دوباره و باید خودش را نگه دارد). «طلقتم النسا فبلغن اجله» (وقتی زنها طلاق داده شدند، عدهشان تمام شد). و غیر ذالک من الایات کریمه. از این آیات زیاد داریم که کجا طلاق سوم بدی، دیگر حرام میشود.
**«و اذا کان الزوج احب شیءً الی الله سبحانه فطلاق ابغض شیءً الیه.»**
از آنجا که ازدواج محبوبترین چیز برای خداست، طلاق هم مبغوضترین چیز است. **«تعرف الاشیا ب اضدادها».**
**فقد ورد فی الحدیث الشّریف عن النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم: «ما من شیئٍ احبّ إلی الله عزّ و جلّ من بیتٍ یُعمَر بِالنّکاح و ما من شیئٍ ابغض إلی الله عزّ و جلّ من بیتٍ یَخرَب فی الإسلام بالفرقه.»**
از پیغمبر اکرم در حدیث شریف آمده که: «هیچ چیزی نزد خدا محبوبتر از خانهای نیست که با نکاح آباد شود، و هیچ چیزی پیش خدا مبغوضتر از خانهای نیست که در اسلام با طلاق و جدایی خراب شود.» منظور خانه خراب میشود؛ بچههایی هم که در آن خانهاند، خانه خراب میشوند. بله، خانه خراب میشود. به زعم احمقانه ما: «ننه بابا، ما داریم تصمیم میگیریم، ما داریم جدا میشویم، تو زندگی خودت را بکن. ما نمیتوانیم با هم زندگی کنیم. تو چه کار داری؟ بابات و خودت میدانی. ننهات! نمیتوانستید! بیخود کردید ازدواج کردید!» آخر، بعید نیست حق الناس به حساب بیاید. به نسبت خودت حلال است، به نسبت بچه چی؟ خانه را خراب میکنی!
**«تزوّجوا ولا تُطلّقوا، فانّ الطلاق یُهتزّ منه العرش.»**
ازدواج کنید، طلاق نگیرید. عرش خدا از طلاق به لرزه میآید که این لرزه عرش هم توضیحات خودش را دارد. اول باید «عرش» را تفسیر کرد که چیست؟ کنایه از چیست؟ چه مقامی است؟ مقام گفتند، تفصیل حکم است. و علامه در «وسایل التوحیدیه» میفرماید: احکام از آنجا تفصیل پیدا میکند، از لوح و قلم میآید به عرش. لوح محفوظ در مقام اجمال همه چیز را دارد. ماژیکی که در جوهرش کلمات انگار همه در این جوهر نهفته است، بعد در صفحه بروز پیدا میکند. هر کلمه جدا میشود. کلمه کلمه میشود. از آنجا صادر میشود. عرش این است. خب، عرش به لرزه درمیآید وقت یعنی چی؟ احکام خدا به لرزه درمیآید. آن موقعیتی که میخواهد حفاظت کند از احکام الهی، از دین خدا، به لرزه درمیآید، متزلزل میشود. چقدر مسئله ازدواج و طلاق، مسئله مهمی است. بله، حلال گذاشتند برای اینکه به عسر و حرج نیفتیم. مردم، شرایط اضطراری باشد؛ عسر و حرجش در مرتبه ضعیفتر است وگرنه شدید که همه احکام یک مرتبه پایینتر داده؛ که بالاخره راهی باشد برای رهایی. وسائل التوحیدیه طباطبایی اجمالاً این است.
**«حالت الوام. حالت الوام توامان میگن. سازگاری موافقت مناسبت بین زوجین. عسر و حرج و عدم وجود مشاکل لاینحصر علی و لا یجاب الطلاق.»**
بله، ازدواجکنید و طلاق نگیرید مال وقتی است که زن و شوهر با هم «الوام» دارند، با هم جور در میآیند، سازگاری دارند. یا مشکلاتشان راه حلش منحصر در طلاق نیست. و الا، اگر دیگر راه حل منحصر در طلاق باشد، مبغوضیت شرعاً در مثل ذلک احتمال نمیرود که شرع این جور طلاقی را مبغوض بداند. پس دیگر کارکرد پیدا نمیکند. خدا چیزی را حرام بداند که هیچ جایی برای استفاده ندارد.
**«مضافا الی دلاله جمله من الروایات علی ذلک.»**
تعدادی از روایات دلالت بر این دارد. **«فقد ورد فی الحدیث ان ابا جعفر علیه السلام کانت عنده امرأه تعجبه و کان لها محبا فطلقها یوماً و هو متأثر فقیل له لمَ فعلت ذلک؟»**
امام باقر علیه السلام خانمی داشتند که به شگفتی میآورد حضرت را و حضرت هم او را دوست داشتند. یک روزی حضرت طلاقش دادند، ناراحت هم بودند. زیبایی، زیبایی کمال که کمال معنوی که نداشته، کمالش همین آشپزیاش خوب بوده، کدبانو بوده، زن زندگی، زن خانه بوده. بعد یکی از اصحاب: «حضرت، چرا طلاقش دادید؟» علی علیه السلام «فتَنفّست». «تنفست» یعنی آه کشید؛ «تنفس» کرد. به احترام امیرالمؤمنین، «نفت» یعنی توهین به بابام کردم. بابا! بحث پدر و اینها نیست. فرمود: «ولایتی لعلی بن ابیطالب احب علیه الیه من ولادتی منه.» ولایت او بر من برای من محبوبتر از ولادت من از اوست؛ نسبت پدر و پسری فقط نیست، نسبت مولاست. اعلام ناراحتی میکنند، خیلی قشنگ.
امام باقر: «جمره من جهنم بجلدی.» کراهت داشتم پوستم به یک تکه گوی آتشین از جهنم بخورد. کراهت دارم از اینکه تن شما بخورد به کسی که جهنمی است. نخواستند یک باب حیوانی باز بکنند، همه بریزند آنجا هرکی را گیر آوردی. **«زانیه هم که عده نداره. عده نداره که بدت بیاد. این قدر بیارزش و لجنه که براش اصلاً قائل به عده نشده. حیوان است این. این حیوونه. این اصلاً ارزش نداره که باهاش مباشرت کنی.»** «الاغ» هم عده نداشتند. چقدر جالب! به هر کسی، به تن هر کسی نباید بخورد. نگاه کنید چقدر نگاه اهل بیت، حتی این مسائل شهوانی و پست و ذلیل و کثیف، چه نگاه بلندی دارند! چقدر نگاه، نگاه با کرامتی است!
**و بالروایه عن الرسول الاعظم صلی الله علیه و آله و سلم: «خمسه لا یُستجاب لهم: رجل جعلَ الله بیده طلاق امرأه ف هی توذیّه و عنده ما یُعطیها و لم یخلّ سبیلها.»**
از پیغمبر روایت شده که پنج گروهاند که استجابت نمیشود. مردی یکی از اینهاست که خدا طلاق را دستش داده، زنش دارد اذیتش میکند، پول هم دارد که مهریه زن را بدهد، طلاقش نمیدهد.
**و اما اختصاص و مشروعیت طلاق به زوج.**
اما اینکه اختصاص و مشروعیت طلاق به زوج است؛ اما اینکه طلاق را گفتند که مشروعیتش مال چه کسی است؟ فقط شوهر. از ضروریاتی است که نیاز به دلیل ندارد. **«بل ان القصور فی مقتضی للتعمیم کاف لوحده فی اثبات الاختصاص.»** همین مقتضی برای تعمیم قاصر است، نمیشود تعمیم داد به زن بگوییم هم مرد طلاق بدهد، هم زن. خصوصیت کرد. نمیشود تعمیم داد. همینقدر که قصور داریم برای تعمیم، به تنهایی کفایت میکند برای اینکه بگوییم اختصاص به چه کسی دارد، فقط اثبات کنیم که فقط اختصاص به مرد دارد.
**«و یؤید هذا الاختصاصَ مرسله ابی بکر عن بعض اصحابنا عن ابی عبدالله علیه السلام: امرأه نکحها رجل فاستقت المرأه و شرطت علیه ان بیده الجماع و الطلاق. فقال: خالف السنه، و ولّی الحق من لیست اهله.»**
اختصاص را میرساند و تأیید میکند مرسله ابی بکر از بعضی از اصحاب ما از امام صادق علیه السلام: زنی با مردی ازدواج کرد، مهریهاش را زن به آقا شرط کرد که دخول و طلاق دست زن باشد. امام فرمودند: «سنت را مخالفت کرده و کسی را مسلط بر حق کرده که اهلش نیست.» مهریه را مرد باید بدهد، اختیار جماع و طلاق هم با خود مرد است. سنت هم این است که طلاق، دست کسی است که «ساق» دستش است. خوب، پس معنای «ساق» را هم فهمیدید دیگر. هرکی «ساق» دستش است، طلاق با خود اوست. توضیحش را برای شما حضار دادم!
**و اما موارد استثنائیه که در آن طلاق صحیح است از غیر زوج.**
اما موارد استثنائیهای که طلاق در آن صحیح است و زوجه طلاق میدهد یا نه؟ حالا غیر زوج، حاکم طلاق میدهد یا مثلاً اینها. یک کسی غیر از شوهر. بحث از آن، **«نَبوّ حدث عنها فی ما بعد ان شاء الله تعالی.»** جلوتر بحث میکنیم، انشاءالله تعالی.
**شرایط صحت طلاق.**
خوب، طلاق در چه شرایطی صحیح است؟ **«یلزم وقوع الطلاق صحیحا توفر».** برای اینکه طلاق صحیح واقع شود، چند تا چیز باید باشد.
1. **بلوغ.**
باید عاقل بالغ باشد. چه کسی؟ دو طرف؟ خودش؟ اصلش یک طرف است که طلاق میدهد. **«طلاق الصبی، طلاق صبی بچه بی بلیس صحیح نیست و ان بلغ عشرا.»** حتی اگر ده سالش هم شده باشد. **«ولا طلاق ولی من جانب او طلاق بدهد.»**
2. **عقل.**
**«فلا یصح طلاق المجنون الا اذا کان بالغا فنه یجوز لولیه الطلاق مع اقتضا المصلحه.»** دومیش عقل است. پس صحیح نیست طلاق مجنون. دیوانه نمیتواند طلاق بدهد مگر وقتی که بالغ باشد؛ که وقتی بالغ بود، ولی او میتواند طلاق بدهد با این شرایط که مصلحت هم در همین طلاق باشد.
3. **اختیار.**
**«فلا یصح طلاق المکره.»** باید مختار باشد، مکره نمیتواند طلاق بدهد، ولی نمیتواند طلاق بدهد.
4. **قصد.**
**«فلا یصح طلاق السکران و الهازل و غیرهما من اللا قصله.»** باید قصد داشته باشد. اگر کسی مست بود یا شوخی میکرد یا مانند این دو، از کسانی که قصد ندارند، طلاقش محقق نمیشود چون قصد نداشته.
5. **تنجیز.**
تنجیز یعنی معلق نباشد. مگر اینکه اگر فلان شد، اگر دلار برود بالا، زنم طلاق. اگر طلا بکشد پایین، زنم طلاق. اگر فلان کار را کرده باشی، طلاقی. این درست نیست.
6. **تعیین مطلقه.**
اگر مثلاً دو تا همسر داری، نمیتوانی بگویی «یکی از همسرها را دادم رفت.» «یکی به دریا اضافه کردم.» کدام همسر؟ کدام زوجه؟ **«فلا یصح ان قال الزوج: احدی زوجاتی طالق.»** صحیح نیست که شوهر بگوید: «یکی از زنان طالق است.»
7. **طهارت از حیض و نفاس و عدم مباشرت در طهر.**
**«ان تکون الزوجه فی حال طهر من الحیض و النفاس لم یواقعها فی الطهر.»** همسر باید در حالت طهر باشد، از حیض و نفاس، طوری که در آن طهر با او واقع نشده باشد؛ یعنی اگر جماع کرده باشد باید صبر کند تا طهر بعدی.
**«و یستثنی من ذلک که دیگه بس؛ بس؛ چقدر دیگه؟ چه خبر؟ الحمدلله.»**
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب شیرین «طلاق» را، انشاءالله، با هم میخوانیم. در این کتاب پنج بحث داریم:
1. حقیقت طلاق
2. شرایط صحت طلاق
3. اقسام طلاق
4. احکام عده
5. احکام خُلع و مُبارات
بحث اول در «حقیقت طلاق» است:
**حقیقه الطلاق: الطلاق ایقاءٌ یتضمن إنشاء الزوج للفرقه بعد تحقق زوجیه دائمه اولاً.**
طلاق جزء عقود نیست، جزء ایقاعات است. فرق عقود و ایقاعات چیست؟ عقود دو طرفه است و ایقاعات از یک طرف صورت میگیرد. طلاق ایقاعی است که متضمن «انشاء زوج» برای «فرقت» است؛ یعنی اول زوجیت دائمی محقق شده، بعد زوج «فرقت» ایجاد میکند، جدایی میاندازد بین زوج و زوجه. اختیار این عمل هم دست زوج است. پس «انشاء» از طرف اوست. «تو طالق هستی» که میگوید، «انشاء» میکند، نه «اِخبار».
**«طلاق تمام مشروع بضروره الدین من الزوج فقط الا فی موارد خاص.»**
«طلاق تمام» از ضروریات دین است که شرعی وحلال است، و شوهر هم میتواند طلاق بدهد، اما زن نمیتواند شوهرش را طلاق بدهد؛ فقط به طرف شوهر است، مگر در موارد خاصهای که زن میتواند طلاق بگیرد.
**«و المسند فی ذالک اما انت لاقه ایفاء اینی که طلاق ایقاعه فلانه متقومه بالضره با یجاب بلا مدخلیت للقول فی تحقیقه.»**
اما این که طلاق «ایقاع» است، به خاطر اینکه «ایجاب» فقط دارد و «قبول» در تحققش دخالت ندارد. میخواهی قبول کنی، میخواهی قبول نکنی. «تو طالق هستی»، قبولی در کار نیست. به قول برره یا قبولی نیست. و اما **«انّ حقیقتهما ذکر فهو من بدیهیات اللغه و الشرع.»** حقیقتش این است که گفتیم، چون از بدیهیات لغت هم همین است؛ فرقت و اینها. بشر هم طلاق را همین میداند که جدایی از طرف شوهر انجام میشود. بعد از اینکه بزرگترین تحقیقات نشان داده که بزرگترین عامل طلاق، ازدواج است. فرض ازدواج دائم.
**«فلما یتی انشاالله تعالی اما اینکه موردش اختصاص دارد به فرض ازدواج دائم.»**
تکرار میکنم: به فرض ازدواج دائم؛ یعنی عقد موقت طلاق ندارد. فقط مشروعیتش، اینکه شرعی است، از ضروریات دین اسلام و واضحات آن است.
**«و یدل علی ذلک ایضا ترتیب الاحکام خاصه علیه فی الکتاب الکریم.»**
احکام خاصی هم که در قرآن برایش آمده، دلالت دارد که اصلش مشروع است. «ثلاث قروء» (طلاق داده میشوند سه تا پاکی باید صبر کنند). «الطلاق مرتان فامساک» (طلاق دوباره و باید خودش را نگه دارد). «طلقتم النسا فبلغن اجله» (وقتی زنها طلاق داده شدند، عدهشان تمام شد). و غیر ذالک من الایات کریمه. از این آیات زیاد داریم که کجا طلاق سوم بدی، دیگر حرام میشود.
**«و اذا کان الزوج احب شیءً الی الله سبحانه فطلاق ابغض شیءً الیه.»**
از آنجا که ازدواج محبوبترین چیز برای خداست، طلاق هم مبغوضترین چیز است. **«تعرف الاشیا ب اضدادها».**
**فقد ورد فی الحدیث الشّریف عن النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم: «ما من شیئٍ احبّ إلی الله عزّ و جلّ من بیتٍ یُعمَر بِالنّکاح و ما من شیئٍ ابغض إلی الله عزّ و جلّ من بیتٍ یَخرَب فی الإسلام بالفرقه.»**
از پیغمبر اکرم در حدیث شریف آمده که: «هیچ چیزی نزد خدا محبوبتر از خانهای نیست که با نکاح آباد شود، و هیچ چیزی پیش خدا مبغوضتر از خانهای نیست که در اسلام با طلاق و جدایی خراب شود.» منظور خانه خراب میشود؛ بچههایی هم که در آن خانهاند، خانه خراب میشوند. بله، خانه خراب میشود. به زعم احمقانه ما: «ننه بابا، ما داریم تصمیم میگیریم، ما داریم جدا میشویم، تو زندگی خودت را بکن. ما نمیتوانیم با هم زندگی کنیم. تو چه کار داری؟ بابات و خودت میدانی. ننهات! نمیتوانستید! بیخود کردید ازدواج کردید!» آخر، بعید نیست حق الناس به حساب بیاید. به نسبت خودت حلال است، به نسبت بچه چی؟ خانه را خراب میکنی!
**«تزوّجوا ولا تُطلّقوا، فانّ الطلاق یُهتزّ منه العرش.»**
ازدواج کنید، طلاق نگیرید. عرش خدا از طلاق به لرزه میآید که این لرزه عرش هم توضیحات خودش را دارد. اول باید «عرش» را تفسیر کرد که چیست؟ کنایه از چیست؟ چه مقامی است؟ مقام گفتند، تفصیل حکم است. و علامه در «وسایل التوحیدیه» میفرماید: احکام از آنجا تفصیل پیدا میکند، از لوح و قلم میآید به عرش. لوح محفوظ در مقام اجمال همه چیز را دارد. ماژیکی که در جوهرش کلمات انگار همه در این جوهر نهفته است، بعد در صفحه بروز پیدا میکند. هر کلمه جدا میشود. کلمه کلمه میشود. از آنجا صادر میشود. عرش این است. خب، عرش به لرزه درمیآید وقت یعنی چی؟ احکام خدا به لرزه درمیآید. آن موقعیتی که میخواهد حفاظت کند از احکام الهی، از دین خدا، به لرزه درمیآید، متزلزل میشود. چقدر مسئله ازدواج و طلاق، مسئله مهمی است. بله، حلال گذاشتند برای اینکه به عسر و حرج نیفتیم. مردم، شرایط اضطراری باشد؛ عسر و حرجش در مرتبه ضعیفتر است وگرنه شدید که همه احکام یک مرتبه پایینتر داده؛ که بالاخره راهی باشد برای رهایی. وسائل التوحیدیه طباطبایی اجمالاً این است.
**«حالت الوام. حالت الوام توامان میگن. سازگاری موافقت مناسبت بین زوجین. عسر و حرج و عدم وجود مشاکل لاینحصر علی و لا یجاب الطلاق.»**
بله، ازدواجکنید و طلاق نگیرید مال وقتی است که زن و شوهر با هم «الوام» دارند، با هم جور در میآیند، سازگاری دارند. یا مشکلاتشان راه حلش منحصر در طلاق نیست. و الا، اگر دیگر راه حل منحصر در طلاق باشد، مبغوضیت شرعاً در مثل ذلک احتمال نمیرود که شرع این جور طلاقی را مبغوض بداند. پس دیگر کارکرد پیدا نمیکند. خدا چیزی را حرام بداند که هیچ جایی برای استفاده ندارد.
**«مضافا الی دلاله جمله من الروایات علی ذلک.»**
تعدادی از روایات دلالت بر این دارد. **«فقد ورد فی الحدیث ان ابا جعفر علیه السلام کانت عنده امرأه تعجبه و کان لها محبا فطلقها یوماً و هو متأثر فقیل له لمَ فعلت ذلک؟»**
امام باقر علیه السلام خانمی داشتند که به شگفتی میآورد حضرت را و حضرت هم او را دوست داشتند. یک روزی حضرت طلاقش دادند، ناراحت هم بودند. زیبایی، زیبایی کمال که کمال معنوی که نداشته، کمالش همین آشپزیاش خوب بوده، کدبانو بوده، زن زندگی، زن خانه بوده. بعد یکی از اصحاب: «حضرت، چرا طلاقش دادید؟» علی علیه السلام «فتَنفّست». «تنفست» یعنی آه کشید؛ «تنفس» کرد. به احترام امیرالمؤمنین، «نفت» یعنی توهین به بابام کردم. بابا! بحث پدر و اینها نیست. فرمود: «ولایتی لعلی بن ابیطالب احب علیه الیه من ولادتی منه.» ولایت او بر من برای من محبوبتر از ولادت من از اوست؛ نسبت پدر و پسری فقط نیست، نسبت مولاست. اعلام ناراحتی میکنند، خیلی قشنگ.
امام باقر: «جمره من جهنم بجلدی.» کراهت داشتم پوستم به یک تکه گوی آتشین از جهنم بخورد. کراهت دارم از اینکه تن شما بخورد به کسی که جهنمی است. نخواستند یک باب حیوانی باز بکنند، همه بریزند آنجا هرکی را گیر آوردی. **«زانیه هم که عده نداره. عده نداره که بدت بیاد. این قدر بیارزش و لجنه که براش اصلاً قائل به عده نشده. حیوان است این. این حیوونه. این اصلاً ارزش نداره که باهاش مباشرت کنی.»** «الاغ» هم عده نداشتند. چقدر جالب! به هر کسی، به تن هر کسی نباید بخورد. نگاه کنید چقدر نگاه اهل بیت، حتی این مسائل شهوانی و پست و ذلیل و کثیف، چه نگاه بلندی دارند! چقدر نگاه، نگاه با کرامتی است!
**و بالروایه عن الرسول الاعظم صلی الله علیه و آله و سلم: «خمسه لا یُستجاب لهم: رجل جعلَ الله بیده طلاق امرأه ف هی توذیّه و عنده ما یُعطیها و لم یخلّ سبیلها.»**
از پیغمبر روایت شده که پنج گروهاند که استجابت نمیشود. مردی یکی از اینهاست که خدا طلاق را دستش داده، زنش دارد اذیتش میکند، پول هم دارد که مهریه زن را بدهد، طلاقش نمیدهد.
**و اما اختصاص و مشروعیت طلاق به زوج.**
اما اینکه اختصاص و مشروعیت طلاق به زوج است؛ اما اینکه طلاق را گفتند که مشروعیتش مال چه کسی است؟ فقط شوهر. از ضروریاتی است که نیاز به دلیل ندارد. **«بل ان القصور فی مقتضی للتعمیم کاف لوحده فی اثبات الاختصاص.»** همین مقتضی برای تعمیم قاصر است، نمیشود تعمیم داد به زن بگوییم هم مرد طلاق بدهد، هم زن. خصوصیت کرد. نمیشود تعمیم داد. همینقدر که قصور داریم برای تعمیم، به تنهایی کفایت میکند برای اینکه بگوییم اختصاص به چه کسی دارد، فقط اثبات کنیم که فقط اختصاص به مرد دارد.
**«و یؤید هذا الاختصاصَ مرسله ابی بکر عن بعض اصحابنا عن ابی عبدالله علیه السلام: امرأه نکحها رجل فاستقت المرأه و شرطت علیه ان بیده الجماع و الطلاق. فقال: خالف السنه، و ولّی الحق من لیست اهله.»**
اختصاص را میرساند و تأیید میکند مرسله ابی بکر از بعضی از اصحاب ما از امام صادق علیه السلام: زنی با مردی ازدواج کرد، مهریهاش را زن به آقا شرط کرد که دخول و طلاق دست زن باشد. امام فرمودند: «سنت را مخالفت کرده و کسی را مسلط بر حق کرده که اهلش نیست.» مهریه را مرد باید بدهد، اختیار جماع و طلاق هم با خود مرد است. سنت هم این است که طلاق، دست کسی است که «ساق» دستش است. خوب، پس معنای «ساق» را هم فهمیدید دیگر. هرکی «ساق» دستش است، طلاق با خود اوست. توضیحش را برای شما حضار دادم!
**و اما موارد استثنائیه که در آن طلاق صحیح است از غیر زوج.**
اما موارد استثنائیهای که طلاق در آن صحیح است و زوجه طلاق میدهد یا نه؟ حالا غیر زوج، حاکم طلاق میدهد یا مثلاً اینها. یک کسی غیر از شوهر. بحث از آن، **«نَبوّ حدث عنها فی ما بعد ان شاء الله تعالی.»** جلوتر بحث میکنیم، انشاءالله تعالی.
**شرایط صحت طلاق.**
خوب، طلاق در چه شرایطی صحیح است؟ **«یلزم وقوع الطلاق صحیحا توفر».** برای اینکه طلاق صحیح واقع شود، چند تا چیز باید باشد.
1. **بلوغ.**
باید عاقل بالغ باشد. چه کسی؟ دو طرف؟ خودش؟ اصلش یک طرف است که طلاق میدهد. **«طلاق الصبی، طلاق صبی بچه بی بلیس صحیح نیست و ان بلغ عشرا.»** حتی اگر ده سالش هم شده باشد. **«ولا طلاق ولی من جانب او طلاق بدهد.»**
2. **عقل.**
**«فلا یصح طلاق المجنون الا اذا کان بالغا فنه یجوز لولیه الطلاق مع اقتضا المصلحه.»** دومیش عقل است. پس صحیح نیست طلاق مجنون. دیوانه نمیتواند طلاق بدهد مگر وقتی که بالغ باشد؛ که وقتی بالغ بود، ولی او میتواند طلاق بدهد با این شرایط که مصلحت هم در همین طلاق باشد.
3. **اختیار.**
**«فلا یصح طلاق المکره.»** باید مختار باشد، مکره نمیتواند طلاق بدهد، ولی نمیتواند طلاق بدهد.
4. **قصد.**
**«فلا یصح طلاق السکران و الهازل و غیرهما من اللا قصله.»** باید قصد داشته باشد. اگر کسی مست بود یا شوخی میکرد یا مانند این دو، از کسانی که قصد ندارند، طلاقش محقق نمیشود چون قصد نداشته.
5. **تنجیز.**
تنجیز یعنی معلق نباشد. مگر اینکه اگر فلان شد، اگر دلار برود بالا، زنم طلاق. اگر طلا بکشد پایین، زنم طلاق. اگر فلان کار را کرده باشی، طلاقی. این درست نیست.
6. **تعیین مطلقه.**
اگر مثلاً دو تا همسر داری، نمیتوانی بگویی «یکی از همسرها را دادم رفت.» «یکی به دریا اضافه کردم.» کدام همسر؟ کدام زوجه؟ **«فلا یصح ان قال الزوج: احدی زوجاتی طالق.»** صحیح نیست که شوهر بگوید: «یکی از زنان طالق است.»
7. **طهارت از حیض و نفاس و عدم مباشرت در طهر.**
**«ان تکون الزوجه فی حال طهر من الحیض و النفاس لم یواقعها فی الطهر.»** همسر باید در حالت طهر باشد، از حیض و نفاس، طوری که در آن طهر با او واقع نشده باشد؛ یعنی اگر جماع کرده باشد باید صبر کند تا طهر بعدی.
**«و یستثنی من ذلک که دیگه بس؛ بس؛ چقدر دیگه؟ چه خبر؟ الحمدلله.»**
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...