متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. فصل جدیدی را در کتاب «تحریر» آغاز میکنیم. در بحث طهارت، «فصل فی الاستنجاء»، مبحث استنجاء و تطهیر از بول و غائط یکی از مباحث مهم است و یکخورده هم عبارات حضرت امام (رضوان الله علیه) اینجا بهخصوص در مسئله ۱ فنی است از جاهای سخت «تحریر». حضرت امام متنی دشوار دارد که حالا- انشاءالله- خُرد خُرد متنش را بفهمیم که امام چه میخواهند بفهمند. امام مطالب را خیلی درهم گنجانده، اما تفکیک کرده است:
**مسئله اول:** «یجب غسل مخرج البول بالماء مرتین علی الاحوط». مخرج بول (مخرج ادرار) را باید انسان دو بار بشوید، بنا بر احوط. خب، این «علی الاحوط» که آمد، در فتواست یا بعد فتواست؟ نه، در فتوا واجب است. «علی الاحوط» یعنی میشود احتیاط واجب. واژه تمام: واجب است که دو بار باید شسته شود. یعنی کاری به آب نداریم، آب کر و قلیل و اینها؛ خود آن مخرج باید دو بار شسته شود. بحثش جداست. بعداً حالا این را هم بگویم خدمتتان، یکی از دشواریهای «تحریر» اینجاست که ما الان میآییم اینجا بحث استنجا و استبراء را تمام میکنیم بحث وضو را. درحالیکه در رساله و کتب فقهی دیگر، رایج اینجوری است که این بحث استبراء و استنجا اینها تمام میشود، بعد بحث مطهرات میشود. یک بحث مفصلی میشود، بعد بحث وضو و غسل و تیمم. امام اول وضو و غسل و تیمم و اینها را بحث میکند، بعد همه اینها، بعد صد صفحه، صد و خردهای صفحه تازه میآیند بحث نجاسات و مطهرات را مطرح میکنند. یک فاصله طولانی میافتد بین این بحث ما با آن بحث مطهرات که حالا یکی از مطهرات آب است. به چه نحوی باید با آب تطهیر کرد؟
میشود جابهجا کرد؟ باشد، باشد. اگر میخواهی، بله، بله، خودم تو ذهنم آمد. بعد گفتم که ما خب، به متن داریم پیش میرویم، یک وقفه نیفتد؛ ولی بهتر است الان ما اینجا داریم این را میخوانیم. خب، حالا بعدش باید بشنویم که با چه آبی بشویند، آب کر چهجوری است، آب قلیل چهجوری است. خب، مثلاً ما فرش نجس را میخواهیم بشوییم با آب کر، با آب قلیل. غسالش را چه باید کرد به احکام جدید؟ حالا ماشینهای لباسشویی اینها تطهیر میکند، نمیکند. محصول خوبی هست. خوب، پس این استنجا و استبراء که تمام شد، همهاش بحث نجاسات. طبق روند رساله پیش میرویم: «و ان کان الاقوی کفایه المره فی الرجل مع الخروج عن مخرجه الطبیعی.» این یک خط از جاهای سخت «تحریر» است. الان ما چه گفتیم؟ گفتیم امام: «علی الاحوط» ؛ یعنی احتیاط واجب این است که دو بار. بعد میفرمایند: «اقوی» این است که یک بار کفایت میکند اگر از مجرا (از مخرج طبیعی) در مرد باشد. در مرد، نه زن. زن همان دو بار. در مرد، اگر از مخرج طبیعی خودش خارج شده، یک بار هم بشوید کفایت میکند. مخرج طبیعی یعنی روند خودش، همان روند طبیعی خودش.
حالا من نمیدانم واقعاً از غیر مخرج طبیعی به چه نحو میشود مخرج غائط و ادرار خارج بشود؟ فرض دارد؟ ندارد؟ یا مثلاً بیماری خاص یا مثلاً عمل جراحی که میکنند، از مثانه مثلاً تخلیه میکنند؟ تصورش آدم میکند، حالش بد میشود. خلاصه میفرمایند که «احوط» این است که دو بار واجب. «اقوی» این است که در مورد مردان یک بار کفایت میکند. این دو تا کنار هم چه میشود؟ احوطین اقوی آن است. و چه کار کنیم؟ اقوی را ما اول به چه معنا گرفتیم؟ به معنای فتوا گرفتیم. بعد امام فرمودند که در احتیاط مستحب گاهی به این نحو است که اول احتیاط میدهند، بعد فتوا. گاهی به نحوی که اول چنین میکنند. اینجا از همان مدلها است که اول احتیاط میدهند، بعد فتوا. در نهایت باید چه بگیریم؟ احتیاط مستحب بگیریم. یعنی آخر باید چه کار کنیم؟ آخر آقا «اقوی» گفتند یک بار کفایت میکند، نه «اقوی» بعد احتیاط گفتند. دیدید چقدر جای فنی است؟ همینجوری آدم بخواند و برود حل نمیشود. واقعاً از آنجایی که احتیاج به بحث دارد. «احوط» این است که دو بار، «اقوی» اینکه یک بار. «احوط» با «اقوی» یعنی نه دیگر، فتوا نداده است. دیگر اول احتیاط بعد فتوا. احتیاط بر این است که واجب است دو بار. «اقوی» این است که یک بار در مورد مردفقط کفایت میکند. البته احتیاط مستحب است. یعنی چه؟ احتیاط مستحب یعنی شما مخیری بین اینکه به فتوا عمل کنی یا به احتیاط. اینجا شما مخیری که یک بار بشویی در مورد آقایان، اگر از مخرج طبیعی خارج شده. مخیرم که مخیرم علیالایحال بگویم دو بار یا هیچچی؟ نه، دو بار هم هست؛ ولی مخیری. ساده بنویسم؟ بله، کتاب تخصصی حضرت امام بوده. بله. انقلاب مکتب. حالا بندی که امام نوشت: «و الافضل ثلاث.» با توجه به آبهای مختلف مثلاً شما بعید بهنظر میرسد دلیل بحث آب مطرح بکنیم. ببینید که امام برمیآید که شستن است. یعنی به آب خیلی نظری نیست. باز از همه اینها بهتر است که سه بار بشوید. «اقوی» این بود که یک بار کفایت میکند، «احوط» اینکه دو بار، «افضل» اینکه سه بار. حالا چون «احوط» با «اقوی» بود، شد احتیاط مستحب بین این دو تا مخیره. «افضل» خودش چیست؟ مستحب است. اینجا اصلا نه احتیاط مستحب، بلکه مستحب. یعنی در مجموع مستحب است سه مرتبه. این از نظر تعددش چند بار بودن بهتر شد. ولی شیرین است. در مجموع فقها آدم احساس خستگی نمیکند.
رساله امام اولش، اول «تحریر» فرمودند که قبلاً حاشیه بر «وسیله النجات» نوشته بودم. وقتی از قم بهخاطر این مسائل رفتم ترکیه «بورسا» سال ۱۳۸۴ هجری قمری. میشود چه سالی؟ آنور ۳۷ سال. ۱۶۳۷، ۶۷، ۱۳. ۵۳ سال پیش را ۹۴ بگیریم. ۴۱، ۵۰، تبدیل به ترکیه کردند ۴۳، ۴۳۴۳. ۵۱ سال پیش میشود ۴۳. خیلی چون سالهای قمری هر ۳۰ سالش یک سال اضافه دارد. مثال، بعد از این نوشته را ظاهراً قاعدتاً باید بعد مجموعه نامهای که زدند برای مرجع ۹۴۲ حاشیه بر عروه. مرجعیت اعلام بشود. نسبت به رساله مقدم که اختلاف داشت سال ۶۲ استفتا کردند از ایشان، امام فرمودند که تحریر مقدم. اگر در تحریر نبود، طول سال هرچی گفتیم معتبر به همان عمل بشود.
«غیر الماء»، «غیر الماء» یک اجزا ندارد. کفایت نمیکند. با غیر آب مخرج بول را نمیشود شست. مخرج بول را غیر آب، با دستمال کاغذی و فلان و اینها، خاک و اینها در غائط، فقط با آنها جا دارد. اینجا با غیر آب خلاصه نمیشود.
«و یتخیّر فی مخرج الغائط بین الغسل بالماء و المسح بشیء خشن.» مخرج غائط چیست؟ در مورد مخرج غائط مخیری بین اینکه با آب بشوید یا مسح کند با یک شیء خشن. یک چیزی که نجاست را بکند، ببرد، مس کند، تماس پیدا کند. خب، مثل چی؟ مثل سنگ، مثل کلوخ، مثل پارچه و غیر اینها، دستمال کاغذی. و پس مخیری. آنجا «و الغسل افضل». آنجا هم باز دوباره شستن بهتر از مسح است. بهتر از این است که شما با یک چیزی این را پاک کنید. «و الجمع بینهما اکمل.» هم با دستمال کاغذی اول برطرف کنی، هم بعدش با آب بشویی. «اکمل» این کاملتر است؛ ولی خب، باز شستن بهتر است. یعنی شستن بهتر است، این کاملتر است. منظورم این است که این بهتر است. یعنی ترجیح با شستن، شستن خالی. ولی این دیگر خیال انسان جمع درش.
«و لا یعتبر فی الغسل التعدد.» اینجا دیگر تعدد شرط نیست. در غائط چند بار بخواهد بشوید، مهم نیست. آن در بول بود که مهم بود چند بار بشوید. از جهت اینکه انسان خیالش جمع بشود، «اکمل» این است که جفتش. از جهت اینکه انسان وظیفهاش را ادا کرده باشد، «افضل» این است که بشوید. ترجیح، ترجیح. «اکمل» ترجیحی درش نیست، کاملتر است. کاملتر است یعنی حتماً دیگر. ولی بین شستن و این، جفتش هرکدامش را شما انجام بدهی، شیرهای آب و شلنگ و فلان ترتیب اثر عموماً آب قلیل میتواند باشد. فاضل معاصر خلاصه ایشان نظرشان این است. در غسل، در غسل (شستن)، غسل نتیجه شستن است. اسم مصدر، مصدر آن نصف مص. در غسل تعدد شرط نیست در مخرج غائط. بله.
«الحد النقاء.» حدش این است که پاک بشود. نجاستی دیگر نماند. چند بار بشوید، هر مقداری که نقاء حاصل میشود. پاکی بیاید. با یک بار میآید، با دو بار میآید. بلکه ظاهر این است که در مورد مسح هم همینطور است. یعنی شما با سنگ و کلوخ و اینها هم، آن هم همین شکلی است. «و ان کان الاحوط الثلاث.» هرچند «احوط» سه بار. در مورد جفتش ظاهراً دیگر هم در مورد شستن احتیاط به سهبار است، هم در مورد سنگ و کلوخ احتیاط به سهبار است. سه بار با سنگ یا سه بار بشوید یا سه بار مسح کند. «احوط» این است. خب، این «احوط» چه جور بود؟ احتیاط مستحب یا واجب؟ احمد بعد فتوا احتیاط مستحب میشود. «و ان حصل النقاء» با «احوط» این است که سه بار بشوید. حتی اگر زودتر از سه بار هم پاک شده باشد، همان دفعه دوم کامل پاک شده باشد، «احوط» این است که سه بار. «احوط» استحبابی. «فیما یمسح به الطهاره.» آنکه بل؛ «بل یعتبر فیما یمسح به الطهاره.» آنکه دارد باهاش مسح میکند، میخواهد باهاش پاک کند. مثل حصر، سنگ و کلوخ و اینها. آنکه میخواهد باهاش تمیز کند، آن باید خودش چی باشد؟ طاهر باشد. طهارت، اگر نجس ولنتنجس قبل تطهیر، با نجس نمیشود تطهیر کرد. با متنجس هم تا وقتی تطهیر نشده، نمیتوان تطهیر کرد. یک دستمال نجس را من بردارم، خشک شده. نجاست درش خشک شده. بگیرم پاک کنم.
«و یعتبر.» و این هم خیلی مهم است. ببینید، الان این بچههای کوچک یک معضلی که برای مادرها هست این است که مسافرت، در ماشین باید چه کار کنم؟ بچه مدفوع کرده. پوشکش را میخواهم عوض کنم. حول آن مخرج غائط هم کثیف است. باید بشویند. بچه را حالا بچهام گاهی در سرما بخواهند پیاده کنند و بشویند و آب سرد و نشویند، پای بچه میسوزد. خب، اینجا با دستمال و دستمال کاغذی و اینها کفایت میکند. سه بار، سه تا دستمال بکشد. بله، امام میفرمایند که آخر کار آدم میگوید که بابا این رفت توی این اجزای بدن پراکنده شد، پاکِ پاک آنجوری نیست. میفرمایند که در مورد مسح لازم نیست پاکِ شرعی باشد. نجاست دیگر نیست. خیس میشود، میشود و همهشان خیس است. آفرین. میفرمایند: «و یعتبر ان لا یکون فیه ساریه.» اینی که شما باهاش مسح میکنی، نباید رطوبت ساریه داشته باشد. اگر خیس است و خیسیاش منتقل بشود، بله، آب مضاف است. آب هست. آب مضاف هم که حتماً نجس است. «فلا یجزتین و الخرقت مبلوله.» با گِل نمیشود تمیز کرد، چون گِل رطوبت دارد. با دستمال خیس، پارچه تَر نمیشود تمیز کرد. این دستمال مرطوب. کشیدی با دستمال خشک، سه تا دستمال بکشم. وقتی پاک شد، پاکِ شرعی شد. حالا با دستمال مرطوب بکشد، دیگر حل است. در پاکِ شرعی ولو آب مضاف دارد بهش میرسد. نجاستی نیست که مضاف نجس باشد. خیلی ظریفهها، دقتهای خاصی میطلبد. اگر یک مقدار نِمی دارد که سرایت نمیکند، دستمال مقداری نِمی دارد، رطوبت دارد، تَر است؛ ولی سرایت نمیکند. خیس نیست که بخواهد آن بدن را خیس کند. رطوبت به بدن ندهد. سرایت به بدن نمیکند. در خودش میگیرد. به بدن چیزی نمیرسد، این اشکالی ندارد، ضرر نمیرساند. ولی آنجا چون بحثش قبلاً شد، مخرج غائط اگر نجاست بخواهد به اطراف مخرج برسد. پس اگر با دستمال مرطوب کشید، این دستمال مرطوب بعدش دیگر چی هست؟ لازم است.
«ازاله العین و العصر.» در این شستن با آب. حالا وقتی با آب میخواهیم بشوییم. **مسئله دوم:** مسئله دوم در شستن با آب. حالا در مورد استنجای بچه ما مصیبتی در رساله امام هم هست. ظاهراً در ذهن من است. آقا که هست، میگویند بچه تا وقتی بالغ نشده، شهادتش اعتباری ندارد. دیگر خوب حالا پسر ۱۱ ساله شما شهادت میدهد که آقا من رفتم دستشویی خودم را شستم و من پاکم. شهادتش اعتبار دارد یا ندارد؟ یکم معضلات. خوب، ظاهراً الان دختر ۴ ساله میرود دستشویی میآید میگوید من خودم را شستم. اگر به یقین برسند خودشان. یعنی من خودم چند بار باهاش بودم، خودم به یقین رسیدم یا به اطمینان رسیدم که او تطهیر را واقعاً پاک میکند. اینجا وقتی او میگوید، از باب اعتبار حرف او برای من تمام نمیشود، از باب خودم، یقین خودم تمام. دستشویی بیرون. پسر ۱۴ ساله رطوبتی که آنجا هست، همش میشود احتیاطی دیگر. برای آدم معلوم نیست دیگر، به حرفش نمیشود اعتماد کرد؛ ولی خب، انسان وقتی خودش یقین دارد، البته آنجا هم باز احتیاطی میشود. نه اینکه حتماً نجس استها، انسان یقین به نجاست پیدا نکند، محلش ولی خب، بالاخره آدم میداند این اینجا تخلیه کرده. من هم شیلنگ گرفته. معلوم نیست اصلاً احکام بلد بوده، نبوده. بالاخره آدم دلش میجوشد دیگر. به قول مشهدیها دلش میجوشد. خوب در شستن با آب، ازاله عین و اثر شرط است. هم باید عین نجاست برطرف بشود، هم اثر نجاست برطرف بشود. گاهی عین نجاست نیست؛ ولی مثلاً پوست بوی مثلاً بوی غائط میدهد. رنگ غائط مثلاً خیلی کمرنگ به این پوست هست. این عین نجاست برطرف شد؛ ولی اثر مانده. پس آب تا کجا باید شسته بشود؟ نقائی که امام فرمودند تا جایی که عین و اثر برطرف بشود. اثر یعنی «الاجزا الصغار التی لا تری.» یعنی آن اجزای خیلی کوچک دیده نمیشود؛ ولی اثر هست دیگر. رنگ و بو، مزه. حالا مزه لطیفههای همینجور نقل شده. حالا رد میکنیم. خلاصه این اجزا صغار اگر نباشد که آن آثار برش نمیآید دیگر. این اجزای خیلی کوچکی که دیده نمیشود هست که رنگش یا بوش هنوز هست. خب، این در ما، در شستن با آب. حالا کسی که مسح میکند چی؟ آنجا دیگر عین و اثر نه. فقط عین برطرف بشود. ساده گرفتهاند دیگر. در بیابان است، بخواهد حتماً برود آب پیدا کند. دیگر از مشکلات زندگی. قید بزنم به دو مخیر بین این دو تا. بیابان منظورم. خب، حالا دیگر اسلام احکامش کلی است. برای همه زمان، همه شرایط را میسنجد. بعد حکم ثابت میدهد. نگاه نمیکند که مثلاً بعداً در آخرالزمان یک دورهای میآید، مردم در رفاه. همه جا آب هست. شرایط جوری است که مسافر هم بخواهد برود در بیابان باشد، کسی در مزرعهاش هست. برای همه کار راحت است. مثلاً تخلی و تقوات و اینها. طرف کراهت پیدا میکند آقا، من تا آب نرسم اصلاً حالش بد است. من بدنم همه نجس است و کثیفم. دستمالی باید باشد. سه تا کلوخ باشد. با سه سر کلوخ هم تمیز کن، کفایت میکند. سرایت مسح فقط ازاله عین کافی است. ازاله اثر لازم نیست. در آب در شستن هم ازاله عین، هم ازاله اثر. در مسح فقط اثر لازم نیست. **مسئله سوم:** اجزای کوچکی که دیده نمیشود دیگر در مسح بوش هست. «انما یکتفی بالمسح فی الغائط اذا لم یتدل المخرج الا وجه لا یستقی علیه الاستنجاء.» در جلسه قبلم یک اشارهای بهش شد. در مسح در غائط، جایی که انسان دارد تمیز میکند، غائط را، خب مسح کفایت میکند. احتیاج به آب نیست. کجا؟ سه تا شرط دارد. یکی وقتی که تعدی نکند از مخرج. اطراف مخرج را آلوده نکند. بیش از حد معمول به نحوی که دیگر برش استنجا صدق نکند. استنجا یعنی تمیز کردن مخرج. دیگر این آمده اطراف و اینها. دیگر تمیز کردن مخرج نیست که گفتیم بین الیه و مخرج تفاوت. بین باسن و مخرج تفاوت. مخرج غیر از باسن است. باسن عورت نیست. وضع عورت گفتیم مخرج عور. نکته مهمی است. خب، حالا این از مخرج به باسن تعدی کرده. دیگر استنجا بهش نمیگویند. استنجا یعنی تطهیر مخرج. باسن تعدی نکند. بهخاطر این است، بهخاطر عنوان دیگر عوض میشود. دیگر برایش استنجا. دومین شرطش این است که: «و ان لا یکون فی المحل نجاست من الخارج.» در محل نجاستی هم از خارج نباشد. جلسه بحث شد. نجاستی از بیرون نیاید. «حتی اذا خرج مع الغائط نجاست اخری کدم.» با خود غائط بیاید. یعنی با خود غائط مثلاً خون بیاید. اینجا باید حتماً بشوید. آب لازم میشود. در بیابان گیر کرده، تعدی پیدا کردهها. دیگر نجس است. بله، اضطرار برسد. اضطرار. حالا بحث در بحث نماز بهش میرسیم. لباس نمازگزار اگر کسی اضطرار دارد، مضطر است. وقت نماز دارد میرود و هیچ راهی هم ندارد که بدن نجس است، لباس نجس. اشکال ندارد.
**مسئله ۴:** «یحرم الاستنجاء بالمحترمات.» با یکسری چیزها نمیشود استنجا کرد. با چیزهایی که محترم است. مثل مُهر، بله. مثل کاغذی که درش اسم خدا هست، اسم اهل بیت هست. عرض کنم که آیه قرآن هست. روایت نیست، در آن کاغذ هست. خب، اینها میشود محترمات. باهاش نمیشود. یا سنگی که سنگ مقدس است. مثلاً شما این سنگ، مثلاً سنگ چی بوده؟ مثلاً سنگ حرم بوده. به سنگی از حرم آوردند. «استنجاء علی الاحوط.» و همچنین پس با محترمات حرام است، بنابر احوط. با استخوان و پشکل هم حرام است. این «احوط»ی که اینجا آمده چیست؟ میشود واجب و مستحب. یعنی جدا نکرده که واجب است که با اینها مثلاً نباید بشوید. «احوط» این است که حالا مثلاً بشوید، مثلاً اینجوری نبود. «استخوان ولو حصل فحصول الطهاره محل اشکال.» حالا اگر با استخوان داد، حالا اگر با استخوان کسی تطهیر کرد چی؟ این چیست؟ تطهیر شد یا نشد؟ امام زمان محل اشکال است. مخصوصاً حالا اگر با محترمات کرد که آن که اصلاً هیچی. مخصوصاً درباره استخوان و ببینید، محل اشکال است. یعنی در مورد محترمات که اصلاً بحثی نیست. محل اشکال کجا قویتر است؟ «و الحصول طهاره مطلقا حتی فی الحجر و نحوه محل و اشکال.» بلکه پاک شدن مخرج غائط بهوسیله مسح با هر چیزی، حتی سنگ و امثال آن، محل اشکال. میفرمایند که: «بلکه حصول طهارت مطلقاً در حجر (سنگ) و مانند او محل اشکال.» خب، یعنی چه؟ اینجا بهنظر میآید که منظورشان این است که اگر کسی بهنظر ما میآید حالا برای رساله امام بررسی کرد ظاهراً به این نحو است که اگر اول با استخوان و پشکل تطهیر کرد یک بار مثلاً، بعد حالا آمد با سنگ و اینها تطهیر کرد، این محل اشکال است. چون اولی را با اینها انجام ندهد. اینجور بهنظر بله. حالا تا رسانه را بررسی کنیم. «لا اشکال فی العفو فی غیر ما ذکر.» در غیر اینهایی که ذکر کردیم، پاک میشود از نجاست. «غیر ما ذکر» یعنی غیر از آن اشیاء محرمه و استخوان و پشکل.
**مسئله آخر در این فصل، مسئله پنجم:** «لا یجب الدلک بالید فی مخرج البول.» حالا در مورد مخرج غائط دست کشیدن لازم است موقع شستن؛ ولی در مورد مخرج بول دست کشیدن لازم نیست. همین آب فقط بهش برسد کفایت میکند. «خروج المذی معه فالاحوط الدلک.» اگر احتمال داده بشود که مذی با این ادرار خارج شده، مذی که با ادرار خارج شده، مذی چه آبی است؟ آب بعد از تحریک شهوت که خارج میشود. اگر احتمال این را بدهد که با این ادرار، «احوط» این است که دست بکشد. پس احتیاط واجب این است که اصلش این بود که لازم نیست در مورد مخرج بول. احتیاط واجب این است که اگر احتمال خروج مذی بدهد، دست بکشد. از «تحریر» حضرت امام بریم سراغ رساله و فتاوای علما. چند دقیقه میتوانیم این چند تا مسئله را بخوانیم. تا فصل را تمامش کنیم. میفرمایند که مخرج بول با غیر آب پاک نمیشود. حضرت امام مردها اگه بعد از برطرف شدن نجاست بعد یک مرتبه بشویند کافی. «احوط» و اینها دیگر اینجا نیست، جزء فتوا است. خب، بین این و «تحریر» اختلاف شد. کدامش را باید قبول کرد؟ بعداً توی آن قسمت نجاسات آن چیزهایی که میآید یک بار دیگر آب قلیل و البته اینجا عرض شد به آب کاری نداریم، به خود شستن. بله. حالا آنجا نه، یک بار شستن لازم است. اینجا میفرماید یک بار این مخرج باید شسته بشود. بله، مخرج بول یک بار در مورد آقایون شسته بشود کافی است. اگر آب قلیل است باید سه بار آب بریزد. حالا آنجا باید مطرح بکنیم که سه بار آب بریزد یعنی سه بار بشوید؟ حالا دو بار و سه بار در اختلاف واجب نیست. بله، در مورد آب قلیل بحث زودتر مطرح بکنیم بهتر است، شبهات برطرف میشود. ولی زنها و همچنین کسانی که بولشان از غیر مجرای طبیعی بیرون میآید، احتیاط واجب این است که دو مرتبه بشوید. «احوط» داده بودند دو بار، «اقوی» این بود که یک بار در مورد آقایون کفایت میکند.
یعنی برای خانمها همان اول اینجا جناب آقای سیستانی، حضرت آیت الله العظمی سیستانی ایشان میفرمایند که مخرج، مخرج بول با غیر آب پاک نمیشود. یک بار شستن کافی است؛ هرچند احتیاط مستحب این است که دو بار شسته بشود و «افضل» آن است که سه بار شسته بشود. دقیقاً متن «تحریر». حضرت آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله علیه) هم میفرمایند که همین. فقط پاک میشود. آقایون هم باید یک مرتبه اگر بشویند کافی است؛ ولی کسانی که از غیر مجرای طبیعی میآید و یا اینکه از مخرج طبیعی میآید ولی از محلی که معمولاً نجس میشود و به جاهای دیگر هم برسد، بیش از حد در بولها بیشتر از حد بیاید. احتیاط واجب آن است که بعد از برطرف شدن بول دو مرتبه بشوید. یعنی اول برو عین را برطرف کن، بعد دوباره. زن هم حکم دارد. زن و مرد تفکیک کاملاً. اگر سرایت بکند، احتیاط واجب این است که احتیاط واجب این است که بعد از برطرف شدن دو مرتبه. اگر سرایت نکرد که همان است دیگر. بله، دیگر برای خانمها هم یک بار، مگر اینکه سرایت بکند. باز هم مسئله بعد.
اگر مخرج غائط را با آب بشوید باید چیزی از غائط درش نماند؛ ولی باقی ماندن رنگ و بوی آن مانعی ندارد. همان که گفتیم عین و یعنی در مخرج غائط. حالا اینجا در شستنش است. حالا امام در رساله میفرمایند که عینش باید برطرف بشود. اگر رنگ و بو مانده، مانده، مانعی نیست. اولویت با «تحریر» است و اگر در دفعه اول طوری شسته بشود که ذرهای از غائط درش نماند، دوباره شستن لازم نیست. یک بار شستن. این دیگر دوباره شستن لازم نیست. مسئله بعدی این است که هر وقت با سنگ و کلوخ مثل اینها غائط را از مخرج برطرف کند، اگرچه پاک شدنش محل ولی نماز خواندن مانعی ندارد. همین نکتهای که آخر بهنظر میآید که مطلقاً محل تأمل است. یعنی آخرش احتیاط، محل اشکال. پس اینجا یعنی کلاً اصلاً با همه اینها محل اشکال است. اصلاً تمیز کردنش کلاً. خب، پس چرا اول «یتخیر» فرموده بودند، مخیری؟ حالا بهنظر میآید همش محل اشکال است. ازش احتیاط مستحب بهنظر میآید فهمیده احتیاط بعد از فتوا. کلاً اینها را احترام بهش نکند یا با آن شرایط اعتنا کند. اینجوری میشود ظاهر. اگر با اینها دارد برطرف میکند، این پاک شدنش محل تأمل است؛ ولی نماز خواندن مانعی ندارد. این نکته خیلی عجیب است. پاک شدنش محل تأمل است ولی میشود باهاش نماز خواند. طهارت آخر هست یا نیست؟ اگر طهارت است که چرا محل تأمل است؟ اگر نیست پس چرا دارد نماز میخواند؟ چنانچه چیزی هم بهش برسد نجس نمیشود و ذرههای کوچک و لزجت محلم اشکالی ندارد. ذرههای کوچکی... بالاخره نظر یعنی بالاخره آن محل یک لزجتی از غائط گرفته. ولو الان غائطه دیده نمیشود. این لزج شده. اولویت خوب مگر اینکه بگوییم اصلاً این مسئله را متعرضش نشدند. بحث نماز را اگر اصلاً متعرض نشدند در «تحریر» که خب اینجا متعرض شدند. آقای سیستانی میفرمایند که این سنگ و کلوخ و اینها اگر خشک و پاک باشد میشود مخرج غائط را تطهیر کرد. اگر رطوبت کمی داشته باشند که به مخرج نرسد، اشکال ندارد. درست شد؟ آقای بهجت (رضوان الله علیه) میفرمایند که با این سنگ و اینها مخرج با شرایطی که ذکر میشود برطرف کنند، این بنابر اظهر مخرج پاک میشود. پس امام محل اشکال دانستند. آیا بچهها فرمودند پاک میشود؟ بنابراین اظهر پاک. نماز هم باهاش مانعی ندارد. چرا چیزی هم بهش برسد نجس نمیشود. ذرههای کوچک و لزجت محلم اشکال ندارد. مگر اینکه آن مقداری که معمولاً بهوسیله سنگ و کهنه از بین میرود باقی بماند. یعنی معمولاً با سنگ انسان وقتی تمیز میکند میرود ولی نرفت. این دیگر نجس است. اینجوریترین حالت. این هم از این مسئله.
مسئله بعدی میفرمایند که لازم نیست با سه سنگ یا سه پارچه مخرج را پاک کند؛ بلکه با اطراف یک سنگ یا یک پارچه هم کافی است. برگردی با یک مرتبه هم غائط برطرف شد، کفایت میکند. ولی با استخوان و سرگین، همان پشکل و یا چیزهایی که احترام آنها لازم است، یعنی محترمات، مثل کاغذی که اسم خدا بر آن نوشته شده، اگر پاک کند محل را، نماز نمیتواند بخواند. پاک نشده. طهارتش محل اشکال. چقدر مسائل فرق میکند. عرض کردم از جاهای یکخورده سخت و پیچشی «تحریر» بود. خب، اینجا هم جناب آقای سیستانی (حفظه الله) میفرمایند که مخرج غائط را اگر یک مرتبه با سنگ یا پارچه کاملاً پاکیزه کند، کفایت میکند؛ ولی بهتر آن است که سه مرتبه انجام بدهد؛ بلکه با سه قطعه هم باشد مختلفش میشود. بهتر است. بله، بلکه هم باشد. اگر با سه مرتبه پاکیزه نشود، باید به قدری اضافه کنید تا مخرج کاملاً پاکیزه بشود؛ ولی باقی ماندن اثری که معمولاً بدون شستن از بین نمیرود، اشکال ندارد. از بین برود، آن اثر مانده، اشکال ندارد بماند، مشکلی نیست. پاک کردن مخرج غائط با چیزهایی که احترامش لازم است، مثل کاغذ که اسم خدا و پیغمبر بر آن نوشته شده، حرام است. پاک کردن حرام است و وقتی گفته شده حرام است، این طهارت هم حاصل شده باشد یا نشده باشد. حالا طهارت از واجبات توسلی است، نه اینجا میفهمند که حرام است. وقتی حرام گفتند باهاش نماز دیگر نمیشود خواند. امام فرمودند نمیشود نماز خواند. یعنی با محترمات تمیز کند، نماز نمیتواند بخواند. با برگهای که امام به استخوان سنگین و چیزهایی که احترامش لازم است، مثل کاغذی که اسم خدا بر آن نوشته شده، اگر پاک کند محل را، نماز نمیتواند بخواند. با محترمات نماز نمیشود خواند، چون حرام است. حالا نکته فنی: طهارت واجب توسلی است. با صاد. ما دو نوع واجب داریم: واجب تعبدی و توسلی. واجب تعبدی بدون نیت محقق نمیشود، مثل حج. ولی نجاست لباس انسان را باید بشوید. خب، من نیت نداشتم تمیز بشود. نجس هم بود، قصد غربت نکرده بودم. این طهارت حاصل میشود یا نمیشود؟ حاصل است. پس نیت شرط نیست. توسل با صاد واسا. خب، طهارت چون واجب توسلی است، حالا من با حرام، با فعل حرامی پاک کردن، چون قصد غربت در شرع نیست، پاک اگر پاک شده باشد، واقعاً پاک است دیگر. و پاک کردن مخرج با استخوان و سرگین اشکال در نظر آقای سیستانی اشکال ندارد. با استخوان و سرگین. با محترمات تمیز کردن حرام است. استخوان و سرگین اشکال ندارد. توسلی و تعبدی. خوب.
و مسئله بعدی. اگر شک کند که بهجت هم (رضوان الله علیه) میفرماید که اگر با سرگین یا استخوان پاک کند، بنابر اظهر پاک میشود. سیستانی، آقای بهجت پاک میدانستند با استخوان پاک کردن پاک. خب، ما یک مشکلی که داریم که رسالت حضرت آقا نیست، اگر بود تطبیق میدادیم ببینیم که در این جزئیات چه میفرمایند؛ ولی خب، بهنظر میآید که امام و نظر آقا نظرشان در این جزئیات با امام موافق است و دیگر نظر امام خاصی است. جزئیات. اگر شک کند که مخرج را تطهیر کرده یا نه. آقا ما همیشه وقتی که میرفتیم تخلیه میکردیم سریع میشستیم. عجلهای بود. کاغذ بود. میآمدم بیرون. آمدم بیرون یادم رفت. من بنایم همیشه بر این بوده که خودم را بشویم. وان اگرچه همیشه بعد از فوراً تطهیر میکرده، باید خودش را تطهیر کند. احتیاط نجاست میشود. شما نجس شدی. خب، شما خیلی انسان خوبی هستی. بعضیها اصلاً اهل. در اروپا، ورزشگاه تختی ایران، ورزشگاه تختی دستدستمال. نه، توی مسیر، مسیر قم و اینها هم هست. من توی اخبار دیدم. مسیر قم و جای دیگر از روش غربی هم خبری نیست. دستمال کاغذی. ما رفتیم آنجا. یادمان بود. میفرمایند که پاک کردن حالا این ربطی به آن مسئله قبلی هم دارد. با چیزهای مقدس که احترامش لازم است، همان محترمات. مثل کاغذی که اسم خدای بر آن نوشته شده و حرام است و ممکن است در صورت علم و عمد، موجب کفر بشود و از دین خارج بشود. این آقا عمداً این کار را کردی. اصلاً مرتد است. خیلی خیلی سنگین است. واقعاً. وحشت انقلابی بوده که در این صورت بهسبب کافر شدن تمام بدن نجس میشود؛ ولی در صورت عدم علم و عمد یا غفلت یا ناخوانا بودن نوشته، از هر حصول طهارت است. حواسم نبود. نمیدانستم. یادم رفته بود. معلوم نبود صلوات. من فکر نمیکردم صلوات باشد. مثلاً خیلی کمرنگ بود. چی بود این؟ حالا طهارتم حاصل هم میشود؛ ولی اگر عمد بوده اصلاً طهارت که کلاً این از این. بله، یک عمد توی مسئله کوچک، عمد و عدم. چرا تفاوت؟ از دین خارج. توی این مسئله اخیرم که امام فرمودند، هرچند همیشه تطهیر میکرده. این باز هم باید برود تطهیر کند که احتیاط واجب این است که تطهیر کند. بحث این است که اگر بعد از نماز شک کند که قبل از نماز مخرج را تطهیر کرده یا نه. بعد از نماز شک کند. رفته بودیم دستشویی، اینجوری شد. تطهیر کردیم، نکردیم. نمازی که خوانده چه حکمی دارد؟ صحیح است؛ چون شک بعد از محل است. ولی برای نمازهای بعد باید تطهیر کند. مسئله بسیار عالی.
این هم از این مسئله، احکام استنجا را الحمدلله خدا را شکر در یک جلسه گفتیم. جلسه بعد احکام استبراء را میگوییم که آن هم بحث مهمی است و مستحبات و مکروهات تخلی هم که ازین بحث تخلیه هم ماند. در «تحریر» امام نفرمودند. در رساله فرمودند. آن هم باید بهش بپردازیم.
الحمدلله رب.
بسم الله الرحمن الرحیم. فصل جدیدی را در کتاب «تحریر» آغاز میکنیم. در بحث طهارت، «فصل فی الاستنجاء»، مبحث استنجاء و تطهیر از بول و غائط یکی از مباحث مهم است و یکخورده هم عبارات حضرت امام (رضوان الله علیه) اینجا بهخصوص در مسئله ۱ فنی است از جاهای سخت «تحریر». حضرت امام متنی دشوار دارد که حالا- انشاءالله- خُرد خُرد متنش را بفهمیم که امام چه میخواهند بفهمند. امام مطالب را خیلی درهم گنجانده، اما تفکیک کرده است:
**مسئله اول:** «یجب غسل مخرج البول بالماء مرتین علی الاحوط». مخرج بول (مخرج ادرار) را باید انسان دو بار بشوید، بنا بر احوط. خب، این «علی الاحوط» که آمد، در فتواست یا بعد فتواست؟ نه، در فتوا واجب است. «علی الاحوط» یعنی میشود احتیاط واجب. واژه تمام: واجب است که دو بار باید شسته شود. یعنی کاری به آب نداریم، آب کر و قلیل و اینها؛ خود آن مخرج باید دو بار شسته شود. بحثش جداست. بعداً حالا این را هم بگویم خدمتتان، یکی از دشواریهای «تحریر» اینجاست که ما الان میآییم اینجا بحث استنجا و استبراء را تمام میکنیم بحث وضو را. درحالیکه در رساله و کتب فقهی دیگر، رایج اینجوری است که این بحث استبراء و استنجا اینها تمام میشود، بعد بحث مطهرات میشود. یک بحث مفصلی میشود، بعد بحث وضو و غسل و تیمم. امام اول وضو و غسل و تیمم و اینها را بحث میکند، بعد همه اینها، بعد صد صفحه، صد و خردهای صفحه تازه میآیند بحث نجاسات و مطهرات را مطرح میکنند. یک فاصله طولانی میافتد بین این بحث ما با آن بحث مطهرات که حالا یکی از مطهرات آب است. به چه نحوی باید با آب تطهیر کرد؟
میشود جابهجا کرد؟ باشد، باشد. اگر میخواهی، بله، بله، خودم تو ذهنم آمد. بعد گفتم که ما خب، به متن داریم پیش میرویم، یک وقفه نیفتد؛ ولی بهتر است الان ما اینجا داریم این را میخوانیم. خب، حالا بعدش باید بشنویم که با چه آبی بشویند، آب کر چهجوری است، آب قلیل چهجوری است. خب، مثلاً ما فرش نجس را میخواهیم بشوییم با آب کر، با آب قلیل. غسالش را چه باید کرد به احکام جدید؟ حالا ماشینهای لباسشویی اینها تطهیر میکند، نمیکند. محصول خوبی هست. خوب، پس این استنجا و استبراء که تمام شد، همهاش بحث نجاسات. طبق روند رساله پیش میرویم: «و ان کان الاقوی کفایه المره فی الرجل مع الخروج عن مخرجه الطبیعی.» این یک خط از جاهای سخت «تحریر» است. الان ما چه گفتیم؟ گفتیم امام: «علی الاحوط» ؛ یعنی احتیاط واجب این است که دو بار. بعد میفرمایند: «اقوی» این است که یک بار کفایت میکند اگر از مجرا (از مخرج طبیعی) در مرد باشد. در مرد، نه زن. زن همان دو بار. در مرد، اگر از مخرج طبیعی خودش خارج شده، یک بار هم بشوید کفایت میکند. مخرج طبیعی یعنی روند خودش، همان روند طبیعی خودش.
حالا من نمیدانم واقعاً از غیر مخرج طبیعی به چه نحو میشود مخرج غائط و ادرار خارج بشود؟ فرض دارد؟ ندارد؟ یا مثلاً بیماری خاص یا مثلاً عمل جراحی که میکنند، از مثانه مثلاً تخلیه میکنند؟ تصورش آدم میکند، حالش بد میشود. خلاصه میفرمایند که «احوط» این است که دو بار واجب. «اقوی» این است که در مورد مردان یک بار کفایت میکند. این دو تا کنار هم چه میشود؟ احوطین اقوی آن است. و چه کار کنیم؟ اقوی را ما اول به چه معنا گرفتیم؟ به معنای فتوا گرفتیم. بعد امام فرمودند که در احتیاط مستحب گاهی به این نحو است که اول احتیاط میدهند، بعد فتوا. گاهی به نحوی که اول چنین میکنند. اینجا از همان مدلها است که اول احتیاط میدهند، بعد فتوا. در نهایت باید چه بگیریم؟ احتیاط مستحب بگیریم. یعنی آخر باید چه کار کنیم؟ آخر آقا «اقوی» گفتند یک بار کفایت میکند، نه «اقوی» بعد احتیاط گفتند. دیدید چقدر جای فنی است؟ همینجوری آدم بخواند و برود حل نمیشود. واقعاً از آنجایی که احتیاج به بحث دارد. «احوط» این است که دو بار، «اقوی» اینکه یک بار. «احوط» با «اقوی» یعنی نه دیگر، فتوا نداده است. دیگر اول احتیاط بعد فتوا. احتیاط بر این است که واجب است دو بار. «اقوی» این است که یک بار در مورد مردفقط کفایت میکند. البته احتیاط مستحب است. یعنی چه؟ احتیاط مستحب یعنی شما مخیری بین اینکه به فتوا عمل کنی یا به احتیاط. اینجا شما مخیری که یک بار بشویی در مورد آقایان، اگر از مخرج طبیعی خارج شده. مخیرم که مخیرم علیالایحال بگویم دو بار یا هیچچی؟ نه، دو بار هم هست؛ ولی مخیری. ساده بنویسم؟ بله، کتاب تخصصی حضرت امام بوده. بله. انقلاب مکتب. حالا بندی که امام نوشت: «و الافضل ثلاث.» با توجه به آبهای مختلف مثلاً شما بعید بهنظر میرسد دلیل بحث آب مطرح بکنیم. ببینید که امام برمیآید که شستن است. یعنی به آب خیلی نظری نیست. باز از همه اینها بهتر است که سه بار بشوید. «اقوی» این بود که یک بار کفایت میکند، «احوط» اینکه دو بار، «افضل» اینکه سه بار. حالا چون «احوط» با «اقوی» بود، شد احتیاط مستحب بین این دو تا مخیره. «افضل» خودش چیست؟ مستحب است. اینجا اصلا نه احتیاط مستحب، بلکه مستحب. یعنی در مجموع مستحب است سه مرتبه. این از نظر تعددش چند بار بودن بهتر شد. ولی شیرین است. در مجموع فقها آدم احساس خستگی نمیکند.
رساله امام اولش، اول «تحریر» فرمودند که قبلاً حاشیه بر «وسیله النجات» نوشته بودم. وقتی از قم بهخاطر این مسائل رفتم ترکیه «بورسا» سال ۱۳۸۴ هجری قمری. میشود چه سالی؟ آنور ۳۷ سال. ۱۶۳۷، ۶۷، ۱۳. ۵۳ سال پیش را ۹۴ بگیریم. ۴۱، ۵۰، تبدیل به ترکیه کردند ۴۳، ۴۳۴۳. ۵۱ سال پیش میشود ۴۳. خیلی چون سالهای قمری هر ۳۰ سالش یک سال اضافه دارد. مثال، بعد از این نوشته را ظاهراً قاعدتاً باید بعد مجموعه نامهای که زدند برای مرجع ۹۴۲ حاشیه بر عروه. مرجعیت اعلام بشود. نسبت به رساله مقدم که اختلاف داشت سال ۶۲ استفتا کردند از ایشان، امام فرمودند که تحریر مقدم. اگر در تحریر نبود، طول سال هرچی گفتیم معتبر به همان عمل بشود.
«غیر الماء»، «غیر الماء» یک اجزا ندارد. کفایت نمیکند. با غیر آب مخرج بول را نمیشود شست. مخرج بول را غیر آب، با دستمال کاغذی و فلان و اینها، خاک و اینها در غائط، فقط با آنها جا دارد. اینجا با غیر آب خلاصه نمیشود.
«و یتخیّر فی مخرج الغائط بین الغسل بالماء و المسح بشیء خشن.» مخرج غائط چیست؟ در مورد مخرج غائط مخیری بین اینکه با آب بشوید یا مسح کند با یک شیء خشن. یک چیزی که نجاست را بکند، ببرد، مس کند، تماس پیدا کند. خب، مثل چی؟ مثل سنگ، مثل کلوخ، مثل پارچه و غیر اینها، دستمال کاغذی. و پس مخیری. آنجا «و الغسل افضل». آنجا هم باز دوباره شستن بهتر از مسح است. بهتر از این است که شما با یک چیزی این را پاک کنید. «و الجمع بینهما اکمل.» هم با دستمال کاغذی اول برطرف کنی، هم بعدش با آب بشویی. «اکمل» این کاملتر است؛ ولی خب، باز شستن بهتر است. یعنی شستن بهتر است، این کاملتر است. منظورم این است که این بهتر است. یعنی ترجیح با شستن، شستن خالی. ولی این دیگر خیال انسان جمع درش.
«و لا یعتبر فی الغسل التعدد.» اینجا دیگر تعدد شرط نیست. در غائط چند بار بخواهد بشوید، مهم نیست. آن در بول بود که مهم بود چند بار بشوید. از جهت اینکه انسان خیالش جمع بشود، «اکمل» این است که جفتش. از جهت اینکه انسان وظیفهاش را ادا کرده باشد، «افضل» این است که بشوید. ترجیح، ترجیح. «اکمل» ترجیحی درش نیست، کاملتر است. کاملتر است یعنی حتماً دیگر. ولی بین شستن و این، جفتش هرکدامش را شما انجام بدهی، شیرهای آب و شلنگ و فلان ترتیب اثر عموماً آب قلیل میتواند باشد. فاضل معاصر خلاصه ایشان نظرشان این است. در غسل، در غسل (شستن)، غسل نتیجه شستن است. اسم مصدر، مصدر آن نصف مص. در غسل تعدد شرط نیست در مخرج غائط. بله.
«الحد النقاء.» حدش این است که پاک بشود. نجاستی دیگر نماند. چند بار بشوید، هر مقداری که نقاء حاصل میشود. پاکی بیاید. با یک بار میآید، با دو بار میآید. بلکه ظاهر این است که در مورد مسح هم همینطور است. یعنی شما با سنگ و کلوخ و اینها هم، آن هم همین شکلی است. «و ان کان الاحوط الثلاث.» هرچند «احوط» سه بار. در مورد جفتش ظاهراً دیگر هم در مورد شستن احتیاط به سهبار است، هم در مورد سنگ و کلوخ احتیاط به سهبار است. سه بار با سنگ یا سه بار بشوید یا سه بار مسح کند. «احوط» این است. خب، این «احوط» چه جور بود؟ احتیاط مستحب یا واجب؟ احمد بعد فتوا احتیاط مستحب میشود. «و ان حصل النقاء» با «احوط» این است که سه بار بشوید. حتی اگر زودتر از سه بار هم پاک شده باشد، همان دفعه دوم کامل پاک شده باشد، «احوط» این است که سه بار. «احوط» استحبابی. «فیما یمسح به الطهاره.» آنکه بل؛ «بل یعتبر فیما یمسح به الطهاره.» آنکه دارد باهاش مسح میکند، میخواهد باهاش پاک کند. مثل حصر، سنگ و کلوخ و اینها. آنکه میخواهد باهاش تمیز کند، آن باید خودش چی باشد؟ طاهر باشد. طهارت، اگر نجس ولنتنجس قبل تطهیر، با نجس نمیشود تطهیر کرد. با متنجس هم تا وقتی تطهیر نشده، نمیتوان تطهیر کرد. یک دستمال نجس را من بردارم، خشک شده. نجاست درش خشک شده. بگیرم پاک کنم.
«و یعتبر.» و این هم خیلی مهم است. ببینید، الان این بچههای کوچک یک معضلی که برای مادرها هست این است که مسافرت، در ماشین باید چه کار کنم؟ بچه مدفوع کرده. پوشکش را میخواهم عوض کنم. حول آن مخرج غائط هم کثیف است. باید بشویند. بچه را حالا بچهام گاهی در سرما بخواهند پیاده کنند و بشویند و آب سرد و نشویند، پای بچه میسوزد. خب، اینجا با دستمال و دستمال کاغذی و اینها کفایت میکند. سه بار، سه تا دستمال بکشد. بله، امام میفرمایند که آخر کار آدم میگوید که بابا این رفت توی این اجزای بدن پراکنده شد، پاکِ پاک آنجوری نیست. میفرمایند که در مورد مسح لازم نیست پاکِ شرعی باشد. نجاست دیگر نیست. خیس میشود، میشود و همهشان خیس است. آفرین. میفرمایند: «و یعتبر ان لا یکون فیه ساریه.» اینی که شما باهاش مسح میکنی، نباید رطوبت ساریه داشته باشد. اگر خیس است و خیسیاش منتقل بشود، بله، آب مضاف است. آب هست. آب مضاف هم که حتماً نجس است. «فلا یجزتین و الخرقت مبلوله.» با گِل نمیشود تمیز کرد، چون گِل رطوبت دارد. با دستمال خیس، پارچه تَر نمیشود تمیز کرد. این دستمال مرطوب. کشیدی با دستمال خشک، سه تا دستمال بکشم. وقتی پاک شد، پاکِ شرعی شد. حالا با دستمال مرطوب بکشد، دیگر حل است. در پاکِ شرعی ولو آب مضاف دارد بهش میرسد. نجاستی نیست که مضاف نجس باشد. خیلی ظریفهها، دقتهای خاصی میطلبد. اگر یک مقدار نِمی دارد که سرایت نمیکند، دستمال مقداری نِمی دارد، رطوبت دارد، تَر است؛ ولی سرایت نمیکند. خیس نیست که بخواهد آن بدن را خیس کند. رطوبت به بدن ندهد. سرایت به بدن نمیکند. در خودش میگیرد. به بدن چیزی نمیرسد، این اشکالی ندارد، ضرر نمیرساند. ولی آنجا چون بحثش قبلاً شد، مخرج غائط اگر نجاست بخواهد به اطراف مخرج برسد. پس اگر با دستمال مرطوب کشید، این دستمال مرطوب بعدش دیگر چی هست؟ لازم است.
«ازاله العین و العصر.» در این شستن با آب. حالا وقتی با آب میخواهیم بشوییم. **مسئله دوم:** مسئله دوم در شستن با آب. حالا در مورد استنجای بچه ما مصیبتی در رساله امام هم هست. ظاهراً در ذهن من است. آقا که هست، میگویند بچه تا وقتی بالغ نشده، شهادتش اعتباری ندارد. دیگر خوب حالا پسر ۱۱ ساله شما شهادت میدهد که آقا من رفتم دستشویی خودم را شستم و من پاکم. شهادتش اعتبار دارد یا ندارد؟ یکم معضلات. خوب، ظاهراً الان دختر ۴ ساله میرود دستشویی میآید میگوید من خودم را شستم. اگر به یقین برسند خودشان. یعنی من خودم چند بار باهاش بودم، خودم به یقین رسیدم یا به اطمینان رسیدم که او تطهیر را واقعاً پاک میکند. اینجا وقتی او میگوید، از باب اعتبار حرف او برای من تمام نمیشود، از باب خودم، یقین خودم تمام. دستشویی بیرون. پسر ۱۴ ساله رطوبتی که آنجا هست، همش میشود احتیاطی دیگر. برای آدم معلوم نیست دیگر، به حرفش نمیشود اعتماد کرد؛ ولی خب، انسان وقتی خودش یقین دارد، البته آنجا هم باز احتیاطی میشود. نه اینکه حتماً نجس استها، انسان یقین به نجاست پیدا نکند، محلش ولی خب، بالاخره آدم میداند این اینجا تخلیه کرده. من هم شیلنگ گرفته. معلوم نیست اصلاً احکام بلد بوده، نبوده. بالاخره آدم دلش میجوشد دیگر. به قول مشهدیها دلش میجوشد. خوب در شستن با آب، ازاله عین و اثر شرط است. هم باید عین نجاست برطرف بشود، هم اثر نجاست برطرف بشود. گاهی عین نجاست نیست؛ ولی مثلاً پوست بوی مثلاً بوی غائط میدهد. رنگ غائط مثلاً خیلی کمرنگ به این پوست هست. این عین نجاست برطرف شد؛ ولی اثر مانده. پس آب تا کجا باید شسته بشود؟ نقائی که امام فرمودند تا جایی که عین و اثر برطرف بشود. اثر یعنی «الاجزا الصغار التی لا تری.» یعنی آن اجزای خیلی کوچک دیده نمیشود؛ ولی اثر هست دیگر. رنگ و بو، مزه. حالا مزه لطیفههای همینجور نقل شده. حالا رد میکنیم. خلاصه این اجزا صغار اگر نباشد که آن آثار برش نمیآید دیگر. این اجزای خیلی کوچکی که دیده نمیشود هست که رنگش یا بوش هنوز هست. خب، این در ما، در شستن با آب. حالا کسی که مسح میکند چی؟ آنجا دیگر عین و اثر نه. فقط عین برطرف بشود. ساده گرفتهاند دیگر. در بیابان است، بخواهد حتماً برود آب پیدا کند. دیگر از مشکلات زندگی. قید بزنم به دو مخیر بین این دو تا. بیابان منظورم. خب، حالا دیگر اسلام احکامش کلی است. برای همه زمان، همه شرایط را میسنجد. بعد حکم ثابت میدهد. نگاه نمیکند که مثلاً بعداً در آخرالزمان یک دورهای میآید، مردم در رفاه. همه جا آب هست. شرایط جوری است که مسافر هم بخواهد برود در بیابان باشد، کسی در مزرعهاش هست. برای همه کار راحت است. مثلاً تخلی و تقوات و اینها. طرف کراهت پیدا میکند آقا، من تا آب نرسم اصلاً حالش بد است. من بدنم همه نجس است و کثیفم. دستمالی باید باشد. سه تا کلوخ باشد. با سه سر کلوخ هم تمیز کن، کفایت میکند. سرایت مسح فقط ازاله عین کافی است. ازاله اثر لازم نیست. در آب در شستن هم ازاله عین، هم ازاله اثر. در مسح فقط اثر لازم نیست. **مسئله سوم:** اجزای کوچکی که دیده نمیشود دیگر در مسح بوش هست. «انما یکتفی بالمسح فی الغائط اذا لم یتدل المخرج الا وجه لا یستقی علیه الاستنجاء.» در جلسه قبلم یک اشارهای بهش شد. در مسح در غائط، جایی که انسان دارد تمیز میکند، غائط را، خب مسح کفایت میکند. احتیاج به آب نیست. کجا؟ سه تا شرط دارد. یکی وقتی که تعدی نکند از مخرج. اطراف مخرج را آلوده نکند. بیش از حد معمول به نحوی که دیگر برش استنجا صدق نکند. استنجا یعنی تمیز کردن مخرج. دیگر این آمده اطراف و اینها. دیگر تمیز کردن مخرج نیست که گفتیم بین الیه و مخرج تفاوت. بین باسن و مخرج تفاوت. مخرج غیر از باسن است. باسن عورت نیست. وضع عورت گفتیم مخرج عور. نکته مهمی است. خب، حالا این از مخرج به باسن تعدی کرده. دیگر استنجا بهش نمیگویند. استنجا یعنی تطهیر مخرج. باسن تعدی نکند. بهخاطر این است، بهخاطر عنوان دیگر عوض میشود. دیگر برایش استنجا. دومین شرطش این است که: «و ان لا یکون فی المحل نجاست من الخارج.» در محل نجاستی هم از خارج نباشد. جلسه بحث شد. نجاستی از بیرون نیاید. «حتی اذا خرج مع الغائط نجاست اخری کدم.» با خود غائط بیاید. یعنی با خود غائط مثلاً خون بیاید. اینجا باید حتماً بشوید. آب لازم میشود. در بیابان گیر کرده، تعدی پیدا کردهها. دیگر نجس است. بله، اضطرار برسد. اضطرار. حالا بحث در بحث نماز بهش میرسیم. لباس نمازگزار اگر کسی اضطرار دارد، مضطر است. وقت نماز دارد میرود و هیچ راهی هم ندارد که بدن نجس است، لباس نجس. اشکال ندارد.
**مسئله ۴:** «یحرم الاستنجاء بالمحترمات.» با یکسری چیزها نمیشود استنجا کرد. با چیزهایی که محترم است. مثل مُهر، بله. مثل کاغذی که درش اسم خدا هست، اسم اهل بیت هست. عرض کنم که آیه قرآن هست. روایت نیست، در آن کاغذ هست. خب، اینها میشود محترمات. باهاش نمیشود. یا سنگی که سنگ مقدس است. مثلاً شما این سنگ، مثلاً سنگ چی بوده؟ مثلاً سنگ حرم بوده. به سنگی از حرم آوردند. «استنجاء علی الاحوط.» و همچنین پس با محترمات حرام است، بنابر احوط. با استخوان و پشکل هم حرام است. این «احوط»ی که اینجا آمده چیست؟ میشود واجب و مستحب. یعنی جدا نکرده که واجب است که با اینها مثلاً نباید بشوید. «احوط» این است که حالا مثلاً بشوید، مثلاً اینجوری نبود. «استخوان ولو حصل فحصول الطهاره محل اشکال.» حالا اگر با استخوان داد، حالا اگر با استخوان کسی تطهیر کرد چی؟ این چیست؟ تطهیر شد یا نشد؟ امام زمان محل اشکال است. مخصوصاً حالا اگر با محترمات کرد که آن که اصلاً هیچی. مخصوصاً درباره استخوان و ببینید، محل اشکال است. یعنی در مورد محترمات که اصلاً بحثی نیست. محل اشکال کجا قویتر است؟ «و الحصول طهاره مطلقا حتی فی الحجر و نحوه محل و اشکال.» بلکه پاک شدن مخرج غائط بهوسیله مسح با هر چیزی، حتی سنگ و امثال آن، محل اشکال. میفرمایند که: «بلکه حصول طهارت مطلقاً در حجر (سنگ) و مانند او محل اشکال.» خب، یعنی چه؟ اینجا بهنظر میآید که منظورشان این است که اگر کسی بهنظر ما میآید حالا برای رساله امام بررسی کرد ظاهراً به این نحو است که اگر اول با استخوان و پشکل تطهیر کرد یک بار مثلاً، بعد حالا آمد با سنگ و اینها تطهیر کرد، این محل اشکال است. چون اولی را با اینها انجام ندهد. اینجور بهنظر بله. حالا تا رسانه را بررسی کنیم. «لا اشکال فی العفو فی غیر ما ذکر.» در غیر اینهایی که ذکر کردیم، پاک میشود از نجاست. «غیر ما ذکر» یعنی غیر از آن اشیاء محرمه و استخوان و پشکل.
**مسئله آخر در این فصل، مسئله پنجم:** «لا یجب الدلک بالید فی مخرج البول.» حالا در مورد مخرج غائط دست کشیدن لازم است موقع شستن؛ ولی در مورد مخرج بول دست کشیدن لازم نیست. همین آب فقط بهش برسد کفایت میکند. «خروج المذی معه فالاحوط الدلک.» اگر احتمال داده بشود که مذی با این ادرار خارج شده، مذی که با ادرار خارج شده، مذی چه آبی است؟ آب بعد از تحریک شهوت که خارج میشود. اگر احتمال این را بدهد که با این ادرار، «احوط» این است که دست بکشد. پس احتیاط واجب این است که اصلش این بود که لازم نیست در مورد مخرج بول. احتیاط واجب این است که اگر احتمال خروج مذی بدهد، دست بکشد. از «تحریر» حضرت امام بریم سراغ رساله و فتاوای علما. چند دقیقه میتوانیم این چند تا مسئله را بخوانیم. تا فصل را تمامش کنیم. میفرمایند که مخرج بول با غیر آب پاک نمیشود. حضرت امام مردها اگه بعد از برطرف شدن نجاست بعد یک مرتبه بشویند کافی. «احوط» و اینها دیگر اینجا نیست، جزء فتوا است. خب، بین این و «تحریر» اختلاف شد. کدامش را باید قبول کرد؟ بعداً توی آن قسمت نجاسات آن چیزهایی که میآید یک بار دیگر آب قلیل و البته اینجا عرض شد به آب کاری نداریم، به خود شستن. بله. حالا آنجا نه، یک بار شستن لازم است. اینجا میفرماید یک بار این مخرج باید شسته بشود. بله، مخرج بول یک بار در مورد آقایون شسته بشود کافی است. اگر آب قلیل است باید سه بار آب بریزد. حالا آنجا باید مطرح بکنیم که سه بار آب بریزد یعنی سه بار بشوید؟ حالا دو بار و سه بار در اختلاف واجب نیست. بله، در مورد آب قلیل بحث زودتر مطرح بکنیم بهتر است، شبهات برطرف میشود. ولی زنها و همچنین کسانی که بولشان از غیر مجرای طبیعی بیرون میآید، احتیاط واجب این است که دو مرتبه بشوید. «احوط» داده بودند دو بار، «اقوی» این بود که یک بار در مورد آقایون کفایت میکند.
یعنی برای خانمها همان اول اینجا جناب آقای سیستانی، حضرت آیت الله العظمی سیستانی ایشان میفرمایند که مخرج، مخرج بول با غیر آب پاک نمیشود. یک بار شستن کافی است؛ هرچند احتیاط مستحب این است که دو بار شسته بشود و «افضل» آن است که سه بار شسته بشود. دقیقاً متن «تحریر». حضرت آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله علیه) هم میفرمایند که همین. فقط پاک میشود. آقایون هم باید یک مرتبه اگر بشویند کافی است؛ ولی کسانی که از غیر مجرای طبیعی میآید و یا اینکه از مخرج طبیعی میآید ولی از محلی که معمولاً نجس میشود و به جاهای دیگر هم برسد، بیش از حد در بولها بیشتر از حد بیاید. احتیاط واجب آن است که بعد از برطرف شدن بول دو مرتبه بشوید. یعنی اول برو عین را برطرف کن، بعد دوباره. زن هم حکم دارد. زن و مرد تفکیک کاملاً. اگر سرایت بکند، احتیاط واجب این است که احتیاط واجب این است که بعد از برطرف شدن دو مرتبه. اگر سرایت نکرد که همان است دیگر. بله، دیگر برای خانمها هم یک بار، مگر اینکه سرایت بکند. باز هم مسئله بعد.
اگر مخرج غائط را با آب بشوید باید چیزی از غائط درش نماند؛ ولی باقی ماندن رنگ و بوی آن مانعی ندارد. همان که گفتیم عین و یعنی در مخرج غائط. حالا اینجا در شستنش است. حالا امام در رساله میفرمایند که عینش باید برطرف بشود. اگر رنگ و بو مانده، مانده، مانعی نیست. اولویت با «تحریر» است و اگر در دفعه اول طوری شسته بشود که ذرهای از غائط درش نماند، دوباره شستن لازم نیست. یک بار شستن. این دیگر دوباره شستن لازم نیست. مسئله بعدی این است که هر وقت با سنگ و کلوخ مثل اینها غائط را از مخرج برطرف کند، اگرچه پاک شدنش محل ولی نماز خواندن مانعی ندارد. همین نکتهای که آخر بهنظر میآید که مطلقاً محل تأمل است. یعنی آخرش احتیاط، محل اشکال. پس اینجا یعنی کلاً اصلاً با همه اینها محل اشکال است. اصلاً تمیز کردنش کلاً. خب، پس چرا اول «یتخیر» فرموده بودند، مخیری؟ حالا بهنظر میآید همش محل اشکال است. ازش احتیاط مستحب بهنظر میآید فهمیده احتیاط بعد از فتوا. کلاً اینها را احترام بهش نکند یا با آن شرایط اعتنا کند. اینجوری میشود ظاهر. اگر با اینها دارد برطرف میکند، این پاک شدنش محل تأمل است؛ ولی نماز خواندن مانعی ندارد. این نکته خیلی عجیب است. پاک شدنش محل تأمل است ولی میشود باهاش نماز خواند. طهارت آخر هست یا نیست؟ اگر طهارت است که چرا محل تأمل است؟ اگر نیست پس چرا دارد نماز میخواند؟ چنانچه چیزی هم بهش برسد نجس نمیشود و ذرههای کوچک و لزجت محلم اشکالی ندارد. ذرههای کوچکی... بالاخره نظر یعنی بالاخره آن محل یک لزجتی از غائط گرفته. ولو الان غائطه دیده نمیشود. این لزج شده. اولویت خوب مگر اینکه بگوییم اصلاً این مسئله را متعرضش نشدند. بحث نماز را اگر اصلاً متعرض نشدند در «تحریر» که خب اینجا متعرض شدند. آقای سیستانی میفرمایند که این سنگ و کلوخ و اینها اگر خشک و پاک باشد میشود مخرج غائط را تطهیر کرد. اگر رطوبت کمی داشته باشند که به مخرج نرسد، اشکال ندارد. درست شد؟ آقای بهجت (رضوان الله علیه) میفرمایند که با این سنگ و اینها مخرج با شرایطی که ذکر میشود برطرف کنند، این بنابر اظهر مخرج پاک میشود. پس امام محل اشکال دانستند. آیا بچهها فرمودند پاک میشود؟ بنابراین اظهر پاک. نماز هم باهاش مانعی ندارد. چرا چیزی هم بهش برسد نجس نمیشود. ذرههای کوچک و لزجت محلم اشکال ندارد. مگر اینکه آن مقداری که معمولاً بهوسیله سنگ و کهنه از بین میرود باقی بماند. یعنی معمولاً با سنگ انسان وقتی تمیز میکند میرود ولی نرفت. این دیگر نجس است. اینجوریترین حالت. این هم از این مسئله.
مسئله بعدی میفرمایند که لازم نیست با سه سنگ یا سه پارچه مخرج را پاک کند؛ بلکه با اطراف یک سنگ یا یک پارچه هم کافی است. برگردی با یک مرتبه هم غائط برطرف شد، کفایت میکند. ولی با استخوان و سرگین، همان پشکل و یا چیزهایی که احترام آنها لازم است، یعنی محترمات، مثل کاغذی که اسم خدا بر آن نوشته شده، اگر پاک کند محل را، نماز نمیتواند بخواند. پاک نشده. طهارتش محل اشکال. چقدر مسائل فرق میکند. عرض کردم از جاهای یکخورده سخت و پیچشی «تحریر» بود. خب، اینجا هم جناب آقای سیستانی (حفظه الله) میفرمایند که مخرج غائط را اگر یک مرتبه با سنگ یا پارچه کاملاً پاکیزه کند، کفایت میکند؛ ولی بهتر آن است که سه مرتبه انجام بدهد؛ بلکه با سه قطعه هم باشد مختلفش میشود. بهتر است. بله، بلکه هم باشد. اگر با سه مرتبه پاکیزه نشود، باید به قدری اضافه کنید تا مخرج کاملاً پاکیزه بشود؛ ولی باقی ماندن اثری که معمولاً بدون شستن از بین نمیرود، اشکال ندارد. از بین برود، آن اثر مانده، اشکال ندارد بماند، مشکلی نیست. پاک کردن مخرج غائط با چیزهایی که احترامش لازم است، مثل کاغذ که اسم خدا و پیغمبر بر آن نوشته شده، حرام است. پاک کردن حرام است و وقتی گفته شده حرام است، این طهارت هم حاصل شده باشد یا نشده باشد. حالا طهارت از واجبات توسلی است، نه اینجا میفهمند که حرام است. وقتی حرام گفتند باهاش نماز دیگر نمیشود خواند. امام فرمودند نمیشود نماز خواند. یعنی با محترمات تمیز کند، نماز نمیتواند بخواند. با برگهای که امام به استخوان سنگین و چیزهایی که احترامش لازم است، مثل کاغذی که اسم خدا بر آن نوشته شده، اگر پاک کند محل را، نماز نمیتواند بخواند. با محترمات نماز نمیشود خواند، چون حرام است. حالا نکته فنی: طهارت واجب توسلی است. با صاد. ما دو نوع واجب داریم: واجب تعبدی و توسلی. واجب تعبدی بدون نیت محقق نمیشود، مثل حج. ولی نجاست لباس انسان را باید بشوید. خب، من نیت نداشتم تمیز بشود. نجس هم بود، قصد غربت نکرده بودم. این طهارت حاصل میشود یا نمیشود؟ حاصل است. پس نیت شرط نیست. توسل با صاد واسا. خب، طهارت چون واجب توسلی است، حالا من با حرام، با فعل حرامی پاک کردن، چون قصد غربت در شرع نیست، پاک اگر پاک شده باشد، واقعاً پاک است دیگر. و پاک کردن مخرج با استخوان و سرگین اشکال در نظر آقای سیستانی اشکال ندارد. با استخوان و سرگین. با محترمات تمیز کردن حرام است. استخوان و سرگین اشکال ندارد. توسلی و تعبدی. خوب.
و مسئله بعدی. اگر شک کند که بهجت هم (رضوان الله علیه) میفرماید که اگر با سرگین یا استخوان پاک کند، بنابر اظهر پاک میشود. سیستانی، آقای بهجت پاک میدانستند با استخوان پاک کردن پاک. خب، ما یک مشکلی که داریم که رسالت حضرت آقا نیست، اگر بود تطبیق میدادیم ببینیم که در این جزئیات چه میفرمایند؛ ولی خب، بهنظر میآید که امام و نظر آقا نظرشان در این جزئیات با امام موافق است و دیگر نظر امام خاصی است. جزئیات. اگر شک کند که مخرج را تطهیر کرده یا نه. آقا ما همیشه وقتی که میرفتیم تخلیه میکردیم سریع میشستیم. عجلهای بود. کاغذ بود. میآمدم بیرون. آمدم بیرون یادم رفت. من بنایم همیشه بر این بوده که خودم را بشویم. وان اگرچه همیشه بعد از فوراً تطهیر میکرده، باید خودش را تطهیر کند. احتیاط نجاست میشود. شما نجس شدی. خب، شما خیلی انسان خوبی هستی. بعضیها اصلاً اهل. در اروپا، ورزشگاه تختی ایران، ورزشگاه تختی دستدستمال. نه، توی مسیر، مسیر قم و اینها هم هست. من توی اخبار دیدم. مسیر قم و جای دیگر از روش غربی هم خبری نیست. دستمال کاغذی. ما رفتیم آنجا. یادمان بود. میفرمایند که پاک کردن حالا این ربطی به آن مسئله قبلی هم دارد. با چیزهای مقدس که احترامش لازم است، همان محترمات. مثل کاغذی که اسم خدای بر آن نوشته شده و حرام است و ممکن است در صورت علم و عمد، موجب کفر بشود و از دین خارج بشود. این آقا عمداً این کار را کردی. اصلاً مرتد است. خیلی خیلی سنگین است. واقعاً. وحشت انقلابی بوده که در این صورت بهسبب کافر شدن تمام بدن نجس میشود؛ ولی در صورت عدم علم و عمد یا غفلت یا ناخوانا بودن نوشته، از هر حصول طهارت است. حواسم نبود. نمیدانستم. یادم رفته بود. معلوم نبود صلوات. من فکر نمیکردم صلوات باشد. مثلاً خیلی کمرنگ بود. چی بود این؟ حالا طهارتم حاصل هم میشود؛ ولی اگر عمد بوده اصلاً طهارت که کلاً این از این. بله، یک عمد توی مسئله کوچک، عمد و عدم. چرا تفاوت؟ از دین خارج. توی این مسئله اخیرم که امام فرمودند، هرچند همیشه تطهیر میکرده. این باز هم باید برود تطهیر کند که احتیاط واجب این است که تطهیر کند. بحث این است که اگر بعد از نماز شک کند که قبل از نماز مخرج را تطهیر کرده یا نه. بعد از نماز شک کند. رفته بودیم دستشویی، اینجوری شد. تطهیر کردیم، نکردیم. نمازی که خوانده چه حکمی دارد؟ صحیح است؛ چون شک بعد از محل است. ولی برای نمازهای بعد باید تطهیر کند. مسئله بسیار عالی.
این هم از این مسئله، احکام استنجا را الحمدلله خدا را شکر در یک جلسه گفتیم. جلسه بعد احکام استبراء را میگوییم که آن هم بحث مهمی است و مستحبات و مکروهات تخلی هم که ازین بحث تخلیه هم ماند. در «تحریر» امام نفرمودند. در رساله فرمودند. آن هم باید بهش بپردازیم.
الحمدلله رب.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه چهارم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه دوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه دوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه چهارم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
در حال بارگذاری نظرات...