شرح کتاب تحریر الوسیله

جلسه سوم

00:47:19
40

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

به مسئله سیزدهم می‌رسیم در کتاب شریف «تحریرالوسیله»، باب طهارت و فصل میاه (آب‌ها). ما ان‌شاءالله به این نحو می‌خوانیم این کتاب طهارت را و سایر کتب را. فصل‌فصل کتاب، شاید و قلیل، فصل‌فصل نبود. همه مطالب پشت سر هم بود. اینجا چون فصل‌فصل است، یک فصل را می‌خوانیم، بعد می‌آییم اختلاف‌نظر سه نفر دیگر از مراجع عظام، رهبر معظم انقلاب و آیت‌الله‌العظمی بهجت و آیت‌الله‌العظمی سیستانی، را در آخر حرف، اصل نظرات شریف آن سه مرجع بزرگوار را، و اختلاف فتواهایشان را عرض می‌کنیم. اصل مطلب را از خود تحریر، یک فصل می‌خوانیم، بعد مراجعه به فتاوای آقای امام خمینی.

مسئله سیزدهم: «الراکد اذا بلغ کراً لا ینجس بالملاقاة الا بالتغیّر، و اذا تغیر بعضه فان کان الباقی بمقدار کرٍّ یبقی غیر المتغیر علی طهارته و یطهر المتغیر اذا زال تغیّره بإمتزاجٍ بالکل الباقی، و اذا کان الباقی دون الکرّ ینجس الجمیع».

آب راکد وقتی که به حد کر برسد، آبی که راکد بود، اندازه‌اش به اندازه کر برسد، کر دیگر یعنی حداقل اندازه. بیشترش، همه را کر سیصد و هشتاد و چهار کیلو که عرض می‌کنیم، بله. پس آب راکد اگر به اندازه کر باشد، این دیگر به سبب ملاقات نجس نمی‌شود. با ملاقات نجس نمی‌شود، با تغیّر نجس می‌شود. جلسه قبل این مسئله در صحبت‌ها زیاد اشاره بهش شده. آب کر با ملاقات نجس نمی‌شود، با تغیّر نجس می‌شود، یعنی صرف اینکه نجاستی بهش برسد، این باعث نجاستش نمی‌شود. اگر به نحوی بود که رنگش عوض شد، طعمش عوض شد، بوش عوض شد، یعنی شما آب را برداشتی، می‌خوری، می‌بینی که بوی مُرده می‌دهد، طعم لاشه مُرده می‌دهد، این می‌شود نجس. اینجا این چیست؟ با تغیّر، یعنی با ملاقات نجس نمی‌شود، با تغیّر نجس می‌شود.

و وقتی که بعضی از آب تغییر کرد، حالا یک تکه از آب کر توی استخر، یک تکه، یک بچه ادرار کرد، یک تکه خون افتاده، یک تکه مُرده افتاده، یکی غرق شده توی آب، یک تکه آب، خب آن تکه استخر نجس شده، اینجا فقط همان تکه‌ای که این مُرده توش هست یا نجاست توش هست، همان تکه فقط نجس است. اگر مقدار باقی‌مانده غیر از این مقدار تغییر یافته؛ یعنی ما مثلاً پانصد لیتر آب داریم توی این استخر، یک میتی افتاده توی یک تکه. این تا شعاع پنجاه لیتر دور و برش نجس است، مثلاً پنجاه لیتر دور و برش. حالا این پنجاه لیتر که نجس است، ما چند لیتر آب داریم هنوز؟ چهارصد و پنجاه لیتر. چهارصد و پنجاه تا کر است یا کر نیست؟ کر است. پس به مقدار بیش از این، آن مقداری که باقی می‌ماند، آن هنوز چیست؟ کر است. اینجا آن تکه‌ای که تغیّر پیدا نکرده، یعنی این چهارصد و پنجاه تا چیست؟ پاک است. درست شد؟ یعنی ما یک آب کرّی داشتیم، یک تکه‌اش تغیّر پیدا کرد. پانصد کیلو داشتیم، پنجاه کیلویش تغیّر پیدا کرد. چقدر دیگر مانده؟ چهارصد و پنجاه تا. این چهارصد و پنجاه تا تغیّر پیدا نکرده. چسبیده به این چهارصد و پنجاه تا ملاقات دارد با این، ولی گفتیم با ملاقات نجس نمی‌شود کر، با چی نجس می‌شود؟ با تغیّر نجس می‌شود. پس این چهارصد و پنجاه تا پاک است.

حالا آن مقداری هم که تغیّر پیدا کرده، این پنجاه تا، این پنجاه تا را اگر تغیّرش از بین برود، با چی؟ با امتزاج با چهارصد و پنجاه تا هم بزنیم اینجا، با آن کر باقی، وقتی ما بیاییم این مقداری که نجس، تغیّر پیدا کرده را هم بزنیم، این‌ها پاک می‌شود. حالا اگر آن مقدار باقی زیر کر باشد، یعنی کلاً ما چهارصد کیلو آب داشتیم، میتی افتاد، پنجاه کیلو نجس شد، چقدر می‌ماند؟ سیصد و پنجاه تا. سیصد و پنجاه تا «قلیل» است. قلیل است. الان این پنجاه تا که نجس، آن سیصد و پنجاه تا هم نجس. این سه سیصد و پنجاه تا حکمش چیست؟ این هم نجس است، چون قلیل است.

ببینیم که کر چیست، مقدار کر چقدر است؟

مسئله چهاردهم: «للکُرّ تقدیران»، دو جور محاسبه می‌شود. یکی به حسب وزن، یکی به حسب مساحت. توی دوره ما خوب وزن خیلی ساده‌تر است. این وزن سریع‌تر می‌شود پیدا کرد، مگر اینکه حالا یک سری جاهایی باشد آدم واقعاً یک روستاهای شهرستان‌هایی برود دسترسی نداشته باشد، مساحت خیلی به درد آدم می‌خورد. روستایی رفته بودیم در جنوب کرمان، واقعاً چقدر مردم عزیز، زندگی‌ها سخت است. اینجا کلاً یک دانه موتور آب داشتم، آب را می‌کشیدم توی زمین، بعد تازه گازوئیل موتورها می‌رفت توی آن آب، چرب. حوضچه‌ای بود، بعد آن حوضچه هم آب کشاورزی این‌ها را تأمین می‌کرد، هم آب شُرب این‌ها را تأمین می‌کرد، هم حمام این‌ها بود. یعنی حمام می‌خواستند بکنند، می‌آمدند توی همین حوضچه. خانم‌ها می‌خواستند بیایند، شیفتی بود. بعضی روزها دور چادر می‌گرفتند، خانم‌ها می‌رفتند توی آن. خدا ان‌شاءالله نجات بدهد مردم ما را. ایران پادشاهی ما الان این است، ایرانی که توی این کشورهای منطقه انصافاً کشور مرفه و اوضاعش خیلی خوب و امنیت و چه و این‌ها. واقعاً خیلی از شهرها این شکلی آب خوردن هم گاهی نیست. کشورهای اطراف مثل عراق و این‌ها که دیگر آدم واقعاً مناطقی که حالت‌های مسیر پیاده‌روی اربعین و این‌ها، محصولات کارخانه زیاد است، ولی شما یک خورده که آن ورتر بروید توی زندگی، نه از آب خبری و هیچی. علی ای حال اینجاها خیلی بحث مساحت به درد آدم می‌خورد، آدم بتواند وجب بگیرد، ببیند که آب این حوضچه الان کر است یا چاه. چون دارد در می‌آید آب چاه، بعد آب چاه هم که گفتیم ملحق به چی می‌شود؟ آب چاه چون گفتیم که ماده دارد و آب مطلق محسوب می‌شود. حالا بحث جاری بودن یا نبودنش یک بحث دیگر می‌شود که باید بررسی کنیم آبی که از چاه می‌کشند، آب جاری بدانی یا آب قلیلی است که دارد جاری می‌شود؟ درست شد؟ حالا بحثی دارد باید بعداً اگر شد، بله، زنده باشیم. یادم است مسئله در مورد آب چاه و این‌ها، حالا ببینیم توی رساله و این‌ها بتوانیم بحث بکنیم. پس ما کر را یکی وزن حساب می‌کنیم، یکی به حساب مساحت.

به حسب وزن چقدر است؟ خب چندین معیار دارد. ساده‌ترینش همین سیصد و هشتاد و چهار کیلو**گرم** یا به حسب کیلو المتعارف. کیلو، کیلو متعارف، لیتر نه، کیلو می‌شود سیصد و هشتاد و چهار. حالا این را یک سری اصطلاحات فنی داریم ما، فقط می‌خوانیم. خیلی هم به دردمان نمی‌خورد و هو «ألف و مائتا رطل عراقی». خب به حسب رطل عراقی می‌شود هزار و دویست رطل عراقی. این‌ها را توی لمعه هم بهش اشاره شده، معیارهای قدیمی. دیگر الان کسی با رطل عراقی و این‌ها حساب نمی‌کند، ولی حالا. و هو به حسب «حبّة کربلاء و نجف المشرفین و هی عبارة عن تسعمائة و ثلاث و ثلاثین مثقالاً و مثقالان و نصف مثقال صیرفی و بحسب حبّة استانبول و بحسب المنّ الشاهی و هو ألف و مائتان و ثمانون مثقالاً یصیر أربعة و ستین من الا عشرین مثقالاً و بحسب منّ التبریزی یصیر ثلاثون و ثمانین من الا عشرین مثقالاً و بحسب منّ البمبئی و هو أربعون سیراً و کل سیر سبعون مثقالاً یصیر تسعة و عشرین من و ربع و بحسب الکیل و المتعارف ثلاثمائة و أربعة و ثمانون الا عشرون». عبارت بقیه را به شکل کلمه فرموده بودند، اینجا عدد فرمودند: سیصد و هشتاد و سه کیلو، نهصد و شش ممیز بیست و پنج گرم و سه و هشتاد و هزار**م** بخورد. حالا اینجوری، هزار و دویست رطل عراقی که به حسب حبه کربلا و نجف مشرفتین می‌شود نهصد و سی و سه مثقال و یک سوم مثقال، یعنی هشتاد و پنج حبه و ربع و نصف ربع و قالی و دو مثقال و نصف مثقال صیرفی. و به حسب حبه استانبول می‌شود دویست و هشتاد مثقال که دویست حبه و نود و هشت حبه و نصف حبه. به حسب منّ شاهی می‌شود هزار و دویست و هشتاد مثقال که می‌شود شصت و چهار منّ منهای بیست مثقال، یعنی از شصت و چهار منّ بیست مثقال کم کن. به حسب منّ تبریزی می‌شود صد و بیست و هشت منّ منهای بیست مثقال ازش **کم** کرد. به حسب منّ بمبئی می‌شود چهل سیر که هر سیری هفتاد مثقال است که می‌شود بیست و نه من و یک چهارم من. و به حسب کیلو که متعارف است، سیصد و هشتاد و چهار کیلو که ازش بیست مثقال کم کنیم، تقریباً سیصد و هشتاد و سه و **خرده‌ای**، کمتر از سیصد و هشتاد و چهار کیلو. سیصد و هشتاد و سه کیلو و نهصد و شش گرم، یعنی سیصد و هشتاد و سه کیلو و نهصد و شش گرم. از سیصد و هشتاد و چهار کیلو، چقدر کم می‌شود؟ صد گرم تقریباً جان؟ نود و چهار گرم. نود و چهار گرم از سیصد و هشتاد و چهار کیلو کم بکنیم. «علی الاحوط» بنا بر ا**حوط**، این شد پس وزن سیصد و هشتاد و چهار کیلو که البته اختلافی حالا بعداً عرض خواهیم کرد **است**. سیصد و هشتاد و چهار کیلو تقریباً.

به حسب مساحت چیست؟ «و ثانیهما به حسب المساحة و هو ما بلغ ثلاثة و أربعین شبراً إلا ثمن شبر علی الأحوط بل لا یخلو من قوة». به حسب مساحت، آن چیزی است که برسد به چهل و سه وجب، مگر یک هشتم وجب، بنا بر احوط. یعنی چهل و دو و هفت هشتم وجب در وجب در وجب، توان سه مکعب وجب. انگشت خود انسان، یک وجب را که حساب بکنی، این وجب را هشت قسمت بکنیم، هفت و هفت و هفت، ظاهراً می‌شود در ثانیه می‌شود ده و نیم در سه و نیم سی و شش و **خرده‌ای** می‌شود. چهار در چهار در چهار. **نصّ ما** کاری نداریم حالا. وجب متعارف، سانتی‌متر. بحث به نظرم توی این بحث وجب توی نماز مسافر و مقدار مسافت شرعی و این‌ها آنجا دقیقاً میزان را حساب کردند که هر وجب چقدر است، هر **ذَرع** چند وجب. هر وجبی با **موی** بر زن حساب می‌کنند. اینجوری یادم است. **این جوری**، یا این بوی ترکی، چند تا کنار هم بزنیم، یک انگشت می‌شود، چند تا انگشت می‌شود یک وجب، چند وجب می‌شود نیم متر، چند نیم مترم که دیگر از دو برابرش یک متر و بعد یک متر و بعد فرسخ و این‌ها را حساب می‌کنم، به ترتیب می‌روند جلو. **کردند** من تبدیل واحد لیتر به کیلوگرم نداریم. لیتر یک چیز دیگر، کیلوگرم یک چیز دیگر **است**. جرم است. خب لیتر حجم است، معیار متفاوت، واحد **جرم**، واحد حجم، کیلو واحد جرم سنگینی. توی چیزهایی که زده یک کیلو را معادل نهصد، یعنی هزار لیتر، آره نهصد چیز می‌گیرم، یک لیتر نهصد گرم.

امام می‌فرمایند که بنا بر احوط مساحتش باید چهل و دو و هفت هشتم وجب باشد. «لا یَخلو من قوّة» یعنی چی می‌شود؟ احتیاط، بلکه خالی از قوت نیست. اول احتیاط می‌دهند، چهل و دو هفت هشتم وجب احوط، بعد از احوط می‌فرمایند که بلکه خالی از قوت نیست. اول احوط می‌گویند، بعد می‌گویند خالی از قوت نیست. پس چی می‌شود این آخرش؟ می‌شود احتیاط مستحب. احتیاط دادند، بعد فتوا دادند. شرکت مستحبشان بر این است که همین چهل و دو و هفت هشتم وجب.

مسئله چهاردهم، پس کر هم مشخص شد که گروه کر خلاصه چقدر، چند نفر باید باشد؟ سه و نیم به توان سه می‌شود چقدر؟ چهل و دو و هشتاد و هفت. تقریباً همان نزدیک سه و نیم در سه و نیم در سه و نیم. ولی مثلاً ما یک جا دو و نیم داشتیم، یکی چهار داشتیم، درست در نمی‌آید. دو و نیم در چهار می‌شود چند؟ می‌شود ده. چهار و مثلاً دو ده. ملاک همان چهل و دو و هفت هشتم است. لزوماً سه و نیم مربع مستطیل داشته باشند. یک وجب مثلاً در ده وجب در چهار وجب.

مسئله پانزدهم: «الماء المشکوک کرّیتُه إن علم حالته السابقة یُبنی علی تلک الحالة و إلا فالأقوی عدم تَنَجُّسُه بالملاقاة و إن لم یَجْرِ علیه سائر أحکام الکر». آبی که ما در کُریّت **آن** شک داریم. اصلاً شک داریم که کر است یا نیست. توی قطار انسان می‌رود سرویس بهداشتی، شک دارد که این آب اینجا اصلاً کر است یا قلیل. تحقیقات و این‌ها که حالا آن نه دیگر. حالا فوقش قلیل هم باشد، انسان یک دو مرتبه حالا یا سه مرتبه بشوید پاک می‌شود دیگر. خیلی تفاوت آن‌چنانی ندارد. حالا ظرف شستن و فلان و این‌ها یک وقت‌هایی یک خورده تفاوت دارد و توی لباس شستن و این‌ها یا اصل نجس شدنش. حالا یک وقتی اصل نجس شدن، ما یک منبع آبی داریم، این توش خون افتاد. حالا علی ای حال انسان دستشویی صحرایی می‌رود، توی بیابان‌ها می‌رود، توی مسیر حسین، پیاده‌روی اربعین، آدم نمی‌داند این‌ها مال شیر آب است؟ مخزن آب دارد، بعد این مخزن آب وصل است به چاه، وصل نیست آب و کشیده، جمع کرده توی مخزن، الان از مخزن دارد می‌آید پایین. اینجا مشکوک الکر**ّیة**، ماده دارد یا ندارد؟ بله، آب از بیرون آوردن، ریختن. آب از خود چاه جوشیده. آب باران بوده، جمع شده. این چی بوده است؟ مشکوک الکر**ّیة**. شک داریم که این کر است یا نیست. پانصد هزار، پانصد کیلو، هزار کیلو، خودتان **مقداری** کم محل. علی ای حال مشکوک الکرّیت است که حالا کل این تانکر پر است؟ نصفه است؟ تهش است؟ چیکار کند؟ یا حالت سابقه دارد، علم به سابقه داریم، یا آها! حالت سابقه این که پر بوده، حالت سابقه این است که یک ماشین دیگر که آن کر بود، از آن آب کره‌ای ریختند اینجا که البته آب کر از جابه‌جایی بریزد آب شیر آب شیر بود ولی هیچ واسطه‌ای هم نخورد. کلاً ثبت نام دریاچه، جایی دارد کمکش می‌کند. میز توی تانکری که مثلاً بیست هزار لیتر کاریه که حالا بعد باز حتی یک بحثی حالا بعد ان‌شاءالله اشاره می‌کنیم که شما آب از شیر کف دست می‌ریزید، این الان کف دست ریختیم، جدا کردید، آوردید، این دیگر آب قلیل است. صورت، یک وقت صاف می‌رود بله، صورت مثلاً دارد خون می‌آید، شما آب، یک وقت صورت را می‌گیرید زیر شیر، این الان متصل به آب کر است، این آبی که روی صورت است، کل آب پاک، ولو خونی ولی آب می‌پاشید روی صورت جداست. آ**بی** که از دست جدا **شود و** متصل به شیر نیست، این قلیل است. پس اگر حالت سابقه دارد، بنا را بر همان حالت می‌گذاریم. می‌دانیم که این قلیل بوده یا می‌دانیم که این کر است. یعنی الان من می‌دانم که این تانکر کر بود، حالا الان نمی‌دانم که نصفه شده، تهش شده، سرش شده. پس بنا بر همان. وگرنه دوباره اقوی این است که با ملاقات نجاست نجس نمی‌شود. یعنی علم به حالت سابقه نداریم. من رفتم توی قطار، شیر آب را باز کردم، شک دارم که این کر است یا قلیل. علم ندانم. این با ملاقات نجس، نجس می‌شود. امام می‌فرمایند که اقوی این است که با ملاقات نجس، نجس نمی‌شود با تغیّر. نج**س می‌شود**. درست. توی تخلیه و این‌ها باید بحث بکنیم. توی احکام آب که همین جاست. هر چند سایر احکام کر بر آن جاری نشود. فقط بحث ملاقات، یعنی تنجس با ملاقات در مورد طهارت یک تفاوتی چون هست، شما اصل را باید بر طاهر بودن بگذارید، مگر اینکه یقین به نجاست پیدا **کنید**. الان اینجا من تا یقین به نجاست پیدا نکردم پاک می‌دانم. ولو من شک دارم که این کر است یا نیست. الان یک آبی که شک دارم کر است یا نیست، ملاقات با یک نجاست پیدا کرد، ملاقات پیدا کرد، تغیّر پیدا نکرد. بله، یعنی قطره خونی روی زمین **است**. این دستشویی قطار بود. آب هم با او، چی شد؟ ملاقات پیدا کرد. تغیّر پیدا نکرده. **آیا** همه آب رنگش عوض نشده؟ یک گوشه. خب الان همه این آب نجس **است**؟ آبی که مشکوک الکر**ّیت** است، وقتی می‌بندید، آبی که روی زمین جمع شده حتماً قلیل است. آب تا آب شیر که باز است، اینی که مشکوک الکر**ّیت** است، آب شیر است دیگر. وگرنه اینی که روی زمین است که آب قلیل است، بحثی نیست. آب شیری که باز است، تماس پیدا کرد. الان این آب شیر نجس است؟ عموماً از بالا باز، شیرهایی که مردم، بالایش نجس نیست، پایینش که آنی که هم سطح است که نجس می‌شود دیگر؟ بله، یعنی از پایین به بالا سرایت پیدا نمی‌کند؟ نه. آنی که هم سطح هستند با همدیگر. خب پس ما چون یقین نجاست نداریم اینجا، اینجا در این مورد اقوی این است که نجس نمی‌شود با ملاقات. این هم نکته خیلی مهمی است.

مسئله شانزدهم: «إذا کان الماء قلیلاً فصار کراً و قد علم ملاقاته للنجاسة و لم یعلم سبق الملاقاة علی کرّیته أو العکس **یحکم بطهارته**، لکن إذا علم تاریخ الملاقاة دون الکرّیة، **و بالعکس،** و أما إذا کان کراً فصار قلیلاً و قد علم ملاقاته للنجاسة و لم یعلم **سابقة**، ظاهر الحکم به طهارته مطلقاً حتی فی ما إذا علم تاریخ القلة». خیلی مسئله مهم است. وقتی که من کلش را بخوانم. «تاریخ الملاقاة دون الکریه و اما اذا کان کره فصار قلیلا وقد علم ملاقات للنجاسه ولم یع **یُحکم ب**ظاهر الحکم به طهارته مطلقاً حتی فی ما اذا علم تاریخ القلة». وقتی که آب قلیل باشد، بعد کر بشود. یک آبی داریم قلیل است، یعنی ما آبی توی تانکر داشتیم و می‌دانیم که این ملاقات با نجاست هم داشته. نجاست ملاقات کرده. یعنی مثلاً یک آب دریاچه‌ای می‌دانیم توش یک خرگوش افتاده و مُرده بود. حوضچه‌ای بود. حوضچه‌ای بود که چی بود؟ بعد باران آمد. باران آمد این را پر کرد، شد کر. **ما** علم به نجاست در علم ملاقات با نجاست دارم. یا می‌دانم که یک حیوانی، من توی این مثلاً ادرار، یک گربه مثلاً توی این مثلاً مدفوع کرده. می‌دانم که با نجاست ارتباط پیدا کرده. از یک طرف آبی بوده که قلیل بوده، بعداً کر شده. حالا نمی‌دانم کدام یکی از ملاقات و کرّیّت، کدامش زودتر بوده؟ اول ملاقات پیدا کرده، بعد کر شده؟ یا اول کر شده، بعد ملاقات پیدا کرده؟ یک تکه فضله سگ، یک آب قلیل داشتیم. رفتیم، باران شد، آمدیم، بعد باران آمدیم، یک تکه فضله سگ توی این حوضچه ماست. کر شده، مراقب با نجاست هم پیدا کرده. نمی‌دانم اول سگ فضله کرد، بعد کر شد یا اول کر شد فضله کرد. اینجا حکم به طهارتش می‌شود. بنا را بر همان کر بودن می‌گذاریم، مگر وقتی که تاریخ ملاقات را بداند و تاریخ کرّیّت را نداند. یعنی می‌داند که من می‌دانم که این دو روز پیش سگ ملاقات پیدا کرد، ولی نمی‌دانم که کی کر شد. تاریخ ملاقات را می‌دانم، تاریخ کرّیّت را نمی‌دانم. اینجا چی می‌شود؟ اینجا محکوم به نجاست ملاقات. پس تاریخ ملاقات را می‌دانی، تاریخ کرّیّت را **نه**. اما وقتی که کر بود، قلیل شد. حالا برعکس. آب باران بود، قلیل شده، نجاست ملاقات پیدا کرده و نمی‌دانیم که ملاقات اول بوده، بعد قلیل شدن، یا اول قلیل شدن بوده، بعد ملاقات. اینجا چی؟ اینجا دوباره مطلقاً ظاهر این است که حکم به طهارتش می‌کنی، حتی وقتی که تاریخ قلیل شدن را هم دیگر بدانی. نه، تاریخ اول قلیل شده، بعد نجس شده. یعنی می‌دانم که این پریروز قلیل شد، ولی نمی‌دانم که یعنی اول کر بود، بعد قلیل شد. ببینید تفاوت با اول قلیل بود، بعد کر شد. تاریخ کرّیّت را می‌دانم، ولی اینجا اول کر بود ملاقات، نه دیگر. ما تاریخ قلیل شدن فقط می‌دانیم، آن یکی دیگر نمی‌دانیم. درست؟ یعنی می‌دانم که کی قلیل شد. خب، این باعث می‌شود که من دست از استصحابم بردارم؟ نه دیگر. شما کر بوده، بنا را بر همان کرّیّت می‌گذاری. نجاست هم با کر اگر ارتباط برقرار کند که کر نجس. علم نیم‌بندی وسط دارم، فقط می‌دانم که کی این قلیل شد. باشد، می‌دانی کی قلیل شد، یعنی می‌دانی که این قلیل شد و بعد نجس شد. نه، نمی‌دانم. پس باید هنوز حکم طهارتش را بکنیم. روشن دیگر، گیری که توش نیست. پیگیر دوره توضیح را با ملاقات. بله. کر با ملاقات نجس نمی‌شود، با تغیّر نجس می‌شود. قلیل با صرف ملاقات نجس می‌شود. اگر از اون آب کر یک گرم هم کم بشود چطور؟ در هر دو صورت الان یک آب قلیل داریم که ملاقات سابق داشته باشیم یا نه؟ ببینید آب کر بوده، الان عین نجاست توش هست یا نیست؟ نه دیگر. ملاقات دارد، نجاست توش نیست. ملاقات را می‌دانم. توی مسیر قبلی که مطلق مطلق باشد، اونم حکم طهارتش می‌شود دیگر. هر آبی حکم طهارتش می‌شود، مگر اینکه یقین پیدا کنیم به نجاست. درست. از یک آبی مشکوک الکر**ّیة**، آب قلیل دیگر. انقدر می‌ریزیم به حد کر برسد، بعد توش هم می‌زنیم، این کر آن نجاست قلیل را برطرف **می‌کند**. مشکل. پس اینجا ما علم داشتیم به اینکه این آب کر قلیل شده. از آن ور هم علم داریم که با نجاست ملاقات پیدا کرد. نمی‌دانیم اول قلیل شده، حالا می‌دانم تاریخ قلیل شدنش را، ولی باز نمی‌دانم که اول قلیل شد، بعد ملاقات کرد، یا اول ملاقات کرد پاک است؟ قلیل می‌شود. قلیل بوده، کر بوده، بعد این چیز شده گرفته، حتی اگر تاریخ قلیل شدنش را هم می‌دانم.

مسئله هفدهم. مسئله هفدهم: «الماء المطر نازلاً من السماء کالمتصل فلا ینجس ما لم یتغیر.» آب باران آن وقتی که دارد از آسمان نازل می‌شود، می‌آید پایین، چشمه می‌ماند، مثل رودخانه می‌ماند. پس تا وقتی تغیّر پیدا نکرده، نجس نمی‌شود. چون آب جاری هم با ملاقات نجس نمی‌شود، با چی نجس می‌شود؟ متغیّر. پس فقط آب قلیل است که با ملاقات نجس می‌شود. بقیه آب‌ها دیگر باید با تغیّر نجس بشود با ملا ملاقات. بارانی که دارد می‌آید، فضله سگ روی زمین است، مدفوع انسان روی زمین است. این تا وقتی که دارد می‌آید با این ملاقات پیدا کرده، این چیست؟ پاک. تا وقتی که تغیّر پیدا نکرد. باران شدید، قر قاطی بشود و خلاصه تا وقتی که تغیّر پیدا نکرد، نجس نمی‌شود. «و الاحوط اعتبار کونه بمقدار یجری علی الارض الصلبة و ان کان کفایة صدق کفایة و صدق المطر علیه لا یخلو من قوة». و آنکه احوط این است که شما آن مقداری که بر زمین سخت جاری بشود را برای آب باران کافی بدانید. زمین سخت جاری بشود. همین قدر جاری بشود، می‌گویند آب جاری، ملحق به حکم جاری. آب باران مثل جاری است. تا وقتی که بیاید، احوط بعد از فتوا احتیاط مستحب. مسئله این است که باید باران، یعنی وقتی که دارد نازل می‌شود، باران وصل است. این آبی که زمین جاری، امام می‌فرمایند که بلکه همین قدر که روی زمین سخت جاری بشود، ملحق به حکم جاری. زمین سخت جاری، این هم ملحق به جاری می‌شود. هرچند کفایت صدق باران بر او خالی از قوت نیست. یعنی همین قدر که مقداری باران بیاید که صدق کند، بگویند اسم باران بهش صدق کند، تازه همین هم، یعنی جاری هم نشود، اسم باران برش بگذارند، دیگر همین ملحق به حکم جاری می‌شود. پس سه مرحله آمدند پایین. اول فرمودند که آب باران ملحق به جاری می‌شود، وقتی که متصل باشد، یعنی دارد باران می‌آید. بلکه یک مرحله می‌آییم پایین، زمین سخت جاری بشود، این هم حکم جاری را پیدا می‌کند. بلکه همین قدر که اسم باران روش باشد. این بخش آخر را دیگر با احتیاط مستحب «لا یخلو من قوة» و این‌ها سه تکه بود دیگر. تکه اول فتوا بود، تکه دوم احوط بود، تکه سوم «لا یخلو من قوه» بود که احتیاط بعد فتوا داشتیم، شد احتیاط مستحب. یک «لا یخلو من قوه» بعد از احوط که دوباره می‌آید احتیاط بعد احتیاط یا فتوای بعد از احتیاط.

مسئله هجدهم بگوییم. «واُمرادُ بماءُ المطرُ الذی لا ینجُسُ الا بالتغُیُرِ القطراتُ النازله والمُجَمَّعُ مِنها تحت المَطَرِ حالَ تَقاطُرِهِ علیه مُجَمَّعٌ مُتصلٌ بما یَتَقاطَرُ علیه المَطَرُ فَالماءُ الجاریُ مِنَ المیزابِ تحتَ سَقفٍ حالَ عدمِ انقطاعِ المَطَرِ مِمّا جُمِعَ فَوقَ السَطْحِ المُتَقاطِرِ علیهِ المَطَرُ». منظور از آب بارانی که نجس نمی‌شود مگر به تغیّر یعنی چی؟ آن آب بارانی که می‌گوییم فقط با تغیّر نجس می‌شود، منظور از این آب باران چیست؟ آنی که فقط متغیّر با نجس می‌شود، آن قطراتی که می‌آید. باران یعنی قطراتی که می‌آید. قطرات که می‌آید ملاقات پیدا می‌کند روی زمین نجاساتی است. قطراتی که می‌آید به صرف ملاقات با این‌ها نجس نمی‌شود، مگر اینکه تغیّر پیدا کند. درست؟ منظور پس باران چه قطراتی که می‌آید و جمع می‌شود از این زیر باران. پس قطراتی که می‌آید و جمع می‌شود، این منظور همان آب باران است که با صرف ملاقات با نجاست نجس نمی‌شود تا وقتی که تقاطر دارد. یعنی آبی که می‌آید، آن وقتی که قطره‌قطره شدنش هنوز هست، آب باران. بله، بله، ملاقات پیدا کرد، تغیّر پیدا **کرد**. و همچنین مجتمعی که متصل است به آنچه که تقاطر دارد بر آن آب باران. یعنی یک آب جمع شده داریم که این متصل است. یک وقت خودش مستقیم بارش تقاطر هست. یعنی یک تکه آب ما داریم، صاف آب باران دارد روی همان می‌چکد. یا نه، یک آبی داریم جمع شده یک جا دیگر. تقاطر این وصل است به آن آبی که زیر آب است. اینجا هم آب جمع شده. این آب مثالش چیست؟ پس آبی که جاری از ناودان، خودش تقاطر باران روش نیست که، آب یک جا دیگر جمع شده، دارد باران می‌بارد، این هم وصل به آب باران. آبی که جاری است از میزاب ناودان، بله. خودش تقاطر بارش نیست دیگر. خود آب ناودان که دارد می‌آید، خودش که مستقیم باران روش نمی‌بارد که که نگاه کنید. دو تا حالت شد. یک وقت آب جمع شده، باران دارد توی همین آب می‌چکد. یک وقت آبی هست جمع شده، باران توی خود این نمی‌ریزد، دارد یک جا دیگر می‌ریزد، این وصل است به آنی که دارد می‌ریزد. پس آبی که جاری است از زیر ناودان، زیر سقف حالت عدم انقطاع مطر. یعنی باران دارد می‌آید، ولی این ناودان زیر سقف دارد می‌آید. زیر سقف دیگر، بالایش سقف است. جاری است. این حالش مثل آب مجتمع بالای سطح پشت بام. این فرقی نمی‌کند. این هم متصل به همان است. انگار با اینکه این الان بالایش سقف دارد. ناودان از زیر سقف جاری است. این اصلاً آب باران روش نمی‌خورد که بارش باران دارد قطره‌قطره می‌چکد. همان قطراتی که زیر باران جمع می‌شود توی چه وقتی؟ توی همان وقتی که تقاطر هست، قطره‌قطره دارد می‌آید که یک حالت بود. یک حالت هم اینکه این آبی که جمع شده وصل باشد به آنی که تقاطر بارش هست. وقت پنج دقیقه.

مسئله نوزدهم بخوانیم. مسئله نوزدهم: «یطهر المطر کلّ ما أصابه من المتنجّسات القابلةِ للتّطهیر من الماء و الأرض و الفرش و العوانی و الأقوی اعتبار الامتزاج فی الاول و لا یحتاج فی الفرش و نحوه إلی العصر و التّعدّد و لا یحتاج فی الأوانی أیضاً إلی التّعدد، نعم إذا کان متنجّساً بولوغ الکلب فالأقوی لزوم التّغییر اولاً ثم یوضع تحت المطر فاذا نزل علیه یطهر من دون حاجة الی التّعدد». آب باران هم پاک هم طاهر است، هم مطهر. پاک هم می‌کند. چی را پاک می‌کند؟ به هرچیزی که برسد پاکش می‌کند. توی مسیرش متنجّساتی که قابل تطهیر باشد. خب، مثلاً ظرف نجسی هست، بهش می‌رسد یا کف زمین نجس است. خون بود، ادرار بود، مدفوع، هرچی بود، آب باران یک‌دانه پاک می‌کند از آب و زمین و فرش و ظروف. این‌ها چیزهایی که قابل تطهیر باشند را آب باران می‌آید پاک می‌کند. اقوی این است که در آن اولی، یعنی در آب نجس باید آب باران باهاش ممزوج بشود. پس در مورد آب، امتزاج را ما شرط می‌دانیم. همان‌جور که قبلاً هم امتزاج شرط آب قلیل گفتیم که باید با آب کر قاطی بشود، امتزاج پیدا کند تا پاک بشود. حالا اینجا هم آب قلیل نجس‌مان باید با آب باران امتزاج پیدا کند تا پاک بشود. و احتیاج نیست در مورد فرش و مثل آن، احتیاجی به فشار و تکرار نیست. شما یک فرش کف پشت‌بام داریم، خب فرش را وقتی با آب قلیل می‌شوییم، باید فشارش بدهیم دیگر که حالا احکامش می‌رسد که آب باید ازش در بیاید. **باید** آب آن را خارج کرد نه آب را ولی وقتی باران می‌آید روی فرش شما جاری می‌شود، فشار هم نمی‌خواهد، تعدّد هم نمی‌خواهد. دوبار باران بیاید، دوبار آب بخورد؟ نه. همین قدر که باران آمد، جاری شد و این پاکش کرد. درست شد؟ دیگر از این به بعد هر وقت باران می‌آید، وسایلی که دارید و خلاصه، سریع ببرید زیر باران پاک بشود. احتیاج به فشار و تعدّد ندارد، بلکه در ظروف هم احتیاجی به تعدّد دوباره نداریم. یک ظرف نجس ما داشتیم. این آب باران بهش خورد. این هم دیگر احتیاج به تعدّد ندارد. یک بار کلش را بشویم، بیاید آبش تخلیه بشود، دوباره بزنیم زیر باران؟ نه. یک بار زیر باران باشد و تخلیه‌اش کن، تمام است. درست شد؟ بله. وقتی که با آب دهان سگ، بله بلوغ سگ. وقتی با بلوغ سگ نجس بشود، اینجا حکمش فرق می‌کند. ولو یعنی لیسیدن **را** من توی لغت‌نامه بررسی کردم. سگ لیسیده این ظرف متنجس با لیسیدن سگ باشد. اقوی این است که اینجا تطهیر هم لازم است. تطهیر یعنی خاک‌مالی کردن. اولاً یعنی اینکه شما باید اول خاک‌مالی کنی، بعد این را زیر باران بگذاری تا پاکش کند. پس وقتی که بر آن نازل شد، دیگر بدون احتیاج به تعدّد پاکش می‌کند. شما پس فقط در مورد ظرف لیسیده شده سگ، یک بار خاک‌مالی بکنی، بعد زیر باران بگذاری. یک بار آب باران قشنگ بهش برسد، پاکش کردی. احتیاج به تعدّد دیگر ندارد. دوبار بزنیم زیر باران؟ نه. یک خاک‌مالی و یک بار هم زیر باران. این هم از طهارت با باران. ان‌شاءالله که با باران رحمت الهی و عنایت اهل بیت ما هم به طهارت برسیم. نجاسات و حماسات و ارجاس درونی ما هم پاک بشود. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب تحریر الوسیله