متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. خب، به مناسبت بحث تخلی، روایات مربوط به آن را از کتاب شریف وسائل الشیعه بهسرعت مرور کردیم و ۳۲ باب را خواندیم. چند روایت آخر بحث مانده بود که این روایات را میخوانیم و این بحث را اینجا تمام میکنیم.
**باب ۳۳:** کراهت ادرار ایستاده بدون علت، که البته عرض کردیم اگر کسی علت داشته باشد، ادرار ایستاده برایش ایرادی ندارد؛ مگر وقتی که نوره کشیده باشد. کراهت اینکه انسان ادرار خودش را در هوا پخش کند، یعنی از ارتفاع ادرار کند؛ خودش جای مرتفعی نشسته باشد و ادرار او در هوا بیاید و بادی هم بیاید.
* روایتی از امام صادق علیه السلام فرمودند که پیامبر اکرم نهی کردند از اینکه انسان ادرارش را از سطحی بپاشد؛ یعنی از جایی روی هوا قطرات ادرار از جای مرتفع در هوا بیاید.
* حدیث دوم: از امام صادق علیه السلام، کسی سؤال کرد که آقا، مردی که نوره به بدن کشیده، همانطور که ایستاده است ادرار میکند، آیا ادرار ایستاده کراهت دارد؟ حضرت فرمودند: «نه، اشکال ندارد.»
* حدیث بعدی: امام باقر علیه السلام فرمودند: «ادرار ایستاده بدون علت، جفاست.» این ضرر جسمانی (حالا بحث کراهتش جدا) ولی ضرر جسمانی بالاخره یک حقالناس فردی است که آدم خودش به خودش مدیون میشود و ضرری به خودش میکند، جفاست.
* حدیث بعدی: پیامبر اکرم نهی کردند از اینکه مردی ادرارش را در هوا از سطح بپاشد یا از جای مرتفع ادرار کند. گفتند: «کسی که نوره کشیده، اگر بنشیند در حال نوره کشیدن، این ترس فتق برایش میرود.»
* روایتی هست که میگوید ادرار نشسته (با نوره) کراهت دارد، وقتی نوره کشیده باشد، این خیلی ضرر دارد. ندیدم در این متن کراهت ادرار نشسته در حال نوره را، این هم کراهت دارد.
* حدیث بعدی: در حدیث اربعمائه، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «هیچکدام از شما در سطح و در هوا ادرار نکند و در آب جاری ادرار نکند. اگر این کار را کرد و به او چیزی رسید (یعنی مرضی، مشکلی پیدا کرد) برای آب اهلی است (حالا مَلَکیه، جِنیه، حیوانیه) آسیبی میرسد، ضرری میرسد. و اگر ادرار کرد، هیچکدام از شما این ادرار را در هوا پخش نکند و در طرف باد هم ادرار نکند، اینجور نباشد که باد بیاید.»
* حدیث بعدی: از امام صادق علیه السلام، مردی از حضرت پرسید: «آقا، انسان ایستاده میتواند ادرار کند؟» حضرت فرمودند که: «بله، ولی خوف بر آن میرود که شیطان خلاصه بیاید او را بپوشاند (یعنی جنون).» وجه اینکه ایستاده ادرار کردن کراهت دارد، این است. طرف پرسید که: «میشود؟» بله، حرام نیست ولی کراهت دارد.
* پیامبر فرمودند: «کراهت نهی شده است مرد از اینکه ادرارش را از سطحی در هوا پخش کند.»
**باب ۳۴:** عرض کردیم که در شستن غائط هم میشود از سنگ استفاده کرد و هم آب. روایت مزیت را به چه چیز داده؟ به آب. خصوصاً برای کسی که شکمش شل است (لَین). خلاصه اینجا در استنجا بهتر است که با آب بشوید. اگر هم تعدی کرد از محل خودش که واجب میشود دیگر. و اگر کسی بواسیر هم دارد، آب سرد استفاده کند خوب است.
* روایتی از امام صادق علیه السلام: پیامبر اکرم فرمودند: «ای گروه انصار، خدا از شما خیلی تعریف کرده است. شما مگر چه میکنید که خدا اینقدر از شما تعریف کرده؟» گفتند که: «ما استنجا با آب میکنیم به خاطر طهارت و تمیزیاشون.»
* روایتی از امام صادق علیه السلام: حضرت فرمودند: «استنجا با آب سرد، بواسیر را از بین میبرد؛ با آب سرد بشوید، بواسیر پیدا نمیکنید.»
* روایتی از امام باقر علیه السلام: ایشان میفرمایند که: «مردم استنجا با سنگ میکردند. یک مردی از انصار غذایی خورد، این شکمش شل شد، اسهالی چیزی پیدا کرد. بعد خودش را با آب شست. خدای متعال این آیه را نازل کرد: *ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین*.»
پیامبر او را خواستند. مرد ترسید که یک وقت چیزی نازل شده باشد که خلاصه کفار در جهنم هستند، ولی او امروز کاری کرده که خوب نیست. گفت: «بله، یا رسول الله، یک غذایی خوردم شکمم شل شد، رفتم بعدش با آب خودم را شستم.» حضرت فرمودند: «فکنت انت اول التوابین؛ تو اولین کسی هستی که توبه کردی. و اول المتطهرین؛ اولین کسی هستی که طهارت پیدا کردی.» بعد گفتند: اسم این مرد بَراء بن مَعرور انصاری بوده. در نامش اختلاف است، بَراء بن مَعرور بوده یا بَراء بن عاذب بوده، چند تا قول است، ولی او شخصیت مشهوری بوده است.
* حدیث بعدی: از امام صادق علیه السلام، مربوط به همین آیه دوباره: *ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین* (سوره بقره، آیه ۲۲۲). «مردم با کرفس استنجا میکردند؛ کرف و سنگها. وضو حادث شد که آن خُلق کریمی است.» خدای متعال امر کرد به آب و او را ساخت. بعد خدای متعال آیه مربوط به بحث وضو (شستن در نشستن برای وضو) نازل کرد.
* حدیث بعدی: از امام صادق علیه السلام، باز شبیه به همینهاست. «مردم با سه تا سنگ استنجا میکردند، چون غذاهای سفت میخوردند.» *بُسْر* گفتند که ثمر نخل (قبل از اینکه رَطب بشود) یبوست ایجاد میکرد. «فکان یبعرون بعرا.» یَبعَرون اینجا یکی از انصار دوا خورد (خرمای ملخ، قبل از اینکه پرواز کند)، خب این شکمش شل شد، با آب خودش را شست.
پیامبری که او را فرستادم پیشش. مرد آمد در حال ترس؛ خلاصه بدنش میلرزید. «پیغمبر شما را خواستند؛ آیا آیهای نازل شده بر من؟» گمان کرد که در موردش چیزی نازل شده که خلاصه من به خدا قسم دیگه من نتونستم با سنگ خودم را بشورم، با آب شستم. حضرت فرمودند که: «نوش جان. خدای متعال در مورد تو آیه نازل کرد. چی بهتر از این؟» آدم که قرآن در مورد انسان آیه نازل کند.
این روایت کانالهایی خلاصه توفیقش را از چه جاهایی میبینند؟ *اول التوابین* بابت این است که او اولین کسی است که این کار را کردی، بنیانگذار این کار خوب تو بودی. این بین عرب این مطلب هست، که این هم *اول التوابین* باشد، اولین کسی باشد که یک کار خوبی انجام داده، تا از او یاد بگیرند؛ انگار اولین کسی است که توبه کرده سمت خدا.
* حدیث بعدی: از امام صادق علیه السلام. «انصار سه تا چیز از سنن آنها جاری شد. اولیش این بود که مردم استنجا با سنگ میکردند. بَراء بن مَعرور همین *دباغ* (یا *دَبا*) بود که باعث شد سنت آب برای استنجا جاری شود که مردم همه دیگر با آب استنجا کنند.
دومیش این بود که وقتی موقع مرگش رسید، غایب از مدینه بود. امر کرد که چهرهاش را به سمت پیغمبر برگردانند.» وفات او بین مردم؛ روی پایش به سمت قبله بوده، صورت به سمت مدینه.
«و سومیش اینکه وصیت کرد به یکسوم از مالش. پس نازل شد کتاب به قبله (یعنی صورتش را به سمت پیغمبر کردند). آها، که صورتش را به سمت پیغمبر کردند، بعد قرآن هم دستور داد که صورت را به قبله کنند. و سنت جاری شد بر یکسوم که یکسوم مالش را وصیت کرد. پس این آقا، گرچه توفیقی، سه تا کار کرد که اینها شد سه تا از سنتهای مردم.»
* حدیث آخر مربوط به غائط و بول، که ایشان از امام باقر و امام صادق نقل میکنند.
**باب ۳۵:** اینکه استنجا با استخوان و پشکل و گل خشک (که همان "مَدَر" است، نه "باران") و پنبه و کرفس مکروه است. کرفس ظاهراً "کَرَف" نیست، الان خندیدیم بهش. چی بوده حالا آن مدرّ؟ باران نیست، منظور قطعههای گل. خب، پس این هم شد کلوخ.
* از همینجا شروع میشود انحرافات (از امام صادق علیه السلام). پس آن "مَدَر" یعنی کلوخ خرد، و "کُرسُف" پنبه. با اینها جایز است. با استخوان و پشکل مکروه است.
* روایتی از امام صادق علیه السلام: حضرت فرمودند که «لَیث مرادی گفت که از حضرت سؤال کردم در مورد اینکه مردی با استخوان یا چوب و اینها خودش را استنجا کند. استخوان و پشکل و استخوان و پشکل، اینها تمام جِنّه و از چیزهایی است که شرط شده در روایت و رسول الله ظاهراً بر پیغمبر شرط شده که اینها را برای جن نگه دارد، اینها را نجس نکنند، کثیف نکنند. جن از اینها استفاده میکند.»
استخوان را تا تهش نخورید و مقداری به آن بزنید و استخوان را تمیز نگه دارید. در روایات حضرت از بول سه بار استنجا میکردند، سه بار میشستند؛ از غائط با کلوخ، پارچه و اینها.
* زراره گفته که امام باقر علیه السلام را شنیدم فرمود که: «امام حسین علیه السلام غائط خودشان را با کورسوف یعنی پنبه وصل میکردند؛ با پنبه امام حسین استنجای غائط میکردند.»
* حدیث بعد: از جناب محمد بن علی بن حسین ابن بابویه گفتند که: «یک گروهی از جن آمدند خدمت پیغمبر اکرم، گفتند یک چیزی به ما بدهید. حضرت به آنها پشکل و استخوان دادند. برای همین جایز نیست که با اینها استنجا شود.»
* حدیث بعدی: از پیامبر اکرم در حدیث مناهی: «پیغمبر نهی کردند که انسان پشکل و *رِمَّه* (رمه این یعنی استخوانهای کهنه با اینها خودش را استنجا کند).»
* و حدیث بعد: از امام کاظم علیه السلام. عبدالله بن مغیره میگوید به حضرت عرض کردم که: «برای استنجا حدی است؟» حضرت فرمودند که: «لا یُبقا مَأتُمّه؛ دیگر چیزی از آن نجاست نمانَد.» این مفاد از این فهمیده میشود که با هر چیزی استنجا بشود، فقط نجاست از بین برود؛ درست است با استخوان و پشکل کراهت دارد، حرام نیست.
**باب ۳۶:** انسان وقتی دستشویی میرود، برای تخلی میرود، میتواند انگشتری چیزی همراه داشته باشد یا نه؟ گفتند: «جایز است که همراه داشته باشد، خاتمی، انگشتری از احجار، سنگهای زمزم، زمرد (یا زمرد) هنگام تخلی. و مستحب است موقع استنجا این را موقع شستن درآورد.»
* از امام سجاد علیه السلام، ظاهراً در مورد نقره و اینها روی انگشتر سؤال شد. حضرت فرمودند: «چی بگویید که اگر اخذ شده از سنگهای زمزم است اشکالی ندارد.» زمرد؛ فقط این را گفتند که زمرد بوده، سنگ زمرد.
**باب ۳۷:** اینکه انسان برای استنجا هم نشسته استنجا کند، تخلیاش نشسته بوده است. «استنجایش هم نشسته باشد.»
* از امام صادق علیه السلام سؤال شده در مورد مرد، وقتی که مستحب است وقتی کسی میخواهد خودش را بشوید چه جور بنشیند؟ حضرت فرمود: «که برای غائط مینشیند (یعنی سنگین).» استحباب است.
* از امام صادق علیه السلام به حضرت عرض کردند که: «آقا، برای تخلیه مینشیند، و بر او واجب است که بشوید آنچه از او ظاهر است. واجب نیست آنچه که باطن است بشوید؛ آنی که باطن است.»
**باب ۳۸:** کراهت دارد که زن آزاد، شوهر خودش را بشوید. اگر شوهر سالم است، کراهت دارد همسر او اگر بخواهد بیاید شوهر را بشوید، این کراهت دارد. (عصر جاهلیت مدرن، یک سری مسائل کنیزی که در اختیار مرد است، اینجا اشکال ندارد.)
* پرستار بیاید آقا را بشوید، برای آقا پرستار گرفتیم، فقط میشوید! آقا دستشویی میرود، میشوید! حرام، پولی که دارد حرام است، شغلش حرام است. حالا مگر اینکه واقعاً آن مرد یک جوری بشود که دیگر مجبور شوند. بحث "مگر داریم؟" "مگر میشود؟" عورتش برای زن که نگاه کند؟ نگاه به موی سرش برای مرد جایز است، ولی در مورد اینکه بگوییم آقا یک مردی اینقدر پیر است که زن به عورت او نگاه کند جایز است؟»
* از یونس بن ظاهراً یونس بن عبدالرحمن: «زن میتواند شوهر خودش را بالاخره بشوید، برای چی؟ مریض است. ولی مریض آزاد یعنی زن آزاد این کار را انجام دهد، اما اگر کنیز باشد، خب اشکالی ندارد.» گفتم: «آقا جان، مرد میتواند جلوی اهل خودش، خودش را بشوید؟» بله، زنش میتواند.
**باب ۳۹:** در مورد کسی که وارد دستشویی بشود و یک لقمه نان پیدا کند در دستشویی؛ مستحب است که این را بشوید و بخوردش. (سبک زندگی اسلامی، بچه و فلان و اینها.)
* امام باقر علیه السلام داخل دستشویی شدند، داخل خلاء شدند، دیدند یک لقمه نان در غَیث (آنجایی که چاه دستشویی اینها بوده ظاهراً). حضرت برش داشتند، شستندش، دادند به غلامشون. فرمودند: «وقتی اومدم بیرون، میخوام این نان را بخورم.» «ای لقمه، لقمهای کو، الا لَوُجِبت؛ آن لقمه نانی که اینجوری بود، تو شکم هر کی بره، بهشت برای او واجب میشود. برو در راه خدا آزادی.»
حضرت فرمودند: «من کراهت دارم مردی را استخدام کنم که از اهل بهشت است.» کراهت دارم انسانی که اهل بهشت است، این خدمتکار من باشد. تو بهشت برایت واجب شده با یک لقمه نانی که اینجوری بود! رستوران ما چه خبر است؟ یک پرس غذا برای بچه ۲ ساله سفارش داده، یک پرس کوبیده، بفرمایید «زبون زده به کباب بچه سگ، سگ...» مجالس، مجلس مؤمن هم هستند، مذهبی هم هستند، فقط به اندازه ۲۰ نفر فقط غذا میماند.
* از امام رضا علیه السلام، از پدرشان، از امام حسین علیه السلام: «مردی داخل مستراح شد، یک لقمهای پیدا کرد که خلاصه آنجا افتاده بود.» امام حسین علیه السلام، اباعبدالله، داخل مستراح شدند، لقمه پیدا کردند اینجا، افتاده بود. این را دادند به غلام. «بعداً من اومدم بیرون، یادم بندازین لقمه را بخورم.» غلام گفت: «خب، حضرت اومدن بیرون.» لقمه زمین افتاده.
حالا برخی فقها آمدند روی جای دیگرش وصل کردند، گفتند: «این مال از روی زمین برداشتن خوردنش اشکال نداره.» حد معمول این است. پس کراهت در دستشویی است. خوردن در دستشویی، نه هنگام تخلی باشد. «من اومدم بیرون میخورم.» «من هم داخل دستشویی چیزی در راه خدا ندارم، تو آزادی.» مرد گفتش که: «آزاد شدم. از رسول خدا شنیدم که هر کسی یک لقمهای که رها شده، ول شده، روی زمین افتاده پیدا کند، او را تمیز کند یا بشوردش بعد بخوردش، این در شکم او مستقر نمیشود. او را از جهنم آزاد میکند. و من هم اهل این نیستم که مردی را به عنوان عبد خودم داشته باشم که خدا او را از آتش آزاد کرده.»
غلام که حضرت به او فرمودند «همه جهنمیها بودند، جایگاه این آدم پیش خدا بالاست.» حضرت برای او شأنی بالاتر از این قائلند که او بخواهد عبد و کنیز و اینها باشد. این را اپوش ندادن.
**باب چهلم:** باب آخر، باب تحریم استنجا با خُبْز با نان و حکم تربت حضرت اباعبدالله.
* عمر بن شِمر یکی از امام صادق علیه السلام که شنیدم حضرت در حدیث فرمودند که: «یک قومی بودند، نعمت بر اینها گشایش پیدا کرد، باب نعمت بر اینها گشوده شد. اینها اهل *سَرْسار* بودند. یک وادی عظیمی در عراق بین سنجار و تکریت که از دجله آنجا میآید. میگویند که کشتیها آنجا رفتوآمد میکردند. این مردم سرسار، مغز گندم را در میآوردند، نان میکردند و (یعنی نان گندم میخوردند).»
خب، خوردن نان گندم زن حجاب (یعنی که غذای خودش یک وعده غذایی بود). «پناه بر خدا، کمکم شروع کردند بچههاشون را با این نانها تمیز کردن (استنجای بچههاشون را با این نانها میکردند). تانک! از این نانهای این شکلی یک کوه، تپهای درست شد، نانهای نجس. یک مرد صالحی از آنجا رد میشد، دید زنی دارد این کار را میکند. گفت: «داری با نان نعمت خدا را اینطور استفاده میکنی؟ اوه! باهاش چیکار داری میکنی؟ میخواهی گرسنگی بترسانی؟» زن گفت: «تا وقتی که سرسار ما جاری است، ما ترسی از گرسنگی نداریم.» اینجا آب بود، محل رفتوآمد و محل کشتی. «فأصف الله عزوجل؛ خدا را به تأسف واداشت. این سرسار را برای چشمهای که بغل اینها بوده نصف کرد. باران دیگر نیامد و زمین هم دیگر چیزی از آن در نیامد. اینها احتیاج پیدا کردند که بروند از همان تپههایی که نان جمع شده است، سهمیهبندی کردند به هر کسی مقدار مشخصی بدهند.»
روایت زیادی وارد شده در مورد احترام به نان که حالا بحث سرش نیست و نهی از اهانت به نان. و در تبرک به تربت حسینیه و وجوب اکرامش در محل خودش انشاءالله میآید که آن هم وقتی گفتیم با گل و اینها میشود تمیز کرد، منظور این نیست که تربت اباعبدالله باشد. تربت کربلاست. تربت (تربت کربلا)، همین تربت کربلا را هم برخی بزرگان گفتند احتیاط باید کرد.
* ابن فهد حلی، ایشان توی کربلا غائط نمیکردند استنجا نمیکردند، میرفتند خارج از کربلا. «نباید نجاست من به زمین کربلا، زمین حرمت یا یک ظرفی مثلاً یک کیسهای چیزی میانداختند، تخلیه میکرد، میبردند خارج از آنجا.»
ایشان از شخصیتهای بینظیر عالم شیعه بودند. نهی از اینکه استنجا با استخوان و پشکل و اینها، چون این از تمام جِنّه. احترام (خب، تمام جن وقتی غذای جن وقتی اینقدر احترام دارد، پشکل که غذای جن است). امام صادق میگوید: باهاش نمیشود استنجا کرد. تمام انسان چهقدر اهمیت دارد؟ نان یا غذاهای دیگر.
* (فقط چرا غذاهای دیگر را بررسی نکردند؟) برنج هم دیده شده که بعضی میخورند و اسراف میکنند. بله، بله. بفرمایید.
* (کیهان سِنی ندارد.) همه شیعه هستند یا کافرند یا شیعه. غدیر را درک کردند. خب ما خیلی از همانهایی که وارد اسلام شدند، یک درجه از انسان بالاتر بودند. (کیا شیعهاند یا اسلام ندارند؟ چون از قبل چیز بودند؟)
* خیلی از همان چی میگویند؟ مردم، همزمان هم چندین هزار نفر آمدند دیدند، بعد آخرش ۴ نفر، ۵ نفر بیشتر نماندند. (اَجانین؟)
* اَجانین جنها خیلی هوش چیز، یعنی از ذکاوت و اینها برنامههایی درست کردند. بله، غذای آنها کراهت دارد و انسان هم به دلیل الاغ اینقدر احترام و جایگاه است. جالب اینجاست که تأکید شده که گندم را دانهاش را در میآورد و میخورد. «گندم حلال بود. در تمام عمرم دهانم بدون گندم آشنا نشود. شکم خالی از گندم. مزیت من به آدم این بود. او بهش گفتند گندم نخور، خورد. من گفتم بخور، نخورد. خوردن.»
خلاصه بحث نان هم بحث مهمی است. در روایت دارد که اینقدر اکرام نان مهم است. شما سر سفره هستید، نان سر سفره باشد، منتظر چیزی غیر از غذای سر سفره نان هستید دیگر: «شما منتظر چی هستید؟ این غذاست.»
حالا در این زمینه، باز بحث بیشتر از این است. بحث استنجا و تخلی و اینها تمام شد. انشاءالله جلسه بعد بحث نجاسات. خدا توفیق بده. با اینکه در متن تحریر بحث بعدی میرود تو وضو، حضرت امام، رضوان الله علیه، اینجا را یک دوری بزنیم دیگر. تحریر متناسب با رسالهشان پیش بریم.
بحث خیلی خوبی است بحث نجاسات، انشاءالله فردا شروع میکنیم. مباحث خیلی مهمی دارد، مخصوصاً بحث خون و اینها که معمولاً خیلی بهش توجهی نمیشود. حد نجاستش چهقدر است؟ مباحث خیلی مفید و بهدردبخوری داریم. بعد میرویم کمکم به سمت قبر و قیامت و اینها، احکام میت، غسل میت و اینها. خیلی بحث تنبهآمیزی واقعاً آنجا هست. آدم به خودش میآید.
حالا ما که مدرسه درس بخوانیم، مدرسه معصومیه یک سنت خوبی داشت، به این بحث میت و اینها که میرسید، طلبهها را میبردند قبرستان. ببینیم ما به آنجا رسیدیم، بشود یکوعده از نزدیک ارتباطی پیدا کنیم. نجاسات، یکی از این نجاسات میت است. میشویم دیگر. مردار یکی از نجاسات است. یکی از نجاسات همین مردار است.
حالا خلاصه، کشور جلسه بعد بحث نجاسات است.
بسم الله الرحمن الرحیم. خب، به مناسبت بحث تخلی، روایات مربوط به آن را از کتاب شریف وسائل الشیعه بهسرعت مرور کردیم و ۳۲ باب را خواندیم. چند روایت آخر بحث مانده بود که این روایات را میخوانیم و این بحث را اینجا تمام میکنیم.
**باب ۳۳:** کراهت ادرار ایستاده بدون علت، که البته عرض کردیم اگر کسی علت داشته باشد، ادرار ایستاده برایش ایرادی ندارد؛ مگر وقتی که نوره کشیده باشد. کراهت اینکه انسان ادرار خودش را در هوا پخش کند، یعنی از ارتفاع ادرار کند؛ خودش جای مرتفعی نشسته باشد و ادرار او در هوا بیاید و بادی هم بیاید.
* روایتی از امام صادق علیه السلام فرمودند که پیامبر اکرم نهی کردند از اینکه انسان ادرارش را از سطحی بپاشد؛ یعنی از جایی روی هوا قطرات ادرار از جای مرتفع در هوا بیاید.
* حدیث دوم: از امام صادق علیه السلام، کسی سؤال کرد که آقا، مردی که نوره به بدن کشیده، همانطور که ایستاده است ادرار میکند، آیا ادرار ایستاده کراهت دارد؟ حضرت فرمودند: «نه، اشکال ندارد.»
* حدیث بعدی: امام باقر علیه السلام فرمودند: «ادرار ایستاده بدون علت، جفاست.» این ضرر جسمانی (حالا بحث کراهتش جدا) ولی ضرر جسمانی بالاخره یک حقالناس فردی است که آدم خودش به خودش مدیون میشود و ضرری به خودش میکند، جفاست.
* حدیث بعدی: پیامبر اکرم نهی کردند از اینکه مردی ادرارش را در هوا از سطح بپاشد یا از جای مرتفع ادرار کند. گفتند: «کسی که نوره کشیده، اگر بنشیند در حال نوره کشیدن، این ترس فتق برایش میرود.»
* روایتی هست که میگوید ادرار نشسته (با نوره) کراهت دارد، وقتی نوره کشیده باشد، این خیلی ضرر دارد. ندیدم در این متن کراهت ادرار نشسته در حال نوره را، این هم کراهت دارد.
* حدیث بعدی: در حدیث اربعمائه، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «هیچکدام از شما در سطح و در هوا ادرار نکند و در آب جاری ادرار نکند. اگر این کار را کرد و به او چیزی رسید (یعنی مرضی، مشکلی پیدا کرد) برای آب اهلی است (حالا مَلَکیه، جِنیه، حیوانیه) آسیبی میرسد، ضرری میرسد. و اگر ادرار کرد، هیچکدام از شما این ادرار را در هوا پخش نکند و در طرف باد هم ادرار نکند، اینجور نباشد که باد بیاید.»
* حدیث بعدی: از امام صادق علیه السلام، مردی از حضرت پرسید: «آقا، انسان ایستاده میتواند ادرار کند؟» حضرت فرمودند که: «بله، ولی خوف بر آن میرود که شیطان خلاصه بیاید او را بپوشاند (یعنی جنون).» وجه اینکه ایستاده ادرار کردن کراهت دارد، این است. طرف پرسید که: «میشود؟» بله، حرام نیست ولی کراهت دارد.
* پیامبر فرمودند: «کراهت نهی شده است مرد از اینکه ادرارش را از سطحی در هوا پخش کند.»
**باب ۳۴:** عرض کردیم که در شستن غائط هم میشود از سنگ استفاده کرد و هم آب. روایت مزیت را به چه چیز داده؟ به آب. خصوصاً برای کسی که شکمش شل است (لَین). خلاصه اینجا در استنجا بهتر است که با آب بشوید. اگر هم تعدی کرد از محل خودش که واجب میشود دیگر. و اگر کسی بواسیر هم دارد، آب سرد استفاده کند خوب است.
* روایتی از امام صادق علیه السلام: پیامبر اکرم فرمودند: «ای گروه انصار، خدا از شما خیلی تعریف کرده است. شما مگر چه میکنید که خدا اینقدر از شما تعریف کرده؟» گفتند که: «ما استنجا با آب میکنیم به خاطر طهارت و تمیزیاشون.»
* روایتی از امام صادق علیه السلام: حضرت فرمودند: «استنجا با آب سرد، بواسیر را از بین میبرد؛ با آب سرد بشوید، بواسیر پیدا نمیکنید.»
* روایتی از امام باقر علیه السلام: ایشان میفرمایند که: «مردم استنجا با سنگ میکردند. یک مردی از انصار غذایی خورد، این شکمش شل شد، اسهالی چیزی پیدا کرد. بعد خودش را با آب شست. خدای متعال این آیه را نازل کرد: *ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین*.»
پیامبر او را خواستند. مرد ترسید که یک وقت چیزی نازل شده باشد که خلاصه کفار در جهنم هستند، ولی او امروز کاری کرده که خوب نیست. گفت: «بله، یا رسول الله، یک غذایی خوردم شکمم شل شد، رفتم بعدش با آب خودم را شستم.» حضرت فرمودند: «فکنت انت اول التوابین؛ تو اولین کسی هستی که توبه کردی. و اول المتطهرین؛ اولین کسی هستی که طهارت پیدا کردی.» بعد گفتند: اسم این مرد بَراء بن مَعرور انصاری بوده. در نامش اختلاف است، بَراء بن مَعرور بوده یا بَراء بن عاذب بوده، چند تا قول است، ولی او شخصیت مشهوری بوده است.
* حدیث بعدی: از امام صادق علیه السلام، مربوط به همین آیه دوباره: *ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین* (سوره بقره، آیه ۲۲۲). «مردم با کرفس استنجا میکردند؛ کرف و سنگها. وضو حادث شد که آن خُلق کریمی است.» خدای متعال امر کرد به آب و او را ساخت. بعد خدای متعال آیه مربوط به بحث وضو (شستن در نشستن برای وضو) نازل کرد.
* حدیث بعدی: از امام صادق علیه السلام، باز شبیه به همینهاست. «مردم با سه تا سنگ استنجا میکردند، چون غذاهای سفت میخوردند.» *بُسْر* گفتند که ثمر نخل (قبل از اینکه رَطب بشود) یبوست ایجاد میکرد. «فکان یبعرون بعرا.» یَبعَرون اینجا یکی از انصار دوا خورد (خرمای ملخ، قبل از اینکه پرواز کند)، خب این شکمش شل شد، با آب خودش را شست.
پیامبری که او را فرستادم پیشش. مرد آمد در حال ترس؛ خلاصه بدنش میلرزید. «پیغمبر شما را خواستند؛ آیا آیهای نازل شده بر من؟» گمان کرد که در موردش چیزی نازل شده که خلاصه من به خدا قسم دیگه من نتونستم با سنگ خودم را بشورم، با آب شستم. حضرت فرمودند که: «نوش جان. خدای متعال در مورد تو آیه نازل کرد. چی بهتر از این؟» آدم که قرآن در مورد انسان آیه نازل کند.
این روایت کانالهایی خلاصه توفیقش را از چه جاهایی میبینند؟ *اول التوابین* بابت این است که او اولین کسی است که این کار را کردی، بنیانگذار این کار خوب تو بودی. این بین عرب این مطلب هست، که این هم *اول التوابین* باشد، اولین کسی باشد که یک کار خوبی انجام داده، تا از او یاد بگیرند؛ انگار اولین کسی است که توبه کرده سمت خدا.
* حدیث بعدی: از امام صادق علیه السلام. «انصار سه تا چیز از سنن آنها جاری شد. اولیش این بود که مردم استنجا با سنگ میکردند. بَراء بن مَعرور همین *دباغ* (یا *دَبا*) بود که باعث شد سنت آب برای استنجا جاری شود که مردم همه دیگر با آب استنجا کنند.
دومیش این بود که وقتی موقع مرگش رسید، غایب از مدینه بود. امر کرد که چهرهاش را به سمت پیغمبر برگردانند.» وفات او بین مردم؛ روی پایش به سمت قبله بوده، صورت به سمت مدینه.
«و سومیش اینکه وصیت کرد به یکسوم از مالش. پس نازل شد کتاب به قبله (یعنی صورتش را به سمت پیغمبر کردند). آها، که صورتش را به سمت پیغمبر کردند، بعد قرآن هم دستور داد که صورت را به قبله کنند. و سنت جاری شد بر یکسوم که یکسوم مالش را وصیت کرد. پس این آقا، گرچه توفیقی، سه تا کار کرد که اینها شد سه تا از سنتهای مردم.»
* حدیث آخر مربوط به غائط و بول، که ایشان از امام باقر و امام صادق نقل میکنند.
**باب ۳۵:** اینکه استنجا با استخوان و پشکل و گل خشک (که همان "مَدَر" است، نه "باران") و پنبه و کرفس مکروه است. کرفس ظاهراً "کَرَف" نیست، الان خندیدیم بهش. چی بوده حالا آن مدرّ؟ باران نیست، منظور قطعههای گل. خب، پس این هم شد کلوخ.
* از همینجا شروع میشود انحرافات (از امام صادق علیه السلام). پس آن "مَدَر" یعنی کلوخ خرد، و "کُرسُف" پنبه. با اینها جایز است. با استخوان و پشکل مکروه است.
* روایتی از امام صادق علیه السلام: حضرت فرمودند که «لَیث مرادی گفت که از حضرت سؤال کردم در مورد اینکه مردی با استخوان یا چوب و اینها خودش را استنجا کند. استخوان و پشکل و استخوان و پشکل، اینها تمام جِنّه و از چیزهایی است که شرط شده در روایت و رسول الله ظاهراً بر پیغمبر شرط شده که اینها را برای جن نگه دارد، اینها را نجس نکنند، کثیف نکنند. جن از اینها استفاده میکند.»
استخوان را تا تهش نخورید و مقداری به آن بزنید و استخوان را تمیز نگه دارید. در روایات حضرت از بول سه بار استنجا میکردند، سه بار میشستند؛ از غائط با کلوخ، پارچه و اینها.
* زراره گفته که امام باقر علیه السلام را شنیدم فرمود که: «امام حسین علیه السلام غائط خودشان را با کورسوف یعنی پنبه وصل میکردند؛ با پنبه امام حسین استنجای غائط میکردند.»
* حدیث بعد: از جناب محمد بن علی بن حسین ابن بابویه گفتند که: «یک گروهی از جن آمدند خدمت پیغمبر اکرم، گفتند یک چیزی به ما بدهید. حضرت به آنها پشکل و استخوان دادند. برای همین جایز نیست که با اینها استنجا شود.»
* حدیث بعدی: از پیامبر اکرم در حدیث مناهی: «پیغمبر نهی کردند که انسان پشکل و *رِمَّه* (رمه این یعنی استخوانهای کهنه با اینها خودش را استنجا کند).»
* و حدیث بعد: از امام کاظم علیه السلام. عبدالله بن مغیره میگوید به حضرت عرض کردم که: «برای استنجا حدی است؟» حضرت فرمودند که: «لا یُبقا مَأتُمّه؛ دیگر چیزی از آن نجاست نمانَد.» این مفاد از این فهمیده میشود که با هر چیزی استنجا بشود، فقط نجاست از بین برود؛ درست است با استخوان و پشکل کراهت دارد، حرام نیست.
**باب ۳۶:** انسان وقتی دستشویی میرود، برای تخلی میرود، میتواند انگشتری چیزی همراه داشته باشد یا نه؟ گفتند: «جایز است که همراه داشته باشد، خاتمی، انگشتری از احجار، سنگهای زمزم، زمرد (یا زمرد) هنگام تخلی. و مستحب است موقع استنجا این را موقع شستن درآورد.»
* از امام سجاد علیه السلام، ظاهراً در مورد نقره و اینها روی انگشتر سؤال شد. حضرت فرمودند: «چی بگویید که اگر اخذ شده از سنگهای زمزم است اشکالی ندارد.» زمرد؛ فقط این را گفتند که زمرد بوده، سنگ زمرد.
**باب ۳۷:** اینکه انسان برای استنجا هم نشسته استنجا کند، تخلیاش نشسته بوده است. «استنجایش هم نشسته باشد.»
* از امام صادق علیه السلام سؤال شده در مورد مرد، وقتی که مستحب است وقتی کسی میخواهد خودش را بشوید چه جور بنشیند؟ حضرت فرمود: «که برای غائط مینشیند (یعنی سنگین).» استحباب است.
* از امام صادق علیه السلام به حضرت عرض کردند که: «آقا، برای تخلیه مینشیند، و بر او واجب است که بشوید آنچه از او ظاهر است. واجب نیست آنچه که باطن است بشوید؛ آنی که باطن است.»
**باب ۳۸:** کراهت دارد که زن آزاد، شوهر خودش را بشوید. اگر شوهر سالم است، کراهت دارد همسر او اگر بخواهد بیاید شوهر را بشوید، این کراهت دارد. (عصر جاهلیت مدرن، یک سری مسائل کنیزی که در اختیار مرد است، اینجا اشکال ندارد.)
* پرستار بیاید آقا را بشوید، برای آقا پرستار گرفتیم، فقط میشوید! آقا دستشویی میرود، میشوید! حرام، پولی که دارد حرام است، شغلش حرام است. حالا مگر اینکه واقعاً آن مرد یک جوری بشود که دیگر مجبور شوند. بحث "مگر داریم؟" "مگر میشود؟" عورتش برای زن که نگاه کند؟ نگاه به موی سرش برای مرد جایز است، ولی در مورد اینکه بگوییم آقا یک مردی اینقدر پیر است که زن به عورت او نگاه کند جایز است؟»
* از یونس بن ظاهراً یونس بن عبدالرحمن: «زن میتواند شوهر خودش را بالاخره بشوید، برای چی؟ مریض است. ولی مریض آزاد یعنی زن آزاد این کار را انجام دهد، اما اگر کنیز باشد، خب اشکالی ندارد.» گفتم: «آقا جان، مرد میتواند جلوی اهل خودش، خودش را بشوید؟» بله، زنش میتواند.
**باب ۳۹:** در مورد کسی که وارد دستشویی بشود و یک لقمه نان پیدا کند در دستشویی؛ مستحب است که این را بشوید و بخوردش. (سبک زندگی اسلامی، بچه و فلان و اینها.)
* امام باقر علیه السلام داخل دستشویی شدند، داخل خلاء شدند، دیدند یک لقمه نان در غَیث (آنجایی که چاه دستشویی اینها بوده ظاهراً). حضرت برش داشتند، شستندش، دادند به غلامشون. فرمودند: «وقتی اومدم بیرون، میخوام این نان را بخورم.» «ای لقمه، لقمهای کو، الا لَوُجِبت؛ آن لقمه نانی که اینجوری بود، تو شکم هر کی بره، بهشت برای او واجب میشود. برو در راه خدا آزادی.»
حضرت فرمودند: «من کراهت دارم مردی را استخدام کنم که از اهل بهشت است.» کراهت دارم انسانی که اهل بهشت است، این خدمتکار من باشد. تو بهشت برایت واجب شده با یک لقمه نانی که اینجوری بود! رستوران ما چه خبر است؟ یک پرس غذا برای بچه ۲ ساله سفارش داده، یک پرس کوبیده، بفرمایید «زبون زده به کباب بچه سگ، سگ...» مجالس، مجلس مؤمن هم هستند، مذهبی هم هستند، فقط به اندازه ۲۰ نفر فقط غذا میماند.
* از امام رضا علیه السلام، از پدرشان، از امام حسین علیه السلام: «مردی داخل مستراح شد، یک لقمهای پیدا کرد که خلاصه آنجا افتاده بود.» امام حسین علیه السلام، اباعبدالله، داخل مستراح شدند، لقمه پیدا کردند اینجا، افتاده بود. این را دادند به غلام. «بعداً من اومدم بیرون، یادم بندازین لقمه را بخورم.» غلام گفت: «خب، حضرت اومدن بیرون.» لقمه زمین افتاده.
حالا برخی فقها آمدند روی جای دیگرش وصل کردند، گفتند: «این مال از روی زمین برداشتن خوردنش اشکال نداره.» حد معمول این است. پس کراهت در دستشویی است. خوردن در دستشویی، نه هنگام تخلی باشد. «من اومدم بیرون میخورم.» «من هم داخل دستشویی چیزی در راه خدا ندارم، تو آزادی.» مرد گفتش که: «آزاد شدم. از رسول خدا شنیدم که هر کسی یک لقمهای که رها شده، ول شده، روی زمین افتاده پیدا کند، او را تمیز کند یا بشوردش بعد بخوردش، این در شکم او مستقر نمیشود. او را از جهنم آزاد میکند. و من هم اهل این نیستم که مردی را به عنوان عبد خودم داشته باشم که خدا او را از آتش آزاد کرده.»
غلام که حضرت به او فرمودند «همه جهنمیها بودند، جایگاه این آدم پیش خدا بالاست.» حضرت برای او شأنی بالاتر از این قائلند که او بخواهد عبد و کنیز و اینها باشد. این را اپوش ندادن.
**باب چهلم:** باب آخر، باب تحریم استنجا با خُبْز با نان و حکم تربت حضرت اباعبدالله.
* عمر بن شِمر یکی از امام صادق علیه السلام که شنیدم حضرت در حدیث فرمودند که: «یک قومی بودند، نعمت بر اینها گشایش پیدا کرد، باب نعمت بر اینها گشوده شد. اینها اهل *سَرْسار* بودند. یک وادی عظیمی در عراق بین سنجار و تکریت که از دجله آنجا میآید. میگویند که کشتیها آنجا رفتوآمد میکردند. این مردم سرسار، مغز گندم را در میآوردند، نان میکردند و (یعنی نان گندم میخوردند).»
خب، خوردن نان گندم زن حجاب (یعنی که غذای خودش یک وعده غذایی بود). «پناه بر خدا، کمکم شروع کردند بچههاشون را با این نانها تمیز کردن (استنجای بچههاشون را با این نانها میکردند). تانک! از این نانهای این شکلی یک کوه، تپهای درست شد، نانهای نجس. یک مرد صالحی از آنجا رد میشد، دید زنی دارد این کار را میکند. گفت: «داری با نان نعمت خدا را اینطور استفاده میکنی؟ اوه! باهاش چیکار داری میکنی؟ میخواهی گرسنگی بترسانی؟» زن گفت: «تا وقتی که سرسار ما جاری است، ما ترسی از گرسنگی نداریم.» اینجا آب بود، محل رفتوآمد و محل کشتی. «فأصف الله عزوجل؛ خدا را به تأسف واداشت. این سرسار را برای چشمهای که بغل اینها بوده نصف کرد. باران دیگر نیامد و زمین هم دیگر چیزی از آن در نیامد. اینها احتیاج پیدا کردند که بروند از همان تپههایی که نان جمع شده است، سهمیهبندی کردند به هر کسی مقدار مشخصی بدهند.»
روایت زیادی وارد شده در مورد احترام به نان که حالا بحث سرش نیست و نهی از اهانت به نان. و در تبرک به تربت حسینیه و وجوب اکرامش در محل خودش انشاءالله میآید که آن هم وقتی گفتیم با گل و اینها میشود تمیز کرد، منظور این نیست که تربت اباعبدالله باشد. تربت کربلاست. تربت (تربت کربلا)، همین تربت کربلا را هم برخی بزرگان گفتند احتیاط باید کرد.
* ابن فهد حلی، ایشان توی کربلا غائط نمیکردند استنجا نمیکردند، میرفتند خارج از کربلا. «نباید نجاست من به زمین کربلا، زمین حرمت یا یک ظرفی مثلاً یک کیسهای چیزی میانداختند، تخلیه میکرد، میبردند خارج از آنجا.»
ایشان از شخصیتهای بینظیر عالم شیعه بودند. نهی از اینکه استنجا با استخوان و پشکل و اینها، چون این از تمام جِنّه. احترام (خب، تمام جن وقتی غذای جن وقتی اینقدر احترام دارد، پشکل که غذای جن است). امام صادق میگوید: باهاش نمیشود استنجا کرد. تمام انسان چهقدر اهمیت دارد؟ نان یا غذاهای دیگر.
* (فقط چرا غذاهای دیگر را بررسی نکردند؟) برنج هم دیده شده که بعضی میخورند و اسراف میکنند. بله، بله. بفرمایید.
* (کیهان سِنی ندارد.) همه شیعه هستند یا کافرند یا شیعه. غدیر را درک کردند. خب ما خیلی از همانهایی که وارد اسلام شدند، یک درجه از انسان بالاتر بودند. (کیا شیعهاند یا اسلام ندارند؟ چون از قبل چیز بودند؟)
* خیلی از همان چی میگویند؟ مردم، همزمان هم چندین هزار نفر آمدند دیدند، بعد آخرش ۴ نفر، ۵ نفر بیشتر نماندند. (اَجانین؟)
* اَجانین جنها خیلی هوش چیز، یعنی از ذکاوت و اینها برنامههایی درست کردند. بله، غذای آنها کراهت دارد و انسان هم به دلیل الاغ اینقدر احترام و جایگاه است. جالب اینجاست که تأکید شده که گندم را دانهاش را در میآورد و میخورد. «گندم حلال بود. در تمام عمرم دهانم بدون گندم آشنا نشود. شکم خالی از گندم. مزیت من به آدم این بود. او بهش گفتند گندم نخور، خورد. من گفتم بخور، نخورد. خوردن.»
خلاصه بحث نان هم بحث مهمی است. در روایت دارد که اینقدر اکرام نان مهم است. شما سر سفره هستید، نان سر سفره باشد، منتظر چیزی غیر از غذای سر سفره نان هستید دیگر: «شما منتظر چی هستید؟ این غذاست.»
حالا در این زمینه، باز بحث بیشتر از این است. بحث استنجا و تخلی و اینها تمام شد. انشاءالله جلسه بعد بحث نجاسات. خدا توفیق بده. با اینکه در متن تحریر بحث بعدی میرود تو وضو، حضرت امام، رضوان الله علیه، اینجا را یک دوری بزنیم دیگر. تحریر متناسب با رسالهشان پیش بریم.
بحث خیلی خوبی است بحث نجاسات، انشاءالله فردا شروع میکنیم. مباحث خیلی مهمی دارد، مخصوصاً بحث خون و اینها که معمولاً خیلی بهش توجهی نمیشود. حد نجاستش چهقدر است؟ مباحث خیلی مفید و بهدردبخوری داریم. بعد میرویم کمکم به سمت قبر و قیامت و اینها، احکام میت، غسل میت و اینها. خیلی بحث تنبهآمیزی واقعاً آنجا هست. آدم به خودش میآید.
حالا ما که مدرسه درس بخوانیم، مدرسه معصومیه یک سنت خوبی داشت، به این بحث میت و اینها که میرسید، طلبهها را میبردند قبرستان. ببینیم ما به آنجا رسیدیم، بشود یکوعده از نزدیک ارتباطی پیدا کنیم. نجاسات، یکی از این نجاسات میت است. میشویم دیگر. مردار یکی از نجاسات است. یکی از نجاسات همین مردار است.
حالا خلاصه، کشور جلسه بعد بحث نجاسات است.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه دوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه دوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه چهارم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه پنجم
شرح کتاب تحریر الوسیله
در حال بارگذاری نظرات...