متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
**مسئله بیستم:**
«الفراش النجس اذا وصل الی جمیعه الماء و نفذ فی جمیعه، یطهر ظاهراً و باطنا؛ و لو اصاب بعضه، یطهر ما اصابه؛ و لو اصاب ظاهره و لم ینفذ فیه، یطهر ظاهره فقط.»
بستر، یعنی فرش. بستر نجس (میخواهد زیرانداز باشد، میخواهد پتو باشد، یا فرش باشد). اگر آب باران به همه جای آن برسد و در همه جای آن نفوذ کند (نه فقط روی سطحش بیاید، نفوذ کند داخلش، یعنی قشنگ خیس شود، نه اینکه پتو فقط نمبردارد، بلکه کاملاً خیس شود و آب نفوذ کند)، هم ظاهرش پاک میشود و هم باطنش. دیگر هیچ نجاستی از آن یا در آن وجود ندارد. ولی اگر آب به بعضی از جاهایش برسد (مثلاً نصف پتو نم گرفته، نصف دیگرش واقعاً خیس شده و سنگین شده)، اینجا همان تکهای که آب در آن نفوذ کرده و خیس شده، پاک است. تکهای که فقط نم گرفته، پاک نیست. و اگر آب فقط به ظاهرش اصابت کند و نفوذ نکند، فقط ظاهرش پاک است. یعنی اگر فقط نم بردارد و آب نفوذ نکند، یک لایه آب روی آن بیاید و خیس شود، فقط رویش پاک است. پس توی پتو چطور؟ از مسئله روشن است: ظاهرش آن چیزی است که دیده میشود، و باطنش آن چیزی است که دیده نمیشود.
بله، الان این مبلی که اینجا هست، اتفاقاً نجس است؛ یک تکه از آن. ظاهرش همین رویه آن است. باطنش میرود تو. این ادرار میرود پایین. حالا این بچه ما که روی این ادرار کرده، اگر آب باران فقط به سطح رویه آن بخورد، همان تکه رو پاک میکند؛ ولی اگر آب نفوذ کند و کاملاً خیس شود و به لایه زیرین نیز برسد، پاک میشود. مثلاً تشکی با قطر ۱۰ سانت. اگر آب فقط روی آن بیاید و در این ۱۰ سانت نفوذ نکند، باطن آن پاک نمیشود. "آب در ۱۰ سانت نفوذ کند" یعنی همه لایهها را پر کند، آنوقت باطن هم پاک میشود. درست شد؟ آن قطرش. حالا بعضی چیزها قطرشان کم است. پتو مثلاً داریم قطرش یک سانت است، پتو داریم قطرش ۱۰ سانت است. از این تشکها داریم، اینها فرق میکند؛ ظاهر و باطنش یعنی همین باطنش که همان قطر درونش است.
برای نماز و اینها مشکلی ندارد. برای نماز، محل سجده باید پاک باشد؛ ولی اگر بعداً آب روی آن بریزد، چون باطنش نجس است، آن ظاهر هم نجس میشود و نجاست به آن منتقل میگردد.
**مسئله بیست و یکم:**
«اذا کان سقف نجساً فنفذ فیه الماء و تقاطر من السقف حال نزول المطر یکون طاهراً و ان کان عین النجس موجوداً علی السطح و کان الماء المتقاطر مارّاً علیها و کذالک المتقاطر بعد انقطاع المطر اِذاحتَمَل کونَه مِنَ الماء المحتبس فی اعماق سقف او کونه غیر مارٍّ علی عین نجس و لا علی ما تنجس به بعد انقطاع المطر. و اما لو علم انه من المار علی احدهما بعد انقطاعه، یکون نجسا.»
پشت بام، اگر نجس باشد، حالا اینجا هم وقتی باران میآید، اگر آب باران نفوذ کند (نه فقط آبی بخورد به ظاهرش که گرد و خاک بلند شود و خیس شود، بلکه در آن نفوذ کند) و از سقف چکه چکه کند، وقتی باران میآید، از سقف چکه کند (یعنی بیاید در ناودان، مثلاً جاری شود، حرکت کند، آب باران روی پشت بام جاری شود)؛ حالا اگر آفتاب باشد، به بحث آفتاب میرسیم انشاءالله که به چه شکلی پاک میکند. عین نجاست مستقیماً نباید موجود باشد و احکامش هم باید مستقیم باشد. چند روز باید نور خورشید بخورد؟ چند ساعت باید باشد؟ وقفه نیفتد. ابر هم حتی مانع نشود، و احکام خودش که بخواهد خورشید پاک کند.
پس آبی که از آب باران میآید روی پشت بام جاری میشود و نفوذ میکند و از سقف چکه میکند (چکه میکند نه اینکه حتماً باید از سقف بچکد، الان ایزوگام داریم چکه نمیکند، چگونه میشود؟) یعنی معلوم است که آب نفوذ کرده، آب در حجمی که این قدرت جاری شدن دارد. احسنت، بله، اینجا پشت بام چی میشود؟ پاک میشود. گلبود. همین دیگر، باید نفوذ کند. بله، همین صرف اینکه نم بخورد، نیست. اگر نفوذ بکند، حتی اگر عین نجاست هم موجود باشد، پاک میکند. بله، اینجا روی سقف، روی پشت بام؛ «و ان کان عین نجس موجوداً علی السطح» حتی اگر عین نجاست موجود باشد.
آب چون نفوذ کرده، دیگر آمده، این را دارد گرفته. انگار شما این را انداختهاید توی آب کُر. یعنی آقا رفت این را... ولی الان که این آمد، آب جاری شد، ولو عین نجاست موجود بود، آبی که متقاطر است، باید بر این بگذرد، عبور کند از این عین نجاست. نه اینکه یک طرف را آب بردارد، این اصلاً آن طرف باشد. نه، این آبی که نفوذ کرده، آمده، جاری شده، بر این گذشته. حالا نه اینکه از ریشه بکند این راها. آهان، یعنی از آن رد شد. یعنی این الان وصل به آن آب است. وصف اتصال دارد. اتصال. از کنارش و بالاش. بالاخره یعنی متصل به آن آب است این نجاست. یا نه؟ نه، نباید کنده شود حتماً. نجاست، آب جاری شده، ولی عبور کرده. نه اینکه دارد میکندش و میبردش. نه، اینجا. نه، آب باران زیاد باشد، نفوذ کند، روی این هم جاری شود، از این هم عبور کند. پاک است. خود نجاست تا وقتی که اسم عین نجاست برایش صدق میکند، پاک نمیشود. اینجا فقط آن «نرُگی زد» (منظور قسمت مورد نظر).
آهان، یعنی الان تا وقتی که این باران هست و این آب هست، نجاست نجس نیست. دو تا بحث است. یک وقت میگوییم پاک است، یعنی الان این دیگر با این، در عین حالی که مثلاً فلان نوع عین نجاست است، این مثلاً در حالی که یک تکه از گوشت مردار است، مثلاً این یک گربه مرده است. گربه مرده نجس است دیگر. چون یک گربه مرده دارید روی پشت بام. یک موش مرده دارید روی پشت بام. درست؟ این موش مرده عین نجاست است. حالا آب جاری شد، این را نبرد، ولی رویش جاری شده. آب باران آمد روی پشت بام، روی این موش مرده هم جاری شد. موش مرده نجاست است، ولی الان نجس نیست. به محض اینکه این آب رفت، موش ماند، موشه نجس است؛ ولی الان این پشت بام کلاً پاک شد با این آبی که آمد. آب قلیل باشد، اینجا دیگر اشکال ندارد. توی باران اشکال ندارد.
حالا عرض خوب. و همچنین است متقاطر بعد از قطع شدن باران. این آب قطره قطرهای که جمع شده بعد از قطع شدن باران. حالا این همین مسئلهای که شما فرمودی، باران قطع شد. ما الان یک آبی داریم روی سقفمان، روی پشت باممان. آب کُر نیست، آب باران هم نیست. خب چیست پس؟ آب چاه هم که نیست. آب قلیل است دیگر. وقتی که احتمال داده شود که این از آبی است که از «ماء محتبس» است. آبی که حبس شده بود؟ آبی که جمع شده بود؟ آب بارانی است که جمع شده، توی اعماق سقف مانده بوده؟ قدیمی است دیگر. خیلی. بله، آب جوش هم میماند. احتمال این را میدهید که چون باران آمد، قطع شد، یک تکه الان آب جمع شده، شما دارید روی پشت بام. احتمال چی بدهیم؟ احتمال این را میدهیم که از آب باران است دیگر. یا احتمال این را بدهیم که این از عین نجس عبور نکرده. خب پس اگر احتمال بدهیم که این از آب باران است که جمع شده، این هم پاک است. یا یک تکه آبی داریم که احتمال میدهیم که از عین نجس بر عین نجس عبور نکرده باشد. اگر باران دارد میآید و از عین نجس عبور کند، همه پشت بام پاک است. باران نمیآید، یک تکه آب جمع شده داریم. اینجا اگر بخواهد پاک بشود، باید شما احتمال بدهید که از عین نجس عبور نکرده باشد. اگر از روی این موش مرده رد شده باشد، تماس پیدا کرده باشد، همه نجس است. البته به شرط اینکه آب باران باز دوباره دو تا حالت است. یا احتمال این را میدهیم که آب باران است که جمع شده. یا احتمال میدهیم که آبی است که جمع شده، ولی از روی آن عین نجس بر عین نجس عبور نکرده. با این دو تا قید، توی این دو تا حالت پاک است. درست است؟
«و لا علی ما تنجس به بعد انقطاع المطر» یا احتمال داده شود که از عین نجاست یا متنجس نشده بعد از اینکه باران قطع شده. یعنی این خودش متنجس نیست. این آب، احتمال این را باید بدهیم. خودش متنجس شده. خودش دوباره تویش نجاست افتاده؟ که خب الان ما یک آبی داریم که این آب کُر نیست، آب باران هم نیست. خب اگر شما احتمال بدهید که تویش نجاست افتاده، که نجس است. درست است؟ پس سه تا احتمال این آب را پاک میکند. احتمال اول اینکه این باقیمانده آب باران است که روی پشت بام جمع شده. این یکی. احتمال دوم اینکه از روی عین نجاستی که روی پشت بام بود، رد نشده این آبی که الان هست. احتمال سوم این است که با متنجس، نه عین نجاست، با متنجس هم ارتباط برقرار نکرده باشد. یعنی آن آبی که دور آن موش مرده را گرفته بود، دور موش مرده خیس بود، آن آب به این آب وصل نیست. نه خود این آب از موش مرده رد شده، نه این آب به آن آبی که دور موش مرده بود رسید. با این احتمالات، آب…
اما اگر بداند که این بر یکی از این دو تا گذشته است، یعنی بعد از اینکه باران قطع شد، یا این آب از عین نجاست عبور کرد، یا به متنجس رسید، یعنی یک تکه الان آب روی پشت بام داریم، نمیدانم. تا وقتی نمیدانم پاک است. نجاست این شکلی است. شما تا یقین به نجاست پیدا نکردی، پاک است. این خیلی مهم است. شما تا یقین… یعنی صرف… خیلی جاها صرف احتمال که میآید، شما باید ترتیب اثر بدهید. اینجا اینجوری نیست. اینجا اصل بر طهارت است. طهارت، طهارت، طهارت. ۸۰ درصد احتمال نجاست میدهم، طهارت. ۹۰ درصد احتمال نجاست، باز هم طهارت. صد درصد دیگر شد نجاست، دیگر نجس است. من آمدم یک آبی روی پشت بام، ۸۰ درصد به آن یک موش مرده آنجاست. ۸۰ درصد احتمال میدهم که این آب از روی موش مرده رد شد. من اینجا جمع شد. حکمش چیست؟ پاک. ۸۰ درصد احتمال میدهم که یک آبی که آنجا هست، این آب به آن آب، از آن آبی کنار موش رد شد که اینجا… مگر اینکه یقین پیدا کنم که این یا خودش یقین پیدا کنم که این آب یا از خود عین نجس رد شده، یا به آن آب متنجس رسیده. اینجا در این حالت، این یکی آب میشود. کم حاصل میشود. بله، بله. حالا توی بحث فقه و اینها، بعد اونی که «یقین» است، یک خرده با منطق متفاوت است دیگر. یعنی یک جوری که آدم دیگر احتمال دیگری نمیدهد. توی فقه تقریباً ۹۵ درصد هم ما یقین حساب میکنیم. صد درصد واقعاً خداییش کم است.
**مسئله بیست و دوم:**
«الماء الراکد النجس یطهر بنزول المطر علیه بممتزاجِهِ و بالاتصال به ماء مُعتَصَمٍ، كالكرِّ و الجاری و الامتزاج به و لا یعتبر کیفیة خاصة فی الاتصال؛ بل المدار مطلقاً و لو بساقیة او سقب بینهما؛ کما لا یعتبر علوّ المعتصم او تساویه مع الماء النجس جاریاً من الفوق علی المعتصم. فظهر عدم الکفایة فی طهارة الفوقانی فی حال جریان.»
چی میفرماید حضرت امام رضوانالله علیه؟ میفرمایند که آب راکد نجس، حالا دیگر بحث آب باران نیست که جمع شده. تا الان توی مسئله قبلی آب باران بود یا آبی بود که احتمال میدادیم که آیا باران باشد. الان اینجا دیگر آب باران اینها نیست. نه آب باران است، نه احتمال. یک تکه آب راکد داریم و این هم یک لگن آب داریم توی حیاط، نجس هم هست. درست شد؟ اینجا باران که بر این ببارد، این پاک میشود؛ به شرط اینکه امتزاج پیدا کند باهاش، با این آب قاطی بشود. نه که فقط یک نم بهش بزند. دیدید خیلی وقتها باران میآید، شما یک کاسه را میبینی که فقط کاسهتان گرد و خاک ازش گرفته، جمع میشود. حالا چون لباس نجس بچه را، لباسی که عین نجاستش گرفته شده، توی یک لگن دارید و این هم خیس است، توی آب و لگن و اینها گذاشتیم توی حیاط. حالا باران میآید، آب باران میزند به این لگنه. آب باران به شرط اینکه در آن انرژی نداریم، اگر نجاست باشد، پاک نمیشود. آب باران آمد توی این لگن، با آب این لگن قاطی شد. اینجا چی میشود؟ پاک.
ادرار که بله، بله، دیگر هست. فقط تشخیص سختتر است نسبت به قاعده. چون زود میپرد و فلان. ولی خب، یک محلی است که شما میدانی که اینجا نجس شد و قشنگ توی این یک محدوده، این یک تکه ادرار ریخته شد. تبخیر شد رفت. نجاست به فرش منتقل شد. تا وقتی که شما یک خرده همین که دست بکشید، آیا خدا آب بریزید، بکشید از رویش؛ رفته عین نجاست از رو رفته، ولو نجاست به داخلش نفوذ کرده. عین نجاست دیگر، ما متنجس داریم. عین نجاست تا یک حدی است دیگر. تا چقدر میخواهد نفوذ کند؟ مگر اینکه انسان یقین پیدا کند که از این رفت رسید به آن زیر فرش، به این سرامیک کف زمینی که روی سرامیک شما خیس است. که آن هم باز دوباره یک آبی رویش بگیرید برطرف میشود. بله، بله. دستمالی پاک میکنم.
پس آب راکد نجس را ما بخواهیم پاک کنیم، یک راه پاک شدنش چی بود؟ با آب باران. باران بیاید قاطی بشود. درست شد؟ راه دوم چیست؟ با آب «معتصم». آب معتصمِ آب معتصم کیا بودند؟ آبی که عصمت دارد. آب که معصوم است. یعنی آبی که در اتصال با نجس، نجس نمیشود. مثل آب جاری. آقای معتصم، آبی که با نجس اگر اتصال برقرار کند، تماس برقرار کند، نجس نمیشود. آب قلیل به محض اینکه با نجاست تماس پیدا میکند، نجس میشود. ولی آب کُر وقتی با نجاست تماس پیدا میکند، نجس نمیشود. آب جاری وقتی با نجاست تماس پیدا میکند، نجس نمیشود. راه دوم اینکه آب راکد نجس پاک بشود، این است که با آب معتصم متصل میشود. یا با آب کُر، یا با آب جاری. و با الهام امتزاج پیدا (مقصود "با آنها امتزاج پیدا"). یعنی شما یک لگن داشتی، نجاست. حالا یا نجس، یا متنجس. یعنی بچه توی این ادرار کرده، مثلاً. این نجس است. حالا خود ادرار بچه هم که میدانید تا چند وقت و اینهاست دیگر. پسر بچه تا شش ماه به شرط اینکه فقط شیر مادر بخورد و هیچ چیزِ دیگر نخورد، ادرارش پاک است؛ حتی آب هم نخورد. حالا دختر بچه نه دیگر. فقط شیر مادر. بحث حالا اینجا ما ادرار بچه داشتیم. یک لگنی بود و این یا مثلاً عین نجاست رویش بود، تویش بود (ادرار بود)، یا متنجس بود. یک لگنی داریم با آب قلیل و این تویش هم مثلاً لباس بچه را شستهاند. لباس آب قلیل و آن هم قساله است مثلاً. قساله نجاست و نجس است. آب کُر رویش نگه دارید. آب کُر بیاید با این قاطی بشود. ما فکر میکنیم که باید حتماً توی کلِ لگن بگیریم، یک دور خالی کنیم، دوباره بگیریم، دوباره خالی کنیم. این حرفها نیست. اگر این نجاست دیگر نباشد، نیست. شما آبتان آب قلیل متنجس است که عین نجاست تویش نیست. یعنی این لباس بچه را شستید، قسالهاش را ریختید تویش. توی گوساله نبود. همین قدر که آب کُر بگید، آب کُر با این آب قاطی بشود، همه این پاک است. حتی اگر اگر آن سه تا هست، که فرق میکند. مثلاً باید این آنقدر باشد که غالب بشود و طعم و رنگ و بویی که دیگر یکی از آن اوصاف را از بین ببرد. آنجا دیگر پاک.
حالا این اتصال و به چه نحوی باشد؟ شما گفتید که دو تا راه است: یا اتصال به باران، این اتصال به آب معتصم چه شکلی است؟ کیفیت خاصی ندارد اتصالش، مدل خاصی که حتماً میگوید از بالا بریزی و با فشار؛ نه. اتصال اتصال، بلکه مدار مطلقاً؛ یعنی همین قدر که اتصال برقرار شود، به هر نحو وصل بشود. ولو به “ساقیة” (آبراه). یک آبراه خیلی کوچک. شما یک شیر آب باز کردی. این مسئله مهمی است. الان توی حرم و اینها، خیلی وقتها اینجوری قطره قطره متصل ولی باشد ها. نه قطره قطره که یک قطره بیاید قطع بشود. خیلی شیلنگ را بیاورید. خیلی کم، قطره قطره متصل بیاید و وصل بشود به این آبی که آب قلیل نیست دیگر. آب کُر است. خیلی کم دارد آب میآید. بهش میچسبد. این آبی که دارد میآید، آب کُر. روی زمین شما یک مقدار نجاست داری، یا آب متنجس داری. خب این را میخواهیم جمع کنیم از روی زمین. با ابر میخواهیم جمع کنیم. با دستمال میخواهیم جمع کنیم. پاکش کنیم. آب شیلنگ به این متصل است (منظور است).
خیلی کم. این تا وقتی که این متصل است، چون متصل به کُر است، چیست؟ یک لحظه اگر قطع بشود، اینها میشود قلیل. پس ولو به «ساقیة» او «سقب بینهم» (آبراه یا سوراخ بین آنها). ولو به یک آب باریکه یا به یک روزنه، یک سوراخ کوچک. همین قدر که اتصال برقرار است بین آن آبی که قلیل است و جمع شده (حالا یا قساله است، یا متنجس، یا هر چی) و این آب کُر. این به محض اینکه اتصال، تا وقتی که اتصال برقرار است، این آب قلیل ما چیست؟ به محض اینکه آب قطع بشود، اتصالش. این شیلنگهای فشاری را دیدید؟ شیلنگهای فشاری را میشستند. یک همچین مشکلی ما داشتیم. بعد وقتی میشستیم، الحمدلله، بنده خدایی که هر کجا هست، خدایا به سلامت دارش، آره، شیب را کار کرده بود؛ یک جوری که آب میرود جمع میشود، اصلاً یک. بعد این وسط هم چاهک هم ندارد. خلاصه ماجرای ما داشتیم. برای شستن این کف. آب میآمد، همه جمع میشد، مثلاً یک گوشهای، مثلاً میرفت همان گوشه جمع کف هم. خب همه ادرار و چیزهای دیگری متوجه. شیلنگ هم بود. به محض اینکه شما این شیلنگ را فشارش را قطع میکردی، همه اینها میشد آب قلیل و نجس. وصل میکردی، همش متصل به کُر میشده. آن ورش هم بود. بعد همزمان فشارش میدادیم. خیلی باریک بیاید و از آن طرف هم با خلاصه، میفرمایند که اتصال، نحوهش مهم نیست. خیلی باریک باشد، از بالا باشد، از بغل باشد، یک روزنه باریکی باشد، یک سوراخی باشد، فرقی نمیکند. به هر نحوی که باشد و اتصال باشد. خیلی با فشار باشد، آن خیلی آب زیاد باشد. نه، اتصال آب راکد نجس به آب کُر، به آب معتصم به هر نحوی که اتصال باشد، میشود چی؟ میشود پاک.
همانگونه که شرط نیست علو معتصم. شما حتماً از بالا آب معتصم را بریزید. از بغل دارد میآید، بهش میرسد. از بالا شرط نیست. یا شرط نیست تساویش با آب نجس. «تساوی» داشته باشد، هر دو توی یک سطح باشد. یا وزنش تساوی داشته باشد. تساوی منظور تساوی سطح آب است. سطح این دو تا مساوی باشد. تساوی شرط نیست. بله، یک شیلنگی داشتیم، یک استخری داشتیم، متصل. خیلی بله.
اگر نجس جاری باشد از فوق بر معتصم، یعنی نجس از بالا بر معتصم جاری باشد؛ معتصم ما پایین باشد، آن نجس از بالا بریزد توی معتصم. اینجا ظاهر این است که بله، عدم کفایت در طهارت فوقانی در حال جریانش. بر ؟ اتصال قسمت بالای آب نجس در حال ریزش بر روی آب معتصم، معتصم این را پاک نمیکند. کفایت نمیکند. شما یک آب کُری از پایین داری. آن نجس دارد از بالا میآید، میریزد روی این. دارد میریزد روی این. خب وقتی آن دارد میریزد روی این و این، آن را پاک نمیکند. اتصال هست؟ یعنی شما این حوضچهها را در نظر بگیرید که آب از آن بالا میآید، یک لبه دارد، پرت میشود و این اتصال هم هست. حالا فرض کنید آن بالا آب نجس داریم. دو تا حوض. آن بالا آب قلیل متنجس، پایین آب کُر است. درست؟ حالا این از بالا دارد میریزد به این. یک حالت آبشار مانندی پیدا کرده است. متصل به کُر. آب پایین است. دارد بالایی را پاک میکند؟ اتصالش از بالا به پایین خود این پایینی که پاک است، بالایی میخواهد پاک بشود، پاک نمیشود. بانک. اتصال هست. اینجور اتصالی، اتصال نمیکند. این هم نکته.
**مسئله بیست و سوم:**
«الماء المستعمل فی الوضو لا اشکال فی کونه طاهراً و مطهراً للحدث و الخبث، کما لا اشکال فی کوْنِ المستعمل فی رفع الحدث الأکبر طاهراً و مطهراً للخبث؛ بل الأغوا کونه مطهراً للحدث ایضاً.»
عزیزم، آبی که در وضو استعمال میشود، شما آب ریختید، باهاش وضو گرفتید. این آب بعد از وضو، این آبی که از وضوی شما ریخت پایین، این هم طاهر است، هم مطهِّر. من میتوانم با آبی که دیگری وضو گرفته، جمع بکنم آب را وضو بگیرم؟ با آبی که دیگری گرفته، وضو گرفته؟ آب را جمع کنم، بروم وضو بگیرم؟ با آبی که دیگری گرفته؟ آب را جمع کنم، بروم غسل کنم؟ آب را جمع کنم، بروم نجاست را پاک کنم؟ بیشتر باشد یا نه؟ وضو گرفتن اسراف است؟ پیامبر ۷۵۰ گرم. ۷۵۰ گرم بالاخره آب جاری میشود. پس این آب وضو، حالا آن بحث اسرافش و اینها که بحثش به کنار است. اسراف نشود یا تبرک. اصل اینکه این آب پاک است. آبی که در وضو استفاده شده، هم طاهر است، هم مطهِّر. مطهِّر هم میگوییم هم نسبت به حدث، هم نسبت به خبث. حدث آن حالت درونی است. خبث حالت بیرونی. حالت درونی حدث یعنی چی؟ حالتی که انسان وضو ندارد. انسان جنب، حائض، نفاس، استحاضه است. اینها همه میشود حدث. خبث وقتی که نجاستی هست: خون، ادرار، غائط، منی. اینها خبث است. آبی که در وضو استعمال شده، مطهِّر است. طاهر که از پاکی که به کنار. مطهِّر هم هست. آبی که در وضو استعمال شده؛ نه میخواهی استعمال کنی ها، استعمال شده، وضو گرفتی، جمع کردی. ۷۵۰ گرم که کم نیست دیگر. نزدیک یک لیتر آب. حالا شما این را میتوانید باهاش بروید نجاستی را پاک کنید. حکم کُر پیدا میکند؟ نه تفاوت بالاخره پاک میکند. آب قلیل پاک ؟. غسلش را میخواهیم بگوییم بر سر غسلش است. در مورد وضو که بحثی نیست.
در مورد حالا آبی که باهاش «کما لا اشکال فی کون المستعمل فی رفع الحدث الأکبر طاهراً و مطهراً للخبث، بل الأغوا کونه مطهراً للحدث ایضاً.» حالا آبی که در رفع حدث اکبر استفاده شد. شما آبی که در غسل استفاده کردیم. کسی غسل حیض کرد. کسی غسل جنابت کرد. درست؟ آبی که استفاده کرده بیشتر است دیگر. سفارشش به ۳ کیلو. آبی که در غسل استفاده کردی، شما یک لگن زیر پا گذاشتی. مثل اربعین. شما کمبود آب داری. یک سطل آب میآورند، میگویند آقا میخواهید غسل کنید. با همین آب را جمع کنید که آب چند بوده. خلاصه یک نفر که غسل میکرده، آب جمع میکرده به بعدی. مشکلی دارد؟ نه خیر. آب غسل، آبی که باهاش غسل شده، به شرط اینکه آبی نباشد که به خبث رسیده باشد. اگر به خبث رسیده باشد (یعنی مثلاً نجاستی در او بود، خون بود، منی بود، هرچی بود)، این آب به او رسید. حالا اینجا باید پاک بشود. ولی از حدث، از خبث، از حدث، غسل کرد، نجاستی هم به بدنش نبود. درست؟ آبی که جمع کرده. خب ماها بد میدانیم دیگر. آقا کسی که رفته غسل کرده، غسل کنیم. نه، هیچ اشکالی ندارد. به شرط اینکه به نجاست نرسیده باشد. رسیده؟ آب کُر باشد و رفته باشد. این آبی که از غسل یعنی رفع حدث اکبر استفاده شده. امام میفرمایند حتماً من مطهِّرم نسبت به خبث که هست (غسل کسی آب برای غسل استفاده کرده، زیر پاش آب غسلش را جمع کرده برای خلاص کردن. پاک میکند). برای حدث چطور؟ با این آب من بروم وضو بگیرم؟ با این آب بروم غسل کنم؟ ظاهر و اقوا این است که حدث را هم پاک میکند. پس به نظر شریف امام، آبی که در وضو و غسل استفاده میشود، به شرط اینکه نجاست نرسیده باشد و خبث نرسیده باشد، این طاهر و مطهِّر است؛ هم برای خبث، هم برای حدث. جفتش. هم و هم. هم حدث، هم خبث.
«اخبار» عرض کردیم که امام «فتوا» میدانند. آخر بحث تقلید. «فرشی» که امام «اغوا» و «فلاحزاده» اینجا امام فرمودند که «إن کان الأقوی کذا» اینها این «فتوا»ست. «ملحوق بالفتوا.» این «فتوا»ست. «أحوط» را امام «فتوا» میدانند. «أحوط» بیاید، بعدش بفهمند «إن کان الحکم کذا». «أحوط» بیاید، بعدش بگویند «حکمی است» یا «أحوط» بیاید، بعدش «اقوی این است». «أحوط» با «فتوا» است، یعنی «فتوا» توی کدام است؟ توی حکم، توی «اقوی» است. «أحوط» دیگر احتیاج. بله، نه خیر. ۳۸۴ تا، یک منبع کُر. حالا شیلنگ، هر چی، لوله آبکشی، هر چی آب میآید. خونی؟ بدن متصل به کُر است یا متصل نیست؟ آب قلیل است یا کُر؟ چند تا مسئله است. چند تا مسئله است. این بچه با آب کُر غسل کرد، یا با آب قلیل؟ آبی که از او جمع شده الان کُر است یا قلیل؟ عین نجاست تویش هست یا نیست؟ طعم و رنگ و بویش هم که آب قساله است. قساله ای است که متصل به کُر بوده؟ متصل به کُر نشد؟ این هم قلیل است. خود قساله دفعه اول غسل، قساله دفعه اول در کُر. قساله دفعه اول نجس در قلیل. هم دفعه اول، هم دفعه دوم جلسه صحبت کردیم چقدر تفاوت. اونی که مهم است، کیلو است. خب.
**مسئله بیست و چهارم:**
«الماء المستعمل فی رفع الخبث المسمی بـِ الغسالة نجس مطلقاً.»
این جواب سوال است. آبی که در رفع خبث استفاده میشود، آبی که در رفع خبث استفاده میشود، بهش میگویند قساله. قساله چه جور آبی است؟ آبی که بعد از حدث است؟ یا بعد از خبث است؟ ادرار را شستید شما باهاش. مدفوع را شستید. اینی که باهاش ادرار را شستید، آبی که باهاش ادرار را شستید، بهش میگویند چی؟ قساله. استعمال بشود در رفع خبث، قساله. قساله هر چیزی که میخواهد باشد، مطلقاً نجس است، مطلقاً نجس است. و قساله و پاکش کرد با آب. اضافه وضو، اضافه غسل میشود چی؟ قساله نباشد. یا اگر قساله هست، قسالهای باشد که خود قساله پاک شده. خیلی.
**مسئله بیست و پنجم:**
(آقا این چهار تا مسئله مانده. چهار تا مسئله مهم است. باید خوب دقت بفرمایید. خیلی هم کاربردی است. خیلی هم نسبت به اینها وسواس دارند که این وسواسشان حل میشود با این). توی مسافرتها و قطار و هواپیما و اینها، خیلی آدم چندشش میشود. مشکلات آنجاست. این مسئله کمک میکند.
«ماء الإستنجاء أجزاءٌ متمیّزة من الغائط و لم یتد فاحشاً علی وجهٍ لا یستقیم مع الاستنجاء و لم تَسِلْ إلیه نجاسة من خارج و منهما اذا خرج مع البول أو الغائط نجاسة أخرا مثل الدم، حتی چندین مسئله توی یک مسئله است. دو سه تا مسئله رساله توی مسئله تحریر است.»
آب استنجا پاک است یا نجس؟ قساله نجس است. ولی از قساله یک آب استثنا شده: آب استنجا. استنجا چی؟ شما بول و غائط را بشوری. خود آن آبی که دارد میریزد، پاک است. پس قساله مطلقاً. یک موردش استثنا شده. استثنا قساله و آبی که از خون شستهاید، رفته ها. نه آب که ?. ببینید، آبی که قبل اینکه به خون برسد؟ یا آبی که بعد خون؟ آب بعدش آن را میگویند قساله. آبی که به خون رسید و رفت، این میگویند قساله. به ادرار رسید و رفت، به مدفوع رسید و رفت، به منی رسید و رفت، قساله است. همه نجس، غیر از آب استنجا.
آب استنجا، آب بول و شما محل بول را میشورید، محل غائط را میشورید. آب استنجا نه خود بول. نه خودت تماس داشته باشی. ببینید، خود غائط یا محل غائط، محل زمین است. شما آب رویش بگیرید. این قسالهاش پاک است. پس محل غائط، محل آب استنجا. استنجا، محل که شما وقتی که تمیز میکنید. آها، اینها پاک به چهار شرط. پس شما توی قطار این آبی که ریخته میشود. الان شما کاسه توالت (کاسه توالت نجس نیست). آبی که اطراف کاسه توالت گرفته (کاسه توالت نجس نیست). نه چاه توالت (چاهکش را کار نداریم). سنگ دستشویی نجس نیست. رفت یک کسی کارش را کرد، با آب قلیل هم شست. رفت دیگر. بعد از اینکه خودش را شست، آن سنگ را آب نگرفت.
شرط اول: به شرط اینکه یکی از اوصاف ثلاثه آب تغییر پیدا نکند. این آبی که الان ریخت، نه رنگ ادرار تویش باشد، نه بو، نه طعم. نه رنگ غائط تویش باشد، نه بو، نه طعم. خود این آبی که الان ریخت، درست؟ این اوصاف ثلاثه آب عوض.
دومیش: اجزای متمیّزه از غائط تویش نباشد. حالا بول را نمیشود تشخیص داد. (تشخیص داد) یعنی توی این آبی که الان ریخته، اجزای ریز غائط نباشد. (نبودن عکس ذرات غائطی که غائط قابل تشخیص باشد). بله، از جهت شما فیزیک و شیمی اگر حساب بکنیم، این قطره را ببریم توی آزمایشگاه، به شما میگوید که این بالاخره یک ذراتی تویش هست. با چشم که نگاه میکنی، میبینی که این ندارد. ذرات غائط تویش نیست. ولو از جهت فلسفی و از جهت فیزیکی و شیمیایی بالاخره وقتی ریخته، یک چیزی باید تویش بالاخره باشد. این شرط دوم.
شرط سوم: این فاحش نباشد. فاحش شمرده نشود بر وجهی که صدق نکند همراه او استنجا. یعنی چی؟ یعنی بیش از مقدار معمول، اطراف مخرج را آلوده نکند. یعنی معمولش وقتی کسی غائط میکند، چه مقدار آلوده میشود؟ همان معمول آلوده شده. به همان معمول را شسته. بیش از حد معمول آلوده شده مثلاً. حالا دیگر حیایی در دین نیست دیگر. باید احکام را گفت. مثلاً حد معمولیش ۵ سانتیمتر است. مثلاً، مثلاً حد معمولی این است که کسی توالت میکند، روان شده. این پاشیده. پاشیده را وقتی میشورد، این دیگر آن حکم را ندارد. چنین از آن محل خودش تراوش کرد. ترشح کرد به اطراف. فقط همان محل اصلیه که شسته بشود، آبش پاک است. شرط سوم این است. پس اگر به آن بیشتر از آن حد رسید (حالا رسیده به کمر بچهای که توالت کرده)، بله، آها، این تا کمرش آمده. شما وقتی میشورید، آب استنجا پاک است؟ نه، چون تا کمر آمده. ولی اگر بچه را همانجا کارش را کرد، شستی، از همان حد طبیعیش هم بود، این آب پاک نجس است. پاک. فلک زد به کمر. این دیگر پاک نیست. آبی هم که میریزد اطراف سنگ، آن هم باید شست. قساله نجس است. بله، فاحش نبودن. بیش از حد معمول ترشح نکند. بیش از مقدار معمول اطراف مخرج را آلوده نکند. این مخصوص جفتش است دیگر. مال هم بول است، هم غائط. پس هم در بول، هم در غائط، همان حد طبیعی خودش، حد معمولی خودش. همان محدودهای که همیشه باید در مسیر تخلیه، همانجایی که نجس است. معمولش این است. به بیش از آن حد اگر برسد، دیگر شما میخواهی بشوری. این دیگر خیلی مهم است. این شرط خیلی مهم است. بیش از حد هم شده. این قطره آبی بپاشد به پیراهن شما. قطره از کدام؟ متصل به کُر است؟ اگر عین نجاست تویش نباشد. اگر همان قطره اولی که شما آب را گرفتی، آب را گرفتی به کمرش. همان قطره اولی که خورد به کمرش، خورد به زمین و پاشید به شما، این نجس است. ولی اگر گرفتی شما یک مقدار شستی، آن لابلا دیگر یک خرده که گذشته بود، آبی هم خورد و به شما رسید، میگویی نجس است.
و شرط چهارم این است که نجاستی از خارج بهش نرسد. حالا کسی مثلاً مشکل بواسیر دارد. این چی شد؟ خون هم. این همین که میشورد، خون هم ترکیب بشود، این دیگر آب پاک نیست. نجاستی از مثل وقتی که خارج شود همراه بول یا غائط، نجاست دیگری. یا مثلاً انسان دارد ادرار میکند. برای آقایان زیاد پیش میآید دیگر. چیز دیگری با ادرار خارج میشود. استبراء یکی از اقسام استبراء این است دیگر. بعد از جنابت، ادرار میکند و نجاست دیگری خارج میشود. این دیگر این ادرار است. آبی که به این ادراری رسیده که باهاش چیز دیگری بود، این ادرار چی نیست؟ پاک نیست. آب آبی که بین ۳ پاک نیست. پس ۴ تا شرط. اول چی بود؟ اوصاف ثلاثش عوض نشود. شرط دوم؟ دومی آهان. چهارمی؟ نجاست دیگری بهش، مثل خون. تا اینکه شمرده شود جزئی از آنها. بر «أحوط». یعنی حتی اگر بنابر احتیاط واجب، اگر آنی هم که بیرون آمده، طوری باشد که جزء بول یا غائط محسوب بشود (یعنی خون جزء غائط (؟) نه). با غائط یک مقدار توی غائطش خون بود. بله، بله. یا توی ادرارش یک مقدار رنگ خون دارد. این یک جوری است که چیست؟ قاطی ادرار. نه، با ادرار خون آمد. ببینید، وقتی بواسیر، غائط یک طرف بود، خون میآمد کنار. حالش دارد بد میشود. احکام دین است دیگر. اینها را باید گفت. بنابر احتیاط واجب، حتی اگر جزء آن هم شمرده بشود، باز هم این چیست؟ قساله. آب استنجا دیگر نمیگویند پاک است. آب استنجا، غائطی بود که این توی غائط یک خرده خون دیده شد. توی خود غائط، توی خود غائط. بنابر احتیاط واجب، توی خود بول یا غائط جزئش باشد. آن که فتوا بود. اگر جدا ازش نجاست بهش برسد، آن که سنجش پاک نمیشود. توی خود بول یا غائط نجاست باشد، باز هم بنابر احتیاط واجب، این آب استنجاش با همه مسائل همان دوره مطرح میشود. آبی که جمع شده کُر است یا قلیل؟ متصل به کُر است یا قلیل؟ اتصالش خب پس متصل به کُر که بشود پاک است. متصل نباشد، نجس است. بعد این تکه را بشورند. آب زدی به میت، یک مقدار پاشید کنار این سنگ غسالخانه. کنار توی خود سنگ غسالخانه که آبراه دارد و میبرد. همه آن محدوده اطراف، آنهایی که مرده را دارند میشورند، جابجایش میکنند. همه آبی که میریزد، پاک است. یعنی میریزد روی محدوده دیگر. شیلنگ ؟ اول آبی که شیلنگ را گرفتیم، مرده آب خورد به بدنش، پاشید بغل سنگ غسالخانه. این الان قساله است. قساله الان دیگر این حالا این را بحث کردی. حالا بحث اینجا، یک بحثی باید کرد که این قساله این را بگیریم یا آب متنجس بگیریم؟ دو تا نظر میشود. قساله را فرمودند چی؟ برای رفع خبث. آبی که خورد به مرده، برگشت. این رفع خبث نبود. تازه اولاً که این برای رفع حدث است. ولی خود میت نجس است. خود میت نجس است تا وقتی که غسلش تمام نشده، نجس است. غسلش که تمام شد، دیگر بله، شما اگر دست خیس بهش بزنید، دستت نجس به مرده، بله، تا وقتی غسل داده نشده. حالا ما این را برای رفع خبث بهش زده بودیم. یک آبی خورد. آب کُری خورد به یک عین نجسی، به شما برگشت. حالا آب متنجس باید چی باشد؟ اگر بله، آبی که شما خود ؟ زدید به میت. این آب برای رفع خبث بود. وقتی رفع خبث. پس این آب چی بود؟ یک آبی بود که خورد به یک عین نجاستی، برگشت به شما. این را میگویند آقای متنجس. چه جور آبی متنجس میشود؟ آبی که معتصم نباشد. آب معتصم که متنجس نمیشود. اینجا آب کُر شما خورد به یک میت. آن آب کُر بود، برگشت به شما. یا خورد به میت، قلیل شد، برگشت به شما. اگر بگیریم قلیل شد، برگشت به شما، این قلیل است و نجس. کُر است، برگشت به شما، این چیست؟ کُر و پاک. وسایل دقیق و فنی. تموم نشده. بحث خون بود روی دست. خب.
**مسئله بیست و ششم:**
«لا یُشترط فی طهارة ماء الاستنجاء، سبق الی الماء و ان کان الأولی.»
فرصتی رسید چون سه تا مسئله را تمومش کنیم. شرط نیست در طهارت آب استنجا. آب استنجا گفتیم با این چهار تا شرط پاک است. امام میفرمایند یک چیزی به عنوان شرط پنجم خواستند بگیرند. این شرط نیست. آن هم چیست؟ اینی که آب زودتر از دست برسد. اول آب برسد به آن محل نجاست، بعد دست برسد. اما این شرط نیست. میخواهد اول دست برسد، میخواهد اول آب برسد. هرچند احتیاط واجب بر این است که اول آب برسد، بعد دست برسد. نه، مسئله خوب. و احتیاط مستحب. «و ان کان أحوط.» احتیاط مستحب بر این است که (یعنی بر اساس فتوای امام) احتیاط مستحب بعد از این هم همین ندارد آقا. میگوید انشاءالله جلسه سه هفته دیگر است. انشاءالله مطرح میکنیم نظرات حضرت آقا و سایر مراجع و خود امام در رسالشان رو این تفصیل را هم انشاءالله بررسی کنیم ببینیم که آخر نظر امام چی میشود. بررسی خواهیم کرد.
**مسئله بیست و هفتم:**
«و لو اشتبه نجس بین أطراف محصوره، يجب الاجتناب عن الجميع و لو لاقی شیء من أحدها، فإن علم تنجّسه سابقاً، فهو نجس؛ و إلاّ ففیه تفصیل.»
این هم خیلی مهم است. این مسئله ۲۷، ۲۸ هم خیلی مهم است. دیگر این را با سرعت میگوییم و تمومش میکنیم. بین اطراف محصور، یک نجسی بین اطراف محصور مشتبه میشود. یک لباس نجس توی ۱۰ تا لباس. میدانم یکی از این ۱۰ تا زیرپوشی که توی این لگن است، نجس بود. نمیدانم کدامش است. چهجوری؟ همه ۱ (؟) جا آسان است، چون شبهه محصوره. شما باید یقین پیدا کنید که آن نجس است، پاک شده. اولین زیرپوشی که شستی، یقین پیدا کردی که آن نجس است، پاک شده. دومیش، مقصود این که باید همه را شست تا یقین به پاک شدن حاصل شود.
حسین، وقتی یک نجسی بین اطراف محصور مشتبه بشود. اطرافش محصور باشد. بله، من میدانم اجمالاً که آقا یک دونه گوسفند توی قم این مردار است. توی قصابیهای قم. حالا کدام؟ محصول اطراف مشخص است. محصور است. حصرم دارد. پنج مورد بین ده تن، دو تن میشود محصوره. ولی بین ده تن، صد گرم میشود غیر... ببخشید، از یک جهت درست است. بحث اشتغال، اشتغال یقینی، فراغت یقینی میخواهد. از آن جهتش درست است. عرفی است دیگر. آقا این اطرافش معلوم است یا معلوم نیست؟ الان روی این فرش به اندازه یک سر سوزن نجاست، نمیدانیم کجایش محصور است یا نامحصور است؟ ولی به اندازه یک کف دست، یک سر سوزن فی عشره مثل اینکه یک ظرف نجس بین حالا حتماً ۱۰ درصدی نیست ها. متناوب. چون توی این حجم اگر بخواهی حساب کنی، شاید یک درصد هم فرش نماز نخواند. عرف بستگی دارد. پس مثل یک ظرف در ۱۰ تا «یجب الاجتناب عن جمیع» شما ۱۰ تا ظرف داری، میدانی یکیاش نجس است. باید از همهاش اجتناب کنی. «الأحوط» (احتیاط واجب) «لولا لم یکن الأغوا الحکم بنجاسة الملاقی و عدمها ففیه تفصیل.» خسته شدم شدید. اولین مسئله «تکه»ش یک خرده سخت است و توضیح بدهند. و بعدش هم دیگر خیلی آسان است و تمام میشود این بحث.
هر وقت یک چیزی با یکی از اینها ملاقات. ما ۱۰ تا ظرف داشتیم. یکیاش چی بود؟ از همهاش که باید اجتناب کرد. حالا توی ظرف پنجم یک مقدار، یک خرده آب به آن ظرف پنجم ملاقات کرد. چطور؟ من لباسم یک خرده خورد به آن ظرف پنجم. از آب این ۱۰ تا ظرف. از هیچ کدام نمیخوریم. آها، یا این ۱۰ تا لباس که شما اینجا میگویی. این ۱۰ تا لباس ما همه را میشوریم، قبول. حالا من گذاشتم بشورم، یک مقدار آب خورد به این لباس. خورد به لباس من. ملاقات پیدا کرد با یکی از اینها که «شوپنک» بود. همهاش «شوپنک» بود. مگر یقین نداریم؟ فضلا، علما نظر بدهند. همه فرش هست. هر ۱۰ تا را میگوییم نجس است. مثلاً بحث ملاقات. بالاخره از این ۱۰ تا باید اجتناب کرد. یعنی چی؟ یعنی باید بنا گذاشت که هر ۱۰ تا نجس است.
ملاقات با این است، یعنی خودش مستقیم. نه، یک چیزی که ملاقات با این پیدا کردی. یک شیئی با این ملاقات پیدا کرد. روشن است یا نه؟ یا آب قلیلی. یک قطره آب قلیل میافتد روی این تشت از آن نجس. امام میفرمایند: حالت سابقش را میدانی یا نمیدانی؟ علم به نجاست این داشتی؟ خب پس اگر حالت سابقه در آن بعض نجاست (یعنی توی یکی از این ۱۰ تا، توی این یک دونهاش، حل نیست). یعنی میدانیم که این نجس است. این را میدانم نجس است. ولی نمیدانم که آن یک دونه که بین این ۱۰ تا بود، همین یک دونه است. یکی توی این ۱۰ تا نجس است. میدانم یکی از این ۱۰ تا را که یک نجسی بود، انداختم توی این ۱۰ تا. این پیرهنم که نگاه میکنم، میدانم این هم نجس است. حالا نمیدانم این همان یک دونه است. عوض نمیشود. همان تقویت میشود. احتمال تقویت میشود. روشن شد دیگر. اگر این را میداند حالت سابقش نجاستش را میداند که همان است. اگر نمیداند، امام میفرمایند که قائل به تفصیل میشود. اگر حالت سابقه نجاست نباشد، در آن تفصیل است. تفصیل است، یعنی توضیحات دارد که حالا بعداً بهش بحث بکنیم. اینجا دیگر توضیح نداد.
**مسئله بیست و هشتم:**
«لو أریق أحد الإنائین المشتبَهَین، یجب الاجتناب عن الآخر.»
این مسئله آخر. تفصیلش را انشاءالله توی بحث رساله خوانی اینها بیشتر بحث میکنیم. امام خیلی تمایلشان به پاکی نیست. نتیجه نهایی. حالا تفصیل دادهاند دیگر. حالا تفصیرش را باید بنشینیم بحث بکنیم. شما بنا را فعلاً بر پاک بودن نگذارید. «احد الأنائین المشتبه.» ما دو تا ظرف داشتیم. این مشتبه بود. میدانستم یکی از این دو تا، یکی از این دو تا نجس است. کدامش؟ جفتش هم آب. این آب خونی. دهانم را من توی یکی این دو تا لیوان ریختم. آب دهانم خونی بود. غرغره کردم. ریختم توی این لیوانه. یک لیوان هم دقیقاً شبیه این بغل آن است. حالا نمیدانم آنی که خونی دهان من بود، این است یا آن است. یکی از این دو تا را خالی کردیم. استفاده کنم. اجتناب. این همان بحث علم اجمالی است که در اصول مطرح میشود. وارد بحث علم اجمالی. خب.
احکام آب را مطرح کردیم. آن تفصیلش ماند. طلب. انشاءالله جلسه بعدی که بعد از تعطیلات است، فتوای حضرت آقا و سایر مراجع و خود امام در رسالهشان رو این تفصیل را هم انشاءالله بررسی کنیم ببینیم که آخر نظر امام چی میشود. بررسی خواهیم کرد. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
**مسئله بیستم:**
«الفراش النجس اذا وصل الی جمیعه الماء و نفذ فی جمیعه، یطهر ظاهراً و باطنا؛ و لو اصاب بعضه، یطهر ما اصابه؛ و لو اصاب ظاهره و لم ینفذ فیه، یطهر ظاهره فقط.»
بستر، یعنی فرش. بستر نجس (میخواهد زیرانداز باشد، میخواهد پتو باشد، یا فرش باشد). اگر آب باران به همه جای آن برسد و در همه جای آن نفوذ کند (نه فقط روی سطحش بیاید، نفوذ کند داخلش، یعنی قشنگ خیس شود، نه اینکه پتو فقط نمبردارد، بلکه کاملاً خیس شود و آب نفوذ کند)، هم ظاهرش پاک میشود و هم باطنش. دیگر هیچ نجاستی از آن یا در آن وجود ندارد. ولی اگر آب به بعضی از جاهایش برسد (مثلاً نصف پتو نم گرفته، نصف دیگرش واقعاً خیس شده و سنگین شده)، اینجا همان تکهای که آب در آن نفوذ کرده و خیس شده، پاک است. تکهای که فقط نم گرفته، پاک نیست. و اگر آب فقط به ظاهرش اصابت کند و نفوذ نکند، فقط ظاهرش پاک است. یعنی اگر فقط نم بردارد و آب نفوذ نکند، یک لایه آب روی آن بیاید و خیس شود، فقط رویش پاک است. پس توی پتو چطور؟ از مسئله روشن است: ظاهرش آن چیزی است که دیده میشود، و باطنش آن چیزی است که دیده نمیشود.
بله، الان این مبلی که اینجا هست، اتفاقاً نجس است؛ یک تکه از آن. ظاهرش همین رویه آن است. باطنش میرود تو. این ادرار میرود پایین. حالا این بچه ما که روی این ادرار کرده، اگر آب باران فقط به سطح رویه آن بخورد، همان تکه رو پاک میکند؛ ولی اگر آب نفوذ کند و کاملاً خیس شود و به لایه زیرین نیز برسد، پاک میشود. مثلاً تشکی با قطر ۱۰ سانت. اگر آب فقط روی آن بیاید و در این ۱۰ سانت نفوذ نکند، باطن آن پاک نمیشود. "آب در ۱۰ سانت نفوذ کند" یعنی همه لایهها را پر کند، آنوقت باطن هم پاک میشود. درست شد؟ آن قطرش. حالا بعضی چیزها قطرشان کم است. پتو مثلاً داریم قطرش یک سانت است، پتو داریم قطرش ۱۰ سانت است. از این تشکها داریم، اینها فرق میکند؛ ظاهر و باطنش یعنی همین باطنش که همان قطر درونش است.
برای نماز و اینها مشکلی ندارد. برای نماز، محل سجده باید پاک باشد؛ ولی اگر بعداً آب روی آن بریزد، چون باطنش نجس است، آن ظاهر هم نجس میشود و نجاست به آن منتقل میگردد.
**مسئله بیست و یکم:**
«اذا کان سقف نجساً فنفذ فیه الماء و تقاطر من السقف حال نزول المطر یکون طاهراً و ان کان عین النجس موجوداً علی السطح و کان الماء المتقاطر مارّاً علیها و کذالک المتقاطر بعد انقطاع المطر اِذاحتَمَل کونَه مِنَ الماء المحتبس فی اعماق سقف او کونه غیر مارٍّ علی عین نجس و لا علی ما تنجس به بعد انقطاع المطر. و اما لو علم انه من المار علی احدهما بعد انقطاعه، یکون نجسا.»
پشت بام، اگر نجس باشد، حالا اینجا هم وقتی باران میآید، اگر آب باران نفوذ کند (نه فقط آبی بخورد به ظاهرش که گرد و خاک بلند شود و خیس شود، بلکه در آن نفوذ کند) و از سقف چکه چکه کند، وقتی باران میآید، از سقف چکه کند (یعنی بیاید در ناودان، مثلاً جاری شود، حرکت کند، آب باران روی پشت بام جاری شود)؛ حالا اگر آفتاب باشد، به بحث آفتاب میرسیم انشاءالله که به چه شکلی پاک میکند. عین نجاست مستقیماً نباید موجود باشد و احکامش هم باید مستقیم باشد. چند روز باید نور خورشید بخورد؟ چند ساعت باید باشد؟ وقفه نیفتد. ابر هم حتی مانع نشود، و احکام خودش که بخواهد خورشید پاک کند.
پس آبی که از آب باران میآید روی پشت بام جاری میشود و نفوذ میکند و از سقف چکه میکند (چکه میکند نه اینکه حتماً باید از سقف بچکد، الان ایزوگام داریم چکه نمیکند، چگونه میشود؟) یعنی معلوم است که آب نفوذ کرده، آب در حجمی که این قدرت جاری شدن دارد. احسنت، بله، اینجا پشت بام چی میشود؟ پاک میشود. گلبود. همین دیگر، باید نفوذ کند. بله، همین صرف اینکه نم بخورد، نیست. اگر نفوذ بکند، حتی اگر عین نجاست هم موجود باشد، پاک میکند. بله، اینجا روی سقف، روی پشت بام؛ «و ان کان عین نجس موجوداً علی السطح» حتی اگر عین نجاست موجود باشد.
آب چون نفوذ کرده، دیگر آمده، این را دارد گرفته. انگار شما این را انداختهاید توی آب کُر. یعنی آقا رفت این را... ولی الان که این آمد، آب جاری شد، ولو عین نجاست موجود بود، آبی که متقاطر است، باید بر این بگذرد، عبور کند از این عین نجاست. نه اینکه یک طرف را آب بردارد، این اصلاً آن طرف باشد. نه، این آبی که نفوذ کرده، آمده، جاری شده، بر این گذشته. حالا نه اینکه از ریشه بکند این راها. آهان، یعنی از آن رد شد. یعنی این الان وصل به آن آب است. وصف اتصال دارد. اتصال. از کنارش و بالاش. بالاخره یعنی متصل به آن آب است این نجاست. یا نه؟ نه، نباید کنده شود حتماً. نجاست، آب جاری شده، ولی عبور کرده. نه اینکه دارد میکندش و میبردش. نه، اینجا. نه، آب باران زیاد باشد، نفوذ کند، روی این هم جاری شود، از این هم عبور کند. پاک است. خود نجاست تا وقتی که اسم عین نجاست برایش صدق میکند، پاک نمیشود. اینجا فقط آن «نرُگی زد» (منظور قسمت مورد نظر).
آهان، یعنی الان تا وقتی که این باران هست و این آب هست، نجاست نجس نیست. دو تا بحث است. یک وقت میگوییم پاک است، یعنی الان این دیگر با این، در عین حالی که مثلاً فلان نوع عین نجاست است، این مثلاً در حالی که یک تکه از گوشت مردار است، مثلاً این یک گربه مرده است. گربه مرده نجس است دیگر. چون یک گربه مرده دارید روی پشت بام. یک موش مرده دارید روی پشت بام. درست؟ این موش مرده عین نجاست است. حالا آب جاری شد، این را نبرد، ولی رویش جاری شده. آب باران آمد روی پشت بام، روی این موش مرده هم جاری شد. موش مرده نجاست است، ولی الان نجس نیست. به محض اینکه این آب رفت، موش ماند، موشه نجس است؛ ولی الان این پشت بام کلاً پاک شد با این آبی که آمد. آب قلیل باشد، اینجا دیگر اشکال ندارد. توی باران اشکال ندارد.
حالا عرض خوب. و همچنین است متقاطر بعد از قطع شدن باران. این آب قطره قطرهای که جمع شده بعد از قطع شدن باران. حالا این همین مسئلهای که شما فرمودی، باران قطع شد. ما الان یک آبی داریم روی سقفمان، روی پشت باممان. آب کُر نیست، آب باران هم نیست. خب چیست پس؟ آب چاه هم که نیست. آب قلیل است دیگر. وقتی که احتمال داده شود که این از آبی است که از «ماء محتبس» است. آبی که حبس شده بود؟ آبی که جمع شده بود؟ آب بارانی است که جمع شده، توی اعماق سقف مانده بوده؟ قدیمی است دیگر. خیلی. بله، آب جوش هم میماند. احتمال این را میدهید که چون باران آمد، قطع شد، یک تکه الان آب جمع شده، شما دارید روی پشت بام. احتمال چی بدهیم؟ احتمال این را میدهیم که از آب باران است دیگر. یا احتمال این را بدهیم که این از عین نجس عبور نکرده. خب پس اگر احتمال بدهیم که این از آب باران است که جمع شده، این هم پاک است. یا یک تکه آبی داریم که احتمال میدهیم که از عین نجس بر عین نجس عبور نکرده باشد. اگر باران دارد میآید و از عین نجس عبور کند، همه پشت بام پاک است. باران نمیآید، یک تکه آب جمع شده داریم. اینجا اگر بخواهد پاک بشود، باید شما احتمال بدهید که از عین نجس عبور نکرده باشد. اگر از روی این موش مرده رد شده باشد، تماس پیدا کرده باشد، همه نجس است. البته به شرط اینکه آب باران باز دوباره دو تا حالت است. یا احتمال این را میدهیم که آب باران است که جمع شده. یا احتمال میدهیم که آبی است که جمع شده، ولی از روی آن عین نجس بر عین نجس عبور نکرده. با این دو تا قید، توی این دو تا حالت پاک است. درست است؟
«و لا علی ما تنجس به بعد انقطاع المطر» یا احتمال داده شود که از عین نجاست یا متنجس نشده بعد از اینکه باران قطع شده. یعنی این خودش متنجس نیست. این آب، احتمال این را باید بدهیم. خودش متنجس شده. خودش دوباره تویش نجاست افتاده؟ که خب الان ما یک آبی داریم که این آب کُر نیست، آب باران هم نیست. خب اگر شما احتمال بدهید که تویش نجاست افتاده، که نجس است. درست است؟ پس سه تا احتمال این آب را پاک میکند. احتمال اول اینکه این باقیمانده آب باران است که روی پشت بام جمع شده. این یکی. احتمال دوم اینکه از روی عین نجاستی که روی پشت بام بود، رد نشده این آبی که الان هست. احتمال سوم این است که با متنجس، نه عین نجاست، با متنجس هم ارتباط برقرار نکرده باشد. یعنی آن آبی که دور آن موش مرده را گرفته بود، دور موش مرده خیس بود، آن آب به این آب وصل نیست. نه خود این آب از موش مرده رد شده، نه این آب به آن آبی که دور موش مرده بود رسید. با این احتمالات، آب…
اما اگر بداند که این بر یکی از این دو تا گذشته است، یعنی بعد از اینکه باران قطع شد، یا این آب از عین نجاست عبور کرد، یا به متنجس رسید، یعنی یک تکه الان آب روی پشت بام داریم، نمیدانم. تا وقتی نمیدانم پاک است. نجاست این شکلی است. شما تا یقین به نجاست پیدا نکردی، پاک است. این خیلی مهم است. شما تا یقین… یعنی صرف… خیلی جاها صرف احتمال که میآید، شما باید ترتیب اثر بدهید. اینجا اینجوری نیست. اینجا اصل بر طهارت است. طهارت، طهارت، طهارت. ۸۰ درصد احتمال نجاست میدهم، طهارت. ۹۰ درصد احتمال نجاست، باز هم طهارت. صد درصد دیگر شد نجاست، دیگر نجس است. من آمدم یک آبی روی پشت بام، ۸۰ درصد به آن یک موش مرده آنجاست. ۸۰ درصد احتمال میدهم که این آب از روی موش مرده رد شد. من اینجا جمع شد. حکمش چیست؟ پاک. ۸۰ درصد احتمال میدهم که یک آبی که آنجا هست، این آب به آن آب، از آن آبی کنار موش رد شد که اینجا… مگر اینکه یقین پیدا کنم که این یا خودش یقین پیدا کنم که این آب یا از خود عین نجس رد شده، یا به آن آب متنجس رسیده. اینجا در این حالت، این یکی آب میشود. کم حاصل میشود. بله، بله. حالا توی بحث فقه و اینها، بعد اونی که «یقین» است، یک خرده با منطق متفاوت است دیگر. یعنی یک جوری که آدم دیگر احتمال دیگری نمیدهد. توی فقه تقریباً ۹۵ درصد هم ما یقین حساب میکنیم. صد درصد واقعاً خداییش کم است.
**مسئله بیست و دوم:**
«الماء الراکد النجس یطهر بنزول المطر علیه بممتزاجِهِ و بالاتصال به ماء مُعتَصَمٍ، كالكرِّ و الجاری و الامتزاج به و لا یعتبر کیفیة خاصة فی الاتصال؛ بل المدار مطلقاً و لو بساقیة او سقب بینهما؛ کما لا یعتبر علوّ المعتصم او تساویه مع الماء النجس جاریاً من الفوق علی المعتصم. فظهر عدم الکفایة فی طهارة الفوقانی فی حال جریان.»
چی میفرماید حضرت امام رضوانالله علیه؟ میفرمایند که آب راکد نجس، حالا دیگر بحث آب باران نیست که جمع شده. تا الان توی مسئله قبلی آب باران بود یا آبی بود که احتمال میدادیم که آیا باران باشد. الان اینجا دیگر آب باران اینها نیست. نه آب باران است، نه احتمال. یک تکه آب راکد داریم و این هم یک لگن آب داریم توی حیاط، نجس هم هست. درست شد؟ اینجا باران که بر این ببارد، این پاک میشود؛ به شرط اینکه امتزاج پیدا کند باهاش، با این آب قاطی بشود. نه که فقط یک نم بهش بزند. دیدید خیلی وقتها باران میآید، شما یک کاسه را میبینی که فقط کاسهتان گرد و خاک ازش گرفته، جمع میشود. حالا چون لباس نجس بچه را، لباسی که عین نجاستش گرفته شده، توی یک لگن دارید و این هم خیس است، توی آب و لگن و اینها گذاشتیم توی حیاط. حالا باران میآید، آب باران میزند به این لگنه. آب باران به شرط اینکه در آن انرژی نداریم، اگر نجاست باشد، پاک نمیشود. آب باران آمد توی این لگن، با آب این لگن قاطی شد. اینجا چی میشود؟ پاک.
ادرار که بله، بله، دیگر هست. فقط تشخیص سختتر است نسبت به قاعده. چون زود میپرد و فلان. ولی خب، یک محلی است که شما میدانی که اینجا نجس شد و قشنگ توی این یک محدوده، این یک تکه ادرار ریخته شد. تبخیر شد رفت. نجاست به فرش منتقل شد. تا وقتی که شما یک خرده همین که دست بکشید، آیا خدا آب بریزید، بکشید از رویش؛ رفته عین نجاست از رو رفته، ولو نجاست به داخلش نفوذ کرده. عین نجاست دیگر، ما متنجس داریم. عین نجاست تا یک حدی است دیگر. تا چقدر میخواهد نفوذ کند؟ مگر اینکه انسان یقین پیدا کند که از این رفت رسید به آن زیر فرش، به این سرامیک کف زمینی که روی سرامیک شما خیس است. که آن هم باز دوباره یک آبی رویش بگیرید برطرف میشود. بله، بله. دستمالی پاک میکنم.
پس آب راکد نجس را ما بخواهیم پاک کنیم، یک راه پاک شدنش چی بود؟ با آب باران. باران بیاید قاطی بشود. درست شد؟ راه دوم چیست؟ با آب «معتصم». آب معتصمِ آب معتصم کیا بودند؟ آبی که عصمت دارد. آب که معصوم است. یعنی آبی که در اتصال با نجس، نجس نمیشود. مثل آب جاری. آقای معتصم، آبی که با نجس اگر اتصال برقرار کند، تماس برقرار کند، نجس نمیشود. آب قلیل به محض اینکه با نجاست تماس پیدا میکند، نجس میشود. ولی آب کُر وقتی با نجاست تماس پیدا میکند، نجس نمیشود. آب جاری وقتی با نجاست تماس پیدا میکند، نجس نمیشود. راه دوم اینکه آب راکد نجس پاک بشود، این است که با آب معتصم متصل میشود. یا با آب کُر، یا با آب جاری. و با الهام امتزاج پیدا (مقصود "با آنها امتزاج پیدا"). یعنی شما یک لگن داشتی، نجاست. حالا یا نجس، یا متنجس. یعنی بچه توی این ادرار کرده، مثلاً. این نجس است. حالا خود ادرار بچه هم که میدانید تا چند وقت و اینهاست دیگر. پسر بچه تا شش ماه به شرط اینکه فقط شیر مادر بخورد و هیچ چیزِ دیگر نخورد، ادرارش پاک است؛ حتی آب هم نخورد. حالا دختر بچه نه دیگر. فقط شیر مادر. بحث حالا اینجا ما ادرار بچه داشتیم. یک لگنی بود و این یا مثلاً عین نجاست رویش بود، تویش بود (ادرار بود)، یا متنجس بود. یک لگنی داریم با آب قلیل و این تویش هم مثلاً لباس بچه را شستهاند. لباس آب قلیل و آن هم قساله است مثلاً. قساله نجاست و نجس است. آب کُر رویش نگه دارید. آب کُر بیاید با این قاطی بشود. ما فکر میکنیم که باید حتماً توی کلِ لگن بگیریم، یک دور خالی کنیم، دوباره بگیریم، دوباره خالی کنیم. این حرفها نیست. اگر این نجاست دیگر نباشد، نیست. شما آبتان آب قلیل متنجس است که عین نجاست تویش نیست. یعنی این لباس بچه را شستید، قسالهاش را ریختید تویش. توی گوساله نبود. همین قدر که آب کُر بگید، آب کُر با این آب قاطی بشود، همه این پاک است. حتی اگر اگر آن سه تا هست، که فرق میکند. مثلاً باید این آنقدر باشد که غالب بشود و طعم و رنگ و بویی که دیگر یکی از آن اوصاف را از بین ببرد. آنجا دیگر پاک.
حالا این اتصال و به چه نحوی باشد؟ شما گفتید که دو تا راه است: یا اتصال به باران، این اتصال به آب معتصم چه شکلی است؟ کیفیت خاصی ندارد اتصالش، مدل خاصی که حتماً میگوید از بالا بریزی و با فشار؛ نه. اتصال اتصال، بلکه مدار مطلقاً؛ یعنی همین قدر که اتصال برقرار شود، به هر نحو وصل بشود. ولو به “ساقیة” (آبراه). یک آبراه خیلی کوچک. شما یک شیر آب باز کردی. این مسئله مهمی است. الان توی حرم و اینها، خیلی وقتها اینجوری قطره قطره متصل ولی باشد ها. نه قطره قطره که یک قطره بیاید قطع بشود. خیلی شیلنگ را بیاورید. خیلی کم، قطره قطره متصل بیاید و وصل بشود به این آبی که آب قلیل نیست دیگر. آب کُر است. خیلی کم دارد آب میآید. بهش میچسبد. این آبی که دارد میآید، آب کُر. روی زمین شما یک مقدار نجاست داری، یا آب متنجس داری. خب این را میخواهیم جمع کنیم از روی زمین. با ابر میخواهیم جمع کنیم. با دستمال میخواهیم جمع کنیم. پاکش کنیم. آب شیلنگ به این متصل است (منظور است).
خیلی کم. این تا وقتی که این متصل است، چون متصل به کُر است، چیست؟ یک لحظه اگر قطع بشود، اینها میشود قلیل. پس ولو به «ساقیة» او «سقب بینهم» (آبراه یا سوراخ بین آنها). ولو به یک آب باریکه یا به یک روزنه، یک سوراخ کوچک. همین قدر که اتصال برقرار است بین آن آبی که قلیل است و جمع شده (حالا یا قساله است، یا متنجس، یا هر چی) و این آب کُر. این به محض اینکه اتصال، تا وقتی که اتصال برقرار است، این آب قلیل ما چیست؟ به محض اینکه آب قطع بشود، اتصالش. این شیلنگهای فشاری را دیدید؟ شیلنگهای فشاری را میشستند. یک همچین مشکلی ما داشتیم. بعد وقتی میشستیم، الحمدلله، بنده خدایی که هر کجا هست، خدایا به سلامت دارش، آره، شیب را کار کرده بود؛ یک جوری که آب میرود جمع میشود، اصلاً یک. بعد این وسط هم چاهک هم ندارد. خلاصه ماجرای ما داشتیم. برای شستن این کف. آب میآمد، همه جمع میشد، مثلاً یک گوشهای، مثلاً میرفت همان گوشه جمع کف هم. خب همه ادرار و چیزهای دیگری متوجه. شیلنگ هم بود. به محض اینکه شما این شیلنگ را فشارش را قطع میکردی، همه اینها میشد آب قلیل و نجس. وصل میکردی، همش متصل به کُر میشده. آن ورش هم بود. بعد همزمان فشارش میدادیم. خیلی باریک بیاید و از آن طرف هم با خلاصه، میفرمایند که اتصال، نحوهش مهم نیست. خیلی باریک باشد، از بالا باشد، از بغل باشد، یک روزنه باریکی باشد، یک سوراخی باشد، فرقی نمیکند. به هر نحوی که باشد و اتصال باشد. خیلی با فشار باشد، آن خیلی آب زیاد باشد. نه، اتصال آب راکد نجس به آب کُر، به آب معتصم به هر نحوی که اتصال باشد، میشود چی؟ میشود پاک.
همانگونه که شرط نیست علو معتصم. شما حتماً از بالا آب معتصم را بریزید. از بغل دارد میآید، بهش میرسد. از بالا شرط نیست. یا شرط نیست تساویش با آب نجس. «تساوی» داشته باشد، هر دو توی یک سطح باشد. یا وزنش تساوی داشته باشد. تساوی منظور تساوی سطح آب است. سطح این دو تا مساوی باشد. تساوی شرط نیست. بله، یک شیلنگی داشتیم، یک استخری داشتیم، متصل. خیلی بله.
اگر نجس جاری باشد از فوق بر معتصم، یعنی نجس از بالا بر معتصم جاری باشد؛ معتصم ما پایین باشد، آن نجس از بالا بریزد توی معتصم. اینجا ظاهر این است که بله، عدم کفایت در طهارت فوقانی در حال جریانش. بر ؟ اتصال قسمت بالای آب نجس در حال ریزش بر روی آب معتصم، معتصم این را پاک نمیکند. کفایت نمیکند. شما یک آب کُری از پایین داری. آن نجس دارد از بالا میآید، میریزد روی این. دارد میریزد روی این. خب وقتی آن دارد میریزد روی این و این، آن را پاک نمیکند. اتصال هست؟ یعنی شما این حوضچهها را در نظر بگیرید که آب از آن بالا میآید، یک لبه دارد، پرت میشود و این اتصال هم هست. حالا فرض کنید آن بالا آب نجس داریم. دو تا حوض. آن بالا آب قلیل متنجس، پایین آب کُر است. درست؟ حالا این از بالا دارد میریزد به این. یک حالت آبشار مانندی پیدا کرده است. متصل به کُر. آب پایین است. دارد بالایی را پاک میکند؟ اتصالش از بالا به پایین خود این پایینی که پاک است، بالایی میخواهد پاک بشود، پاک نمیشود. بانک. اتصال هست. اینجور اتصالی، اتصال نمیکند. این هم نکته.
**مسئله بیست و سوم:**
«الماء المستعمل فی الوضو لا اشکال فی کونه طاهراً و مطهراً للحدث و الخبث، کما لا اشکال فی کوْنِ المستعمل فی رفع الحدث الأکبر طاهراً و مطهراً للخبث؛ بل الأغوا کونه مطهراً للحدث ایضاً.»
عزیزم، آبی که در وضو استعمال میشود، شما آب ریختید، باهاش وضو گرفتید. این آب بعد از وضو، این آبی که از وضوی شما ریخت پایین، این هم طاهر است، هم مطهِّر. من میتوانم با آبی که دیگری وضو گرفته، جمع بکنم آب را وضو بگیرم؟ با آبی که دیگری گرفته، وضو گرفته؟ آب را جمع کنم، بروم وضو بگیرم؟ با آبی که دیگری گرفته؟ آب را جمع کنم، بروم غسل کنم؟ آب را جمع کنم، بروم نجاست را پاک کنم؟ بیشتر باشد یا نه؟ وضو گرفتن اسراف است؟ پیامبر ۷۵۰ گرم. ۷۵۰ گرم بالاخره آب جاری میشود. پس این آب وضو، حالا آن بحث اسرافش و اینها که بحثش به کنار است. اسراف نشود یا تبرک. اصل اینکه این آب پاک است. آبی که در وضو استفاده شده، هم طاهر است، هم مطهِّر. مطهِّر هم میگوییم هم نسبت به حدث، هم نسبت به خبث. حدث آن حالت درونی است. خبث حالت بیرونی. حالت درونی حدث یعنی چی؟ حالتی که انسان وضو ندارد. انسان جنب، حائض، نفاس، استحاضه است. اینها همه میشود حدث. خبث وقتی که نجاستی هست: خون، ادرار، غائط، منی. اینها خبث است. آبی که در وضو استعمال شده، مطهِّر است. طاهر که از پاکی که به کنار. مطهِّر هم هست. آبی که در وضو استعمال شده؛ نه میخواهی استعمال کنی ها، استعمال شده، وضو گرفتی، جمع کردی. ۷۵۰ گرم که کم نیست دیگر. نزدیک یک لیتر آب. حالا شما این را میتوانید باهاش بروید نجاستی را پاک کنید. حکم کُر پیدا میکند؟ نه تفاوت بالاخره پاک میکند. آب قلیل پاک ؟. غسلش را میخواهیم بگوییم بر سر غسلش است. در مورد وضو که بحثی نیست.
در مورد حالا آبی که باهاش «کما لا اشکال فی کون المستعمل فی رفع الحدث الأکبر طاهراً و مطهراً للخبث، بل الأغوا کونه مطهراً للحدث ایضاً.» حالا آبی که در رفع حدث اکبر استفاده شد. شما آبی که در غسل استفاده کردیم. کسی غسل حیض کرد. کسی غسل جنابت کرد. درست؟ آبی که استفاده کرده بیشتر است دیگر. سفارشش به ۳ کیلو. آبی که در غسل استفاده کردی، شما یک لگن زیر پا گذاشتی. مثل اربعین. شما کمبود آب داری. یک سطل آب میآورند، میگویند آقا میخواهید غسل کنید. با همین آب را جمع کنید که آب چند بوده. خلاصه یک نفر که غسل میکرده، آب جمع میکرده به بعدی. مشکلی دارد؟ نه خیر. آب غسل، آبی که باهاش غسل شده، به شرط اینکه آبی نباشد که به خبث رسیده باشد. اگر به خبث رسیده باشد (یعنی مثلاً نجاستی در او بود، خون بود، منی بود، هرچی بود)، این آب به او رسید. حالا اینجا باید پاک بشود. ولی از حدث، از خبث، از حدث، غسل کرد، نجاستی هم به بدنش نبود. درست؟ آبی که جمع کرده. خب ماها بد میدانیم دیگر. آقا کسی که رفته غسل کرده، غسل کنیم. نه، هیچ اشکالی ندارد. به شرط اینکه به نجاست نرسیده باشد. رسیده؟ آب کُر باشد و رفته باشد. این آبی که از غسل یعنی رفع حدث اکبر استفاده شده. امام میفرمایند حتماً من مطهِّرم نسبت به خبث که هست (غسل کسی آب برای غسل استفاده کرده، زیر پاش آب غسلش را جمع کرده برای خلاص کردن. پاک میکند). برای حدث چطور؟ با این آب من بروم وضو بگیرم؟ با این آب بروم غسل کنم؟ ظاهر و اقوا این است که حدث را هم پاک میکند. پس به نظر شریف امام، آبی که در وضو و غسل استفاده میشود، به شرط اینکه نجاست نرسیده باشد و خبث نرسیده باشد، این طاهر و مطهِّر است؛ هم برای خبث، هم برای حدث. جفتش. هم و هم. هم حدث، هم خبث.
«اخبار» عرض کردیم که امام «فتوا» میدانند. آخر بحث تقلید. «فرشی» که امام «اغوا» و «فلاحزاده» اینجا امام فرمودند که «إن کان الأقوی کذا» اینها این «فتوا»ست. «ملحوق بالفتوا.» این «فتوا»ست. «أحوط» را امام «فتوا» میدانند. «أحوط» بیاید، بعدش بفهمند «إن کان الحکم کذا». «أحوط» بیاید، بعدش بگویند «حکمی است» یا «أحوط» بیاید، بعدش «اقوی این است». «أحوط» با «فتوا» است، یعنی «فتوا» توی کدام است؟ توی حکم، توی «اقوی» است. «أحوط» دیگر احتیاج. بله، نه خیر. ۳۸۴ تا، یک منبع کُر. حالا شیلنگ، هر چی، لوله آبکشی، هر چی آب میآید. خونی؟ بدن متصل به کُر است یا متصل نیست؟ آب قلیل است یا کُر؟ چند تا مسئله است. چند تا مسئله است. این بچه با آب کُر غسل کرد، یا با آب قلیل؟ آبی که از او جمع شده الان کُر است یا قلیل؟ عین نجاست تویش هست یا نیست؟ طعم و رنگ و بویش هم که آب قساله است. قساله ای است که متصل به کُر بوده؟ متصل به کُر نشد؟ این هم قلیل است. خود قساله دفعه اول غسل، قساله دفعه اول در کُر. قساله دفعه اول نجس در قلیل. هم دفعه اول، هم دفعه دوم جلسه صحبت کردیم چقدر تفاوت. اونی که مهم است، کیلو است. خب.
**مسئله بیست و چهارم:**
«الماء المستعمل فی رفع الخبث المسمی بـِ الغسالة نجس مطلقاً.»
این جواب سوال است. آبی که در رفع خبث استفاده میشود، آبی که در رفع خبث استفاده میشود، بهش میگویند قساله. قساله چه جور آبی است؟ آبی که بعد از حدث است؟ یا بعد از خبث است؟ ادرار را شستید شما باهاش. مدفوع را شستید. اینی که باهاش ادرار را شستید، آبی که باهاش ادرار را شستید، بهش میگویند چی؟ قساله. استعمال بشود در رفع خبث، قساله. قساله هر چیزی که میخواهد باشد، مطلقاً نجس است، مطلقاً نجس است. و قساله و پاکش کرد با آب. اضافه وضو، اضافه غسل میشود چی؟ قساله نباشد. یا اگر قساله هست، قسالهای باشد که خود قساله پاک شده. خیلی.
**مسئله بیست و پنجم:**
(آقا این چهار تا مسئله مانده. چهار تا مسئله مهم است. باید خوب دقت بفرمایید. خیلی هم کاربردی است. خیلی هم نسبت به اینها وسواس دارند که این وسواسشان حل میشود با این). توی مسافرتها و قطار و هواپیما و اینها، خیلی آدم چندشش میشود. مشکلات آنجاست. این مسئله کمک میکند.
«ماء الإستنجاء أجزاءٌ متمیّزة من الغائط و لم یتد فاحشاً علی وجهٍ لا یستقیم مع الاستنجاء و لم تَسِلْ إلیه نجاسة من خارج و منهما اذا خرج مع البول أو الغائط نجاسة أخرا مثل الدم، حتی چندین مسئله توی یک مسئله است. دو سه تا مسئله رساله توی مسئله تحریر است.»
آب استنجا پاک است یا نجس؟ قساله نجس است. ولی از قساله یک آب استثنا شده: آب استنجا. استنجا چی؟ شما بول و غائط را بشوری. خود آن آبی که دارد میریزد، پاک است. پس قساله مطلقاً. یک موردش استثنا شده. استثنا قساله و آبی که از خون شستهاید، رفته ها. نه آب که ?. ببینید، آبی که قبل اینکه به خون برسد؟ یا آبی که بعد خون؟ آب بعدش آن را میگویند قساله. آبی که به خون رسید و رفت، این میگویند قساله. به ادرار رسید و رفت، به مدفوع رسید و رفت، به منی رسید و رفت، قساله است. همه نجس، غیر از آب استنجا.
آب استنجا، آب بول و شما محل بول را میشورید، محل غائط را میشورید. آب استنجا نه خود بول. نه خودت تماس داشته باشی. ببینید، خود غائط یا محل غائط، محل زمین است. شما آب رویش بگیرید. این قسالهاش پاک است. پس محل غائط، محل آب استنجا. استنجا، محل که شما وقتی که تمیز میکنید. آها، اینها پاک به چهار شرط. پس شما توی قطار این آبی که ریخته میشود. الان شما کاسه توالت (کاسه توالت نجس نیست). آبی که اطراف کاسه توالت گرفته (کاسه توالت نجس نیست). نه چاه توالت (چاهکش را کار نداریم). سنگ دستشویی نجس نیست. رفت یک کسی کارش را کرد، با آب قلیل هم شست. رفت دیگر. بعد از اینکه خودش را شست، آن سنگ را آب نگرفت.
شرط اول: به شرط اینکه یکی از اوصاف ثلاثه آب تغییر پیدا نکند. این آبی که الان ریخت، نه رنگ ادرار تویش باشد، نه بو، نه طعم. نه رنگ غائط تویش باشد، نه بو، نه طعم. خود این آبی که الان ریخت، درست؟ این اوصاف ثلاثه آب عوض.
دومیش: اجزای متمیّزه از غائط تویش نباشد. حالا بول را نمیشود تشخیص داد. (تشخیص داد) یعنی توی این آبی که الان ریخته، اجزای ریز غائط نباشد. (نبودن عکس ذرات غائطی که غائط قابل تشخیص باشد). بله، از جهت شما فیزیک و شیمی اگر حساب بکنیم، این قطره را ببریم توی آزمایشگاه، به شما میگوید که این بالاخره یک ذراتی تویش هست. با چشم که نگاه میکنی، میبینی که این ندارد. ذرات غائط تویش نیست. ولو از جهت فلسفی و از جهت فیزیکی و شیمیایی بالاخره وقتی ریخته، یک چیزی باید تویش بالاخره باشد. این شرط دوم.
شرط سوم: این فاحش نباشد. فاحش شمرده نشود بر وجهی که صدق نکند همراه او استنجا. یعنی چی؟ یعنی بیش از مقدار معمول، اطراف مخرج را آلوده نکند. یعنی معمولش وقتی کسی غائط میکند، چه مقدار آلوده میشود؟ همان معمول آلوده شده. به همان معمول را شسته. بیش از حد معمول آلوده شده مثلاً. حالا دیگر حیایی در دین نیست دیگر. باید احکام را گفت. مثلاً حد معمولیش ۵ سانتیمتر است. مثلاً، مثلاً حد معمولی این است که کسی توالت میکند، روان شده. این پاشیده. پاشیده را وقتی میشورد، این دیگر آن حکم را ندارد. چنین از آن محل خودش تراوش کرد. ترشح کرد به اطراف. فقط همان محل اصلیه که شسته بشود، آبش پاک است. شرط سوم این است. پس اگر به آن بیشتر از آن حد رسید (حالا رسیده به کمر بچهای که توالت کرده)، بله، آها، این تا کمرش آمده. شما وقتی میشورید، آب استنجا پاک است؟ نه، چون تا کمر آمده. ولی اگر بچه را همانجا کارش را کرد، شستی، از همان حد طبیعیش هم بود، این آب پاک نجس است. پاک. فلک زد به کمر. این دیگر پاک نیست. آبی هم که میریزد اطراف سنگ، آن هم باید شست. قساله نجس است. بله، فاحش نبودن. بیش از حد معمول ترشح نکند. بیش از مقدار معمول اطراف مخرج را آلوده نکند. این مخصوص جفتش است دیگر. مال هم بول است، هم غائط. پس هم در بول، هم در غائط، همان حد طبیعی خودش، حد معمولی خودش. همان محدودهای که همیشه باید در مسیر تخلیه، همانجایی که نجس است. معمولش این است. به بیش از آن حد اگر برسد، دیگر شما میخواهی بشوری. این دیگر خیلی مهم است. این شرط خیلی مهم است. بیش از حد هم شده. این قطره آبی بپاشد به پیراهن شما. قطره از کدام؟ متصل به کُر است؟ اگر عین نجاست تویش نباشد. اگر همان قطره اولی که شما آب را گرفتی، آب را گرفتی به کمرش. همان قطره اولی که خورد به کمرش، خورد به زمین و پاشید به شما، این نجس است. ولی اگر گرفتی شما یک مقدار شستی، آن لابلا دیگر یک خرده که گذشته بود، آبی هم خورد و به شما رسید، میگویی نجس است.
و شرط چهارم این است که نجاستی از خارج بهش نرسد. حالا کسی مثلاً مشکل بواسیر دارد. این چی شد؟ خون هم. این همین که میشورد، خون هم ترکیب بشود، این دیگر آب پاک نیست. نجاستی از مثل وقتی که خارج شود همراه بول یا غائط، نجاست دیگری. یا مثلاً انسان دارد ادرار میکند. برای آقایان زیاد پیش میآید دیگر. چیز دیگری با ادرار خارج میشود. استبراء یکی از اقسام استبراء این است دیگر. بعد از جنابت، ادرار میکند و نجاست دیگری خارج میشود. این دیگر این ادرار است. آبی که به این ادراری رسیده که باهاش چیز دیگری بود، این ادرار چی نیست؟ پاک نیست. آب آبی که بین ۳ پاک نیست. پس ۴ تا شرط. اول چی بود؟ اوصاف ثلاثش عوض نشود. شرط دوم؟ دومی آهان. چهارمی؟ نجاست دیگری بهش، مثل خون. تا اینکه شمرده شود جزئی از آنها. بر «أحوط». یعنی حتی اگر بنابر احتیاط واجب، اگر آنی هم که بیرون آمده، طوری باشد که جزء بول یا غائط محسوب بشود (یعنی خون جزء غائط (؟) نه). با غائط یک مقدار توی غائطش خون بود. بله، بله. یا توی ادرارش یک مقدار رنگ خون دارد. این یک جوری است که چیست؟ قاطی ادرار. نه، با ادرار خون آمد. ببینید، وقتی بواسیر، غائط یک طرف بود، خون میآمد کنار. حالش دارد بد میشود. احکام دین است دیگر. اینها را باید گفت. بنابر احتیاط واجب، حتی اگر جزء آن هم شمرده بشود، باز هم این چیست؟ قساله. آب استنجا دیگر نمیگویند پاک است. آب استنجا، غائطی بود که این توی غائط یک خرده خون دیده شد. توی خود غائط، توی خود غائط. بنابر احتیاط واجب، توی خود بول یا غائط جزئش باشد. آن که فتوا بود. اگر جدا ازش نجاست بهش برسد، آن که سنجش پاک نمیشود. توی خود بول یا غائط نجاست باشد، باز هم بنابر احتیاط واجب، این آب استنجاش با همه مسائل همان دوره مطرح میشود. آبی که جمع شده کُر است یا قلیل؟ متصل به کُر است یا قلیل؟ اتصالش خب پس متصل به کُر که بشود پاک است. متصل نباشد، نجس است. بعد این تکه را بشورند. آب زدی به میت، یک مقدار پاشید کنار این سنگ غسالخانه. کنار توی خود سنگ غسالخانه که آبراه دارد و میبرد. همه آن محدوده اطراف، آنهایی که مرده را دارند میشورند، جابجایش میکنند. همه آبی که میریزد، پاک است. یعنی میریزد روی محدوده دیگر. شیلنگ ؟ اول آبی که شیلنگ را گرفتیم، مرده آب خورد به بدنش، پاشید بغل سنگ غسالخانه. این الان قساله است. قساله الان دیگر این حالا این را بحث کردی. حالا بحث اینجا، یک بحثی باید کرد که این قساله این را بگیریم یا آب متنجس بگیریم؟ دو تا نظر میشود. قساله را فرمودند چی؟ برای رفع خبث. آبی که خورد به مرده، برگشت. این رفع خبث نبود. تازه اولاً که این برای رفع حدث است. ولی خود میت نجس است. خود میت نجس است تا وقتی که غسلش تمام نشده، نجس است. غسلش که تمام شد، دیگر بله، شما اگر دست خیس بهش بزنید، دستت نجس به مرده، بله، تا وقتی غسل داده نشده. حالا ما این را برای رفع خبث بهش زده بودیم. یک آبی خورد. آب کُری خورد به یک عین نجسی، به شما برگشت. حالا آب متنجس باید چی باشد؟ اگر بله، آبی که شما خود ؟ زدید به میت. این آب برای رفع خبث بود. وقتی رفع خبث. پس این آب چی بود؟ یک آبی بود که خورد به یک عین نجاستی، برگشت به شما. این را میگویند آقای متنجس. چه جور آبی متنجس میشود؟ آبی که معتصم نباشد. آب معتصم که متنجس نمیشود. اینجا آب کُر شما خورد به یک میت. آن آب کُر بود، برگشت به شما. یا خورد به میت، قلیل شد، برگشت به شما. اگر بگیریم قلیل شد، برگشت به شما، این قلیل است و نجس. کُر است، برگشت به شما، این چیست؟ کُر و پاک. وسایل دقیق و فنی. تموم نشده. بحث خون بود روی دست. خب.
**مسئله بیست و ششم:**
«لا یُشترط فی طهارة ماء الاستنجاء، سبق الی الماء و ان کان الأولی.»
فرصتی رسید چون سه تا مسئله را تمومش کنیم. شرط نیست در طهارت آب استنجا. آب استنجا گفتیم با این چهار تا شرط پاک است. امام میفرمایند یک چیزی به عنوان شرط پنجم خواستند بگیرند. این شرط نیست. آن هم چیست؟ اینی که آب زودتر از دست برسد. اول آب برسد به آن محل نجاست، بعد دست برسد. اما این شرط نیست. میخواهد اول دست برسد، میخواهد اول آب برسد. هرچند احتیاط واجب بر این است که اول آب برسد، بعد دست برسد. نه، مسئله خوب. و احتیاط مستحب. «و ان کان أحوط.» احتیاط مستحب بر این است که (یعنی بر اساس فتوای امام) احتیاط مستحب بعد از این هم همین ندارد آقا. میگوید انشاءالله جلسه سه هفته دیگر است. انشاءالله مطرح میکنیم نظرات حضرت آقا و سایر مراجع و خود امام در رسالشان رو این تفصیل را هم انشاءالله بررسی کنیم ببینیم که آخر نظر امام چی میشود. بررسی خواهیم کرد.
**مسئله بیست و هفتم:**
«و لو اشتبه نجس بین أطراف محصوره، يجب الاجتناب عن الجميع و لو لاقی شیء من أحدها، فإن علم تنجّسه سابقاً، فهو نجس؛ و إلاّ ففیه تفصیل.»
این هم خیلی مهم است. این مسئله ۲۷، ۲۸ هم خیلی مهم است. دیگر این را با سرعت میگوییم و تمومش میکنیم. بین اطراف محصور، یک نجسی بین اطراف محصور مشتبه میشود. یک لباس نجس توی ۱۰ تا لباس. میدانم یکی از این ۱۰ تا زیرپوشی که توی این لگن است، نجس بود. نمیدانم کدامش است. چهجوری؟ همه ۱ (؟) جا آسان است، چون شبهه محصوره. شما باید یقین پیدا کنید که آن نجس است، پاک شده. اولین زیرپوشی که شستی، یقین پیدا کردی که آن نجس است، پاک شده. دومیش، مقصود این که باید همه را شست تا یقین به پاک شدن حاصل شود.
حسین، وقتی یک نجسی بین اطراف محصور مشتبه بشود. اطرافش محصور باشد. بله، من میدانم اجمالاً که آقا یک دونه گوسفند توی قم این مردار است. توی قصابیهای قم. حالا کدام؟ محصول اطراف مشخص است. محصور است. حصرم دارد. پنج مورد بین ده تن، دو تن میشود محصوره. ولی بین ده تن، صد گرم میشود غیر... ببخشید، از یک جهت درست است. بحث اشتغال، اشتغال یقینی، فراغت یقینی میخواهد. از آن جهتش درست است. عرفی است دیگر. آقا این اطرافش معلوم است یا معلوم نیست؟ الان روی این فرش به اندازه یک سر سوزن نجاست، نمیدانیم کجایش محصور است یا نامحصور است؟ ولی به اندازه یک کف دست، یک سر سوزن فی عشره مثل اینکه یک ظرف نجس بین حالا حتماً ۱۰ درصدی نیست ها. متناوب. چون توی این حجم اگر بخواهی حساب کنی، شاید یک درصد هم فرش نماز نخواند. عرف بستگی دارد. پس مثل یک ظرف در ۱۰ تا «یجب الاجتناب عن جمیع» شما ۱۰ تا ظرف داری، میدانی یکیاش نجس است. باید از همهاش اجتناب کنی. «الأحوط» (احتیاط واجب) «لولا لم یکن الأغوا الحکم بنجاسة الملاقی و عدمها ففیه تفصیل.» خسته شدم شدید. اولین مسئله «تکه»ش یک خرده سخت است و توضیح بدهند. و بعدش هم دیگر خیلی آسان است و تمام میشود این بحث.
هر وقت یک چیزی با یکی از اینها ملاقات. ما ۱۰ تا ظرف داشتیم. یکیاش چی بود؟ از همهاش که باید اجتناب کرد. حالا توی ظرف پنجم یک مقدار، یک خرده آب به آن ظرف پنجم ملاقات کرد. چطور؟ من لباسم یک خرده خورد به آن ظرف پنجم. از آب این ۱۰ تا ظرف. از هیچ کدام نمیخوریم. آها، یا این ۱۰ تا لباس که شما اینجا میگویی. این ۱۰ تا لباس ما همه را میشوریم، قبول. حالا من گذاشتم بشورم، یک مقدار آب خورد به این لباس. خورد به لباس من. ملاقات پیدا کرد با یکی از اینها که «شوپنک» بود. همهاش «شوپنک» بود. مگر یقین نداریم؟ فضلا، علما نظر بدهند. همه فرش هست. هر ۱۰ تا را میگوییم نجس است. مثلاً بحث ملاقات. بالاخره از این ۱۰ تا باید اجتناب کرد. یعنی چی؟ یعنی باید بنا گذاشت که هر ۱۰ تا نجس است.
ملاقات با این است، یعنی خودش مستقیم. نه، یک چیزی که ملاقات با این پیدا کردی. یک شیئی با این ملاقات پیدا کرد. روشن است یا نه؟ یا آب قلیلی. یک قطره آب قلیل میافتد روی این تشت از آن نجس. امام میفرمایند: حالت سابقش را میدانی یا نمیدانی؟ علم به نجاست این داشتی؟ خب پس اگر حالت سابقه در آن بعض نجاست (یعنی توی یکی از این ۱۰ تا، توی این یک دونهاش، حل نیست). یعنی میدانیم که این نجس است. این را میدانم نجس است. ولی نمیدانم که آن یک دونه که بین این ۱۰ تا بود، همین یک دونه است. یکی توی این ۱۰ تا نجس است. میدانم یکی از این ۱۰ تا را که یک نجسی بود، انداختم توی این ۱۰ تا. این پیرهنم که نگاه میکنم، میدانم این هم نجس است. حالا نمیدانم این همان یک دونه است. عوض نمیشود. همان تقویت میشود. احتمال تقویت میشود. روشن شد دیگر. اگر این را میداند حالت سابقش نجاستش را میداند که همان است. اگر نمیداند، امام میفرمایند که قائل به تفصیل میشود. اگر حالت سابقه نجاست نباشد، در آن تفصیل است. تفصیل است، یعنی توضیحات دارد که حالا بعداً بهش بحث بکنیم. اینجا دیگر توضیح نداد.
**مسئله بیست و هشتم:**
«لو أریق أحد الإنائین المشتبَهَین، یجب الاجتناب عن الآخر.»
این مسئله آخر. تفصیلش را انشاءالله توی بحث رساله خوانی اینها بیشتر بحث میکنیم. امام خیلی تمایلشان به پاکی نیست. نتیجه نهایی. حالا تفصیل دادهاند دیگر. حالا تفصیرش را باید بنشینیم بحث بکنیم. شما بنا را فعلاً بر پاک بودن نگذارید. «احد الأنائین المشتبه.» ما دو تا ظرف داشتیم. این مشتبه بود. میدانستم یکی از این دو تا، یکی از این دو تا نجس است. کدامش؟ جفتش هم آب. این آب خونی. دهانم را من توی یکی این دو تا لیوان ریختم. آب دهانم خونی بود. غرغره کردم. ریختم توی این لیوانه. یک لیوان هم دقیقاً شبیه این بغل آن است. حالا نمیدانم آنی که خونی دهان من بود، این است یا آن است. یکی از این دو تا را خالی کردیم. استفاده کنم. اجتناب. این همان بحث علم اجمالی است که در اصول مطرح میشود. وارد بحث علم اجمالی. خب.
احکام آب را مطرح کردیم. آن تفصیلش ماند. طلب. انشاءالله جلسه بعدی که بعد از تعطیلات است، فتوای حضرت آقا و سایر مراجع و خود امام در رسالهشان رو این تفصیل را هم انشاءالله بررسی کنیم ببینیم که آخر نظر امام چی میشود. بررسی خواهیم کرد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هشتم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه نهم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه دوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه دوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
در حال بارگذاری نظرات...