متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. خب، بحث جدیدی را در کتاب "تحریر" آغاز خواهیم کرد؛ بحث شیرین نجاسات. بحثی شیرین و به قول معروف پدربچهام را هم درمیآورد. همین امروز که واردش بشویم، چیزهای جدید یادم میآید و تازه میفهمم که آقا، این هم نجس است؛ گیروگور بازار شروع میشود. اما واقعاً این بحث خیلی شیرین و خوب است و گویی چهره امت را در نجاسات و طهارت نشان میدهد. یعنی واقعا در فضای سبک زندگی، آنجایی که تفاوت مسلمان و غیرمسلمان خیلی بارز است، در بحث اهمیت دادن به نجاسات است. از تفاوتهای بارز اینجاست که اینجا خود را نشان میدهد. واقعاً اگر آدم میخواهد بفهمد که مسلمان است، در جامعه کفر یا جامعه بینابینی، بین سلولهایی که در آنجا کافر و مسلمان فراوان است، از طریق اهتمام به نجاسات میتوان فهمید که چه کسی مسلمان و چه کسی کافر است.
خب، کلام درباره نجاسات و احکام آن و کیفیت تنجس به آن و آنچه که از اینها عفو شده، چیست؟ مسئله اول، دو تا نجاست است. اول شروع کرده نجاسات یازدهگانه را گفتن. در مسئله اول، مرحوم امام دو تا نجاست را گفتند. در مسئله دوم، بقیه را گفتند؛ یعنی سومی و چهارمی و... . اینطور نیست که مسئلهمسئله گفته باشند نجاسات را. اول گفتند، بعد مسئله را در مورد اینها گفتند و یازده تا را خلاصه به سرانجام رساندند که این یازده تا خیلی هم مهم است: «النجاسات احدی عشر: البول و الغائط». اولی و دومی، ادرار و مدفوع. خب، ادرار و مدفوع چه کسی؟ «من الحیوان النفس السائله». اولیش این است که حیوان، "نفس سائله" داشته باشد؛ یعنی خون جهنده داشته باشد. "سائل سیال"؛ اول حیوان باشد، خون جهنده داشته باشد و "غیر مأکول اللحم"؛ گوشتش هم خوردنی نباشد.
حالا یک وقت است که حرامگوشت میشود؛ اونی که برای آن "حرامگوشتی" عارض میشود، چیست؟ دو تا حیوان داریم که اینها با اینکه حلالگوشتند، حرامگوشتی برایشان عارض میشود: یکی "جلّال"؛ "جلّال" یعنی حیوانی که نجاستخوار است. گوسفندی که نجاست میخورد. مرغی که نجاست میخورد. شتری که نجاست میخورد. گاوی که "جلّال" است. ولیکن "موطوئ انسان"؛ حیوانی که انسان با آن وطی کرده است. الاغی که خدای ناکرده انسان با آن وطی کرده است. مدفوع الاغ، مدفوع الاغ پاک است یا نجس؟ چرا؟ حیوان حلالگوشت است. کراهت دارد. پس حلال است. پس مدفوع الاغ همینی است که بهعنوان "عنبر نسارا" میآیند، چی میگویند؟ "عنبر نسارا" را حالا خرید و فروش هم میشود. خب، اگه از نجاسات باشد، خرید و فروش مدفوع، با علم یا بدون علم، دیگر چه؟ پس باید چه بشود؟ حیوان باشد، خون جهنده داشته باشد و بفرمایید حرامگوشت. حالا چه حرام ذاتی، چه حرام عرضی. حرام عرضی مثل چیا بود؟ "جلّال" و "موطوئ انسان" که انسان با آن وطی کرده است.
زالو. بندازیم، آدم احساس بکند مثلاً یک سوزن انداختند. پشت آدم را میکشد. خون جهنده دارد یا نه؟ حیوان که هست. حرامگوشت هم که هست. نماز هم خواندیم. بله. خلاصه خون شما را بخورد. احتمالاً وقتی خون خورده، جهنده میشود. حالت عادی فکر نکنم جهنده داشته باشد خودش نیست. اگر خورد، بله. اگر خورد و جزو خودش شد و خون مثل خون ما شد. خونش بپرد. چند ساعتی گذشت، چند روزی گذشت. حالا مثل اینکه اینجوری نیست که جذب بدنش باشد. نمیدانم چطوری. نه دیگر! میخورد یک بار، بعد میرود گوشه مینشیند، آره، سیر میشود تا خالی بشود، چی بشود؟ حذف بشود. ادرار اینها و مدفوع.
ادرار گربه الان پاک است یا نجس؟ مدفوع مرغ؟ مدفوع خرگوش؟ اگر نجاست، ولی مثلاً مدفوع انسان. شراب. بله، امشب جلّال مورد داشتیم که وارد شدیم، شراب ریخته توی نان خشک کرده، داده مرغابی و اینها خوردند. بله، "جلّال" را باید استبراء کرد. گاو یک ماهه مثلاً میگویند. انسان هم حکمش با گاوی است که یک ماه "جلّال" بوده است. پس گوشتش خورده نمیشود. گاهی ذاتی است؛ مثل گربه و سگ و اینها ذاتاً اصلاً گوشتش حرام است. ولی نجاستی، یا یک گوسفندی خدای ناکرده کسی با آن کاری کرد، همین مشکل را داشتم. بله، شفاف نیست این مسئله.
اما وقتی که "مأکول" باشد، گوشتش خورده بشود، یعنی ادرار حیوانی که گوشتش خورده میشود، مدفوع حیوانی که گوشتش خورده میشود. الان پرندهای دارد از روی آسمان رد میشود. روی لباس شما. بستگی دارد کلاغ باشد. فکر کنم حرام بود به نظرم. احسنت! مسئلهدانی. اینجا مسئله خیلی مهم است که اگر حرامگوشت باشد، مدفوعش نجس است، ادرارش نجس است. حرامگوشت هم فرقی نمیکند ذاتی باشد یا عرضی. اگر حلالگوشت باشد، ادرار و مدفوعش طاهرند، پاکند. حالا اگر حیوان باشد ولی خون جهنده ندارد. ادرار و مدفوعش بفرمایید. یادداشت بفرمایید اینها مهم است. ببینید، اگر خون جهنده ندارد، دو نوع است: یا گوشت دارد یا گوشت ندارد. ندارد مثل زنبور. احسنت! گوشت ندارد مثل زنبور، مثل کرم، مثل پشه، مثل مگس و مانند اینها، پاک. ادرار و مدفوعش پاک. مدفوع زنبور. در برخی میگویند عسل اصلا مدفوع زنبور است؛ یعنی پاک که هیچ، آقا از شفاء. خون جهنده ندارد، گوشت هم ندارد. این و زالو. ولی اگر گوشت داشته باشد، محل اشکال است. «و اما ما له لحم منهم، فمحل اشکال». اینجا مثالی نزدم. خون جهنده ندارد. قاعدتاً چیزی که میخورند، یک چیزی دارد که میخورند دیگر. گوشت نداشت که نمیخوردند که.
حیوانی که خون جهنده دارد، تعریف خون جهنده: سربریده بشود، خونش جهنده باشد، با فشار بزند بیرون. بدنش را که بزنید، بپاشد بیرون. "۸۶". به خونی که وقتی رگ آن را ببرند، خون از آن بپاشد. این را میگویند "خون جهنده". اینجا رگهای اصلی منظور است.
حیوان حلالگوشت مثل گنجشک، گاو، گوسفند. مکروهالگوشت مثل اسب و الاغ. نجاستخوار مثل گوسفندی که عادت به خوردن نجاست انسان دارد. بدون گوشت مثل مگس و پشه. با گوشت، کرمها. بعد گفتند حرامگوشت پرندهها و غیرپرندهها. پرندهها که پاکند کلاً. آنجا اینجوری گفتند. مثل کلاغ و طوطی. کلاغ و طوطی را پاک دانستند. فتوایش در ذهن من است. حالا باز نگاه کرده: جدا کرده، آمده گفته: حرامگوشت هم پرنده باشد، باز هم پاک. آها، کلاغ را احسنت! کلاغ را حرامگوشت دانستهاند ولی گفتند باز پاک این نظر آقا است با اینکه حرامگوشت است. بله، ارتفاع باشد شخص تا برسد. احتمالاً در راه دیگر اصلا چیزی در آن ندارد. غیرپرندهها، اگر حرامگوشت باشد، آن هم باز یا خون جهنده دارد یا خون جهنده ندارد. غیرپرندهای که خون جهنده ندارد مثل مار و سوسمار. مار گوشت دارد، خون جهنده ندارد. این محل اشکال است. امام فرمودند محل اشکال که آقا میفرماید پاک؛ یعنی مار و سوسمار مدفوعشان... اما اگر خون جهنده دارد؛ یعنی حرامگوشت، پرنده هم نیست. حالا نمودارش را اینجا بعداً ملاحظه بفرمایید، خیلی نمودار قشنگی است. حرامگوشت، پرنده هم نیست. خون جهنده هم دارد. مثل چی؟ مثل گربه، مثل خرگوش. اینها چیست؟ خرگوش میآورند در خانهها، در خانه بازی میکند. میرود کثافتکاری میکند. حالا لاکپشت حرام است ظاهراً. اگر خون جهنده... خب، حرامگوشتی که خون جهنده ندارد، بستگی دارد اینها خونشان.. اگر خون جهنده ندارد ولی گوشت دارد، محل اشکال. اگر خون جهنده ندارد ولی گوشت هم ندارد، یا چیست؟ جوجهتیغی. این که گوشتدار است. من آن حتی خون جهندهاش را به نظرم... از لاکپشت. پستانداران فقط پشتش حالت لطیف دارد؛ یعنی زیر شکم و اینها لطیف است. یعنی فکر کنم ببری چیست... یک جورهایی مثل خرگوش و اینها خودشان را میخورند. حالا خرگوش، جوجهتیغی، چیز تایلند و اینها. گربه، گربه درسته. در روغن من دیدم یک ظرف روغن بزرگ. ماهی. ماهیقصابت و دوری از خدا، که کار آدم به کجا میرسد.
حسن آقا میگوید رستوران من فیلمش را دیدم. حالا رستوران بود، پشت رستوران خودش پرورش سگ داشت. سگ آنجا پرورش میدادند. مغز میمون زنده. انسانی که به خدا پشت کند، آقا دیگر هر چیزی... حالا آنها میگویند که کثیفترین غذای دنیا. آمار گرفتند، رنکینگ دنیا، سومین غذای منفور دنیا، کلهپاچه ماست. یارو پای گربه و سگ و کله میمون همه چی میخورد. دست و پای گوسفند میشود غذای منفور دنیا. مثلاً توصیه کرده باشند، جایز که هست ولی توصیه کرده باشند به خوردن کلهپاچه یا خود حضرات خورده باشند.
پس اگر گوشت داشته باشد، امام فرمودند که محل اشکال است؛ احتیاط مستحب هر چند پاک بودنش خالی از وجه پاک خصوصاً درباره مدفوعش. خصوصاً در مدفوعش. یعنی مثلاً مدفوع لاکپشت، مار. لاکپشت گوشت داشت دیگر؟ لاکپشت، لاکپشت، مار، اینها مدفوعشان خصوصاً ما پاک بدانیم؛ یعنی چیز دادن. احتیاط. «و البول کما ان الاقوی استحب در مورد مدفوع و ادرار از پرندهای که گوشتش خورده نمیشود مثل کلاغ، ادرار او هم پاک. طوطی، کلاغ، گوشتشان حرام است ولی پروفسور چی؟ در جاده بغل جاده در مغازه مینشیند، گوشت کلاغ بهش میدهند. نمیفهمد این چه علمی است که تو...» پاک؟ حرامگوشتدار. منهای پرندگان. در نجاسات ۱۱ تا نجاست داشتیم. اولی و دومیش چی بود؟ ادرار و مدفوع. دو تا شاخش کنیم: انسان و حیوان. یک، انسان. دو، حیوان. از انسان در مورد انسان بحثی که مثلاً بچهکوچک و اینها، پسر بچه تا ۶ سال. انسان. فعلاً حیوان چی؟ حیوان دو نوع: یا حلالگوشت است یا حلالگوشت پاک. حرامگوشت دو نوع. حرامگوشت دو نوع: خون جهنده دارد. اونی که خون جهنده دارد پرنده است یا احسنت! حالا اونی که خون جهنده دارد، پرنده است یا غیرپرنده؟ پرنده حلال است، میگویم پاک است. اگر حرامگوشت خون دهنده دارد، پرنده هم هست. غیرپرنده چی؟ پرنده نجس است. اونی که خون جهنده دارد، نجس است. مثل گربه. حالا خون جهنده ندارد. گوشت دارد یا ندارد؟ حالا خون جهنده ندارد، گوشت دارد یا ندارد؟ نه، آن که گوشت ندارد، که مستقیم میرویم چیست؟ پاک. پاک. گوشت دارد. احتیاط مستحب این است که مستحب، خصوصاً درباره مدفوع، احتیاط مستحب پاک بودنش است. خصوصاً درباره این. این خیلی چیز خوبی شد. حالا من نمودار... از نمودار اینجا بهتر شد. حلالگوشت حیوان حلالگوشت مثل گوسفند، گوساله. حرامگوشت، خون جهنده. پرنده است مثل کلاغ. یکی کلاغ نجس است. کلاغ، طوطی. طوطی. غیرپرنده گربه، گربه و گربه و خرگوش. خون جهنده ندارد. گوشت دارد مثل لاکپشت، مار. گوشت ندارد که مثل پشه و زنبور و زنبور. مار را میگویند خون جهنده ندارد دیگر. کرم و زالو و اینها دیگر.
حالا مسئله دوم: حیوان. خیلی مهم است. الان مسائل بعدی دیگر حل است. «الحیوان ان من مأکول اللحم او محرم اما من جهه شک فی ذلک الحیوان الذی نجس او من الذی یکون طاهرا». اگر شک کند درباره مدفوع حیوان. پس ما یک مدفوع از یک حیوان داریم. شک میکنیم در مورد حیوان. چه حیوانی؟ "مأکول اللحم" یا "غیر مأکول اللحم". میشود اضافه کنیم که حرامگوشت را هم دو تا چیز بغلش میگذاشتیم که ذاتی و عرضی. استثناء چیز فرماییم. فلش برسانیم که حرامگوشت عرضی است، ولی وقتی که میشود "جلّال". یک کم عقبتر ببرید حلالگوشت. یک فلش بزنیم. آها، اگر حرام عرضی شود، نجس است. حلالگوشت یک فلش بزنیم. آها، اگر حرام عرضی شود. باز حرامگوشت ذاتی خودش که حلال است گوشتش. خب، عرضی حرام شده دیگر. این میشود حرامگوشت ذاتی. چون "جلّال" و "جلّال" و "موطوئ" گوشت ذاتی و عرب است. حالا پایینش بعد خود حرامگوشت. آکولاد خیلی بزرگ. دو تا: "جلّال"، یکی "موطوئ". اینها هر دو تا چیست؟ مطلقاً نجس.
حالا من یک مدفوعی از یک حیوانی دارم. شک. این مال حیوانی بوده که یک خروار مدفوع. پیغام آدم نمیداند این مال شغال بوده، مال آهو بوده، مال مثلاً شبیه... نجس شد. شلوارم نجس شد یا پاک؟ شک در مورد چی دارم؟ در مورد اینکه این حیوانه حلالگوشت بوده یا حرامگوشت. یعنی از این جهت است که حالا این خودش یا از جهت شک در این است که آن حیوان، حیوانی که این مدفوع اوست، در حال حیوان شک دارد. یک وقت در این شک دارم که این مدفوع مال فلان حیوانی است که مدفوعش نجس است یا مال فلان حیوان نیست که مدفوعش طاهر است. خود حیوانش دو نوع. درست شد؟ یک وقت در اصل حیوان شک دارم که چی چی هست اصلا، گوشتش خوردنی است یا خوردنی نیست. یک وقت میدانم مال فلان حیوان است گذاشتی. حالا نمیدانم جلّال است یا نیست. تا انسان یقین به نجاست ندارد. واقعاً یعنی ندارد که مال حیوان حرامگوشت. تازه حرامگوشت هم که نجس باشد. شوهر حرامگوشت هم داشتیم دیگر. حرامگوشت که نجس نبود. مثل مار، مثل که الان پرندههاش هم کلاغ. ظاهرشون یک جورهای تقریباً مدفوع خر و خر نزدیک نیست. مثل وقتی که چیزی را ببیند که نمیداند این فضله موش است یا فضله سوسک. فضله سوسک آثارش را حتماً در دستشوییها ملاحظه فرمودید. تکهتکه سیاه میکنم. نفس سو، سیاههای کوچک مالیده میشود. پخش میشود. جان. تفاوت موش گرفتیم. پلاستیک انداختیم توی چاه. زنده ماند. خفه نشد.
خلاصه، فضله موش اینها را قدیمیها بهتر میشناختند. حالا مثلاً طرف یک چیزی میبیند، تشخیص نمیدهد. همین الان موش فراوان است و میآید فضله میگذارد و اینها در تشخیص. و همچنین از وقتی که شک کند در مدفوع حیوان که از آن چیزهایی است که خون جهنده دارد یا ندارد. مثل شکی که ما پیدا کردیم در مورد زالو. یا از غیر آن که گوشت هم ندارد؛ یعنی خون جهنده ندارد، گوشت هم ندارد. اینجا مثل مثال قبلی. اما اگر شک کند در اینکه آیا از چیزهایی است که خون دارد یا از چیزهایی که خون ندارد. محل اشکال. گفتم دیگر. بعد از اینکه احراز کند که گوشتش هم خونجهنده نمیشود. صفیه اشکال. اینجا محل اشکال. هر چند طهارت خالی از وجه نیست. دوباره احتیاط مستحب این است که این هم پاک است.
نجاست سوم: منی است. «الثالث: المنی من کل حیوان ذی نفس سائله حل اکله او حرمه دون غیر ذی النفس السائله فهو طاهر». منی از هر حیوانی که خون جهنده دارد. این دیگر فرقی نمیکند میخواهد گوشتش حلال باشد؛ یعنی گاو اینها همه نجس است. «دون غیر ذی النفس السائله». مگر اینکه خون جهنده نداشته باشد که آنجا دیگر این پاک. گفته شد هم مرد هم زن از هر دو نجس است. نکته دیگر. حالا سربسته منی کلاً نجس است مگر از حیوانی که...
چهارم: «میتة ذات نفس سائله من الحیوان مما تحل الحیات». خیلی مهم است. خیلی وقتها بهش توجه نمیشود. «الحیات. و اما ما ینفصل منه و غیرها عند البرع و قشور الجرب و نحوه». عبارت سخت. مردار. چهارمین نجاست مردار بود. نجاستی بودیم اول و بدنم نجس. چنین معنی بوده. باغ خانه. حیض ترکیب شده. دو تا نجاست. بچه نجس است. خون جهنده داشته باشد. حیوان. جهنده نداشت، سوسکی که مرده یعنی نجس است. بعد ماری که مرده، زالوی مرده، نجس. چرا؟ داشته باشد. هم حیات درش حلول کرده باشد. موی انسان که کنده شده روی زمین افتاده، نجس است یا نیست؟ آها، خود مو حیات توش حلول نکرده. ولی ریشه مو چطور؟ که میکنیم درد. وقتی میکنده در میآید تهش چیست؟ مشخص. پوست. یک مقداری پوست یا مشخصات ریشهای چیزی دارد. این. آن تهش نجس است. تهش نجس است. یعنی اگر دست خیس بهش بخورد، نجس میشود. پوستی که کنده میشود. اگر خودش کنده بشود بیفتد، نجس نیست. پاک. آن تکه نجس است. اینترنت. مردار. ولو خیلی کوچک. پوسته رضا اینجا میکنه یا زبان میکشد. نماز هم میخواند. نماز سوزش. بعضی وقتها چرا؟ چه چیزهایی خاصیت نوشتن. نوشتن اثر. با یک خط. ادرار از روی... بردار. با سر چاقو میکشد روش. با آب پاک میشود. استنجاء کردن. گرفتن دستشویی. خلاصه عمو سنگی منگی چیزی.
پس آنچه که قطع میشود از بدنش در حال حیات. الان دست کسی را قطع کنند، میشود مرده. پس غسلش بدن نماز. امیرکبیر بود. اینجا خیلی هم گفتیم و خندیدیم و برگشتن و آسانسور برود بالا. آسانسور گیر میکند بین طبقه سه و چهار. بعد سه طبقه از همکف پایین بود و این میآید از آن از توی آسانسور بین طبقات پرت میشود پایین. هفت طبقه صاف میآید روی بتن. خیلی وضعیت سخت، افتضاح. هیچی. بنده خدا از دانشگاه، نخبه، دو رشتهای دانشگاه امیرکبیر، حزباللهی عالی. شاگرد اول دانشگاه. خدا حفظش کند هر جا. چیزی که شد، پایش را میخواستند عمل و اینها کنند. پیوند دادند و اینها که بگیرد. بعد این خیلی پسر باحیایی بود. پدرش تش گذاشته بود زیرش. بعد برای تخلی گفته بود که من جلو شما نمیشود. شما پشت در نگران شدم. در را باز کردم دیدم که این غش کرده و خون هم زده. و این مثل اینکه یک تکان خورده بوده که بخواهد قشنگ خوب مستقر بشود. یک رگ کنده شده بود. گفتم که بشویید و من هم غسل و کفنودفن انسان برای ۱۰، ۱۲ تا احکام پیدا میکند. خلاصه این وقتی قطع میشود، نجس است. نجس هم هست. یعنی حالا بعد بحث مردار میرسد که تا وقتی که داغ است، اگر دست بهش بخورد، طبیبی که این دست را دارد قطع میکند، وقتی که داغ است، این دستش خورده به آن دست، این غسل میت ندارد. حالا مثلاً اگر سرد شد و میگیرد، نمیگیرد. مسائلی که خیلی توجهی نیست. خصوصاً در بیمارستان. وقتی که ما اینها را یادم است از استادمان توی عروه درس میگرفتیم، لطفاً خیلی از اینها رعایت نمیشد. بیمارستان یک جور دیگر است.
پس اونی که توی بدن است، توی بدن زنده است و روح هم درش حلول کرده. حالا دندان روح کرده یا نکرده؟ فشار وارد لثه. پس خود دندان روح درش حلول نکرده. وقتی روح نکرده، اگر افتاد، چی میشود؟ درجه. تازه اگر روح هم حلول کرده، خودش بیفتد، یک حکم دارد. کندن. مگر آنچه که جدا میشود از بدن. نه که خودش بیفتد. گوشت طرف خودش بیفتد. پیاز ابوحنیف. کردم. خلاصه از اجزای سهگانه نیست. این نجس است. بله. ولی اگر اجزای سهگانه باشد مثل چی؟ اجزای کوچکی باشد مثل جوش صورت، مثل پوست، مثل پوست لب، مثل پوستی که روی زخمها وقت خوب شدنش میبندد و پوست جذام و مانند اینها. یا بیجان مثل استخوان. خود استخوان. خود استخوان که روح درش حلول نکرده. که در خود استخوانها آن مفاصل و اینها که مشخص است درد میآورد. ولی تو خود استخوان که اعصاب استخوان مفاصل دارد. ریشه استخوان وصل آنجا. آنجاها ارتباط با چیز دارد دیگر. تغذیه میشود فلان. توش روح نبود، چیز نبود. وقتی که میشکند، چیزهای دیگر. دانلود بشکند. آن اجزا و این چیزها اگر زنده نبود، نمیتوانستند با هم یک چیزی حالت چی میگویند؟ ارتباط برقرار کنند. قضیه هستیم. یعنی شما اگر توی قبرستانی رفتی، یک استخوان روی زمین افتاده، برداشتی. مست مردار نکرد با دست خیس. اگر بررسی ریشه طاهر. مثل استخوان. استخوان پاک. شاخ. یک قوچی مرده، شاخش بیرون مرده. خودش. استخوانش نجس است. استخوان مردار. استخوانش را بفروشم به کسی؟ میتوانم. چون نجس نیست. مثل دندان. منقار پرنده مرده. منقارش نجس است. منقار آدم میگیرد مثلاً. و ناخن. مو. پشم. کرک. پاک. بحث تخممرغ مطرح میشود که مرغی بمیرد، تخم داشته باشد. جلسه بعد مطرح کنیم. امشب دیگر طولانی شد. بحث تخممرغی که مرده. الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم. خب، بحث جدیدی را در کتاب "تحریر" آغاز خواهیم کرد؛ بحث شیرین نجاسات. بحثی شیرین و به قول معروف پدربچهام را هم درمیآورد. همین امروز که واردش بشویم، چیزهای جدید یادم میآید و تازه میفهمم که آقا، این هم نجس است؛ گیروگور بازار شروع میشود. اما واقعاً این بحث خیلی شیرین و خوب است و گویی چهره امت را در نجاسات و طهارت نشان میدهد. یعنی واقعا در فضای سبک زندگی، آنجایی که تفاوت مسلمان و غیرمسلمان خیلی بارز است، در بحث اهمیت دادن به نجاسات است. از تفاوتهای بارز اینجاست که اینجا خود را نشان میدهد. واقعاً اگر آدم میخواهد بفهمد که مسلمان است، در جامعه کفر یا جامعه بینابینی، بین سلولهایی که در آنجا کافر و مسلمان فراوان است، از طریق اهتمام به نجاسات میتوان فهمید که چه کسی مسلمان و چه کسی کافر است.
خب، کلام درباره نجاسات و احکام آن و کیفیت تنجس به آن و آنچه که از اینها عفو شده، چیست؟ مسئله اول، دو تا نجاست است. اول شروع کرده نجاسات یازدهگانه را گفتن. در مسئله اول، مرحوم امام دو تا نجاست را گفتند. در مسئله دوم، بقیه را گفتند؛ یعنی سومی و چهارمی و... . اینطور نیست که مسئلهمسئله گفته باشند نجاسات را. اول گفتند، بعد مسئله را در مورد اینها گفتند و یازده تا را خلاصه به سرانجام رساندند که این یازده تا خیلی هم مهم است: «النجاسات احدی عشر: البول و الغائط». اولی و دومی، ادرار و مدفوع. خب، ادرار و مدفوع چه کسی؟ «من الحیوان النفس السائله». اولیش این است که حیوان، "نفس سائله" داشته باشد؛ یعنی خون جهنده داشته باشد. "سائل سیال"؛ اول حیوان باشد، خون جهنده داشته باشد و "غیر مأکول اللحم"؛ گوشتش هم خوردنی نباشد.
حالا یک وقت است که حرامگوشت میشود؛ اونی که برای آن "حرامگوشتی" عارض میشود، چیست؟ دو تا حیوان داریم که اینها با اینکه حلالگوشتند، حرامگوشتی برایشان عارض میشود: یکی "جلّال"؛ "جلّال" یعنی حیوانی که نجاستخوار است. گوسفندی که نجاست میخورد. مرغی که نجاست میخورد. شتری که نجاست میخورد. گاوی که "جلّال" است. ولیکن "موطوئ انسان"؛ حیوانی که انسان با آن وطی کرده است. الاغی که خدای ناکرده انسان با آن وطی کرده است. مدفوع الاغ، مدفوع الاغ پاک است یا نجس؟ چرا؟ حیوان حلالگوشت است. کراهت دارد. پس حلال است. پس مدفوع الاغ همینی است که بهعنوان "عنبر نسارا" میآیند، چی میگویند؟ "عنبر نسارا" را حالا خرید و فروش هم میشود. خب، اگه از نجاسات باشد، خرید و فروش مدفوع، با علم یا بدون علم، دیگر چه؟ پس باید چه بشود؟ حیوان باشد، خون جهنده داشته باشد و بفرمایید حرامگوشت. حالا چه حرام ذاتی، چه حرام عرضی. حرام عرضی مثل چیا بود؟ "جلّال" و "موطوئ انسان" که انسان با آن وطی کرده است.
زالو. بندازیم، آدم احساس بکند مثلاً یک سوزن انداختند. پشت آدم را میکشد. خون جهنده دارد یا نه؟ حیوان که هست. حرامگوشت هم که هست. نماز هم خواندیم. بله. خلاصه خون شما را بخورد. احتمالاً وقتی خون خورده، جهنده میشود. حالت عادی فکر نکنم جهنده داشته باشد خودش نیست. اگر خورد، بله. اگر خورد و جزو خودش شد و خون مثل خون ما شد. خونش بپرد. چند ساعتی گذشت، چند روزی گذشت. حالا مثل اینکه اینجوری نیست که جذب بدنش باشد. نمیدانم چطوری. نه دیگر! میخورد یک بار، بعد میرود گوشه مینشیند، آره، سیر میشود تا خالی بشود، چی بشود؟ حذف بشود. ادرار اینها و مدفوع.
ادرار گربه الان پاک است یا نجس؟ مدفوع مرغ؟ مدفوع خرگوش؟ اگر نجاست، ولی مثلاً مدفوع انسان. شراب. بله، امشب جلّال مورد داشتیم که وارد شدیم، شراب ریخته توی نان خشک کرده، داده مرغابی و اینها خوردند. بله، "جلّال" را باید استبراء کرد. گاو یک ماهه مثلاً میگویند. انسان هم حکمش با گاوی است که یک ماه "جلّال" بوده است. پس گوشتش خورده نمیشود. گاهی ذاتی است؛ مثل گربه و سگ و اینها ذاتاً اصلاً گوشتش حرام است. ولی نجاستی، یا یک گوسفندی خدای ناکرده کسی با آن کاری کرد، همین مشکل را داشتم. بله، شفاف نیست این مسئله.
اما وقتی که "مأکول" باشد، گوشتش خورده بشود، یعنی ادرار حیوانی که گوشتش خورده میشود، مدفوع حیوانی که گوشتش خورده میشود. الان پرندهای دارد از روی آسمان رد میشود. روی لباس شما. بستگی دارد کلاغ باشد. فکر کنم حرام بود به نظرم. احسنت! مسئلهدانی. اینجا مسئله خیلی مهم است که اگر حرامگوشت باشد، مدفوعش نجس است، ادرارش نجس است. حرامگوشت هم فرقی نمیکند ذاتی باشد یا عرضی. اگر حلالگوشت باشد، ادرار و مدفوعش طاهرند، پاکند. حالا اگر حیوان باشد ولی خون جهنده ندارد. ادرار و مدفوعش بفرمایید. یادداشت بفرمایید اینها مهم است. ببینید، اگر خون جهنده ندارد، دو نوع است: یا گوشت دارد یا گوشت ندارد. ندارد مثل زنبور. احسنت! گوشت ندارد مثل زنبور، مثل کرم، مثل پشه، مثل مگس و مانند اینها، پاک. ادرار و مدفوعش پاک. مدفوع زنبور. در برخی میگویند عسل اصلا مدفوع زنبور است؛ یعنی پاک که هیچ، آقا از شفاء. خون جهنده ندارد، گوشت هم ندارد. این و زالو. ولی اگر گوشت داشته باشد، محل اشکال است. «و اما ما له لحم منهم، فمحل اشکال». اینجا مثالی نزدم. خون جهنده ندارد. قاعدتاً چیزی که میخورند، یک چیزی دارد که میخورند دیگر. گوشت نداشت که نمیخوردند که.
حیوانی که خون جهنده دارد، تعریف خون جهنده: سربریده بشود، خونش جهنده باشد، با فشار بزند بیرون. بدنش را که بزنید، بپاشد بیرون. "۸۶". به خونی که وقتی رگ آن را ببرند، خون از آن بپاشد. این را میگویند "خون جهنده". اینجا رگهای اصلی منظور است.
حیوان حلالگوشت مثل گنجشک، گاو، گوسفند. مکروهالگوشت مثل اسب و الاغ. نجاستخوار مثل گوسفندی که عادت به خوردن نجاست انسان دارد. بدون گوشت مثل مگس و پشه. با گوشت، کرمها. بعد گفتند حرامگوشت پرندهها و غیرپرندهها. پرندهها که پاکند کلاً. آنجا اینجوری گفتند. مثل کلاغ و طوطی. کلاغ و طوطی را پاک دانستند. فتوایش در ذهن من است. حالا باز نگاه کرده: جدا کرده، آمده گفته: حرامگوشت هم پرنده باشد، باز هم پاک. آها، کلاغ را احسنت! کلاغ را حرامگوشت دانستهاند ولی گفتند باز پاک این نظر آقا است با اینکه حرامگوشت است. بله، ارتفاع باشد شخص تا برسد. احتمالاً در راه دیگر اصلا چیزی در آن ندارد. غیرپرندهها، اگر حرامگوشت باشد، آن هم باز یا خون جهنده دارد یا خون جهنده ندارد. غیرپرندهای که خون جهنده ندارد مثل مار و سوسمار. مار گوشت دارد، خون جهنده ندارد. این محل اشکال است. امام فرمودند محل اشکال که آقا میفرماید پاک؛ یعنی مار و سوسمار مدفوعشان... اما اگر خون جهنده دارد؛ یعنی حرامگوشت، پرنده هم نیست. حالا نمودارش را اینجا بعداً ملاحظه بفرمایید، خیلی نمودار قشنگی است. حرامگوشت، پرنده هم نیست. خون جهنده هم دارد. مثل چی؟ مثل گربه، مثل خرگوش. اینها چیست؟ خرگوش میآورند در خانهها، در خانه بازی میکند. میرود کثافتکاری میکند. حالا لاکپشت حرام است ظاهراً. اگر خون جهنده... خب، حرامگوشتی که خون جهنده ندارد، بستگی دارد اینها خونشان.. اگر خون جهنده ندارد ولی گوشت دارد، محل اشکال. اگر خون جهنده ندارد ولی گوشت هم ندارد، یا چیست؟ جوجهتیغی. این که گوشتدار است. من آن حتی خون جهندهاش را به نظرم... از لاکپشت. پستانداران فقط پشتش حالت لطیف دارد؛ یعنی زیر شکم و اینها لطیف است. یعنی فکر کنم ببری چیست... یک جورهایی مثل خرگوش و اینها خودشان را میخورند. حالا خرگوش، جوجهتیغی، چیز تایلند و اینها. گربه، گربه درسته. در روغن من دیدم یک ظرف روغن بزرگ. ماهی. ماهیقصابت و دوری از خدا، که کار آدم به کجا میرسد.
حسن آقا میگوید رستوران من فیلمش را دیدم. حالا رستوران بود، پشت رستوران خودش پرورش سگ داشت. سگ آنجا پرورش میدادند. مغز میمون زنده. انسانی که به خدا پشت کند، آقا دیگر هر چیزی... حالا آنها میگویند که کثیفترین غذای دنیا. آمار گرفتند، رنکینگ دنیا، سومین غذای منفور دنیا، کلهپاچه ماست. یارو پای گربه و سگ و کله میمون همه چی میخورد. دست و پای گوسفند میشود غذای منفور دنیا. مثلاً توصیه کرده باشند، جایز که هست ولی توصیه کرده باشند به خوردن کلهپاچه یا خود حضرات خورده باشند.
پس اگر گوشت داشته باشد، امام فرمودند که محل اشکال است؛ احتیاط مستحب هر چند پاک بودنش خالی از وجه پاک خصوصاً درباره مدفوعش. خصوصاً در مدفوعش. یعنی مثلاً مدفوع لاکپشت، مار. لاکپشت گوشت داشت دیگر؟ لاکپشت، لاکپشت، مار، اینها مدفوعشان خصوصاً ما پاک بدانیم؛ یعنی چیز دادن. احتیاط. «و البول کما ان الاقوی استحب در مورد مدفوع و ادرار از پرندهای که گوشتش خورده نمیشود مثل کلاغ، ادرار او هم پاک. طوطی، کلاغ، گوشتشان حرام است ولی پروفسور چی؟ در جاده بغل جاده در مغازه مینشیند، گوشت کلاغ بهش میدهند. نمیفهمد این چه علمی است که تو...» پاک؟ حرامگوشتدار. منهای پرندگان. در نجاسات ۱۱ تا نجاست داشتیم. اولی و دومیش چی بود؟ ادرار و مدفوع. دو تا شاخش کنیم: انسان و حیوان. یک، انسان. دو، حیوان. از انسان در مورد انسان بحثی که مثلاً بچهکوچک و اینها، پسر بچه تا ۶ سال. انسان. فعلاً حیوان چی؟ حیوان دو نوع: یا حلالگوشت است یا حلالگوشت پاک. حرامگوشت دو نوع. حرامگوشت دو نوع: خون جهنده دارد. اونی که خون جهنده دارد پرنده است یا احسنت! حالا اونی که خون جهنده دارد، پرنده است یا غیرپرنده؟ پرنده حلال است، میگویم پاک است. اگر حرامگوشت خون دهنده دارد، پرنده هم هست. غیرپرنده چی؟ پرنده نجس است. اونی که خون جهنده دارد، نجس است. مثل گربه. حالا خون جهنده ندارد. گوشت دارد یا ندارد؟ حالا خون جهنده ندارد، گوشت دارد یا ندارد؟ نه، آن که گوشت ندارد، که مستقیم میرویم چیست؟ پاک. پاک. گوشت دارد. احتیاط مستحب این است که مستحب، خصوصاً درباره مدفوع، احتیاط مستحب پاک بودنش است. خصوصاً درباره این. این خیلی چیز خوبی شد. حالا من نمودار... از نمودار اینجا بهتر شد. حلالگوشت حیوان حلالگوشت مثل گوسفند، گوساله. حرامگوشت، خون جهنده. پرنده است مثل کلاغ. یکی کلاغ نجس است. کلاغ، طوطی. طوطی. غیرپرنده گربه، گربه و گربه و خرگوش. خون جهنده ندارد. گوشت دارد مثل لاکپشت، مار. گوشت ندارد که مثل پشه و زنبور و زنبور. مار را میگویند خون جهنده ندارد دیگر. کرم و زالو و اینها دیگر.
حالا مسئله دوم: حیوان. خیلی مهم است. الان مسائل بعدی دیگر حل است. «الحیوان ان من مأکول اللحم او محرم اما من جهه شک فی ذلک الحیوان الذی نجس او من الذی یکون طاهرا». اگر شک کند درباره مدفوع حیوان. پس ما یک مدفوع از یک حیوان داریم. شک میکنیم در مورد حیوان. چه حیوانی؟ "مأکول اللحم" یا "غیر مأکول اللحم". میشود اضافه کنیم که حرامگوشت را هم دو تا چیز بغلش میگذاشتیم که ذاتی و عرضی. استثناء چیز فرماییم. فلش برسانیم که حرامگوشت عرضی است، ولی وقتی که میشود "جلّال". یک کم عقبتر ببرید حلالگوشت. یک فلش بزنیم. آها، اگر حرام عرضی شود، نجس است. حلالگوشت یک فلش بزنیم. آها، اگر حرام عرضی شود. باز حرامگوشت ذاتی خودش که حلال است گوشتش. خب، عرضی حرام شده دیگر. این میشود حرامگوشت ذاتی. چون "جلّال" و "جلّال" و "موطوئ" گوشت ذاتی و عرب است. حالا پایینش بعد خود حرامگوشت. آکولاد خیلی بزرگ. دو تا: "جلّال"، یکی "موطوئ". اینها هر دو تا چیست؟ مطلقاً نجس.
حالا من یک مدفوعی از یک حیوانی دارم. شک. این مال حیوانی بوده که یک خروار مدفوع. پیغام آدم نمیداند این مال شغال بوده، مال آهو بوده، مال مثلاً شبیه... نجس شد. شلوارم نجس شد یا پاک؟ شک در مورد چی دارم؟ در مورد اینکه این حیوانه حلالگوشت بوده یا حرامگوشت. یعنی از این جهت است که حالا این خودش یا از جهت شک در این است که آن حیوان، حیوانی که این مدفوع اوست، در حال حیوان شک دارد. یک وقت در این شک دارم که این مدفوع مال فلان حیوانی است که مدفوعش نجس است یا مال فلان حیوان نیست که مدفوعش طاهر است. خود حیوانش دو نوع. درست شد؟ یک وقت در اصل حیوان شک دارم که چی چی هست اصلا، گوشتش خوردنی است یا خوردنی نیست. یک وقت میدانم مال فلان حیوان است گذاشتی. حالا نمیدانم جلّال است یا نیست. تا انسان یقین به نجاست ندارد. واقعاً یعنی ندارد که مال حیوان حرامگوشت. تازه حرامگوشت هم که نجس باشد. شوهر حرامگوشت هم داشتیم دیگر. حرامگوشت که نجس نبود. مثل مار، مثل که الان پرندههاش هم کلاغ. ظاهرشون یک جورهای تقریباً مدفوع خر و خر نزدیک نیست. مثل وقتی که چیزی را ببیند که نمیداند این فضله موش است یا فضله سوسک. فضله سوسک آثارش را حتماً در دستشوییها ملاحظه فرمودید. تکهتکه سیاه میکنم. نفس سو، سیاههای کوچک مالیده میشود. پخش میشود. جان. تفاوت موش گرفتیم. پلاستیک انداختیم توی چاه. زنده ماند. خفه نشد.
خلاصه، فضله موش اینها را قدیمیها بهتر میشناختند. حالا مثلاً طرف یک چیزی میبیند، تشخیص نمیدهد. همین الان موش فراوان است و میآید فضله میگذارد و اینها در تشخیص. و همچنین از وقتی که شک کند در مدفوع حیوان که از آن چیزهایی است که خون جهنده دارد یا ندارد. مثل شکی که ما پیدا کردیم در مورد زالو. یا از غیر آن که گوشت هم ندارد؛ یعنی خون جهنده ندارد، گوشت هم ندارد. اینجا مثل مثال قبلی. اما اگر شک کند در اینکه آیا از چیزهایی است که خون دارد یا از چیزهایی که خون ندارد. محل اشکال. گفتم دیگر. بعد از اینکه احراز کند که گوشتش هم خونجهنده نمیشود. صفیه اشکال. اینجا محل اشکال. هر چند طهارت خالی از وجه نیست. دوباره احتیاط مستحب این است که این هم پاک است.
نجاست سوم: منی است. «الثالث: المنی من کل حیوان ذی نفس سائله حل اکله او حرمه دون غیر ذی النفس السائله فهو طاهر». منی از هر حیوانی که خون جهنده دارد. این دیگر فرقی نمیکند میخواهد گوشتش حلال باشد؛ یعنی گاو اینها همه نجس است. «دون غیر ذی النفس السائله». مگر اینکه خون جهنده نداشته باشد که آنجا دیگر این پاک. گفته شد هم مرد هم زن از هر دو نجس است. نکته دیگر. حالا سربسته منی کلاً نجس است مگر از حیوانی که...
چهارم: «میتة ذات نفس سائله من الحیوان مما تحل الحیات». خیلی مهم است. خیلی وقتها بهش توجه نمیشود. «الحیات. و اما ما ینفصل منه و غیرها عند البرع و قشور الجرب و نحوه». عبارت سخت. مردار. چهارمین نجاست مردار بود. نجاستی بودیم اول و بدنم نجس. چنین معنی بوده. باغ خانه. حیض ترکیب شده. دو تا نجاست. بچه نجس است. خون جهنده داشته باشد. حیوان. جهنده نداشت، سوسکی که مرده یعنی نجس است. بعد ماری که مرده، زالوی مرده، نجس. چرا؟ داشته باشد. هم حیات درش حلول کرده باشد. موی انسان که کنده شده روی زمین افتاده، نجس است یا نیست؟ آها، خود مو حیات توش حلول نکرده. ولی ریشه مو چطور؟ که میکنیم درد. وقتی میکنده در میآید تهش چیست؟ مشخص. پوست. یک مقداری پوست یا مشخصات ریشهای چیزی دارد. این. آن تهش نجس است. تهش نجس است. یعنی اگر دست خیس بهش بخورد، نجس میشود. پوستی که کنده میشود. اگر خودش کنده بشود بیفتد، نجس نیست. پاک. آن تکه نجس است. اینترنت. مردار. ولو خیلی کوچک. پوسته رضا اینجا میکنه یا زبان میکشد. نماز هم میخواند. نماز سوزش. بعضی وقتها چرا؟ چه چیزهایی خاصیت نوشتن. نوشتن اثر. با یک خط. ادرار از روی... بردار. با سر چاقو میکشد روش. با آب پاک میشود. استنجاء کردن. گرفتن دستشویی. خلاصه عمو سنگی منگی چیزی.
پس آنچه که قطع میشود از بدنش در حال حیات. الان دست کسی را قطع کنند، میشود مرده. پس غسلش بدن نماز. امیرکبیر بود. اینجا خیلی هم گفتیم و خندیدیم و برگشتن و آسانسور برود بالا. آسانسور گیر میکند بین طبقه سه و چهار. بعد سه طبقه از همکف پایین بود و این میآید از آن از توی آسانسور بین طبقات پرت میشود پایین. هفت طبقه صاف میآید روی بتن. خیلی وضعیت سخت، افتضاح. هیچی. بنده خدا از دانشگاه، نخبه، دو رشتهای دانشگاه امیرکبیر، حزباللهی عالی. شاگرد اول دانشگاه. خدا حفظش کند هر جا. چیزی که شد، پایش را میخواستند عمل و اینها کنند. پیوند دادند و اینها که بگیرد. بعد این خیلی پسر باحیایی بود. پدرش تش گذاشته بود زیرش. بعد برای تخلی گفته بود که من جلو شما نمیشود. شما پشت در نگران شدم. در را باز کردم دیدم که این غش کرده و خون هم زده. و این مثل اینکه یک تکان خورده بوده که بخواهد قشنگ خوب مستقر بشود. یک رگ کنده شده بود. گفتم که بشویید و من هم غسل و کفنودفن انسان برای ۱۰، ۱۲ تا احکام پیدا میکند. خلاصه این وقتی قطع میشود، نجس است. نجس هم هست. یعنی حالا بعد بحث مردار میرسد که تا وقتی که داغ است، اگر دست بهش بخورد، طبیبی که این دست را دارد قطع میکند، وقتی که داغ است، این دستش خورده به آن دست، این غسل میت ندارد. حالا مثلاً اگر سرد شد و میگیرد، نمیگیرد. مسائلی که خیلی توجهی نیست. خصوصاً در بیمارستان. وقتی که ما اینها را یادم است از استادمان توی عروه درس میگرفتیم، لطفاً خیلی از اینها رعایت نمیشد. بیمارستان یک جور دیگر است.
پس اونی که توی بدن است، توی بدن زنده است و روح هم درش حلول کرده. حالا دندان روح کرده یا نکرده؟ فشار وارد لثه. پس خود دندان روح درش حلول نکرده. وقتی روح نکرده، اگر افتاد، چی میشود؟ درجه. تازه اگر روح هم حلول کرده، خودش بیفتد، یک حکم دارد. کندن. مگر آنچه که جدا میشود از بدن. نه که خودش بیفتد. گوشت طرف خودش بیفتد. پیاز ابوحنیف. کردم. خلاصه از اجزای سهگانه نیست. این نجس است. بله. ولی اگر اجزای سهگانه باشد مثل چی؟ اجزای کوچکی باشد مثل جوش صورت، مثل پوست، مثل پوست لب، مثل پوستی که روی زخمها وقت خوب شدنش میبندد و پوست جذام و مانند اینها. یا بیجان مثل استخوان. خود استخوان. خود استخوان که روح درش حلول نکرده. که در خود استخوانها آن مفاصل و اینها که مشخص است درد میآورد. ولی تو خود استخوان که اعصاب استخوان مفاصل دارد. ریشه استخوان وصل آنجا. آنجاها ارتباط با چیز دارد دیگر. تغذیه میشود فلان. توش روح نبود، چیز نبود. وقتی که میشکند، چیزهای دیگر. دانلود بشکند. آن اجزا و این چیزها اگر زنده نبود، نمیتوانستند با هم یک چیزی حالت چی میگویند؟ ارتباط برقرار کنند. قضیه هستیم. یعنی شما اگر توی قبرستانی رفتی، یک استخوان روی زمین افتاده، برداشتی. مست مردار نکرد با دست خیس. اگر بررسی ریشه طاهر. مثل استخوان. استخوان پاک. شاخ. یک قوچی مرده، شاخش بیرون مرده. خودش. استخوانش نجس است. استخوان مردار. استخوانش را بفروشم به کسی؟ میتوانم. چون نجس نیست. مثل دندان. منقار پرنده مرده. منقارش نجس است. منقار آدم میگیرد مثلاً. و ناخن. مو. پشم. کرک. پاک. بحث تخممرغ مطرح میشود که مرغی بمیرد، تخم داشته باشد. جلسه بعد مطرح کنیم. امشب دیگر طولانی شد. بحث تخممرغی که مرده. الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه دوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه چهارم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه دوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه چهارم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه پنجم
شرح کتاب تحریر الوسیله
در حال بارگذاری نظرات...