شرح کتاب تحریر الوسیله

جلسه اول

00:59:00
36

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم. فصل جدیدی را شروع می‌کنیم در کتاب طهارت، فصل "استبراء". مرحوم حضرت امام رضوان‌الله‌علیه در تحریر فرموده: «فَصْلٌ فی‌الِاسْتِبْراءِ وَ کَیفِیَّتِهِ الأَحْوَطُ الْأَوْلَى أَنْ یمْسَحَ بِقُوَّهٍ مَا بَینَ الْمَقْعَدِ وَ أَصْلِ الذَّكَرِ»، خب «عَلَى الْأَحْوَطِ» این‌چنین است. همان اول امام علی می‌فرمایند: «چه جور احتیاطی می‌شود؟» همان اول می‌گویند: «احتیاط بر این است.» می‌شود احتیاط واجب؛ چون دیگر با فتواست. «عَلَى الْأَحْوَطِ» یعنی احتیاط واجب به این است که «شایسته‌تر» این است که «الْأَوْلَى» بنابر احتیاط، بهتر است-احتیاط مستحب- مسح کند با فشار بین مقعد و اصل ذکر. یعنی آن بیخ جایی که عورت مردانه شروع می‌شود که قبلاً اشاره شد، از مقعد تا آنجا سه بار.

این احکامی که اکثر مردم- از سر حیا و این‌ها -بلد نیستند، چه بسا طلب‌ها هم بلد نیستند. بحث استبراء مسئله‌ای است و چقدر بیماری‌ها سر همین است! یعنی حتی مثلاً مریضی‌هایی مثل- عرض کنم که- پروستات. خود این تخلیه وقتی خوب صورت نمی‌گیرد، این ماده سمی است، دیگر. می‌ماند در مجرا. مجرا را فاسد می‌کند. الان بعضی‌ها این‌طور هستند: «آقا مشکل مجاری پیدا کرده‌اند، این باید برود چند وقت یک‌بار سوزن بزند این لوله باز بشود که ادرار بیرون بیاید.» بالاخره از بچگی باید آموزش داده بشود به پسر‌بچه‌ها. پسر‌بچه‌هایی که دستشویی می‌روند. خلاصه یاد بگیرند و خودمان هم ان‌شاءالله اهلش بشویم، مقید. بله، یک جاهایی واقعاً حیاها دارد لطمه می‌زند. آنجایی که باید حیا بکنی، نمی‌کنی. همه جور پیامی و همه جور عکسی و همه جور دورهمی و می‌گویند و می‌خندند. در مورد یک مطلب دیگر می‌خواهیم بفرمایید اینی که لازم است به دردمان می‌خورد.

خوب پس با فشار بین مقعد و اصل ذکر سه بار «ثُمَّ یدْعو سَبَّابَتَهُ مَثَلاً تَحْتَ الذّکَرِ وَ إِبْهامَهُ فَوْقَهُ وَ یمْسَحُ بِقُوَّهٍ إِلَى رَأسِهِ، ثَلاثاً». مرحله بعدی این است که انگشت سبابه‌اش را- یعنی یکی از این چهار انگشت، حالا سبابه- سبابه را زیر آلت و ابهام را- انگشت ابهام، ایران روست- انگشت سبابه‌اش را بگذارد زیر شصت و ابهام را بگذارد بالا. مسح کند با فشار تا سر ذکر. پس از یک بار از مقعد تا بیخ جایی که دستگاه تناسلی شروع می‌شود، از جایی که شروع می‌شود تا انتها. انگشت سبابه زیر، شصت بالا، سه بار. سه بار هم اینجا، سه بار هم سر خود ذکر. «رَأْسُهُ ثَلَاثاً». آنجا هم سه بار فشار داده بعد «رُطُوبَهٌ مُشْتَبَهَهٌ لَا یدْرَى أَنَّهَا بَوْلٌ أَوْ غَیرُهُ یحْكَمُ بِطَهَارَتِهَا وَ عَدَمِ نَاقِضِیتِهَا لِلْوُضُوءِ لَوْ تَوَضَّأَ قَبْلَ خُرُوجِهَا بِخِلَافِ مَا إِذَا لَمْ یسْتَبْرِئْ فَنَهْیَكُ حُكْمُ بِنَجَاسَتِهَا وَ نَاقِضِیتِهَا وَ هَذَا هُوَ فَائِدَهُ الِاسْتِبْرَاءِ».

حالا بعد از این اگر یک رطوبتی دید. استبراء کرد. اگر استبراء کرد بعدش یک رطوبتی دید که مشتبه بود. نمی‌دانست که این ادرار است یا غیر ادرار. خوب، اگر استبراء نکرده، این رطوبتی بعدش خارج شود چی می‌شود؟ استبراء نکرده، کیسه استبراء نکرده، می‌آید بیرون، احساس می‌کند که لباس زیرش خیس شده. خوب این را باید ادرار بداند. ولی اگر استبراء کرده، مشکوک شد، مشتبه شد برای رطوبتی، این حکم به طهارتش می‌شود و ناقض وضو نیست. و عدم ناقضیتش برای وضو اگر وضو گرفته قبل از خروج این آب مشتبه، رطوبت مجتمع. اگر مثلاً اول چی شد؟ اول استبراء کرد، وضو گرفت، یک رطوبت خارج. اینجا چکار می‌کند؟ وضو که گرفته بود باطل است، نه؟ ولی اگر استبراء کرد، بعدش رطوبت مشتبه آمد، وضو نداشت که بخواهد باطل شود، نه؟ استبراء کرد، بله لباسش که بله ولی چون وضو نداشته که وضو باطل. به خلاف وقتی که، «بِخِلَافِ مَا إِذَا لَمْ یستبرِئْ فَنَهْیكُ حُكْمُ بِنَجَاسَتِهَا وَ نَاقِضِیتِهَا». ساده از کتاب بخش استبراء. هرچی آنجا توی بحث استنجا عبارت سخت و متن سخت داشتیم، اینجا کار راحت‌تر است. «وَ هَذَا هُوَ فَائِدَهُ الِاسْتِبْرَاءِ».

خاصیت استبراء همین است. اگر استبراء نکند، حکم نجاستش می‌شود و نمازش هم، وضوش هم باطل است. «وَ یلْحَقُ بِهِ فِی الْفَائِدَهِ الْمَذْكُورِ عَلَى الْأَقْوَى حُكْمُ بِهِ طُولُ الْمُدَّهِ وَ کَثْرَهِ الْحَرَکَهِ بِحَیثُ یقْطَعُ بِعَدَمِ بَقَاءِ وَ أَنَّ الْبَلَلَ الْمُشْتَبَهُ نَزَلَ مِنَ الْأَعْلَى فَیحْكَمُ بِطَهَارَتِهِ وَ عَدَمِ مُعَادِ النَّاقِضِیهِ». اگر و ملحق می‌شود به این بحث استبراء بنابر اقوی. گفتیم «عَلَى الْأَقْوَى» چیست؟ در نظر امام، فتوا است. وقتی این فایده‌ای که گفتیم، یک چیز دیگر هم دارد، چی دارد؟ «طُولُ الْمُدَّهِ»، زیاد طول بکشد. یعنی ادرار کرد، ۶ ساعت گذشت، حالا یک رطوبتی خارج شد. استبراء نکرده‌ها، اینجا «عَلَى الْأَقْوَى» نجس نیست. چون طول مدت پیش آمده. استبراء نکرده ولی طول مدت پیش آمد. یک مدت طولانی رطوبتی هست، یک مدت طولانی فاصله. اینجا «عَلَى الْأَقْوَى» همان فایده را استبراء نکرده. مدتی گذشته بعد حالا یک رطوبتی می‌بیند. حالا اگر نداند ببیند بلافاصله بوده ها، یا مثلاً مدت کمی. خوب اینجا ظاهراً باید ادرار بداند و نجاست.

و همچنین «كَثْرَهُ الحَرَکه». طرف حرکت زیاد داشت. بعد ادرار. استبراء نکرد ولی تحرک زیاد داشته. تحرک داشته. مثلاً حالا یک مثال- مثال جالب نیست ولی مسئله را حل می‌کند- مثلاً کسی در حمام ادرار کرده. این تو خود حمام حرکت زیاد داشته، دیگر. طول مدت نشده. طول مدت نیست ولی تو این نیم ساعت حرکت زیاد داشته. بعد نیم ساعت می‌آید بیرون و خلاصه لباس‌هایش را تنش می‌کند، حالا رطوبت می‌بیند. اینجا چکار کند؟ چون کثرت حرکت داشته. کثرت حرکت هم «عَلَى الْأَقْوَى» بنابر اقوی که می‌شود فتوا، ملحق به چی می‌شود؟ بله، مثلاً بله. یعنی بالاخره فعالیت‌هایی داشتی که بله، این مجرا را تکان داده. مثلاً حرکت مجرا، حرکت تخلیه صورت. بالاخره خود حرکت اثر دارد روی مجرا دیگر. به این جهت که قطع پیدا کند به عدم بقای شیء در مجرا. یعنی دیگر یقین پیدا می‌کند که چیزی در مجرا. اینجا چی می‌شود؟ یعنی ملاکش یقین است، دیگر. آنقدر گذشته، دیگر من یقین دارم که مال آن ادرار نیست. یا آنقدر من تحرک داشتم که یقین دارم که چیزی. وقتی یقین دارد چیزی در مجرا نمانده، ملحق به چی می‌شود؟ استبراء، ولو استبراء نکرده. و اینکه وقتی فاصله کمی گذشت. ببینید اگه این استبراء نکرد، مدت کمی هم گذشت، یک رطوبتی خارج شد. این چجوری می‌تواند یقین کند؟ کثرت حرکت چرا ملحق به استبراء می‌شود؟ چون یقین پیدا می‌کند. اگر یقین پیدا نکند، اگر یقین پیدا نکند ملحق نمی‌شود. استبراء. اگر استبراء نکرد، نمی‌تواند یقین داشته باشد که توش چیزی نیست، نه؟ احساس کردنی نیست. داخل فاصله زیاد شده. ببین، مجرا بالاخره اگر توش چیزی باشد بعد چند دقیقه خارج می‌شود، دیگر. تو مجرا نه، توی مثانه. حالا سیستم تناسلی اینجوری است که مثانه لوله‌هایی دارد، می‌آید وصل می‌شود. مجرایی دارد، تخلیه می‌شود. این تو مجرا مثل شیر آب. شیر آب چجوری است؟ یک لوله است، وصل می‌شود. این خود این شیر. شما گاهی شیر را بستی ولی هنوز دارد چکه چکه می‌آید. آها، یعنی ارتباطش را شما با لوله قطع کردی. بله، یعنی از لوله دیگر آب نمی‌آید. درست. بله، از لوله دیگر نمی‌آید. یعنی از لوله دارد می‌آید. از شیر نمی‌آید. مثل شیرهای قم که نمک می‌گیرد. مشکل از این خروجی. گاهی تو لوله، از لوله آبی نمی‌آید. از خروجی دارد می‌آید. مشکل از باز از خروجی. یعنی تو شیر مانده. قطره قطره. تو شیری که قطره قطره می‌ماند. بعد یک ساعت شیر، شیر خراب است اصلاً. کلاً خراب است. سالم. فاصله کم و بدون تحرک. حالا اگر کسی حرکت زیاد داشت. حرکت که زیاد باشد، بله من بعد این همه حرکت دیگر نباید. اول باید می‌آمد. من مثلاً یک ساعت پیاده‌روی کردم. آن ۵ دقیقه اولی که پیاده‌روی می‌کردم هیچی نیامد از مجرا. بعد یک ساعت از مجرا خارج شد. «تَفاهُم» یعنی چی؟ از این رطوبت‌های مشتبه. از بالا آمده. از بالا آمده یعنی چی؟ یعنی در داخل خود مجرا نبوده. این دیگر از لوله‌ها و جاهایی که وصل می‌شود. کانال‌هایی که وصل می‌شود. برای اینکه تخلیه بعد ادرار نباشه. بگو، بده. لزوماً از همه خارج نمی‌شود. می‌ماند توی مجرا. جونترا، بچه‌ترا، حکم استبراء نمی‌کند. مگر ازش رطوبت داخل مجرا نجس است، دیگر. داخل مجرا که ما کاری نداریم. بیرون بحث استنجا. بدون آب، بدون. در مورد بول اصلاً نمی‌شود با دستمال و این‌ها. در مورد غائط می‌شود. رطوبت بعد ادرار. یعنی ادرار شسته، بعد رطوبت می‌آید. اصلاً آب نمی‌زند، دیگر. ممکن است بیاید. ببین، بحث امکانش که هست. با آنش کار نداریم. بحث سر این است که کسی ادرار کرده، شسته درست. حالا آبی می‌آید بیرون، مجتمع. کردی؟ نکرده؟ مشخص است که الان نماز بخواند و که این حالا استبراء کرده یا نکرده. استبراء نکرده هم طول مدت بوده، نبوده. یقین دارد به اینکه مثلاً تو مجرا دیگر چیزی نمانده. در این شرایط می‌گوییم که آقا این ادرار نیست. ولی اگر استبراء نکرده و طول مدت نبوده، کثرت حرکت نبوده. یقین ندارد به اینکه از مجرا خالی شده. مجرا، من به احساس ربطی ندارد. به یقین ربط دارد. یعنی من احساس می‌کنم تو مجرا اصلاً احساسی نیست. عقلی است. احساس. صورت آدم جوش می‌زند. جوش می‌رسد می‌زند بیرون. خونی شده. زهر. یک قطره که آدم حس نمی‌کند. مخصوصاً تو مجرا که اصلاً آن داخل بدن است. این بیرون بدن است. پوست است. پوست حساس است. داخل بدن که پوستی نیست که حساس باشد. پس حکم طهارت و عدم ناقضیتش می‌شود با این شرایط. اگر پس یا استبراء کند چند تا چیز ملحق به استبراء می‌شود: طول مدت، کثرت حرکت که باعث شود قطع پیدا کند، یقین پیدا کند به اینکه دیگر چیزی تو مجرا نمانده. و یقین پیدا کند که این آب‌های، این رطوبت‌هایی که مشتبه است از کجا آمده. خوب این مقدمه بحث.

مسئله ۱. خستگی نشود. «لَا یلْزَمُ الْمُبَاشَرَه فِی الِاسْتِبْرَاءِ فَیکْفِی أَنْ یبَاشِرَهُ غَیرُهُ کَزَوْجَتِهِ أَوْ مَمْلُوکَتِهِ». در مورد استبراء لازم نیست حتماً خود آدم استبراء بکند. اگر دیگری هم استبراء کند، همسر انسان برای انسان استبراء. یک کسی دستش فلج است. گاهی پیش می‌آید دیگر. جانبازانی که دستشان قطع شده. برای تخلیه نیاز دارند به همسر. خوب، حالا آن خودش نمی‌توانسته. خودش استنجا، خودش ادرار کرده. استبراء نمی‌تواند بکند. یا مملوکش، کنیزش. پس مباشرت اینکه خود انسان بشخصه مستقیماً استبراء بکند در استبراء شرط موضوع پیش. بله، بله، بله. جالب است که توی دبیرستان‌ها هم خیلی جذابیت دارد. با کتری معمولاً با میکروفون و چه می‌دانم. قوری. همسر، مملوک، کنیز.

مسئله دوم: «لَوْ شَكَ فِي الْإِسْتِبْرَاء بَنَا عَلَى عَدَمِهِ وَ لَوْ مَدَّ مُدَّهً وَ کَانَ مِنْ عَادَتِهِ الْإِسْتِبْرَاءُ وَ شَكَّ بَعْدَ ذلِكَ أَنَّهُ کَانَ عَلَى الْوَجْهِ الصَّحِیحِ أَمْ لَا». اگر شک کرد که من استبراء کردم یا نکردم، تو خود استبراء، نه تو رطوبت. در مورد خود استبراء شک کردم، بر عدم استبراء. حتی اگر مدتی گذشت. یعنی یک مدتی گذشته. اینجا دیگر به صورت مدت، شب نیست. چیزی از توش در نمی‌آید. آنجا کثرت مدت در می‌آمد. می‌گفتیم: «آقا خیلی دیگر گذشته، شما دیگر این رطوبت چی نگذارید.» رطوبتی خارج شد، مدت طولانی هم گذشته، من شک نمی‌کنم توی این رطوبت. شک می‌کنم در مورد چی؟ در مورد استبراء. ۵ ساعت هم گذشته. استبراء کردم یا نکردم. بر عدم استبراء. نه برای عدم طهارت. این‌ها به طهارت و نجاست این آب کاری نداریم. به خود استبراء کاری داریم. لذا نجس است. از باب خود استبراء. خودش از مجرا درآمده. می‌دانست که بله. اینجا تفاوت کرده. چند ساعت گذشته، می‌گوید: «من می‌دانم که استبراء نکردم. مدتی گذشته.» اینجا باید حکم چیز عجیبی هم هست واقعاً. خود استبراء، آنجا ما استصحاب نمی‌کردیم، اینجا استصحاب می‌کنیم. اینجا ببینید من شک کردم قبلاً یقین دارم. شما یقین داری به اینکه استبراء نکردی، بعد شک می‌کنی. یک وقت هست یقین داری به استبراء. دیگر شک بعدش نیست. یقین. یقین به استبراء نکردن. یک مدت هم گذشت. به شرط گذشته. اینجا بحث یقینی که شک آمده. استصحاب اینجا در واقع نمی‌شود. یعنی شکی در اصلش می‌شود. استصحاب خیلی نمی‌شود. شک ساری، اصطلاحاً بهش. بعد اینجا حالا بعد دید که نظر اصولی امام در علم اصول چی بوده که این جور فتوا داده‌اند. در هر صورت رساله شاید فرق بکند. نگاه کنیم. اینجا عرب است، نیست. بابت سوت‌زدن سر کسی بزند. شک در استبراء کنیم بنا بر عدم، ولو مدتی بگذرد. ولو طرف از عادتش باشد که استبراء می‌کند. همیشه عادتش این است که همیشه استبراء می‌کند. الان شک کردی که استبراء کرده یا نکرده، بر عدم استبراء. یک جاهایی داریم می‌گویند که اگر از سیرش بوده لازم نیست. یعنی من شک می‌کنم بعد از تخلی، وضو گرفتم. شما همیشه بعد تخلی وضو می‌گرفتی. یک بار شک کردی، می‌گوید: «چون همیشه می‌گرفتی، برای اینکه گرفتی.» اینجا می‌فرمایند که همیشه استبراء می‌کردی، یک بار شک کردی. درس خارجی می‌شود. جانم. دلیل و بررسی کرد ببینیم چی بوده. روی بحث استدلالی‌شان باید نگاه کرد. امام فکر کنم کتاب طهارت دارند. طهارت گفته‌اند به نظرم. خوب و بله. اگر استبراء کند و بعد از آن شک کند که آیا درست استبراء کردم یا نه. می‌دانم استبراء کردم، شک می‌کنم استبراء درست بود یا غلط. اینجا بنابر درست. در اصل شک می‌کند. بنا را می‌گذارد بر عدمش. در صحت شک می‌کند. بنابر صحت اینقدر شیخ انصاری در مکاسب از این نکات ریز فتوای بزرگان استفاده می‌کند برای اینکه نظر خودش را رد کند. می‌گوید: «شما اگر این قاعده کلی را قبول داری، اینجا پس چرا اینجوری فتوا دادی؟ پس آن کلیت خراب.» نکات بعداً. حضرت امام اگر جای دیگر جور دیگر فتوا داده باشد، می‌شود مطرح می‌شود. مبنای امام را عوض کرد. طرف فتوای فلانی را عوض کرد. یعنی همین‌ها سواد نداشته استنباط کند. اینجوری استنباط می‌کنند. این روایت را من اینجوری فهمیدم. نمی‌خواهد برود این را بگوید که کلی این شکلی است. شما خودتان فلان جا فتوا دارید که این شکلی می‌شود. برایتان واضح است که گاهی این شکلی است. تغییر فتوا. خوب.

مسئله سوم: «إذا شَكَّ مَنْ لَمْ یسْتَبْرِئْ فِی خُرُوجِ رُطُوبَهٍ وَ عَدَمِ بِنَاءٍ عَلَى عَدَمِ». کسی که استبراء نکرده، حالا شک می‌کند رطوبت خارج شده یا نه. متعلق شک باید دقت کرد. یک جا شک می‌کند که این مایعی که خارج شده بول است یا چیز دیگر است. یک جا شک می‌کند من استبراء کردم یا نکردم. مایعی خارج شده یا نشده. بر عدمش. اصل این است که مایع خارج شده یا نه. برخی از وسواس شیطان این شکلی است. روایت دارد. ابلیس می‌آید بین دو تا «إِلْیهِ» انسان بین دو تا باسن انسان یک بادی ایجاد می‌کند که انسان احساس می‌کند که. این کار شیطان است شما. لذا تا یقین ندارید که بادی خارج شده، وضوتان را. این محزونش می‌کند، نگرانش می‌کند. سلام علیکم. نه دیگر. یقین نیست دیگر. مشکوک است. یک وقت انسان می‌داند که این تخلیه‌اش را سبک شد، فهمید. تا اینجاها شیطان وسوسه می‌کند و برای اینکه مؤمن بله. قشنگ شما مطمئن شوی به اینکه از خود شما بوده. اینقدر یعنی انسان یک حسی بهش دست می‌دهد هرچی بررسی می‌کند. یعنی بله. نه ببینید گاهی مثلاً یک سرسوزن قطره احساس می‌کند که از ادرار از آن خارج شده. خوب به سرعت این پراکنده می‌شود، پاک می‌شود دیگر. سرسوزن که چون درگیر می‌شود. جا خارج شد، نشد. بروم وضو بگیرم، نگیرم. لباسم نجس است، حالا بزن. آدم مهمانی هم باشد. یک جایی هم باشد. تو حرم مثلاً با چه بدبختی رفته تو حرم امام حسین. دو ساعت صف وایساده اربعین. از این مشکلات پیش می‌آید. فشار. یک چیزی از من خارج. هیچی دیگر. اول مصیبت. حالا صف‌های دستشویی بیرون هم که هیچی دیگر. لباس زیر را عوض کند. بش آب. نجس کجا بشوریم؟ کجا چی کنیم؟ با این لباس؟ شیطان درست می‌کند برای آدم. یقین داری که خارج شده. یعنی تو یقین. من به این وسواسی می‌گویم: «همین الان قسم حضرت عباس بخور، بگو به قرآن مجید از من چیزی خارج.» قسم حضرت عباس. قرآن. دست تو قرآن. «به خدا اینجوری. به خدا تو این فشار جمعیت از من چیزی خارج شد.» دیابتی و این‌ها باشند که بندگان خدا خیلی مشکلات دارند. تو حرم امام رضا من بعضی مواردش پیش آمده. طرف با چه بدبختی از صحن جامع می‌آید و می‌رود و این‌ها، احساس می‌کند که مثلاً می‌خواهد تحقیق. فقط حس. می‌آید می‌رود. موقع تخلی، هیچی خالی نمی‌شود. دارد می‌آید می‌رود حس. بعد حالا حس. احساس می‌کنی که: «خارج هم شد.» خدا شفا بده. مرزهای مسلم علیه من خارج. مثل وقتی که یک در لباس خودش یک رطوبت مشتبه ببیند. یک رطوبت مجتمع ببیند. بعد مدت تنش می‌کند. تنش کرده. بعد یک لحظه نگاهش می‌افتد. می‌ماند این اثر خونی که قبلاً شسته شده یا تازگی خون خیلی کمی بهش وارد شده. ادامه. حکم طهارتش می‌شود و وضو هم باهاش نقض نمی‌شود. پس یک رطوبتی بود که این نمی‌دانم از خودش بود یا از خارج. خلاصه آقا، تو بحث نجاست چی لازم است؟ یقین. یعنی قسم حضرت عباس، قسم ابالفضل بخورد. «این خون مال خود من هم هست.» که این خونی که می‌گویند مقدار یک درهم باشد، مال کیست؟ مال خود من است یا مال دیگری؟ مال دیگری. اگر سرسوزنی هم باشد، لباس من بیفتد نجس. بعد تازه لباس این خون مثلاً بینی یا خون جراحت. مقدار خونی که باهاش می‌شود نماز خواند کدام است؟ بعضی وقت‌ها به اندازه یک سرسوزن خون باشد در لباس انسان نمی‌شود بهش نماز. بنده خدا خانم خانه چیز بوده. خلاصه ایام لباسش خونی بود و این‌ها. می‌گفته که: «این اشکالی ندارد. این تا یک درهم جا دارد.» سوزن بی‌سوادی واقعاً دردسری.

مسئله چهارم: مدیون می‌دانی که این آبی که ازش خارج شده، مزی. آقای مظلوم که قبلاً توضیح ندادین چی‌رو گفتیم. پس مزی را گفتیم. یادم است یک چیزی گفته بودیم. وذو و ودی. حالا خون گفتی. خونابه. حالا هم خون پاشیده هم خونابه که آب گرفته‌اند بهش. یعنی لباس الان نصف هیئت. الان هم ظهر عاشورا می‌خواهم نماز هم بخوانیم. وسط خیابان نماز ظهر هم می‌خواهم بخوانم. جماعتم که خوب الان همه به شک می‌افتند. هم مسیر عوض کرد. به هر حال هم خون است هم شلنگ گرفته‌اند که مثلاً بشویم. تولید خونابه درست کرده‌اند. حرم امام حسین چند سال پیش قمه‌زنی بدبخت تو حرم کفشام داده بودیم کفشداری. تو خود دیدیم این‌ها آمدند آب گرفتند تو صحن. همه دارند می‌روند تو حرم ولی خلاصه‌اش این است که یعنی هم جلسات قبل برخیش عرض شد. هم جلسه بعد بحثش می‌آید که اینجا اگر عین نجاست باشد، تو آب مشخص است نجس است یا با آب ولی طعم و رنگ و بو. حالا یک وقت وصل به آب کر است. یعنی شلنگ دارد می‌رود. این آب وصل به شلنگ. خوب اینجا نجس نیست. البته آن تکه‌ای که رنگ و طعم و بو دارد و این‌ها. آبی دارد می‌رود که یک مقدار خیلی کمی قرمزی توش است. خیلی کم. خوب این را نمی‌شود وصل هست به آب کر. خوب پای انسان رفته روی این. نجس پای انسان. نه حالا این آب جمع شده و ملت هم الان همینجوری دارند زنج. یعنی من با آب گرفتم، اصالتش می‌شود. اگر رنگ نداشته. همین است که من چند بار با آب کر شستم. حالا می‌آید بحثش ان‌شاءالله که یک بار شستم، دو بار شستم. که بحث دو بار باید بشوید. دو بار با آب کر شسته باشد تا یقین به نجاستش پیدا. اگر به فرض وضع بعد نماز. قبل نماز. خوب قبل نماز اگر می‌بیند انسان و یقین هم دارد که خون همان گوسفند است و یقین. آها همین احتمال. وقتی نتواند قسم بخورد. گوسفند هم که الان کش، پشت سر گوسفند هم که ما الان رفتیم. رفتیم تو میدان می‌خواهیم نماز بخوانیم. بالاخره یک احتمالی بله ممکن است این وسط هم دم در یک چیزی در را رنگ کرده‌اند. مثلاً یک جایی قرمز بوده، پایتان خورده. بالاخره ۸۰ درصد است دیگر. تا ۱۰۰ درصد نشود دیگر. از دستشویی‌های دور کعبه که چیزتر نیستش که. یکی از آقایان نقل می‌کرد. خوب است. یکی از علما بچه بودیم با لباس احرام. حالا قبل از طواف بوده دیگر. با لباس احرام رفته بودیم حج. آن دستشویی‌های چیزی که دیدین دیگر. شلنگ‌های خیلی کوچک. دستشویی نزدیک حرم مکه مشرف بیرون مسجدالحرام. این دستشویی‌ها شلنگ‌های خیلی باریکی، کوتاهی. کثافت‌کاری هم که تا دلتان بخواهد. یعنی شلنگ درست نمی‌رسد. نمی‌توانم اطراف اگر نجاست برسد خوب نمی‌شود ش. بعد دیگر کثیفی و عدم مراعات و همه هم لخت و عور و چرک جمع شده. آنجایی که می‌خواهند وضو بگیرند و این‌ها. لباسام را جمع کرده بودم که مثلاً یک وقت نگیرد به این کثیفی. کثیف است. ممکن است با لباس احرام نشست. همان کف با لباس اح. لباس طواف کرد. لباس احرام اگر نجس بشود، طواف شما باطل است. حجت باطل است. با لباس احرام نشست آن کف. پا شد سیاه. کثافت. بفهمی که تا وقتی یقین نداری احتمال زیادی هم می‌رود. بالاخره کسی کثافت‌کاری دیگر. آلوده است فضا دیگر. تو دستشویی دیگر. احتمال از این بالاتر. این‌ها همان بحث یقین‌درمانی‌ها. واقعاً کسی اهل یقین نباشد بیماری وسواس در کمین است. یعنی وسواس را فقط با یقین می‌شود درمان کرد. هر نوع وسواسی. وسواس فکری. وسواس نجاست. پاکی. هر نوع وسواس را فقط با یقین. یقین دارد اینجوری است. آب مزی است که مثلاً بعد از عرض کنم که هنگام ملاعبه و این‌ها از انسان خارج می‌شود. املا. شک می‌کند. با این ادرار هم خارج شد یا نه. آب من پاک است یا نجس است. حالا من همراه من می‌دانم آمده. شک می‌کنم با مزی ادرارم آمد یا نه. برای اینکه نیام. «لَا یحْكَمُ عَلَیهِ بِالنَّجَاسَهِ وَلَا النَّاقِضِیه». حکم نجاست نمی‌شود. ناقض وضو نیست. «إِلَّا أَنْ یشْتَبِهَ عَلَیهِ رُطُوبَهٌ مُشْتَبَهَهٌ». برایش مشتبه بشود که این آب. این آبی که آمد چی چی بود. اینجوری شک می‌کند. می‌گوید که: «اینی که آمد همش مزی بود. چیزی قاطیش نبود.» اینجا دیگر حکم نجاست در وضوش هم باطل است، درست. شک می‌کند اینکه بود همش مزی بود. چیزی بعدش آمد به اسم بول یا نه. یک وقت شک می‌کند خود این آب همش مزی بود. یعنی قاطی این فعال کرده ولی می‌دانی آبی آمده. آها. یعنی احتمال این مزی بود ولی احتمال. یعنی مزی بود. همش مزی بود. چشمت بود. بول بود. نبود. نمی‌دانی آب چی چی است. اینجا نجس است. بنا بر نجاست باید بگذارد. وضوش هم. نه ممکن است بالاخره تو یک قطره بیاید. همه نجاسات و این‌ها فرقی نمی‌کند.

و مسئله آخر این بخش: «إِذَا بَالاً ثُمَّ خَرَجَتْ مِنْهُ رُطُوبَهٌ مُشْتَبَهَهٌ بَینَ یجِبُ عَلَیهِ الِاحْتِیاطُ بِالْجَمْعِ بَینَ الْوُضُوءِ وَ الْغُسْلِ وَ إِنْ لَمْ یسْتَبْرِئْ». اگر ادرار کرد و وضو گرفت. رفت دستشویی. وضوش هم گرفت. ازش یک رطوبت مشتبهه‌ای خارج شد. بین بول و منی. برخی از استبراء نیست. حالا بعدش بحث از استبراء می‌شود. ادرار کرد. وضو گرفت. بعد ازش یک رطوبتی خارج می‌شود که این بین ادرار و منی. نمی‌داند اینی که خارج شد ادرار بود یا منی بود. مسئله مهمیا. یعنی بین این دو تا چیز دیگر نه. یعنی به هر حال یک چیزی بود که وضو را باطل می‌کند. غسل هم لازم دارد یا نه. درست است. این یکی از این دو تا بوده. حتماً وضوش که باطل است. حالا بحث این است که غسل هم می‌خواهد یا اگر بعد از بول استبراء کرده بوده. خوب دقت بفرمایید. پس این وضو. دستشویی رفت. استبراء کرد. وضو گرفت. یک آبی خارج شد. شک می‌کند ادرار بود یا منی. بعد بول استبراء کرده بوده. بعد اینجا این آب را چی بداند؟ بول نیست. منی است. چی می‌شود؟ می‌شود منی. البته امام می‌فرمایند که اینجا احتیاط جمع برایش واجب است. هم باید وضو بگیرد هم غسل کند. جفتش. یعنی هم بنا بر ادرار بگذارد هم بنا بر منی. روشن. بعد از ادرار استبراء کرده. آب معلوم نیست بول است یا. چون بالاخره یک احتمالی است که منی هم نبوده باشد. اگر منی نبوده که غسل جنابتی نیست. خوب همین دیگر. خوب غسل جنابتی باشد که واقعاً معلوم نیست که باشد. احتیاطی است دیگر. غسل احتیاطی. غسل احتیاطی هم که شده کار وضو را نمی‌کند. بله مسئله مهمیا. پیش می‌آید این‌ها. مخصوصاً برای سنین بالا و این‌ها. مسائلی که رأی من تو همین سفر کربلا تو پیاده‌روی. بنده خدا آمده بود به من می‌گفتش که: «من یبوست گرفتم.» واقعاً آدم درد. بعضی‌ها می‌ماند. می‌گوید: «از شدت فشار موقع تخلی از من منی خارج می‌شود.» جمعیت. یک آبی می‌آید مجتمع می‌شود، این ادرار است یا منی. استبراء کردی یا نکرده. استبراء اگر کرده تازه باید برود غسل کند. اگر استبراء نکرده این خیلی عجیب است. امام فتوایشان واقعاً اینجا عجیب است. اگر استبراء کرده بعد از ادرار هم بول کند هم وضو بگیرد هم غسل. اگر استبراء نکرده چی؟ بر ادرار. احتمال زیاد چیه؟ ادرار دیگر. این هر بار دارد متوجه می‌شود. بله. آن فرق می‌کند. آن که یقین دارد. ولی یقین در دو حالت. در دو حالت شک. فقط آن قبلیه به خاطر مسئله. بله. چون وضو دارد. پس در دو حالت شک. مردد. بله، بله. ولی حالا اگر استبراء نکرده چی؟ استبراء نکرده. چون احتمال زیاد به این است که ادرار است دیگر. اقوی این است که اقوی این است. یعنی همان فتوا می‌شود که اکتفا به وضو کفایت. تکه آخرش: «وَ إِنْ خَرَجَتْ رُطُوبَهٌ الْمُشْتَبَهُ قَبْلَ أَنْ یتَوَضَّأَ». حالا هنوز وضو نگرفته. مسئله آنجا وضو گرفته بود. یک رطوبت می‌آید که معلوم نیست چیست. همان رطوبتی که بین بول و منی مشکوک بود. «یکْتَفِی بِالْوُضُوءِ خَاصَّهً». یک رطوبتی آمد. وضو هم نگرفته. همین یک وضو بگیرد کفایت می‌کند. تعویض لباس. بله. استبراء نکرده. نه استبراء را دیگر اینجا کاری ندارم. اینجا می‌فهمانند که قبل. آنجا بحث این بود که استبراء کرده یا نکرده. اینجا بحث وضو گرفته یا نگرفته. بعد وضو شک می‌کند. حالا می‌پرسیم استبراء کردی یا نکردی. اینجا قبل وضو شک می‌کند. حالا با همان بحث کرده یا نکرده. دوباره اینجا در همه حالت‌ها آن رطوبت نجاست کافی است. «وَلَا یجِبُ عَلَیهِ الْغُسْلَ سَوَّاً اسْتَبْرَعَ و بَعْدَ الْبَوْلِ أَمْ لَا». هنوز نگرفته. یک رطوبت می‌آید بیرون. می‌خواهد این رطوبت می‌خواهد بعد استبراء باشد. می‌خواهد قبل استبراء باشد. در هر صورت غسل برای این بابا واجب نیست. یک وضو فقط. اینجوری فاصله می‌افتد. وضو بگیرد. بعدش یعنی تخلیه تمام می‌شود. پا می‌شود وضو می‌گیرد. حالا تخلیه تمام می‌شود. هنوز نرفته وضو بگیرد. یک رطوبتی می‌آید. چک می‌کند این بول است یا منی. این هم تو سوال‌هایی که گاهی می‌شود از انسان مطرح می‌شود. لزجیش می‌خورد که منی باشد ولی موقع ادرار آمده بیرون. من چکار کنم؟ از خود بنده پرسیده‌اند، نه؟ بله. می‌گوید: «شما پا شدی بری وضو بگیری یا نه؟» مطرح نیست که استبراء کردی یا نکردی. اگر پا نشدی ادرار ادامه ادرار بوده دیگر. این از اینجا این فتاوای حضرت امام بود در تحریر. چهار پنج دقیقه وقت داریم. رساله امام رحمة‌الله علیه یک اشاره‌ای بکنیم و فتاوای مراجع.

بعد آمده وضوش هم گرفته. حالا بعد متوجه رطوبت می‌شود. ممکن است رطوبت در اثر شست خودش. چون کل المجمعین در دو حالت حس تخلیه نشان‌دهنده است. حس تخلیه گفته شده که باید با فشار خارج. این هم هست در مورد منی. یعنی جنابت. گفته‌اند اگر در خواب نباشد. تو خواب حالا با فشار این‌ها نیست ولی در غیر خواب با فشار و معمولاً حالت سستی که بر انسان دست. ظاهرش هم می‌خورد به اینکه منی باشد. مثلاً حالا اگر آن حال باشد که خوب دیگر مشخص می‌شود دیگر. احساس می‌کند که رطوبت چه بول باشد چه منی باشد. به هر حال حس تخلیه از طرف خودش گویا می‌شود دیگر. به حساب فشار است توی وضعیت سختی. خوب گاهی اینجوری است. به وجود نیاید. خودرو رطوبت به تنهایی ممکن است شما در حال شست با همین رطوبت مشکوک بین چی‌هاست. اصلاً شک دارد کلاً در اینکه این آب چیست. که اینجا گفتیم بنا بر نجاست بود ولی غسل لازم نیست یا نه. می‌داند یا بول است یا منی. این دو تا شک دارد. فرق می‌کند. بین چی‌ها شک کند. چند قسم آب. بین همش مشکوک است. بشور ولی غسل نمی‌خواهد. ولی وقت است بین بول و منی. استبراء کردی یا نکردی. پا شدی وضو گرفتی یا هنوز پا نشدی. فرق. عمل مستحبی است. مال مردم. از خانم‌ها استبراء ندارند. بعد از بیرون آمدن بول انجام می‌دهند. برای اینکه اطمینان پیدا کنند بول در مجرا نمانده. یعنی اصلاً بحث استبراء به خاطر اینکه یقین پیدا کند که اقسامی دارد. بهترینش این است. بهترینش این بود که بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده. اول مخرج غائط را. این هم جالب است‌ها. اگر کسی هم تغوط کرده هم تخلیه به غائط کرده هم تخلیه ادرار. اینجا بهتر است چکار کند؟ اول تخلیه به غائط را بشوید. سه دفعه با انگشت میانه دست چپ از مخرج غائط تا بیخ آلت. یعنی تو بیخ آلت یعنی جایی که عرض کردیم قبلاً که آلت تناسلی شروع می‌شود. از آنجا تا اینجا سه بار بکشد. بعد شصت را بگذارد روی آلت. انگشت پهلوی شصت که سبابه می‌شود این را زیر بگذارد و سه مرتبه تا خط نگاه. بعد از سه مرتبه خود خط نگاه. آقای بهجت اینجا می‌فرمایند که اقسامی دارد. یک قسمش مطابق با احتیاط است. امام می‌فرماید بهتر این است که اینجوری می‌فهمانند که ظاهراً استبراء فقط همین است. مطابق با احتیاط.

مسئله بعدی: گاهی بعد از ملاعبه، تحریک شهوانی و این‌ها از انسان آبی خارج می‌شود. بهش می‌گویند مَذی. میم، ذال، یا. اینجا ذال دیگر، ذال دال. مَری. یک دال. سه حرفه. میم، ذ، یا. مَذِی. به قول آقا پاک. مز پاک. آبی که بعد از منی بیرون می‌آید. بعد از منی بیرون می‌آید. وذی. وذ پاک. آبی که بعد از بول بیرون می‌آید. آبی که بعد از آن چی می‌گویند؟ وَدْی. این دیگر دال و. پاک بود. وَدْی دیگر چطور. وجه اگر ادرار توش نباشد، پاک است. قاطی ادرار باشد، نجس. سفیده. این زرد است. بیمار بشود دیگر. راه سفید. بالاخره رنگ طبیعی بدن سالم. ادرار به رنگ کاه زرد کم‌رنگ. پررنگ‌تر از آن بیماری. کم‌رنگ‌تر از مریضی. جالب است بدانید که در طب بوعلی اکثر بیماری‌ها را از طریق بول و غائط تشخیص می‌دهند. رنگ غائطی که رنگش تیره است. سفت بودن، شل بودنش خیلی مهم است‌ها. بعد آن آقا دانشمند طبی می‌آید بررسی می‌کند. می‌گوید که این مسلمان‌ها باید به سجده بیفتند بابت این دینی که دارند. ما تازه به این نتیجه رسیدیم که راه تشخیص بیماری این است. یعنی برای پیشگیری بیماری هر کسی که می‌خواهد دستشویی برود بهش بگوییم که آقا شما به ادرار و مدفوعت نگاه کن. دین شما، پیغمبر شما آن دوره می‌گفته که نگاه کن. بله. حالا دیگر قرائتی روایت نماز وقتمان هم دارد تمام می‌شود.

ودی، مذ. بعد از تحریک اگر بول بشناسد. اگر انسان بعد از بول استبراء کند و بعد آبی از او خارج بشود. بعد از بول استبراء کند. یا آبی خارج بشود. شک کند که بول است یا آن سه تای دیگر ودی، وذی، مَذی است. استبراء هم کرده. استبراء کرده این‌ها خالی می‌شود. بفرمایید پاک بود. آقای بهجت اینجا چیز قشنگ. حتی اگر احتمال مخلوط بودن هم بدهد. استبراء کرده. آبی خارج می‌شود. احتمال اینکه مخلوط باشد. یک آبی ممکن است وذی باشد، مدی باشد یا مخلوط این‌ها با ادرار باشد. احتمالش می‌رود. باز هم پاک است. حتی اگر مخلوط هم باشد باز تیکی بزنیم. خودکار مهمترین مسئله یادمان باشد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب تحریر الوسیله