شرح کتاب تحریر الوسیله

جلسه اول

00:36:50
52

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در بحث «تحریرالوسیله»، در کتاب طهارت، به احکام تخلی رسیدیم و فصل جدیدی را آغاز خواهیم کرد دربارهٔ تخلی و احکام تخلی که از مباحث بسیار مهم در کتاب طهارت است. یکی از مباحث خیلی مهم، همین بخش است؛ به‌شدت کاربردی است؛ روزی چند بار ما با آن مواجهه داریم. از مسائلی است که خیلی مبتلا به آن هستیم. جزئیات دارد و متاسفانه خیلی‌ها هم توجه نمی‌کنند، از این‌طرف تفریط، یا از آن‌طرف وسواس و افراط. حالا باید با جزئیات و با دقت احکامش را بررسی کرد و به‌نحوی که انسان در این مسئله دچار افراط و تفریط نشود.

«فصل فی احکام التخلی»، فصل جدید: «دربارهٔ احکام تخلی». تخلی یعنی همین تقوا، مثلاً دفع ادرار و مدفوع. این‌ها می‌شود «تخلی».

مسئلهٔ اول: «یجب فی حال التخلی کسائر الاحوال ستر العوره عن ناظر المحترم رجلاً کان او امرأه حتی المجنون و الطفل الممیز، کما یحرم النظر الی عوره الغیر و لو کان المنظور مجنون او طفلاً ممیزاً». اشاره به متن عربی «طفل الممیز» اونجا، اینجا «او طفل ممیزاً».

در حال تخلی واجب است، مثل سایر احوال، یعنی همیشه همین‌گونه است. در حال تخلی هم این شکلی است که انسان واجب است که عورتش را از ناظر محترم بپوشاند. ناظر محترم؛ یعنی کسی که ناظر محترم است. مثلاً حیوانات ناظر محترم نیستند، ولی انسان ناظر محترم است. بر هر کسی واجب است در حال تخلی «ستر عورت» کند از ناظر محترم. در بقیه اوقات هم واجب است، در تخلی هم واجب است. این ناظر محترم می‌خواهد مرد باشد، می‌خواهد ... اشاره به اینکه قبلاً این را گفته است این خانم یا یک خانم دیگر به آن نگاه کند؟ الان که خدا برکت بدهد به این غربی‌ها، کنار همدیگر وایمیستند و دیدید که یک کاسه کوچولو دارند؛ دستشویی‌هایشان این شکلی است؛ اتاق و این‌ها ندارد. یک اتاق، ۵۰ تا کاسه دارد. ایستاده وایمیستند آنجا، دستشویی ادرارشان به این نحو است. با همدیجه صحبت می‌کنند و خلاصه، خیلی مشغول فعالیت هستند؛ هیچ احترام و هیچ حرمتی. بله، ناظر محترم آن ناظری است که دیدنش حرام است، نگاه او به عورت حرام است. ناظر احترام دارد، یعنی حرمت دارد؛ یعنی تکلیف و این‌ها نسبت به او بار می‌شود. خب مثلاً، اگر گربه‌ای وایساده و دارد به تخلی انسان نگاه می‌کند ... ولی انسان خب حالا این انسان می‌خواهد مرد باشد، می‌خواهد زن باشد. حتی دیوانه هم اگر باشد، ناظر محترم است. حالی‌اش نمی‌شود؟ یا بچه باشد؟ دیوانهٔ ممیز و بچهٔ ممیز. یک وقت دیوانه‌ای است که ممیز نیست، اصلاً تشخیص نمی‌دهد، اصلاً نمی‌داند چه به چیست، ناظر محترم نیست. یا طفل غیرممیز. الان بچه‌ها از یک سال و نیم دیگر تقریباً ممیزند. دیگر آن کسی که نگاه می‌کند، آن ناظر محترم است، از آن شخص باید پوشاند، از ناظر محترم بپوشاند؛ ناظر محترم آدم یاد امتحان پس... اشاره به اینکه اینجا هم ناظر است.

حتی از مجنون ممیز و طفل ممیز هم باید انسان ستر عورت کند. «کما یحرم النظر» گفتیم همان‌گونه که نظر هم حرام است، یعنی هم نشان دادن به ناظر محترم حرام است و هم نگاه کردن حرام است. پس نه می‌تواند انسان در معرض دید قرار بدهد عورت خودش را در حال تخلی و غیرتخلی، در استخر، در کجا؟ هیچ‌جا انسان حق ندارد. حالا عورت را عرض خواهیم کرد که نظر به آن هم، نظر به عورت دیگری حرام است. جایز نیست انسان به عورت دیگری نگاه بکند. ولو آن کسی که بهش نگاه می‌شود مجنون یا طفل ممیز باشد؛ یعنی پس فرقی نمی‌کند که مجنون یا طفل ممیز عورت شما را ببیند یا شما عورت مجنون یا طفل ممیز را ببینی. در هر دو صورت پس عورت طفل ممیز را هم نمی‌شود دید. بچه سه سالش است، چهار سالش است. پدر و مادر می‌برندش دستشویی. مثلاً چهار پنج ساله، قشنگ ممیز است دیگر. نگاهم کنید اینجا! نگاه به عورت فرزند ولو فرزند خودمه، نگاه به عورت او حرام است. بچه‌های کوچک را انسان مثلاً بچه که ممیز است، قشنگ خوب و بد را تشخیص می‌دهد، نگاه به عورت او حرام است. نرم... ؟ «لا یجب سترها عن غیر الممیز». بله، از غیرممیز پوشاندنش واجب نیست. حالا یک بچهٔ غیرممیزی که من حتماً باید حالا، نشان دادنش هم واجب نیست ها! این را هم پوشاندنش واجب نیست. واجب نیستش که شما حتماً بپوشانید از این بچه شام… ؟ شاد، کراهت هم داشته باشد. «کما یجوز النظر الی عورت الطفل غیر الممیز» همان‌جور که باز دوباره نگاه به عورت طفل غیرممیز هم جایز است. بله، یعنی همان‌گونه که طفل غیرممیز به عورت انسان اگر نگاه بکند، حرام نیست، یعنی شما در معرض دید او قرار دهید، از آن طرف هم نگاه به عورت طفل غیرممیز جایز است. حالا این بچه‌های کوچکی که پوشاک می‌شوند، خب این را پدر و مادر عوض می‌کنند، می‌شورند. خب به عورت او نگاه بکنند، این حرام است؟ نه، اینجا اشکالی ندارد.

«و کذلک الحال فی الزوجین و المالک و مملوکته». ناظر و منظور دربارهٔ زوجین و مالک و زنی که مملوک اوست. مالک و مملوکه، نه مالک و مملوک. مالک و مملوکه. ببینید، یک وقت یک مردی مالک یک زنی است، یعنی آن زن کنیز اوست. یک وقت یک مردی عبد یک زن است، درست شد؟ یعنی زن مالک یک مرد است. اگر مرد مالک یک زن باشد، یعنی زن کنیز او باشد، اینجا هم مرد می‌تواند به عورت زن نگاه کند، هم زن می‌تواند به او نگاه کند. دربارهٔ زوجین هم که همین‌طور است. زن و شوهر هم که به عورت هم می‌توانند نگاه کنند و اشکال ندارد. دربارهٔ مرد مملوک و زن مالک، این دیگر فرق می‌کند. یعنی اگر زنی عبد داشته باشد، بله، مگر اینکه حالا همسرش بشود و چی و این، همان بحثش فرق می‌کند. مرد عبد و ام المالک و مملوکها ؟ «فلا یجوز لکل منهم نظر الی عوره الاخر و بل الی سائر بدنه علی الاظهر». اما وقتی که مالکه و مملوک باشد، زنی مالک باشد، مرد مملوک او باشد، یعنی مرد عبد یک زنی باشد، اینجا نمی‌توانند به عورت همدیگر نگاه بکنند. «بل الی سائر بدنه علی الاظهر»، بلکه بنابر اظهر به هیچ جای بدن همدیگر نمی‌توانند نگاه کنند. نامحرمند. یک محرمیت داریم، یک نگاه به عورت داریم؛ دو تاست. پدر مثلاً مادر به انسان محرم است، ولی نمی‌تواند به عورت انسان نگاه کند. حالا دربارهٔ مالکه و مملوک هم نگاه به عورت نمی‌توانند بکنند، هم نامحرم است، اصلاً کلاً محرم نیستند.

«و العوره فی المرأه هنا القبل و الدبر، و فی الرجل هما مع البیضتین، و لیس من الفخذین و لا الألیتین، بل و لا العانه و لا العجان». دیگر خیلی اصطلاحات فنی می‌شود. با جزئیات می‌فرمایند که حالا عورت چیست؟ تعریف عورت چیست؟ در زن، قُبُل و دُبُر؛ این عورت خاصّ است. دو مرحله است: یک وقت عورت حالا عورت یک واژه‌ای است که یک خورده برای ما بار معنایی منفی دارد، در حالی که این‌جوری نیست. پوشانده بشود. حالا دربارهٔ خانم‌ها دو مرحله است: یکی نسبت به نامحرم، نسبت به نامحرم تمام بدن زن می‌شود عورت. نسبت به محرم، غیر از همسر محرم؛ یعنی این خانم برای نسبت به برادر خودش نسبت به شوهرش، حالا اینجا باید عورت خود را بپوشاند. کل بدن. اینجا آن عورت دومی که می‌گوییم چیست؟ یعنی قُبُل و دُبُر، جلو و عقب. عورت در خانم‌ها این است. در آقایان چیست؟ در آقایان قُبُل و دُبُر به همراه دو بیضه، یعنی دو بیضه هم جزء عورت است.

«و لیس منه الفخذان و لا الألیتین». خودِ ران، ران جزء عورت نیست. رانی که از بغل عورت شروع شده، چه در خانم‌ها و چه در آقایان، آن بالاترین قسمت‌های ران که متصل به دستگاه تناسلی است، آن هم حتی جزء عورت نیست. خودِ باسن هم جزء عورت نیست، فقط دُبُر. ببینید، یک دُبُر داریم، یک باسن. حالا دیگر با جزئیات دارد می‌شود. باسن این دو تا عضله‌ای است که پشت انسان است. ما بین این دو تا عضله یک مخرجی است، آن مخرج را می‌گویند دُبُر. آن مخرج عورت است. یعنی آقایان مثلاً توی استخر هستند، یک کسی حالا آمده پایین، این پشتش، باسنش معلوم است. نگاه به این حرام است؟ نگاه به این یا مثلاً توی آمپول‌زنی و این‌ها، این عورت نیست. حالا در مورد خانم‌ها دیدم یک بحثی هست، حالا بعداً مطرح بشود. یک خانمی اگر آمد به یک آقایی آمپول بزند، این عضله وقتی معلوم می‌شود، می‌خواهد بزند، این الان باسن این است، عورت نیست. لذا اگر تماس نباشد، تماس مستقیم نباشد، زن می‌تواند آمپول این مرد را بزند، چون این عورت نیست. نگاه به عورت حرام است. تماسی برقرار نشود. پس از باب عورتش مشکلی نیست، چون عورت خود مخرج است، نه باسن. دو تا باسن عورت نیست. مخرج.

«و العانه و لا العجان». و عانه هم عورت نیست. مویی که در قُبُل، جلو، بالای عضو تناسلی، موی عانه. عانه با عین، قوچ. عانه. پس آن مویی که بالای عضو تناسلی، بالای قُبُل است، «زهار» هم بهش می‌گویند. نگاه به آن مو اشکال ندارد. یعنی زهار، عانه یا عورت نیست. عجان هم عورت نیست. عجان موی سمت دُبُر است، ما بین بیضه و دُبُر. عجان. پس عانه و عجان این‌ها از عورت نیست.

«و الشعر النابت اطراف العوره احوط الاجتناب، ناظراً و منظوراً». بله، دربارهٔ مویی که اطراف عورت روییده. خب ببینید، خود این حالا خیلی دیگر نمی‌شود با جزئیات بیان کرد. حیا در بحث نجاست ؟ نباید حیا کرد. احکام باید گفته شود. در خود دستگاه تناسلی، اصل دستگاه تناسلی، چه در خانم‌ها و چه در آقایان، که در آقایان آن بخشی که جدا می‌شود، آن می‌شود عضو تناسلی. در خانم‌ها هم آن بخشی که حالا داخل بدن محسوب می‌شود. عرض کنم که پس موی عانه عورت نیست. ولی مویی که اطراف عورت، یعنی نزدیک به عورت روییده، که وقتی انسان نگاه می‌کند، یعنی دیگر عملاً یک میلی‌متر فاصله دارد با خود عورت، یک سانتی‌متر فاصله دارد با عورت، این را حضرت امام می‌فرمایند که احوط این است که اجتناب بشود. هم ناظراً و هم منظوراً؛ هم انسان نگذارد نگاه کنند، هم نگاه نکند. پس مویی که اطراف اطراف عورت روییده، احوط در این است، احوط در این است که انسان اجتناب کند، هم ناظراً و هم منظوراً، هم نگاه نکند و هم.

«و یستحب ستر السرّه و الرکبه و ما بینهما». و مستحب است که انسان نافش را، زانوش را، ما بین این‌ها را بپوشاند. مستحب است، یعنی از ناف تا زانو پوشاندنش مستحب است. ستر عورت نیست. واجب نیست. یعنی همین استخر هم که انسان می‌رود، مستحب است ناف تا زانوش پوشیده باشد. حمام عمومی، لنگ قدیم‌ها برای همین زدند دیگر. از ناف تا زانو. بخش واجبش خود عورت است، ولی پوشاندن این منطقه مستحب است؛ ناف تا زانو.

مسئلهٔ دوم: «یکفی الستر بکل ما یستُر ولو بیده او ید زوجته». مثلاً حالا با چی باید بپوشانیم؟ ستر با چی محقق می‌شود؟ حتماً باید با پارچه باشد؟ با لباس باشد؟ ایشان می‌فرمایند که با هر چیزی که باشد، کافیست. حالا این‌ها را، نظرات مراجع را، انشاءالله اطرافش بحث می‌کنیم. اول نظر امام را در احکام تخلی می‌خوانیم. پنج تا مسئله است. این پنج تا مسئله تمام سایر فقها را بررسی می‌کند. حضرت امام می‌فرمایند که پوشاندن به هر چیزی که بخواهد پوشش حاصل بشود، کفایت می‌کند. ولو با دست خودش بپوشاند. ستر عورت در حد دستش، یا مثلاً با دست همسرش بپوشاند. انسان اگر می‌بیند مثلاً حالا این هم مسئله‌ای است که یک وقتی مثلاً جای تصادفی شده، کسی لباسش پاره شده و یا تو بیمارستان مثلاً به‌نحوی وضعیتی پیش می‌آید که این الان کشف عورت دارد می‌شود، خیلی پیش می‌آید دیگر. برای اتاق عمل مثلاً شخص را دارند می‌فرستند. روپوش اتاق عمل هم این است که پشت ندارد، جلو دارد فقط. لخت کردند، حالا پشت عریان، جلو بسته. حالا این آقا الان بیهوش است، مثلاً پشتش هم چیزی نیست. این به پشت مثلاً عمل کرده. بر فرض، حالا ستر عورت این شخص بر من واجب است؟ یعنی هر کس، هر مسلمانی، ستر عورت دیگران بر او واجب است. من به هر نحوی شده، ولو با دستم، دستم را بگیرم جلوی عورت. دوباره پارچه، دستمال کاغذی، کاغذ، برگ درخت، با هر چیزی که بشود، این ستر عورت محقق شد، لازم نیست حتماً باید پارچه باشد. برای میت هم همین است دیگر. در شستن میت هم بله، بله در میت هم فیلمبرداری هم می‌کنند. این برمی‌دارد، آن بالا چه می‌کند. تشکیلاتی! برای میت به هر نحوی که ستر عورت محقق بشود، لنگ واجب است اندازد؟ نه، ستر عورت واجب است. به هر چیزی، به هر نحوی محقق بشود، کفایت می‌کند. یک مشمای سیاه هم محقق است. خب پس در ستر به هر چیزی که باشد، کفایت می‌کند، ولو دست خودش یا دست همسرش.

مسئلهٔ سوم: «لا یجوز النظر الی عوره الغیر من وراء الزجاج و لا فی المرآت و الماء الصافی». نظر به عورت دیگری حالا باید مستقیم باشد. یعنی من عورت دیگری را مستقیم ببینم؟ عکسش را اگر بخواهم ببینم، مثلاً از پشت شیشه بخواهم ببینم، سایه‌اش افتاده باشد، یک کسی وایساده، جایی دارد تخلی می‌کند، سایهٔ او افتاده که انسان سایهٔ عورت آن شخص را می‌بیند. خب این‌ها همش می‌شود نظر. بله. حالا سایر مراجع امام اینجا ذکر نکردند. از پشت شیشه نگاه کنیم، چه تو آینه نگاه کنیم، عکس عکس باشد، چه آب صاف باشد، همش حرام است. حالا الان این مسائل از مسائل مبتلابه دیگر. طرف آزمایش ازدواج می‌خواهد برود بدهد، آزمایش ادرار. دوربین گذاشتند، یک نفر با دوربین چک می‌کند. خب حالا اگر واقعاً ضرورتی باشد، مصلحت قوی‌تری باشد، تازه آن هم باید در حدی باشد که نگاه به عورت نکند. این خیلی مهم است. نگاه به عورتش در هر صورت جایز نیست. شما داری چک می‌کنی که او توی آن ظرف ادرار چیزی انداخته؟ آن ناظر محترم ظرف را نگاه کند، نخیر. یا توی معاینهٔ پزشکی. حالا برخی جاها که برخی نهادها انسان می‌خواهد وارد بشود، کلاً معاینه‌اش می‌کنند. حتی عورت او را معاینه می‌کنند. من شنیدم که بعضی نهادها حساسیت بس که بالاست، حتی بیضهٔ او را مثلاً معاینه می‌کنند. حالا این اگر واقعاً ضرورت و فلان و این‌ها باشد، یک بحث است. یعنی واقعاً یک مشکل امنیتی، خطری تهدید می‌کند. آن هم باز تا جایی که می‌شود، نگاه به عورت نشود. بیا تا جایی که می‌شود، با واسطه باشد. یک آینه باشد، یک چیزی باشد. این خیلی مهم است. فرقی نمی‌کند. ولی اگر مثلاً هیچ راهی نیست و این با نگاه در آینه محقق می‌شود، نگاه در آینه اولویت دارد نسبت به اینکه مستقیم نگاه کند. الان توی معاینات خیلی بیماری‌های زنانه، خب آن پزشک هم معاینه می‌کند، هم دست می‌زند، هم لمس دارد، فلان می‌کند. دکتر محرم است. خوب اینجا اولاً که باید ضرورتی باشد. ضرورت نباشد، جایز نیست. ضرورت خیلی مهم نباشد. بله، بله. عرض کنم که و آن هم تا جایی که ممکن است با یک واسطه‌ای. یعنی این خانم پزشک هیچ راهی ندارد غیر از اینکه معاینه کند. خب معاینه‌اش اگر واقعاً هیچ راهی ندارد، با دوربین مثلاً می‌شود؟ با آینه اگر می‌شود؟ با یک چشم غیرمسلح اگر می‌شود؟ به هر نحو، خلاصه، واسطه بیفتد، اولویت دارد تا اینکه بی‌واسطه باشد. خوب.

مسئلهٔ چهارم: تا تشخیص بدهد با دست عورت روی جای دیگر. اگر در حد اضطرار است که اشکال ندارد. اضطرار کلاً فرق می‌کند.

مسئلهٔ چهارم: «یجوز النظر الی عوره الغیر کما فی مقام العلاج فالاحوط الیها فی المراه المقابله لها یدفع الاضطرار بذلک و الا فلا». اگر اضطرار باشد به نظر به عورت دیگری، یعنی شرایط اضطراری پیش آمده و هیچ راهی نیست غیر از اینکه انسان به عورت دیگری نگاه بکند. حالا تصادفی شده، جراحتی پیدا کرده، یک مردی مثلاً در عورت، در حوزهٔ عورت خودش، در ناحیهٔ عورت یک جراحتی پیدا کرده. خب دارد می‌میرد، خطر تهدیدش می‌کند، هیچ دکتری هم الان نیست، یک خانمی فقط اینجا اضطرار پیش آمده، مثل مقام علاج، در معالجه. احوط این است که نگاه بشود به آن در آینه‌ای که مقابله با اوست. یعنی اینجا به آینه نگاه کند. یک آینه بگیرد به آن عورت. به آینه نگاه کند، به خدا عورت مستقیم نگاه نکند. در اضطرار تازه امام می‌فرمایند اگر اضطرار با این دفع شد که خب دفع شده. اگر به قول شما نمی‌شود، هیچ راهی نیست غیر از اینکه مستقیم نگاه کند، دیگر حالا مستقیم نگاه کند. همین که عرض کردیم تا جایی که می‌شود واسطه باشد. واسطه چه مرد برای مرد، زن برای زن فرقی نمی‌کند.

و مسئلهٔ آخر در این بخش: «یحرم فی حال التخلی استدبار القبله و استقبالها بمقادیم بدنه و هی الصدر و البطن و ان امال العوره عنها». خب یکی از محرمات تخلی، از دیگر محرمات تخلی، بحث استدبار و استقبال قبله است. پشت و رو به قبله باشد به مقادیم بدنش. این بخش مقادیم، شکم، سینه و این‌ها. این را می‌گویند مقادیم بدن. این مقادیم رو به قبله نباشد یا مقادیم بدن پشت به قبله نباشد. پس معیار مقادیم بدن است. مقادیم چیست؟ سینه و شکم. «و ان امال العوره عنها». هرچند خود عورت را از قبله برگرداند. برای آقایان ممکن است دیگر. بدنش رو به قبله است، عورت را می‌گرداند به این سمت. این هم حرام است. بدن نباید رو به قبله باشد. اصل مقادیم بدن است. مقادیم بدن نه رو به قبله باشد، نه پشت ؟ به قبله باشد. اشاره به اینکه پشت به قبله درست است.

«و المیزان هو الاستدبار و الاستقبال العرفیان». آنجا هم که می‌فرماید آن هم احتیاط بکند بهتر است. بالاخره هتک حرمتی است. خب میزان استدبار و استقبال عرفی است؛ یعنی در عرف بگویند این آقا رو به قبله است، در عرف بگویند پشت به قبله است. اسمش استدبار و استقبال است. استدبار پشت بودن، استقبال رو بودن. خب.

«و الظاهر عدم دخل الرکبتین فیهما». ظاهر این است که زانوها در پشت به قبله یا رو به قبله بودن دخالت ندارد. مهم این نیست که زانوهای شما رو به قبله باشد. بله، یعنی من زانوها مثلاً زانوهایمان الان رو به قبله گرفتن. مثلاً یا زانوهایمان باز است. الان یک زانوی من رو به قبله است در حال تخلی، آن معیار نیست. معیار سینه و شکم است.

«و الاحوط ترک الاستقبال بالعوره فقط و إن لم تکن مقادیم بدنه الیها». احوط این است که واجب است که حتی اگر مقادیم بدنش هم رو به قبله نباشد، فقط عورتش را هم رو به قبله نکند. «پرسید: بدنم رو به قبله نیست، عورت را برگردانم رو به قبله؟» این را هم امام می‌فرمایند که احوط است. احتیاط واجب این است که این کار هم نکنیم. «و ان لم تکن مقادیم بدنه الیها». حتی اگر مقادیم بدنش به سمت قبله نیست. این هم مشکل است.

«و الاحوط حرمتهما حال الاستبراء». احوط این است که در حالت استبراء هم این دو تا حرام است. یعنی رو به قبله و پشت به قبله بودن در حالت استبراء هم حرام است. هم در تخلی هم استبراء، که حالا استبراء را باید مفصل بحث کنیم. فصل بعدی ماست، دو فصل جلوتر دربارهٔ استبراء بحث می‌کنیم.

«بل الاقوی لو خرج معه قطرات». امام می‌فرمایند که احتیاط واجب این است که در حال استبراء رو به قبله و پشت به قبله نباشد. اقوی این است که اگر دارد قطراتی خارج می‌شود، یعنی فتواست دیگر. اگر دارد قطراتی خارج می‌شود، رو به قبله و پشت به قبله بودن حرام است.

«و لا ینبغی ترک الاحتیاط فی حال الاستنجاء». خوب در حالت استنجاء هم که شستن مخرج است، شستن آن مخرج بول و غائط. اینجا هم احتیاط ترک نشود. شایسته نیست که احتیاط ترک بشود در حالت استنجاء. یعنی در حالت انسان رو به قبله و پشت به قبله نباشد.

«و ان کان الاقوی عدم حرمتهما». هرچند اینجا اقوی این است که حرام نیست. یعنی دربارهٔ استنجاء، نه استبراء. یک استبراء داریم، یک استنجاء داریم. استبراء آن عملیاتی است که انسان تلاش می‌کند برای اینکه اگر قطره‌ای از ادرار مانده است، آن را تخلیه کند. استنجاء شستن آن است. در استبراء احوط این بود که رو به قبله و پشت به قبله نباشد. در استنجاء اقوی این است که جایز است. پشت به قبله و رو به قبله‌اش جایز است، حرام نیست. هرچند احتیاط ترک نشود، بهتر است.

«و الی احد تخییره». حالا اگر من مضطر شدم، چاره‌ای ندارم. یا باید رو به قبله ادرار کنم یا پشت به قبله. هیچ راهی نیست. یک دستشویی اینجا کلاً دارد، هیچ‌چیز هم نیست، هیچ جایی هم نیست. من اگر بخواهم از مثلاً این هتل بروم بیرون تخلیه کنم تو این کشور خارجی، مثلاً برای انسان پیش می‌آید. تا بخواهم از اتاقم خارج بشوم و بروم، همه ریخته و چه شده و نجس شده یا بدنم ضرری وارد شده. مجبورم به همین دستشویی فرنگی که اینجا هست باید ادرار کنم. حالا این دستشویی هم بخواهم این‌وری بنشینم می‌شود رو به قبله، آن‌وری بنشینم می‌شود پشت به قبله. به کدام طرفش بنشینم؟ رو به قبله بنشینم؟ مخیّر. در حالت اضطرار مخیّر است. می‌خواهد پشت به قبله باشد.

«و الاحوط اختیار الاستدبار». هرچند احوط این است که استدبار را انتخاب کند. یعنی پشتش به قبله باشد. استدبار.

«بین احدهما و ترک الستر عن ناظر المحترم اختیار الستر». پس احتیاط مستحب به این بود که یعنی فتوایشان این است که جایز است در حالت اضطرار به هر طرفی که خواست، ولی احتیاط مستحب این است که احتیاط مستحب. خب احتیاط مستحب در استدبار. حالا اگر این مضطر بشود به اینکه یا عورت خودش را از ناظر محترم نپوشاند یا رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند، یعنی من الان یک شرایطی دارم که یک ناظر محترم این طرف است. من اگر بخواهم یا باید بنشینم رو به ناظر محترم. قبله این‌ور، ناظر محترم این‌ور. یا باید بنشینم رو به ناظر محترم که اگر بخواهم رو به ناظر محترم بنشینم، مشکل قبله‌ام حل می‌شود، ولی ناظر محترم نگاه می‌کند. بخواهم ناظر محترم نگاه نکند، می‌شوم رو به قبله یا پشت به قبله. اینجا باید چه کار کنم؟ اینجا می‌فهمن که پوشاندن عورت را انتخاب بکند. اینجا پوشاندن عورت مهم‌تر است. یعنی پشت به قبله باشد که ناظر محترم عورت او را نبیند. یعنی ناظر محترم مهم‌تر از رو به قبله یا پشت به قبله بودن است.

خیلی مسائل خوبی است.

«و لو حصل الفحص و تأثر علیه التخیر الی ان تتضح القبله یتخیر بینها و لا یبعد لزوم العمل بالظن لو حصل له». حالا اگر قبله مشتبه باشد بین چند جهت. تو بیابان است، هر طرفش ممکن است قبله باشد. من هم بحث برایم ممکن نیست. نمی‌توانم بروم بررسی بکنم که قبله کدام است و از آن طرف تأخیر هم برای من عسرآور است. یعنی نمی‌توانم عقب بیندازم، نمی‌توانم خودم را نگه دارم تا اینکه حالا بخواهم بروم قبله را پیدا کنم تا قبله برایم واضح بشود. پس قبله الان معلوم نیست. فرض هم نمی‌توانم بکنم. نمی‌توانم بررسی کنم. تأخیر هم نمی‌توانم بیندازم. یعنی کارم الان فوری‌فوتی است. باید تخلیه کنم، حتماً تخلیه کنم، نمی‌توانم عقب بیندازم تا اینکه یک چند دقیقه‌ای بگذرد، چند ساعتی بروم پیدا کنم قبله را. اینجا چه کار بکنم؟ اینجا مخیّر. به هر طرفی که خواستم می‌توانم تخلیه کنم. «و لا یبعد لزوم العمل بالظن لو حصل له». اگر گمان به یک طرف دارد، گمان اگر دارد، بعید نیست اینجا بگوییم که به همان گمان عمل کند. یعنی من آقا، یک ۷۰ درصد احتمال می‌دهم قبله سمت راست باشد. همین‌جوری روی احتمالات، از خورشید، از نمی‌دانم چی. حالا مردم یک سری قدیمی‌ها مخصوصاً بین‌شان حرف برای اینکه قبله را تشخیص بدهیم، این را کدام طرف گندم، به کدام‌ور باشد؟ نمی‌دانم آفتاب کدام طرف باشد؟ حالا من رو همهٔ این‌ها گمانی برایم شکل گرفت که مثلاً سمت راستم قبله است. خب شما الان اگر گمان برایت شکل گرفته، بعید نیست که بگوییم خب به سمت راست، رو به راست و پشت من. شما تخلیه نکن. بین چهار جهت مخیّری دیگر. یک طرف یا دو طرف هم برایت ظن حاصل شده. خب آن دو طرف تخلیه نکن.

این از بحث احکام تخلی. خب. بحث خوبی بود، الحمد لله. انشاءالله آراء مراجع را پیرامونش بررسی خواهیم کرد. الحمد لله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب تحریر الوسیله