معرفی
تمرکز بر غریزه یا وظیفه؛ وجه اختلاف دستگاه محاسباتی جاهلی و ربانیست.[1:30]
وقتی میتوان نمازخوان بود و «اللهاکبر را با شعار اللهاکبر سر برید»![7:00]
اگر لحظهی تصمیم به وظیفه، دست خدا را بسته دیدیم، مبتلا به تفکر یهودی هستیم.
تفاوت دستگاه محاسباتی طالوت و جالوت از منظر قرآن.[14:20]
تحلیل قرآنیِ جریان دیماه، جنگ رمضان و ظن جاهلی برخی مسئولان.[20:00]
لزوم هوشیاری نسبت به براندازها؛ از پهلویچیها تا طرح صلح شرافتمندانهی خودیها![25:30]
دستهبندی مؤمنین و منافقین؛ راهبرد قرآنیست برای حل چالشهای داخلی![27:40]
وقتی میتوان نمازخوان بود و «اللهاکبر را با شعار اللهاکبر سر برید»![7:00]
اگر لحظهی تصمیم به وظیفه، دست خدا را بسته دیدیم، مبتلا به تفکر یهودی هستیم.
تفاوت دستگاه محاسباتی طالوت و جالوت از منظر قرآن.[14:20]
تحلیل قرآنیِ جریان دیماه، جنگ رمضان و ظن جاهلی برخی مسئولان.[20:00]
لزوم هوشیاری نسبت به براندازها؛ از پهلویچیها تا طرح صلح شرافتمندانهی خودیها![25:30]
دستهبندی مؤمنین و منافقین؛ راهبرد قرآنیست برای حل چالشهای داخلی![27:40]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی الظالمین من الان. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی.
بحثی که این شبها در این جلسات داشتیم در مورد دستگاه محاسباتی بود و اینکه یاری ما برای ولی خدا، برای پیغمبر، برای امام، اساساً بدون اینکه دستگاه محاسباتمان با او در یک سطح باشد، در یک افق باشد، و از یک سنخ باشد، بدون این اتفاق، دستهبندی که کردیم، عرض کردیم: بعضی دستگاههای محاسباتی را قرآن از آن تعبیر میکند به «ظن جاهلیت». بعضیها محاسباتشان، محاسبات جاهلی است؛ کأنّه هنوز نه پیغمبری آمده، نه قرآنی آمده. پیغمبر، قرآن، خدا، قیامت، بهشت و جهنم و اینها هیچ جای حساب و کتاب اینها نیست. همهاش همین چیزهایی است که حیوانات از آن سر درمیآورند: طعم و رنگ و بو، رفاه و امکانات.
خدا رحمت کند مرحوم آقای صفایی را که مرحوم آقای شاملو هم خیلی به ایشان ارادت داشت و شیفته این بزرگوار بود. میگفت: «اگر آدم همینی باشد که غربیها تفسیرش میکنند، این دیگر اصلاً نیاز به مغز نداشت، نیاز به عقل نداشت. یک دهن میخواست و یک معده و روده و حالا یک کمی چیزهای این...» این دیگر از کار بیفتد با مسکرات و با مواد، با این چیزها از کار میاندازند. واقعیتش این است که برای این انسان نه تنها فایدهای ندارد، بلکه مزاحم و آزاردهنده است. انسان باید بتواند تشخیص بدهد چه چیزی را بخوریم، کی بخوریم، بهتر بخوریم، خوشمزهتر بخوریم، با ضرر و آسیب کمتر بخوریم. همهاش همین است، تهش ختم میشود به همین خوردن و خوابیدن و «خور و خواب و خشم و شهوت» و بقیه چیزهایی که مربوط به زندگی حیوانی است. پس قرآن از این تعبیر میکند به «ظن جاهلیت»، دستگاه محاسباتی جاهلانه.
یک دستگاه محاسباتی هم در برابر این هست. خب، مشخصاً در برابر جاهلیت میشود عقلانیت یا الهی یا ربانیت. که دیشب از آن «ربانیون» و «ربیون» گفتیم. دستگاه محاسباتی ربانی، یعنی هر کاری که دارد میکند، محاسبهاش به این است که رب من کجای این داستان است؟ دستور او چیست؟ خواست او چیست؟ او چه میگوید؟ نظر او چیست؟ این میشود ربانی.
این در کارهایی که انجام میدهد، باز به تعبیر مرحوم آقای صفایی (دیگر ذکر خیر شد از اینجا میآمدم بالا، سری آثارش را این بغل چید، یادم آمد چقدر مرحوم آقای صفایی... به ایشان مرحوم آقای شاملو، سید علی صفایی شاملو ایشان ارادت داشت، یکهو یادم آمد، دیگر حالا یک سری حرفهایم...) فرمایش صفایی میفرمود: «فرق بین کسی که در حد غریزه زندگی میکند و کسی که در سطح وظیفه است.» خیلی این کلمات، کلمات قشنگی است. مرحوم آقای حائری شیرازی میفرمود که: «علی صفایی، محتوای مطهری را داشت با فرم شریعتی.» فرم شریعتی خوب بود، خیلی محتوا نداشت. محتوای مطهری خوب بود، فرمش آنقَدری مثل محتوایش نبود. صفایی هم محتوایش قوی بود. در ذهنم هست چون گفته بود: «من صد و خوردهای بار نهجالبلاغه را دوره کردم.» مسلط بود. سنی هم نداشت، ۴۸ سال بیشتر عمر نکرد. سه چهار روز پیش هم سالگرد ایشان بود، ۲۴. انشاءالله روح ایشان هم شاد، روح مرحوم آقای شاملو شاد باشد، و همه کسانی که دغدغه داشتند، قصدشان این بود که همه ربانی بشوند، همه آگاه بشوند، همه الهی بشوند، انشاءالله سر سفره حضرت رقیه سلامالله علیها مهمان.
غریزه و وظیفه. دستگاه محاسباتی جاهلیت همهاش به همین غریزه کار دارد. دستگاه محاسباتی ربانیت به وظیفه. میگوید: «تو بندگیات را، کارت را انجام بده، بقیهاش با اوست.» بندگی کاسبکارانه هم نمیکنند. باز به تعبیر مرحوم آقای صفایی (خیلی امشب ذکر خیرم شد) میگفت: «بعضیها علف از این ور میدهند به گوسفند، از آن ور دستشان به دنبه است تا میگیرد، ببینند چقدر اثر کرد روی دنبه؟» بعضیها این شکلی کاسبکارانه با خدا رفتار میکنند. پنج تومان نذر میکنند، تا حاجت نگیرند، نذر بعدی را انجام نمیدهند. اینها خدا را به چشم باجه بانک میبینند. مگر پنج تا زیارت عاشورا بدهم، چند تا شفا بهم میدهی؟ اگر این پنج تایی که خواندم، داد، شش تا دیگر هم بعداً برایت انجام میدهم. بعضیها با خدا... علامه جعفری میفرمود که (طرف لهجه آذری شیرین، رضوان) میفرمود که: «برگشت، این دامدار بود. گاوش مریض شد. گفتش که سه روز نذر میکنم روزه میگیرم، گاوم خوب شود.» روزه گرفت، بعد سه روز گاو افتاد مرد. اینطوری است: «تو که سی روزی پیش من روزهداری، آنجا تلافی سی روز از من روزه میخواهی؟ تو خدایا ریشت پیش من گیر است؟ ماه رمضان سه روز گرفتم.» این میشود بندگی کاسبکارانه. این هم جاهلیت است. این هم دیندار. قرآن بعضی از نمازخوانها را بیدین میداند. جالب نیست برایتان؟ نمازخوان بیدین! شنیده بودی تا حالا؟ عجیب نیست برایتان؟ «ارأیت الذی یکذب بالدین» دیدی طرف دین را تکذیب میکند. «فذلک الذی یدع الیتیم و لا یحض علی طعام المسکین. فویل للمصلین.» این حرف بیدینها بود. یکهو حرف از نمازخوانها شد. نمازخوان بیدین. «الذین هم عن صلاتهم ساهون.» این که نماز نیست. «و الذین هم یراؤون و یمنعون الماعون.» یک سوره هم امشب... مصلین. ما نمازخوان بیدین هم داریم. ما کربلا برو بیدین هم داریم. ما حاجی بیدین. چرا؟ چون پوسته دین است. به تعبیر زیارت ناحیه مقدسه: «الله اکبر» را میکشتند و «الله اکبر» میگفتند. کجا؟ در گودال. «الله اکبر» را میکشتند، ولی چی میگفتند؟ «الله اکبر» میگفتند. این بیان امام زمان در زیارت ناحیه مقدسه است. آنی که داری میکشی، «الله اکبر» است. آن «لا اله الا الله» اوست. همه وجودش از وجود اینها به تعبیر زیارت رجبیه: «به واسطه چهارده معصوم در عالم پرتو توحید تابیده است.» معلوم شد. «زهره حتی ظهر أن لا اله الا أنت.» اینی که در عالم ظهور کرد که خدا یکی است و فقط «الله» در این عالم، اله این عالم است، به واسطه این چهارده معصوم بود. اینها اگر نبودند، کسی خداشناس نبود. خدا را کی میدانست؟ بعد تو این را میکشی که به خدا نزدیک بشوی؟ کدام خدا؟ کدام خدا؟ دقت!
پس این یک دایره وسیعی است. محاسبات جاهلانه ممکن است قرآن هم بخواند. «رب تال القرآن و القرآن یلعنه.» قرآن میخواند، قرآن این را لعنت میکند. خیلی سخت شد. نه آقا امشب میخواهید همین جا بس است. خطرناکتر میشود. نمازخوان بیدین داریم، قرآنخوان بیدین داریم، کربلا برو بیدین داریم، حج برو بیدین داریم. چون اینها پوسته دین است. آنی که به اینها هویت میدهد، آن هسته دین است. آن حقیقت توحید است. آن تسلیم در برابر خداست. مسلمانی، ایمان، پذیرش، باور. باور به این است که «یداه ولیداه مبسوطتان». یدالله مغلول نیست. خیلی از ماها مغزمان را که بشکافند، تهش میرسیم به اینکه یدالله مغلوله. دست خدا بسته است. میگوییم «لا حول و لا قوه الا بالله». غلیظ میگوییم. قشنگ هم میگوییم. با صوت و تجوید هم میگوییم. در زندگیمان که میرویم و میآییم، یکم که میشکافند، خدایش کو؟ پس این هی میگفت خدا، ما خدا را داریم. خدا، خدای... حالا این را بگویم بخندید. از همین استفاده کنم دیگر برای بحث شهید مطهری در این حماسه حسینی. خب، خیلی این کتاب، کتاب زهراگین، خیلی شهید مطهری انحراف سنگین... واقعاً هم تحولاتی ایجاد میکند با آن کتاب و آن سخنرانیها. اگر آن روشنگریها نبود، معلوم نیست چه بلایی سر هیئتها و روضهها و اینها در میآمد. البته خب به هر حال یک جاهایش یک کمی ای کاش مهربانانهتر. مثلاً مواضعی که نسبت به حضرت رقیه سلامالله علیها ایشان داشت، مطالبی که فرموده بودند و اینها در این کتاب، خب خیلی مواضع تند و تیزی ایشان دارد. برخورد میکند با خرافات. و قضیه تعریف میکند.
شهید مطهری میفرماید که: «یک آقایی، یک کسی را دعوت کرده بود برای منبر.» این روضهخوان خیلی آب میبست به روضه، خیلی من درآوردی. و جلسات و وقایع جدیدی بود. کربلای جدید. شما هر سال که میروید، بهروزرسانی میشود کربلا. در روضه اتفاقات جدیدی رقم میخورد. یکی ازدواج کرد. از عاشورای پارسال تا حالا، شهدای کربلا ازدواج کردند. بعضیها داماد شدند، بعضیها عروس. یک اتفاق جدید میافتد. مسائل کربلا. بانی جلسه که این را دعوت کرده بود، بهش گفته بود که: «ببین، بیا خانه ما روضه بخوان، ولی از این زهرماریها نریزی تو روضهها. روضه درستحسابی بخوان.» او هم گفته بود: «باشه. روضه درستحسابی میخوانم.» «میگیرد، نمیگیرد، چیکار داری؟» شروع کرد و متن مقتل. البته بنده این را قبول ندارم. اتفاقاً متن مقتل اگر خوانده بشود، دقیق خوانده بشود، درست خوانده بشود، با فهم، با سوز خوانده بشود، هیچ چیز مثل این نمیسوزاند. عبارت مقتل خوانده بود. هیچکی هم گریه نمیکرد. دوباره یک خط دیگر خواند، هیچکی گریه نمیکند. این صاحب مجلس گفت: «آقا مجلس نمیگیرد. کسی دیگر نمیآید. شبهای بعد نمیآید. سال بعد...» در گوش روضهخوان گفت: «یک کم از آن زهرماریها بریز توش.»
این داستان زندگی ماهاست. داستان زندگی. میگوییم خدا همهکار است، ولی مثلاً وقتی میخواهیم برویم اداره استخدام بشویم، میبینیم خیلی خدا پیغمبر بخواهیم رعایت بکنیم، احتمالاً استخداممان نمیکنند. یکم از آن زهرماریها باید بریزیم. ببینیم بخواهیم این جوری انقدر ترگلورگل در مغازه بنشینیم، جنس بفروشیم، احتمالاً خیلی سود نمیکنیم. یکم از آن زهرماریها باید بریزیم توش. چرا؟ چون یدالله مغلوله. آخر برج که میشود من چک پاس بکنم، خدا میآید پاس کند؟ من باید پاس بکنم. خدا را میاندازم زندان؟ من را میاندازند زندان؟ خدا امضا کرده آن زیر و من امضا کردم؟ یدالله مغلوله. از کجا میخواهد برساند؟ دل خیلی از ماها شکافته بشود، معلوم میشود یهودیم.
فرمود: «حسین فرزند من پیغمبر یهود.» هزلامه یهودیان این امت. تیپشان به یهودیها نمیخورد. نماز میخواندند، مسجد میرفتند. شکرانه قتل، قتل امام حسین. چهار تا مسجد در کوفه بنا شد به شکرانه قتل امام حسین. سید اللحوف میگوید. عجیب نیست برایتان؟ بابت اینکه توفیق پیدا کردیم امام حسین را بکشیم، چهار تا مسجد! آقا هر روز ملات آوردند، عمله آوردند، پول آوردند، نذورات جمع کردند، دیوار آوردند بالا، سقف آوردند بالا، زمین خریدند. به قیمت چقدر؟ که خدا را شکر کنیم توانستیم امام حسین را... بعد به اینها میگوید چی؟ یهودی. این چرا؟ چون آن لحظه تصمیم به وظیفه که میرسد، باید روی خدا حساب بکند. میگوید: «خدا چیکار؟ یدالله مغلوله. مگر خدا کاری؟ خدا چی؟ موشک؟ خدا چیه؟ بیدو؟ خدا چیه؟ بمب؟ خدا چیه؟ دیپلماسی؟ خدا کیه؟ خدا چیکار میتواند بکند؟ یدالله مغلوله.»
اینجا یک ذهنیت جدیدی شکل میگیرد. یک دسته دومی. من برسم اینها را خیلی سریع بگویم. انشاءالله امشب دیگر اواخر این جلسه است. احتمالاً یک کمی هم البته ما شبها خیلی کوتاه صحبت کردیم. وقتمان را فریز کردیم. امشب یک کمی میتوانیم از وقت شب قبلمان استفاده کنیم. سابقه ندارد دیگر بیست و هفت هشت دقیقه. دیگر این حرفها را ندارد. دیگر صحبت کردن نمیصرفد آدم بیاید و بنشیند و پاشود برود و اینها. یک «ظن جاهلیت». یک «ظن» دیگر در قرآن هست در سوره مبارکه بقره، آیه ۲۴۹. «فلما فصل طالوت بالجنود.» طالوت وقتی که راه افتاد با آن سپاه که ۳۱۳ نفر بودند، گفتش که خدای متعال شما را با یک نهر آبی میخواهد امتحان کند. «اذا کسی از این آب بخوره فلیس منی». اگر کسی فقط در حد یک جرعه بردارد، همین دهنیش را تر بکند، اینها اشکال ندارد. «فشربوا منه الا قلیلا.» که اینها همه خوردند. یک تعداد کمی فقط از این آب نخوردند. «فلما جاوزه هو و الذین آمنوا معه.» اینها راه افتادند، رسیدند به آن نقطه درگیری با جالوت. جالوت خیلی سپاه مجهز، با امکانات، با قدرت، پرتعداد. ۳۰۰ نفر آنها. مثلاً چند هزار نفر این طالوتیها. وقتی جالوتها را دیدند، چی گفتند؟ گفتند: «لا طاقه لنا الیوم بجالوت و جنوده.» آقا ما زورمان به جالوت نمیرسد. نمیتوانیم روبروی جالوت بایستیم. در یک تعدادی بین اینها بودند، اینها آدمحسابیهای داستان بودند. خدا از اینها تعریف کرده. دستگاه محاسباتیشان درست. آن یکی دستگاه محاسباتیشان همین جور ظاهری بود دیگر. آخه معلوم است دیگر. تو ببین آنها چقدر مثلاً اسب دارند، ما چقدر؟ آنها چقدر شمشیر دارند، زره دارند، کلاهخود دارند؟ امکاناتشان، تجهیزاتشان، پشتیبانیشان، لج...
یک تعداد کمی بودند. اینها دستگاه محاسباتیشان فرق میکرد. اینها ظن جاهلیت نداشتند. اینها ربانی بودند. چی گفتند؟ قرآن از اینها تعبیر به چی میکند؟ خیلی قشنگ است. «قال الذین یظنون انهم ملاقوا الله.» نه «بالله غیر الحق» «ظن الجاهلیه». اینجا چی؟ «یظنون انهم ملاقوا الله.» یک گروه هم بودند حساب و کتابشان به این بود که ما خدا را ملاقات میکنیم. اینها الهی بودند. اینها خدا پیغمبر سرشان. برگشتند گفتند: «ببین دستگاه محاسباتی را.» گفتند: «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله.» خیلیها بودند تعدادشان کم بود، روبروی تعداد زیاد ایستادند ولی به اذن خدا پیروز شدند. نگاه محاسباتی را! این عاقل است. این خدا پیغمبر سرش است. این خدا را بسته نمیداند. این خدا را در معادلاتش گنجانده. حساب میکند خدا کجای داستان است. پس اسب و شمشیر و کلاهخود و زره و خودش... کو؟ خدا را هم داری یا نداری؟ خدا را من در مسجد، در مصلی، در محراب، یک وقتهایی وضو میگیرم چند دقیقهای رو به قبله میایستم. آن که نماز نشد که. «فویل للمصلین.» چه نماز؟ خاصیت نماز چیست؟ «تنهی عن الفحشاء و المنکر.» از نماز که میآیی بیرون، نور نمازت میزند فحشا و منکر را پرت میکند. خب کو؟ اینجا الان روبروی فحشا و منکر ایستاده، جالوت. سپاه جالوت. کو پس نماز؟ کو «تنهی عن الفحشاء و المنکر»؟
یک گروه بودند نظام محاسباتیشان این بود. گفتند: «والله مع الصابرین.» ما وظیفهمان این است که در این میدان بمانیم، تابآوری داشته باشیم، تحمل کنیم، صبر کنیم. صبر کنیم، خدا با صابرین است. دستگاه محاسباتی این است. «اللهم الصابر.» ادامه آیات: «ولما برزوا لجالوت و جنوده.» این دعا را زیاد بخوانید. این ایام جنگ. این کلام، آیه قرآن، دعا به درد این ایام ما میخورد. اینها وقتی که آمدند روبروی جالوت و جنود جالوت ایستادند، این دعا را کردند: «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین.» خدایا تو وجود ما صبر بر ما را ثابتقدم نگه دار و پیروزمان کن بر این جماعت کافر. دعا. از دعا غافل نمیشوند. آن چیزی که سلاح من است و او ندارد چیست؟ دعا. فرمود: «همه زخمهایی که شما میبینید، آنها هم میبینند و ترجمه من الله مالا یرجون.» یک چیزی است که شما دارید، آنها ندارند: دعا، مناجات، توسل، استغاثه. اینها دعا کردند. چی شد؟ «فهزموهم باذن الله.» گفته بودند خیلی جماعتهای کم بودند، به اذن خدا به جماعت زیاد غلبه کردند. خدای متعال فرمود: «به اذن من غلبه.» همان چهار تایی که دستگاه محاسباتیشان درست بود و وایستادند، من همانها را کمک کردم. به این جالوت سپاه عریض و طویلش غلبه کردند و «و قتل داوود جالوت.» داوود که یک سرباز معمولی بود در سپاه طالوت، گرفت جالوت را کشت و خدا به داوود ملکی داد که همه بنی اسرائیل در طول تاریخ میخواهند دوباره همین ملک را زنده کنند و «و آتاه الله الملک و الحکمة و علمه مما یشاء.» و ادامه آیه که دیگر وقت نیست بخوانم. این میشود محاسبه درست.
«ظن جاهلیت» چی میگوید؟ «ظن جاهلیت» همهاش به آن نقاط از دست رفته کار نگاه میکند. همان آیه «ظن جاهلیت» که خواندم برایتان. آیه ۱۵۴ آل عمران. اگر بخوانید من چون وقت... وقتم کم است، تند تند باید دیگر از اینجا بهت حرف بزنم. پنج شش تا آیه هم هست که باید بخوانم. هر چقدرش برسد عرض میکنم. مطلب زیاد است. میگوید اینها میگفتند اگر اینها حرف ما را گوش داده بودند، الان آنقدر کشته نداده بودیم. «ما قلناها.» اینها کشته نشده بودند. این خسارتها را ندیده بودیم.
من یک کمی تحلیل روز بکنم بر اساس قرآن. این جماعت برانداز که خدای متعال اینها را احمق قرار داده و همیشه هم دستگاه محاسباتیشان غلط است و به واسطه این دستگاه محاسباتی غلطشان شکست میخورند، آمدند قضیه دیماه را راه انداختند. گفتند: «آقا ما برمیداریم لیست توهمی دست جمهوری اسلامی به اسم کشتههای دیماه ۳۰۰۰ نفری که ۲۰۰۰ و خردهای مال خود آدمهای نظام بودند، این را میکنیم ۴۰ هزار تا. شهر شلوغ.» بعدش میآییم میگوییم: «آی مردم، جمهوری اسلامی ۴۰ هزار تا بچه شما را کشت. اگر میخواهید دیگر بچههایتان کشته نشوند، عمو ترامپ باید کمک کند.» از عمو ترامپ کمک میخواهیم که بیاید اینها را بزند که دیگر کسی بچههای ما را نکشد. عمو ترامپ آمد، همان اول زد بچههای خودمان را کشت. مینا، گوز! بعد خانه را برای چی زد؟ خانه را هم زد. درست شد. عرقخورها را هم زد. پای اینترنشنال را هم زد. لخت و پتیها را هم زد. لامصب دختر من هر شب میآمد بیرون میگفت «جاوید شاه»، دختر من را دیگر برای چی زدی؟ همه را. همه آنهایی که شاید میخواستند کشیده بشوند سمت جمهوری اسلامی به خاطر اینکه بچههایمان را میکشد، دیدند آنی که عمو ترامپ است. شدند علیه عمو ترامپ. «جنگ و اینها بد شد که. باختیم که. عمو ترامپ آمد کمک کند، اینها بیایند تشکر کنند.» عمو ترامپ یک کاری کرد. جنگ راه انداخت. اینها واکنش منفی به جنگ نشان دادند. سوخت. باید شیفت بدهیم. تغییر پارادایم. چیکار کنیم؟ بیاییم بگوییم جنگ خیلی بد است. از این به بعد اگر جنگ شد، دیگر تقصیر آخوندهاست. تا قبلش میگفتیم: «اگر جنگ شد ناراحت نشویم. میخواهیم آزاد بشویم. جنگ خیلی هم خوب است. عمو میخواهد کمک کند آزاد.» چی؟ الان دیدیم عمو که کمک نکرد و بعد جنگ هم شد. مردم واکنششان منفی بود. همه آنهایی هم که غرغری میکردند، آمدند در خیابان پرچم دست گرفتند. بعد اوضاع را عوض کنیم. باید حالا که مردم به جنگ واکنششان منفی بود و عامل جنگ را نسبت بهش نفرت داشتند، عامل جنگ را عوض کنیم. بگوییم عامل جنگ دیگر آخوندهایند. جبهه پایداری و هرکی گفت بیا تو خیابان، هرکی گفت انتقام بگیرید. اوضاع عوض شد. تغییر پارادایم.
این موج دوم جنگ با اینها سختتر است. چون یهودیان امت در این فتنه خودشان را نشان میدهند. آدمهای ظاهر بین که نمیتوانند تشخیص بدهند. این فتنه، فتنه سختی است. وقت نیست امشب در موردش صحبت بکنم. چهار پنج جلسه بحث میخواهد که این فتنهای که الان دارد شکل میگیرد چه صحبت بکنم. یک بخش زیادی از مسئولین ما در این فتنه دارند میلغزند، نه اینکه ممکن است بلغزند. وقتی کسی میآید میگوید که آقا اگر ما ۱۰ روز زودتر آتشبس کرده بودیم، لاریجانی را داشتیم. یعنی این منطقش منطق همینهاست. این خطرناک است. من برای مسئولین احترام قائلم. آنهایی که صحبتهای ما را میشنوند و پیگیری میکنند، میدانم من بابت دفاع از آقای عراقچی در این چند ماه خیلی فحش خوردم، خیلی حرف شنیدم، خیلی توهین شنیدم. بابت اینکه آقای قالیباف را خائن نمیدانستند، خیلی توهین شنیدم. بابت اینکه به آقای عراقچی توهین نکردم. همین چهار راه، یکی از این چهارراه مشهد پرچم میخواستند در سر من بزنند. پلیس جدا کرد. چرا؟ برای اینکه میگفتم: «هنوز ما از اینها واکنشی ندیدیم که بخواهیم اینها را خائن بدانیم.» این حرفی که امروز من از ایشان شنیدم، تنم لرزید. این «ظن جاهلی» است. این همان پارادایمی است که دشمن دارد پیگیری میکند. یعنی هرکی از این به بعد گفت مقاومت بکن، این عامل جنگ است. آن ۱۰ روزی که ما اضافهتر جنگیدیم، مقصر کشته شدن لاریجانی و خطیب و اینها، عاملش آنهایی هستند که گفتند ۱۰ روز اضافهتر بجنگید. ۱۰ روز زودتر اگر رها کرده بودیم، اینها کشته نشده بودند. بعدش هم هر چقدر رها کنیم، هرکی کشته نشود، پیروز است. این ۱۰۰ تا غلط توش است. نوشتم بخواهم به شما بگویم. حالا هر چقدرش برسد بگویم. او فقط لاریجانی و خطیب ارزش داشتند؟ ۳۰۰ تا جوان سرباز ما که بعد تفاهم شماها کشته شدند، اینها آدم نیستند؟ تنگه هرمز، سرباز ما کشته نشده بودند؟ چرخ مفتی. بعد ۱۰ روز قبل از آن آتشبس اوضاع ما چی بود؟ مقصرش کی بوده که ۱۰ روز زودتر آتشبس نکرده؟ اصلاً چی شد که ما آتشبس کردیم؟ دیوانهها که طرف نیستی که. بابا یک مشت عاقل باسواد روبرویت نشستند. حالا احترام نگه میدارند. هرچی سکوت میکنم، فکر کردی نمیفهمم؟
۱۰ روز قبلش ترامپ میگفت ۱۵ تا شرط. فقط با این ۵ با این ۱۵ تومن میآیم برای آتشبس. در آن ۱۰ روز حمله نظامی کرد به اصفهان و آن اتفاق افتاد که راضی شد بیاید روی ۱۰ تای ما آتشبس بکند. این تفاوت آن ۱۰ روز با همدیگر این بود. بعدش هم اگر مقاومت هزینههایش را قرار است برای ما فاکتور بکند، ای کاش سی روز قبلترش جنگ نمیشد که رهبرمان کشته نمیشد. و اصلاً کی رهبر ما کشته شد وسط مذاکرات شما؟ وقتی مذاکرات به نتایج خوب دارد میرسد، یادمان که نرفته. بابا دیوانه که نیستیم دیگر. مچل که طرف نیستید که. وسط مذاکراتتان، دفعه دوم مذاکراتتان رئیسجمهور آمد گفت: «از وضعیت نصر نجنگ داریم خارج میشویم.» شما هم که آمدی گفتی: «خیلی تا حالا آنقدر این گفتگوهای ما سازنده و خوب نبوده.» همان صبحش زده. هزار تا حرف دیگر هم اینجا هست که من هم نمیخواهم بهش... یکی دیگر آمد گفتش که ما باید به صلح شرافتمندانه برسیم. هرکی بخواهد بگوید که این جور مذاکره و اینها خیانت است، این دارد میگوید که یعنی بجنگیم و جنگ هم هرکی حرف ازش میزند اسرائیلی است. اینها همه همان خط براندازهاست که از این به بعد اگر جنگ شد، مقصرش همانهایی هستند که گفتند مقاومت کن. این تغییر پارادایم است. با این تفاوت که در پارادایم قبلی براندازها و پهلویچیها بودند به عمو ترامپ التماس میکردند، الان دیگر آخوندها و معتبرها و مسئولین و اینها آمدند وسط. خیلی اوضاع عوض شد.
خب شما رفتید گفتگو کردید، آتشبس کردید، تفاهم کردید. چی شد؟ دشمنیش کم شد؟ دست برداشت از سر شما؟ کم به شماها توهین کرد؟ کم خود شماها را تهدید کرد؟ گفت: «من هواپیمایتان را میزنم.» هم شمایی که داشتید مذاکره میکردید، کم زد؟ بعد این چند وقت کم کو؟ بعد این تفاهمنامه فرماندههای بزرگ حزبالله را نکشت؟ این همه آسیب به ما نزد؟ شما فقط همان فولاد را میبینی، پتروشیمی را میبینی. این همه نقاط مختلف. چمران نیامد گفت آقا این برقی که داریم خدا را شکر بکنیم؟ نمیدانی این چند وقت چقدر تأسیسات برق ما خورده؟ مال بعد تفاهم نیست. مشکل عمیقتر از این حرفهاست. مسئله این است که حرف، میدانید این حرف معنایش چیست؟ یعنی آقا چرا وقتی دشمن شما حاضر است با شما صلح کند، نمیخواهد بزند؟ الکی کشش میدهی؟ الکی تحریکش میکنیم به جنگ وادارش؟ یعنی نمیخواهد بزند؟ یعنی میخواهد با شما رفیق بشود؟ چرا تحریکش میکنی؟ چرا دعوا راه میاندازی؟ میشود حلش کرد.
برایتان بخوانم پاسخ اینها را. باشد. خیلی سریع. مشکل این آقایان، من نمیگویم اینها بیدین هستند. یعنی نماز و روزه و اینها ندارند. مشکل اینها این است که فهم قرآنی ندارند. توضیح دادم فهم قرآنی نداشتن یعنی چی. پنج تا آیه برایتان میخوانم. آیه ۱۵۶ سوره مبارکه آل عمران: «یا ایها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین» آی مؤمنان، مثل کفار نباشید. شبیه این مؤمن شبیه کافر است. کی؟ کسی که میگوید: «لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا.» اگر اینها نرفته بودند جنگ، الان اینجا پیش ما بودند، کشته نشده بودند. عامل کشته شدن اینها این است که رفتند. توضیحات دارد. هر یک آیه دیگر میگوید که سوره نساء ۸۹ و دو. آقا دشمن از شما چی میخواهد؟ راضی میشود به اینکه با شما صلح بکند؟ با شما راه... یک عدهای همینجا در مصاحبهها میگفتند که راه حل اینها، هر کدام توضیح مفصل دارد. یک عده چی میگفتند؟ میگفتند آقا اولاً که شما تحریکش میکنی، «مرگ بر آمریکا» میگویی و سیخش میدهی و اینها میآید میاندازی به جان خودت. بعدش هم راه حلش چیست؟ راه حل، راه حلش این است که ما بیاییم با اینها شریک در منافع بشویم. اگر شریک در منافع شدیم، میشویم جزئی از خود اینها. دیگر ما را نمیزنند. دیگر میشود هم یکی. ما اگر با ترامپ منافع مشترک داشته باشیم، چرا دشمنی میکنید؟ به منافع مشترک داشته باشید. به سهیمش کنید. چهار تا چیز شریک بشویم. بازش بکنم کجا؟ به چه نحوی؟ چه صحبتهایی؟ این را که رد میشود، نصف نصف کنیم درآمدی که شما تنگه میخواهید. بعد که باز اینها قبول نکرد، آن گفته بود من همهاش را خودم برمیدارم. ۲۰ درصد. و این راه حلش چیست با اینها؟ آقا مشترک المنافع بشویم.
حالا پاسخ قرآن. دیشب چی عرض کردم؟ ذهن قرآنی، ذهنی است که پاسخش را از قرآن میگیرد. یک چالش بزرگی که این وسط در این محاسبات این است، اساساً این دستهبندی مؤمن و کافر را بعضی انگار قبول ندارند. همه زور قرآن برای اینکه این را بفهماند، میگوید ببین، نگو آمریکا، اسرائیل، نمیدانم، هلند، فنلاند اینها. بگو مؤمن، کافر. من دستهبندی این شکلی قبول ندارم. چرا این جوری دستهبندی میکنی؟ جهان اول، جهان دوم، آسیا، آفریقا. مؤمن، کافر. تمام. این وسط هم یک جماعتاند که ظاهرشان به مؤمنان میخورد، دلشان به کفار. به اینها هم میگوییم منافق و بیمار دل. پته اینها را که به شدت در سوره مبارکه مائده بدجور میریزد روی آب. میگوید اینها تو یک کمی شهر شلوغ میشود، میدوند سمت کفار. میگویند: «نخشى ان تصیبنا دائره.» او الان میزند. اینها قلبًا جزو کفارند. بیمار دل و منافق. یک جماعت مؤمنی میماند. خب، سؤالت را دوباره طرح کن. نگو آقا رابطه ایران و آمریکا و اینها چه شکلی با هم خوب میشود؟ بگو ببینم. این جوری سؤال کن: رابطه مؤمنین و کفار چه شکلی با هم خوب میشود؟ خوب شد آقا. سؤال اصل مسئله این است. مشکل سر آمریکایی و ایرانی بودن و عرب بودن و کرد بودن و اینها نیست. دستهبندی که خدا قبول دارد و ترسیم کرده: مؤمن و کافر. دعوای مؤمن و کافر هم چه شکلی حل میشود؟ چند تا آیه قرآن قشنگ توضیح داده. من این آیات را البته به یک دستهبندی دیگر نوشته بودم. الان یک کم خودم دستهبندیش را میخواهم جابجا بکنم.
آیه ۱۲۰ سوره بقره: «انک الیهود و لن نصارا.» یهود و نصارا از تو راضی نمیشوند. تا کی؟ «حتی تتبع ملتهم.» تو دنبال آنها راه بیفتی. یک. یک آیه دیگر. چقدر اینها قشنگ است. چقدر این آیات غریب است. اینها قرآنها است. آیه ۱۱۸ سوره آل عمران: «یا ایها الذین آمنوا» یک عده میگویند آقا باهاشان رفیق بشویم. چرا دشمنی میکنیم باهاشان؟ مشترک المنافع بشویم. «آی مؤمنان، لا تتخذوا بطانة من دونکم.» رفیق جونجونی از غیر خودتان برای خودتان ندارید. از غیر جبهه مؤمنین روی رفاقت کسی حساب نکنید. چرا؟ قرآن را ببین. کلام آخرش هم میگوید هرکی این جوری فکر نکند، عاقل نیست. میگوید اینی که بهت گفتم: «إن کنتم تعقلون.» اگر عقل داری، این شکلی حساب و کتاب میکنی. اگر این شکلی حساب و کتاب نمیکنی، «ظن جاهلیت» است. آیه را بخوانید. «لا یألونکم خبالا.» اینها از هیچ توطئه و فسادی برای شما کوتاهی نمیکنند. «ودوا ما عنتم.» اینها عشقشان به این است که فقط شما را به زحمت و بدبختی بیندازند.
یک آیه بعدی هم بخوانم. این شلیک آخر این بحث. دو آیه ۸۹ سوره نساء: «ودوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سوآء.» اینها فقط... همانجوری که آنها کافرند، شما کافر بشوید. «فتکونون سوآء.» یکی بشوید. دقیقاً شما با آنها یکی بشوید. حالا آیه را ببینید. بگویید آقا راحت. تقصیر کیست که شما اینها را تا حالا نشنیدید؟ آقا کتاب برسان. کتاب برسان به اینها. تقصیر من. «فلا تتخذوا منهم اولیاء.» کی با اینها رفیق بشوید؟ «حتى یهاجروا فی سبیل الله.» سران کفر را نمیگوید ها! «ائمه الکفر» را نمیگوید. چون که «ائمه الکفر» را که باید بزنید. اینها کفار ردههای پاییناند. کفار شهروندند. کفار مردماند. اینها هم دوست دارند شما بروید سمت آنها. شما از دینتان دست بردارید، بروید با آنها یکی بشوید. شما موضعتان در برابر آنها چی باشد؟ بگویید تا تو از آن مملکت کفر هجرت نکنی، نیایی پیش ما، ما با تو رفیق... «حتى یهاجروا.» و «ان تولوا.» اگر زیر بار نرفتند... من بقیهاش را فقط عربیاش را میخوانم چون واقعاً نمیشود ترجمه کرد. اگر زیر بار نرفتند چی؟ «فخذوهم و اقتلوهم حیث وجدتموهم و لا تتخذوا منهم ولیا و لا نصیرا.»
و آیه آخر سوره بقره: «و لا یزالون یقاتلونکم.» خداییاش اینها قرآن است. یا خدا را قبول داریم، یا قرآن را قبول داریم. میگوید اینها پس از جنگ با شما، بر... «لا یزالون یقاتلونکم.» اینها بدون هیچ زو... بدون هیچ درنگی، بدون هیچ وقفهای با شما میجنگند. تا کی؟ «حتی یردوکم عن دینکم.» نه دنبال هستهای، دنبال تنگه، دنبال موشک. تا وقتی که از دین... آنها سعودیا برگشتند از دینشان. شدند گاو شیرده که باید بن سلمانشان حالا حالاها فلان جا را ببوسد. از آنها انقدرش را میطلبند. چرا؟ چون آنها امام حسین ندارند. از ما به چی راضی میشوند؟ تا وقتی امام حسینمان را ندهیم. نه وقتی که بریم با بوسه ما حل نمیشود. چون شما این نسل را میبوسید، نسل بعدی دوباره با امام حسین برمیگردد. دیگر نمیشود. درست شد؟ مشکل چیست؟ مشکل امام حسین است. او باید نابود شود. کربلا را باید شخم بزنی. خودت با دست خودت خراب بکنی. ۲۰ سال پیش درش را گفته بودند. گفتند اینجا باید یک پاساژ بشود. یک بنگاه تجاری بزرگ بشود. دست آمریکاییها باشد. هیچ اسمی از قبر و حرم و کربلا و اینها نماند. طرح سفیانی از روایت آخرالزمانی فهمیده میشود. همین تخریب کربلا. و تا امام حسین و کربلا و اینها... اینها دوباره نسل بعد. یعنی حتی جنگ با من و شما هم سر این چیزها هم نیست. همهمان هم بریم ببوسیم، باز ول نمیکند. میگوید شما امام حسین شماها را دارین میبوسین. کما اینکه رضا شاه هیئتها را جمع کرد، نسل بعدی آمد انقلاب کرد. تجربه شده است. رکب که نمیخورد. «حتی یردوکم عن دینکم.» این است تا. حالا اگر مرتد شدی چی میگوید؟ حالا تازه اگر مرتد بشوی و «و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا و الآخره و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.» اولاً هرچی که تا حالا جمع کردی، نابود. بعدش هم از این به بعد دشمنت منم. «و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار.» من که میخواهم آنها را بزنم، جمع. یک زمانی هم یک دانه نوح بود و خانوادهاش که زنش هم قبولش نکرد و بچهاش هم قبولش نکرد و یک کشتی راه انداخت و بچهاش در کشتیاش نبود و الاغ نر و ماده در کشتی بودند و اینها. من سیل فرستادم. همه اینها را جمع. من دست و بالم باز است. همه عالم کافر بشوند، جمعشان میکنم. تا حالا مهلت دادم ببینم شماها چیکار میکنید. قاطی آنها میشوید؟ با آنها جمعتان میکنم. وضعیت آخرالزمانی ماست. خدا میخواهد آمریکا و اسرائیل را جمعش کند. یا ایرانیها میایستند به دست ایرانیها جمع میکند، تمدن اسلامی بروز پیدا میکند، پرچم میدهند دست صاحبش. یا اینها میروند قاطی آنها، مرتد میشوند. اینها را هم جمع میکند. حالا حالا بساط جمع میشود. مثل زمان انبیا. تا بعد یک آدمهایی بیایند اهلش بشوند، لایق بشوند، آنها پرچم را بردارند. این را نگاه درست باید داشت. که ما باید خدا انشاءالله ماها را در این قلم بگیرد. مسئولینمان را از خطای محض خارج بکند. فکرشان را اصلاح کند. این خطرناک است. اینی که احساس راه دیگری هست، میشود یک جوری حل... البته شما باید همه راه را امتحان کنی. به این نیست که بروی آنجا صاف با تیر و تبر. بله، برو. فری... غافلگیرش کن. آسیب بهش بزن. ولی فکر نکن یک کار دیگری هست. او که نمیخواهد بجنگد. اسرائیلیها تحریکش میکنند که بیاید بجنگد. حرف خداست. آنی که داری خدا را میگویی، دروغگو یعنی خدا دروغ گفته در قرآن. این حرفی است که باید این پذیرش حرف خداست. این میشود ایمان. خدا وعده ایمان واقعی داده. «من کمک میکنم، به اذن الله پیروز.»
ما در آستان بسیار بزرگی هستیم ولی در فتنه ریزشهای بسیار. ما را جزو قرار ندهد. به شرط کدام داشتن درست و ایمان. خدایا سلامالله علیها ما را در این ثابتقدم بدار. نابودی دشمنانمان به زودی زود با فضل و کرم خودت رقم بزن. در فرج آقامان امام زمان تعجیل بفرما. رهبر عزیزمان، این پرچمدار بزرگ این زمانه ما به دست کفایتش این پرچم اصلی این انقلاب را برسان. رهبر شهید در جوار قرب شهدا دعاگوی ما قرار بده. خدایا به فضل و کرمت گرفتاری مسلمین ظاهری و باطنی، دنیوی و زمینی، آسمانی برطرف بفرما. به برکت بر محمد و آل محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی الظالمین من الان. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی.
بحثی که این شبها در این جلسات داشتیم در مورد دستگاه محاسباتی بود و اینکه یاری ما برای ولی خدا، برای پیغمبر، برای امام، اساساً بدون اینکه دستگاه محاسباتمان با او در یک سطح باشد، در یک افق باشد، و از یک سنخ باشد، بدون این اتفاق، دستهبندی که کردیم، عرض کردیم: بعضی دستگاههای محاسباتی را قرآن از آن تعبیر میکند به «ظن جاهلیت». بعضیها محاسباتشان، محاسبات جاهلی است؛ کأنّه هنوز نه پیغمبری آمده، نه قرآنی آمده. پیغمبر، قرآن، خدا، قیامت، بهشت و جهنم و اینها هیچ جای حساب و کتاب اینها نیست. همهاش همین چیزهایی است که حیوانات از آن سر درمیآورند: طعم و رنگ و بو، رفاه و امکانات.
خدا رحمت کند مرحوم آقای صفایی را که مرحوم آقای شاملو هم خیلی به ایشان ارادت داشت و شیفته این بزرگوار بود. میگفت: «اگر آدم همینی باشد که غربیها تفسیرش میکنند، این دیگر اصلاً نیاز به مغز نداشت، نیاز به عقل نداشت. یک دهن میخواست و یک معده و روده و حالا یک کمی چیزهای این...» این دیگر از کار بیفتد با مسکرات و با مواد، با این چیزها از کار میاندازند. واقعیتش این است که برای این انسان نه تنها فایدهای ندارد، بلکه مزاحم و آزاردهنده است. انسان باید بتواند تشخیص بدهد چه چیزی را بخوریم، کی بخوریم، بهتر بخوریم، خوشمزهتر بخوریم، با ضرر و آسیب کمتر بخوریم. همهاش همین است، تهش ختم میشود به همین خوردن و خوابیدن و «خور و خواب و خشم و شهوت» و بقیه چیزهایی که مربوط به زندگی حیوانی است. پس قرآن از این تعبیر میکند به «ظن جاهلیت»، دستگاه محاسباتی جاهلانه.
یک دستگاه محاسباتی هم در برابر این هست. خب، مشخصاً در برابر جاهلیت میشود عقلانیت یا الهی یا ربانیت. که دیشب از آن «ربانیون» و «ربیون» گفتیم. دستگاه محاسباتی ربانی، یعنی هر کاری که دارد میکند، محاسبهاش به این است که رب من کجای این داستان است؟ دستور او چیست؟ خواست او چیست؟ او چه میگوید؟ نظر او چیست؟ این میشود ربانی.
این در کارهایی که انجام میدهد، باز به تعبیر مرحوم آقای صفایی (دیگر ذکر خیر شد از اینجا میآمدم بالا، سری آثارش را این بغل چید، یادم آمد چقدر مرحوم آقای صفایی... به ایشان مرحوم آقای شاملو، سید علی صفایی شاملو ایشان ارادت داشت، یکهو یادم آمد، دیگر حالا یک سری حرفهایم...) فرمایش صفایی میفرمود: «فرق بین کسی که در حد غریزه زندگی میکند و کسی که در سطح وظیفه است.» خیلی این کلمات، کلمات قشنگی است. مرحوم آقای حائری شیرازی میفرمود که: «علی صفایی، محتوای مطهری را داشت با فرم شریعتی.» فرم شریعتی خوب بود، خیلی محتوا نداشت. محتوای مطهری خوب بود، فرمش آنقَدری مثل محتوایش نبود. صفایی هم محتوایش قوی بود. در ذهنم هست چون گفته بود: «من صد و خوردهای بار نهجالبلاغه را دوره کردم.» مسلط بود. سنی هم نداشت، ۴۸ سال بیشتر عمر نکرد. سه چهار روز پیش هم سالگرد ایشان بود، ۲۴. انشاءالله روح ایشان هم شاد، روح مرحوم آقای شاملو شاد باشد، و همه کسانی که دغدغه داشتند، قصدشان این بود که همه ربانی بشوند، همه آگاه بشوند، همه الهی بشوند، انشاءالله سر سفره حضرت رقیه سلامالله علیها مهمان.
غریزه و وظیفه. دستگاه محاسباتی جاهلیت همهاش به همین غریزه کار دارد. دستگاه محاسباتی ربانیت به وظیفه. میگوید: «تو بندگیات را، کارت را انجام بده، بقیهاش با اوست.» بندگی کاسبکارانه هم نمیکنند. باز به تعبیر مرحوم آقای صفایی (خیلی امشب ذکر خیرم شد) میگفت: «بعضیها علف از این ور میدهند به گوسفند، از آن ور دستشان به دنبه است تا میگیرد، ببینند چقدر اثر کرد روی دنبه؟» بعضیها این شکلی کاسبکارانه با خدا رفتار میکنند. پنج تومان نذر میکنند، تا حاجت نگیرند، نذر بعدی را انجام نمیدهند. اینها خدا را به چشم باجه بانک میبینند. مگر پنج تا زیارت عاشورا بدهم، چند تا شفا بهم میدهی؟ اگر این پنج تایی که خواندم، داد، شش تا دیگر هم بعداً برایت انجام میدهم. بعضیها با خدا... علامه جعفری میفرمود که (طرف لهجه آذری شیرین، رضوان) میفرمود که: «برگشت، این دامدار بود. گاوش مریض شد. گفتش که سه روز نذر میکنم روزه میگیرم، گاوم خوب شود.» روزه گرفت، بعد سه روز گاو افتاد مرد. اینطوری است: «تو که سی روزی پیش من روزهداری، آنجا تلافی سی روز از من روزه میخواهی؟ تو خدایا ریشت پیش من گیر است؟ ماه رمضان سه روز گرفتم.» این میشود بندگی کاسبکارانه. این هم جاهلیت است. این هم دیندار. قرآن بعضی از نمازخوانها را بیدین میداند. جالب نیست برایتان؟ نمازخوان بیدین! شنیده بودی تا حالا؟ عجیب نیست برایتان؟ «ارأیت الذی یکذب بالدین» دیدی طرف دین را تکذیب میکند. «فذلک الذی یدع الیتیم و لا یحض علی طعام المسکین. فویل للمصلین.» این حرف بیدینها بود. یکهو حرف از نمازخوانها شد. نمازخوان بیدین. «الذین هم عن صلاتهم ساهون.» این که نماز نیست. «و الذین هم یراؤون و یمنعون الماعون.» یک سوره هم امشب... مصلین. ما نمازخوان بیدین هم داریم. ما کربلا برو بیدین هم داریم. ما حاجی بیدین. چرا؟ چون پوسته دین است. به تعبیر زیارت ناحیه مقدسه: «الله اکبر» را میکشتند و «الله اکبر» میگفتند. کجا؟ در گودال. «الله اکبر» را میکشتند، ولی چی میگفتند؟ «الله اکبر» میگفتند. این بیان امام زمان در زیارت ناحیه مقدسه است. آنی که داری میکشی، «الله اکبر» است. آن «لا اله الا الله» اوست. همه وجودش از وجود اینها به تعبیر زیارت رجبیه: «به واسطه چهارده معصوم در عالم پرتو توحید تابیده است.» معلوم شد. «زهره حتی ظهر أن لا اله الا أنت.» اینی که در عالم ظهور کرد که خدا یکی است و فقط «الله» در این عالم، اله این عالم است، به واسطه این چهارده معصوم بود. اینها اگر نبودند، کسی خداشناس نبود. خدا را کی میدانست؟ بعد تو این را میکشی که به خدا نزدیک بشوی؟ کدام خدا؟ کدام خدا؟ دقت!
پس این یک دایره وسیعی است. محاسبات جاهلانه ممکن است قرآن هم بخواند. «رب تال القرآن و القرآن یلعنه.» قرآن میخواند، قرآن این را لعنت میکند. خیلی سخت شد. نه آقا امشب میخواهید همین جا بس است. خطرناکتر میشود. نمازخوان بیدین داریم، قرآنخوان بیدین داریم، کربلا برو بیدین داریم، حج برو بیدین داریم. چون اینها پوسته دین است. آنی که به اینها هویت میدهد، آن هسته دین است. آن حقیقت توحید است. آن تسلیم در برابر خداست. مسلمانی، ایمان، پذیرش، باور. باور به این است که «یداه ولیداه مبسوطتان». یدالله مغلول نیست. خیلی از ماها مغزمان را که بشکافند، تهش میرسیم به اینکه یدالله مغلوله. دست خدا بسته است. میگوییم «لا حول و لا قوه الا بالله». غلیظ میگوییم. قشنگ هم میگوییم. با صوت و تجوید هم میگوییم. در زندگیمان که میرویم و میآییم، یکم که میشکافند، خدایش کو؟ پس این هی میگفت خدا، ما خدا را داریم. خدا، خدای... حالا این را بگویم بخندید. از همین استفاده کنم دیگر برای بحث شهید مطهری در این حماسه حسینی. خب، خیلی این کتاب، کتاب زهراگین، خیلی شهید مطهری انحراف سنگین... واقعاً هم تحولاتی ایجاد میکند با آن کتاب و آن سخنرانیها. اگر آن روشنگریها نبود، معلوم نیست چه بلایی سر هیئتها و روضهها و اینها در میآمد. البته خب به هر حال یک جاهایش یک کمی ای کاش مهربانانهتر. مثلاً مواضعی که نسبت به حضرت رقیه سلامالله علیها ایشان داشت، مطالبی که فرموده بودند و اینها در این کتاب، خب خیلی مواضع تند و تیزی ایشان دارد. برخورد میکند با خرافات. و قضیه تعریف میکند.
شهید مطهری میفرماید که: «یک آقایی، یک کسی را دعوت کرده بود برای منبر.» این روضهخوان خیلی آب میبست به روضه، خیلی من درآوردی. و جلسات و وقایع جدیدی بود. کربلای جدید. شما هر سال که میروید، بهروزرسانی میشود کربلا. در روضه اتفاقات جدیدی رقم میخورد. یکی ازدواج کرد. از عاشورای پارسال تا حالا، شهدای کربلا ازدواج کردند. بعضیها داماد شدند، بعضیها عروس. یک اتفاق جدید میافتد. مسائل کربلا. بانی جلسه که این را دعوت کرده بود، بهش گفته بود که: «ببین، بیا خانه ما روضه بخوان، ولی از این زهرماریها نریزی تو روضهها. روضه درستحسابی بخوان.» او هم گفته بود: «باشه. روضه درستحسابی میخوانم.» «میگیرد، نمیگیرد، چیکار داری؟» شروع کرد و متن مقتل. البته بنده این را قبول ندارم. اتفاقاً متن مقتل اگر خوانده بشود، دقیق خوانده بشود، درست خوانده بشود، با فهم، با سوز خوانده بشود، هیچ چیز مثل این نمیسوزاند. عبارت مقتل خوانده بود. هیچکی هم گریه نمیکرد. دوباره یک خط دیگر خواند، هیچکی گریه نمیکند. این صاحب مجلس گفت: «آقا مجلس نمیگیرد. کسی دیگر نمیآید. شبهای بعد نمیآید. سال بعد...» در گوش روضهخوان گفت: «یک کم از آن زهرماریها بریز توش.»
این داستان زندگی ماهاست. داستان زندگی. میگوییم خدا همهکار است، ولی مثلاً وقتی میخواهیم برویم اداره استخدام بشویم، میبینیم خیلی خدا پیغمبر بخواهیم رعایت بکنیم، احتمالاً استخداممان نمیکنند. یکم از آن زهرماریها باید بریزیم. ببینیم بخواهیم این جوری انقدر ترگلورگل در مغازه بنشینیم، جنس بفروشیم، احتمالاً خیلی سود نمیکنیم. یکم از آن زهرماریها باید بریزیم توش. چرا؟ چون یدالله مغلوله. آخر برج که میشود من چک پاس بکنم، خدا میآید پاس کند؟ من باید پاس بکنم. خدا را میاندازم زندان؟ من را میاندازند زندان؟ خدا امضا کرده آن زیر و من امضا کردم؟ یدالله مغلوله. از کجا میخواهد برساند؟ دل خیلی از ماها شکافته بشود، معلوم میشود یهودیم.
فرمود: «حسین فرزند من پیغمبر یهود.» هزلامه یهودیان این امت. تیپشان به یهودیها نمیخورد. نماز میخواندند، مسجد میرفتند. شکرانه قتل، قتل امام حسین. چهار تا مسجد در کوفه بنا شد به شکرانه قتل امام حسین. سید اللحوف میگوید. عجیب نیست برایتان؟ بابت اینکه توفیق پیدا کردیم امام حسین را بکشیم، چهار تا مسجد! آقا هر روز ملات آوردند، عمله آوردند، پول آوردند، نذورات جمع کردند، دیوار آوردند بالا، سقف آوردند بالا، زمین خریدند. به قیمت چقدر؟ که خدا را شکر کنیم توانستیم امام حسین را... بعد به اینها میگوید چی؟ یهودی. این چرا؟ چون آن لحظه تصمیم به وظیفه که میرسد، باید روی خدا حساب بکند. میگوید: «خدا چیکار؟ یدالله مغلوله. مگر خدا کاری؟ خدا چی؟ موشک؟ خدا چیه؟ بیدو؟ خدا چیه؟ بمب؟ خدا چیه؟ دیپلماسی؟ خدا کیه؟ خدا چیکار میتواند بکند؟ یدالله مغلوله.»
اینجا یک ذهنیت جدیدی شکل میگیرد. یک دسته دومی. من برسم اینها را خیلی سریع بگویم. انشاءالله امشب دیگر اواخر این جلسه است. احتمالاً یک کمی هم البته ما شبها خیلی کوتاه صحبت کردیم. وقتمان را فریز کردیم. امشب یک کمی میتوانیم از وقت شب قبلمان استفاده کنیم. سابقه ندارد دیگر بیست و هفت هشت دقیقه. دیگر این حرفها را ندارد. دیگر صحبت کردن نمیصرفد آدم بیاید و بنشیند و پاشود برود و اینها. یک «ظن جاهلیت». یک «ظن» دیگر در قرآن هست در سوره مبارکه بقره، آیه ۲۴۹. «فلما فصل طالوت بالجنود.» طالوت وقتی که راه افتاد با آن سپاه که ۳۱۳ نفر بودند، گفتش که خدای متعال شما را با یک نهر آبی میخواهد امتحان کند. «اذا کسی از این آب بخوره فلیس منی». اگر کسی فقط در حد یک جرعه بردارد، همین دهنیش را تر بکند، اینها اشکال ندارد. «فشربوا منه الا قلیلا.» که اینها همه خوردند. یک تعداد کمی فقط از این آب نخوردند. «فلما جاوزه هو و الذین آمنوا معه.» اینها راه افتادند، رسیدند به آن نقطه درگیری با جالوت. جالوت خیلی سپاه مجهز، با امکانات، با قدرت، پرتعداد. ۳۰۰ نفر آنها. مثلاً چند هزار نفر این طالوتیها. وقتی جالوتها را دیدند، چی گفتند؟ گفتند: «لا طاقه لنا الیوم بجالوت و جنوده.» آقا ما زورمان به جالوت نمیرسد. نمیتوانیم روبروی جالوت بایستیم. در یک تعدادی بین اینها بودند، اینها آدمحسابیهای داستان بودند. خدا از اینها تعریف کرده. دستگاه محاسباتیشان درست. آن یکی دستگاه محاسباتیشان همین جور ظاهری بود دیگر. آخه معلوم است دیگر. تو ببین آنها چقدر مثلاً اسب دارند، ما چقدر؟ آنها چقدر شمشیر دارند، زره دارند، کلاهخود دارند؟ امکاناتشان، تجهیزاتشان، پشتیبانیشان، لج...
یک تعداد کمی بودند. اینها دستگاه محاسباتیشان فرق میکرد. اینها ظن جاهلیت نداشتند. اینها ربانی بودند. چی گفتند؟ قرآن از اینها تعبیر به چی میکند؟ خیلی قشنگ است. «قال الذین یظنون انهم ملاقوا الله.» نه «بالله غیر الحق» «ظن الجاهلیه». اینجا چی؟ «یظنون انهم ملاقوا الله.» یک گروه هم بودند حساب و کتابشان به این بود که ما خدا را ملاقات میکنیم. اینها الهی بودند. اینها خدا پیغمبر سرشان. برگشتند گفتند: «ببین دستگاه محاسباتی را.» گفتند: «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله.» خیلیها بودند تعدادشان کم بود، روبروی تعداد زیاد ایستادند ولی به اذن خدا پیروز شدند. نگاه محاسباتی را! این عاقل است. این خدا پیغمبر سرش است. این خدا را بسته نمیداند. این خدا را در معادلاتش گنجانده. حساب میکند خدا کجای داستان است. پس اسب و شمشیر و کلاهخود و زره و خودش... کو؟ خدا را هم داری یا نداری؟ خدا را من در مسجد، در مصلی، در محراب، یک وقتهایی وضو میگیرم چند دقیقهای رو به قبله میایستم. آن که نماز نشد که. «فویل للمصلین.» چه نماز؟ خاصیت نماز چیست؟ «تنهی عن الفحشاء و المنکر.» از نماز که میآیی بیرون، نور نمازت میزند فحشا و منکر را پرت میکند. خب کو؟ اینجا الان روبروی فحشا و منکر ایستاده، جالوت. سپاه جالوت. کو پس نماز؟ کو «تنهی عن الفحشاء و المنکر»؟
یک گروه بودند نظام محاسباتیشان این بود. گفتند: «والله مع الصابرین.» ما وظیفهمان این است که در این میدان بمانیم، تابآوری داشته باشیم، تحمل کنیم، صبر کنیم. صبر کنیم، خدا با صابرین است. دستگاه محاسباتی این است. «اللهم الصابر.» ادامه آیات: «ولما برزوا لجالوت و جنوده.» این دعا را زیاد بخوانید. این ایام جنگ. این کلام، آیه قرآن، دعا به درد این ایام ما میخورد. اینها وقتی که آمدند روبروی جالوت و جنود جالوت ایستادند، این دعا را کردند: «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین.» خدایا تو وجود ما صبر بر ما را ثابتقدم نگه دار و پیروزمان کن بر این جماعت کافر. دعا. از دعا غافل نمیشوند. آن چیزی که سلاح من است و او ندارد چیست؟ دعا. فرمود: «همه زخمهایی که شما میبینید، آنها هم میبینند و ترجمه من الله مالا یرجون.» یک چیزی است که شما دارید، آنها ندارند: دعا، مناجات، توسل، استغاثه. اینها دعا کردند. چی شد؟ «فهزموهم باذن الله.» گفته بودند خیلی جماعتهای کم بودند، به اذن خدا به جماعت زیاد غلبه کردند. خدای متعال فرمود: «به اذن من غلبه.» همان چهار تایی که دستگاه محاسباتیشان درست بود و وایستادند، من همانها را کمک کردم. به این جالوت سپاه عریض و طویلش غلبه کردند و «و قتل داوود جالوت.» داوود که یک سرباز معمولی بود در سپاه طالوت، گرفت جالوت را کشت و خدا به داوود ملکی داد که همه بنی اسرائیل در طول تاریخ میخواهند دوباره همین ملک را زنده کنند و «و آتاه الله الملک و الحکمة و علمه مما یشاء.» و ادامه آیه که دیگر وقت نیست بخوانم. این میشود محاسبه درست.
«ظن جاهلیت» چی میگوید؟ «ظن جاهلیت» همهاش به آن نقاط از دست رفته کار نگاه میکند. همان آیه «ظن جاهلیت» که خواندم برایتان. آیه ۱۵۴ آل عمران. اگر بخوانید من چون وقت... وقتم کم است، تند تند باید دیگر از اینجا بهت حرف بزنم. پنج شش تا آیه هم هست که باید بخوانم. هر چقدرش برسد عرض میکنم. مطلب زیاد است. میگوید اینها میگفتند اگر اینها حرف ما را گوش داده بودند، الان آنقدر کشته نداده بودیم. «ما قلناها.» اینها کشته نشده بودند. این خسارتها را ندیده بودیم.
من یک کمی تحلیل روز بکنم بر اساس قرآن. این جماعت برانداز که خدای متعال اینها را احمق قرار داده و همیشه هم دستگاه محاسباتیشان غلط است و به واسطه این دستگاه محاسباتی غلطشان شکست میخورند، آمدند قضیه دیماه را راه انداختند. گفتند: «آقا ما برمیداریم لیست توهمی دست جمهوری اسلامی به اسم کشتههای دیماه ۳۰۰۰ نفری که ۲۰۰۰ و خردهای مال خود آدمهای نظام بودند، این را میکنیم ۴۰ هزار تا. شهر شلوغ.» بعدش میآییم میگوییم: «آی مردم، جمهوری اسلامی ۴۰ هزار تا بچه شما را کشت. اگر میخواهید دیگر بچههایتان کشته نشوند، عمو ترامپ باید کمک کند.» از عمو ترامپ کمک میخواهیم که بیاید اینها را بزند که دیگر کسی بچههای ما را نکشد. عمو ترامپ آمد، همان اول زد بچههای خودمان را کشت. مینا، گوز! بعد خانه را برای چی زد؟ خانه را هم زد. درست شد. عرقخورها را هم زد. پای اینترنشنال را هم زد. لخت و پتیها را هم زد. لامصب دختر من هر شب میآمد بیرون میگفت «جاوید شاه»، دختر من را دیگر برای چی زدی؟ همه را. همه آنهایی که شاید میخواستند کشیده بشوند سمت جمهوری اسلامی به خاطر اینکه بچههایمان را میکشد، دیدند آنی که عمو ترامپ است. شدند علیه عمو ترامپ. «جنگ و اینها بد شد که. باختیم که. عمو ترامپ آمد کمک کند، اینها بیایند تشکر کنند.» عمو ترامپ یک کاری کرد. جنگ راه انداخت. اینها واکنش منفی به جنگ نشان دادند. سوخت. باید شیفت بدهیم. تغییر پارادایم. چیکار کنیم؟ بیاییم بگوییم جنگ خیلی بد است. از این به بعد اگر جنگ شد، دیگر تقصیر آخوندهاست. تا قبلش میگفتیم: «اگر جنگ شد ناراحت نشویم. میخواهیم آزاد بشویم. جنگ خیلی هم خوب است. عمو میخواهد کمک کند آزاد.» چی؟ الان دیدیم عمو که کمک نکرد و بعد جنگ هم شد. مردم واکنششان منفی بود. همه آنهایی هم که غرغری میکردند، آمدند در خیابان پرچم دست گرفتند. بعد اوضاع را عوض کنیم. باید حالا که مردم به جنگ واکنششان منفی بود و عامل جنگ را نسبت بهش نفرت داشتند، عامل جنگ را عوض کنیم. بگوییم عامل جنگ دیگر آخوندهایند. جبهه پایداری و هرکی گفت بیا تو خیابان، هرکی گفت انتقام بگیرید. اوضاع عوض شد. تغییر پارادایم.
این موج دوم جنگ با اینها سختتر است. چون یهودیان امت در این فتنه خودشان را نشان میدهند. آدمهای ظاهر بین که نمیتوانند تشخیص بدهند. این فتنه، فتنه سختی است. وقت نیست امشب در موردش صحبت بکنم. چهار پنج جلسه بحث میخواهد که این فتنهای که الان دارد شکل میگیرد چه صحبت بکنم. یک بخش زیادی از مسئولین ما در این فتنه دارند میلغزند، نه اینکه ممکن است بلغزند. وقتی کسی میآید میگوید که آقا اگر ما ۱۰ روز زودتر آتشبس کرده بودیم، لاریجانی را داشتیم. یعنی این منطقش منطق همینهاست. این خطرناک است. من برای مسئولین احترام قائلم. آنهایی که صحبتهای ما را میشنوند و پیگیری میکنند، میدانم من بابت دفاع از آقای عراقچی در این چند ماه خیلی فحش خوردم، خیلی حرف شنیدم، خیلی توهین شنیدم. بابت اینکه آقای قالیباف را خائن نمیدانستند، خیلی توهین شنیدم. بابت اینکه به آقای عراقچی توهین نکردم. همین چهار راه، یکی از این چهارراه مشهد پرچم میخواستند در سر من بزنند. پلیس جدا کرد. چرا؟ برای اینکه میگفتم: «هنوز ما از اینها واکنشی ندیدیم که بخواهیم اینها را خائن بدانیم.» این حرفی که امروز من از ایشان شنیدم، تنم لرزید. این «ظن جاهلی» است. این همان پارادایمی است که دشمن دارد پیگیری میکند. یعنی هرکی از این به بعد گفت مقاومت بکن، این عامل جنگ است. آن ۱۰ روزی که ما اضافهتر جنگیدیم، مقصر کشته شدن لاریجانی و خطیب و اینها، عاملش آنهایی هستند که گفتند ۱۰ روز اضافهتر بجنگید. ۱۰ روز زودتر اگر رها کرده بودیم، اینها کشته نشده بودند. بعدش هم هر چقدر رها کنیم، هرکی کشته نشود، پیروز است. این ۱۰۰ تا غلط توش است. نوشتم بخواهم به شما بگویم. حالا هر چقدرش برسد بگویم. او فقط لاریجانی و خطیب ارزش داشتند؟ ۳۰۰ تا جوان سرباز ما که بعد تفاهم شماها کشته شدند، اینها آدم نیستند؟ تنگه هرمز، سرباز ما کشته نشده بودند؟ چرخ مفتی. بعد ۱۰ روز قبل از آن آتشبس اوضاع ما چی بود؟ مقصرش کی بوده که ۱۰ روز زودتر آتشبس نکرده؟ اصلاً چی شد که ما آتشبس کردیم؟ دیوانهها که طرف نیستی که. بابا یک مشت عاقل باسواد روبرویت نشستند. حالا احترام نگه میدارند. هرچی سکوت میکنم، فکر کردی نمیفهمم؟
۱۰ روز قبلش ترامپ میگفت ۱۵ تا شرط. فقط با این ۵ با این ۱۵ تومن میآیم برای آتشبس. در آن ۱۰ روز حمله نظامی کرد به اصفهان و آن اتفاق افتاد که راضی شد بیاید روی ۱۰ تای ما آتشبس بکند. این تفاوت آن ۱۰ روز با همدیگر این بود. بعدش هم اگر مقاومت هزینههایش را قرار است برای ما فاکتور بکند، ای کاش سی روز قبلترش جنگ نمیشد که رهبرمان کشته نمیشد. و اصلاً کی رهبر ما کشته شد وسط مذاکرات شما؟ وقتی مذاکرات به نتایج خوب دارد میرسد، یادمان که نرفته. بابا دیوانه که نیستیم دیگر. مچل که طرف نیستید که. وسط مذاکراتتان، دفعه دوم مذاکراتتان رئیسجمهور آمد گفت: «از وضعیت نصر نجنگ داریم خارج میشویم.» شما هم که آمدی گفتی: «خیلی تا حالا آنقدر این گفتگوهای ما سازنده و خوب نبوده.» همان صبحش زده. هزار تا حرف دیگر هم اینجا هست که من هم نمیخواهم بهش... یکی دیگر آمد گفتش که ما باید به صلح شرافتمندانه برسیم. هرکی بخواهد بگوید که این جور مذاکره و اینها خیانت است، این دارد میگوید که یعنی بجنگیم و جنگ هم هرکی حرف ازش میزند اسرائیلی است. اینها همه همان خط براندازهاست که از این به بعد اگر جنگ شد، مقصرش همانهایی هستند که گفتند مقاومت کن. این تغییر پارادایم است. با این تفاوت که در پارادایم قبلی براندازها و پهلویچیها بودند به عمو ترامپ التماس میکردند، الان دیگر آخوندها و معتبرها و مسئولین و اینها آمدند وسط. خیلی اوضاع عوض شد.
خب شما رفتید گفتگو کردید، آتشبس کردید، تفاهم کردید. چی شد؟ دشمنیش کم شد؟ دست برداشت از سر شما؟ کم به شماها توهین کرد؟ کم خود شماها را تهدید کرد؟ گفت: «من هواپیمایتان را میزنم.» هم شمایی که داشتید مذاکره میکردید، کم زد؟ بعد این چند وقت کم کو؟ بعد این تفاهمنامه فرماندههای بزرگ حزبالله را نکشت؟ این همه آسیب به ما نزد؟ شما فقط همان فولاد را میبینی، پتروشیمی را میبینی. این همه نقاط مختلف. چمران نیامد گفت آقا این برقی که داریم خدا را شکر بکنیم؟ نمیدانی این چند وقت چقدر تأسیسات برق ما خورده؟ مال بعد تفاهم نیست. مشکل عمیقتر از این حرفهاست. مسئله این است که حرف، میدانید این حرف معنایش چیست؟ یعنی آقا چرا وقتی دشمن شما حاضر است با شما صلح کند، نمیخواهد بزند؟ الکی کشش میدهی؟ الکی تحریکش میکنیم به جنگ وادارش؟ یعنی نمیخواهد بزند؟ یعنی میخواهد با شما رفیق بشود؟ چرا تحریکش میکنی؟ چرا دعوا راه میاندازی؟ میشود حلش کرد.
برایتان بخوانم پاسخ اینها را. باشد. خیلی سریع. مشکل این آقایان، من نمیگویم اینها بیدین هستند. یعنی نماز و روزه و اینها ندارند. مشکل اینها این است که فهم قرآنی ندارند. توضیح دادم فهم قرآنی نداشتن یعنی چی. پنج تا آیه برایتان میخوانم. آیه ۱۵۶ سوره مبارکه آل عمران: «یا ایها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین» آی مؤمنان، مثل کفار نباشید. شبیه این مؤمن شبیه کافر است. کی؟ کسی که میگوید: «لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا.» اگر اینها نرفته بودند جنگ، الان اینجا پیش ما بودند، کشته نشده بودند. عامل کشته شدن اینها این است که رفتند. توضیحات دارد. هر یک آیه دیگر میگوید که سوره نساء ۸۹ و دو. آقا دشمن از شما چی میخواهد؟ راضی میشود به اینکه با شما صلح بکند؟ با شما راه... یک عدهای همینجا در مصاحبهها میگفتند که راه حل اینها، هر کدام توضیح مفصل دارد. یک عده چی میگفتند؟ میگفتند آقا اولاً که شما تحریکش میکنی، «مرگ بر آمریکا» میگویی و سیخش میدهی و اینها میآید میاندازی به جان خودت. بعدش هم راه حلش چیست؟ راه حل، راه حلش این است که ما بیاییم با اینها شریک در منافع بشویم. اگر شریک در منافع شدیم، میشویم جزئی از خود اینها. دیگر ما را نمیزنند. دیگر میشود هم یکی. ما اگر با ترامپ منافع مشترک داشته باشیم، چرا دشمنی میکنید؟ به منافع مشترک داشته باشید. به سهیمش کنید. چهار تا چیز شریک بشویم. بازش بکنم کجا؟ به چه نحوی؟ چه صحبتهایی؟ این را که رد میشود، نصف نصف کنیم درآمدی که شما تنگه میخواهید. بعد که باز اینها قبول نکرد، آن گفته بود من همهاش را خودم برمیدارم. ۲۰ درصد. و این راه حلش چیست با اینها؟ آقا مشترک المنافع بشویم.
حالا پاسخ قرآن. دیشب چی عرض کردم؟ ذهن قرآنی، ذهنی است که پاسخش را از قرآن میگیرد. یک چالش بزرگی که این وسط در این محاسبات این است، اساساً این دستهبندی مؤمن و کافر را بعضی انگار قبول ندارند. همه زور قرآن برای اینکه این را بفهماند، میگوید ببین، نگو آمریکا، اسرائیل، نمیدانم، هلند، فنلاند اینها. بگو مؤمن، کافر. من دستهبندی این شکلی قبول ندارم. چرا این جوری دستهبندی میکنی؟ جهان اول، جهان دوم، آسیا، آفریقا. مؤمن، کافر. تمام. این وسط هم یک جماعتاند که ظاهرشان به مؤمنان میخورد، دلشان به کفار. به اینها هم میگوییم منافق و بیمار دل. پته اینها را که به شدت در سوره مبارکه مائده بدجور میریزد روی آب. میگوید اینها تو یک کمی شهر شلوغ میشود، میدوند سمت کفار. میگویند: «نخشى ان تصیبنا دائره.» او الان میزند. اینها قلبًا جزو کفارند. بیمار دل و منافق. یک جماعت مؤمنی میماند. خب، سؤالت را دوباره طرح کن. نگو آقا رابطه ایران و آمریکا و اینها چه شکلی با هم خوب میشود؟ بگو ببینم. این جوری سؤال کن: رابطه مؤمنین و کفار چه شکلی با هم خوب میشود؟ خوب شد آقا. سؤال اصل مسئله این است. مشکل سر آمریکایی و ایرانی بودن و عرب بودن و کرد بودن و اینها نیست. دستهبندی که خدا قبول دارد و ترسیم کرده: مؤمن و کافر. دعوای مؤمن و کافر هم چه شکلی حل میشود؟ چند تا آیه قرآن قشنگ توضیح داده. من این آیات را البته به یک دستهبندی دیگر نوشته بودم. الان یک کم خودم دستهبندیش را میخواهم جابجا بکنم.
آیه ۱۲۰ سوره بقره: «انک الیهود و لن نصارا.» یهود و نصارا از تو راضی نمیشوند. تا کی؟ «حتی تتبع ملتهم.» تو دنبال آنها راه بیفتی. یک. یک آیه دیگر. چقدر اینها قشنگ است. چقدر این آیات غریب است. اینها قرآنها است. آیه ۱۱۸ سوره آل عمران: «یا ایها الذین آمنوا» یک عده میگویند آقا باهاشان رفیق بشویم. چرا دشمنی میکنیم باهاشان؟ مشترک المنافع بشویم. «آی مؤمنان، لا تتخذوا بطانة من دونکم.» رفیق جونجونی از غیر خودتان برای خودتان ندارید. از غیر جبهه مؤمنین روی رفاقت کسی حساب نکنید. چرا؟ قرآن را ببین. کلام آخرش هم میگوید هرکی این جوری فکر نکند، عاقل نیست. میگوید اینی که بهت گفتم: «إن کنتم تعقلون.» اگر عقل داری، این شکلی حساب و کتاب میکنی. اگر این شکلی حساب و کتاب نمیکنی، «ظن جاهلیت» است. آیه را بخوانید. «لا یألونکم خبالا.» اینها از هیچ توطئه و فسادی برای شما کوتاهی نمیکنند. «ودوا ما عنتم.» اینها عشقشان به این است که فقط شما را به زحمت و بدبختی بیندازند.
یک آیه بعدی هم بخوانم. این شلیک آخر این بحث. دو آیه ۸۹ سوره نساء: «ودوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سوآء.» اینها فقط... همانجوری که آنها کافرند، شما کافر بشوید. «فتکونون سوآء.» یکی بشوید. دقیقاً شما با آنها یکی بشوید. حالا آیه را ببینید. بگویید آقا راحت. تقصیر کیست که شما اینها را تا حالا نشنیدید؟ آقا کتاب برسان. کتاب برسان به اینها. تقصیر من. «فلا تتخذوا منهم اولیاء.» کی با اینها رفیق بشوید؟ «حتى یهاجروا فی سبیل الله.» سران کفر را نمیگوید ها! «ائمه الکفر» را نمیگوید. چون که «ائمه الکفر» را که باید بزنید. اینها کفار ردههای پاییناند. کفار شهروندند. کفار مردماند. اینها هم دوست دارند شما بروید سمت آنها. شما از دینتان دست بردارید، بروید با آنها یکی بشوید. شما موضعتان در برابر آنها چی باشد؟ بگویید تا تو از آن مملکت کفر هجرت نکنی، نیایی پیش ما، ما با تو رفیق... «حتى یهاجروا.» و «ان تولوا.» اگر زیر بار نرفتند... من بقیهاش را فقط عربیاش را میخوانم چون واقعاً نمیشود ترجمه کرد. اگر زیر بار نرفتند چی؟ «فخذوهم و اقتلوهم حیث وجدتموهم و لا تتخذوا منهم ولیا و لا نصیرا.»
و آیه آخر سوره بقره: «و لا یزالون یقاتلونکم.» خداییاش اینها قرآن است. یا خدا را قبول داریم، یا قرآن را قبول داریم. میگوید اینها پس از جنگ با شما، بر... «لا یزالون یقاتلونکم.» اینها بدون هیچ زو... بدون هیچ درنگی، بدون هیچ وقفهای با شما میجنگند. تا کی؟ «حتی یردوکم عن دینکم.» نه دنبال هستهای، دنبال تنگه، دنبال موشک. تا وقتی که از دین... آنها سعودیا برگشتند از دینشان. شدند گاو شیرده که باید بن سلمانشان حالا حالاها فلان جا را ببوسد. از آنها انقدرش را میطلبند. چرا؟ چون آنها امام حسین ندارند. از ما به چی راضی میشوند؟ تا وقتی امام حسینمان را ندهیم. نه وقتی که بریم با بوسه ما حل نمیشود. چون شما این نسل را میبوسید، نسل بعدی دوباره با امام حسین برمیگردد. دیگر نمیشود. درست شد؟ مشکل چیست؟ مشکل امام حسین است. او باید نابود شود. کربلا را باید شخم بزنی. خودت با دست خودت خراب بکنی. ۲۰ سال پیش درش را گفته بودند. گفتند اینجا باید یک پاساژ بشود. یک بنگاه تجاری بزرگ بشود. دست آمریکاییها باشد. هیچ اسمی از قبر و حرم و کربلا و اینها نماند. طرح سفیانی از روایت آخرالزمانی فهمیده میشود. همین تخریب کربلا. و تا امام حسین و کربلا و اینها... اینها دوباره نسل بعد. یعنی حتی جنگ با من و شما هم سر این چیزها هم نیست. همهمان هم بریم ببوسیم، باز ول نمیکند. میگوید شما امام حسین شماها را دارین میبوسین. کما اینکه رضا شاه هیئتها را جمع کرد، نسل بعدی آمد انقلاب کرد. تجربه شده است. رکب که نمیخورد. «حتی یردوکم عن دینکم.» این است تا. حالا اگر مرتد شدی چی میگوید؟ حالا تازه اگر مرتد بشوی و «و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا و الآخره و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.» اولاً هرچی که تا حالا جمع کردی، نابود. بعدش هم از این به بعد دشمنت منم. «و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار.» من که میخواهم آنها را بزنم، جمع. یک زمانی هم یک دانه نوح بود و خانوادهاش که زنش هم قبولش نکرد و بچهاش هم قبولش نکرد و یک کشتی راه انداخت و بچهاش در کشتیاش نبود و الاغ نر و ماده در کشتی بودند و اینها. من سیل فرستادم. همه اینها را جمع. من دست و بالم باز است. همه عالم کافر بشوند، جمعشان میکنم. تا حالا مهلت دادم ببینم شماها چیکار میکنید. قاطی آنها میشوید؟ با آنها جمعتان میکنم. وضعیت آخرالزمانی ماست. خدا میخواهد آمریکا و اسرائیل را جمعش کند. یا ایرانیها میایستند به دست ایرانیها جمع میکند، تمدن اسلامی بروز پیدا میکند، پرچم میدهند دست صاحبش. یا اینها میروند قاطی آنها، مرتد میشوند. اینها را هم جمع میکند. حالا حالا بساط جمع میشود. مثل زمان انبیا. تا بعد یک آدمهایی بیایند اهلش بشوند، لایق بشوند، آنها پرچم را بردارند. این را نگاه درست باید داشت. که ما باید خدا انشاءالله ماها را در این قلم بگیرد. مسئولینمان را از خطای محض خارج بکند. فکرشان را اصلاح کند. این خطرناک است. اینی که احساس راه دیگری هست، میشود یک جوری حل... البته شما باید همه راه را امتحان کنی. به این نیست که بروی آنجا صاف با تیر و تبر. بله، برو. فری... غافلگیرش کن. آسیب بهش بزن. ولی فکر نکن یک کار دیگری هست. او که نمیخواهد بجنگد. اسرائیلیها تحریکش میکنند که بیاید بجنگد. حرف خداست. آنی که داری خدا را میگویی، دروغگو یعنی خدا دروغ گفته در قرآن. این حرفی است که باید این پذیرش حرف خداست. این میشود ایمان. خدا وعده ایمان واقعی داده. «من کمک میکنم، به اذن الله پیروز.»
ما در آستان بسیار بزرگی هستیم ولی در فتنه ریزشهای بسیار. ما را جزو قرار ندهد. به شرط کدام داشتن درست و ایمان. خدایا سلامالله علیها ما را در این ثابتقدم بدار. نابودی دشمنانمان به زودی زود با فضل و کرم خودت رقم بزن. در فرج آقامان امام زمان تعجیل بفرما. رهبر عزیزمان، این پرچمدار بزرگ این زمانه ما به دست کفایتش این پرچم اصلی این انقلاب را برسان. رهبر شهید در جوار قرب شهدا دعاگوی ما قرار بده. خدایا به فضل و کرمت گرفتاری مسلمین ظاهری و باطنی، دنیوی و زمینی، آسمانی برطرف بفرما. به برکت بر محمد و آل محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پانزدهم
خطای محاسباتی
جلسه شانزدهم
خطای محاسباتی
جلسه هفدهم
خطای محاسباتی
جلسه هجدهم
خطای محاسباتی
جلسه نوزدهم
خطای محاسباتی
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات خطای محاسباتی
جلسه هفدهم
خطای محاسباتی
جلسه بیستم
خطای محاسباتی
جلسه پنجم
خطای محاسباتی
جلسه هجدهم
خطای محاسباتی
جلسه نوزدهم
خطای محاسباتی
جلسه ششم
خطای محاسباتی
جلسه پانزدهم
خطای محاسباتی
جلسه شانزدهم
خطای محاسباتی
جلسه چهارم
خطای محاسباتی
جلسه هفتم
خطای محاسباتی
در حال بارگذاری نظرات...