خطای محاسباتی

جلسه نوزدهم

00:32:39
126

معرفی
ربّیّون؛ همراهان نبوی هستند که دچار ضعف و سستی نمی‌شوند.[1:30]

نمونه‌های بارز ربّیّون و پادشکننده‌هایی که از دل تهدیدها فرصت خلق می‌کردند![4:00]

شرایط فعلی، فرصتی ویژه‌ برای پیروزی تمدنی‌ست، و انکار آن نشانه‌ی ترس و تسخیر شیطان![9:20]

ویژگی ربّیّون؛ صبر و پادشکنندگی، تبدیل تهدید‌ها به فرصت، و حسن‌ظن‌بالله داشتن.

راه ربّیّون شدن؛
انطباق با دستگاه محاسباتی قرآن است و کتاب‌رسان قرآن شدن.[16:00]

منطق یهود و ظن جاهلی یعنی؛دل بستن به ظواهرمادی‌ و دست خدا را بسته دیدن![19:30]

شرح دیدگاه رهبر شهید در مورد «ذهن قرآنی و ذهن بشری».[21:30]

منطق وحیانی در آتش زدن مسجد ضرار؛ دلیل مقابله‌ی ماست با هم‌پیمانان منطقه‌ای آمریکا![25:40]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و ابوالقاسم مصطفی محمد و آله طیبین الطاهرین. الان، لسان قرآن کریم، از همراهان پیامبر، کسانی که هم‌مسیر پیغمبر، همراه پیغمبر، نسبت به این‌ها تعبیری دارد؛ کلمه‌ای را در مورد این‌ها به کار می‌برد. از این‌ها تعبیر می‌کند به «ربّیون» در سوره آل عمران، آیه ۱۴۶: «فَکَأَیِّن مِّن نَّبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ». بیشتر انبیا کسانی را همراه خودشان داشتند که این‌ها همراه این‌ها بودند، هم‌مسیر این‌ها بودند، در وقت خطر کنارشان، در وقت مشکل، در وقت جنگ کنار این‌ها بودند. این‌ها اسمشان چیست؟ «ربّیون».

ویژگی‌شان چیست؟ «فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ». در مسیر خدا اگر حوادثی برای این‌ها رخ داد، با مسائلی، با مصیبت‌ها و اتفاقاتی اگر روبه‌رو شدند، سست نشدند. ویژگی ربّیون که همراه پیامبرند، یعنی همراهان پیامبر، اسمشان ربّی است. ویژگی ربّیون هم این است که دچار سستی نمی‌شوند، وهن پیدا نمی‌کنند، کم نمی‌آورند؛ «وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا». دچار ضعف و استکانت هم نمی‌شوند. این بحثی دارد. بنده چند سال پیش سه جلسه در مورد این آیه بحثی داشتم. تفاوت وهن و ضعف و استکانت را آنجا عرض کردم. دیگر نمی‌خواهم مجدد اشاره بکنم. خلاصه‌اش این است که این‌ها دچار خستگی کم نمی‌آورند. در این مسیر، اتفاقاتی که برایشان رخ می‌دهد، پیغمبر را رها نمی‌کنند. یار پیغمبرند تا آخر. همان که ما در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «اِنّى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا»، و همان که در زیارت جامعه کبیره می‌گوییم: «فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ غَیْرِکُمْ وَلا مَعَ اَعْدائِکُمْ». می‌خواهم با شما باشم، با غیر شما نباشم.

خب، چطور می‌شود با این‌ها بود؟ از این‌ها جدا نشد؟ کم نیاورد؟ رازش در این ربّیون شدن است. البته آخر هم می‌فرماید: «وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ». البته بنده یک وقتی، هفت هشت سال پیش، سه جلسه این را بحث کردیم. عنوان جلسه: «خستگی‌ناپذیری». یک جلسه دیگر هم قم، پارسال بود، قبل از وقایع دی ماه، به نظرم بود، «پات‌شکنندگی در قرآن» بحث کردیم که مصداق این افرادند. ربّیون، پات‌شکننده‌ها چیزهایی‌اند که وقتی ضربه بهشان وارد می‌شود، نه تنها آسیب نمی‌بینند و نمی‌شکنند، بلکه ارتقا پیدا می‌کنند به یک وضعیت جدیدی. در بحث «پات‌شکننده»، قرآن پات‌شکننده‌ها را در بین آدم‌ها ربّیون می‌داند. این‌ها وقتی اتفاقی برایشان می‌افتد، نه تنها اوضاعشان تغییر پیدا نمی‌کند به سمت اوضاع بد، بلکه اوضاعشان یکسان هم نمی‌ماند به نسبت روز قبل. بعضی مواقع اتفاقی که سرشان می‌افتد، وضعشان الان که اتفاق می‌افتد به نسبت دیروز بدتر است. بعضی‌ها وضعشان به نسبت دیروز عوض نمی‌شود؛ ولی ربّیون کسانی‌اند که وقتی اتفاقی سرشان بیفتد، وضعشان به نسبت دیروز بهتر می‌شود. «فَآتَاهُمُ اللَّهُ حُسْنَ ثَوَابِ الدُّنْیَا وَثَوَابَ»... و «حُسْنَ ثَوَابِ» الآخِرَهِ. می‌فرماید: این‌ها به خاطر صبری که دارند، در مشکلات، در گرفتاری‌ها، اوضاعی که بعد برایشان پیش می‌آید بهتر از قبل می‌شود.

این پات‌شکننده که آن موقع در آن جلسه ما مصداق بارز این پات‌شکننده‌ها را رهبر شهید انقلاب دانستیم، در زمان حیات ایشان، که آدم وقتی زندگی ایشان را مطالعه می‌کند، می‌بیند ایشان مصداق بارز این ربّیون است که هر اتفاقی که سر ایشان می‌افتد، یک فرصت جدید برایش ایجاد می‌کند. نگاه ایشان هم این بود. می‌فرمود: در دل این حوادث، همه‌اش فرصت‌هایی است که خدای متعال دارد به ما هدیه می‌دهد. همین منطق را شهید سلیمانی گرفته بود. آن جمله ماندگار، که البته این جمله مال رهبر شهید ماست، مال این مکتب است. آن شاگرد بارز و برجسته این حرف را یاد گرفته بود و با این مبنا زیست کرده بود و حرکت کرده بود و فتوح به دست آورده بود که فرصتی که در دل تهدیدها هست، در دل خود فرصت‌های طبیعی و معمولی هم نیست. تهدیدی که پیش می‌آید، این به مراتب در دلش فرصت بیشتر است به نسبت فرصت قبل از این تهدید. نمونه بارز: قضیه داعش.

بنده همان سال، سال ۹۳، جمله‌ای با نقل واسطه شنیدم از یکی از دوستان، که اسم ایشان را بیاورم، می‌شناسید، توی پیاده‌روی اربعین، از دوستان حالا حاج قاسم و مجموعه. من نمی‌دانم این جمله رسانه‌ای شده و شنیدید، نشنیدید. آن موقع برای بنده خیلی عجیب بود. البته بنده یک چیزی گفتم به آن عزیزمان. مستندی می‌ساختیم، جنوب عراق رفته بودیم، سال ۹۳ بود. به آن دوست گفتم که: آقا، من تعجب کردم. من وارد خیابان‌های جنوب عراق شدم. استان سماوه رفته بودیم. ما که ایرانی ابداً آنجاها نیستیم. اصلاً مسیر به مسیر ایرانی‌ها نمی‌خورد. استان مثنی، شهر سماوه. گفتم که: آقا، من آنجا که رفتیم برای کار و این‌ها، دیدم در خیابان پر است از عکس حاج قاسم، عکس آقا. تعجب کردم. اوایل، اواسط داستان جنگ داعش بود. اوایل جنگ داعش بود، یعنی اوایل بود که داعش به سمت عراق داشت می‌آمد. آن برادر عزیز و بزرگوار، آن سردار، برگشت گفت که: حاج قاسم گفته که داعش جز الطاف خفیه الهی بود.

خیلی آن موقع آن جمله جا خوردم. یعنی چه؟ آقا، سر بریدن که دیگر الطاف خفیه الهی نمی‌شود! بعدها فهمیدم یعنی چه. و در این تشییع ۱۱ میلیونی رهبر شهید در عراق، بیشتر فهمیدم آن جمله یعنی چه. داعش از الطاف خفیه الهی بود. این اتفاقاتی که افتاد، فرصت‌هایی بود که از دل آن تهدید، تهدیدی که هم عراق را نابود کند، هم ایران را نابود کند، هم عتبات عالیات را نابود کند، تمام این امامزاده‌ها و عتبات و مدرسه‌ای که در عراق، در ایران است، در سوریه است... از دل این تهدید چه فرصتی ایجاد شد؟ نه تنها خراب نشد، آبادتر از قبل شد. سامرا آباد شد، آبادتر از قبل شد. انگیزه‌ها... بنده خب زمان جنگ داعش رفته بودم سامرا. توپ و ترکش زد و خورد. همان ایامی بود که ماشین باید با چهل پنجاه تا سرعت می‌رفت که تک‌تیراندازهای داعش نزنند. تولیت حرم سامرا دست فرمانده‌های نیروی قدس ما بود. یک سردار گیلانی بود آن موقع. اتاقی هم که ما رفتیم، محلی بود که حاج قاسم وقتی می‌آمدند سامرا، آنجا می‌رفت. سه روز بنده ایام نیمه شعبان بود. آنجا خب، وضعیت آنجا عجیب بود. تا میدان اصلی شهر آمده بود. تا پشت دیوار حرم آمده بود. انتحاری‌هاشان می‌آمدند، به خودشان نارنجک می‌بستند، خودشان را به دیوار می‌زدند که دیوار حرم را بریزند. بنده آنجا اولین بار شنیدم که این انتحاری‌ها، جنازه‌هایشان را که پیدا می‌کنند، توی جیبشان قاشق است. بعدها فهمیدیم داستانش چیست. گفتم قاشق می‌گذارند که می‌روند ناهار با پیغمبر بخورند؟ گفتند «به ناهار با پیغمبر رسیدن، قاشقش را برای خودت نگه دار». گفتم بی‌قاشق آنجا دیگر به سربازی برسید. خلاصه این احمق‌ها می‌خواستند این کار را بکنند، تبدیل به عکس خودش شد. بعد آن بچه‌های نیروی قدس، بازسازی عتبات و این‌ها، و آن هزینه‌ها و کمک‌های مردمی. شما امروز بروید ببینید سامرا چه اوضاعی پیدا کرد! کاظمین همین‌طور، بقیه جاها همین‌طور. و این همدلی مردم، به رهبر، یکی شدن رهبر برای کل ملت ایران و عراق. این‌ها محصول چیست؟ محصول پات‌شکنندگی است. این را خدا به کی می‌دهد؟ به ربّیون می‌دهد، به صابرین می‌دهد.

وقایعی که اتفاق می‌افتد، همه‌اش یک ... همه‌اش ... امروز ما در دل یکی از فرصت‌های بی‌نظیر تاریخی هستیم. هرکی این‌طور فکر نمی‌کند، یا یهودی است یا با ظن جاهلیت دارد زندگی می‌کند. فردا شب در مورد این ظن یهودی و جاهلی ان‌شاءالله نکاتی عرض خواهم کرد. هرکی که می‌ترسد یا شیطان یا شیطان تسخیرش کرده. شرایط الان ما شرایط ترس نیست. فرصت فوق‌العاده بی‌نظیر برای یک پیروزی تاریخی و تمدنی است. با پای خودش خدای متعال این آمریکا و دولت این ترامپ رئیس‌جمهور و این‌ها را برداشته برده در خلیج فارس. خب، یک عده این‌ها را که می‌ترسند و می‌لرزند، خب به جهنم که می‌لرزند. بروند یک جای گرم پیدا کنند که نلرزند. آره، یادتان هست این حرف‌ها را دیگر. یک جای گرم پیدا کنید. ترس ندارد. خدای متعال این فرعون را برداشته آورده در این دریا غرق بکند، در خلیج فارس. بله، البته خب آن فرعون هم وقتی می‌خواست ببرد در نیل غرق بکند، تا ۱۰ دقیقه قبلش کسی باورش نمی‌شد. درست است؟ اگر ۱۰ دقیقه قبل به کسی می‌گفتند که: آقا، خدا فرعون را برداشته آورده اینجا غرق بکند، احتمالاً هرکی این را می‌گفت، ازش تست الکل می‌گرفتند. می‌گفتند «یک چیزی می‌زنی یا احوالاتی داریم» ما داریم اینجا در دل شب بدون امکانات همه داریم به فنا می‌رویم، پشت آن دریا، روبه‌رومان فرعون مجهز و مسلح با تجهیزات و امکانات. بعد یکی می‌گفت امشب شب پیروزی موسی و شب نابودی فرعون است، مگر نمی‌خندیدند؟ آقا، آن موقع شد یا نشد؟ الان هم این جنگ، جنگ پیروزی نهایی ما ان‌شاءالله بر این دشمن غدّار است که در این ۵۰ سال خون ما را در شیشه کرده و ان‌شاءالله شکستن شیشه عمر این تمدن شیطانی است.

اونی که مومن است می‌فهمد، باورش می‌شود. هرکی هم در دلش قلقلک می‌آید، بداند که ایمانش یک مشکلی دارد. ایمان... پس اونایی که با پیغمبرند، اسمشان چیست در قرآن؟ «ربّی». چه شکلی می‌شود جز ربّیون شد؟ البته یک بخشش این بود: «وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ». این صبر، این پات‌شکنندگی، از در دل حوادث، فرصت، تهدیدها را تبدیل به فرصت کردن، فرصت تولید کردن. هر حادثه و ابتلا و بلایی را به چشم فرصت الهی دیدن. این‌ها می‌شود آن نگاه ربّیون، آن دستگاه محاسباتی ربّیون. اونایی که کنار پیغمبرند، این شکلی تحلیل می‌کنند. چقدر رهبر شهید ما در این مسائل فوق العاده عمل کردند! چقدر شما همین کلمه «فرصت» و «تهدید» را توی سخنرانی ایشان سرچ بکنید، جستجو بکنید، ببینید کجاها ایشان در مورد چه چیزهایی، چه حوادثی، چه حوادث تلخ سنگین و بزرگی، نگاهش همین است که این یک فرصت بزرگ بوده، خدای متعال برای ما پیش آورده. بعد می‌نشست نگاه می‌کرد، می‌گفت ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، این‌ها تهدیدی بود که تبدیل به این فرصت‌ها شد. این اتفاق، ایمان این را می‌گویند: «حسن ظن بالله». حسن ظن که بلایی نیست که عرق بخورم بعدش بگویم: ایشالا می‌روم بهشت. حسن ظن به خدا توهم است. همان محصول همان عرقی است که خورده. حسن ظن بالله یعنی این شکلی تحلیل کردن، یعنی همیشه خدا را طرف مومنین دانستن. «وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لَا مَوْلَى لَهُمْ». چقدر این آیه زیباست! قند در دهن آدم آب می‌شود. در سوره‌ای که به نام مبارک نبی اعظم، سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم، می‌فرماید: دیدید این کارهایی که کردم، اتفاقاتی که برای شما و دشمنتان پیش آمد؟ چرا؟ چون من طرف شما هستم. من مولای مومنینم. کافرین هم مولا ندارند. این‌ها صاحب ندارند. هیچ‌کس در این عالم این‌ها را گردن نمی‌گیرد. خود شیطان هم این‌ها را گردن نمی‌گیرد. شیطان فقط روی گردن این‌ها می‌نشیند، روی گردن این‌ها می‌نشیند، می‌تازد، از این‌ها سواری می‌گیرد، این‌ها را گردن نمی‌گیرد. مولای این‌ها نیست.

وقتی این‌جور تحلیل کردی، می‌گویی: خب، پس چرا ما به جنگ کشیده شدیم؟ خدا می‌گوید: خدا می‌خواهد یک امتیازی به ما بدهد. یک چیزی برای ما ذخیره کرده. یک هدیه‌ای می‌خواهد به ما بدهد. آقا، ما همچین تشییع میلیونی انجام دادیم، محاصره دریایی شدیم، این همه شهید داریم می‌دهیم، به جنوب حمله کردند. آقا، کجای کار اشتباه رفتیم؟ بابا، چرا تو همه‌اش فکر می‌کنی اشتباه رفتی؟ حالا خوب است اشکالاتت را پیدا کنی. آن خوب است. در مورد همین ربّیون هم در همین آیات می‌فرماید: این‌ها دائماً چشمشان به این است که اشکالاتشان را پیدا کنند؛ ولی تو چرا احساس می‌کنی همه‌اش این مسیر تاریخ دارد هی کج می‌شود؟ بابا، خدا دارد می‌برد. این یک پوئن. بعد آن قدرت و آن صلابت، آن ایمانی که شما نشان دادید، البته یک امتحان سخت‌تر. البته یک انتقام هم از جانب شیاطین. شیاطین انتقام می‌گیرند. چند بار بنده در این ایام عرض کردم: این‌ها بابت این تشییع میلیونی از شما انتقام می‌گیرند، از مردم عراق انتقام می‌گیرند. یک هفته نشد، نخست‌وزیر عراق کاسه‌لیسی کرد در تهران. معلوم نیست چه‌ها را دیکته کرد. خیلی خطرناک بود این دیداری که کردند. احمقانه بود و هم خطرناک. انتقام بود دیگر. جولانی را برداشت برد و قضایای سوریه و کارهایی که الان دارد می‌کند و تجهیزات لبنان را دارند در راه می‌دزدند. برنامه‌ای که دارند برای حزب‌الله و مشخصات... می‌خواهد انتقام بگیرد؛ ولی خدا از دل این حادثه می‌خواهد یک فرصت جدیدی برای شماها خلق بکند. یک چیزی برایتان کنار گذاشته. این منطق قرآن، دستگاه محاسباتی قرآنی. اصلاً چه شکلی می‌شود به این دستگاه محاسباتی رسید؟ با خود قرآن. چه شکلی؟

آه، در سوره مبارکه آل عمران، آیه ۷۹، خیلی جالب است. پس همراهان پیامبر در نگاه قرآن اسمشان چیست؟ ربّیون. چه شکلی می‌شود جز ربّیون شد؟ پات‌شکننده شد؟ آیه ۷۹ آل عمران این‌طور می‌فرماید. می‌فرماید که: هیچ پیغمبری نیامده به مردم بگوید بیایید من را بپرستید. هیچ پیغمبری به خودش دعوت نمی‌کند. هیچ پیغمبری نیامده برای اینکه مردم پیغمبرپرست بکند. همه آمده‌اند مردم را خداپرست بکنند. خب، حالا همین را به چه ادبیاتی می‌گوید؟ می‌گوید: نیامده بگوید «کُونُوا عِبَادًا لِّی مِن دُونِ اللَّهِ». بلکه آمده این را بگوید: «وَلَکِن کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنتُمْ تَدْرُسُونَ». آمده چه‌کار کند؟ پیغمبر که حالا به‌خصوص در مورد حضرت عیسی علیه السلام بوده، علامه المیزان می‌فرماید: این مربوط به پیغمبر ما هم می‌شود. پیغمبر آمده ربّانی پرورش بدهد. با چی؟ آمده گفته: آقا، این کتاب خدا را هم یاد بگیرید، هم یاد بدهید. یاد گرفتید و یاد دادید، می‌شوید ربّانی. همه‌اش بر محور کتاب است. «بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ». آن کتابی که همه ما باید برسانیم، کتاب‌رسانش باشیم، کدام کتاب است؟ قرآن. بقیه کتاب‌ها ما را باید به این کتاب برسانند. کتاب‌رسان قرآن باشیم. همه کتاب‌ها باید و کتاب‌رسان به قرآن باشند. حالا کتاب‌رسان به قرآن باشد نه یعنی حتماً باید آیه و روایت و این‌ها تویش باشد. آن محتوا، آن فرهنگ، آن نگاه را باید برسانی. زندگی‌نامه‌های شهدا را که شما می‌خوانید، ولی ۱۰۰ تا آیه قرآن دارد یاد می‌دهد. منطق قرآن دارد بهت یاد می‌دهد. قرآن چی پرورش می‌دهد؟ این سر تا پایش محصول این منطق قرآن است. این‌جور می‌شود که همه این‌ها ما را می‌رساند به قرآن. آن یک کتابی است که همه باید بهش برسیم و برسانیم. قرآن. اگر آن را فهمیدیم و یاد گرفتیم و دستگاه محاسباتمان را روی آن فضا آوردیم، ما می‌شویم ربّانی.

پس دو تا دستگاه محاسباتی، دو جور آدم‌اند: یک دسته ربّیون، ربّانیون. این‌ها قرآنی فکر می‌کنند، قرآنی تحلیل می‌کنند، الهی می‌بینند عالم را. این‌ها دست خدا را بسته در عالم نمی‌بینند. «بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ». دو تا دست خدا باز است. خدا همه کاره عالم است. هیچ‌چیز از مشت خدا در نمی‌رود. خدا برنامه دارد، حساب و کتاب دارد. خدا سنت دارد، خدا مکر دارد، خدا بازی می‌دهد، خدا فریب می‌دهد. این نگاه ربّانیون و ربّیون.
یک نگاه، نگاه جاهلانه است. او به بیش از مرگ اعتقادی ندارد. الف انسان دوست دارد هزار سال زندگی کند. ادعا دارد رفیق خدا هم هست. بهش می‌گویند: خب، تو که این‌قدر با رفیقت، با خدا رفیقی، چرا نمی‌روی زودتر ببینیش؟ سوره مبارکه جمعه مگر نمی‌گویی رفقای خداییم؟ «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ». خب، تو که الان باید بیشتر از همه عشق مرگ را داشته باشی، می‌روی پیش رفیقت؛ ولی این‌ها ابداً حرفی از مرگ و عشق به مرگ و این‌ها در قاموسشان نیست. این‌ها کیان‌اند؟ آقا، یهودیان. یهودی‌ها. منطق یهودی این است: همه‌چیز خلاصه می‌شود در همین زندگی مادی، در پول، در قدرت. هرکی که بزند و بکشد، این پیروز است. «قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى». منطق فرعون چیست؟ منطق فرعون این است: هرکی که زد و کشت، هرکی پیروز شد، هرکی زمین گرفت، این به فلاح رسیده. «قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى». «قَدْ أَفْلَحَ» دارد. منطق قرآن چیست؟ «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّى» یا «مَن ذَکَّاهَا» یا «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ». فلاح مال مومنون است. فلاح مال اونی است که خودش را ساخته، خودش را پیدا کرده. چقدر تفاوت بین این دو تا! این دو تا دستگاه محاسباتی. یکی در هر اتفاقی دنبال این است که ایمان کسب بکند، ایمانش را نقد بکند، ایمانش را به‌روز بکند، خودش را این وسط بسازد، پیدا کند. یکی هم این وسط دنبال خوردن و بردن و چریدن و کشتن و چپاول و این حرف‌هاست. به اون‌ها خدای متعال می‌فرماید: «ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ». منطق یهودی. حالا هم جاهلیت، هم یهود. جفت این‌ها آن دستگاه محاسباتی روبه‌روی دین است. نگاه قرآنی داشتن به حوادث آدم را همراه با پیغمبر می‌کند. وگرنه آدم نگاهش می‌شود نگاه جاهلی، نگاهش می‌شود نگاه یهودی. همه‌چیز را در حد همین ظواهر می‌بیند. «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ». خدا کجای داستان؟ خدا کیست؟ سلاح، قدرت، پول، امکانات، رسانه. برای بعضی‌ها همه‌چیز در همین‌ها خلاصه می‌شود. این نکته مهم قضیه است.

حالا بنده هم کلی مطلب اینجا نوشته بودم که می‌خواستم برایتان بگویم. یک سوال فقط عرض بکنم، هفت هشت دقیقه‌ای عرضم را ادامه بدهم، تمام کنم. یک بحثی را رهبر شهید ما داشتند در مورد ذهن قرآنی و ذهن بشری. ایشان می‌فرمایند: هدایت به وسیله قرآن یعنی آدم ذهنش ذهن قرآنی باشد. این مال وقتی است که آدم از این ذهن بشری در بیاید. یعنی این چیزها را با ذهن بشری تحلیل کردن و فهمیدن و پیش بردن، این استفاده از قرآن نمی‌شود. این هدایت قرآن نمی‌شود. ذهن آدم باید عوض بشود. بعد ایشان مطالبی دارند در مورد این ذهن قرآنی. ببینم اگر بتوانم چند کلمه‌ای‌اش را برایتان بخوانم. خیلی جالب است. ایشان می‌فرمایند که: قرآن ذهن ما را به معارف عالی مزین می‌کند. وقتی ذهن انسان و معارف عالی بالا رفت، همه اسرار عالم را می‌تواند بفهمد. از کجای مرد بزرگ می‌گفت: مثلاً این‌ها ۲۵ سال آینده را درک نمی‌کنند و بعد مردم نمی‌دانم مبعوث می‌شوند و بعد فلان می‌شود و این‌طور می‌شود و آن‌طور می‌شود و هرچه هم گفت، شد. بخش عمده‌ای شد، بخش دیگرش هم دارد می‌شود. نشانه‌هایش دارد خودش را نشان می‌دهد. هرچه که گفت از همان اوایل رهبری‌اش. این سفرای اروپایی گذاشتند رفتند. یک عده اینجا ترسیدند. سرافکندگی برمی‌گردند. از آن جنگ آمریکا و کویت، داستان صدام و این قضایا، اعلام بی‌طرفی کردیم. یک عده می‌گفتند پدرمان درمی‌آید و قضایا این‌طوری و بعد این‌جوری کنیم. حالا حرف‌هایی که جزو اولین واکنش‌های ایشان در دوران رهبری‌اش بود دیگر. دهه ۶۰ یا اول دهه ۷۰ بود. ما اظهار بی‌طرفی می‌کنیم، هیچی هم نمی‌شود برای ما. این‌ها همدیگر را می‌زنند. هیچ اتفاقی برای ما نمی‌افتد. همین هم شد. همه چیزهایی که ایشان فرمود. سال ۸۸ گفتند: این انتخاباتی که این‌جوری شد، دوره بعدی کسی شرکت نمی‌کند. اما دوره بعد ۸۸، ۹۲ مشارکت ۷۵ درصدی ما داشتیم. هرچی که می‌گفت می‌شد. چرا؟ خودش دارد می‌گوید. می‌گوید: اگر کسی ذهنش قرآنی شد، اسرار عالم را می‌فهمد. حکمت می‌آموزد. آنکه در او جوهر دانایی است، بر همه کاریش توانایی است. وقتی شما فهمیدید که معارف قرآنی این‌هاست و این‌ها مثلاً در ذهن جامعه، در ذهن مجموعه و مجتمع در این کشور، یا لااقل مجموعه قرآنی ما تثبیت شد، آن وقت باب‌های معارف گوناگون بشری به روی انسان باز می‌شود. این‌ها، این همان ربّانیون و ربّیون هستند. دریچه‌هایی از علم و معرفت به رویشان باز می‌شود. همین‌هایی هم که بقیه می‌خوانند، او می‌خواند، بهتر و بیشتر از بقیه می‌فهمد. یک چیزهایی هم داری که بقیه اصلاً کلاً نمی‌فهمند و سر در نمی‌آورند. عوالمی داشت ایشان. احوالاتی داشت. آرام آرام بعدها یک چیزهایی از احوالات ایشان گفته خواهد شد. ایشان می‌فرمود که: این محصول این است که ما وقتی با سوالی مواجه شدیم، پاسخش را از قرآن بگیریم. نرویم دنبال پاسخ‌های بشری. البته معنایش این نیست که این علوم درش تخته بشود. نه، به هر حال ریاضیات را که خب با قرآن که نمی‌خواهیم جابه‌جایش بکنیم. ریاضیات، ریاضیات. ولی یک سری چیزها هست که در منطق ریاضی جواب نمی‌دهد. قرآن می‌گوید: آقا، تو انفاق فی سبیل الله که بکنی، به حسب ظاهر داری تقسیم می‌کنی مالت را بین چند نفر. بله. می‌گوید: ولی من خدا بهت می‌گویم مالی که در راه خدا تقسیم می‌شود، به ظاهر تقسیم می‌شود، در واقع می‌شود تکثیر می‌شود. کم نمی‌شود. «مَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ». پر می‌کنم جایش را. به اضعاف مضاعف هم پر می‌کنم. ۷۰۰ برابر پر می‌کنم. «کِفْلَیْنِ مِن رَّحْمَتِهِ» می‌دهم به جایش. سوره حدید همین حال و هوا را دارد دیگر. ریاضی را بزن: ۴ تقسیم بر ۲ مساوی ۲. غلط است. می‌گوید: نه، آن سر جای خودش؛ ولی وقتی آمد در راه من، این ۴ که تقسیم بر ۲ شد، مساوی با ۲ نیست، ضربدر ۷۰۰ می‌شود. این‌ها می‌شود آن پاسخ قرآنی به سوال.

حالا من یک سوالی را می‌خواستم عرض بکنم خدمتتان. من نمونه چند تا سوال نوشته بودم. خیلی‌هایش را نمی‌رسم در این جلسه. فردا شب اگر شد عرض می‌کنم که ما معمولاً پاسخ‌های غلط بشری به این‌ها می‌دهیم. قرآن پاسخ دقیق می‌دهد و این اصلاً راز همان ربّانی شدن ماست. دستگاه محاسباتی ما را عوض می‌کند. یکیش همین قضیه‌های مربوط به این شرایطی که الان داریم. حالا چند تا مسئله. یکیش اصل این جنگ است که آقا باید بجنگیم یا نباید بجنگیم. یک سوال دیگر این است که آیا نمی‌شود مثلاً یک کاری کرد، سازش بشود؟ صلح بشود؟ با این‌ها دوست بشویم؟ دست از جنگ برداریم؟ چالش را برطرف کنیم؟ آیا غیر از جنگ راه دیگری نیست برای اینکه این چالش برطرف بشود؟ گفتگو نکنیم؟ چه کنیم؟ قرآن را هم بعضی‌ها زیاد می‌خوانند، ولی خب پاسخ قرآنی بلد نیستند. سوال می‌کنند. یکی بیاید بگوید: چه‌کار کنیم، چه‌کار کنیم بعد جنگ منطقه‌ای می‌شود؟ می‌آیند عذرخواهی می‌کنند در حالی که جنگ منطقه‌ای را مبنای منطق قرآنی است.

من هم یک دانه را بگویم به عنوان نمونه، عرضم را تمام کنم. داستان مسجد ضرار را شنیدید دیگر؟ بله. داستان مسجد ضرار چی بود؟ یک مسجد ضراری بود. پدر، پسر شجاع، بچه‌ها. مجید، مجید، بچه‌ها. وقتی که مسجد قبا را ساختند، قبیله بنی عمر بن عوف این‌ها مسجد قبا را ساختند. به پیغمبر آمدند گفتند که: آقا، شما بیایید مسجد را افتتاح کنید و شما امام جماعت اینجا باشید. پیغمبر هم قبول کرد. یک جماعت دیگری بودند، بنی غنم بن عوف بودند. فامیل می‌شدند با آن‌ها. این‌ها حسودیشان شد که ای مثلاً پسرعموهای ما مسجد ساختند، پیغمبر هم بردند کردند امام جماعت. این‌ها جزو منافقین بودند. خیلی سریع بگویم. خب، دل بدهید. ان‌شاءالله که طولانی نشود. بحث مهمی است. آمدند این‌ها هم یک مسجد کنار مسجد قبا ساختند. برداشتند استدلال هم این‌طور آوردند. گفتند: ما این را ساختیم. خب، زشت بود بغل مسجد پیغمبر مسجد ساختن. گفتند: ما این را ساختیم. پیرمردها و پیرزن‌ها و این‌ها که راه دوره، حالا بغل مسجد بود، راه دوره. آنجا مسجد قبا، این‌ها اذیت می‌شوند این راه نزدیک باشد. شب، بعضی‌ها هم باران می‌آید و زمستان سرد است، بیایند اذیت می‌شوم آن همه راه بروند نماز بخوانند. یک دم و دستگاه را انداختند این‌ور دیگر نماز پیغمبر نمی‌رفتند. اینجا می‌خواندند. نماز پیغمبر را هم خلوت کرده بودند. به پیغمبر گفتند که: آقا، شما اینجا یک نماز هم پیش ما بخوانید. حضرت فرمودند: من دارم می‌روم تبوک. کار دارم. حالا قضیه جنگ تبوک و این‌ها. بروم برگردم ان‌شاءالله می‌آیم پیش شما نماز می‌خوانم. آیات سوره مبارکه توبه نازل شد: «وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ». خیلی مهم است. چند مورد. یکی از چالش‌های ذهنی که برای مردم درست می‌کنند این است که: آقا، ما با آمریکا جنگ داریم، کویت و عراق، کویت و قطر و این‌ها را برای چی می‌زنی؟ و هی تنش را افزایش می‌دهی. این چه خاصیتی برای ما دارد؟ این پاسخ قرآنی دارد. آقا، دستور قرآنی است. آیه نازل شد به پیغمبر. پیغمبر که می‌خواست برگردد، وقتی که برگشت، نه تنها نماز نخواند در مسجد این‌ها، ۱۲ نفر الی ۱۵ نفر را فرستاد که اسم‌هایشان هم آمده در تاریخ. فرمود: اول می‌روید مسجد این‌ها را آتش می‌زنید. مسجد این‌ها را رفتند آتش زدند. این لیف خرما و این‌ها را مسجد. این آتش افتاد در مسجد. اهل مسجد ریختند بیرون. پیغمبر فرمود: مسجد که آتش گرفت، دیوارهایش را خراب می‌کنید. دیوارهایش را خراب کردند. فرمود: اینجا را می‌کنید زباله‌دان مدینه. هرکی هرجا آشغال دارد در مدینه، می‌گوییم بیا بریزد مسجد. مسجد که می‌دانید خیلی مهم است. ریگ مسجد بدون اجازه نمی‌شود از مسجد خارج کرد. احکامی که خانم‌ها در ایام خاص و چه و چه و چه، احترامات که مسجد دارد. مسجد را پیغمبر آتش زد، خراب کرد، زباله‌دان کرد. چرا؟ چون مسجد ضرار بود. ضربه زده می‌شد به مومنین. دیگر چی؟ به کفر. پایگاهی شد برای کفر. آن‌ها که پیغمبر را قبول نداشتند، اینجا می‌آمدند نماز می‌خواندند. سوم: «تَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ». دودستگی شد. آن مسجدی‌ها، این مسجدی‌ها. انسجام از بین رفت. چهارمیش این خیلی مهم است: «وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ». یک پایگاهی شد برای کسانی که دشمن خدا و پیغمبر بودند. اینجایش را خوب دل بدهید. خیلی مهم است. اینجایش خیلی مهم است. نه اینکه از توی مسجد حمله کردند، پیغمبر را زدند. نه. نه اینکه از توی مسجد مومنین را می‌زدند. نه اینکه در مسجد سلاح داشتند. من که از آنجا پهپاد بلند می‌شد، موشک بلند می‌شد، کسی را ترور می‌کردند. اهل این مسجد با یک آقایی که بابای حنظله بود. حنظله غسیل‌الملائکه را می‌شناسی دیگر؟ بله. آن بابایش اسمش ابوعامر راهب بود. این از قبل اینکه اصلاً اسلامی باشد، جزو این راهب‌ها و این‌ها بود. ترک دنیا کرده بود و مدینه پیغمبر را دید. به پیغمبر حسودی کرد و علیه پیغمبر جو را انداخت. بعد دیگر رفت مکه و آنجا فتح شد و رفت طائف و آنجا فتح شد و گذاشت رفت شام. بعد از شام گذاشت رفت روم. رفت مسیحی شد. روم که رفت با این قیصر روم، پادشاه روم قرار گذاشت. گفت: آقا، من برایت آدم در مدینه جمع می‌کنم. تو نیرو بفرست بجنگید. همان جنگ تبوک هم با روم بود دیگر. گفت: شما نیرو خواستی بفرستی، من آدم برایت جمع می‌کنم. به این مسجدی‌ها برگشت گفت: شما این مسجد را داشته باشید. هر وقت بهتان گفتم اقدام بکنید. من قیصر روم را می‌آورم وسط. که وقتی می‌خواست برود با قیصر روم کار را ببندد، در راه از دنیا رفت. این اصلاً نرسید به اینکه برود با قیصر روم ببندد. نرسید به اینکه حمله بکند. فقط چون جنگ بود، این‌ور هم یک گروهی آماده بودند که اگر دشمن زد، مسجدی‌ها هم یک اقدامی بکنند، کمکی بکنند. آتش مسجدشان را خراب کرد. آن که خانه خدا بود. روی این منطق. نه فقط پایگاه‌های آمریکایی، کل کشور کویت، کل قطر، کل امارات، کل اردن برای ما سوژه هدف باشد و مشروع برایمان است که کل اینجا را خراب کنیم. مگر از مسجد محترم‌تر است؟ البته ما با نجابت فعلاً فقط جاهایی که دست آمریکایی‌هاست داریم می‌زنیم. ما داریم نجابت خرج می‌کنیم. این بعد این عذرخواهی دارد؟ شما نگاه شما را به قرآن بگویید من چه‌کار باید بکنم. او باید عذرخواهی بکند که نمی‌کند. ما تازه باید برویم دوباره تشر بزنیم: کل کشور شما سوژه ماست. چون کل کشور ولی کل کشور این‌ها سوژه ماست. چون کل این خاک را کردند «ارصاداً لِّمَن حَارَبَ اللَّهَ». فراتر از «ارصاداً» که بخواهم گفتگو بکنم بگویم. وقتی خواستی بزنی ما هستیم. از آنجا دارند می‌زنند ما را. خود امارات دارد ما را می‌زند. خود بحرین دارد می‌زند. این‌جور که نباشد. منطق آدم می‌شود جاهلی و یهودی. ایشالا که ما با مرگ یهودی از دنیا نرویم. خدایا، به فضل و کرمت ما را جزو ربّانیون قرار بده. دستگاه محاسباتی ما را منطبق با معارف قرآن و پیغمبر اکرم تطبیق بده. خدایا، شر دشمنان را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل را نیست و نابود بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت عنایت بفرما. رهبر شهیدمان را با شهدای کربلا محشور بفرما.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات خطای محاسباتی