خطای محاسباتی

جلسه شانزدهم

00:21:59
136

معرفی
معیار همراه بودن یا دور شدن از امام چیست؟[5:30]

همسانیِ دستگاه محاسباتی؛ تعیین کننده‌ی قُرب و بُعد انسان نسبت به امام است.[7:50]

سنخیت انسان با اراده‌ و میل امام؛ مصداق همراهی‌ اوست در همه‌ی دوران.[9:30]

داستان زخم صفینِ محبّ امیرالمؤمنین، چهار قرن بعد از جنگ![11:40]

مختصات عصر حاضر، مختصات جنگ احزاب، و راهبرد صحیح، منطق «حمراءالاسد» است![13:50]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

قبل از اینکه گفت‌وگو را آغاز کنیم، عرض تبریک داشتم به دوستانی که این مکان را فراهم کردند و منزل نو بوستان کتاب‌رسان. ان‌شاءالله مبارک باشد برایشان و با برکت باشد ان‌شاءالله برای همه. روح برادر عزیزمان جناب حجت‌الاسلام شاملو، ان‌شاءالله که سر سفره امام حسین علیه السلام میهمان باشد. روحش شاد باشد. و امروز قطعاً با دیدن این ثمرات، این فواید کاری که ایشان با غربت شروع کرد، تنهایی تحمل کرد، و کار را به ثمر رساند، امروز آثارش را هم ایشان می‌بیند، از ملکوت اعلا، هم ما می‌بینیم در این دنیا. ان‌شاءالله که ذخیره‌ای باشد برای دوستانی که زحمت می‌کشند و برای شاملو ذخیره‌ی قبر و قیامت.

البته حالا یک شوخی هم اینجا بکنم: خانواده می‌گویند تو اعتیاد به کتاب داری. کتاب که می‌بینی، پایت شل می‌شود و راه نمی‌توانی بروی. الان نام کتاب را که دیدم، سخنرانی‌ام مختل شده، یعنی آن‌قدر که کتاب‌های رنگارنگ و عناوین جذاب و این‌ها، دیگر حواس آدم پرت می‌شود. حواسش پرت است به این کتاب‌ها و عناوینش. ان‌شاءالله خدا ما را اهل کتاب قرار بدهد، نه آن اهل کتابی که قرآن از آن‌ها بد گفته؛ اهل کتاب خوبی که هم اهل مطالعه‌اند و هم اهل عمل، مثل رهبر شهید که حقاً و انصافاً نادر بود و نابغه بود در این جهت. در زمانه، مثل ایشان ما سراغ نداریم، نه در شخصیت‌های سیاسی، نه در بین علمای مذهبی. واقعاً در هر دو طیف، ما همچین شخصیتی سراغ نداریم. در بین علما کسی را سراغ داریم با این دایره‌ی وسیع از مطالعه در حوزه‌های گاهی گوناگون، گاهی متضاد، حوزه‌های متضاد؟ هم در بین شخصیت‌های سیاسی فردی را آن‌قدر پرمطالعه و اهل دقت و اهل خواندن، آن‌قدر که شناخت داریم، سراغ نداریم. ان‌شاءالله که روح این مرد بزرگ هم در جوار قرب اجداد طاهرینش شاد باشد و ان‌شاءالله دعاگوی ما.

بحثی که چند دقیقه‌ای را ان‌شاءالله موردش با هم گفت‌وگو می‌کنیم و لحظاتی پیرامونش سپری می‌کنیم. دوستان موضوعاتی را پیشنهاد داده بودند برای اینکه مطرح بشود. پنج، شش تا موضوع بود. نقطه‌ی مشترک این پنج، شش تا موضوع این بود که آن چیزی که ما را در مسیر یاری و در مسیر همراهی امام زمان، امام حسین، ولی الهی، آن چیزی که ما را در مسیر همراهی این‌ها قرار می‌دهد چیست؟ همان چیزی که ما را از مسیر این‌ها جدا می‌کند چیست؟ البته عوامل مختلفی هستند. یک عاملش را بنده بنا دارم این چند شبی که خدمتتان هستیم در موردش مقداری گفت‌وگو بکنیم؛ آن هم همسانی دستگاه محاسباتی. این اصطلاح را به آن توجه داشته باشید. هر چقدر دستگاه محاسباتی ما با دستگاه محاسباتی اهل بیت، حالا امام زمانمان، هر چقدر مطابقت داشته باشد، همخوانی داشته باشد، مسیرمان با او یکسان می‌شود. هر چقدر این‌ها از هم جدا بشود، فاصله پیدا بکند، زاویه پیدا بکند، از هم دور می‌شویم.

این همراهی که ما در زیارت جامعه مثلاً می‌گوییم، در زیارت عاشورا می‌گوییم: «فمعکم معکم لا مع غیرکم یا الله مع عدوکم»، من می‌خواهم با شما باشم، با شما باشم. شاید این دو بارش وجهش این باشد: یک بارش دنیاست، یک بارش آخرت. هم در دنیا با شما باشم، هم در آخرت. کما اینکه در زیارت‌نامه‌ها و دعاهایمان همینو می‌گوییم: «ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره». من می‌خواهم که هم در دنیا با شما باشم، هم در آخرت با شما باشم. خب، این با امام بودن، این معیت به چیست؟ با چی امام می‌خواهیم باشیم؟ کنار جسم امام می‌خواهیم باشیم؟ که امام در دسترس ما نیست. ائمه سابق که به شهادت رسیده‌اند، امام حاضر هم که ما ارتباط فیزیکی و حضوری با ایشان نداریم. ما محرومیم، ایشان نه. ایشان هست. ایشان حاضر. الان معلوم نیست برای ماها. معلوم نیست امام زمان کجای این کره‌ی خاکی است، بدن فیزیکی‌شان. البته حالا ایشان محدودیت‌های ما را ندارد، از جهت روحی که خب اشراف دارد به کل هستی، از جهت جسمی هم محدودیت‌های ماها را ندارد. در لحظه می‌تواند همه جا حضور داشته باشد. در لحظه می‌تواند تعدد بدن برای خودش ایجاد بکند که حالا بحث‌های بحث‌های معرفتی است که نمی‌خواهم واردش بشوم. ولی ماها نه. ما محرومیم از اینکه بخواهیم کنار امام باشیم، با امام. خب، وقتی همچین چیزی که میسر نمی‌شود را طبعاً معقول نیست که به ما بگویند این را بخواه در زیارت. آن چیزی که نمی‌شود را من چطور بخواهم؟ من نمی‌توانم با امام باشم، من نمی‌توانم کنار امام باشم، چه جوری این را بخواهم؟ «فی الدنیا والاخره». در آخرت چه خوب، حالا شاید بشود در مقامات و درجات باشیم کنار اهل بیت، ولی در دنیا من چه شکلی با امام باشم؟ نماز جماعت امام می‌توانم شرکت بکنم؟ نه. پای منبرش؟ نه. پای درسش؟ نه. در خیمه‌اش؟ ارتباط من با او ندارم. پس قطعاً این همراه امام بودن معناش این نیست.

معلوم است یک همراهی دیگر هست. این می‌شود آن همراهی در آن افق همراهی، در آن نگاه همراهی، در آن نظام معرفتی، در آن حب و بغض. دل امام کجاست؟ دل امام، توجه امام کجاست؟ خواسته و اراده امام کجاست؟ من آنجایی باشم که خواسته‌ی امام آنجاست. اراده‌ی امام، دل امام به آنجا منعطف است، به آنجا توجه دارد. حالا هم حضور فیزیکی من، هم فراتر از حضور فیزیکی من، حضور قلبی من، حضور فکری من. روایت معروف در نهج البلاغه که خیلی این روایت روایت کلیدی و فوق‌العاده‌ای است. گفت: «آقا این جنگ را ما غلبه کردیم، جنگ نهروان پیروزی بزرگی بود برای سپاه امیرالمومنین علیه السلام. لشکر چقدر بد، بد بودی لشکر خوارج، یک مشت آدم نادان، نفهم و نماز شب‌خوان، با پیشانی‌های پینه‌بسته، قرآن‌خوان، قرآن‌نفهم.» ولی خب امیرالمومنین در جنگ نهروان غلبه کرد. فتح شد. بعد جنگ یک جوانی آمد خدمت امیرالمومنین، گفتش که آقا، برادر من خیلی دوست داشت در این جنگ بیمار شد، حیف شد. ای کاش داداشم بود. دوست داشت فتح را ببیند. در این جنگ مشارکت بکند، سهم داشته باشد در این پیروزی. دلم می‌سوزد که این محروم شد، بیمار شد، افتاد، نشد از جنگ، ماند از این افتخار حضور در این جنگ محروم. حضرت فرمود: «أَهْوَى أَخِیکَ مَعَنَا؟» معناش چیست؟ با ما باشی؟ خودش که نبوده وقتی که امام حضور فیزیکی‌اش میسر بوده، نه الان که میسر نیست. وقتی که ارتباط فیزیکی با امام میسر بوده، نتوانسته. چیست با ما باشی؟ هوا اخیک؟ که هوا یعنی تمایل، میلش، کشش. کشش قلبی‌اش، هوای برادر تو، قلبش، دلش، تمایلش با ما بود؟ گفت: بله، آقا. همه‌ی هوش و گوشش اینجا بود. نه تنها برادر تو با ما در این جنگ حضور داشت و در این فتح سهم داشت. برگ فرمود: «لَقَد شَهِدَنَا جَمَاعَةٌ وَ لَم یَشْهَدُونَا»، بلکه فرمود: «وَ لَقَد شَهِدَنَا قَومٌ فِی أصلابِ الرِّجَالِ». کسانی می‌آیند که هنوز به رحم مادر منتقل نشدند، در صلب پدرند، هنوز در اصلاب دارند جابجا می‌شوند. حالا ده تا بیست تا پنجاه تا صد تا پدر جابجا بشود تا به مادر منتقل بشود. تازه از صلب به رحم بیاید، در رحم مادر. فرمود: «یک جماعتی هستند این‌ها هنوز در اصلابند، در صلب پدرانشان‌اند. نسل به نسل دارند از این صلب‌ها منتقل می‌شوند. چندین قرن بعد، چند صد سال بعد به این دنیا می‌آیند و آن‌ها هم در این جنگ با ما شریک بودند.» چرا؟ چون آن‌ها هم دلشان با ماست.

حالا قضایای معروفی هم دارد دیگر. آن طرف گفته بود: «ای کاش من...» این قضیه‌ی معروف و مفصلی است. حالا بخواهم بپردازم بهش، وقتمان هم کم است. کافه، حالا قهوه‌خانه، حالا آن زمان قرن شش و هفت بوده ظاهراً، حالا کمتر، قرن سه و چهار. گفته بود: «این زخم سر چیست؟» گفته بود: «این زخم جنگ صفین است.» جنگ صفین مال چهار قرن پیش بود. «یا تو چهارصد ساله‌ای؟ یا جنگ صفین را نمی‌فهمی؟» یا به قول ما «جنس از جای بد می‌گیری دیگر.» حالا احتمال دیگری نمی‌ماند دیگر. جنگ صفین کی بوده؟ مال چهارصد سال پیش است. یعنی چه زخم سرت مال جنگ صفین است؟ گفت: «یک قضیه‌ای دارد.» قضیه‌اش چیست؟ «نشسته بودیم، حالا به قول ما در همین کافه و قهوه‌خانه و این‌ها، یکی برگشت گفتش که حیف شد من نبودم. اگر بودم در صفین دمار از روزگار علی بن ابی طالب در می‌آوردم.» این مال بنی‌امیه بود، معاویه چی بود؟ فن معاویه، معاویه فن. «اگر بودم دمار از روزگار علی بن ابی طالب در می‌آوردم. حیف شد نرسیدم، نشد.» این هم شیعه بود. می‌گوید: «برگشتم گفتم خیلی خب، منم اگر آنجا بودم دمار از روزگار معاویه در می‌آوردم.» گفت: «اینطوری است؟» گفتم: «بله، همینطوری است. بیا همینجا تلافی آن روز بیفتیم به جان همدیگر.» دو شمشیر را کشیدیم، رزمی کردیم و به هم حمله کردیم. افتاد روی سینه‌ی من، می‌خواست من را بکشد. یهو دیدم یک ضربه‌ای، البته من هم سرم آسیب دید، یک ضربه خورد به گردنش و کشته شد و افتاد. این قضیه معروف است. مرحوم مفید هم، شیخ مفید این را نقل کرده. قرن چهار است. می‌شود همان مال قرن، شاید کمتر. می‌گوید: «که من که افتادم، آن آقایی که سوار بود و این‌ها، انداخت به من. فرمود: هر کی بهت گفت این زخم سرت مال کجاست، می‌گویی مال جنگ صفین است.» فهمیدم ایشان امام زمان است. امام زمان کجاست؟ یعنی جنگ صفین یک واقعه‌ی تاریخی مال فلان تاریخ قمری که مثلاً در بازه‌ی دو ماهه بوده، تمام شده رفته. نیست. فقط امام حضور دارد و جاری است. وقایع مرتبط با امام هم جاری است. نه فقط هر روز عاشوراست، هر روز جنگ صفین است، هر روز جنگ جمل است، هر روز جنگ بدر است. و امام در تمام این وقایع حضور دارد.

بودن با امام بودن در جنگ بدر و احد، خندق، صفین و نهروان و این‌ها نیست. بودن در آن سایه است، در آن منطق است، در آن حوزه‌ای که امام امروز به تناسب شرایط امروز ملاحظه دارد. اگر الانی که ما هستیم جنگ احزاب باشد که هست. مختصات امروز ما مختصات جنگ احزاب. شدیدتر از این‌ها هم خواهد شد. محاسبه‌ی دریایی شروع شده. در جنگ چهل روزه، ناتو نیامد کمک کشورهای عربی. خیلی‌هایشان خودشان حضور در جنگ نداشتند. از پایگاه‌هایشان استفاده می‌شد. علی‌القاعده با این شرایطی که دارد پیش می‌رود، کشورهای عربی هم می‌آیند وسط، ناتو هم می‌آید وسط، محاصره شدیدتر می‌شود، جنگ هم عمیق‌تر می‌شود، زد و خورد بیشتر می‌شود، تلفات و آسیب‌هایی که به ما زده می‌شود سنگین‌تر از این می‌شود. مختصات جنگ احزاب: «هَنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا.» مومنین یک ابتلای سنگینی را پس می‌دهند، به زلزال شدید می‌رسند. که فرمود در سوره‌ی بقره، فرمود این زلزال شدید که موجب نصرت می‌شود، این زلزال که می‌شود «وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ؟» این زلزله شدید می‌شود، این‌ها از عمق جان فریاد می‌زنند: «نصرتت کو خدایا؟ کجاست؟ کی می‌رسد؟» استنصار می‌کنند، طلب نصرت می‌کنند از خدا.

اگر امروز فضای ما فضای جنگ احزاب است، بودن کنار پیغمبر که کنار فیزیکی پیغمبر بودن نیست. کنار آن منطق است. در جنگ احزاب منطق پیغمبر چی بود؟ منطق پیغمبر در جنگ احزاب بعد جنگ احد، جنگ بسیار سختی بود. شب آن روزی که جنگ احد واقع شد، جز سخت‌ترین شب‌های مردم مدینه و مسلمان‌های کنار پیغمبر بود چون این‌ها لت و پار شدند. به قول رئیس جمهور محترمشان: «گفت پیغمبر با اصحابش رفتند لت و پار شدند.» این‌ها رفتند لت و پار شدند. من چون دیپلماسی من هم بلد نیستم دیگر، این‌ها را رعایت نمی‌کنم. «الناس علی دین ملوکهم.» این‌ها رفتند حالا به تعبیری لت و پار شدند و کلی کشته و تلفات و مجروح و جانباز و این‌ها. دشمن هم که این‌ها را از پشت خلاصه حرکت گازانبری انجام داد و پدرشان را درآورد و این‌ها که تلفاتشان زیاد، فرمانده‌های اصلی کشته شدند و جانباز بسیار زیاد. نگرانی‌شان به این بود که این دشمن تا از میدان نرفته دوباره برگردد. باخته بودند. از شدت ترس خوابشان نمی‌برد. از شدت ترس خوابشان نمی‌برد. سوره آل عمران می‌فرماید: «مِنَ النُّعَاسِ يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ» برای آن‌ها فرستادم چرت فرستادم که این‌ها خوابشان ببرد. آدم‌ها خوبند، آن‌ها ترس داشتند، نخوابیدند. بعد آن‌ها شدند نگهبان. این‌ها همه استرس. «برگردند، هیچ‌کس نیست دفاع کند.» این‌ها رفتند. یک تعداد هم شروع کردند به این‌ها حرف زدن و آیات معروف که رهبر شهیدمان خیلی می‌خواند: «إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ.» وسوسه کردند که آقا این‌ها همه الان دست به دست هم می‌دهند، می‌آیند سر وقتتان. «بیایند سر وقتتان، کارتان تمام. بترسید، بلرزید، بدبختی مردیم.» «گفت‌وگو نکنیم، چیکار کنیم؟» از این قبیل حرف‌ها. یک استرس افتاد در جان این‌ها. مومنانشان چی گفتند؟ مومنان حالا یک بخشی سوره آل عمران، سوره احزاب مال جنگ خندق است. این یکی مال جنگ احد است. حرفشان این بود: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ.» «صاحب داریم و ما زادهم ایمان الا ایمانا و تسلیما.» می‌گوید این حرف‌ها که شد، این‌ها ایمانشان بیشتر شد. تسلیمشان بیشتر شد. گفتند همه که جمع بشوند، تازه آن وعده‌ای که پیغمبر به ما داده محقق می‌شود. ما ارادتمان به پیغمبر بیشتر می‌شود. آیات ابتدایی سوره احزاب این، همانی که پیغمبر گفته. پیغمبر گفته راه بیفتیم، می‌زننتان. جنبشی جمع می‌شوند. همه می‌آیند. آخرالزمان این شکلی است. یک قلیلی است که شیعه‌اند و هی ابتلا و غربال دارند و کمتر می‌شوند از جهت فکری و معرفتی ولی از جهت گفتمانی حرفشان توسعه پیدا می‌کند در عالم. به همه این کفار هم دست به دست هم می‌دهند، پشت به پشت هم می‌دهند که بیایند کار این‌ها را یک‌سره کنند. بعد چی شد؟ این‌ها رفتند. یکم از شهر دور شدند. سپاه قریش گفتند: «آقا ما چه دیوانگی کردیم؟ ما چرا کار این‌ها را یک‌سره نکردیم؟ چرا جنگ احد و غنائم را برداشتیم، آمدیم بیرون؟ بسازیم یک چند روزی که مثلاً دو سه روز شاید گذشته بود.» پیغمبر چی فرمود؟ فرمود: «آن‌هایی که جانباز جنگ‌اند، به قول امروزی‌ها، پیج‌ری (pageantry)، این‌ها جلوی کاروان راه می‌افتند. بقیه هم هر کی سالم و هر کی هم پشیمان است، آن‌ها که فرار کرده بودند در جنگ احد، پشت سر این‌ها دوباره برمی‌گردیم. می‌رویم برای جنگ. ما می‌رویم برای جنگ. قبل اینکه آن‌ها حمله کنند، ما آرایش جنگی می‌گیریم، راه می‌افتیم سمت آن‌ها.» غزوه حمراء الاسد. غزوه معروف و فوق‌العاده در تاریخ. این‌ها راه افتادند. آن‌ها آمدند سمت این‌ها کار این‌ها را یک‌سره کنند. دیدند یک مشت جانباز دست قطع شده، پا قطع شده، دست به کمر، بیل به کمر، این‌ها آمدند صف مقدم، خط جلو ایستادند. آن‌ها روحیه‌شان را باختند. پیغمبر فرستاده، خط مقدم، صف اول هم فرستاده. خیلی قوی است. در حمراء الاسد جانبازهای جنگ احد، لشکر فاتح جنگ احد را زدند، لت و پار کردند. انتقام احد را گرفتند.

با پیغمبر بودن یعنی چی؟ یعنی این روحیه. یعنی این منطق. یعنی این فکر. یعنی این دستگاه محاسباتی. آن دستگاه محاسباتی که بعد از احد حمراء الاسد را رقم می‌زند. آن آدم عزتمند با غیرتی که می‌گوید: «باید دفاع کنیم.» جنگ آمریکا هم که نمی‌خواهد بجنگد. اسرائیل تحریکش می‌کند بیا بجنگد. اسرائیل می‌خواهد بجنگد. شما چطور؟ از شما دو تایی می‌آیند آمریکا را گول می‌زنند. باز می‌آیند نامه را می‌کشند. آدم نفهم باشد، آدم که یعنی حیوان ناطق، نفهمد و نشناسد منطق قضیه را. آن‌هایی که در جنگ احد بودند چیکار می‌کردند؟ پیغمبر می‌گفت: «جانبازها راه بیفتند بروند حمراء الاسد.» قضیه بودن، خالی می‌کردند. نه الان جنگی که ما پدر آمریکا و اسرائیل را درآوردیم. جنگی که شکست خوردند. کنار پیغمبر بودن، من چه روزی که ما جنگیدیم هیچی را نتوانستیم بگیریم و امتیازاتی نصیبمان شد که همه عالم اقرار کرد. اسرائیلی‌ها در نظرسنجی‌هایشان گفتند، آمریکایی‌ها در نظرسنجی‌هایشان گفتند، هفتاد درصد گفتند: «ایران پیروز جنگ بود.» نه بعد این جنگ بگویند: «آقا نزنید و نجنگید و نروید.» در آن جنگی که شکست خورده بودیم این‌ها چیکار می‌کردند؟ این داستان. این پس همراه بودن، همراهی در دستگاه محاسباتی است. در نظام تحلیل کردن است. این را تا اینجا داشته باشید. ان‌شاءالله فردا شب یکمی توضیح بیشتر عرض خواهم کرد.

خدای متعال همه‌مان را کمک بکند و همه‌مان را همراه بکند، همراه پیغمبر اکرم و اهل بیت باشیم ان‌شاءالله در دنیا و آخرت. روح رهبر شهیدمان هم ان‌شاءالله در معیت با سیدالشهدا دعاگوی ما باشد و ما هم در آن مسیری که این رهبر بزرگ پیش روی ما گذاشت و معرفی کرد، ان‌شاءالله قدم برداریم و عاقبت‌بخیر بشویم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات خطای محاسباتی