معرفی
همافقی و همسانیِ دستگاه محاسباتی، لازمهی همراهیست.[3:00]
عقلانیت و جاهلیت،؛ اصلیترین مختصات دستگاه محاسباتی![6:00]
مصادیقی از برادران واقعی پیغمبر در عصر حاضر و ایمانآورندگان به سیاهی روی سفیدی![8:00]
پناه آوردن به دامان وحی، راه نجات از محاسبات وهمآلودِ نظام مادیست.[16:30]
در تعریف قرآنی؛ نعمت دانستنِ شیعه و امت مبعوث شده نشانهی درستیِ دستگاه محاسباتیست.[23:00]
این وعدهی الهیست که؛ دشمنان دین باعث ضرر نمیشوند و محکوم به فنا هستند.[29:50]
عقلانیت و جاهلیت،؛ اصلیترین مختصات دستگاه محاسباتی![6:00]
مصادیقی از برادران واقعی پیغمبر در عصر حاضر و ایمانآورندگان به سیاهی روی سفیدی![8:00]
پناه آوردن به دامان وحی، راه نجات از محاسبات وهمآلودِ نظام مادیست.[16:30]
در تعریف قرآنی؛ نعمت دانستنِ شیعه و امت مبعوث شده نشانهی درستیِ دستگاه محاسباتیست.[23:00]
این وعدهی الهیست که؛ دشمنان دین باعث ضرر نمیشوند و محکوم به فنا هستند.[29:50]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی ظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.»
جلسه گذشته این نکته عرض شد که همراهی با پیغمبر، همراهی با اولیای الهی لزوماً همراهی ظاهری نیست؛ البته آن هم بهفراخورِ شرایط اگر شرایطش مهیا شد، آن هم هست، آن هم باید باشد؛ ولی آن چیزی که این همراهی را فراهم میکند، آن همراهی فکری و معرفتی است؛ افقی که مشترک است بین دو نفر. در زندگی خانوادگی همین شکلی است. غالباً افرادی با همدیگر میتوانند زندگی بکنند و زندگی را ادامه بدهند که افقشان با همدیگر مشترک باشد، فکرشان و اهدافشان با همدیگر. در یک کلمه، دستگاه محاسباتی آدم تعیینکننده است. آن دو نفری که دستگاه محاسباتی شبیه به هم داشته باشند، با هم همراه و همخو هستند؛ ولی وقتی دستگاه محاسباتی جور نیست، در هر تصمیمی اختلافها خودش را نشان میدهد، در هر واکنشی تفاوتها خودش را نشان میدهد. این باعث میشود که دو نفر از هم فاصله بگیرند. در هر چالشی، این دو نفر هم از آن چالش آسیب میبینند و هم از همدیگر فاصله میگیرند. دستگاه محاسباتی روی یک مدار کار میکند برای دو نفر. این حرکت ادامه پیدا میکند، استمرار پیدا میکند. با هم هممسیر هستند. البته خب اینجا طبعاً آنی که باید هممسیر بشود و دستگاه محاسباتی را تطبیق بدهد، ماییم، نه پیغمبر.
فرمود اگر پیغمبر بخواهد تابع شما باشد، مطیع شما باشد، که گرفتار میشویم، بدبخت میشویم. «حجرات» فرمود بیشتر این چیزهایی که شماها میگویید، اگر بخواهد پیغمبر گوش بدهد که نه فقط او آسیب میبیند، خود شماها آسیب میبینید. آن یکی آیه فرمود: «لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ» اگر بنا باشد که حق تابع خواهش شماها باشد، آسمانها و زمین فاسد میشود، همه چیز نابود میشود. یکی میگوید آقا الان شب باشد، یکی میگوید الان روز باشد، یکی میگوید تابستان باشد، یکی میگوید زمستان باشد، یکی میگوید باران ببارد، یکی میگوید باران نبارد، چون چتر ندارد! از این قبیل مسائلی که پیش میآید، باعث میشود که تنش پیش بیاید. خب، عالَم بر مدار خودش باشد. ما باید خودمان را تطبیق بدهیم با آن موقعیت. این افق است، این دستگاه محاسباتی است.
یک سری مختصاتی دارد، جاهایی خودش را نشان میدهد. اصل این دستگاه محاسباتی همان عقلانیت است. یعنی کلمه معادل با این عقلانیت. دستگاه محاسباتی معیوب هم در اصطلاح قرآن همان جاهلیت و «ظن الجاهلیة» است. «یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة» میخواهد بگوید اینها دستگاه محاسباتیشان مشکل دارد. میفرماید اینها ظن جاهلیت هستند. جاهلیت یک دوره زمانی مثل مثلاً دوره قرونوسطا و رنسانس و اینها نیست؛ یک دورهای که در عرض بقیه دورهها باشد، یک مقطعی که تمام شده. یک دوره باطنی است. این را باید بهش توجه کنیم. ما این دورهبندیهای زمانی که میکنیم، اینها را بهحسب شرایط و موقعیتهایی و بهحسب اوضاع ظاهری، مقطعی برایش تعیین میکنیم. «دوران مثلاً قرونوسطی، دوران جنگهای صلیبی، دوران فلان، دوران مدرنیته، دوران پسامدرن». حالا اصطلاحاتی که میآورند، معمولاً هم در بحثهای فلسفه تاریخ اینها مطرح است. قرآن دوران جاهلیت را در یک دوران تاریخی نمیداند. ما فکر میکنیم مثلاً دوران جاهلیت، دوران قبل از ظهور است. نخیر. اصلاً ظهور پیغمبر یک اتفاق تاریخی به این شکل نیست. بله، در تاریخ هم یک روز تاریخی ما داریم به اسم میلاد پیغمبر؛ ولی ظهور پیغمبر با تولد پیغمبر، تولد فیزیکی پیغمبر فرق میکند. ظهور پیغمبر یعنی غلبه عقلانیت بر عالم. ظهور پیغمبر یعنی ظهور امام زمان. روز ظهور یک همچین روزی است. روز ظهور امام زمان، روز ظهور پیغمبر کامل است. تا آن روز، دوران دوران جاهلیت است. نکته مهمی است. ظهور پیغمبر هم به چیست؟ به این است که عقلانیت پیغمبر عالم را میگیرد، آن نظام محاسباتی فراگیر میشود، بشر تابع این نظام محاسباتی میشود، زندگی را این شکلی فهم میکند، اینجوری زندگی را روی این مبنا حرکت میکند. تا وقتی این شکلی نیست، میشود دوران جاهلیت. گاهی اتفاقاً علم و تکنولوژی هم دارد، این دیگر میشود جاهلیت. بدترین نوع جاهلیت در طول تاریخ، سنگینترین سنخ جاهلیت که در عین داشتن علم و تکنولوژی، دستگاه محاسباتیش معیوب است. یک وقتی اطلاعات ندارد، امکانات ندارد. یک وقتی امکانات و اطلاعات هم دارد، در خدمت جاهلیت است. دیگر بدترین دوران جاهلیت است. این نظام محاسباتی یک شرایطی دارد، مختصاتی دارد، نشانههایی دارد. من چند کلمه در مورد این عرایض را داشته باشم. حالا هر چقدر وقت داریم امشب. یک چند دقیقهای بیشتر شد، الحمدلله.
یکیش در این است، در تعریف ما از خیر، تعریف ما از شر، تعریف ما از بهتر، تعریف ما از بدتر. اینهاست که ما را به پیغمبر نزدیک میکند و از پیغمبر دور میکند. هر چقدر که این مطابق باشد با آن خوانش پیغمبر، ما همراه میشویم با پیغمبر، رفیق میشویم با پیغمبر. ممکن است آدمهای دور پیغمبر باشند، دور پیغمبر که هیچی، در خانه پیغمبر باشند، همسر پیغمبر باشند، با افق جاهلیت. ممکن است به تعبیر امیرالمومنین (علیه السلام)، اقوامی باشند که هنوز در اصلابند که دیشب روایتش را عرض کردم خدمتتان. چند صد سال دیگر میآیند. چند صد سال دیگر به نسبت آن روزی که امیرالمومنین سخن گفت که الان خودش چند صد سال از آن دوره گذشته است. باز چند صد سال بعد از این الان، این ممکن است آنها بیایند؛ ولی آنها اتفاقاً به پیغمبر نزدیکترند. فرمود: «آه! شوغناً الی رویة اخوانی» چقدر دوست دارم داداشهایم را ببینم. پیغمبر فرمود: چقدر مشتاق دیدار برادرانم هستم. اینها گفتند که آقا در خدمتیم. خیلی متواضع بودند بعضیها که دور پیغمبر بودند. خودشان را خیلی «برادرانتانیم دیگر! تنگ شده بود، در خدمتیم.» حضرت فرمودند: «انتم اصحابی و لستم اخوانی» شماها اصحاب منید، داداشهای من نیستید. برادرهای من جایگاهشان جداست. گفتند آقا دیگر کیست برادرتان؟ ماهاییم. ما با شما جنگ رفتیم، ما با شما این دوران سخت، حالا از شعب ابیطالب و دورانهای دیگر، گذراندیم، کنار شما بودیم، محراب مسجد، جهاد، ما تازه اصحابیم. برادرانتان کیستند؟ فرمودند: جماعتی در آخرالزمان «آمنو بسواد علی بیاض.» ایمان میآورند به سیاهی روی سفیدی. سیاهی روی سفیدی یعنی آن روز پیغمبر کتاب و رسانه و اینها را داشتم میدیدم. کتاب و کتابرسان. این کارهای شما، پیغمبر قبول نداریم کسی که نداند اینها را که قطعاً پیغمبر نیست. یک بخشی از آن چیزی که بهصورت کلاً برای پیغمبر معین میکنم، کاری است که این دوستان دارند انجام میدهند. فرمود: برادرهای من آنهایی هستند که ایمان میآورند به سیاهی روی سفیدی. یعنی با کاغذ شماها من را دیدید، معلوم هم نیست چقدر پذیرفتهاید. «قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم.» «اعراب گفتند ایمان آوردیم، بگو ایمان نیاوردید، بلکه بگویید اسلام آوردیم، در حالی که هنوز ایمان به قلبهای شما وارد نشده است.» ایمان آوردیم. بگویید مسلمانیم. ایمان کجا؟ شما کجا؟ ایمان هنوز به دلتان راه پیدا نکرده است. خیلی کار دارد. فرمودند جماعتی در آخرالزمان. شماها دیدید، تازه خیلیهایش را هم نپذیرفتید، تن ندادید، باور نکردید. اینها ندیدند. از روی کاغذ دیدند، از روی سیاهی روی سفیدی دیدند، پذیرفتند.
امثال امام خمینیها و رهبر شهیدمان و قاسم سلیمانیها و سید حسن نصراللهها، و به تعبیر استاد عزیز و بزرگوارمان آیتالله جوادی آملی، خیلی جمله حکیمانه و زیبایی میفرمود: دور و بر پیغمبر چند تا تهرانیمقدم پیدا میشود؟ خیلی حرف است. خیلی. چند تا صحابه پیغمبر تهرانیمقدم بودند؟ چقدر باور! آن نامهای که شهید تهرانیمقدم دارد، دو سه تا کتاب برایش چاپ شده است. یکیش کتاب «خط مقدم»، یکیش «فاتح قدس». کتابهای دیگرش را هم بگویید. بله «مرد ابدی»، سه جلد است. نه تبلیغ هم کردیم، بالاخره بعداً بعد از جلسه باید حساب کنیم. حالا نمیدانم این نامه در «مرد ابدی» هست یا نیست. نامهای دارد به رهبر شهیدمان، میگوید که من میخواهم مشت تو را پر کنم، پسر پیغمبر. خیلی هم بچه تهرانی، همچین مدل لاتی، داشمشتی. لاتی قشنگ نیست، داشمشتی. داشمشتی صحبت میکند. میگوید خلاصه، قربانتان بروم، میخواهم مشتتان را پر کنم. غصه نخورید، ما پشتتان هستیم. خب، پیغمبر چند تا اینجوری داشت؟ در جنگ احد امعماره بود، اگر اشتباه نکنم. یکهو دید همه مردها ول کردند رفتند، یک زن ایستاد، سپر دست گرفت و از پیغمبر دفاع کرد. یک زن! خیلی حرف است. اینها پیغمبر را دیدند، اوضاعشان این بود. خب، اگر امثال تهرانیمقدم دور پیغمبر بودند، دور امیرالمومنین بودند، کربلا بودند، اوضاع چی میشد؟ چی میشد؟ خیلی اوضاع فرق میکرد. بچههای حزبالله لبنان همینها، فقط اینها. بچههای انصارالله یمن همینها، فقط اینها. بچههای حشدالشعبی عراق هر کدامشان بودند، اوضاع عوض میشد. اینها با چی تربیت شدند؟ «آمنو بسواد علی بیاض» به سیاهی روی سفیدی. در کتاب دیدم. این در کتاب خوانده که کتاب ۱۴ قرن فاصله است بین این کتاب با پیغمبر. چندین نسل آدم آمده، نوشته، چاپ کرده، منتشر کرده. حالا خود غلطهای چاپی و غلطهای فهمی و اینها هم چقدر در این کتاب بالاخره هست دیگر، طبیعی است دیگر. باز اینی که از پیغمبر با این همه فاصله بهش رسیده را با جان و دل دارد تسلیمش میشود و جان میگذارد برایش. آن دارد از زبان پیغمبر میشنود، محل نمیگذارد. رسول پیغمبر از پشت اینها در جنگ احد صدا میزد، با اسم صدا میزد، «فلانی! برگرد.» فرار میکردند، در میرفتند، اعتنا نمیکردند. با اسم تک تک صدا میزد. پیغمبر! خیلی عجیب است. چرا؟ به خاطر اینکه این دستگاه محاسباتیش با پیغمبر یکسان نیست، نزدیک افقش، آن افق امام عظیمالشأن ما، امام راحل. واقعاً این شخصیت، شخصیت فوقالعاده و بینظیری است. واقعاً این چیزهایی که ما داریم میبینیم، همه محصولات مکتب خمینی است. یکی از محصولات مکتب خمینی این رهبر شهید است که خود او به خدا معجزه قرن ماست، معجزه زمانه ماست. تمام محصولات امام راحل ما، محصول آن دستگاه محاسباتی است. تربیت شده این مکتب است.
یک تعبیری دارد حاجآقا مصطفی. شما قاعدتاً کتاب تفسیر آقا مصطفی خمینی را ندارید دیگر. اینها کتابهای آخوندی است. پنج جلد ترجمه شده است. سه بار به نظرم، آنی که من دیدم، در این پنج جلدی که آقا مصطفی جزو تفاسیر بینظیر است، تقریباً ۲۰-۲۵ تا علم را ایشان در این تفسیر تطبیق میدهد. ۳۰-۴۰ تا آیه از سوره مبارکه بقره در پنج جلد. بیشتر تفسیر سوره حمد و سوره بقره است. ۳۰-۴۰ تا آیه. از علم صرف و نحو و بلاغت و لغت و جفر و رمل، اسما بگویید دیگر. هیئت و نجوم و اصول و فقه. ۲۰-۳۰ تا علم. تقریباً هر آیهای که میرسد، میگوید این آیه در علم افق این است، در علم جفر این است، در علم اعداد این است، در علم فلان است. واقعاً علامه. آقا مصطفی خمینی، شهید سید مصطفی خمینی (رضوان الله علیه)، سه بار این تعبیر در ذهن من است، در این پنج جلد ایشان این کلمه را استفاده میکند که خیلی عجیب است. آقا مصطفی سال ۵۶ به شهادت میرسد. این مطالب هم مال اوایل دهه ۵۰ است. خب، یعنی در سن چند سالگی امام؟ تقریباً قبل ۷۰ سالگی. دو سه بار این تعبیر را دارد، میگوید: «و قال والدی العالم برموز الکتاب.» پدرم که به اسرار قرآن آگاه است، اینطور فرمود. «و قال والدی العالم برموز الکتاب.» پدرم که از اسرار قرآن آگاه است.
شما میبینی بین این نوهها، امام این سیدعلی آقا را یک طور دیگر علاقه دارد، یک طور دیگر محبت میکند و جملاتی که صحیفه سجادیه که هدیه میدهد، برای ایشان مینویسد. بعد ۵۰ سال آدم میفهمد، تفاوتها را میبیند. اولین باری که سید حسن نصرالله که جوان بود، جوان ۲۰ ساله تقریباً بود، میآید پیش امام با یک هیئتی از بچههای حزبالله لبنان، امام یک تجلیل فوقالعاده نسبت به ایشان. در این کتاب زندگینامه سید حسن نصرالله، قضیه حس میشود. در بعضی از این کتابهایی که برای امام نوشتهاند هم هست. آن زندگینامه سید حسن نصرالله، اسمش چه بود؟ «مرد جنوبی». «چی چی چی جنوبی» نامی برایش هست. کتاب چهار پنج تا برایش نوشتهاند. یکیش این است. یکی دیگر «سید عزیز»، لابد دیدهاید، شاید هم داشته باشید. امام بین شخصیت آدم معمولی، طلا معمولی، بین این همه آدم، در این چهره، در این «ناسیه» چه میبیند؟ این چیست؟ «العالم برموز الکتاب». این خب چرا اینجوری میشود؟ خدا با امام خمینی حال کرده، داده به امام خمینی؟ نه. این آنقدر حرکت کرده، آنقدر خودش را در افق قرآن قرار داده، آنقدر خودش را در افق پیغمبر قرار داده، آنقدر عالم را از دریچه خدا و قنبر دیده، «کانّهو» دیگر اصلاً چشمی برایش نمانده. همانی که در حدیث قرب نوافل فرمود: «من میشوم چشمش، من میشوم چشمش.» به من آنقدر نزدیک میشود. خدای متعال فرمود: بنده من آنقدر به من نزدیک میشود، من میشوم چشمش، من میشوم گوشش، من میشوم زبانش. این دیگر حرف او نیست، حرف من است. این دیگر نگاه او نیست، نگاه من است. راه دارد. راهش چیست؟
در این محاسباتی که آدم قرار میگیرد که خیلیهایش محاسبات وهمآلود خودش است، پناه میآورد، خودش را میاندازد در دامن «تو چی میبینی؟ تو چی تحلیل میکنی؟ تو چی میگویی؟» امام زیر بار این نمیرفت که مثلاً ما جهان سوم. این دستهبندیها، این تقسیمبندی «جهان اول، جهان دوم، جهان سوم». چرا؟ برای اینکه قرآن زیر بار آن نمیرود. «انتم الأعلون إن کنتم مؤمنین.» این چرند و پرندها چیست؟ جهان اول، جهان دوم، جهان سوم بر اساس تکنولوژی و پول و ثروت که آن هم عمده عمدهاش محصول غارت است. غارت کنی پولدار شوی، بعد بهت بگویند جهان اول. بعد آنهایی که تو غارت کردی، منافعشان را خوردی، میشوند جهان پنجم. یک مشت دیوانهای هم در دیوانهها اینها را باور کنند. «جهان اول»، «جهان مومنین» است. «انتم الأعلون إن کنتم مؤمنین و کنتم خیر أمة أخرجت للناس.» شما بهترین امتید. شما امت اولید. امت اولی که پول پوشکش را نمیتواند بدهد! امت اول است؟ امت اولی که در آن روغن در چهار ماه چهار برابر میشود! این چه جور امت اولی است؟ امت اول آنهایی هستند که شش ماه است دارند با ما میجنگند، تورمشان ۵ درصد افزایش نداشته است. ماهی که بدون جنگ تورم ۳۰۰ درصد میشود. ما جهان اولیم؟ اینها اختلال دستگاه محاسباتی است. معنایش این نیستش که ما اشتباهاتمان را توجیه بکنیم. نه اتفاقاً عمدتاً هم وقتی میروی بررسی میکنی، عامل همین مسائل هم میبینی برمیگردد به یک تصمیم شرکآلود، به یک تصمیم وهمآلود، به آدمهایی که اتفاقاً آن هم نظام محاسباتیشان معمولاً مشکل دارد. آن نظام محاسباتی مؤمنانه «کن فیکون» میکند.
رهبر شهید که این بچههای فرماندهی ارتش اول جنگ را خواستند، در جلسه میفرمود که یک لیستی به من دادند، گفتند که آقا این امکانات و موجودی ماست، دارایی ماست برای جنگ. که از این موجودی و دارایی جنگ بیشتر از ۲۱ روز درنمیآمد. تهاش ۲۱ روز. ما با این امکانات، اینقدر بالگرد داریم و اینقدر نمیدانم چی چی داریم و چی چی داریم. گفت لیست کردند. آقا میفرمود از شنیدن آن من خودم یک کمی در دلم خالی شد. این را که شنیدم، رفتم پیش امام گزارش بردم. گفتم آقا اینها بچههای حزباللهیاند دیگر. ارتشیهای طاغوتی هم نیستند. نام فداییهای شما. اینجوری لیست کردند، میگویند که آقا ما ۲۰ روز بیشتر نمیتوانیم جنگ کنیم. جنگی که به ما تحمیل شد در این اوضاع، آن هم دولت دولت بنیصدر، خودش یک پای اصلی براندازی. یک نور به امام گفتم. امام با یک حالتی، با یک آرامشی فرمود: این حرفها چیست؟ دقیقاً همینجوری لحن مدل. این حرفها چیست؟ بگویید بروند بجنگند. خدا بزرگ است، به خدا میرساند. بعد آقایان سال ۸۸ میفرمودند: بعضی از آن بالگردهایی که آن موقع گفتند ۲۱ روز از کار میافتد، همین الان بعد چند بار تعمیرات، همین الان دارد استفاده میشود. سال ۸۸.
خب، ماها اتفاقاً بعضی از ماها وقتی نگاه میکنیم، میگوییم: «برو باباش! یک مشت افراطی. پدرمان را در بیاورید. یک مشت بیمنطق، بیعقل.» نه دیگر. ببین مسئله این است که تو در افق جاهلیت ماندی. تو در این محدوده اسباب ماندی. تو تعریفات از عالم غلط است. ایمان و کفر، ظالم و مظلوم، هیچ جای زندگی تعریف نشده است. هیچ جای محاسباتت نیست. محاسبه تو بمب و موشک است. که او بیشتر دارد، بهتر دارد، دقیقتر دارد. و لزوماً هر که بیشتر و دقیقتر دارد، پیروز است. تو عالم را نفهمیدی. اصلاً داستان زندگی را نفهمیدی. اصلاً نفهمیدی برای چه آمدی، برای که آمدی، کی آوردتت، کجا آوردتت، کجا میبردتت؟ بعد با این همه نفهمی، ادعای فهمیدن هم میکنی! به آنی هم که میفهمد، میگویی نفهم! نفهمی فراتر از نفهمیهای قبلی. یک بدبختی بیشتر. واقعاً خیلی از ماها به پیغمبر که برسیم، پیغمبر را یک چهره افراطی، خشن، بیمنطق تصور میکنیم. کما اینکه خیلی از صحابهای هم که دور پیغمبر بودند، واقعاً نگاهشان به پیغمبر این بود. به تعبیر زشت امروزی ولی دقیق امروزی، «کلهشق بازی». که اتفاقاً میخواهد مثلاً آدمهایی که اهل مقاومت هستند و تسلیم نمیشوند و اینها، اینها را هم این شکلی معرفی کنند. اینها یک مشت آدمهای کلهشق و نادان و نفهم هستند، هیچی سر درنمیآورند. بعد محصول کارهای اینها را نگاه میکنی، میشود یک کارنامه مشعشع، در و داغان، پر از خسارت.
یا نمیخواهم بهطور دقیق وارد عقلانیت تدبیر. یادتان هست دیگر. یکی با تدبیر، هشت سال اسم دولتش تدبیر بود. همانمان بدبختمان کرد تا ۸۰ سال بعد. جای تدبیرش هنوز درد میکند. یک جوری تدبیر کرده است. یک جوری تپهها را با تدبیر آباد کرده است. از همه بهتر تدبیر. بعدش یک سیدی آمد. بنده خدا بیسواد و اینها، از حرم امام رضا (ع) اینها با نبات و اینها، نبات تبرک اینها رأی آورد و اینها. بدهیهای مال ۴۰ سال قبلش را هم داشت میداد. دو سال و نیم کار دستش بود. در اوج تحریم و فشار و طوفان الاقصی و اینها، روزی یک میلیون و دویست هزار تا بشکه نفت هم میفروخت. این چرا؟ چون محاسبه مؤمنانه را اصلاً قبول ندارد. اصلاً نگاهش به عالم این شکلی نیست. این بهش دقت کنید.
این چند تا آیه را یک مرور بکنم. میفرماید که در سوره مبارکه آل عمران که دیشب برخی از آیاتش را اشاره کردم، این آیهای که خواندم برایتان، آیه ۱۱۰: «کنتم خیر أمة أخرجت للناس» شما بهترین امتی هستید که در مردم، در این تاریخ بیرون آمده است. ما واقعاً همچین نگاهی خودمان به خودمان داریم؟ نداریم. آقا ما بدبختترین بودیم. لکلک داشت میبرد استرالیا، دهن وا کرد، گفت اینجا کجاست؟ افتادیم در ایران. چقدر اینجا داغان است. ما افتادیم اینجا. در حالی که آدم وقتی نگاه میکند، میگوید: خدایا ما چه عهدی با تو داشتیم در عالم ازل، ما را در این زمانه آوردی، در این مختصات تاریخی آوردی، در دوران همچین رهبری ما را آوردی.
امام حسین (ع) در دعای عرفه امام حسین (ع) بعد بعثت به دنیا آمدند و بعد هجرت. در مدینه به دنیا آمدند دیگر. هم بعد بعثت و هم بعد هجرت. در دعای عرفه میگویند: خدایا من از تو ممنونم که چشم باز کردن من به دنیا را در زمانهای قرار دادی که من در دوره رهبری پیغمبر باشم. نعمت بزرگ. برای امام حسین (ع) هم نعمت است. حتی برای امام حسین (ع) در قبال امیرالمومنین هم نعمت است که امیرالمومنین در همچین شرایطی به دنیا نیامد. امام حسین (ع) به دنیا آمد. ببینید مطلب وقتی چشم رهبری بالای سر است. حالا آنهایی که مخصوصاً دهه ۷۰ و دهه ۸۰، تماماً در دوران رهبری مرد بزرگ و بینظیر، بینظیر، زیر سایه همچین امنیتی، یک همچین، بله گرفتاریهای اقتصادی و اینها که عمدتاً هم به خاطر این است که منطق و حرف ایشان پذیرفته نشد و پیگیری نشد که هر جا آن خط را نرفتیم، اشتباه کردیم. واقعاً ما نگاهمان این هست؟ بهترین زمان، بهترین تمدن، بهترین امت، بهترین نقطه جغرافیایی عالم، به دنیا آمدیم. ما شیعه به دنیا آمدیم. در ممالک شیعه به دنیا آمدیم. آن هم نگوییم من و عراق. در ایران به دنیا آمدیم. آن هم نه ایران زمان شاه و حتی زمان انقلاب و حتی دوران امام خمینی. ما در ایران این رهبری حکیم بدون شک در همچین دورهای. ما ملت مبعوث شده تاریخیم. خدا چه حساب کتابهایی روی ما داشت. این پرچم تاریخی که همه انبیا با قطرات خونشان این را حفظ کردند، در یک برههای از تاریخ به من و شما سپرده شده است. میلیونها نفر دست به دست همین پرچم را نگه داریم و تحویل بدهیم به صاحب اصلیاش. نگاه میکند، تحلیل میکند: آقا چه دوران گندی به دنیا آمدیم. یا تحریم است، یا جنگ است، یا اینترنت قطع است. «کانفیگام» با لودگی عالم را دیدن. از دریچه چشمان گاو زندگی را تحلیل کردن. همه چیز را خلاصه کردن در آب و علف و آخور و جای خنک. این بعضیها هم حالا مقایسه میکنند دیگر. خب آقا ما اینیم. خب مثلاً میگویید شما برحقید و این مسی را ببین. آن روز اول بعد جنگ رفت برای ترامپ کف زد. خدایی دارد بر مقاماتش میافزاید. خدا خیرات و گشایشهایی نصیب او میکند و ببینید در هر بازی وارد میشود، ۱۰ دقیقه آخر را برمیگرداند. کشکی که نباید عالم را تحلیل کرد. بله، شما باشید و باشیم و ببینید عاقبت اینها چی میشود. نامی از اینها به عزت در عالم میماند یا نمیماند؟ عاقبت این پابرهنههایی که حالا در جنوب و اینور و آنور با مظلومیت کشته میشوند، مثل بچههای غزه، اینها چی میشود؟
یک نمونه از این محاسبات غلط بگویم. حالا این آیه که میفرماید: شما بهترین امتید. بهترین امت، بهترین اتفاقی هم که برایش رقم میخورد همینهاست دیگر. در یک دوراهی که یک طرفش فتح و پیروزی نهایی که برای این امت قطعی است انشالله. یک طرفش هم شهادت یک تعدادی است که خدای متعال اینها را پسندیده است در طول تاریخ.
یک جمله من دیدم در کانالهای خبری. گاهی آدمهای خوب هم هستند. میخواهم بگویم این خطای محاسباتی این جور جاها خودش را نشان میدهد. این سربازی که پریشب بچهها کشته شدند، به شهادت رسیدند، فیلم یکیشان درآمده دیشب امروز که حالا دارد وصیت میکند. اول جنگ حرفهایی میزند، حالا شوخی جدی. بعد میگوید آقا ما یک آرزوی پرشیاهای سفید به دلمان ماند. بعد دیدم زیرش مثلاً کپشن کردهاند که مثلاً آرزویی که به دلش ماند. این غلط است. این همان نگاه قرآنی است که تو فکر میکنی اینها مردهاند و رفتند و بدبختها دیگر نیستند استفاده کنند. آرزو به دل. عالم ماهاییم. پرشیا چیست؟ تو چطور میدانی زیر پای این شهید الان در عوالم بالا چی انداختهاند؟ کجا دارد سیر میکند؟ میدانی بهش چیا دادهاند؟ البته شهدا مراتب دارند، درجات دارند، آن خوشه بحث جداگانه است. «لَمَغْفِرَةٌ وَرَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ.» پرشیا چیست؟ این وارد رحمت الهی شده است. وارد مغفرت الهی شده است. یک جوری معرفی میکنیم، نشان میدهیم، انگار ما با آن بدبخت باختیم، ماها که زنده ماندیم بردیم. قرآن دقیقاً روی همین نکته تاکید دارد. میگوید: اینجوری اگر حساب میکنی، «ظن الجاهلیه» است که این بدبخت مرد و رفت و زدند و کشتند و بله، ما دلمان میسوزد. تک تک این بچههایی که خونشان ریخته میشود، دلمان میسوزد و تک تک قاتلینش را انشالله قصاص خواهیم کرد به عنایت الهی. آن بحثش جداست. ولی نگاهمان این نیستش که آخه بگردم بدبخت رفت پرشیایش را هم نگرفت. پایش میماندی پرشیایت را سوار میشدی. «عند ربهم یرزقون.» پرشیا؟ پرشیا دو دور میزد، چپ میکرد، کلهملق میشد. «عند ربهم یرزقون» گیرش آمده است. اینها خطاهای محاسباتی ماست.
«کنتم خیر أمة» بعد میفرماید به خاطر اینکه شما موقعیتتان برتر است، دست او به شما نمیرسد، بخواهد کاری بکند با شما. خیلی جالب است. اصلاح محاسبات ماست. اینها محاسبات مؤمنانه است. آیه ۱۱۱ «لن یضروکم الا اذى» این آیه را حفظ کنید. سخت هم نیست. «لن یضروکم الا اذى.» اینهایی که روبروی شما هستند که حالا از آنها تعبیر میشود به اهل کتاب، یهودی و مسیحی و اینها، اینها اگر وارد تقابل با شما بشوند، ضرر به شما نمیرسانند، فقط اذیت میکنند. بین اذیت و ضرر خیلی فرق است. آزار میدهند، ولی ضرر نمیرسانند. چون ضرر چیست؟ مانع شدن بین شما و منافعتان است. نمیتوانند بین شما و منافعتان مانع شوند. ولی برای رسیدن به منافع، آدم آزاری را دارد میبیند. این آزار را بیشتر میکند. بله، پس بین آزار و ضرر تفاوت است. آن کسی که دارد هندوانه میفروشد زیر آفتاب و مشتری هم دارد، اتفاقاً چون هوا گرم است، بیشتر ازش میخرند. اینکه ضرر نمیکند. فقط آزاری که میبیند بیشتر است. بیشتر بخرند، آزار میبیند بنده خدا. بین آزار و ضرر تفاوت است. «الا اذى.» این دشمنان شما به شما ضرر نمیرسانند، فقط آزار میرسانند. بعدش: «وإن یقاتلوکم یولونکم الأدبار.» این هم یک قاعده است. اگر آنها دستدرازی کردند، جنگ راه انداختند، تجاوز کردند، حمله کردند، بدانید محکوم به فرار و شکست هستند. «ثم لا ینصرون.» نصرتی هم به اینها نمیرسد. هیچ کسی در این عالم عهدهدار یاری رساندن به این متجاوزین نیست. از آن ور وعده نصرت به شما داده شده است. چندین آیه در قرآن اینجوری است. وقتی محاسبه کردی، اصلاً نگاهت، وارد تحلیل یک سری حرفهایی بشویم که این روزها میشنویم. جلسات بعد اگر فرصت شد بیشتر میپردازیم.
شب جمعه است. انشالله که ارواح طیبه شهدا سر سفره امام حسین (علیه السلام) دعاگوی ما باشند. بهویژه روح بلند رهبر شهید ما، شهدای جنگ اخیر و انشالله که ما هم در همان مسیر باشیم و به اینها ملحق بشویم و با شهادت انشالله وارد عالم بقا بشویم. به عنایت، هدیه به روح همه خوبان، همه مؤمنین در طول تاریخ، همه شهدا و هدیه به محضر مبارک حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین (علیه السلام) صلوات قرائت کنید.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی ظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.»
جلسه گذشته این نکته عرض شد که همراهی با پیغمبر، همراهی با اولیای الهی لزوماً همراهی ظاهری نیست؛ البته آن هم بهفراخورِ شرایط اگر شرایطش مهیا شد، آن هم هست، آن هم باید باشد؛ ولی آن چیزی که این همراهی را فراهم میکند، آن همراهی فکری و معرفتی است؛ افقی که مشترک است بین دو نفر. در زندگی خانوادگی همین شکلی است. غالباً افرادی با همدیگر میتوانند زندگی بکنند و زندگی را ادامه بدهند که افقشان با همدیگر مشترک باشد، فکرشان و اهدافشان با همدیگر. در یک کلمه، دستگاه محاسباتی آدم تعیینکننده است. آن دو نفری که دستگاه محاسباتی شبیه به هم داشته باشند، با هم همراه و همخو هستند؛ ولی وقتی دستگاه محاسباتی جور نیست، در هر تصمیمی اختلافها خودش را نشان میدهد، در هر واکنشی تفاوتها خودش را نشان میدهد. این باعث میشود که دو نفر از هم فاصله بگیرند. در هر چالشی، این دو نفر هم از آن چالش آسیب میبینند و هم از همدیگر فاصله میگیرند. دستگاه محاسباتی روی یک مدار کار میکند برای دو نفر. این حرکت ادامه پیدا میکند، استمرار پیدا میکند. با هم هممسیر هستند. البته خب اینجا طبعاً آنی که باید هممسیر بشود و دستگاه محاسباتی را تطبیق بدهد، ماییم، نه پیغمبر.
فرمود اگر پیغمبر بخواهد تابع شما باشد، مطیع شما باشد، که گرفتار میشویم، بدبخت میشویم. «حجرات» فرمود بیشتر این چیزهایی که شماها میگویید، اگر بخواهد پیغمبر گوش بدهد که نه فقط او آسیب میبیند، خود شماها آسیب میبینید. آن یکی آیه فرمود: «لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ» اگر بنا باشد که حق تابع خواهش شماها باشد، آسمانها و زمین فاسد میشود، همه چیز نابود میشود. یکی میگوید آقا الان شب باشد، یکی میگوید الان روز باشد، یکی میگوید تابستان باشد، یکی میگوید زمستان باشد، یکی میگوید باران ببارد، یکی میگوید باران نبارد، چون چتر ندارد! از این قبیل مسائلی که پیش میآید، باعث میشود که تنش پیش بیاید. خب، عالَم بر مدار خودش باشد. ما باید خودمان را تطبیق بدهیم با آن موقعیت. این افق است، این دستگاه محاسباتی است.
یک سری مختصاتی دارد، جاهایی خودش را نشان میدهد. اصل این دستگاه محاسباتی همان عقلانیت است. یعنی کلمه معادل با این عقلانیت. دستگاه محاسباتی معیوب هم در اصطلاح قرآن همان جاهلیت و «ظن الجاهلیة» است. «یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة» میخواهد بگوید اینها دستگاه محاسباتیشان مشکل دارد. میفرماید اینها ظن جاهلیت هستند. جاهلیت یک دوره زمانی مثل مثلاً دوره قرونوسطا و رنسانس و اینها نیست؛ یک دورهای که در عرض بقیه دورهها باشد، یک مقطعی که تمام شده. یک دوره باطنی است. این را باید بهش توجه کنیم. ما این دورهبندیهای زمانی که میکنیم، اینها را بهحسب شرایط و موقعیتهایی و بهحسب اوضاع ظاهری، مقطعی برایش تعیین میکنیم. «دوران مثلاً قرونوسطی، دوران جنگهای صلیبی، دوران فلان، دوران مدرنیته، دوران پسامدرن». حالا اصطلاحاتی که میآورند، معمولاً هم در بحثهای فلسفه تاریخ اینها مطرح است. قرآن دوران جاهلیت را در یک دوران تاریخی نمیداند. ما فکر میکنیم مثلاً دوران جاهلیت، دوران قبل از ظهور است. نخیر. اصلاً ظهور پیغمبر یک اتفاق تاریخی به این شکل نیست. بله، در تاریخ هم یک روز تاریخی ما داریم به اسم میلاد پیغمبر؛ ولی ظهور پیغمبر با تولد پیغمبر، تولد فیزیکی پیغمبر فرق میکند. ظهور پیغمبر یعنی غلبه عقلانیت بر عالم. ظهور پیغمبر یعنی ظهور امام زمان. روز ظهور یک همچین روزی است. روز ظهور امام زمان، روز ظهور پیغمبر کامل است. تا آن روز، دوران دوران جاهلیت است. نکته مهمی است. ظهور پیغمبر هم به چیست؟ به این است که عقلانیت پیغمبر عالم را میگیرد، آن نظام محاسباتی فراگیر میشود، بشر تابع این نظام محاسباتی میشود، زندگی را این شکلی فهم میکند، اینجوری زندگی را روی این مبنا حرکت میکند. تا وقتی این شکلی نیست، میشود دوران جاهلیت. گاهی اتفاقاً علم و تکنولوژی هم دارد، این دیگر میشود جاهلیت. بدترین نوع جاهلیت در طول تاریخ، سنگینترین سنخ جاهلیت که در عین داشتن علم و تکنولوژی، دستگاه محاسباتیش معیوب است. یک وقتی اطلاعات ندارد، امکانات ندارد. یک وقتی امکانات و اطلاعات هم دارد، در خدمت جاهلیت است. دیگر بدترین دوران جاهلیت است. این نظام محاسباتی یک شرایطی دارد، مختصاتی دارد، نشانههایی دارد. من چند کلمه در مورد این عرایض را داشته باشم. حالا هر چقدر وقت داریم امشب. یک چند دقیقهای بیشتر شد، الحمدلله.
یکیش در این است، در تعریف ما از خیر، تعریف ما از شر، تعریف ما از بهتر، تعریف ما از بدتر. اینهاست که ما را به پیغمبر نزدیک میکند و از پیغمبر دور میکند. هر چقدر که این مطابق باشد با آن خوانش پیغمبر، ما همراه میشویم با پیغمبر، رفیق میشویم با پیغمبر. ممکن است آدمهای دور پیغمبر باشند، دور پیغمبر که هیچی، در خانه پیغمبر باشند، همسر پیغمبر باشند، با افق جاهلیت. ممکن است به تعبیر امیرالمومنین (علیه السلام)، اقوامی باشند که هنوز در اصلابند که دیشب روایتش را عرض کردم خدمتتان. چند صد سال دیگر میآیند. چند صد سال دیگر به نسبت آن روزی که امیرالمومنین سخن گفت که الان خودش چند صد سال از آن دوره گذشته است. باز چند صد سال بعد از این الان، این ممکن است آنها بیایند؛ ولی آنها اتفاقاً به پیغمبر نزدیکترند. فرمود: «آه! شوغناً الی رویة اخوانی» چقدر دوست دارم داداشهایم را ببینم. پیغمبر فرمود: چقدر مشتاق دیدار برادرانم هستم. اینها گفتند که آقا در خدمتیم. خیلی متواضع بودند بعضیها که دور پیغمبر بودند. خودشان را خیلی «برادرانتانیم دیگر! تنگ شده بود، در خدمتیم.» حضرت فرمودند: «انتم اصحابی و لستم اخوانی» شماها اصحاب منید، داداشهای من نیستید. برادرهای من جایگاهشان جداست. گفتند آقا دیگر کیست برادرتان؟ ماهاییم. ما با شما جنگ رفتیم، ما با شما این دوران سخت، حالا از شعب ابیطالب و دورانهای دیگر، گذراندیم، کنار شما بودیم، محراب مسجد، جهاد، ما تازه اصحابیم. برادرانتان کیستند؟ فرمودند: جماعتی در آخرالزمان «آمنو بسواد علی بیاض.» ایمان میآورند به سیاهی روی سفیدی. سیاهی روی سفیدی یعنی آن روز پیغمبر کتاب و رسانه و اینها را داشتم میدیدم. کتاب و کتابرسان. این کارهای شما، پیغمبر قبول نداریم کسی که نداند اینها را که قطعاً پیغمبر نیست. یک بخشی از آن چیزی که بهصورت کلاً برای پیغمبر معین میکنم، کاری است که این دوستان دارند انجام میدهند. فرمود: برادرهای من آنهایی هستند که ایمان میآورند به سیاهی روی سفیدی. یعنی با کاغذ شماها من را دیدید، معلوم هم نیست چقدر پذیرفتهاید. «قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم.» «اعراب گفتند ایمان آوردیم، بگو ایمان نیاوردید، بلکه بگویید اسلام آوردیم، در حالی که هنوز ایمان به قلبهای شما وارد نشده است.» ایمان آوردیم. بگویید مسلمانیم. ایمان کجا؟ شما کجا؟ ایمان هنوز به دلتان راه پیدا نکرده است. خیلی کار دارد. فرمودند جماعتی در آخرالزمان. شماها دیدید، تازه خیلیهایش را هم نپذیرفتید، تن ندادید، باور نکردید. اینها ندیدند. از روی کاغذ دیدند، از روی سیاهی روی سفیدی دیدند، پذیرفتند.
امثال امام خمینیها و رهبر شهیدمان و قاسم سلیمانیها و سید حسن نصراللهها، و به تعبیر استاد عزیز و بزرگوارمان آیتالله جوادی آملی، خیلی جمله حکیمانه و زیبایی میفرمود: دور و بر پیغمبر چند تا تهرانیمقدم پیدا میشود؟ خیلی حرف است. خیلی. چند تا صحابه پیغمبر تهرانیمقدم بودند؟ چقدر باور! آن نامهای که شهید تهرانیمقدم دارد، دو سه تا کتاب برایش چاپ شده است. یکیش کتاب «خط مقدم»، یکیش «فاتح قدس». کتابهای دیگرش را هم بگویید. بله «مرد ابدی»، سه جلد است. نه تبلیغ هم کردیم، بالاخره بعداً بعد از جلسه باید حساب کنیم. حالا نمیدانم این نامه در «مرد ابدی» هست یا نیست. نامهای دارد به رهبر شهیدمان، میگوید که من میخواهم مشت تو را پر کنم، پسر پیغمبر. خیلی هم بچه تهرانی، همچین مدل لاتی، داشمشتی. لاتی قشنگ نیست، داشمشتی. داشمشتی صحبت میکند. میگوید خلاصه، قربانتان بروم، میخواهم مشتتان را پر کنم. غصه نخورید، ما پشتتان هستیم. خب، پیغمبر چند تا اینجوری داشت؟ در جنگ احد امعماره بود، اگر اشتباه نکنم. یکهو دید همه مردها ول کردند رفتند، یک زن ایستاد، سپر دست گرفت و از پیغمبر دفاع کرد. یک زن! خیلی حرف است. اینها پیغمبر را دیدند، اوضاعشان این بود. خب، اگر امثال تهرانیمقدم دور پیغمبر بودند، دور امیرالمومنین بودند، کربلا بودند، اوضاع چی میشد؟ چی میشد؟ خیلی اوضاع فرق میکرد. بچههای حزبالله لبنان همینها، فقط اینها. بچههای انصارالله یمن همینها، فقط اینها. بچههای حشدالشعبی عراق هر کدامشان بودند، اوضاع عوض میشد. اینها با چی تربیت شدند؟ «آمنو بسواد علی بیاض» به سیاهی روی سفیدی. در کتاب دیدم. این در کتاب خوانده که کتاب ۱۴ قرن فاصله است بین این کتاب با پیغمبر. چندین نسل آدم آمده، نوشته، چاپ کرده، منتشر کرده. حالا خود غلطهای چاپی و غلطهای فهمی و اینها هم چقدر در این کتاب بالاخره هست دیگر، طبیعی است دیگر. باز اینی که از پیغمبر با این همه فاصله بهش رسیده را با جان و دل دارد تسلیمش میشود و جان میگذارد برایش. آن دارد از زبان پیغمبر میشنود، محل نمیگذارد. رسول پیغمبر از پشت اینها در جنگ احد صدا میزد، با اسم صدا میزد، «فلانی! برگرد.» فرار میکردند، در میرفتند، اعتنا نمیکردند. با اسم تک تک صدا میزد. پیغمبر! خیلی عجیب است. چرا؟ به خاطر اینکه این دستگاه محاسباتیش با پیغمبر یکسان نیست، نزدیک افقش، آن افق امام عظیمالشأن ما، امام راحل. واقعاً این شخصیت، شخصیت فوقالعاده و بینظیری است. واقعاً این چیزهایی که ما داریم میبینیم، همه محصولات مکتب خمینی است. یکی از محصولات مکتب خمینی این رهبر شهید است که خود او به خدا معجزه قرن ماست، معجزه زمانه ماست. تمام محصولات امام راحل ما، محصول آن دستگاه محاسباتی است. تربیت شده این مکتب است.
یک تعبیری دارد حاجآقا مصطفی. شما قاعدتاً کتاب تفسیر آقا مصطفی خمینی را ندارید دیگر. اینها کتابهای آخوندی است. پنج جلد ترجمه شده است. سه بار به نظرم، آنی که من دیدم، در این پنج جلدی که آقا مصطفی جزو تفاسیر بینظیر است، تقریباً ۲۰-۲۵ تا علم را ایشان در این تفسیر تطبیق میدهد. ۳۰-۴۰ تا آیه از سوره مبارکه بقره در پنج جلد. بیشتر تفسیر سوره حمد و سوره بقره است. ۳۰-۴۰ تا آیه. از علم صرف و نحو و بلاغت و لغت و جفر و رمل، اسما بگویید دیگر. هیئت و نجوم و اصول و فقه. ۲۰-۳۰ تا علم. تقریباً هر آیهای که میرسد، میگوید این آیه در علم افق این است، در علم جفر این است، در علم اعداد این است، در علم فلان است. واقعاً علامه. آقا مصطفی خمینی، شهید سید مصطفی خمینی (رضوان الله علیه)، سه بار این تعبیر در ذهن من است، در این پنج جلد ایشان این کلمه را استفاده میکند که خیلی عجیب است. آقا مصطفی سال ۵۶ به شهادت میرسد. این مطالب هم مال اوایل دهه ۵۰ است. خب، یعنی در سن چند سالگی امام؟ تقریباً قبل ۷۰ سالگی. دو سه بار این تعبیر را دارد، میگوید: «و قال والدی العالم برموز الکتاب.» پدرم که به اسرار قرآن آگاه است، اینطور فرمود. «و قال والدی العالم برموز الکتاب.» پدرم که از اسرار قرآن آگاه است.
شما میبینی بین این نوهها، امام این سیدعلی آقا را یک طور دیگر علاقه دارد، یک طور دیگر محبت میکند و جملاتی که صحیفه سجادیه که هدیه میدهد، برای ایشان مینویسد. بعد ۵۰ سال آدم میفهمد، تفاوتها را میبیند. اولین باری که سید حسن نصرالله که جوان بود، جوان ۲۰ ساله تقریباً بود، میآید پیش امام با یک هیئتی از بچههای حزبالله لبنان، امام یک تجلیل فوقالعاده نسبت به ایشان. در این کتاب زندگینامه سید حسن نصرالله، قضیه حس میشود. در بعضی از این کتابهایی که برای امام نوشتهاند هم هست. آن زندگینامه سید حسن نصرالله، اسمش چه بود؟ «مرد جنوبی». «چی چی چی جنوبی» نامی برایش هست. کتاب چهار پنج تا برایش نوشتهاند. یکیش این است. یکی دیگر «سید عزیز»، لابد دیدهاید، شاید هم داشته باشید. امام بین شخصیت آدم معمولی، طلا معمولی، بین این همه آدم، در این چهره، در این «ناسیه» چه میبیند؟ این چیست؟ «العالم برموز الکتاب». این خب چرا اینجوری میشود؟ خدا با امام خمینی حال کرده، داده به امام خمینی؟ نه. این آنقدر حرکت کرده، آنقدر خودش را در افق قرآن قرار داده، آنقدر خودش را در افق پیغمبر قرار داده، آنقدر عالم را از دریچه خدا و قنبر دیده، «کانّهو» دیگر اصلاً چشمی برایش نمانده. همانی که در حدیث قرب نوافل فرمود: «من میشوم چشمش، من میشوم چشمش.» به من آنقدر نزدیک میشود. خدای متعال فرمود: بنده من آنقدر به من نزدیک میشود، من میشوم چشمش، من میشوم گوشش، من میشوم زبانش. این دیگر حرف او نیست، حرف من است. این دیگر نگاه او نیست، نگاه من است. راه دارد. راهش چیست؟
در این محاسباتی که آدم قرار میگیرد که خیلیهایش محاسبات وهمآلود خودش است، پناه میآورد، خودش را میاندازد در دامن «تو چی میبینی؟ تو چی تحلیل میکنی؟ تو چی میگویی؟» امام زیر بار این نمیرفت که مثلاً ما جهان سوم. این دستهبندیها، این تقسیمبندی «جهان اول، جهان دوم، جهان سوم». چرا؟ برای اینکه قرآن زیر بار آن نمیرود. «انتم الأعلون إن کنتم مؤمنین.» این چرند و پرندها چیست؟ جهان اول، جهان دوم، جهان سوم بر اساس تکنولوژی و پول و ثروت که آن هم عمده عمدهاش محصول غارت است. غارت کنی پولدار شوی، بعد بهت بگویند جهان اول. بعد آنهایی که تو غارت کردی، منافعشان را خوردی، میشوند جهان پنجم. یک مشت دیوانهای هم در دیوانهها اینها را باور کنند. «جهان اول»، «جهان مومنین» است. «انتم الأعلون إن کنتم مؤمنین و کنتم خیر أمة أخرجت للناس.» شما بهترین امتید. شما امت اولید. امت اولی که پول پوشکش را نمیتواند بدهد! امت اول است؟ امت اولی که در آن روغن در چهار ماه چهار برابر میشود! این چه جور امت اولی است؟ امت اول آنهایی هستند که شش ماه است دارند با ما میجنگند، تورمشان ۵ درصد افزایش نداشته است. ماهی که بدون جنگ تورم ۳۰۰ درصد میشود. ما جهان اولیم؟ اینها اختلال دستگاه محاسباتی است. معنایش این نیستش که ما اشتباهاتمان را توجیه بکنیم. نه اتفاقاً عمدتاً هم وقتی میروی بررسی میکنی، عامل همین مسائل هم میبینی برمیگردد به یک تصمیم شرکآلود، به یک تصمیم وهمآلود، به آدمهایی که اتفاقاً آن هم نظام محاسباتیشان معمولاً مشکل دارد. آن نظام محاسباتی مؤمنانه «کن فیکون» میکند.
رهبر شهید که این بچههای فرماندهی ارتش اول جنگ را خواستند، در جلسه میفرمود که یک لیستی به من دادند، گفتند که آقا این امکانات و موجودی ماست، دارایی ماست برای جنگ. که از این موجودی و دارایی جنگ بیشتر از ۲۱ روز درنمیآمد. تهاش ۲۱ روز. ما با این امکانات، اینقدر بالگرد داریم و اینقدر نمیدانم چی چی داریم و چی چی داریم. گفت لیست کردند. آقا میفرمود از شنیدن آن من خودم یک کمی در دلم خالی شد. این را که شنیدم، رفتم پیش امام گزارش بردم. گفتم آقا اینها بچههای حزباللهیاند دیگر. ارتشیهای طاغوتی هم نیستند. نام فداییهای شما. اینجوری لیست کردند، میگویند که آقا ما ۲۰ روز بیشتر نمیتوانیم جنگ کنیم. جنگی که به ما تحمیل شد در این اوضاع، آن هم دولت دولت بنیصدر، خودش یک پای اصلی براندازی. یک نور به امام گفتم. امام با یک حالتی، با یک آرامشی فرمود: این حرفها چیست؟ دقیقاً همینجوری لحن مدل. این حرفها چیست؟ بگویید بروند بجنگند. خدا بزرگ است، به خدا میرساند. بعد آقایان سال ۸۸ میفرمودند: بعضی از آن بالگردهایی که آن موقع گفتند ۲۱ روز از کار میافتد، همین الان بعد چند بار تعمیرات، همین الان دارد استفاده میشود. سال ۸۸.
خب، ماها اتفاقاً بعضی از ماها وقتی نگاه میکنیم، میگوییم: «برو باباش! یک مشت افراطی. پدرمان را در بیاورید. یک مشت بیمنطق، بیعقل.» نه دیگر. ببین مسئله این است که تو در افق جاهلیت ماندی. تو در این محدوده اسباب ماندی. تو تعریفات از عالم غلط است. ایمان و کفر، ظالم و مظلوم، هیچ جای زندگی تعریف نشده است. هیچ جای محاسباتت نیست. محاسبه تو بمب و موشک است. که او بیشتر دارد، بهتر دارد، دقیقتر دارد. و لزوماً هر که بیشتر و دقیقتر دارد، پیروز است. تو عالم را نفهمیدی. اصلاً داستان زندگی را نفهمیدی. اصلاً نفهمیدی برای چه آمدی، برای که آمدی، کی آوردتت، کجا آوردتت، کجا میبردتت؟ بعد با این همه نفهمی، ادعای فهمیدن هم میکنی! به آنی هم که میفهمد، میگویی نفهم! نفهمی فراتر از نفهمیهای قبلی. یک بدبختی بیشتر. واقعاً خیلی از ماها به پیغمبر که برسیم، پیغمبر را یک چهره افراطی، خشن، بیمنطق تصور میکنیم. کما اینکه خیلی از صحابهای هم که دور پیغمبر بودند، واقعاً نگاهشان به پیغمبر این بود. به تعبیر زشت امروزی ولی دقیق امروزی، «کلهشق بازی». که اتفاقاً میخواهد مثلاً آدمهایی که اهل مقاومت هستند و تسلیم نمیشوند و اینها، اینها را هم این شکلی معرفی کنند. اینها یک مشت آدمهای کلهشق و نادان و نفهم هستند، هیچی سر درنمیآورند. بعد محصول کارهای اینها را نگاه میکنی، میشود یک کارنامه مشعشع، در و داغان، پر از خسارت.
یا نمیخواهم بهطور دقیق وارد عقلانیت تدبیر. یادتان هست دیگر. یکی با تدبیر، هشت سال اسم دولتش تدبیر بود. همانمان بدبختمان کرد تا ۸۰ سال بعد. جای تدبیرش هنوز درد میکند. یک جوری تدبیر کرده است. یک جوری تپهها را با تدبیر آباد کرده است. از همه بهتر تدبیر. بعدش یک سیدی آمد. بنده خدا بیسواد و اینها، از حرم امام رضا (ع) اینها با نبات و اینها، نبات تبرک اینها رأی آورد و اینها. بدهیهای مال ۴۰ سال قبلش را هم داشت میداد. دو سال و نیم کار دستش بود. در اوج تحریم و فشار و طوفان الاقصی و اینها، روزی یک میلیون و دویست هزار تا بشکه نفت هم میفروخت. این چرا؟ چون محاسبه مؤمنانه را اصلاً قبول ندارد. اصلاً نگاهش به عالم این شکلی نیست. این بهش دقت کنید.
این چند تا آیه را یک مرور بکنم. میفرماید که در سوره مبارکه آل عمران که دیشب برخی از آیاتش را اشاره کردم، این آیهای که خواندم برایتان، آیه ۱۱۰: «کنتم خیر أمة أخرجت للناس» شما بهترین امتی هستید که در مردم، در این تاریخ بیرون آمده است. ما واقعاً همچین نگاهی خودمان به خودمان داریم؟ نداریم. آقا ما بدبختترین بودیم. لکلک داشت میبرد استرالیا، دهن وا کرد، گفت اینجا کجاست؟ افتادیم در ایران. چقدر اینجا داغان است. ما افتادیم اینجا. در حالی که آدم وقتی نگاه میکند، میگوید: خدایا ما چه عهدی با تو داشتیم در عالم ازل، ما را در این زمانه آوردی، در این مختصات تاریخی آوردی، در دوران همچین رهبری ما را آوردی.
امام حسین (ع) در دعای عرفه امام حسین (ع) بعد بعثت به دنیا آمدند و بعد هجرت. در مدینه به دنیا آمدند دیگر. هم بعد بعثت و هم بعد هجرت. در دعای عرفه میگویند: خدایا من از تو ممنونم که چشم باز کردن من به دنیا را در زمانهای قرار دادی که من در دوره رهبری پیغمبر باشم. نعمت بزرگ. برای امام حسین (ع) هم نعمت است. حتی برای امام حسین (ع) در قبال امیرالمومنین هم نعمت است که امیرالمومنین در همچین شرایطی به دنیا نیامد. امام حسین (ع) به دنیا آمد. ببینید مطلب وقتی چشم رهبری بالای سر است. حالا آنهایی که مخصوصاً دهه ۷۰ و دهه ۸۰، تماماً در دوران رهبری مرد بزرگ و بینظیر، بینظیر، زیر سایه همچین امنیتی، یک همچین، بله گرفتاریهای اقتصادی و اینها که عمدتاً هم به خاطر این است که منطق و حرف ایشان پذیرفته نشد و پیگیری نشد که هر جا آن خط را نرفتیم، اشتباه کردیم. واقعاً ما نگاهمان این هست؟ بهترین زمان، بهترین تمدن، بهترین امت، بهترین نقطه جغرافیایی عالم، به دنیا آمدیم. ما شیعه به دنیا آمدیم. در ممالک شیعه به دنیا آمدیم. آن هم نگوییم من و عراق. در ایران به دنیا آمدیم. آن هم نه ایران زمان شاه و حتی زمان انقلاب و حتی دوران امام خمینی. ما در ایران این رهبری حکیم بدون شک در همچین دورهای. ما ملت مبعوث شده تاریخیم. خدا چه حساب کتابهایی روی ما داشت. این پرچم تاریخی که همه انبیا با قطرات خونشان این را حفظ کردند، در یک برههای از تاریخ به من و شما سپرده شده است. میلیونها نفر دست به دست همین پرچم را نگه داریم و تحویل بدهیم به صاحب اصلیاش. نگاه میکند، تحلیل میکند: آقا چه دوران گندی به دنیا آمدیم. یا تحریم است، یا جنگ است، یا اینترنت قطع است. «کانفیگام» با لودگی عالم را دیدن. از دریچه چشمان گاو زندگی را تحلیل کردن. همه چیز را خلاصه کردن در آب و علف و آخور و جای خنک. این بعضیها هم حالا مقایسه میکنند دیگر. خب آقا ما اینیم. خب مثلاً میگویید شما برحقید و این مسی را ببین. آن روز اول بعد جنگ رفت برای ترامپ کف زد. خدایی دارد بر مقاماتش میافزاید. خدا خیرات و گشایشهایی نصیب او میکند و ببینید در هر بازی وارد میشود، ۱۰ دقیقه آخر را برمیگرداند. کشکی که نباید عالم را تحلیل کرد. بله، شما باشید و باشیم و ببینید عاقبت اینها چی میشود. نامی از اینها به عزت در عالم میماند یا نمیماند؟ عاقبت این پابرهنههایی که حالا در جنوب و اینور و آنور با مظلومیت کشته میشوند، مثل بچههای غزه، اینها چی میشود؟
یک نمونه از این محاسبات غلط بگویم. حالا این آیه که میفرماید: شما بهترین امتید. بهترین امت، بهترین اتفاقی هم که برایش رقم میخورد همینهاست دیگر. در یک دوراهی که یک طرفش فتح و پیروزی نهایی که برای این امت قطعی است انشالله. یک طرفش هم شهادت یک تعدادی است که خدای متعال اینها را پسندیده است در طول تاریخ.
یک جمله من دیدم در کانالهای خبری. گاهی آدمهای خوب هم هستند. میخواهم بگویم این خطای محاسباتی این جور جاها خودش را نشان میدهد. این سربازی که پریشب بچهها کشته شدند، به شهادت رسیدند، فیلم یکیشان درآمده دیشب امروز که حالا دارد وصیت میکند. اول جنگ حرفهایی میزند، حالا شوخی جدی. بعد میگوید آقا ما یک آرزوی پرشیاهای سفید به دلمان ماند. بعد دیدم زیرش مثلاً کپشن کردهاند که مثلاً آرزویی که به دلش ماند. این غلط است. این همان نگاه قرآنی است که تو فکر میکنی اینها مردهاند و رفتند و بدبختها دیگر نیستند استفاده کنند. آرزو به دل. عالم ماهاییم. پرشیا چیست؟ تو چطور میدانی زیر پای این شهید الان در عوالم بالا چی انداختهاند؟ کجا دارد سیر میکند؟ میدانی بهش چیا دادهاند؟ البته شهدا مراتب دارند، درجات دارند، آن خوشه بحث جداگانه است. «لَمَغْفِرَةٌ وَرَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ.» پرشیا چیست؟ این وارد رحمت الهی شده است. وارد مغفرت الهی شده است. یک جوری معرفی میکنیم، نشان میدهیم، انگار ما با آن بدبخت باختیم، ماها که زنده ماندیم بردیم. قرآن دقیقاً روی همین نکته تاکید دارد. میگوید: اینجوری اگر حساب میکنی، «ظن الجاهلیه» است که این بدبخت مرد و رفت و زدند و کشتند و بله، ما دلمان میسوزد. تک تک این بچههایی که خونشان ریخته میشود، دلمان میسوزد و تک تک قاتلینش را انشالله قصاص خواهیم کرد به عنایت الهی. آن بحثش جداست. ولی نگاهمان این نیستش که آخه بگردم بدبخت رفت پرشیایش را هم نگرفت. پایش میماندی پرشیایت را سوار میشدی. «عند ربهم یرزقون.» پرشیا؟ پرشیا دو دور میزد، چپ میکرد، کلهملق میشد. «عند ربهم یرزقون» گیرش آمده است. اینها خطاهای محاسباتی ماست.
«کنتم خیر أمة» بعد میفرماید به خاطر اینکه شما موقعیتتان برتر است، دست او به شما نمیرسد، بخواهد کاری بکند با شما. خیلی جالب است. اصلاح محاسبات ماست. اینها محاسبات مؤمنانه است. آیه ۱۱۱ «لن یضروکم الا اذى» این آیه را حفظ کنید. سخت هم نیست. «لن یضروکم الا اذى.» اینهایی که روبروی شما هستند که حالا از آنها تعبیر میشود به اهل کتاب، یهودی و مسیحی و اینها، اینها اگر وارد تقابل با شما بشوند، ضرر به شما نمیرسانند، فقط اذیت میکنند. بین اذیت و ضرر خیلی فرق است. آزار میدهند، ولی ضرر نمیرسانند. چون ضرر چیست؟ مانع شدن بین شما و منافعتان است. نمیتوانند بین شما و منافعتان مانع شوند. ولی برای رسیدن به منافع، آدم آزاری را دارد میبیند. این آزار را بیشتر میکند. بله، پس بین آزار و ضرر تفاوت است. آن کسی که دارد هندوانه میفروشد زیر آفتاب و مشتری هم دارد، اتفاقاً چون هوا گرم است، بیشتر ازش میخرند. اینکه ضرر نمیکند. فقط آزاری که میبیند بیشتر است. بیشتر بخرند، آزار میبیند بنده خدا. بین آزار و ضرر تفاوت است. «الا اذى.» این دشمنان شما به شما ضرر نمیرسانند، فقط آزار میرسانند. بعدش: «وإن یقاتلوکم یولونکم الأدبار.» این هم یک قاعده است. اگر آنها دستدرازی کردند، جنگ راه انداختند، تجاوز کردند، حمله کردند، بدانید محکوم به فرار و شکست هستند. «ثم لا ینصرون.» نصرتی هم به اینها نمیرسد. هیچ کسی در این عالم عهدهدار یاری رساندن به این متجاوزین نیست. از آن ور وعده نصرت به شما داده شده است. چندین آیه در قرآن اینجوری است. وقتی محاسبه کردی، اصلاً نگاهت، وارد تحلیل یک سری حرفهایی بشویم که این روزها میشنویم. جلسات بعد اگر فرصت شد بیشتر میپردازیم.
شب جمعه است. انشالله که ارواح طیبه شهدا سر سفره امام حسین (علیه السلام) دعاگوی ما باشند. بهویژه روح بلند رهبر شهید ما، شهدای جنگ اخیر و انشالله که ما هم در همان مسیر باشیم و به اینها ملحق بشویم و با شهادت انشالله وارد عالم بقا بشویم. به عنایت، هدیه به روح همه خوبان، همه مؤمنین در طول تاریخ، همه شهدا و هدیه به محضر مبارک حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین (علیه السلام) صلوات قرائت کنید.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوازدهم
خطای محاسباتی
جلسه سیزدهم
خطای محاسباتی
جلسه چهاردهم
خطای محاسباتی
جلسه پانزدهم
خطای محاسباتی
جلسه شانزدهم
خطای محاسباتی
جلسه هجدهم
خطای محاسباتی
جلسه نوزدهم
خطای محاسباتی
جلسه بیستم
خطای محاسباتی
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات خطای محاسباتی
جلسه هفدهم
خطای محاسباتی
جلسه بیستم
خطای محاسباتی
جلسه پنجم
خطای محاسباتی
جلسه هجدهم
خطای محاسباتی
جلسه نوزدهم
خطای محاسباتی
جلسه ششم
خطای محاسباتی
جلسه پانزدهم
خطای محاسباتی
جلسه شانزدهم
خطای محاسباتی
جلسه چهارم
خطای محاسباتی
جلسه هفتم
خطای محاسباتی
در حال بارگذاری نظرات...