شیطان و تشکیلات

جلسه چهاردهم : تشکیلات صهیونیستی 2

01:04:33
109

این مجموعه ۱۷‌جلسه‌ای از جایگاه شیطان در «هندسه خلقت» و مسئله اختیار انسان آغاز می‌شود و سپس سازوکارهای وسوسه را در سطح فردی و جمعی دنبال می‌کند. جلسات نشان می‌دهند شیطان در این نگاه اجبار نمی‌کند، بلکه زمینه، پیشنهاد، غفلت، تفرقه و تعلقات انسان را به کار می‌گیرد. بحث در ادامه به ساختارهای تشکیلاتی، اختلاف میان مؤمنان، شیوه‌های نفوذ و مدل‌های سازمانی می‌رسد. در پنج جلسه پایانی نیز این مجموعه با استفاده از متنی با عنوان «پروتکل‌های دانشوران صهیون» و تحلیل‌های سیاسی ـ رسانه‌ای خود، نمونه‌هایی از تشکیلات قدرت را بررسی می‌کند.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
این کتاب ترجمه فارسی کتابی عربی است که آن کتاب عربی نیز ترجمه کتاب انگلیسی «پروتکل‌های دانشوران صهیون» است. اصل این کتاب انگلیسی بوده و خلاصه از مسیری که نمی‌خواهم الان واردش شوم، منتشر می‌شود و سپس به زبان‌های مختلف ترجمه شده است. این کتاب، که اصل آن انگلیسی است، در سال ۱۹۱۸ یعنی دقیقاً صد سال پیش نوشته شده و بنا هم نبوده منتشر شود؛ کتابی سری و مخفیانه است. چون وقتی شما این کتاب را می‌خوانید، واقعاً صهیونیست‌ها آبروشان می‌رود و برنامه‌هایشان لو می‌رود.

این کتاب از «تلمود» گرفته شده است. تلمود مقدس‌ترین و مهم‌ترین کتاب یهود است، حتی مهم‌تر از تورات؛ چون خیلی وحشیانه‌تر است. تلمود وحشیانه‌تر از تورات است. تورات آن جنبه تقدسش خیلی حفظ شده و سعی کرده‌اند خیلی هم دیگر روی آن مانور ندهند. تلمود از یک جا به بعد خیلی مطرح شده است. اصل حرف صهیونیست‌ها در تلمود است. این‌ها نشسته‌اند بر اساس تلمود طراحی کرده‌اند که ما بخواهیم با تلمود دنیا را بگیریم، چه‌کار باید بکنیم؟ ۲۴ پروتکل درآورده‌اند. این ۲۴ پروتکل شده «پروتکل‌های دانشوران صهیون».

درست شد آقا جان؟ ۲۴ تا پروتکل که هر کدام شاید سه، چهار، پنج صفحه مطلب دارد و محشر و عالی است. خیلی نکته دارد، خیلی نکته. صد سال پیش این حرف‌ها را زده‌اند و بعد از چند سال، سر اختلافاتی که یک خانمی با جریان این‌ها پیدا می‌کند، این‌ها را منتشر می‌کند. اصل کار «پدرسوخته هرتسل» است. این پدرسوخته، اصل این طراحی و فکرها را انجام داده است؛ یکی «بالفور» و یکی هم هرتسل. این دو نفر، بالفور، اولین کسی بود که اندیشه جمع‌آوری یهود و سازماندهی یهود را در نظر داشت و اعلامیه بالفور را طراحی کرد (سال ۱۹۱۳ به نظرم، که من اینجا البته همه تاریخ‌های دقیق را دارم). بعدش این‌ها در چهار مرحله رسیدند به... یعنی اول اعلامیه بالفور بود، سه مرحله بعدش رسیدند به پروتکل‌های دانشوران صهیون. این هم یک بحث سری و تشکیلاتی‌شان بود، اساسنامه تشکیلاتی‌شان بود برای اداره دنیا با منطق یهود و صهیونیست. با این ۲۴ پروتکل که عرض کردم، اصل طراحی توسط هرتسل، مغز متفکر این‌هاست.

چیز عجیب‌وغریبی هم هست. حالا جلسات جلوتر، در مورد برخی آرای هرتسل، خصوصاً در مباحث اقتصادی، نکاتی را مطرح خواهیم کرد ان‌شاءالله. چقدر حرف‌ها، حرف‌های خوبی است! یعنی واقعاً آدم می‌ماند. شیطان هم گاهی وحی می‌کند به برخی مریدانش و چه وحی خوبی هم می‌کند! واقعاً چقدر حرف فهمیده‌اند، حالیشان شده است! حالا کاری به آن جنبه‌های شیطنتش ندارم. بعضی وقت‌ها واقعاً خب، شیطان هم همه حرف‌هایش که غلط نیست. شیطان صد تا حرف می‌زند، ۸۰ تا ۹۰ تایش درست است. شیطنت در آن ۸۰ تا ۹۰ درصد درستش است. واقعاً درست است. دیالوگی که شیطان با خدا دارد در قرآن، ۹۰ درصد حرف‌هایش درست است؛ حرف‌های خوبی هم هست. یعنی ما از غیر جناب ابلیس این حرف را نداریم در قرآن. مثلاً برگشت گفت: «آقا من همه را فریب می‌دهم، الا عبادک منهم المخلصین. من فقط به مخلصین نمی‌توانم کار داشته باشم. فی الارض من تزیین می‌دهم هر چه را روی زمین است. لاقعدن لهم صراطک المستقیم، می‌روم سر صراط مستقیم می‌نشینم.» این‌ها را اگر شیطان نمی‌گفت، از که می‌خواستیم یاد بگیریم؟ خدا برای چه آن را در قرآن به ما می‌گوید؟ خدایا، شأن تو نیست بخواهی از شیطان نقل قول کنی، زشت است. تو خودت خدایی، خودت حرف بزن. نه، من می‌خواهم ببینم، بگویم، ببینی، حالیت بشود، ببینیم چه می‌گوید. اگر ما این منطق قرآن را یاد بگیریم، باید پروتکل‌های دانشوران صهیون جزو دروسمان بشود. ببین شیطان چه می‌گوید. آن وقت وقتی یک جوان حرف از خیلی چیزها می‌زند، خودش می‌گوید حرف زیاد داریم، حالا واردش می‌شویم، خرده‌خرده.

ما لازم داریم. آقا، این ضعف ماست در کار فرهنگی و دینی‌مان. این که ما حرف صهیونیست‌ها را نمی‌آییم بگوییم طرحشان چیست. هم ما بفهمیم که آن‌ها با کی طرفیم، هم حرف‌های خوبشان را یاد بگیریم. منطق اقتصادی که این‌ها دارند که بعضی‌هایشان را جلسه قبل اشاره کردم: «آباد کنی... آبادی زمین با دست من باشد... کشاورزی باید دست من باشد... قدرت یک کشور اگر می‌خواهید دستت باشد، باید کشاورزیش... کشاورزی اگر فلج شد، واردات شد... اگر می‌خواهی کشوری را فلج کنی، کشاورزیش را فلج کن. کشوری را آباد کنی، کشاورزیش را آباد کن.» پدرجد اقتصاد مقاومتی! صهیونیست‌ها. تو دانشگاه حرف‌ها را می‌زنی، بهت می‌خندد. اقتصاد مقاومتی مسخره است. آن‌ها پیاده کرده‌اند، دارند حکومت می‌کنند به دنیا. ما نشستیم... به اقتصاد مقاومتی کل دنیا را گرفته‌اند! می‌گوید: «من جنس از غیر یهود نمی‌گیرم.» گفتم بهتان چند بار. می‌گوید: «آقا، من الان مثلاً رفتم هلند. من یهودم، من صهیونیست. اگر بخواهم یک مسواک بخرم، در کل این کشور شما یک فروشگاه فقط آن مسواک را داشته باشد، شده بلیط هواپیمای چارتر دربست اختصاصی بگیرم، بروم تا آن شهر، تا آن فروشگاه می‌روم. من باید یهودی و صهیونیست را تقویت کنم.» باکلاس! حمایت از تولید داخلی. آن کلاس عجیب است دیگر. جالب است، اصلاً نمی‌دانم چرا این جوری می‌شود.

پروتکل‌های دانشوران صهیون از مخفیگاه خودش در آمد. در فاصله چهل سال، یعنی ۱۹۱۸ تا ۱۹۵۸، این کتاب ۸۵ بار چاپ شد. بیش از یک میلیون نسخه! کتاب هم چاپ می‌کنند، قشنگ چاپ می‌کند. مثل ما نیستند سیصد تا دانه چاپ کند بعد پنجاهمین چاپش تازه بشود چهار هزار تا کتاب. چاپ پنجاهمش است، خب مثلاً هر چاپی مگر چقدر چاپ کرده؟ سیصد تا چاپ کرده؟ پانصد تا؟ هزار تا؟ نه آقا، مردانه هر چاپی ده هزار تا، پانزده هزار تا، صد هزار تا درست و حسابی چاپ می‌کند. و این کتاب یکی از پرفروش‌ترین کتب تاریخ در واقع و از جذاب‌ترین کتاب‌هاست. الان بین ما خب خیلی مطرح نیست و شناختی از این کتاب نداریم.

این کتابی که من عرض کردم می‌خواهیم روی این کتاب با هم مباحثه داشته باشیم، چند جلسه‌ای رو... چهار بخش دارد. بخش اولش تقریباً ۴۵ صفحه است. من نکات اصلی از این ۲۴۵ صفحه را برای شما گفتم. اصل بحث که لازم بود، گفتم. اگر خودتان دوست داشتید، این کتاب را تهیه بفرمایید. عرض کردم آستان قدس چاپ کرده. در ایران، چاپی که دارد، همین مشهد و آستان قدس است. جلو در حرم هم می‌فروشند. تازه، چاپ من هم قدیمی است، مال ده سال پیش است. شما بروید حتماً چاپ جدید و خوشگل‌ترش هم ان‌شاءالله دارد. قیمت آنی که ما خریدیم ده سال پیش (یعنی چاپ ده سال پیش بود)، آن موقع ۷۰۰۰ تومان، الان لابد ۷۰ هزار تومان باید باشد. بخش دومش متن پروتکل‌هاست، ترجمه پروتکل‌ها بر اساس چاپ ۸۱ انگلیسی. پس سال ۱۹۵۸، چاپ ۸۱ اش است. این‌هایی که ما داریم می‌خوانیم، از چاپ ۸۱ ام کتاب است. آقا هلو! من تبلیغات برایتان نمی‌کنم، فقط می‌خوانم از رویش. خودتان به وجد می‌آیید که چقدر آدم واقعاً گاهی لذت می‌برد از اینکه شیطان را بشناسد. شیطان همین الانیا، نه شیطون قدیمی را. شیطون که الان دارد کار می‌کند. اینی که دارند در دانشگاه این مدلی که دارند به ما درس می‌دهند، این مدلی که خود ابلیس خبر ندارد، چشمش باز می‌شود. خیلی جالب است دیگر. یک دفعه بیدار می‌شوی! انقدر مشکل دارد.

کجا بودیم؟ پرت بودیم. خب، این ۲۴ تا پروتکل را ما فقط می‌خواهیم بخوانیم. بخش سوم و چهارم کتاب را هم کار نداریم. آن را هم خود دوستان اگر دوست داشتند، مطالعه بفرمایید. نکات خوبی دارد. کلاً کتاب، کتاب فوق‌العاده‌ای است. خود مترجم می‌گوید: «آقا، این کتاب را بخوانی، مغزت سوت می‌کشد. این کتاب را من نوشتم برای عرب‌ها، مخصوصاً که این‌ها بیدار بشوند، حالیشان بشود چه خبر است دوروبرشان.»

پروتکل اول می‌خواهد پسرم، پسر صهیونیست عزیز و خوشگل و نازم می‌خواهد دنیا را اداره کند. عزیز بابا می‌خواهد دنیا را اداره کند. ۲۴ راهکار برای خودش نشسته طراحی کرده. دنیا را هم گرفته‌اند. فعلاً که دارند... ان‌شاءالله به زودی در می‌آید از دستشان کلاً، ولی فعلاً دارند. اول حواست باشد ببین چه بلایی سرت آورده‌اند، بازی که سرت درآورده‌اند چیست. بعد حواست باشد ببین که چی باید بهشان بزنی. بعد حواست باشد که از کجاها اصلاً باید اول وارد بشوی. اصل کار چی‌هاست. کار فرهنگی بخواهیم بکنیم، کجاییم؟ پرتیم. روی چی‌ها داریم کار می‌کنیم؟ کجا را باید برویم کار بکنیم؟

خب، اولین نکته این عزیزان صهیونیست ما، برادران خوشگل صهیونیست ما، آدم‌ها را دو طایفه، دو طایفه دسته‌بندی می‌کنند. مردم طبیعتاً به دو گروه سالم و... خوب و بد تقسیم می‌شوند. اول کار می‌آید دو قطبی تقسیم‌بندی. بعد شما می‌گویی آقا خودی، غیرخودی. می‌گوید: «اصلاً تقسیم مردم و دسته‌بندی نکن. مردم را این‌ور و آن‌ور دو قسمت و این‌ها. مردم، مردمند. دو قسمت آدم‌ها را دو قسمت نکن، دسته‌بندی نکن.» اولین کاری که شیطان می‌کند و انجام داده، اصلاً روی همین اساس دارد حکومت می‌کند، دسته‌بندی آدم‌هاست: این‌ور، آن‌ور. اولین کاری که خدا دارد می‌کند هم همین است: مؤمن، کافر؛ حزب‌الله، حزب شیطان. اول دسته‌بندی ماجرا خیلی مهم است.

خب دسته‌بندی که می‌کند این‌ور کار همه می‌شوند یهود، می‌شوند «گویم». G. O. Y. I. M. «گوییم»، G. O. Y. S. این‌ها همه گویم‌اند. گویم یعنی چی؟ می‌گوید: «یک انسان داریم، یک حیوان.» انسان یعنی یهود و صهیونیست. هر چه غیر از این است، می‌شود گویم. گویم یعنی جن و پری و گاو و شتر و پلنگ و الاغ و مسلمان و مسیحی و این‌ها همه گویم‌اند. هر موجودی که موجود است ولی صهیونیست نیست، می‌شود گویم. «این‌ها حیواناتی هستند که خدا آفریده است برای اینکه نوکری شما صهیونیست‌ها را بکنند.» تعریف تلمود است. این‌ها از تلمود در می‌آید. تعریف تلمود از آدم‌ها این است. با تلمود دارند دنیا را می‌گیرند. حالا ما می‌خواهیم با قرآن دنیا را بگیریم، هی باید تکه‌تکه بخوانیم ببینیم ما باید چه‌کار بکنیم. پس آن‌ها دسته‌بندی کردند به صهیونیست و گویم، ما باید دسته‌بندی کنیم به مؤمن و کافر. که قرآن همین سوره حمدی که می‌خوانیم، جالب است که قرآن هم دسته‌بندی‌اش اتفاقاً می‌آید روی خود یهود وارد می‌شود. گفتم برایتان یک جلسه. «صراط الذین أنعمت علیهم غیر المغضوب علیهم»؛ مغضوب علیهم کیا بودند؟ یهود. «و لا الضالین» کیا بودند؟ نصارا، مسیحی‌ها. سه دسته می‌کند: کسانی که بهشان نعمت دادیم، دسته‌بندی خدا چه شکلی است؟ مثل این‌ها نیست. کسانی که بهشان نعمت دادیم، کسانی که برایشان غضب کردیم، کسانی که گمشان کردیم (گم‌شده).

آن‌ها که نعمت دادیم، آن‌ها که ولایت خدا و اهل بیت و این‌ها را دارند. مغضوب علیهم که گفتیم یهود، غضب هم کردیم. هم گم‌اند، هم غضب کردیم. چرا غضب کردیم؟ چون می‌خواهند دنیا را به کفر بکشند. ضالین نه، بندگان خدا گم‌اند ولی خاصیت ندارد. می‌دانی که مسیح هم این وسط چه تعبیری به کار ببرم؟ این‌ها «گربه چی‌چی» می‌گویند... یک چیزی می‌گویند... نه با این‌ور است نه با آن‌ور. کلاً آواره‌اند آن وسط. و اصل دعوای مسلمان‌ها و صهیونیست‌ها، بخش عمده‌ای سر همین است که کی بتواند مسیحی‌ها را با خودش همراه کند. لذا در پروتکل‌های دانشوران صهیون، بخش عمده‌ای از طراحی‌شان این است که ما باید اول مسیحی‌ها را بگیریم بعد روبه‌رو مسلمان‌ها بایستیم. کاری که موفق هم بوده‌اند درش. الان ما مسیحی صهیونیست داریم. یک بخش عمده‌ای از مسیحی‌ها صهیونیست‌اند. جورج بوش می‌آید می‌گوید: «آقا، من مسیحی‌ام ولی صهیونیست.» ترامپ می‌گوید: «من مسیحی‌ام ولی صهیونیست.» حتی خود اوباما هم مسیحی‌اند ولی صهیونیست. مسیحی که حامی منافع اسرائیل است! چطور می‌شود؟ عجیب است دیگر. امام زمان هم که تشریف می‌آورند، اول کار، بخش اصلی کار این است که کی بتواند همراه خودش کند. که امام زمان با ظهور حضرت مسیح، که در بیت‌المقدس، ماجرایش مفصل است، در بیت‌المقدس حضرت مسیح ظهور می‌کنند و اعلام می‌کند به دنیا نشانه‌های خودش را. می‌گوید به مردم دنیا: «مرا با این ویژگی‌ها می‌شناسید. ویژگی‌هایی که از من آمده در کتب شما.» این را معرفی می‌کند. تعداد بسیار زیادی از مسیحی‌ها را همراه می‌کند.

الان چقدر آدم روی کره زمین داریم؟ هفت میلیارد. از این هفت میلیارد، چقدرشان مسیحی‌اند؟ چقدر مسلمان؟ یک و نیم میلیارد. یک و نیم میلیارد که نزدیک به ۴۰۰ میلیون شیعه. درست شد؟ کمتر، ۳۰۰ میلیون تقریباً. بعد یک و نیم میلیارد، چقدر بودایی داریم؟ آن هم یک و خرده‌ای. درست. می‌ماند چهار میلیارد. چهار میلیارد مسیحی. یهودیان که بی‌دین و آتئیست‌ها البته هستند، برهمایی و این‌ها هم هستند. آن‌ها البته خب درصدشان خیلی کم است. یهودی‌ها هم ۲۰۰ میلیون و ۳۰۰ میلیون جمعیتشان بیشتر نیست. صهیونیست‌ها ۵ میلیون. درست شد؟ حالا این ۵ میلیون طراحی کرد، آن ۴ میلیارد را در اختیار گرفت. خیلی بامزه است. آن ۴ میلیارد را در اختیار گرفته. این یک و نیم میلیارد، آن یک و نیم میلیارد هم در اختیار گرفت. این‌ها دیگر یک و نیم میلیارد آدم که من و شما می‌شویم ۳۰۰ میلیونش، شل وارفته و ولنگ واز وایستاده‌اند روبه‌روی این‌ها. البته از جهت نظامی تقویت‌شده وایستاده‌اند، آن هم نمی‌تواند غلطی بکند. ولی از جهت فرهنگی نه، افتضاح، بر باد رفته فرهنگ. این‌ور دربارۀ آن‌ور. شما فقط یک هالیوود نگاه کن. در مورد هالیوود ولی ۱۰-۱۵ جلسه با هم صحبت کنیم که چطور دارد... صهیونیست‌ها چطور دارند هالیوود را اداره می‌کنند. یکی مثل رابرت مرداک، ثروتمند یهودی، چه شکلی در رسانه را مدیریت می‌کند؟ پول می‌دهد، قشنگ خبرسازی می‌کند، شبکه‌سازی می‌کند، گفتمان‌سازی می‌کند. یک فارسی‌وان می‌سازد، درصد طلاق را در ایران و جاهای دیگر (حالا ایران که خصوصاً هدفشان است) قشنگ یک تکانی می‌دهد، دو درجه می‌آورد بالا با فارسی‌وان. یک کاری بخواهد بکند، قشنگ پول هم البته دارند. پول هم خیلی مهم است.

امروز یکی از عزیزان آمده بود از بسیج اساتید و این‌ها، مشورت می‌خواست برای کار فرهنگی و این‌ها. کلی حرف زد. به کسی می‌گویند خیلی جذب می‌شود. وای خدایا شنیدیم که دیگر جوگیر نمی‌شویم این‌ها را. گفت: «پول داری یا نه؟» گفت: «نه.» گفتم: «پاشو برو.» پول، پول کجاست؟ بله، البته انگیزه و همت و... الان شما که اینجا نشستید هیئت، نه پولی دارد، نه پولی به شما می‌دهد، نه پولی دارد که برای خودش خرج کند، نه شما به خاطر پول آمدید. انگیزه‌های شخصی و اخلاص و این‌ها سر جای خودش. ولی آنی که می‌خواهد یک کار حسابی بکند، آن پول می‌خواهد. صهیونیست‌ها فهمیدند دیگر. می‌گوید: «کسی هم نمی‌آید عاشق چشم و ابروی تو نیست بهت پول بدهد. پول باید کار بکنیم.» چه شکلی باید بروی کار بکنی؟ سیری دارد دیگر. دقیقاً برای طرف مقابل فلج کردنش هم همین مسیر را پیش می‌برد. می‌گوید: «باید کاری کنی که طرف مقابل نه اهل کار باشد، نه اهل پول درآوردن باشد، نه بتواند نظامش را سرپا نگه دارد. دائم خودش را محتاج ببیند به نیروهای شما برای اینکه سیستمش برپا باشد. استاد دانشگاه بخواهد، دانشمند بخواهد، متخصص بخواهد، هر چه که می‌خواهد، از شما باید بگیرد.» عربستان سعودی واقعاً دیدنی است. یعنی جدای از سفر زیارتی، جا دارد آدم برود یک سفر سیاحتی مطالعه کند. من عربستان را تا آن حدی که می‌توانستم مطالعه می‌کردم، یعنی رویش بررسی می‌کردم. یعنی واقعاً یک کشور بدبخت نکبت! یعنی همین گاو شیرده. خیلی عجیب است. هیچی ندارد از خودش، هیچی. آیت‌الله جوادی آملی، این کشوری که ثروتش معادل کل دنیاست، آن وقت صادراتش خرما و مسواک است! مسواک چوبی! بمیرم از شدت خنده و غصه. قطر همین طور. امارات، زمین دبی، همین بیخ گوشمان. پولش را دارد، پولش را می‌دهد. «آدم من که بلد نیستم آقا، می‌خواهم برج بسازم.» پولش از... بازی ورزشیشان را نگاه کنید. قطر پول می‌دهد از آنجا نمی‌دانم مثلاً یک وزنه‌بردار می‌گیرد، از اینجا تکواندوکار می‌گیرد، از ایران پول می‌دهد یکی برایش فیلم سینمایی می‌سازد، جایزه می‌گیرد. خواهر امیر قطر پول می‌دهد به کارگردان ایرانی می‌گوید: «برو بساز.» تو فروشنده نیستی که بدانی چه می‌گویم. خب بله، خلاصه قطر این جوری است. پول دارد، آدم ندارد. صهیونیست‌ها هم پول دارند، هم آدم دارند. یا با پولشان آدم تولید می‌کنند یا با پولشان کاری می‌کنند که شما نیازت را فقط از آدم‌های آن‌ها بگیری. تشکیلات البته شیطانی است، ما که نمی‌خواهیم مثل آن‌ها دقیقاً باشیم.

چه‌کار می‌کند؟ خب، این‌ها با گویم‌ها چه برخوردی دارند؟ همیشه شماره دومی‌ها بیش از گروه اول است. جمعیت قلیلان و اکثریت روی کره زمین هم گویم‌هایند. می‌خواهم با این گویم‌ها چه‌کار کنم؟ «بهترین نتایجی که از طریق حکومت بر گویم‌ها خواهان تحقق آن هستیم، به وسیله خشونت و ترور به دست می‌آید.» اول کار بکش، تفنگت باید پر بشود. اول از همه آنی که تشکیلات لازم دارد، قدرت است. یک ساختار، یک جامعه اول از همه قدرت می‌خواهد. این بحث‌های زهرای ما را شهید می‌کنیم با این حرف‌ها. آن دارد می‌کشد و حکومت می‌کند، ما می‌گوییم آقا می‌کشنت، وایستا دفاع کن. می‌گویند: «اه، خشونت‌طلب! طالبان اسم متحجر افراطی در سخنرانی حرف از تفنگ و گلوله و این‌ها می‌زنید!» نخوری! خیلی خیلی باحال است. نگذار بزنتت. «دنیای آینده دنیای گفتمان‌هاست، نه موشک‌ها!» بده برود. رسماً آمدند گفتند در دولت فلان، بودجه نظامی را صفر می‌کنیم که بودجه را خرج کارهای اقتصادی کنیم. یعنی خود شیمون پرز نمی‌تواند انقدر قشنگ بیاید برای ما حرف بزند. جهنم و فلان. نه، خدا رحمت کند هر که از این کارها گفته و کارها کرده و حواسش نیست دیگر. آدم ممکن است یک چیزی بگوید که پدرجد خود ابلیس هم نتواند این کار را بکند. به ذهنت رسید، به ذهن من نمی‌رسید این جوری بگویم. خیلی قشنگ گفتی! استراتژی باشد. خیلی عجیب است. استراتژی این است که سیستم نظامیت بخوابد، فلج باشی.

می‌ترسانند. آقا، ترس خیلی مهم است. در فضای روابط بین‌الملل حرف اول را می‌زند. زوری ندارد، می‌ترسی ازش. در محل دیدید یا نه؟ زوری هم ندارد. ما داشتیم در محلمان، بچه که بودیم، تهران که می‌نشستیم، دو تا بچه‌محل داشتیم، اسمشان هم یادم است، حالا نمی‌گویم. حالا بعد، قلدرهای محل بودند. زوری هم نداشتند ولی همه از این‌ها می‌ترسیدند. بعد من یادم است یک بار ابهت این‌ها برای من شکست، وقتی یکی از این بچه‌های خل و چل در کوچه (خل و چل داشتیم)، این دو تا که زور می‌گفتند به ما، که زور می‌گفتند، گوش می‌دادیم چون ابهت، آن هژمونیه را برای ما داشتند. بعد این باباش هم بقالی داشت سر کوچه. یکی از جاهای گران قیمت تهران هم شده و حالا این‌ها بماند. آن موقع بیابان بود، آنجا هیچی نیستم، قلدرم، قلدرم. این پسره خل و ویزش آمد این را برای ما اثبات کرد. ولی می‌دانستی که می‌توانی بزنیش ولی یک جوری بود که نمی‌توانستی بزنی، یک ابهتی داشت. این یک جوری بود، نمی‌توانستی کاریش بکنی. بعد خودت هم می‌دانی آمریکا با یک بمب می‌تواند ما را نابود کند. «بیا مذاکره کنیم!» ببین ۱۱۰ تا، ۱۱۵ تا، ۱۲۰ تا نمی‌دانم موشک زد سوریه، هیچ غلطی نتوانست بکند. صد تا موشک زد، می‌گفت یک دانه ما بزنه تمومه. این ترس است، همه کاره برای فلج کردن حریف. این اتفاقاً شگردی است که من باید داشته باشیم. امیرالمؤمنین هم رجز می‌خواند در جنگ، آن خوب است. شما تشکیلات، تشکیلاتی باشد که ازش بترسند. یک تشکیلاتی باشد که من خیلی خوشم می‌آید از بسیج می‌ترسند. خیلی خوب است. نمی‌دانی من دیدم خیس می‌کنند خودشان را، «بسیجی‌ها آمدند!» خیلی خوب است. حالا می‌دانم بعضی‌هایشان بالاخره بعضی از بسیجی‌ها یک کاری می‌کنند آبروریزی، حالا. ولی اصل این ترس است.

می‌گوید آقا امام زمان پیروزیش با یهودی‌هاست. به شدت هم ترسو هستند این را بدان. یکی از ویژگی‌های صهیونیست‌ها و یهودی‌ها ترسو بودنشان است. بعضی از عکس‌هایشان را هم شاید در فضای مجازی دیده باشید. موشک که می‌خورد می‌گویند موشک و پوشک که می‌گویند، همین است دیگر. موشک که می‌خورد، این‌ها عکسشان از پشت انداخته‌اند، شلوار این‌ها کامل خیس، کمین گرفته روی زمین، به شدت ترسو. صهیونیست‌ها قرآن هم به این اشاره کرده، خودشان هم می‌دانند. موجوداتی که ترسوترند، بیشتر ترسناک بودن از خودشان نشان می‌دهند. وقتی زور ندارد، بیشتر سر و صدا می‌کند، بیشتر می‌ترساند. وقتی وایستادی زد دید که آبرویش رفت، دیگر نابودیش است. ابهت را وقتی شما شکوندی، الان بلایی که سر آمریکا آمد با انقلاب اسلامی این بود دیگر. از ۱۹۷۹ مصیبتی که سرشان بود، آمدیم که ابهتش شکست. آقای آمریکا می‌گفتند ۱۰ تا آمریکا از بغلش در می‌آید. بعضی از مسئولین مملکت خودمان، حالا سال ۸۸ خیلی بدبختی‌ها داشت ولی یکی از برکاتش این بود که ابهت یک عده شکست. من یادم است سال ۸۶ در سخنرانی، در یکی از سخنرانی‌هایم یک نقدی کردم به یک آقایی که آن موقع مسئولیتش همین امروز هم الان حرفش را زدیم و گفتیم و خندیدیم. خب به این آقا سال ۸۶ یک نقدی کردم، به من هجوم آوردند که این را از تو سخنرانی پاک وگرنه شب زندانی. سخنرانی درآوردیم. اصلاً اسم نیاورده بودیم. گفتیم یک امام جمعه یک جایی یک حرفی زده. امام جمعه بود دیگر، جایی. همین جوری هم گفتیم. نه، این «پدرت» واقعاً همین بود، جرئت نداشت چیزی بگوید. سال ۸۸ ابهت شکست. حالا بد هم بود، خیلی بدبختی هم آورد سر مملکت. این ابهت که شکست حالا شما راحت توییت می‌زنی، می‌گویی، می‌خندی، جوک می‌سازی. ابهت وقتی شکسته که تمام است. کلاه وقتی کلاه یکی پشم نداشت، دیگر تمام است. کاری که این‌ها می‌کنند با طرف مقابل همین است. چرا از پیغمبر کاریکاتور می‌سازند؟ چقدر اصرار دارند کاریکاتور بکشند از پیغمبر. کاریکاتور خیلی مهم است. روش درستی هم نیست خیلی جاها کاریکاتور. کاریکاتور خیلی وقت‌ها هم کار درستی نیست.

«آلمان برای اینکه رقیب خودمان را حذف کنیم و نابودش کنیم و از کاریکاتور استفاده کنیم.» نه، غلط. حالا من می‌گویم اصلاً این‌ها می‌گویند که آقا اخلاق در سیاست معنا ندارد. ما باید اخلاق از سیاست... اگر می‌خواهیم پیروز بشویم، این روش غلطی است. ما نباید این جوری باشیم. ما اخلاق اخلاق‌مدار باید باشیم. ولی اینی که ابهت یک نفر را بشکوند، این خیلی حرف است. آقا، شما نمی‌دانید لانه جاسوسی وقتی گرفتند چه شد در دنیا. سفارت‌خانه آمریکا ببین یک تکه از خاک آمریکا در یک کشور است. بعد عکس‌هایش درآمده این‌ها بغل سرشان دارند می‌آیند بیرون. چهار تا پشمو از روی دیوار رفتم بالا، این‌ها را دارند در خانه‌ها از توی آن لانه جاسوسی می‌آورند بیرون. چه بلایی سر آمریکا آمد؟ بعد به امام خمینی گفتند امام خمینی را داشته باش، فدایش بشوم من. اگر نبود دینی نمانده بود. بهش می‌گویند آقا این جوری شده، می‌گوید که: «ما آمریکا را زیر پا می‌گذاریم. آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.» خورده بود، می‌فرستیم، ها؟ بفرست ببینم. بعد می‌فرستد صحرای طبس، باد می‌زند، همه می‌روند می‌ریزد. سفارت‌خانه را گرفتیم. بعد می‌گویند آمریکا را زیر پا می‌گذاریم. بعد حمله نظامی طراحی کردیم، آمدیم تو طبس. شن زده، دو تا خورده به هم، ترکیده همه. ابهت اقتدار جمهوری اسلامی هم آن تو، هم آن سه تا واقعه بود. هر چه داریم نان می‌خوریم.

بعدش تفنگدار انگلیسی را گرفتیم، بعد تفنگدار آمریکایی را گرفتیم. تفنگدار آمریکایی وقتی گرفته بودند، کف قایق این‌ها پر نجاست بود. بعد تفنگدارهای انگلیسی را وقتی ما سال ۸۵ فروردین ۸۵ گرفتیم، یک نفر بسیجی رفته بود این‌ها را گرفته بود. ۱۱ تا تفنگدار انگلیسی گرفته بود یک بسیجی، ۱۱ تا آورده بود! شوخی نیست. بچه‌های نیروی دریایی خیلی جالب بود. یکی از این‌ها اصلاً مذهبی هم نبود. در بندرعباس به من می‌گفتند: «توی یگان یکم نیروی دریایی بودیم، سوار ناوشکن جماران و طارق و زیردریایی طارق و رفتیم همه را دیدیم.» البته حکم داشتیم از امام، حکم از صدا و سیما، حکم داشتیم. معاون وزیر یک ساعت پیش اینجا بوده، نگذاشتند ببیند. ولی تو را می‌گذارم. «بیا بیا بهت نشان بدهم بدبختی ما را ببینیم. می‌خواهم بهت نشان بدهم ما در چه وضعیتی زندگی می‌کنیم.» راست هم بگو، آن زیردریایی طارق من یک متنی هم نوشتم در موردش، ۳۰۰ تا آلاینده منتشر می‌شد. یک ماه این‌ها در عمق ۴۰۰ متر زیر زمین، در فاصله هزار کیلومتر فاصله از دریای خودمان. بعد زیردریایی است دیگر، رادارگریز هم هست. «یکی از این پیچ‌ها باز بشود، می‌رویم آن ته می‌ترکیم. بگو تا حالا ۲۰ باری اشهد خواندیم ما.» خیلی عجیب‌غریب مانده بودم چه‌کار می‌کند. بعد بچه‌های ناوشکن و این‌ها می‌گفتند که یکیشان به من می‌گفت: «حاج آقا، ما وقتی که کشتی از جمهوری اسلامی با پرچم... به وجه می‌آید، ما را پرچم جمهوری اسلامی وقتی در هر آبی ببینند، در هر آبی کشتی آمریکایی وقتی ما را می‌بیند، مخصوصاً کشتی آمریکایی، بیشتر از همه کشتی آمریکایی، از دور بوق می‌زند احترام، یعنی به من چاکرم. یک وقت این‌ورا نیا. من... من قصدی...» بابا جان! نمی‌دانی ما چقدر حال می‌کنیم وقتی این‌ها این جوری... ابهت جمهوری اسلامی پرچم ۳۰۰ میلیون جمعیت، ۷۰ میلیون جمعیت، و همه چی داریم. مثلاً اینم هیچی ندارد، مثلاً او این را تحریم کرده، فلج کرده. پرچمش را می‌بینند می‌لرزند. ابهت خیلی مهم است. «المنصور بالرعب». امام زمان پیروزیش با رعب است. الان اسم حاج قاسم که می‌آید، شما ببینید من در عراق یک تاکسی بود به نظرم سوارم کرده بود به سمت سامرا می‌رفتم. همان موقع که داعش در سامرا... وجه‌های مدافع حرم بودیم. آن هم با صدا و سیما رفتیم، کسی هم نمی‌توانست برود سامرا. آن ایامی که بودیم کلاً دست بچه‌های مدافع حرم بود. نماز جماعتش یادم است. نماز جماعت که می‌خوانیم توی حرم چیز بود، همه لباس نظامی داشتند. حالا خاطره هم دارم برایتان بگویم بخندید. شبش آمدیم بخوابیم، اتاقی که به ما دادند اتاق حاج قاسم. اتاقی بود که حاج قاسم حرم که می‌آمد آنجا محل استراحتش بود. نیمه شعبان بود، کارشناس برنامه بودیم و از تو حرم برنامه زنده رفتیم و خیلی هم ترس و لرز داشتیم چون تهیه کننده بود، می‌گفتش که این‌ها فقط فرکانس ما را شناسایی کنند، اس ان جی ما را پیدا کنند که از کجا برنامه را بردند. رفته موشک را تنظیم کند صاف می‌آید همان‌جا. آماده باش حالت داشتیم صحبت می‌کردیم. بعد شبش چند تا صدای انفجار و این‌ها آمد. این رفیق به من گفت که: «حاجی، یک دقیقه برو بیرون ببین که این دود از کجا بلند شده.» من در را باز کردم آمدم بیرون، یک تخت ترکید. نیم متر پریدم رو هوا. بعد کولر گازی روشن شده پشت آن بیرون می‌گذارند فن. بجنگیم چی می‌شود؟ اسم حاج قاسم! آقا، نمی‌دانی چه جور می‌گفتند. این راننده تاکسی که حالا آنجا رفت: «قاسم سلیمانی، جانم به فداش. نمی‌دانم بچه‌هام به فداش.» تو حرم می‌آمد: «سلامتی قاسم سلیمانی صلوات.» بعد می‌گفت: «آقا اسم قاسم سلیمانی در داعشی‌ها که می‌آید، می‌گویند قاسم سلیمانی، یک ۵۰ کیلومتر عقب‌نشینی می‌کنند.» این‌ها خیلی حرفه‌ها. حالا شما به چهار تا عتیقه‌ای در مملکت خودمان نگاه نکن، موج رسانه‌ای راه می‌اندازند، بهش توهین می‌کنند، هشتگ «قهرمان پلاستیکی» را کدام احمقی در این مملکت راه انداخت. بروید ببینید. همین است که یک مدت خودشان ادعاشان می‌شد، حسابش را می‌برند، می‌ترسند. آن ترسش را دارد. این خیلی نقطه موفقیت برای شماست وقتی که طرف ازت بترسد. آقا، ترس! علاقه داشته باشد بهتر نیست؟ نه، ببین دشمن نباید بهت علاقه داشته باشد. این علامت ضعفت است. یک طلبه، خودم تجربه کردم برخورد کنی، این‌ها ازت می‌ترسند. انقدر حال می‌دهد! «از من می‌ترسد!» تو حرم ضد انقلاب آمده بود با من بحث کند. «حاج آقا، مرا تحویلم نگیریا. مرا چیزی نگویا. ببین مرا، قیافه مرا، آمار نگیریا، فلان نکنیا.» خیلی خوشم آمد. ببین این... بعد نشستند تو حرم، این سنگ‌های تو حرم لای این‌ها انگشت می‌گذاشت. «اینجا شروط یک وقت نگذاشته باشم. بگذار من چک کنم.» می‌آید. خوب است دیگر. خیلی دیگر چی می‌خواهیم؟ گوشی احتمالاً شنود دارد. بترسد خوب است. بترسد. این ابهته خیلی مهم است آقا. صهیونیست‌ها هیچ غلطی نمی‌توانند. آمریکا فقط با ابهتش دارد همه دنیا را بیچاره می‌کند. همین که تو مسئول ما می‌اندازد که با یک بمب می‌تواند نابودت کند، همان از توش این همه مصیبت در می‌آید. همین است دیگر. چه‌کار می‌خواهد بکند؟ خرج بکند که یک همچین حرفی زده بشود. یک آدم ساده‌لوحی می‌آید مفت و مجانی برایش می‌گوید. چند تا جنگ نظامی باید بکند که این ترس را بیندازد؟ اصلاً رزمایش را برای چی می‌روند؟ مانور برای چی می‌روند؟ می‌روند طرف را بترسانند. مسئول طرف مقابل وقتی بیاید این حرف را بزند، کار ۱۰ تا رزمایش را دارد می‌کند. این همه آدم می‌خواستیم ببریم بیاوریم، هزینه کنیم، هیلی‌برد کنیم، رفت و آمد و تجهیزات و فلان... حرف را دارد می‌زند، همان کار را دارد می‌کند.

صهیونیست‌ها اولین کاری که می‌کنند مردم دنیا را با خشونت و ترور از خودشان می‌ترسانند. «جرئت نکنی حرف بزنی!» نکته اول را برویم جلوتر. بعد چه‌کار می‌کند؟ می‌گوید آقا، خیلی قشنگ. خیلی من حال می‌کنم با این. خدا ننه باباشان را نیامرزد که انقدر قشنگ حرف زده‌اند. صهیونیست، متن، متن قشنگ، ساده، شفاف. می‌گوید که: «ما می‌خواهیم که بر گویم حکومت کنیم ولی حکومت بر گویم از طریق خشونت و ترور به دست می‌آید نه با آکادمیک.» می‌داند منطق نداری. او از راه زور که می‌آید، تو اگر زور داشته باشی، نگذاری او زورش را به تو اعمال کند، او دیگر زورش غالب نمی‌شود. این ۱. ۲. چرا دارد از زور استفاده می‌کند؟ چون... بگو، بگو! منطق ندارد. پس معلوم می‌شود شما اگر منطق داشته باشی، پس او دو تا کار می‌توانست بکند: یا منطق یا زور. زور را می‌آورد، منطق هم ندارد. شما دو تا کار می‌توانی بکنی: هم منطق هم زور. زور برای اینکه زورش را بخوابانی، منطقت را می‌آوری چون منطق ندارد. به همین سادگی، به همین سادگی، به همین خوشمزگی راحت. آقا، استدلال ما را دنیا اگر بفهمد و حرفمان چیست، خیلی واضح و شفاف. نه جربزه‌اش را داریم، نه عرضه‌اش را داریم، نه هنرش را داریم. صبح تا شب دارند می‌سازند، مزخرفات به خورد مردم می‌دهند. هالیوود چقدر محتوا دارد؟ هیچی! حضرت فلسفی چقدر حرف دارند برای گفتن؟ هیچی! چقدر نیاز فکری و علمی مردم، نیاز عقلی مردم را برآورده می‌کند؟ هیچ! همش غریزه است. ما چقدر حرف داریم برای اینکه عقل مردم سیراب بشود نسبت به دنیا، بفهم آقا اینجا که هست کجاست، این چه‌کاره است، این چه خبر است، این برای چی این جوری شد، آن اتفاق افتاد چی بود، بعدش چه اتفاقی می‌افتد؟ فیلم می‌سازیم، چی می‌سازیم؟ ببین، آن می‌سازد اتاق خواب تا دم در می‌رود. من اتاق این بغلش می‌روم، این فیلم من حزب‌اللهی‌ام. می‌آیم این جوری می‌سازم. فقط مال من روسری دارد و مانتو دارد و چادر دارد. اتفاقاً جذاب‌تر. هنر من و شما که... نه، من هنر... ما چند تا فیلم؟ آقا، فیلم یوسف پیامبر ما. بیداری اسلامی در منطقه اتفاق افتاد به خاطر این فیلم بود، می‌دانستید؟ فیلم یوسف را دیدند تازه فهمیدند که انبیا یعنی چی. مسلمان‌های منطقه این شورش‌هایی که اتفاق افتاد تونس و مصر و لیبی و این‌ها بعد این فیلم، به خاطر همین فیلم هم بود. یوسف پیامبر از جهت محتوایی چیز فوق‌العاده‌ای نبود، معمولی بود. حرف منطقی جذاب شیرین، یک دریچه دیگر دارد باز می‌شود. از این‌ها می‌ترسند صهیونیست، خیلی هم می‌ترسد. آدمی که حرفی برای گفتن داشته باشد، اولاً شخصیتش می‌کند. حالا در مورد این بحث می‌کنم روش‌های ترورشان چه شکلی است. همین مرحوم سلحشور را خود همین یهودی‌ها ترور بیولوژیک کردند و کشتند. بیولوژیک شد توسط یهودیان. ترور جناب نادر طالب‌زاده. ایشان ترور بیولوژیک شده‌اند. هم یهودی‌ها ترور کردند. خیلی‌های دیگر هم که از دنیا رفتند، احتمال ترورشان می‌آید. حتی ترور بیولوژیکشان که این هم برگردد به کار صهیونیست‌ها، منطق و حرف و این‌ها برسد چون آنجا دستمان خالی است.

خب، «زیرا هر انسانی طالب رسیدن به قدرت است. هر فردی می‌خواهد اگر بتواند دیکتاتور بشود. اندک افرادی که مایل نیستند منافع مردم فدای منافع خصوصی خود کنند.» مردم را باید چه شکلی پرورش بدهیم؟ آقا، مردم که خشونت و ترور را برنمی‌تابند. شما می‌خواهی در تهران خشونت راه بیفتی، جلو بروی، مردم برنمی‌تابند. می‌گوید: «من بلدم چه‌کار کنم. چه‌کار می‌کنم؟ من یک کاری می‌کنم مردم اهل ترجیح خواسته‌های شخصی‌شان بر خواسته‌های جمعی و اجتماعی بشود.» این کار را که کردی، همه تابع دیکتاتورها می‌شوند. خیلی قشنگ. سیستم تشکیلات. الان اگر در این جمع من بخواهم دیکتاتوری باشم که حرفم را به شماها دیکته کنم، باید چه‌کار کنم؟ خوب باشی. چرا باید بگویم تو به آن دیکته کن، تو به آن دیکته کن، تو به آن دیکته کن، تو به آن دیکته کن. وقتی همه‌تان را دیکتاتور به همدیگر... بعد می‌توانم خودم دیکتاتور به هر کدامتان باشم. قبول دارید این را؟ سیستم را. چه جامعه‌ای دیکتاتورپذیر می‌شود؟ جامعه‌ای که خودش دیکتاتورند. آدم‌هایی که دیکتاتورند. دیکتاتورها می‌بینی چقدر دیکتاتورپذیرند. به پایین‌دستی زور می‌گوید، می‌زند، نابود می‌کند، فلان می‌کند. بعد به بالادستی که می‌رسد دست و پایش می‌لرزد، «نوکرتم، فدات بشوم.» مکانیسمش این است. صهیونیست‌ها... صهیونیست‌ها کاری که با فرهنگ دنیا می‌کنند این است: آدم‌ها را آدم شخصی دیکتاتور در حیطه خودش بار می‌آورد. بعد راحت می‌شود این‌ها را مدیریت کرد.

چرا ما از آن بخش اول تشکیلاتمان که می‌گفتیم ما باید برگردیم به زندگی جمعی و دورهمی، پادزهرش همین است. این جامعه دیگر دیکتاتورپذیر نمی‌شود وقتی همه با هم توانستید زندگی کنید، با هم کنار بیاییم. بعد وقتی می‌خواهد بر شما یک نفر غلبه کند، دیگر به شما یک نفر که نمی‌تواند غلبه کند. به صد شما یک نفر بند به صد نفری. ولی وقتی صد تا آدم ۱۱۱ داشت که هر کدام از این یکی می‌خواست به آن صد تای دیگر حاکم بشود، راحت می‌شود هر کدام از این صد تا را برایش حاکم شد. راحت می‌شود این‌ها را ترس... شفاف است. این آدم را می‌ترسانی، آن را بهش وعده می‌دهی، این را تهدید می‌کنی، آن را تطمیع می‌کنی. هر یکیشان را می‌شود یک بازی... منفعت خودش را تو این ماجرا، این فیلم را می‌بینی کلاه می‌گذارد بعد می‌رود جلو بعد تازه معلوم می‌شود آن یکی سر این را... تا حالا اولیه بود، خیلی خوب بود، آن سر همه را کلاه گذاشته بودند. دم تازه آخر فیلم معلوم می‌شود سیستم این جوری است. هر کی دارد سر یکی کلاه می‌گذارد، این سیستم دیکتاتوری است. صهیونیست تو این فضا می‌تواند حکومت کند. سر این را دارد کلاه می‌گذارد. چرا؟ چون این خودش دارد سر یکی دیگر را کلاه می‌گذارد. می‌گوید: «ببین، برو پوله را از تو جیب این در بیار، ۵۰ من ۵۰ تو.» این جوری دیگر سیستمش. حالا اگر این آدم، آن آدم با هم یکی باشند، کلاه می‌گذارد. وقتی آن دو تا با هم بودند، «حواست باشد دارم می‌برم این‌ها پول برمی‌دارد می‌...» قشنگ آن یکی می‌آید آخر می‌گوید که: «تو گفته بودی که از تو جیب من در بیاوری. راستی پول چه‌کارش کردی؟» نابود. این آدم‌ها را شخصی و فردی می‌کند. فرهنگ صهیونیستی در مورد مهد کودک با هم صحبت کردیم. یکی از آثار فوق‌العاده مخرب فضای مجازی... فضای مجازی که ما خیلی همیشه ازش تعریف کردیم، حمایت کردیم، یک اثر مخربش بگوییم. یکی از آثار مخرب فضای مجازی چیست؟ فضای مجازی ارتباط جمعی با دیکتاتوری فردی. خیلی قشنگ می‌توانی با هر کس که دوست داشته باشی، هر چقدر که دوست داشته باشی، در آن حیطه که دوست داشته باشی رابطه داشته باشی. یعنی رابطه جمعی با دیکتاتوری فردی. تهش ۳-۰ به نفع می‌شود. حکیم نمی‌خواهی بلاک می‌کنی. هر کی را می‌خواهی اد می‌کنی. هر کی را بخواهی پیدا می‌کنی. شما یک مشتری هستی که می‌گردی دنبال کالای خودت. آدم‌ها می‌شوند یک کالا برای ارتباط با تو. تو اینستاگرام می‌روی می‌گردی پیدا می‌کنی کیس مد نظرت را برات بهره‌وری که مد نظرته. هر پیج اینستاگرام می‌شود یک ویترین فروشی فیلم دقیقه‌به‌روزترین نقدها به فضای مجازی. بعد شما احساس می‌کنی خیلی روابطت گسترده شده. «نه، من اهل رابطه‌ام. من الان ۲۰۰۰ تا رفیق دارم، ۲۰۰۰ نفر فالو کردم.» رابطه این ۲۰۰۰ نفر با دیکتاتوری خودت فالو کردی. اینکه رابطه نمی‌شود که. اصلاً آن رابطه‌ای که دیکتاتوری را می‌شکند باعث نظام جمعی شکل بگیرد و نظام جمعی باعث می‌شود که دیکتاتوری از بین برود، آن رابطه کدام رابطه است؟ شما اول خودت را بشکونی. کدام جمع خاصیت دارد؟ جمعی که تو را بشکند. آقا، شب که رفقا خوابیدند، صدا خرخر شنیدی. ای جانم! این صدا خرخر چقدر سیر و سلوک می‌کند آدم، سلوک داده‌ام. نصف شب‌ها رفقا رفته بودیم، رفقا صدا و سیما اتاق کربلا. دو تا از رفقا که جفتشان مجرم، هر دو را می‌شناسید. نصف شب پشت هم، دیدم روی تختش نشسته بودم. رو تخت نشسته به هم نگاه، چه‌کار کنیم؟ از دوستان انجام داده، مشکلات داشت و این‌ها. دیگر چاره‌ای نداریم. خلاصه برویم تو ماشین بخوابیم جایی. این جوری باید باشد. اذیت نشوند بقیه. آقا، اصلاً همه مزه زندگی جمعی به همین بوی جوراب دیدی، وای، دیوانه می‌کند آدم. بوی عرق می‌دهند، سیر خورده. فدایش بشوم، آمده تو جلسه مأمور خداست. یعنی خدا سیر را گذاشت تو دهن. نماز زندگی جمعی داریم. آقا، «من خودم با ۵۰۰۰ نفر رفیقم تو فضای مجازی.» برو جمع کن بابا! ارتباط نیست که. سلبریتی‌ها هم چقدر باقیه به ما فحش ندهید، حال دل ما را بد نکنید، تو پیج ما نیایید. پشتش را بخوری! یکی از رفقا به من می‌گفت: «آقا، چرا انقدر در مورد من حرف می‌زنی؟ تو همه خانه‌ها در مورد من حرف، تو همه زندگی‌ها، تو همه مجله‌ها، تو همه سایت‌ها.» تقصیر خود مشهوری. آدم مشهور عضوی از خانواده هر جامعه ایرانی. «ممد شونی تو هر خونه تو.» ممد شونی گفت: «راست می‌گویی. من قانع شدم.» همین است. فلان فوتبالیست معروف که شدی، آقا، تو علی دایی هر خانه‌ای، تو رامبد جوان هر خانه‌ای هستی. هر خانه یک آدم اضافی دارد به اسم رامبد جوان. نظر می‌دهند. طبیعی است. اگر کسی مشهور شد، سلبریتی شد، بعد حوصله‌اش را داشته باشد ۸۰ میلیون آدم تو هر خانه‌ای ببیند، همه چیزت نظر می‌دهند. کلاهت را این‌وری کن یک خرده. حالا ما که نه مشهوریم نه چیزی داریم نه آدمی داریم تو این فضای مجازی می‌آید پیام می‌دهد یک جایی نگاه می‌کنی به کجا نگاه می‌کنی؟ آن کاغذی که تو دستت است چیست؟ آن دفترچه چیست؟ آن کجا بوده؟ این چی بوده؟ برای من ۲۰۰ نفر این جوری پیام می‌دهند، خسته می‌شوم. ولی آن آدم که نمی‌داند که یکی از ۲۰۰ نفر است، فقط الان به من دارد پیام می‌دهد و فقط با من این جور صمیمی است. منم فقط با او صمیمی‌ام. نیا. این فضا فضای همین است. آمدی داری کار می‌کنی، خودت را در معرض گذاشتی. همین را باید. فحش دارد، اذیت دارد، آزار دارد. بعد نصف شب می‌آید می‌گوید: «می‌خواستم فلان کار را کنم، هر چی گشتم آدمی برای این کار غیر از شما سراغ ندارم.» زنگ می‌زند می‌گوید: «آقا قمر در عقرب تمام شده، جواب بده.» روابط اجتماعی یعنی این‌ها. سخت هم هست، می‌دانم. واقعاً پدر صاحب بچه در می‌آید. خیلی سخت است. کم اذیت و آزار ندارد. یک چیزهایی می‌آیند تو فضای مجازی درخواست‌هایی ازت می‌کنند. یکی آمده: «آقا، این یک عربی را برای من با صوت فلان بخوان. با صوت حجازی برای من بخوان ویس.» آقا، «زیر یک خواسته ما داشتیم از شما.» اه، «نمی‌شوم از شما چیزی نمی‌شوم.» این جوری است. فضای مجازی هم اگر بخش‌های خوبی دارد همین‌هاست. من که صاف بلاک با این‌ها نباش. کامنت‌هایت را ببند. حواستان هست دیگر، تو فضای مجازی راه برای ارتباط جمعی دیکتاتورمآبانه باز است. این غلط است. ارتباط جمعی فداکارانه مهم است. این پدر صهیونیست‌ها را در می‌آورد. تو جامعه‌ای که آدم‌ها با هم خوبند و برای هم فداکاری می‌کنند، اصلاً نمی‌شود این جامعه را گرفت. سم است برای صهیون. تو جامعه‌ای که همه از همدیگر بدشان می‌آید، صهیونیست نمی‌خواند. این‌ها خودشان همه صهیونیست‌اند. زندگی جمعی، کار تشکیلات یعنی... حالا این همه گفتم یک پاراگراف گفتم می‌خواستم چهار صفحه بخوانم برایتان امروز. چقدر حرف دارند این‌ها لامصب‌ها!

«چه عواملی گویم، این حیوانات درنده را از باز می‌دارد و چه چیز تا به امروز آن‌ها را کنترل کرده؟» گویم کیا بودند؟ حیوانات غیر صهیونیستی. حیوان! حواستان باشد، در نگاه صهیونیست‌ها تعریفشان از ما این است. «آنان در آغاز پیدایش جامعه مقهور نیروی بیدادگر کور بودند، ولی بعد قانون بر آن‌ها حاکم شد. اما این قانون در واقع چیزی جز همان نیروی بیدادگر نبود که این بار در لباس دیگری آشکار گردید. از این مطلب نتیجه می‌گیرم که به موجب ناموس طبیعت، حق با زور است.» باید فرهنگ چی را جا بیندازی بین مردم؟ «حق با زور!» این را اگر جا انداختی، تمام است، گرفتی. «حق با زور!» نه اینکه زور داشته باشند که از حق دفاع کنی. فرق می‌کند ها! دو تاست. یک وقت می‌گوید: «زور داشته باش از حقت دفاع کنی.» منطق اسلام. «حق با زور!» به خیلی از آدم‌های مملکت خودمان شنیده‌اید، می‌گوید که: «حالا برای چی ما باید انرژی هسته‌ای داشته باشیم؟» آمریکا، صهیونیست‌ها! «خوش آمدی، آفرین، خوشم آمد. فهمیدی. حالا کی زور دارد؟ کی کله‌شق‌تر از هم است؟ کی می‌زند من؟ بیا برویم این منطقه می‌زند. حواست هست؟ یک و نیم میلیارد آدمی فدای امام خمینی. بابا امام کیست اصلاً؟» نابود کردی! می‌گوید: «ببین همه‌تان جمع شوید نفری یک سطل آب...» یعنی با مستراح مقایسه کرده این‌ها را. چی گفته به خون هر چی خمینی چیه و هر چی خمینی دوست. نابود کردی این‌ها را. «نفری یک سطل آب!» فوق‌العاده است. خیلی عجیب است. آقا، یک و نیم میلیارد مسلمان نفری یک سلام سمت اسرائیل آب می‌برد. چقدر این مرد حکیم است، چه خوب می‌دانی و چی بگوید، چقدر حالیش است که با کی درگیر است، چقدر بلد است این‌ها را تحقیر کند. رضوان الله علیه. «پرستیژش» را داشته باشد. «ببین من می‌زنم ها! ببین من سطل آب بندازم.» کاری که ما بکنیم نترس. توی این درگیری دو تا تشکیلات، آنی می‌بازد که اول از همه زودتر می‌ترسد. این جمله را... هر کی زودتر ترسید، باخته. حالا شما طرف درگیرتان هم یک کسی که اصلاً ذاتاً ترسو است. پخ می‌کنی نجس می‌کند خودش را. صهیونیست بابا پیغمبر سوره حشر شنیدن صدای پای سپاه پیغمبر رفتند این خیبر و این‌ها را که ول کردند تو همین ایام صدا شنیدم رفتند طرف درگیرتیم. چی فکر کردی؟ هیچی نیستیم. می‌ترسانیم. خوب می‌ترساند. شما فرهنگ جامعه را فرهنگ شجاعت، نترسند. از این‌ها بیشتر صحبت کنیم. آقا، بزرگترین ضعف برای عنصر فرهنگی ترسش است. آمده به من می‌گوید: «امتحانم افتاده سر اذان، ۳ ساعتم طول می‌کشد. می‌خواهم نمازم را اول وقت وسط کلاس.» گفتم: «خب، وسط کلاس آخر وقت بخوان، راحت باش.» این حیفم آمد نگم، وقت گذشته ولی باید بگویم.

یکی از بچه‌ها امیرکبیر، از دانشگاه بچه‌های ریاضی، رفته بود بلغارستان مسابقات بین‌المللی، مدال جهانی هم آورده بود. برگشت ایران. اول آمد خانه ما. خیلی هم بابا رفیق بود و خیلی علاقه. واقعاً هم پسر تیزهوش و نخبه. این ماجرا مال ۱۰ سال پیش است. آمد خانه ما، خیلی خاطرات گفت از آنجا. یکی از خاطرات قشنگش که پدر من را درآورد این بود. گفت: «سر سفره نشسته بودیم، خوک دادند با ودکا. حاجی نبودی بچه‌های دانشگاه فلان، بچه‌های شریف، اگر بودی می‌دیدی چه جور می‌خورند این‌ها را، می‌روند بالا.» گفت: «یک جماعت پاشدند وسط آن سالنی که همه کشورها بودند، یک گوشه‌ای. آمد گفتیم این‌ها کین؟ گفتند از اسرائیل، اسرائیل. بعد گفتیم حرفشان چیست؟ می‌گویند که این ذبح یهود نبوده، شما مگر نمی‌دانستید مهمان یهود دارید؟ یهود بیارید.» الهی فدایت بشوم. تو باید دنیا را بگیری. دنیا مال تو است عزیزم. خود حقی، من نکبت باید بروم بمیرم. آدم ترسو بزدل آن این است. یک کلیپی منتشر شد، تازه ما منتشر کردیم، در خیابان‌های اسرائیل وایستاده‌اند این تبلیغات را. زن‌های بدحجاب را می‌پوشانند. من حرف دارم، با هم جلسه بعد بیشتر صحبت می‌کنیم. به شدت مواظبند جوان‌هایشان آلوده نشود. می‌گوید: «آنی که قرار است شکست بخورد باید آلوده بشود. تو قرار نیستی شکست بخوری، شکست بخوری، شکست بخورد.» خدایی‌اش قبول است این حرف‌ها. «بدبخت بشوی من بدبخت جهنم.» کار ندارم. ببین، می‌خواهم سوارت بشوم. تو قرار است آقا باشی. با این‌ها نمی‌شود آقا شد. به همین سادگی.

خب، ان‌شاءالله عاقبت ما را به خیر کند. این بحثمان بحث دامنه‌داری است و باید بیشتر... جلسات بعد تازه شروع شده، اصل بحث، بحث جدی‌مان شروع شده. جلسات بعد ان‌شاءالله با هم بحث را پیش ببریم. خدایا در فرج امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. صهیونیست خبیث، یهودی‌ها، تلمودی‌ها، همه آن‌هایی که ما را گویم می‌دانند، به زودی زود نابود بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...