شیطان و تشکیلات

جلسه سیزدهم : تشکیلات صهیونیستی 1

01:04:35
104

این مجموعه ۱۷‌جلسه‌ای از جایگاه شیطان در «هندسه خلقت» و مسئله اختیار انسان آغاز می‌شود و سپس سازوکارهای وسوسه را در سطح فردی و جمعی دنبال می‌کند. جلسات نشان می‌دهند شیطان در این نگاه اجبار نمی‌کند، بلکه زمینه، پیشنهاد، غفلت، تفرقه و تعلقات انسان را به کار می‌گیرد. بحث در ادامه به ساختارهای تشکیلاتی، اختلاف میان مؤمنان، شیوه‌های نفوذ و مدل‌های سازمانی می‌رسد. در پنج جلسه پایانی نیز این مجموعه با استفاده از متنی با عنوان «پروتکل‌های دانشوران صهیون» و تحلیل‌های سیاسی ـ رسانه‌ای خود، نمونه‌هایی از تشکیلات قدرت را بررسی می‌کند.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد، و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

درباره قوم یهود و خصوصاً صهیونیسم، ما در محافل نخبگانی و فضاهای مذهبی‌تر و فضاهای خالص‌ترمان کم صحبت کرده‌ایم. این یک نقطه ضعف است که به ما وارد است؛ شناخت دقیقی از نوع فعالیت و کار این‌ها نداریم. قرآن کریم به شناخت یهود خیلی نظر دارد و برایش مهم است که ما یهود را مورد مطالعه جدی قرار دهیم و واقعاً با آن درگیر باشیم. یهود در طول تاریخ، پایه ثابت درگیری با حق و حقیقت و حقانیت بوده است و این ماجرا ادامه خواهد داشت تا وقتی که این قوم کامل کلکش کنده شود و از ریشه نابود شود.

ما خیلی وقت‌ها درگیر مسائل روبنایی می‌شویم؛ چیزهایی که این‌ها برای ما پرونده‌هایی درست می‌کنند و ماجراهایی برای ما می‌سازند و از اصل ماجرا غافل می‌شویم. حتی مثلاً جریان‌هایی مثل داعش و این‌ها که از جهت تبهکاری و جنایت واقعاً بی‌نظیرند، ولی نباید طوری این‌ها را تعریف کرد و طوری با این‌ها مواجه شد که نقش اصلی یهود و صهیونیسم دچار غفلت و فراموشی واقع شود. رهبر معظم انقلاب وقتی فرمودند، فرمودند که ما داعش را دشمن اصلی خودمان نمی‌دانیم. حتی تعبیر «دشمن» را هم برای این‌ها به کار نبردند. فرمودند: ما آن جمله‌ای که برادران فرزندان حضرت آدم، هابیل و قابیل، با هم درگیر شده بودند، جناب هابیل به قابیل گفت که: «ما أنا بباسط یدی» (گفت: اگر تو بخواهی «لئن بسطت إلی یدک لتقتلنی ما أنا بباسط یدی إلیک لأقتلک»؛ اگر تو دست دراز کنی برای اینکه مرا بکشی، من دست دراز نمی‌کنم که تو را بکشم.) البته از خودمان دفاع می‌کنیم، ولی در پی کشتن تو نیستم. ما این حرف را به داعش می‌زنیم. خیلی عجیب بود! یعنی ما اصلاً داعش را آدم حساب نمی‌کنیم، داخل در زمره دشمنان هم به حساب نمی‌آوریم. یک جریان فرمالیته روی هوا و یک سری وحوش‌اند که البته باید بالاخره سگ و گرگ و شغال هم وقتی به آدم حمله می‌کنند، آدم از خودش دفاع می‌کند؛ ولی وقتی اسم دشمنانت را می‌نویسی، نمی‌گویی فلان سگی که الان توی بیابان منتظر است که من را بدرد، درست است؟ آدم او را دشمن به حساب نمی‌آورد. بله، بالاخره ممکن است هر لحظه‌ای که من دارم با ماشین می‌روم یا هر لحظه‌ای که هر سگی به من حمله کند، من هم از خودم دفاع می‌کنم؛ ولی می‌خواهم برنامه‌ریزی داشته باشم برای دشمنی این‌ها و مصونیت خودم در برابر این‌ها. این‌طور نیست. داعش و مانند آن، مثل همین سگ‌های وحشی هستند که گاهی حمله هم می‌کنند؛ باید دفاع کرد. ولی ما این را به رسمیت نمی‌شناسیم.

یک دشمن رسمی جدی داریم: «إن أشد الناس عداوة للذین آمنوا الی...». خیلی با صراحت و محکم قرآن دارد حرف می‌زند. یک دشمن جدی دارید، آن هم یهود است. روبه‌رویش باید بایستید، باید موضع داشته باشید، بشناسید این‌ها را. آیات قرآن هم در مورد بنی‌اسرائیل و یهود، در مقام معرفی و شناساندن و نشان دادن آن‌ها به ما، شدت دارد. این خیلی بحث مهمی است. اگر این‌ها حل شود، آن وقت ما خیلی از مشکلاتمان حل می‌شود.

یک وقتی من به دوستان می‌گفتم: حالا مثلاً مراسم‌هایی گرفته می‌شود، جشن‌هایی گرفته می‌شود. ما چرا مراسم و جشن یا حتی مناسکی نداریم برای ابراز تبری از یهود و صهیونیست؟ حالا راهپیمایی روز قدس و این‌ها خوب است، به عنوان یکی از این‌ها؛ ولی مناسک نخبگانی‌تر، خالص‌تر بیشتر بشود. آدم خلاصه این کفر و این تبری‌اش را بیشتر و بهتر نشان بدهد. ما توی فضاهای فرهنگی و معنوی خودمان این‌ها را نداریم. شما هرچه که می‌روید در حج، خب حج برای چیست؟ آدم رفته با خدا عشق‌بازی کند دیگر! این همه راه پاشدیم رفتیم و گرسنه و تشنه و خسته و زیر سایه... (نور خورشید) و با آن لباس احرام و نمی‌دانم شما تا حالا مشرف شده‌اید یا نه، لباس احرام یک چیزی است برای خودش، واقعاً یک معضلی است لباس احرام. مخصوصاً حالا ساعت‌های اولش خیلی قشنگ و جذاب است که می‌پوشی؛ اصلاً یک حس و حال معنوی است. یک شبانه‌روز که تویش می‌مانی، دیگر حالا پاک عرق، عرق به تن مانده و ماسیده و گرما و سرما و لخت بودن تو. بعد نمی‌توانی هم بپوشانی. پا را نباید بپوشانی، سر را نباید بپوشانی؛ ماجرایی است. این همه دنگ و فنگی که خدا راه انداخته برای حج که پاشی بروی، بگویی: خدایا، بنده توام. لبیک اللهم لبیک.

بخش عمده‌ای از حج چیست؟ یک سری از مناسک حج، مناسک مربوط به شیطان است. این همه راه پاشدی رفتی آنجا، باید بروی سه بار سنگ بزنی، رمی جمرات، سنگ بزنی به آن ستون، به آن... و سنگ‌بارانش کنی. بعد سنگ‌ها را باید از مشعر با خودت برداشته باشی و سنگش هفتاد تا باید بخورد و بعد اولی و دومی و سومی و کلی ماجرا، بگیر و ببند و دنگ و فنگ راه انداخته‌ای برای اینکه سنگ بزنم به شیطان که چی بشود؟ مهم است برای من. ببین، جزئی از مناسک معنوی این است که وایسی به شیطان سنگ بزنی. سنگم تمام شد، به فحش کشیدم دیگر، سنگ نداشتم، هرچه به دهانم رسید گفتم. یکی دیگر هم رفته بود، زخمی شده بود برگشته، گفتند: چیکار کردی؟ گفت: خیلی سنگش می‌زدند، ولی آخر رفتم بوسیدمش! مکان‌های متحرکه‌اند، می‌روند می‌بوسند. آره، دیده بود، مکه و این‌هاست دیگر.

بخشی از مناسک ما این است؛ مناسک معنوی که تویش برائت نباشد، تبری نباشد، آدم نسبت به... اصلاً یک تشکیلات وقتی تشکیلات می‌شود که نفی و اثبات داشته باشد. یک سری چیزها را نفی می‌کند. ما آن بخش نفی تشکیلاتمان کجاست؟ ما مثل این تشکیلات‌ها نباشیم. کدام تشکیلات؟ مثلاً ما نمی‌خواهیم قواعد و رسومی که در تشکیلات صهیونیستی پیاده می‌شود، ما پیاده کنیم. شما می‌دانید اگر این‌ها پیاده شود، این‌ها زبان بگیرد در فضای فرهنگی و فکری ما، خیلی از معضلات ما حل می‌شود؟ اگر رسانه ما سعی کرد رسانه صهیونیستی نباشد، خیلی از مشکلات رسانه برطرف می‌شود. اگر مدل حکومت‌داری ما این‌جور بود که بین خودش و مدل حکومت‌داری صهیونیستی فاصله انداخت، خیلی از مشکلات برطرف می‌شود.

البته من به شما بگویم: ما در مورد تشکیلات صهیونیستی که حالا ان‌شاءالله بحث خواهیم کرد و یک سری از عناصری که این‌ها رویش کار می‌کنند، ورود خواهیم کرد، به عنوان اینکه به عنوان یک تجربه دقیق و فنی و جواب‌پس‌داده می‌خواهیم رویش کار بکنیم. یک تجربه دقیق، چون این‌ها بعضی از چیزهایی که باعث پیشرفت این‌ها بوده، فرمول دارد. در موردش بحث می‌کنیم. امروز اگر بشود، واردش می‌شویم که صنعت، بخش عمده و اصلی اقتصادشان است. بخش عمده و اصلی این‌ها وقتی می‌خواهند یک تشکیلات را راه بیندازند، اول از همه می‌آیند بخش اقتصادی این تشکیلات را تأمین می‌کنند. بعد روششان هم کاملاً روش درون‌زا است؛ روی پای خودشان بندند، به جای دیگر بند نیستند. یک یهودی خودش، خودش را پولدار می‌کند و اداره می‌کند. این بحث این‌ها نباشد... نه این‌ها که بحث تجربی و عقلی است. آن بخش مربوط به آن شیطنت و حقه بازی و پدر سوخته بازی و... (بددهنی) بازی است، آن بخش را کار نداریم. در این هم شارلاتان‌های بی‌نظیری هستند دیگر صهیونیست‌ها.

ببین، من یک موردش را برای شما مثال بزنم. یکی از کارهایی که صهیونیست‌ها می‌کنند این است که می‌گوید: ببین، دشمنت را خودت باید بسازی. یعنی چه؟ یعنی تو باید یک چند تا دشمنی داشته باشی که خودت تأمینشان کنی، خودت هم بهشان خط بدهی، خودت هم برجسته‌شان کنی، همه تو را به عنوان دشمن او بشناسند. دعوای زرگری شنیدید؟ زرگری یعنی چه؟ خودش دعوا راه می‌اندازد. آن آدمی هم که این با او دعوا راه انداخته، آدم خودش است. یک پولی داده که بیاید الکی با مشت این را بزند. بعد می‌داند کی را بیاورد که آن اگر مشت را زد، من بعداً چه‌جور بزنمش. دقت کردید؟ مثالش را حالا خیلی توضیح ندهم. مثالش، یکی از آدم‌هایی که صهیونیست‌ها علیه خودشان این را عَلَمش کردند، گفتند: این نماد ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی بود، کی بود؟ صدام. صدام را کرده بودند نماد مبارزه با صهیونیست. خیلی کار دقیقی است دیگر. این‌ها خیلی مغز می‌خواهد. شیطان را هفت تا سور بهش زدند! شیطان مانده. یعنی چه کار؟ به صدام موشک می‌دادند، گفتند: بزن تو مناطق ما. بعد جایش را هم معلوم می‌کردند که جایی نخورد، خسارت نداشته باشد. بعد صدام سه تا موشک می‌زد، فلسطینی‌ها به حمایت از صدام جشن می‌گرفتند. بعد چی شد؟ چیز عجیب! مهندسان این‌ها واقعاً چیز عجیب و غریبی است. هندسه خیلی خیلی عالی، خیلی قشنگ کار می‌کند. صدام با ایران دشمن. ایران با اسرائیل دشمن. ایران طرفدار فلسطین. چه کار باید بکنم؟ باید فلسطینی‌ها را بکنم طرفدار صدام. صدام را که کشتند، فلسطین سه روز عزای عمومی شد. همین الان میدان‌های بسیار بزرگ، خیابان‌های بسیار بزرگ و معروف فلسطین، همین فلسطینی که دست همین مسلمان‌هاست، به اسم صدام است. یکی از شخصیت‌های فوق‌العاده! نذری می‌دهند برای صدام، سالگردش را می‌گیرند، همایش برایش می‌گیرند. آقا جنبش حماس، این‌ها استشهادیون جنبش حماسن! طرفدار صدامه! بابا دمت گرم! بابا تو دیگر کی هستی صهیونیست؟ چه کار می‌کند؟ صدام آدم خودش است. اصلاً خیلی پیچیده است ماجرا. حتی آدمی که ببیند برایش پیچیده نیست. آدمی که نبیند پیچیده است.

بخش پدر سوخته بازی صهیونیست‌ها را ما نمی‌خواهیم یاد بگیریم، نمی‌خواهم هم یاد بدهیم، نمی‌خواهم تو تشکیلات آن‌ها را داشته باشیم. تشکیلات معاویه‌ای همین شکلی است. بعضی از مسئولین... فرمول دارد، کاری هم ندارد، راحت است. این‌ها فرمول‌ها را بلد باشند، راحت تو هر انتخاباتی آدم می‌تواند رأی بیاورد، تو هر فضایی می‌تواند رئیس بشود، راحت می‌تواند رقیبش را حذف کند. یک سری فرمول دارد، فقط یک کم پدر سوختگی می‌خواهد، چیز دیگر نمی‌خواهد. دین نداشته باش، عقل داشته باش و پدر سوخته باش. راحت تهمت می‌زند. همان چیزهایی که همان کارهایی که قرار است خودش بکند، ده برابر به اسم رقیب می‌زند. خودش ده برابرش را می‌آورد. دیگر مثال نزنم. دیگر هرچه قرار است او بیاورد، خودش می‌آورد. بعد آخر یک جوری هم هست... مثال بزنم... نمی‌شود مثال نزنم. فلان چیزی که الان سه‌هزار تومان است، می‌شود پنج‌هزار تومان، شش‌هزار تومان. آخرش ترس را دارند. همه قد... (تعظیم می‌کنند) «فدات بشم، ببر سر منو ببر.» آن اگر بود، یک لگدم می‌زد. خیلی سخت نیست، فرمول پیچیده‌ای نیست. بی‌تقوایی. امیرالمؤمنین فرمود: «لولا التقوی کنت أدهی العرب». اگر تقوا نه، من از همه عرب‌ها پدر سوخته‌تر بودم. فکر کردی روبه‌روی معاویه ایستادن سخت است؟ در مورد معاویه وقتی با هم صحبت کردیم، ها؟ گفتم ماجرای گوسفندها را گفتم بهتان. امر و نهی گفته بود: چه کار کنیم نفرت علی را عمومی کنیم؟ فرهنگ‌سازی برای اینکه نفرت امیرالمؤمنین پخش بشود، بچه کوچولوها هم از امیرالمؤمنین بدشان بیاید. گفت: یک سری بزغاله بردار، ببر بین این‌ها پخش کن، بگو این‌ها را معاویه فرستاده. به تک‌تک این‌ها داد، «این سهمیه است و فلان و برای شما جناب معاویه این‌ها را در نظر گرفته بود.» به این‌ها داد. تک‌تک. فردایش یک سری دیگر آدم فرستاد، آمدند گفتند: چی شده؟ گفت: علی گفته بروید از این‌ها بگیرید. کاری ندارد که. یک کم پدر سوختگی، مثلاً خرج ندارد. بدون درد و خونریزی، راحت، یک کم پدر سوختگی می‌خواهد. شارلاتان باشی، دروغ راحت بتوانی بگویی، راحت بتوانی تهمت بزنی، عربده‌کشیت خوب باشد، از خدا هم نترسی.

صهیونیست‌ها دارند. یک بخشی از... یک بخشی از آن هم که کار را پیش می‌برد، همین‌هاست. بالاخره یک بخشی از اینکه اقتصاد را تأمین می‌کنند، همین است. زور می‌گوید. کشورهای آفریقایی بروید ببینید چه خبر است. روی طلا خوابیده‌اند، روی گنج خوابیده‌اند، هیچیش را نمی‌توانند در بیاورند. اطلاعات دقیق دارم. تو آفریقا مثلاً نیجریه، طرف معدن طلا دارد، خودش نمی‌تواند برود استحصال کند. انگلیسی‌ها می‌آیند استحصال می‌کنند، بعد با او قرارداد می‌بندند: «نودوهفت درصد سود مال ما، سه درصد مال تو. تازه با آن سه درصد باید نیروی انسانی را هم تأمین کنی، حقوق کارگر هم بدهی.» چرا؟ زور است دیگر. این را ما تو تشکیلات خودمان نمی‌خواهیم داشته باشیم. این بخشی از تشکیلات صهیونیستی است. این زورگویی و دیکتاتوری و البته الان خیلی پیشرفته‌تر شده دیکتاتوری‌شان. دیکتاتوری الان یهود خیلی حرفه‌ای‌تر شده. با پنبه سر بریدن.

کینه بین ما هم البته هست، ها! ببین، یک نفر را بخواهد راحت بخواهد حذف کند، یک نفر را بخواهد از سکه بیندازد. حالا ما رسانه را باید یک وقتی مفصل در موردش صحبت بکنیم. تو این جلسات وقت نمی‌شود. رسانه خیلی چیز مهمی است. بیا آدم را ببرد بالا با رسانه، یک آدم را بیاورد پایین با رسانه. کاری ندارد. بخواهی یک کم استقامت کنی، یک موج رسانه‌ای علیه‌ات راه می‌اندازد، نتوانی از در خانه‌ات بروی بیرون، به راحتی. کاری دارد مگر؟ پرونده‌سازی مگر کاری دارد؟ پیچیده‌اند این‌ها، عجیب‌غریبند. تو کشور خودشان همین، همین سال‌های اخیر حسنی مبارک را چه شکلی نجات دادند؟ حسنی مبارک رفت دادگاه، تا پای اعدام رفت دیگر. نجاتش دادند، الان آزاد شده. آن یکی تا پای اعدام رفته، حسنی مبارک آزادش کرده. سردمداران کشورهای عربی که می‌آمدند مصر و حالا جاهای دیگر، حالا مخصوصاً در مصر، این‌ها مصر که می‌آمدند، هتل داشتند. هتل هم بالاخره دیوار گوش دارد. کی دیوار موش دارد؟ موش هم گوش دارد. هتل بالاخره خیلی چیزها دارد. بعد با آن خیلی چیزها، خیلی کارها می‌کنند این‌ها. تو هتل که می‌آمدند، بالاخره هتل خدمات داشته دیگر. هتل چند ستاره بوده، همه رقم خدماتی داشته. این‌ها را که می‌فرستادند و فیلمبرداری می‌کردند، بعد سر وقتش که این مثلاً حسنی مبارک را می‌خواستند اعدام کنند، گفت: «آی امیر قطر! آی فلان! آی فلان! آی فلان! فیلم‌ها را لو بدهم؟ در بیاورم فیلم‌ها را؟ بگویم؟ چه کار می‌کنی؟» یک فضا اتحادیه عرب راه می‌اندازد و این‌ور و آن‌ور و شارلاتان‌بازی تشکیلاتی است دیگر، کاری ندارد. تو همین مملکت خودمان مسئول داشتیم پرونده‌سازی می‌کرده علیه زیرمجموعه خودش. اگر یک روزی این خواست شارلاتان‌بازی در بیاورد، علیه او قیام کنی، پرونده را منتشر کند. سختی تشکیلات نگه داشتن، تشکیلات با پدر سوختگی نگه داشتن خیلی سخت است. گلوله را می‌گذارد. خیلی از این‌ها هم خوب منتشر نمی‌شود، لو نمی‌رود. کی می‌خواهد بیاید بگوید؟ «تا آخر عمرم با همیم، با هم می‌خواهیم بخوریم.» الان ما مسئول داریم رسماً به خاطر یک سری مفاسد اخلاقی، این آقا منفصل از خدمت است، اصلاً نمی‌تواند مسئولیت بگیرد. بعد بهش مسئولیت می‌دهند. با التماس می‌آید استعفا می‌دهد. استعفایش را قبول نمی‌کنند. «نمی‌توانم بگویم استعفا را قبول کن.» با زور. خب کاری ندارد که. حیثیت این آدم را بردند. پدر سوخته‌ترین... حذف این‌ها مگر کاری دارد؟ پرونده این را لو بده، پرونده آن را لو بده. مسئول داشتیم تو مملکت، وزیر بوده، به خاطر روابط غیراخلاقی با جاسوس به اسم هنرمند، زندان باید می‌رفته. کلی ماجرا داشته. کمترین چیزی که خورده که انفصال از خدمت خیلی محترمانه است، استعفا شده رفت. طرف مقابل هم می‌دانسته. چرا؟ چون نجیب است، مسلمان است، با آبرو کسی بازی نمی‌کند. من که آن تشکیلات رقیبت آسیب بزنی از این ابزارها که نمی‌شود استفاده کرد. این‌ها مال تشکیلات صهیونیستی است. راحت آبرو، تهمت، پرونده‌سازی. به کی پول می‌دهد: «تو بیا این را بگو، برو آن را درست کن.» یک چیزهایی درست می‌کنند، یک... بدانید، بعداً بدانید برایتان چه کارها می‌کنند. پرونده‌هایی درست می‌کنند، پاپوش‌هایی درست می‌کنند، آدم‌هایی می‌فرستند دور و برتان. اوه، خیلی عجیب‌غریب. نمونه‌ش خبرنگار تلویزیون را بگیر: «من بخوانم از روش.» بعد از پشت طراحی خیلی قشنگ. با دست خودت نابودت می‌کند. دین که ندارد که. تصویری می‌گیرد، میکروفن می‌گیرد جلویش، از رو بخواند و از پشت عکس این‌جوری گزارش می‌گیرد. صدا و طرح برنامه خیلی زیرکی می‌خواهد آدم تو دام نیفتد، تو تله نیفتد. خیلی‌ها می‌افتند. خیلی از این تله‌ها هم زیاد داریم. بدانید، خود ما هم خیلی تو این تله‌ها افتادیم. خیلی آدم‌ها...

یک کارهایی ما مورد داشتیم. جلسه داشتیم در کرج. یک هیئتی بود راه انداختیم با بچه‌های دانش‌آموز و این‌ها. یک فاصله دوساله، مثلاً این تبدیل شد به یک جریان خیلی وسیع و چندصدنفره‌ای. بچه‌هایی که خیلی با ما ایاق بود و خیلی رفیق بود و خیلی صمیمی بود و خیلی بچه خوبی بود. طلبه خیلی خوب، خیلی مصطفی، سید، خیلی باصفا و این‌ها که ان‌قدر ما بهش اطمینان کردیم، کارها را بهش سپردیم و یک قطبی شد تو این مجموعه. بعد یک مدتی ازش خبری نیست و حالا واجبش مفصل است. بعد آمارش را گرفتیم و از بچه‌های بالا، فلانی کجاست؟ گفتند: آمارش را در می‌آوریم. به من خبر دادند گفتند که: «این جاسوس شده، ترکیست. الان دارد دعایت می‌کند.» از اول که آمده، یک جاسوس از نزدیک، از این فاصله نزدیک ندیده بودیم. بغلمان بود، تو خانه ما بود، تو زندگی دائماً با ما بود. آمار همه‌چیز ما را داشت. سید روحانی فاضل، دوست‌داشتنی، نورانی! بهایی بوده. بغل... (بهایی) مفت چشمش باز بشود. خب، حالا یکم که چشمت باز بشود، بعد دیگر نگاه امنیتی. هر کی می‌آید این سید الان آمده، یک برنامه برای من... نسبت به همه دیگر الان شک و تردید. دیگر سخت است دیگر. آدم حواسش جمع باشد، هم به همه اعتماد کند، هم به همه محبت کند، هم با همه رفیق بشود، هم حواسش باشد برایش برنامه‌ای در نیاورند، بازی درست نکند. سختی‌ها را دارد. تشکیلات صهیونیستی راحت. خوب، ما با این بخشی از تشکیلات صهیونیستی کار نداریم. این را گفتیم برویم ازش بیرون. با یک بخش دیگری از تشکیلات صهیونیستی کار داریم. آن بخش تجربه منطقی معقولش که ما هم باید تو این فضاها کار کنیم. ما ضعیفیم. یک بخشی از پیشرفت تشکیلات صهیونیستی به خاطر پدر سوختگی‌هایش است. ما با این کار نداریم. یک بخشی از پیشرفت تشکیلات صهیونیستی به خاطر یک سری رفتارهای منطقی مبین است. با این کار داریم. ما تو این‌ها ضعیفیم. بعد ما گاهی برای اینکه پیشرفت بکنیم، می‌رویم رو می‌آوریم به پدر سوخته‌بازی‌های این‌ها. این خیلی درد است. ببینیم این‌ها چه پدر سوخته‌بازی‌هایی در می‌آورند، ما هم این‌ها را یاد بگیریم پیاده کنیم. آن بخش دیگر کار را باید یاد بگیریم.

من یک کم در مورد تشکیلات صهیونیستی، این جلسات که خب می‌خواهیم با هم صحبت بکنیم، چندین جلسه در مورد تشکیلات صهیونیستی خیلی حرف داریم. یک سری نکات برایتان امروز می‌خواهم بگویم، بعد یک کم با هم درد و دل کنیم، بعد اگر بشود چک و لگد و این‌ها هم داشته باشیم که خب خوب است. مثل همه سه‌شنبه‌هایی که با همدیگر اینجا کتک‌کاری داریم. کار به کجا می‌رسد.

تشکیلات صهیونیستی. ما در مورد صهیونیست‌ها و در مورد فلسطین و اسرائیل چقدر اطلاعات داریم؟ در همین حدی که این‌ها زمین‌هاشان را فروختند و فروختی، بعد آمدی طلبکار شدی. خیلی ماجرایش ماجرای مفصلی است. این‌ها زمین‌ها را چه شکلی خریدند؟ چقدر خریدند؟ بعداً به آن میزانی که خریده بودند، طلبکار بودند یا بیشتر بود؟ یک بحث مفصلی است که خب خیلی‌ها این‌ها را می‌دانند. چه اتفاقی افتاد؟ این‌ها از چه سالی یهودی‌ها آمدند و خطور... (خرید و فروش) خریدند؟ چرا اینجا را انتخاب کردند؟ چطور کار پیش رفت؟ از کی وارد دعوا و درگیری و این‌ها شدند؟ این تقریباً نود سال اخیر که این ماجرای اسرائیل و به رسمیت شناخته شدن اسرائیل و این‌ها پیش آمده، با این بخشش من کار ندارم. یک سری زوایای پنهان دارد، این را صدایش را در نمی‌آورند. صدایش را در نمی‌آورد. خیلی هم مهم است. امشب چه شبی است؟ شب برات است امشب. بله. فردا چه روزی است؟ روز فتح خیبر. امشب شب گفتگو در مورد... وقتش است. وقتش است. امشب خیبر، رمز چی بود؟ یهودی‌ها. احسنت. یهودی‌ها تو خیبر چه کار کرده بودند؟ ببین، یهود همه بنیانش روی ملک، ملک زمین است آقا. همه این سر و صداها، این سر و صداهایی که تو عالم می‌بینی از صهیونیست‌ها، همه قدرت اقتصادی این‌ها، همه قدرت سیاسی این‌ها، همه نفوذ این‌ها، همه‌اش برمی‌گردد به ملک. زمین دارند این‌ها، زمین دارند، زمین دوست دارند. ماجرای خیبر هم همین بود. ببین، رفته این‌ها دیگر ربطی به شیطنتش ندارد، این دیگر به همتش ربط دارد. «ای به آن جمله بگفتی، هنرش نیز بگو.» بدی‌هایش را گفتیم، خوبی‌اش را هم بگوییم. این‌ها وقتی می‌روند آباد می‌کنند، یک زمینی را دست می‌گیرند، آبادش می‌کنند. اهل کارند، زحمت می‌کشند. دنبال زمین می‌گردند آبادش کنند. کشاورزی این‌ها فوق‌العاده است. صنعت این‌ها فوق‌العاده است. من در مورد هر کدام این‌ها یک جلسه باید صحبت کنم. در مورد کشاورزی: می‌روند زمین را می‌گیرند، از فلسطینی‌ها زمین گرفتند. چه کار کردند؟ همین زمین گرفتند، هی تیکه تیکه زمین گرفتند. مثل ما مثلاً دانشگاه فردوسی پر زمین خالی الکی؟ نه عزیز من! زمین می‌گیرد، تویش کشاورزی می‌کند. زمین می‌گیرد، زمین را می‌کند ابزار قدرت. این منطقش مال ماست، او دارد پیاده می‌کند. اونی که می‌گوید نباید یک وجب از زمین راکد مانده باشد، حرف دین است، حرف پیغمبر است. یک کم داد بزنم اشکال ندارد؟ سه‌شنبه‌ها مزه‌اش به همین داد زدن‌هاست دیگر. سه‌شنبه‌ها دور هم می‌نشینیم داد می‌زنیم. دوست آقا بیاد بگه که آره... چرا رفیقش می‌گه که این چرا این جوریه؟ حاج آقا ادبیات ما، شما که آشنایی، دیگر کم‌کم آشنا بشن. غریبه.

آقا جان! کشور ژاپن یک‌سوم ایران است. بریم بمیریم. جمعیت سه برابر ایران، تکنولوژی ده برابر ایران، رونق اقتصادی ده برابر ایران. درد این‌ها... شما تو توکیو یک وجب زمین پیدا نمی‌کنی. یک وجب زمین. گران‌ترین زمین دنیاست. ریخته توی مشهد ما بیابان! حال نداری! رفتم روستاهای اطراف مشهد، خیلی رفتم، صاف رفتم تو دل بحث. می‌خواستم چند تا مقدمه بگویم به اینجا برسم. دست نشسته رفتیم تو بحث، اشکال ندارد. حالا باید دیگر بحث‌های ما این‌جوری است. این سه‌شنبه‌ها ان‌قدر که داد داریم، می‌خواهیم از یک جایی بریم از یک جای دیگر پرت می‌شویم یک دفعه تو بحث. رفتم روستاهای اطراف مشهد. زمینی است مال اقوامم. می‌ریم همین پنج‌شنبه جمعه آنجا بودم. یکی از اقوام آنجا کشاورزی می‌کرد و این‌ها، مرغ داشت، خروس داشت، گوسفند داشت، باغداری می‌کرد، کشاورزی می‌کرد. همه را فروخته آمده شهر. پرس‌وجو شدیم برای چی؟ گفته که من یک سال زحمت کشیدم، گوجه کاشتم. چقدر هزینه آبش دادم، چقدر هزینه کارکرد. آمدند جمع کردند، سودش دویست هزار تومان بود. زنگ زدم از شهر کامیون‌دار بیاد گوجه‌ها را بار بزنه ببره تره‌بار بفروشه. آمده برداشته برده، پانصد تومان سود کردیم. «می‌روم دلال می‌شوم. مگر خُلم من بنشینم اینجا در بیارم؟ بیل تو کمر من که نخورده. من می‌روم دلالیش را می‌کنم.» بعد تو مملکت جمهوری اسلامی که پانصد تا تحریم دارد، همه فشار اقتصادی مال این است. همه دلال است، همه شغل دلالی. کمترین زحمت، بیشترین سود. صحبت کنیم با هم، مشکلات فرهنگی است. خب آقا پول نیست. من... آن هم پول نیست. آن کشاورز صهیونیستی که برش داشتند آوردند فلسطین، زمین بار فلسطینی‌های بدبخت. اوج فشار اقتصادی بودند فلسطینی‌ها. وقتی که صهیونیست‌ها آمدند، از فشار اقتصادی بود که زمین‌ها را فروختند. می‌دانی برنامه چیست؟ تحریم می‌کند، فشار اقتصادی می‌شود، دلار شش تومان. کار به اینجا می‌رسد که مجبور می‌شوی زندگی‌ات را بفروشی، خانه‌ات را می‌فروشی. بهت جا بدهم جای دیگر؟ می‌گوید: آره. برنامه‌ای که سر فلسطین در آورده. زمین را این جوری می‌خرد ازت. بزخر (به زور) می‌خرد، نصف قیمت می‌خرد. بعد همه زمین را خرید. خب نمی‌دانم چی بگویم. بعضی از این‌ها آدم‌های علاف. چقدر زمین کشاورزی می‌بینید؟ چقدر کشاورز؟ چقدر فعالیت می‌بینید؟ نه، درد است دیگر. چرا جوامع اسلامی پیشرفت نمی‌کند؟ فکر می‌کنی روی این‌ها فکر کرده‌اید قبلاً؟ روی این‌ها به چه نتایجی رسیدید؟ سه تایش را به من بگویید. فکر کرده‌اید چرا جوامع اسلامی نسبت به جوامع دیگر پیشرفتش عقب‌تر، کمتر، کندتر است؟ آفرین. دیگر از صحبت‌های خودم در می‌آمد البته. یکیش این است: فرهنگ کار. کار. کار پول نه. کار پول نه. نه کار... ببین، پول هم بهت می‌دهم، کار را بده به من. خیلی مهم بود. صهیونیست می‌گوید: ببین، پول را من بهت می‌دهم، کار بده به من. وقتی آمدند زمین‌ها را گرفتند، گفتند: ما زمین‌ها را بگیریم برای کشاورزی، به شرط اینکه کارگرش از ما باشد، سود تو را کارکردش برای یهودی باشد. می‌گیری یعنی چی این حرف‌ها؟ صهیونیست‌ها فقط با کلاهک اتمی و غزه و این‌ها کار داریم؟ این‌ها را بگیر. خدا خیرت بده.

رشد اقتصادی. من ایران رفتم. دیگر غیر از یکی دو تا استان که آن هم باز خود استانش را نرفتم، محدودش را رفتم. کل ایران رفتم. دنیا... افتخاری نیست. ایران... ایران چقدر دیدیم؟ بچه‌های تهرونی که غر می‌زنند، گفتم: غیر از شمال کجا را دیدی؟ یک کم مملکت را. فقط غر می‌زند. چه کاره‌ای؟ تو بندرعباس به این بیابان‌ها نگاه می‌کردم: خدایا چرا تمام نمی‌شود این بیابان‌ها؟ آب ندارد بندرعباس؟ چشمت کار می‌کند؟ آب است. این‌ور آب، آن‌ور آب. اینجا دریاچه، آنجا دریاچه. اینجا دریاچه، اینجا دریاچه. بعد رفتیم مستند ساختیم. بندر خمیر، بندر چی، بندر چی، بندر چی. پانصد تا بندر. فقر یاد می‌کند. یعنی جای دریا باشد، مردم فقیر باشند! خدایا می‌شود؟ بابا یهودی‌ها از آب کره می‌گیرند. دریا بالا، دریا پایین، دریا وسط خاک. روایت فرمود: «مردمی که آب دارند، خاک دارند، فقیرند، خدا این‌ها را لعنت کرده.» «أبعدهم الله». آب داری، خاک داری، دیگر چی می‌خواهی؟ حال. حال ندارم. «خدایا آب دارم، خاک دارم، حال ندارم.» حال می‌خواهد. شما الان رشته‌ها، تو رشته‌های کار است دیگر. کار نه به چی می‌شناسد؟ می‌آید وایمی‌ستد نظارت می‌کند. می‌گوید: نگاهی می‌کند. یک زد و بندی می‌کنی، امضایی می‌کند، پولش را می‌گیرد می‌رود. مهندس که آستین بالا نمی‌زند. مهندس که بیل نمی‌زند. مهندس که کار نمی‌کند. همشیره آبوی بنده باید کار بکند. مهندس است دیگر. امیرالمؤمنین حاکم بود، حاکم، رئیس‌جمهور بود. فلانی که فلان‌جا مسئولیت دارد، روز چهار ساعت کار می‌کند. تو اتاقش هم که هست، کولر گازی بزنند، دمای فلان‌قدر. سفر استانی می‌برند، تو کانکس گذاشتند، دو دقیقه صحبت کند، دو تا کولر گازی گذاشتند بغلش اذیت نشود. نیم ساعت می‌خواهم صحبت کنم. چقدر هزینه و کولر گازی! نیم ساعت صحبت کنیم. گفته بود من توی مثلاً مناظره تلویزیونی اگه آمدم، دمای هوا باید ان‌قدر باشد. ان‌قدر نباشد، نمی‌مانم. مملکت معلوم است نابود می‌شود. اصلاً از بیرون اصلاً رژیم صهیونیستی نمی‌خواهد. دو تا مثل این رئیس‌جمهور بگذار، تمام است. دولت داشته باشی، تمام است. مملکتی که تو جنگ اقتصادی است. اصلاً تو جنگ نباشد، همه باید بدوند. نه تحریم است، نه فشار. نه. اگر می‌خواهد پیشرفت بشود. کارخانه تعطیل می‌شود، می‌آید می‌رود راننده اسنپ می‌شود. دلال خرید اینترنتی می‌کند. چه کار می‌کند؟ می‌خواهم مشاغل را بگویم. حلال و حرام. وقتی با هم در مورد حلال صحبت کردیم، ما حلال حرامی نیستیم. ما حق و باطلیم. نظام‌مند به مسائل نگاه باید کرد. بله، حلال حرامش حلال است. همه این‌ها حلال است. آن دلاله گوجه‌ها را دارد می‌گیرد، حلال است. خب، حالا همه بروند دلال گوجه بشوند، بعد چی می‌شود؟ این تعطیل می‌شود، باید بروی وارد کنی. بعد ساختار ببین چقدر قشنگ برایت درست کرده. با تنبلی من و تو. می‌گوید: ببین، تو که عرضه نداری کشاورزی کنی، باید وارد کنی. درست است؟ درست است. دلار می‌خواهی. درست است. دلار را تحریم می‌کنم، نابود شوی. درست است؟ بله، درست است. خیلی همه‌چیز تو درست است. منم که مشکل دارم سرتاپا.

اقتصاد مقاومتی می‌گوید، همان ریاضت اقتصادی نیست. ستون داری من اینجا کله‌ام را بکوبانم. چرا ان‌قدر عقب‌مانده‌ایم؟ چرا اوضاع ما این است؟ من تقصیر طلبه‌ها و روحانیت را هم کم نمی‌دانم. چند تا سخنرانی تو عمرت از یک روحانی شنیدی دعوت به کار و فعالیت و شور و شوق و چقدر جلو بودند؟ البته روحانیت و علما همیشه جلو بوده‌ها. کار فرهنگی تبلیغیمان ضعیف. تو تشویق مردم برای آباد کردن دنیا ضعیف. آخرت، آقا بنشین این ذکرها را بگو. امروز روز فلان ماه رجب است. این ذکرها را صبح دارد، این ذکرها را عصر دارد. شبش هم این اعمال را. اعتکافم این است. یک راهیان نورم برو. فاصله بگیر از متن جامعه. ببین، این‌ها فاصله‌ها برای این است که قوی‌تر برگردی. فاصله بگیر. بعد دانشجو می‌شود به خاطر اینکه احساس می‌کند باید به خدا نزدیک بشود. احساس می‌کنم این‌ها را ول کند. من کاری ندارم. حالا دوستانی که دانشجو هستند، می‌خواهند طلبه‌ای بشوند، دستشان را هم می‌بوسیم، صورتشان را هم می‌بوسیم، انتخابشان احترام می‌گذاریم. من خودم کسی‌ام که رکورد دارم توی دانشجوها را سیخ دادن به سمت حوزه. رکورد. ولی چند ساله توبه کردم. اهل عمل بودم، گذاشتم کنار. دیدم این‌جوری که نمی‌شود که. یک چیز دیگر لازم است. من تو متن زندگی، آن جاهای اصلی‌ام، گلوگاه‌ها را ول کردیم. دانشجوی خوبی که اهل کار باشد، بیاید برود آن کار را دست بگیرد. آقا ما واقعاً مهندس می‌خواهیم. قانون جلسات بعد در مورد کشاورزی و این‌ها بحث بشود، با همدیگر صحبت مفصل و حسابی می‌کنیم. دانشجوی ما می‌رود اردو جهادی، می‌رود چه کار می‌کند؟ تو را خدا دردهای من منتقل می‌شود به شما؟ احساس درد می‌کنید یا نه؟ خوابتان که نمی‌گیرد؟ برآورد اردو جهادی ما، تنبل‌تر کردن مردم است. قبول دارید این را؟ قبول دارید یا نه؟ ماه عسلی که رفتی مورد جهادی. رفتیم با خانواده ماه عسل جوادی. هرمزگان بود با قطار. رفت جهادی خانه می‌سازد، مدرسه می‌سازد، مدرسه رای... (به اشتباه می‌گوید) می‌کند، فلان می‌کند. آمد به پیغمبر گفت: یا رسول‌الله، فقیرم. پیغمبر چی گفت بهش؟ ما پول می‌دهیم دیگر؟ فرمودند که: «چی داری؟» گفت: «هیچی. یک تکه چوب دارم.» آورد. پیغمبر یک سر تبر زدند به این چوبه، دادند: «برو.» انفاق کردم. پول انفاق کرد یا کلنگ انفاق کرد؟ خیلی حرف است. پیغمبر کلنگ انفاق می‌کرد. حالا برو نانت را در بیاور. روشن است. صهیونیست‌ها پولدار. پارو می‌رود بالا. آقای شیمون پرز ملعونی که به درک واصل شد، می‌گفتند روزی هجده ساعت کار می‌کند. فقط نجاست و کثافت این‌ها را می‌بینیم. ماهی یک بار دور دنیا را می‌چرخد. از این سفر به آن سفر، از این کشور به آن کشور. نود سال عمر نحسش بود. مشهد ما شش میلیون آدم دارد، مشهد را نمی‌توانیم اداره کنیم. دوستان خراسان رضوی زاییدیم. دنیا را دارد اداره می‌کند. رفته آن نقطه اصلی را دست گرفته. می‌گوید: ببین، زمین، زمین مال من است، بده من. برو پولش را بگیر. اصلاً یک طرحی بود اول انقلاب می‌گفتند: آقا هر کی که ازدواج کرد، یک زمینی بهش بدهیم برود باهاش پول در بیاورد. برود اجاره بدهد. چقدر پرتی! ما مردم مفت‌خور بار می‌آوریم. شما شغلت چیست؟ خانه اجاره دادم. شغل است مگر؟ نظام فاسد است دیگر. چون درآمدش از این‌ها تأمین می‌شود. سال بعد که می‌شود اجاره خانه‌ها را بکشد بالا. مستأجر بودید دیگر. دردهای یادداشت‌های یک مستأجر. دردهای یک مستأجر. الان کرایه می‌کنی پانصد، سال بعد می‌روی پانصدوپنجاه، ششصد. سال بعد هفتصدوپنجاه، هشتصد. ملک و اجاره. تو اروپا که شما می‌روی، اصلاً ملک بهت نمی‌دهند. اصلاً خانه‌دار نمی‌شوی. ملک مال صهیونیست‌هاست. با قیمت ارزان و رایگان، در حد رایگان، در قیمت خیلی پایین خانه‌ها را بهت اجاره می‌دهند. اجاره ملک مال من است. تو سودش را ببر. بعد شهرک‌سازی می‌کند. قدرت همین‌هاست دیگر. شما تو یک محله بخواهی کار کنی، خیلی این‌ها دقیقه‌اند. یک شهرکی می‌خواهی کار کنی. یک شهرکی باشد. من مثال خیلی واضح ابتدایی دارم برای شما می‌زنم. رویش فکر کنید، خیلی سریع جواب من را می‌دهید. الان اینجا صد دستگاه آپارتمان داریم. یک بابایی آمده پنجاه دستگاه، پنجاه دستگاه آپارتمان اینجا خریده. پنجاه تا خانه مال این است، پنجاه تا خانه مال آدم‌های دیگر. آخر شما بخواهی تو این شهر یک قانونی پیاده کنی، یک کار فرهنگی بکنی، یک فعالیتی انجام بدهی، آخر از همه باید دم کی را ببینی؟ بفرما زمین مال من است. قواعد دارد. دستتان می‌آید چه شکلی قدرتمند می‌شود؟ شد. خیلی حرف دارم. نمی‌دانم چه کار کنم؟ از کجا بگویم؟ چی بگویم؟ کدامش را بگویم؟ از این صهیونیست‌های... چی شما بگویید؟ بقیه‌اش.

چقدر این‌ها کارشان حرفه‌ای است. می‌گوید که: «بیست‌وشش ژوئیه نوزده بیست‌ونه، وایزمن در بیانیه‌ای خطاب به صهیونیست‌ها گفت که من همکاران صهیونیست خود را به بررسی مشکلات فراروی ما که به کنگره آتی صهیونیسم ارائه خواهد شد، فرا می‌خوانم. ما به پایان مذاکرات تشکیل آژانس گسترش‌یافته...» وایزمن در این بیانیه مشخصات اصلی توافق با غیرصهیونیست‌ها را چنین اعلام کرد. چند تا چیز گفته. بعد می‌گوید که: «همه تلاش خود را برای اهداف زیر به عنوان اهداف اساسی به کار می‌گیرد.» این آژانس یهودی که می‌خواهد فلسطین را دست بگیرد، از آنجا دنیا را دست بگیرد، چند تا هدف اصلی دارد: یک، تشویق مهاجرت؛ دو، ترویج زبان عبری و فرهنگ یهودی؛ خرید زمین به عنوان مالکیت ابدی ملت یهود. فقط زمین بخر. چهار، استخدام کارگران یهودی در همه زمینه‌ها توسط و تحت نظارت آژانس یهود، به شرط آنکه بهبود استعمار زراعی با تلاش کارگران کشاورزی یهودی انجام شود. چه توضیحاتی دارم برای شما بدهم. بگیرید آقا. الان یک سرزمین فلسطین داریم. می‌خواهیم فتحش کنیم. شما چه کار می‌کنید؟ یک سرزمین داریم، مال یک خانم دکتر بوده، صبح به صبح رفته مطب. سرزمین روی هواست. اصلاً آماده است برای فتح کردن. زمین آماده داریم. یک کشور، یک کشور روی هوا. سخنرانی کند پرتیم دیگر. همانی هم نداریم. همینم نداریم. همینم که می‌خواهیم بفرستیم، نداریم. آن‌ها چه کار می‌کنند؟ کارگر می‌فرستم برایت محصول در بیاورم. بعد وقتی محصول را در می‌آورد، می‌گوید: من که نمی‌توانم با این کار کنم. زمین زراعی کشاورزی. منم کارگری بلد نیستم، آدمش را هم ندارم. خودت باهاش کار کن، سودش را به من بده. بعد یک مدت زمین‌ها را می‌خرد. اجاره بدهی! بیا این پول کلان را بهت می‌دهم، زمین... روشن است چه دارم می‌گویم؟

آقا، یک کشور سراغ دارم، رو به دریا، رو به ساحل، خیلی خوب، خوش‌آب‌وهوا، خیلی جای خوب. این‌ها دست چهار تا خانم دکتر، آقا دکتر این‌ها بوده. گند زدند به مملکت. آماده است دست شما برای اینکه آبادش کنید. اسمش هم ایران است. می‌روید آبادش کنید. آقا می‌شود؟ باور کنید الان هنوز حکومت پهلوی سر کار است. آخه ما آن‌جور احساس کنیم، یک خرده غیرتمان بیشتر می‌جوشد. الان احساس کن حکومت پهلوی دارد مملکت را نابود می‌کند. راه نجات مملکت هم این است که بروی روستاها را آباد کنی، کشاورزی را آباد کنی، زمین‌ها را راه بیندازی، تولید را تقویت کنیم. بریم بچه‌ها بریم حکومت پهلوی را ساقط کنیم. بریم آقا از همین‌جا بریم. الان همه با هم... اسلامیه دارد نابود می‌شود سر بی‌عرضگی. یهودی‌ها را یاد بگیریم به خدا. روستاهای ما، این شهرهای ما، این اطراف مشهد، این شهرهای بزرگ ماست دیگر. بین تهران و کرج می‌روی. ترون... کرج این‌ور بیا، آن‌ور بیا. بیابان‌هایش بیابان‌های لاکچری است دیگر. جمله باکلاس. زمین خالی است. بعد انبوه‌سازی، انبوه‌سازی فاجعه است. انبوه‌سازی فاجعه است. از کجا؟ صهیونیست‌ها تو دنیا این مدلی مسکن مهر می‌سازند و چی‌چی می‌سازند؟ انبوه‌سازی فاجعه است. چون شهرهای کانادا و آمریکا و این‌ها که می‌روی، لندن آپارتمان کم است، برج زیاد است. زندگی آپارتمانی. بله، یک جاهایش زندگی آپارتمانی است، ولی زندگی عمومی مردم آپارتمانی نیست. هر دستگاه مستقل، خانه ویلایی دارد. شصت متر، هفتاد متر، هشتاد متر، صد متر. جمله عریض و طویل، آدم جونش به حال می‌آید وقتی این خانه را نگاه می‌کند، زندگی را نگاه می‌کند. مدیریت شهری. گوشی قاسم‌آباد همین‌جور با هم چپوندند، منفجر می‌شود. وقتی می‌روی پردیسان قم. وقتی اصلاً من وقتی می‌روم: خدایا چه خبر است اینجا؟ زنبورها را دیدی ویز ویز می‌کنند می‌آیند دم کندو؟ ماشین‌ها دارند می‌روند توی پانصد تا ماشین، دارد مجتمع مسکونی زندگیشان. بچه‌ها افسرده، زندگی‌ها خراب، تاریک. این همه زمین. آقا من مانده‌ام این همه زمین. زمین کم داریم ما؟ آقا دارم می‌گویم ژاپن یک‌سوم ماست. حرف آلمان. آقا می‌دانستید؟ خدایا چی بگویم. می‌دانستید مساحت ایران مساوی با نوزده کشور اروپایی است؟ می‌دانستید این را؟ گفته بودم به شما یا نگفته بودم؟ چون وقتی بهت بگوید وسعت ایران مساوی با نوزده تا کشور اروپایی است. مجارستان و اتریش و لهستان و هلند و پرتغال. حالا شاید روی نوزده‌ش اشتباه کنم، روی عدد زیادی. روی عدد زیادی از آلمان بزرگ‌تر است، از فرانسه بزرگ‌تر است. ایران از فرانسه بزرگ‌تر. صنعت ما کجاست؟ صنعت فرانسه کجاست؟ جمعیت‌ها چقدر فرق می‌کند؟ فرانسه چقدر جمعیت دارد؟ فرانسه چقدر جمعیت دارد؟ بزن، بزن بیا. فرانسه چقدر جمعیت دارد؟ آلمان چقدر جمعیت دارد؟ آلمان چقدر مساحتش چقدر است؟ یک‌سوم ایران. پیشرفت نمی‌کنیم. آدم زیاد داشته باشد، جمعیت زیاد جمعش کنیم. بابا، خیلی کلاه رفته سرمان اخوی. ماه رجب، اعمال شب بیست و سوم چی دارد؟ یک دعایی تنها بخوانیم برویم. این مال من و تو نیست. مال پیرمرد تو مسجد است. اعمال ماه رجب این است که بروی بیل بزنی. شصت‌وهفت میلیون فرانسه. شصت‌وهفت میلیون. مساحتش چقدر است؟ آلمان هشتادودو میلیون. این‌ها همه‌شان هم آلمان به نظرم یک‌سوم هم فرانسه. ژاپن که چقدر جمعیت دارد؟ بیش از سیصد میلیون. ژاپن بیش از سیصد میلیون جمعیت دارد. داد بزنیم این حرف‌ها را؟ کجا بریم بگیم؟ ژاپن دو هزار و شانزده، صد و بیست و هفت میلیون. پس من با یک کشور دیگر، گورت به نظرم سیصد میلیون آمریکا که سیصد میلیون است. آمار چی ندهیم ضایع نشویم. ژاپن کاهش پیدا کرده جمعیت. مساحت حساب کنید. جمعیت چقدر است؟ مساحت چقدر؟ بالا دریا، پایین دریا. کشور چهار فصل، پر از کوه، پر از جنگل. جهنم! نباید بریم جهنم؟ دراز. تو رو خدا! دلار را بیار پایین. تحریم‌ها را بردار. دارم بیچاره می‌شوم. دلار؟ چه کار داری دلار؟ برای چی می‌خواهی دلار؟ چی می‌خواهی وارد کنی؟ آقا تو مملکت ما چوب بستنی وارد می‌کند. می‌دانی یعنی چی؟ کارخانه چوب بستنی بزنیم. بعد به خاطر چوب بستنی باید ارز خارج بشود. بعد باید دلار بدهی. بعد کلی مشکلات پیدا می‌شود. دیگر یک‌پنجم اینش باز خوب گفتیم. یکیش گفتیم یک‌سوم، یک‌پنجم ایران. پنجم ایران است. استان خراسان رضوی شمالی جنوبی می‌شود ژاپن. خیلی این‌ها درد است واقعاً. کجا نشستی؟ مرکز دنیاست اینجا. مرکز دنیا. فتح کنی. آقا، یک زمین داریم، مرکز دنیاست. این را بگیری، کل دنیا را گرفتی. تعطیلات وقت ندارند با هم دعوا نکنن. فحش ندهند. مردم را تیکه‌تیکه نکن. هم راضی هستم فقط ساکت. یعنی الان وضعیت یک جوری است به این خیلی چیز خوبی. خیانت نکنن. گند نزنن. دزدی نکنن. اختلاس نکنن. مردم را به جان هم نیندازن. فحش و فحاشی نکنن. آرامش مردم را به هم نزنند. بسه دیگر. چی می‌خواهید؟ ابراز اشکال کوچک‌تر از استان. وضعیت را تمام کنم. شهادت موسی بن جعفر علیه السلام. حرف زیاد در مورد کشاورزی می‌خواستم بگویم. این‌ها چی گفتند وقتی وارد فلسطین شدند؟ حرفشان چی بود؟ ما باید چه کار بکنیم؟ کشاورزی را دست بگیریم. اگه کشاورزی دست مملکت مال ماست. در مورد اقتصاد مقاومتی، در مورد حمایت از کالای ایرانی می‌خواستم مفصل صحبت کنم. خیلی حرف داشتم. نشد. وقتش هم این جلسه بود. اولین جلسه سالمان بود. البته جلسات قبل با همدیگر یک سری صحبت‌ها کرده بودیم، ولی خب چون به نام بحث حمایت از مصرف داخلی فقط این را بگویم. یک وقتی هم گفته بودم برایتان. یک یهودی را وقتی توی کشوری ول کنی، کوچک‌ترین اقلامی که می‌خواهد بخرد، آمار می‌گیرد این جنس را کدام یهودی تو این کشور می‌فروشد؟ بهش بگویم یک ایالت سیصد کیلومتر فاصله دارد. می‌گوید: می‌روم آنجا می‌خرم. آقا، خلال دندان. می‌روم آنجا می‌خرم. من از غیر یهودی چیزی نمی‌خرم. گوشه‌ای بنشینیم زار بزنیم، گریه کنیم. خیلی درد است واقعاً. تیر می‌زنیم. غیر یهودی را تقویت نمی‌کند. یهودی می‌خریم. چیزش بهتر است. تفاوتی هم ندارد. خیلی چیزها برندشان باکلاس‌تر است، جذاب‌تر است.

موسی بن جعفر یکی از تشکیلاتی‌ترین تشکیلاتی‌ترین ائمه در مورد تشکیلات و موسی بن جعفر. طلبتان این جلسه که فرصت نشد صحبت بکنیم. یک وقتی باید با همدیگر در مورد سیره تشکیلاتی موسی بن جعفر صحبت بکنیم. تشکیلات موسی بن جعفر فوق‌العاده است. نفوذی داشت تو تشکیلات هارون. یک وقتی گفتم برایتان شاید این را. علی بن یقطین شیعه امام کاظم علیه السلام بود. حضرت این را نفوذی فرستادند تو دربار هارون‌الرشید. شد معاون اول هارون‌الرشید. کار تشکیلات، تقیه کن، نماز مثل آن‌ها بخوان، وضو مثل آن‌ها بگیر، روزه مثل... مثل شیعیان بقیه این‌جوری نماز بخوانند، این‌جوری روزه... این‌جوری فلان. من همه‌اش باید این‌جوری تو شیعه را نگه داشتی. اعمال ماه رجب نماز می‌خواند، اعمال دارد، ادعیه دارد، دعا دارد، باید بخوانیم. ولی اعمال ماه رجب اگر بهت گفتند مفاتیح نیامده، بیل زدن است. اعمال ماه رجب آبادانی. مفاتیح‌الحیات، تو آن یکی مفاتیح آمده، تو مفاتیح‌الجنان نیست. مفاتیح‌الحیات، مملکت را آباد کنیم، آباد کنیم. نمی‌شود؟ خداییش آقا می‌شود یا نمی‌شود؟ کار می‌خواهد. یک کم باید قید یک سری چیزها را آدم بزند. مثل زحمت را بکشد، بی‌خوابی‌ها را بکشد، خستگی را تحمل کند، فحش و دری‌وری‌ها را تحمل کند، مظلومیت‌ها را تحمل کند. آقا امیرالمؤمنین چاه می‌زد تو حکومت کی؟ حکومت رقیب. عرضه نداشت مملکت‌داری کند. مثل بعضی از این آقایان عدالت‌خواه نبود. لنگ‌ها را هم بیندازد این پدرش در بیاید، بیچاره بشود. هر و کر بهش بخندیم. بعد با دو قورت و نیم بیایم طلبکار بشویم. امیرالمؤمنین چاه می‌زد. چاه‌ها هنوز که هنوز مانده. جزء خدمات عمرانی دولت ایران. مردم می‌فهمند. ببین، مردم می‌فهمند. بعد بعد همان دولت آمدند به امیرالمؤمنین رأی دادند. به زور التماسش کردند، آوردندش. «دیدیم، فهمیدیم. کاندیدای شما رأی نمی‌دهند.» یک سربسته گفتم. طرف مقابل هم که کاندیداهایش نیست. خب، آن پدر سوخته‌بازی را یادت نرود. نه تو، تو می‌دانی نه آن پدر سوختگی دارد، تو ندارد. تو برو تو میدان کار بکن. مردم ببینند کار کنی، مردم التماست می‌کنند بیا مسئول. برایت ختم صلوات می‌گیرند که مسئول. زار می‌زند که تو بیا رئیس شی. ریاست این کارها نکرد. این مدل خدا پیغمبری‌اش این است.

تشکیلات موسی بن جعفر، تشکیلات فوق‌العاده‌ای بود. حضرت درآمدزایی را بین شیعه بردند بالا. فرمودند: بروید کار کنید، پول در بیاورید. ازدواج را توسعه بدهید. پول می‌داد، پول می‌داد برای ازدواج. هر کی بیاید بگوید من می‌خواهم ازدواج کنم، بهش وام می‌دهم، کمک مالی. پول برای مفت‌خوری نمی‌داد. بروید ازدواج کنید، بچه بیاورید. بخشی از کار تشکیلاتی است دیگر. صحبت کنیم در مورد بچه و این جور مسائل یک وقت دیگر. حالا برای خیلی‌هایتان زود است، یکی دو سال دیگر. این همه آن‌ور پرده شلوغ بشود. مظلومیت موسی بن جعفر، زندان هارون‌الرشید را تحمل کرد. چندین سال زندان، آن فضای نمور و سختی و این‌ها. آن زندان آخری که خیلی حسرت اذیت شد و از خدا طلب مرگ کرد، زندان سندی بن شاهک بود. سندی بن شاهک یهودی بود. زندان یهودی را که حضرت تویش افتادند. دشمنی دشمن‌ترین دشمن. یک شنیده‌ام از پشت در ناله موسی بن جعفر بلند شده. حضرت دارد ناله می‌زند: خدایا دیگر من را نجات بده از شر این زندان. دیگر من را از شر این‌ها نجات بده. لا اله الا الله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...