جلسه پانزدهم : تشکیلات صهیونیستی 3
این مجموعه ۱۷جلسهای از جایگاه شیطان در «هندسه خلقت» و مسئله اختیار انسان آغاز میشود و سپس سازوکارهای وسوسه را در سطح فردی و جمعی دنبال میکند. جلسات نشان میدهند شیطان در این نگاه اجبار نمیکند، بلکه زمینه، پیشنهاد، غفلت، تفرقه و تعلقات انسان را به کار میگیرد. بحث در ادامه به ساختارهای تشکیلاتی، اختلاف میان مؤمنان، شیوههای نفوذ و مدلهای سازمانی میرسد. در پنج جلسه پایانی نیز این مجموعه با استفاده از متنی با عنوان «پروتکلهای دانشوران صهیون» و تحلیلهای سیاسی ـ رسانهای خود، نمونههایی از تشکیلات قدرت را بررسی میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (صل علی محمد و آل محمد) و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
پروتکلهای دانشوران صهیون را با هم مرور و مباحثه میکردیم؛ نقشه صهیونیستها برای اداره دنیا. یکی اینکه ما بفهمیم دارند چهکار میکنند. یکی دیگر اینکه بدانیم چهکار نباید بکنیم که این کار صهیونیستهاست. یکی دیگر اینکه بدانیم صهیونیستها گاهی چقدر نفوذ میکنند و چه کارهایی اطراف ما انجام میشود که اینها دقیقاً طراحی صهیونیستهاست. گاهی ممکن است در همین فضای اداره، همین نمازخانه و همین دانشکده و همین دانشگاه از یک شگرد استفاده شود. اینها کاملاً شگردهای صهیونیستی باشد. دانستن اینها خیلی مهم است. ممکن است کسی هم باشد که عمامه به سر باشد، ولی نوع فعالیت و کار او، کار صهیونیستی باشد. اینها را ندانستنش...
اینجا نکته اولی که عرض کردیم در مورد قدرت بود، جلسه قبل. که میگویند ما قدرت را دست بگیریم، بعد بکشیم، با ترور از ما چهره ترسناکی درست شود و ما با رعب غلبه کنیم. همین که در دوران امام زمان هم عرض کردیم: «المنصور المعید بالرعب.» امام زمان تأیید شده با رعب. «منصور بالرعبه.» یعنی یک بخش اصلی از پیروزی او مرهون این است که یک تصور ترسناکی از او و سپاه او هست. خیلی چیز خوبی است. اسم او و ستایش که میآید، میترسیم.
شما شاید شنیده باشید مرحوم خلخالی اول انقلاب شکلی بود. حالا بعضی خاطرات خندهدار. من از یکی از عزیزان شنیدم. او خودش تعریف میکرد از منطقه. توی روستایی یک کسی با خرش رفت و خواست چهکار کند، یک چیزی بیاورد و اینها. طرف نیامده بود. آن خره برگشت. بعد میگفت که یکی وسط روستا داد زد، گفت: "خر خالی آمد، خلخالی آمد! خر خالی آمد! گفت: "خلخالی آمد!" فقط اسمش میآمد که خلخالی دارد وارد یک منطقه میشود. میگفت همینجور گونیا و بسته تریاک، هروئین اینها بود که توی خانهها پرت میشد بیرون. خلخالی... حالا ما نمیدانم ارزشگذاری هم بخواهیم بکنیم خوب است، بد است. خیلی هم باهاش کار ندارم. کلاً مثلاً خوب است ما مثل خلخالیها را داشته باشیم یا نه. ولی میدانم گاهی ترسیدن از ما خوب است که از ما بترسند. «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه ترهبون به عدو الله و عدوکم.» دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید. بعد از شما بترسند. اسم شما میآید باید بلرزند. این کاری است که صهیونیستها جزو طراحیشان بوده. البته این چیز خوبی است. ما حالا قبلاً گفته بودیم قرار نیست هرچی که صهیونیستها باشند بگوییم بد است. بعضی چیزهایشان خوب است. یک مبنای عقلی و شرعی و الهی دارد. این را توی مدلش مشکل دارند. با ترور میخواهند. با ترورهای کور و ترورهای سخت و ترورهای نرم و ترور شخصیتی و فیگورهایی که بلدند. کارهایی که بلدند، روشهایی که بلدند. یا آدم را چطور حذف کنند.
یک کسی میآید یک موضعی میگیرد. الان همین الان داشتم با یکی از اساتید بسیار عزیزمان، یکی از شخصیتهای خیر بزرگ در مملکت، از شخصیتهای بسیار خوب و عالی داشتم قبل این جلسه تلفنی صحبت میکردم. بعد که مسئولیت خیلی مهمی هم دارند از اساتید عزیزمان که خب از قدیم خدمتشان مجتهد و عارف و فیلسوف. و خب الان هم که مسئولیت مهمی را دارند. بعد یک مسئلهای را داشتند با من مطرح میکردند. فرمودند که گفتم برای فلان کاری که فرموده بودید این کار را دارم میکنم. یک دو سه تا کار به من سپرده بودند که انجام بدهم. گفتم که حالا آن کار اول را اینجور کردم. کار... داشتم گزارش کار دوم را آنجور کردم. دارم اینها را انجام میدهم و اینها. بعد ایشان فرمود که به کیا سپردی کار را؟ گفتم که یک سری طلبهاند فلانجا و اینها. بعد گفت مفصل... من نمیتوانم اشاره کنم کار چیست. ایشان گفتش که: "ببین! همه مثل من فحشخورشان خوب نیستها. یکجوری باید کار کنی اینها که از فحشخور میترسند اینها را هم بتوانی بیاوری توی کار. همه مثل من نیستند که فحش بخورند وایستند." راست میگوید. گفتم: "آره. این آقایان یک دانه فحش بخورند در میروند." یک چند نفری بود که اینها هم یکجورایی در تراز ایشانند، باید یک موضعی را بگیرند، نمیگیرند. همه بار افتاده روی دوش ایشان. ایشان موضع میگیرد، فحشش را ایشان میخورد.
حساس است. حواست باشد. اینجوری نیست که جو رسانه اینجوری است. شوخی نیست. یک موج برایت ایجاد میکند. از در نتوانی بروی بیرون، از خانه، بچهات نتواند توی مدرسه سرش را بالا بگیرد. بعضی وقتها اینجوری میشود. بچهها فامیلش را عوض میکند. یک جو درست میکند.
یک مسئولی را توی همین انقلاب، البته ایشان هم کار غلطی کرده بود، وزیر بود اول اولهای دولت نهم، سال ۸۶. آره، من یادم است توی دانشگاهها میرفتیم برای سخنرانی حمله میکردند به ما. این وزیر دکترا نداشت، اعلام کرده بود که من دکترا دارم. حالا شاید اسمش را بدانید و خبر. با همان هم مجلس بهش رأی داده بود. وزیر شده بود. میگفت: "دکترای از آکسفوردم دارم." بعد هیچی، بعد یک مدت دشمنی با آن دولت هم زیاد بود برای اینکه دولت را بفرستند هوا. رفته بودند اسنادش را جور کرده بودند که دکترای افتخاری... دکترای افتخاری بهش داده بودند تازه آن هم معلوم نیست چی به چی بوده. آمدند برایش ماجرا درست کردند. یک دو ماهی رگباری زدند این بنده خدا را. یکجوری شده بود که بچههایش گفته بودند: "من از خانه..." خودش آمد وقتی توی مراسم استیضاحش وقتی وارد شد، گفت: "من این دو سه ماه نتوانستم از خانه بروم بیرون." گریه کرد. گفتش که: "وضعیت خودشم..." بعد یک مدتی بنده خدا از دنیا رفت. یعنی انقدر حرص و جوش خورد. توی خانهاش بود و اینها. دیگر نتوانست از خانه بیرون بیاید. حالا یکی از شهرهای مازندران که آنجا بوده. ورودی شهر میخواهی وارد بشود، عکس ایشان... خیلی جالب است.
خلاصه اینجوری است. یعنی باهات بد میشوند. دنبال اتو ازت میگردند. حالا یکی مثل ما باشد در حال حرف زدن باشد، ۵۰ تا هم سوتی پیدا کنم دیگر هیچی. دیگر ولت نمیکند. ماجرا درست میکنند. من حالا بعضی چیزها را برایتان بگویم خوب نیست، ولی از جهاتی جالب است. یک چیزی در مورد سازمان منافقین نوشتم. این خیلی نشر پیدا کرد پارسال همین ایام بود. بعدش به محض اینکه نشر پیدا کرد، دیدم یکی دو تا چیز اتفاق عجیب دارد میافتد توی زندگی ما. یک خانمی آمد به ما پیام داد: "بیا من را بگیر و نمیدانم عقد موقت کن." گفتم: "جون مادرت بلاک میکردم میرفت." با اکانت دیگر میآمد. و آقا ول کن تو را خدا! "بیا این فلانی! برو بهش مراجعه کن. یادت... نه قبلش کجا؟ این قبلش نبود." این چی شد یکدفعه که نوشتم سر کلهتان پیدا شد. مشخص است دیگر.
آدم یکدفعه از سفارت... سفارت فرانسه میآید، یک کسی میفرستد پیش یک کسی از سفارت ایتالیایی. که میفرستد پیش مداحی فلان. با فلانی هم رفیق است. "برو این آمارش را داشته باش و هیچیش هم چهکارش کنی." زندگیاش به باد میرود. آبروش به باد میرود. چقدر اینجوری آدمها را خراب کردند. چقدر اینجوری به باد دادند. کسی میخواهد کار فرهنگی، کار تشکیلات بکند، باید حواس ششدانگ مخصوصاً... خلاصه از راه دامن حسابی میآیند. یک کارهایی میکنند عجیب و غریب. به خواب شبت نمیبینی. یک طرحهایی برایت درست میکند. تلههایی میگذارند. گاهی با پنج تا شش تا واسطه برایت طراحی میکنند. این فابریک است. هیچ بهش هم شکی نداری. به یکی دیگر بند است، او به یکی دیگر بند است، او به یکی دیگر بند است. با پنج شش تا واسطه دارد مدیریتت میکند. گاهی مراجع را اینجوری دارند مدیریت میکنند بیوت را. گاهی یک بیت را این شکلی ورود میکنند، نفوذ میکنند. خیلی حساس است.
اینها را به ما یاد نمیدهند. جزو اخلاق که باید به ما یاد بدهند نیست. اصلاً کلاً ما حرفهایی که توی منبرمان میشنویم مطالب مال دوران صدر اسلام، بیشتر مربوط به آن سبک زندگی، آن فضای ساختاری... ببین، عوض شده. زمانه! الان یک نفر که فعال فرهنگی میشود باید بهش بگویی: "حواست باشد ها! برایت طرح دارند. مملکتت را کاری... مملکت نیستی. شما را از الان طرح دارند میگیرند. میسازنت." قربان شکلت بشوم.
بله، بله. ۵۰. ترساندن. این ترساندن عاقلانه است. نه اینکه هیچکس نیاید فعال. این که نیستش که. یک ترس عاقل، عاقبتبهخیری! بترس. وقتی رئیس شدی رئیس جهنم رفتنش ضریبش بیشتر است یا مرئوس؟ رئیس بیشتر باید از عاقبتش بترسد یا مرئوس؟ رئیسجمهور بیشتر بترسی یا وزیر؟ وزیر و وکیل و وکیل آبدارچی اداره حافظ رئیس نشوید. بله. حساسیت به آدم داشته باشد. با کله شیرجه نرود توی هر چیزی. ولی این هم بداند بدون فضای چه شکلی است.
مسجد خودم دارم میروم نماز بخوانم و آنجا هم که دارم میروم این کار را میکنم. ترور میکردند شهید قدوسی را. کی ترور کرد؟ شما خبر دارید؟ سرتیم محافظهای ایشان نفوذ میکند توی محافظ. طرف گاهی یک آماری که میخواهد دربیاورد از ۵۰ تا کانال میزند که اطلاعی به دست بیاورد. آدم حواسش جمع باشد. زنگ میزنند به آدم، پیام میدهند به آدم، سؤال میکنند از آدم.
یک کار بسیار مهم در تشکیلات حفظ اسرار تشکیلاتی است. یک اخلاق... اینها روایت فراوانی دارد. به ما یاد نمیدهند. اگر کسی این اخلاق تشکیلاتی داشته باشد، میدانی چقدر مشکلات خانهها با همین برطرف میشود؟ یکی از دلایل بسیار جدی در طلاق این است که زن و شوهری که با هم زندگی میکنند، اسرار تشکیلاتی را نمیداند. از کجا نفوذ میشود برای اینکه بین او و همسرش جدایی انداخته بشود. آقا قرآن دارد میگوید: «طرح شیطان یفرق بین المرء و زوجه.» این اگر بداند که شیطان طرح دارد. آقا هرکه الان باید یکی از چیزهایی که باید به ما بگویند اول ازدواج این است. بگویند: "ببین! تو الان ازدواج کردی. شیطون پدرت را در میآورد برای اینکه بین تو و همسرت فاصله بیندازد." نمیگویند. "چشم نخوری یک وقت. مواظب باش چشم نخوری." یک ونگک آدم میگیرد آنجا گنده میزند. آن یک قربانی هم میکند و فقط همینهاست. قربان شکلت. "حسودا، حسودا..." انقدر طراحی دارند برای زندگیات. یک کارهایی میکند. از یک کانالهایی وارد میشوند. انشاءالله تجربه بیشتر میشود.
ما هم اول باورمان نمیشد. توی زندگی، توی زندگی، توی کار، توی طلبگی. طرف شاگردت بوده، پیش تو درس خوانده. یکجایی موفق است. بعد چند سال میبینی که ۲۰ سال است دارد زیرآبت را میزند. درس خوانده بودی. چشم ندارد ببینتت. مواجه میشوم با این ماجرا. گفت که مرحوم آیتالله... پای بگویم بخندید. ایام عید ایشان خیلی شاگرد داشت. هر سالی مثلاً ۵۰۰ تا ۶۰۰ تا ۷۰۰ تا شاگردش. چند سال گذشته بود. یک مراسم ختمی توی شهرستانی بود. ایشان رفته بودیم شهرستان. یکی از شاگردهایش که مثلاً این پیش ایشان لمعه خوانده بود. مثلاً طرف پایه ۴ بوده پیش حاج آقا. بچه بوده شاگردی کرده. دیدین رفته یک شهری امام جمعه شده. امام جمعه شده. امام جمعه. هر استادی برای طلبهای. نه حالا یک مورد استاد که آمده بود، آن طرف که حالا امام جمعه شده بود با یک فیگوری آمده بود پیش ایشان. از بالا به پایین نگاه کرده بود. "چطوری حاج آقا؟" لهجه آذری شیرین. "الح... الحمدالله. شما؟" گفت: "من فلانیم. سال مثلاً ۷۲ در مدرسه فیضیه زیر ساعت آنجا من درس شما شرکت میکردم." با یک فیگور جسوجوی. اینها یک نگاهی بهش کردم و بعد برگشت گفت که: "خب بگو ببینم حاج آقا الان مشغول چهکاری در قم؟" آیا فیگوری. من یک نگاهی بهش کردم. با دستم... دستم را گرفتم سمتش. گفتم: "هیچی. گاوپرورشی." از آب در میآید.
خلاصه اینکه میخواهم بگویم این است. بعداً میآیی میبینی آقا چقدر ماجرا. ما ساده بودیم. به استادهایمان احترام میگذاشتیم. همه قصد خیر داشتیم. درگیر کار میشوی و اینها. یکی از رفقا چند روز پیش، بچههای خوب که جای مهمی هم کار میکند. انقدر جایش مهم است که به خودش هم نمیتوانم بگویم از فلانجا چهخبر. میگوید: "هیچی نگو. آنجا همه نگاه..." برگشت به من گفتش که: "حاجی چهکار کنم؟ ببین الان توی تشکیلات یکجوری شده. سالم باشی تشکیلات را خراب میکنی. برو بیرون. این دارد میخورد. این دارد میخورد. این دارد میخورد. این دارد میخورد. چهمرگت است؟ بعد تو نگیری آمار، رزومه اینها خراب میشود." اینها اشتباه گرفتن. مثل ما باش. راست میگوید. یکی از دلایلی که بعضی وقتها بچهحزباللهی، بسیجیها جای بند نمیشوند یکی مشکل و عیب و اینهاست. باید مثل بقیه بشوی. به رویت نیاوری. ببین، دیگر گنده، دیگر همه میزنند دیگر. تو هم یک بخشی از کار. نمیشود.
باید چهکار بکند؟ امیرالمؤمنین جمله خیلی زیبایی دارد. میفرماید که: "تا جایی که میتوانی یک کاری کن برای کسب روزی بین خدا واسطهای نباشد." چقدر این جمله طلایی است. خیلی این جمله طلایی. آقا پس کار تشکیلاتی چی میشود؟ ببین، سعی کن نانت توی تشکیلات نباشد. این خراب میکند کار را. صحبت کردیم. گفتیم ادارهای نباش. برو خودت یک نانوایی بزن، پول دربیاور. توی تشکیلات برای خودت کار کن. آقا نمیدانی با این حقوق و اضافه و نمیدانم عیدی و چی و اینها چهکارها که نمیکند. اصلاً یک آدم را زیرورو نکند. فقط این عیدی گیر این بابا باشد. یک کاری هم میخواهی بکنی و این بعد وابسته به این است که این کاره را ول کنی تا این پوله را بهت بدهد. خیلی کارها میشود کرد. وقتی پولت دست یک نفر است. صهیونیستها با هم ندارند دنیا را اداره میکنند. دیگر پول دست اینهاست. همه وابسته به اینها. همه نانخور صهیونیست. تحریم. اصلاً تحریم یعنی چی؟ توی چهشرایطی تحریم؟ حالا میگوید اقتصاد مقاومتی. فکر میکند اقتصاد مقاومتی مال جمهوری... اقتصاد مقاومتی را امیرالمؤمنین فرمود. فرمود: "سعی کن بین خودت و خدا واسطه نباشد. نتوانند با ابزار پول بهت فشار بیاورند. به زور بگویند دیکته کنند برایت." وقتی پول میآید وسط نان میآید، دست او خراب میشود. دیگر کارمندش میشوی و دنبالش راه بیفتی.
کارمند نبودی که بدانی چی میگویم. من هم نبودم الحمدالله. ولی میفهمم. چون نان بوده دست کسی که باید به ما میداده. کار میکردیم با یکی تهیهکننده است مثلاً حالا برنامه صداوسیما. یک جایی چارهای نیست. کاریش نمیشود کرد. شغل انبیا را ببینید. کارمندی زندگی نمیکردند. تشکیلاتی کار میکردند. کارمندی زندگی نمیکردند. مشاغل انبیا چی بوده؟ خیاط، چوپان، کشاورز، بنا. اکثر انبیا شغلشان همین بوده. خیلی خوب است دیگر. زمین داشته باش، کشاورزی کن.
چند تا دکتر سراغ دارید که اینها مثلاً خودشان حالا فقط به آخوندها گیر میدهند. خیلی بامزه است. چرا شما کار نمیکنید؟ مفتخورها! والا به خدا کار میکنند. نه این کارها. نه، کار عملگی میکنند. نام یکی از این کانالهای تلگرامی نقدی نوشتم. بعد ادمینش آمد. بهترین کانال معروف تلگرامی که در مورد علما اینها کار میکند. یک چیزی درست کرده. ۴۰ ۵۰ تا عکس از مشاغل روحانیت. این مثلاً آخوند راننده تریلی است. آن نمیدانم اصلاً جوشکاری میکند. چهکار میکند. جوگیر شدیم. اگر به این است، من میگویم چرا پزشکان جراح متخصص مفتخورند؟ یک نگاه میکنی. تقی میزند ۵۰ میلیون میگیرد. مفتخوری که آن است. نه، کارش تخصصی حرفهای است. تخصصی حرفهای. تخصصی حرفهای نیست. البته قبول دارم. یک عدهای دارند دینفروشی میکنند. این هم قبول دارم. با دین مردم بازی میکنند و مریدبازی میکنند. با آن هم کاری ندارم. روشن است حرفم.
میخواهم بگویم این حرفهایی که در میآورند که آقا مثلاً این دکتر، این مثلاً روحانی است، چرا کار نمیکند؟ مگر دکترها همه کار میکنند؟ شما چند تا استاد دانشگاه سراغ داری که خودش جدای از بیتالمال... بیشتر از همه بیتالمال را که اساتید دانشگاه دارند میخورند. نوش جانشان هم باشد. باید هم بخورند. آمار درست کردن. خدمات حوزههای علمیه چقدر بودجه میگیرد؟ طلبه بدبختی که هیچی ماهی ۴۰۰ هزار تومان دارد زندگی میکند. ۴۰۰ هزار تومان، ۵۰۰ هزار تومان. طلاب ریختند گفتند آقا چرا با ۴۰۰ تومن داریم زندگی میکنیم. کاری که برایش دارد دولت میکند این است که این زنش تا دم مرگ رفت. خدم... یکیش این است. فیلم تکمیلی بهش میدهد. تکمیلی بگیریم. چرا بیمه تکمیلی؟ این همه آدم دارد بیمه تکمیلی میگیرند. اگر به کار باشد. مگر امیرالمؤمنین بابت تدریس؟ مگر امام صادق با تدریس از بیتالمال پول میگرفت؟ مگر قاضی از بیتالمال درآمد دارد؟ مشاغل واجب. اصلاً حرام است که پول بگیرند. خبر داشتید این را؟ شغلی که واجب است، بابت کار واجب است حرام است پول بگیرد. قاضی نباید پول بگیرد. معلم نباید پول بگیرد. روحانی بابت نماز نباید پول بگیرد. با اسنپ برود بیاید. بعد آخر ماه ۲۰۰ هزار تومان بگذاری رویش. البته بیتالمال باید تأمین بکند. بحث جداست. حالا وارد آن هم نمیشوم.
اگر برنامه مفتخوری و این حرفهاست، همه را شامل میشود. این فرهنگ بد ماست. مشکل اینجاست. عادت کردیم به سفره آماده. صهیونیستها چهکار میکنند؟ میگوید: "ببین، سفرهات با من." کارش سفره آماده. مگر نمیخواهی؟ "سفرهات با من. زمین مال من. زمین را بده به من. سفرهات مال..." سفره مال... خیلی با... کشاورزی مال اینها. دامداری مال اینها. جنگلداری مال اینها. باغداری مال اینها. سرمایه مال اینها. نوکریش مال تو. بعد دنبال من هم باید راه بیفتی.
فلسطین چطور گرفت؟ زمین را خریدند. نفروختند. ولی یک عده زمین خوب، خیلی جاهای خوب فلسطین را طمع کردند. آخ جون، زمینم را دارد بزخر میکند. "بده، بیا بگیر." اهل کشاورزی نبودند. تنبل بودند. خصلت ماست دیگر. شرقیها خیلیها اینجوری است. میان، تنبلی یکی از خصال ملی ماست. مسنجد زیاد بخوریم. اهل کار و جون. ۱۸ ساله پرسید: "چهکار میکنی؟" چهکار میکند؟ بگویید. نه. نه. یکی اسنپ. دیگر تراکت فستفود. دیگر بازاریابی. خدا پدرت را بیامرزد. "۵۰ تا میخرم. دانه دانه میفروشم." باریکلا، بچهزرنگ. "چند سالته عمو؟" "۱۸ سالمه." تو بزرگ بشوی چی میشوی؟ از الان دارد با مفتخوری بزرگ میشود بچهام.
یکی دیگر است. کتاب "استاد عشق" دکتر حسابی را بخوانید. من تازگی کتاب را مطالعه کردم. خیلی عالی است. عاشقش شدم. رفته بودم قبلاً سر مزار پروفسور حسابی یک وقتی تفرش بودیم. یک منزلی به ما داده بودند. جایی داده بودند بغل مزار ایشان بود. بعد میرفتم، ولی خیلی شناختی نداشتم. ارادتم مثل الان نبود. خیلی عاشقش شدم. خیلی خوشم آمد. خیلی مرد بود. آقا باباش یکی از تیلیاردرهای ایران بوده. معزالسلطنه. بابای... زن دوم میگیرد. خواندین کیا خواندن "استاد عشق" را؟ آخونده آقا. آقا لبنان. دو تا بچه کوچک که حالا مادر، مادر خود اینها محمد و محمود. وقتی باخبر میشود توی کشتی که مینشیند که سرش را محکم میخواباند به یک میخی و خلاصه خونریزی میکند بنده خدا. فلج میشود و هزار تا مشکل پیدا میکند که با این بچهها بشود. میگوید: "ما نان نداشتیم. شبها میرفتیم از پشت در خانههایمان خشکها را جمع میکردیم. میگذاشتیم توی یک کیسهای. آب بهش میزدیم. یک کم خشک، یک خورده تر بشود از خشکی دربیاید بتوانیم بخوریم، زنده بمانیم. پول مدرسه نداشتیم. یک چند ماه وقت که میگذاریم مدرسه. چهکار کنیم آنجا مدرسه شبانه مسیحیها است. برو آنجا درس بخوان." مسیحیها شبانه. مدیری که داشته دو تا انگشتش بریده شده بود توی جنگ جهانی و خیلی قشنگ است حالا نوع تعریف ایرج حسابی در نوع خودش فوقالعاده است. خیلی باید بیان. خیلی قشنگ تعریف میکند. بردند خارج از شهر و یک اردوگاهی بود توی دهکدهای بود و یکی دیگر از این بچههای ایرانی یک کاری کرد انداختنش بیرون و ما دیدیم که اینجوری نمیشود. بچه را انداختند بیرون. میرود. بچه ۸ ساله ۳۰ کیلومتر باید به شهر برسد. "من و برادرم. گفتم ما هم فرار کنیم." و فرار. خیلی ماجراها دارند. اینجوری حالا دیگر آمده درس خوانده و رفته جلو و "بابات که پولدار است، بابات را ببین." گداصفتی دیدی؟ بعضیها چقدر سریع میخواهد به مقصد برسد؟ سریع تا به مشکل میخورد، سریع زنگ میزند. "فلانی بدبخت شدم چهکار کنم؟ میتوانی یک وامی برایم بگیری؟" و یعنی چی؟
میگوید: "من گشتم یک کار پیدا کردم. گفتم مرز سوریه و لبنان دارند آنجا یک معدن کشف کردند. دارند کار میکنند و اینها. یک مهندس میخواهم که تو تخصصش را داری. پا شدم رفتم آنجا. بعد جا نداشتم. یک چادر صحرایی زدم. شبها توی چادر میخوابیدم. شبها شغالها میآمدند دور چادرم. تکهتکه نکنم. آتش دور چادر درست کردم. بوتهایم، هیزم میچیدم که آتش همینجوری بغلش سه ساعت بتوانم بخوابم شب. تکهتکه میکرد. اینها را دفع کردم. موشهای صحرایی از توی میآمدند، پاره میکردند. روی موشهای صحرایی به اندازه خوک روی من راه میرفتند. گاز میگرفتند. بدنم عفونت میکرد. تحمل کردم. پشه مالاریا را نتوانستم کاری کنم. ۴۰ روز تب میکنم. تا دم مرگ میرود." هزار و یک مشکل پیدا میکند. صدایش در نمیآید. بعد فرانسویه میآید میگوید: "تو چطور با اینها خوبی؟ عجب! ما نمیدانستیم. قبلیها از فرانسه آمده بودند. اینها گرفتند آنها را کشتند. تازه عرقخوریشان بوده. الان فهمیدیم که تو با اینها خوبی. بیا! یک معدن دیگر هم اینجا سراغ داریم. آن هم استحصال بشود و کمک کن." و فرانسه و پاریس و تحصیلات میکند و رشتههای مختلف کار میکند تا میرسد به فیزیک. ماجرا دارد.
استادش بهش معرفی میکند: "تو فیزیک نظریات جدید میدهد." انیشتین (انیشتن غلط است) انیشتین میرود. او میگوید که: "این آرای جدید علمی است. من تا حالا با اینها مواجه نشده بودم." یک طرح بحث میکند. انیشتین توی جلسه علم او شرکت میکند. تمام وایمیستد برایش کف میزند. بعد میگوید: "دانشگاه وقتی من را به عنوان هیئت علمی پذیرفت، کار علمی به من داد. وقتی رفتم پشت میزم نشستم، کشو را کشیدم بیرون. دیدم یک دسته چک است. همش امضا شده است. مال چهسالی است؟ دهه ۲۰. به نظرم مسئول قبلی اینجا جامانده." گفت: "خندید." گفتم: "این مال خودت است." گفتم: "یعنی چی؟" گفت: "پروژه است. کار را ارائه میدهی. برایت میآورند. هر چقدر هزینه شده یک چکش را مینویسی میدهی میرود. هر کاری داری انجام بده. دانشگاه نماندم." گفتم: "من باید بروم ایران، مملکت خودم چهمیشود؟"
بعد وقتی میآید ایران، میگوید: "من برگشتم. گفتم اینجا کسی به من کار نمیدهد." باباش توی تجریش زمین بزرگ کاخی داشته. میگوید: "من با خودم گفتم که من باید برگردم به هر چیزی که بلد بودم. مثل آن روزی که با محمد شروع... توی لبنان نان خشکها را میخوریم. باید برگردم به آن دوران. بابا تو دیگر کی هستی؟" خیلی حرف است. "خودم بر روی پای خودم دوباره اقتصادم را تأمین کنم." بعد یکی بهش اصرار میکند، میگوید: "برو پیش بابات هم برو." میگوید: "نه، من نمیروم." میگوید: "نه برو. تحویلت میگیرد. الان ببیند پسرش پروفسور شده." "من را بیرون کرد. برو گمشو اینجا چهکار میکنی؟" "خودم آمدم اقتصاد خودم را تأمین کردم." بعد، بعداً میآید دانشگاه تهران تأسیس میکند. وزیر مصدق میشود. بعد بابائه، بعد وقتی وزیر مصدق میشود، چیز املاک میافتد دست او که باید محاسبه میکرده. بابایی میترسد. میگوید: "این الان همه زمینها را از چنگ من در میآورد." خود بابایی میآید نصف داراییاش را به اسم من با مال تو کار ندارم. میگوید: "نه نه باید بگیری." اصلاً ناراحت میشوم. تیلیاردر میشود. پروفسور حسابی منش است دیگر. آخوند که نیست که! "شما آخوندها شکمتان سیر است. شهریه میگیری." این چیست؟ یک منش روحی است. چرا کم است بین ما؟ چرا مفتخوری بین ما رایج است؟ صهیونیستها چهشکلی دنیا را اداره میکنند؟ با مفتخورها دنیا را اداره میکند. مفتخورها بهترین سرباز صهیونیستها مفتخوران.
میخواستم در مورد پول تو جیبی اینها حرف بزنم. دیگر الان دیگر برید دیگر. ازت پول نمیگیرم. بگیر. حالا بابا یک وقت کمک میکنند و اینها. بحثش جداست. من خودم یادم نمیآید تا حالا از نمیدانم یادم نمیآید از پدرم، به پدرم گفته باشم من پول بده. یادم نمیآید. ۱۰ سالم بود کار میکردم. یادم نمیرود حالا پدر ما وضع مالیاش حالا مخصوصاً قدیم که خب خیلی باز بهتر هم بود و توی دهن مغازه داشت. بهترین جای کرج. یادم نمیرود یک بار مادر ما آمد دید من توی کلهپزی دارم سیخ میگیرم. کتک جانانهای خوردیم که: "رفتی؟ نه بابا که زشت است آدم از بابا که پول نمیگیرد." بابای غربتی دارد. البته پدر ما همیشه هوای ما را داشت به لطف خدا. هنوز هم که هنوز است. خودش از طرف خودش. من هیچ وقت هیچی نمیگویم، ولی اینکه آدم بخواهد دستش دراز باشد و اینها یک روحیه بدی است. زشت است. "از این پول بگیر. جلوی آن روح بزن."
امیرالمؤمنین به پسرش میگوید. خیلی جالب است. پدر به پسر. زشت است این حرفها را بزند. امیرالمؤمنین به پسرش میگوید: "پسرم! سعی کن بین تو و خدا، رزق و نعمتی نباشد. خودت مستقیم از خدا رزقت را بگیر." خیلی زیباست. کشاورز کار قشنگی کارش به همین است دیگر. مستقیم از خدا دارد میگیرد. دامدار مستقیم از خدا میگیرد. چرا بین ما فرهنگ نیست؟ کشاورزی بین ما فرهنگ نیست؟ خیلی زشت است. الان بگویند آقا استاد فلانی کشاورزی میکند. اصلاً مسخرهاش نمیکنند؟ "کشاورز استاد. گونی بیاورم برایتان. گوسفندها را کجا ول کردی؟" اصل این است. آقا علما بزرگان. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله فاضل اصغرآبادی مازندران. مجتهد بود. مدرسه علمیه داشت در مازندران. فیضیه بابل مال ایشان بود. میرفتی وایساده دارد گاوداری میکند و گاوش را میدوشد. من مازندران که میروم که یک برنامه سالیانه هر سال داریم. امسال هم احتمالاً ماه مبارک خدمت عزیزان باشیم. مازندرانی فوقالعادهای است. واقعاً خاصی است مازندران. مردمش یک چیز فوقالعادهای. بعد میروم توی این شالیزار و اینها. میروم روحیه کار مازندرانی چیز فوقالعادهای است. خدا هم بهشان داده. به خاطر همین کار روحیه کار مازندرانیها. وضع مالیشان هم الحمدالله به نسبت خوب است. محتاج هم نیستند. بعد از جهت فرهنگی هم چون وضع مالیشان خوب است، کار فرهنگی هم که توی مازندران میشود خوب است. به نسبت.
حالا بماند که یک مشت هم برای عیاشی میروند آنجا که آنها گند زدند به فرهنگ. آن را کاریش ندارم. پارسال که منبر داشتم. مصلی شهر هادیشهر. یک پیرمردی بود با دوچرخه میآمد. ۸۶ سال. ۸۶ سال. ماشالله سرحال. چشم نخور. الان بیفتد بمیرد بنده خدا. قبراق، سرحال. زبان روزه ماه رمضان، تابستان. زبان روزه تشنه ظهر میرفت وجین میکرد شالیزار را. امام صادق فرمود: "ببین! پول داری باز هم کار کن." الان توی تز مدیریتی میگوید: "ببین! کار مال عملههاست. مدیر که کار نمیکند." این چیزت میآید بالا. پایه مدیریتی که میآید بالا، هرچی پایه مدیریتی میرود بالا کار کمتر میشود. مدیر کل که شدی همش سفر خارجی هستی. زنگ میزنی. آقا امیرالمؤمنین مدیر کل بود. رئیس بود. پول هم داشت. وضعش هم خوب بود. تولید جدی باید باشد. بین ما فرهنگش نیست.
ربطی بین اینها با دین مردم احساس نمیکنی؟ من یکی از ضعفهای اساسی را به حوزههای علمیه و طلبهها و روحانیون میدانم. فرهنگسازی کنند دیگر. بابا جمهوری اسلامی فیلم خوب میسازند. یک کارگردانی میآید فیلم خوب میسازد. حال نداریم دفاع کنیم. "فیلمی که من نساختم. من که نرفتم فیلم بسازم. حمایتم هم نکردم. کمک فکری هم ندادم. هیچ کاری هم نکردم. یکی دیگر رفته ساخته." هر حرفی هم که توی آن فیلم زده ۳ هیچ به نفع جمهوری اسلامی است. دین است. به نفع خداست. به نفع پیغمبر است. انقدر حال ندارم بیایم بگویم آقا مردم! بریم فیلم را ببینید. دیوار میخورد دیگر. خودم را میگویم آقا یک کاری، یک چیزی. بالاخره احساس نمیکنند الان توی این ۴۰ سالی اتفاقاتی افتاده.
ببین، بعضی من سال ۱۳۴۰ شمسی مثلاً محله دولاب مولوی. آنجا مثلاً نشستی داری سخنرانی گوش میدهی. نه انقلابی شده. نه غرب اسرائیل فلسطین تحریم مشکل اقتصادی. یعنی صحبتها در مورد مثلاً چی دارد صحبت میکند حاج آقا؟ مثلاً در مورد اینکه کودکی امام حسن و امام حسین مثلاً به چه نحوی داشت میگذشت. بازیهایی که اینها در کودکی با هم میکردند. نکته علمی خاصی. یک وقتی مینشینی یک ساعت گوش. خدایا الان ربطش به من چیست؟ ربطش به امروز چیست؟ بعدش چهکار کنم؟ الان چهکار کند؟ چهار تا روایت رفته بنده خدا خوانده آمده. مشکل به خود آن شخص هم برنمیگردد باز. ضعف ساختاری است. یعنی طلبه را باید بسازند برای جایی. حوزه باید بسازد. کما اینکه مشکل دانشجوها هم ساختاری است. شما را هم نمیسازند. کسی به شما نمیگوید الان وضعیت چطور است؟ درسی که داری میخوانی به درد کجا میخورد؟ خودت باید بروی دنبالش. "آقای رشته من کدام درد مملکت را حل میکند؟" نمیدانم. "بخوان. برو پروژهای. پیمانکاری. نیروی نخبه مملکت. این هوش، این استعداد، پروژهات باشد. نان کجاست؟" یک خورده هم این را که باید خردهشیشه هم داشته باشد. کم کم میخواهد کار کند و پول در بیاورد. رسماً کاسب میشود. مهندس کاسب. افعی عجیب غریبی است. مملکت را کی باید بسازیم؟ هستند کسانی که بسازند. عمل، بنا. میخواهم فقط. خیلی جالب استها. دانشگاه عملاً تبدیل شده به یکجایی برای عملگی صهیونیستها. حالا در مورد حوزه جرئتش را ندارم بگویم. طرح را یکی دیگر دارد میدهد. فکر مال یکی دیگر است. ایده مال یکی دیگر است. ساختار مال یکی دیگر است. تو فقط پیادهاش کن.
نظام اقتصادی این آقا. نظام بانکی مشکل دارد. خب کی باید درستش کند؟ سودش را بگیر بخور. وامت را بگیر. راحت باش. کاری بکن آقا. عزیزم قربان شکلت بروم. ما یک دانه انقلاب کردیم. ۱۰ تا انقلاب دیگرش مانده. نمیگویند اینها را به ما. انقلاب سیاسی کردیم فقط. انقلاب فرهنگی نکردیم. انقلاب آموزشی نکردیم. انقلاب اقتصادی نکردیم. انقلاب مدیریتی نکردیم. انقلاب ساختاری نکردیم. ساختن ساختار دوره رضاشاه. مملکت با مدل رضاخانی دارد اداره میشود. فقط آن موقع بالا سر رضا خان بود. الان ولی فقیه عادل. الحمدالله. خیلی همین هم خیلی است. ولی ساختار خراب است. دارم به شما میگویم. صداوسیما میدیدی آقا رئیس خیلی خوب. یکی از این تهیهکنندههای خوب صداوسیما. حالا اسم بیاورم اشکال ندارد. آقای رکنی تهیهکننده "سمت خدا". حاج آقا بهش آمار میدهد. "عکس پروفایلم را به من نشان داد یا نه؟" یک خانمی را نشان داد بیحجاب. این بنده خدا حالا میگویم شک دارم که بهم نشان داد یا توصیف کرد. گفت این اینجوری است. عکس پروفایل بیحجاب. حالا نشانم میدهد که من نمیدیدم. "آره خیالتان راحت باشد." درگیر چی، کجا را دارد میگیرد؟ خب. گفتش که: "این میدانی تهیهکننده چیهاست؟" این یک برنامهای که حالا شما نمیدانید مثلاً اینها یک برنامهای که در مورد عرفا ساخته شده. این ساخته. خیلی جالب است. آن فلان برنامه که در مورد عرفا دارد پخش میشود، این دارد میسازد. به فلان محصول اصلاً عرقخوره. در مورد امام هادی (علیه السلام) حضرت را بردند در مجلس شراب متوکل. در برنامه میسازی. انیمیشن ساخته. دارد میرود بالا. حضرت نگاه کردند گفتند اینها با گوشت و خون ما آمیخته است. خیلی باحال است.
نظام مدیریتی. چهکار کنم؟ شما بگو من چهکار کنم. آدم نداریم حاج آقا. همینم باید برید. چی؟ اصطلاحات. بری نوازشش کنی تا بیاید برایت کار کند. کار کند. آقا سال ۸۸ مجریها اعتصاب کردند در اعتراض به حکومت. داشت فلج میشد صداوسیما. چند تا مجری اعتصاب. "ما دیگر نمیآییم." بعضیهایشان که دیگر نیامدند. بعضی از اخبارگوها دیگر اصلاً نیامدند. کلاً مجری فوتبال است. خیلی جالب است. الان کار جمهوری اسلامی لنگ مجری فوتبال. برنامه نود و یک شب از آنتن بگیری، جمهوری اسلامی سقوط میکند. قطع. شک نکن. یک شب پخش نشود آنتن برود. نظام بند اینهاست. برنامه نداریم که. مهم نیست برایمان بسازد. میسازند انشاءالله.
نان کجاست؟ "زمین مال من است. کارخانه مال من است. کار مال من است." از توی تلگرام ملت را نیاورید بیرون. "اینجا دو میلیون ریال اشتغال ایجاد شده." "دو میلیون ریال اشتغال ایجاد کردیم اینجا." خیلی جالب استها. رسماً داریم مردم را عمله بار میآوریم. رسماً داریم مردم را دلال بار میآوریم. "بشین توی رختخواب تاچ کن پولت را بگیر." خیلی جالب استها. خیلی پیچیده است. من میدانم تلگرام خیلی بهتر از اپلیکیشنهای ایرانی است. شما نمیدانید. خیلی بهتر است. ولی خیلی واضح است. ببین، اشتغالزایی که یکی دیگر دارد برایت پول مجازی تولید میکند و برایت کار درست میکند و اینها. جوان خودت مملکتت. "نه من به ریشو پول نمیدهم. اینها را یک ریشو توی قم ساختن فلان اپلیکیشن." خیلی جالب استها. یک جوان پاپتی روسی را دارد گنده میکند. این خیالش هم نیست. "بخور نوش جانت." بعد هار میشود. "میگوید من عاشق فیلم." خیلی جالب است. آن بخور. اشکال ندارد. خیلی عجیب است واقعاً. بعد اشتغالزایی که آنجا دارد میشود. حالا اگر دست خودمان باشد، کل سیستم دستم باشد، چقدر اشتغالزایی میشود واقعاً؟ ۲ میلیون ریال دیگر نه، ۲ میلیون تومان واقعاً اشتغال ایجاد میشود. یکی دیگر طراحی میکند، تولید میکند. سیل جمعیت دارد میرود به این سمت که این کارها را بکند. کار تولیدی نان ندارد. این هم به شما بگویم.
من از زندگی طلبگی خودم برای شما بگویم. الان از جهت اقتصادی رک با هم صحبت بکنیم. راحت صحبت بکنیم. از پته اقتصادی خودم ریختم برایتان روی آب. اینها را هم بهتان بگویم. بیسودترین، بیخاصیتترین کار اقتصادی برای یک طلبه کار توی دانشگاه است. به تدریس. تدریس بیخاصیتترین کار اقتصادی. یک کم مخ اقتصادی داشته باشی اصلاً سمت این کار نه توی دانشگاه، نه توی حوزه. روراست بهتان بگویم. آقا من یک پاراگراف برای صداوسیما که مینویسم، اندازه یک سال دانشگاه. یک پاراگراف. نه، آدم اینجاست. آدم اینجاست. پول آنجاست. منطق پروفسور حسابی است دیگر. گفت: "پول آنجاست. آدم آنجاست. پول نمیخواهم. آدم میخواهم. بروم بسازم. جوان مملکتم را بسازم. بسازیم. نه بازی در نیاوریم." حرفم چیز دیگر است.
کار با خاصیت همیشه اصلاً سود ندارد. صهیونیستها به ما یاد دادند. میگوید: "ببین! اول یک ۱۰ سالی فقط باید عملگی کارگری. کار برای خودت نه." عمل. یک سیستم دیگر. کشور عربی را نگاه کنید. اشتغالزایی هم خیلی خوب استها. یک شرکت فرانسوی میآید یک کارخانه میزند. ۵۰ هزار نفر میآیند سر کار. آقای پپسی، کوکا. "فقط توی شهری میخورند آباد میشود آن شهر. همه جوانها مشغول کار میشوند." غیر از این است؟ آقا من نخواهم پپسی، کوپسی و کوکا بزنم چهکار کنم؟ "هیچی، باید بروی زمزم، اشیمشی برای خودت تولید کنی." نمیخورند. مشکلات فرهنگی و ذهنی هم داریم اینجا. کلاً هرچی از آنها برداشته. رفته توی تهران شکلات ایرانی. دیدی فیلمش را؟ خیلی محشر است این مستند. بعد ۱۰۰ تا اینجوری بسازیم. توی دو تا ظرف. یک ظرف خارجی بوده. یک ظرف ایرانی. توی جفت شکلات ایرانی ریخته. نوتلا بوده. چی بوده؟ طرف نگاه میکند میگوید که: "خب، این خارجی است." ایرانی میخورد میگوید: "کدامش خوشمزهتر است؟" میگوید: "خارجی." جفتش ایرانی بود. یک جفتش یکی بود. اصلاً اسم آلمانی بی... مزهاش عوض شده بود. طعم دیگر. بوی راین را میدهد. یک چیز دیگر است. فضای ذهنی. کار رسانه است دیگر. این دیگر کار رسانه است. اسم آنجا میآید. حال و هوای آنجا. خیلی عجیب است.
خیلی از مستندهای خوب چند تا ساخته بودند و رشته چند تا از این... یعنی ببین چقدر چقدر عجیب میشود کار. یعنی باید بریم بمیریم واقعاً. ورزشی. چند تا از جاذبههای گردشگری ایران را پرینت گرفته. این هم شاید دیده باشید. مثلاً چمخاله و جاده خلخال و چهمیدانم چند جا این شکلی را پرینت رنگی گرفته آورده نشان بدهد. میگوید: "این کجاست؟ حتماً کاناداست. نمیتواند غیر از کانادا باشد." "جاده سر اینه." "نه والا." "نه نمیشود. عجیب استها." "ایران نیست. به من راستش را بگو. من طاقتش را دارم." "من را آوردی بیرون." چقدر باید این بدبختی و نکبت و تحقیر رخنه کرده توی خشخش. بهش میگویند: "اینجا مال مملکت." قبول نمیکند. میگوید: "نمیشود. مملکت لطیفه." اثر دارد دیگر. همین الان داشتم میخواندم لطیفه را. میگوید: "آره، طرف را داشتم میفرستند جهنم. یکی از ملائکه: "کجا میروی؟" گفت: "جهنم." گفت: "کجایی بودی؟" گفت: "ایرانی." گفت: "بیا حاجی بیا برو بهشت. دیگر هرچی جهنم بود توی دنیا رفتی. مستحق نیستی."
بلد است چی بسازد. تا چند سال پیش همه جوکها جوکهای قومیتی بود. الان دیگر چون تلگرام است، نمیتواند قومیتی بسازد که همه ترکها لفت میدهند، رشتیها لفت میدهند. چی بسازد جذاب باشد؟ بعد همه را با هم تحریک کند. "ایرانیها برن بمیرن." آخ جانم فدات شوم. دیگر چی داری؟ "آخوند نمیخواهد که!" امام خمینی دیگر. "نجف به داد برس." ایرانی بودنت را دارد به باد میدهد. ایرانی بودن واسه تحقیر است. اروپا که میرویم رویمان نمیشود بگوییم ما ایرانی هستیم. ترک. شنیدهام ها. پروفسور اسرائیل میگوید: "من با افتخار رفتم. انیشتین گفتم من ایرانیم." وقتی برمیگردد ایران رئیس شورای عالی آموزش فیزیک. میگوید: "فیزیک چیست؟" انقدر پرت بود. پدر فیزیک ایران. یک آدم پیدا میشود مملکت را عوض میکند. دانشگاه بزنی. تحمل، صبر، مقاومت. مقاومت. گرفتن نان خشک خوردن. دنیا را گرفتن. دوم سفره آماده میگردد. آمده کار فرهنگی کند. "هیئت، جلسه، ناهار نمیدهید؟ چه هیئتی شد؟ ناهار نمیدهی؟ جلسه گذاشتی ما را آوردی ناهار نمیدهی؟"
کار تشکیلاتی توی قم میگردیم طلبهها را. چند تا را آورده بودیم گوگل. "سمبوسه هم به ما نمیدهید؟" بابا جون مادرت کوتاه بیا. بگذارید شکل بگیرد، راه بیفتد. اول کار همین است. ۱۰ سال فقط سوخت دارد. بعد همت کنی. بعد چقدر بتوانی فرهنگسازی کنی. فتو و اثبات کنی. بعد کم کم اوضاعت، ولی اوضاع عوض بشود دیگر. اوضاع حسابی عوض میشود ها. اوضاع حسابی عوض. یک چیز دیگر میشود. هیچی به حساب نمیآورند. میآید یک گوشهای دارد کارش را میکند. آرام آرام پیش میرود. بعضی از این کشاورز اینها همینجور است. تو هم دانشمندها دیده میشوی. بیرونش کردند اول. رفته یک گوشه کارش را کرده. بعد آمدند هی نازش را میکشند. "جون مادرت این را به این قیمت به ما بفروش." "نه، برو بیرون. این قیمت. برو بیرون." کار که بشود بعد میآید دنبالت. تولید خیلی مهم است. فرهنگ نیست بین ما. یک کسی حرف خوبی میزد. خیلی خوشم آمد. چهآدم چیزفهمی. اینها را ما باید بگوییم. ما طلبهها، ما روحانیون باید اینها را بالای منبر بگویند. اصلاً منبر به این حرفها باشد.
گفت: "درسهای ژاپن." کتاب ژاپن وقتی باز میکنی کتاب درسیشان را، اول از همه میگوید: "ما یک کشوری هستیم که هیچی نداریم. اگر کار نکنیم میخورنمان." حالا همه چی دارد ها. اقتصاد پیشرفته. یک کتاب ایرانی که باز میکنی: "ما انقدر نفت داریم. داریم میترکیم. گازمان دارد منفجر میشود." میگوید: "حاج آقا آخوندها نفت را چهکار کردند؟" رسماً طلبکار دارد درست میکند. "یارانه کم است. بیشتر، بیشتر میخواهم." دمت گرم. دم آن سیستمی که دارد تو را پرورش میدهد گرم. فضای فکری فرهنگیمان هم توی تلگرام همینها. ترویج مفتخوری، مطالبهگری، غرغر، فرش. صداوسیمای جمهوری. آخه چهکار کنیم؟ آخه واقعاً خدایا! خدایا بس است دیگر. ما خسته شدیم. دیگر پول را دادند. کانکس تهیه شده برای زلزلهزدهها. بهشان رسیدن. یک بابایی را گشتند آرایشگری پیدا کردند. گفتم: "بیا اینجا جلو دوربین به شما. خیلی بدبختیم. به ما هیچی ندادند." بعد آدرس خانهاش را داده. فرداش رفتند در خانه. "زندگی تشکیلات درست حسابی. چادر هم دیگر. روزها روزهای اینجام. شبها میروم چادر میخوابم." باحال. "از قبرس ما چرا واردات داریم؟" چادر میخوابد. خیلی عجیب است ها. بالاخره همین است دیگر. یعنی میخواهی بگویی اینجوری نیست. آقا دنیا سیستم آموزشی، سیستم تربیتی همه را به کار میاندازد، به راه میاندازد. "کار کن." غر میاندازیم. "غر بزن. بیشتر، بیشتر. زدم یکی. نه بیشتر. بهتر. تو میتوانی. یکی دیگر غر بزن عمو." ببیند. آها! آفرین! این خوب است. همش طلبکارم. عشقم. همه چیمان خراب است. زندگی نابود. همه روزهایمان شنبه است. آن اول صبح ۷ صبح. زندگیها نابود. هیچی نداریم. تصوری که بیرون حرفها را بزنیم کجا زندگی میکنی؟ سایهبانی زدند با چوب نخل مثلاً. همه ۸۰ میلیون زیرش نشسته باد میزنیم. پیشرفته است.
بعضی جاها برمیگردد میگوید: "آقا ما توریست درمانی داریم." باورشان نمیشود. ما قطب توریست درمانی خودمانیم دیگر. الان که خودمان. نه والا به خدا. مسئول مملکت هم پیدا میشود این جایش درد میکند میرود آلمان در میآورد. درد است دیگر. درد نیست. فقط اختلاس و حساسی. میگوید: "نه، بالاخره ریسک بود. آقای مسئول جمهوری اسلامی. ریسک است. اصلاً کی زیر دست پزشک ایرانی بمیرد؟ بیشتر از تو لایقترین آدم برای اینکه زیر دست پزشکی ایرانی بمیرد، مسئول ایرانی است. ریسک خطرناک. ممکن است بمیری. چرا جوان مردم؟" "تو که بمیری جدی گرفته میشود. نه ریسک بود. اینجای چشم را میخواستم آنجوری کنم. رفتم آمریکا درآوردم."
وزیر مملکت. مرحوم علامه تهرانی اسمشان را شنیدید دیگر. مشهد خودتان. ایشان عمل جراحی چشم داشته. قرنیه چشم. یک پزشک توی همین مشهد، بیمارستان. آره. ایشان بیمارستان قائم بوده به نظر میرسد. امام رضا بوده. میگوید: "به این طبیب گفتم که خودت جراحی اینها را باید بگویید." دکتر برمیگردد بهشان میگوید: "حاج آقا! ما هنوز انقدر پیشرفت نکردیم این را بتوانیم عمل کنیم. شما باید بروی خارج." ایشان میگوید: "من اگر کور بشوم، بمیرم، خارج نمیروم." میگوید: "توسل کن به امام رضا." خیلی حرف است. پیشرفتش را خودت پیدا کنی با توسل. میگوید: "توسل کردم به امام رضا. اولین جراحی روی این عالم در این تراز تکنولوژی درمانیاش وارد ایران شد. با عمل جراحی." بزن دیگر. راه میافتی. "مسئول. صادرات کنیم." بمیرد که بهتر است که. افتخاری شهید جمهوری اسلامی میشود. بس کند بیفتد. نما میرود آنجا عمل جراحی. شما باشید دیگر. "پول چقدر داری عزیزم؟" "۵ میلیون." "خب باشد همینجا ریسک." حالا دیگر بالاخره مرگ دست خداست. پراید وسیله است.
نفوذ کردن. احتمالاً در مورد قدرت صحبت میکند. خیلی قشنگ. حالا دیگر باشد طلبتان. جلسه بعد ما باید قوی بشویم. قوی نباشیم دیندار نیستیم. قدرتمند باید باشیم. کسی اصلاً نباید جرئت کند به ما چپ نگاه کند. تحریم کند. "آقا آمریکا برگشت به روسیه گفت تحریمت میکنم." "گفت تحریم کن ببینم." "گفت نه. حالا که خوب نگاه میکنم روسیه یعنی چی؟" امام میدانی اول انقلاب چی فرمود؟ خیلی جالب است واقعاً. "خدایا! آمریکا زیاد حرف نزن. چیست؟ نفت را میبندم ها." تهدید کرد به همه کشورها. "اطرافم میگویم شیر نفت را ببندید. اینها همه نابودند. سعودی نباشد دیگر بیچارهاند. نابود. پنج تا کشور تحریم کند. تمام دنیا میآید به زانو میافتد. چهکار کنم؟ برو از فلسطین بیرون." "چشم! کی بروم؟ ۸ بروم یا ۸ و نیم؟" معادله قدرت زور است. اینها را توی دینداری به ما یاد نمیدهند. "مناجات شعبانیه را خواندهای؟" "نه. بخوان." "امشب بخوان." بله عزیزم. باید باشد که شکی توش نیست. مناجات شعبانیه باید خواند. دعای عهد باید خواند. قرآن باید خواند. نماز شب باید خواند. زیارت باید رفت. انس، توسل، دعا. همه سر جای خودش. بعدش عربستان سعودی همش هست. نصف شب برو نماز شب میخوانند در حد تیم ملی. روضه رضوان مدینه. سحر رفتیم. غلغله بود. سجده برن جا ندارد که. "پشتمان سنگین شد. عجب! اینجا سجده میکنند اینها. نماز بخواند. سجده قرآن." فدایش بشوم. اصلاً پنج روز یک بار ختم قرآن. حافظ. ۶ میلیون جمعیت دارد. از این ۶ میلیون به نظرم ۲ میلیون حافظ قرآن است. "مملکت دست کیست؟ قرآنم را حفظ کنم. بروم." برو. برو عزیزم. برو توی اتاقت به کارهایی که کردی فکر کن و مملکتداری حرف نمیزند. آقا وظیفه. والا به خدا. آقا ما وظیفه داریم مملکت را اداره کنیم. درس میخواند. میگیرم بزرگ میکنم. اصلاً برایت دو سوم از آنور آمده. "حاج آقا هر وقت هیئت داشتیم روضهخوان خواستیم دعوتتان میکنیم. التماس دعا داریم." اینجا را الان بانک. بانک. شوخی نکن. ببخشید. ارشاد و چی و چی و اینها همه باید دست ما باشد. یعنی من را، تیپ من را. یعنی آدم. یعنی آن آدمهایی که از جنس همان انقلاب اولاند. آن انقلاب اول انقلاب سیاسی بود. انقلاب اولی یک جنسی دارد. آدمهای چیزهای بعدی یک چیز دیگر است. همان که گفتم رئیس صداوسیما و اینها. مسئول رده اول صداوسیما. آدمهای خوب. نورانی. نماز شبخوان. کار درست. پیادهروی اربعین. اعتکاف میرود. قم، جمکران. شاید مسافر هم بزند توی مسیر قم جمکران. خیلی کارش درست است. بعد میبینی اونی که اونی که آنتن دستش است و سوئیچ کند آن یکی دیگر است. برنامه داشتیم. طرف نشسته بود پشت دوربین نگاه. "یادش بخیر سال ۴۰ با گوگوش اینجا ضبط میکردیم. الان باید پشمالوها باید بشینیم اینجا ضبط کنیم." سوئیچ دستمان است. آدمی که آن نقطه را برایش اینجا داری آدم بگذاری نداریم که. قبول دارید؟ گریه دارد حرفهای من. «خنده تلخ من از گریه غمانگیزتر است.» حالا میخندیم البته. ولی خب گریه کنیم برای این وضعیت. وضعیت، وضعیت خوبی نیست. آقای امانت به من و شما این عکس شهدا آن بالا زده. رئیس دیگر. "خوب شد. ولی گرفتی. ما خون دادیم. اینجا آمدی گرفتی. دیگر خوب شد. راضی شدی؟ چهکار کردی؟" یک محاسبه قشنگ کرده بودند. بگویم تمام کنم. چند تا پست مدیریتی را حساب کردم. چند تا پست مدیریتی داریم توی مملکت. بعد چه میزان شهید دادیم. هر کدام چهمقدار خون رفته. گفت: "برای هر میزی یک لیتر خون رفته." خلاصه هر میز یعنی منبر. نمیدانم چند لیتر خون رفته برایش. "این حفظ بشود. اینجا بیایم راحت بنشینیم و مملکتمان." تازه غر هم میزنیم. "چرا اینجوری است؟"
سیستم جمهوری اسلامی باشد. دوستان میدانند. همین تازگی ما با همین مجموعه دانشکده یک درخواستی داشتیم. اجابت نشد. من الان دارم این را میگویم دیگر. اجابت نشده. دارم میگویم. دمشون گرم. حالمون هم گرفتن. کردن توی قوطی. به دمشون گرم. فرش خوبی که نمازخانه دارد. این پردههایی که همین جلسه که برای ما اجازه میدهند جمهوری اسلامی است. اجازه من جلسه بگیریم اینجا. برق اینجا دارد استفاده میشود. پولش را دارند میدهند. راحت. اسمش بیاید میبرنت آنجا که عرب نمیاندازد. برکت خانه. بقیهاش چی؟ بقیهاش چی؟ شهدا سفره آمادهای که ایجاد کردند. بقیهاش چیست؟ چهکار کردی؟ "حالا دادیم دیگر. تا اینجا تحویل داریم. بقیهاش. برو. بقیهاش با تو است. ساختار درست کن."
خدایا به ما عرضه عنایت بفرما. معلوم میشود که نمیخواهی. من برای خودم میخواهم لااقل. خدایا به ما عرضه عنایت بفرما. توفیق انجام کارهای بزرگ به ما عنایت بفرما. توفیق نابودی صهیونیسم در ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی به ما عنایت بفرما. در فرج امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری اهل بیت قرار بده. مثل ما نوکر اهل بیت قرار بده. رهبر عزیزمان را حفظ، نصرت عنایت بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دهم : هجوم های چهارگانه شیطان
شیطان و تشکیلات
جلسه یازدهم : جذابیت های تشکیلات شیطان برای منافقین
شیطان و تشکیلات
جلسه دوازدهم : تشکیلات مغضوب علیهم
شیطان و تشکیلات
جلسه سیزدهم : تشکیلات صهیونیستی 1
شیطان و تشکیلات
جلسه چهاردهم : تشکیلات صهیونیستی 2
شیطان و تشکیلات
جلسه شانزدهم : تشکیلات صهیونیستی 4
شیطان و تشکیلات
جلسه هفدهم : تشکیلات صهیونیستی 5
شیطان و تشکیلات
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شیطان و تشکیلات
جلسه دوم : دو اشتباه بزرگ در فرهنگ معنویت
شیطان و تشکیلات
جلسه سوم : تشکیلات سازی حضرت موسی (ع) و شیطان
شیطان و تشکیلات
جلسه چهارم : مراحل فعالیت شیطان
شیطان و تشکیلات
جلسه پنجم : تفرقه اختلاف می آورد
شیطان و تشکیلات
جلسه ششم : غفلت از خدا ، دشمنی با مردم
شیطان و تشکیلات
جلسه هفتم : شیطان و قهر مومنین
شیطان و تشکیلات
جلسه هشتم : تشکیلات کندویی و جنگلی
شیطان و تشکیلات
جلسه دهم : هجوم های چهارگانه شیطان
شیطان و تشکیلات
جلسه یازدهم : جذابیت های تشکیلات شیطان برای منافقین
شیطان و تشکیلات
جلسه دوازدهم : تشکیلات مغضوب علیهم
شیطان و تشکیلات
در حال بارگذاری نظرات...