شیطان و تشکیلات

جلسه شانزدهم : تشکیلات صهیونیستی 4

00:44:52
102

این مجموعه ۱۷‌جلسه‌ای از جایگاه شیطان در «هندسه خلقت» و مسئله اختیار انسان آغاز می‌شود و سپس سازوکارهای وسوسه را در سطح فردی و جمعی دنبال می‌کند. جلسات نشان می‌دهند شیطان در این نگاه اجبار نمی‌کند، بلکه زمینه، پیشنهاد، غفلت، تفرقه و تعلقات انسان را به کار می‌گیرد. بحث در ادامه به ساختارهای تشکیلاتی، اختلاف میان مؤمنان، شیوه‌های نفوذ و مدل‌های سازمانی می‌رسد. در پنج جلسه پایانی نیز این مجموعه با استفاده از متنی با عنوان «پروتکل‌های دانشوران صهیون» و تحلیل‌های سیاسی ـ رسانه‌ای خود، نمونه‌هایی از تشکیلات قدرت را بررسی می‌کند.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

خب، این کتاب «پروتکل‌های دانشوران صهیون» که کتاب بسیار مهمی است، اگر بخواهم برای دانشگاه درس عمومی در نظر بگیرم، محتوای درس زیاد می‌شود، ولی یکی از دروس خیلی ضروری و فوری که می‌توان برای دانشگاه در نظر گرفت، همین کتاب است. حالا یک تلخیص از ۲۵ پروتکل آن، به صورت چکیده، به دانشجوها داده شود و در رسانه‌ها گفته شود تا مردم باخبر شوند.

خیلی از مطالبی که بین ماها به عنوان یک امر بدیهی مطرح است و خیلی جدی از آن دفاع می‌کنیم، یک نقشه است. پشتش یک نقشه است. مسخره می‌کنیم، می‌گوییم: «آقا، این هم شما نقشه می‌دانید؟ شما که کلاً توهم توطئه دارید!» خیلی جالب است که او طراحی می‌کند، می‌فرستد جلو، بعد وقتی می‌خواهی باهاش مقابله کنی، می‌گوید: «آره، این هم نقشه دشمنه.» درست است، مثل بعضی از این‌ها که زن دوم می‌گیرند، بعد مثلاً خانمه می‌گوید: «کجا می‌روی؟» می‌گوید: «هیچی، می‌روم خانه زن دومم.» با هم می‌خندند و بحث تمام می‌شود، به همین راحتی.

نقشه دشمن است، واقعاً یکی از آن نقشه‌های دشمن. خیلی اهلش نیستم این واژه «دشمن» را استفاده کنم، قبلاً هم گفتم؛ چون قرآن از واژه «شیطان» استفاده می‌کند. بحث «شیطان و تشکیلات» است، با شیطان بیشتر کار داریم.

در پروتکل اول «دانشوران صهیون» می‌گوید: «ما باید کاری بکنیم که آزادی بیان بین مردم فرهنگ بشود.» خیلی جالب است! آزادی بیان، نقشه صهیونیستی است. آقا، ما نداریم؟ نه، نداریم، خیلی بد است، دیکتاتوری است، این‌ها دیکتاتوری است! من بهت می‌گویم چه شکلی با آزادی بیان، با طرح آزادی بیان، دیکتاتوری دارند، چه شکلی دیکتاتورمآبان دنیا را اداره می‌کنند. با طرح آزادی بیان!

برایتان می‌خوانم، می‌گوید: «آزادی سیاسی ایده‌ای بیش نیست.» پروتکل‌های دانشوران صهیون! جیگرهای بابا نشسته‌اند دور هم، بخش کشیده‌اند برای دنیا؛ چگونه دنیا را اداره کنیم؟ صهیونیست‌های خوشگل و ناناز مامان، دور هم نشسته‌اند، طراحی کرده‌اند. دنیا را می‌خواهند، عزیزم! می‌خواهد دنیا را اداره کند، بخش کشیدند.

اولین طرح این است، می‌گوید: «آزادی سیاسی ایده‌ای بیش نیست، واقعیت خارجی ندارد، اما هر کدام از ما باید بداند که چگونه در موقع لزوم از این طعمه برای جذب گروه‌ها و توده‌ها به سوی حزب خود و نابود کردن حزب مخالف که حکومت و قدرت را در اختیار دارد، استفاده کند.» عزیزم، دوست داری حکومت از هم بپاشد؟ برو بگو: «آزادی بیان نمی‌دهی به من.» خیلی جالب است! قدرت آمد دستت، خفه کن همه را. قدرت دست هر کس بود، خفه‌اش کن با شعار آزادی بیان: «بگذارید ما حرف بزنیم، چرا دهان ما را می‌بندید؟ نشکنید قلم‌ها را.»

اگر قدرت دست خودت بود، نمی‌شود که بالاخره چهار تا بی‌سواد حرف بزنند. داستان تحصیلاتت چقدر است؟ سوادش چقدر است؟ جایگاهت چقدر است؟ اصلاً عقل نداری، شعور نداری، تو عصر حجری، از پشت کوه آمده‌ای! مردم رأی داده‌اند، رأی داده‌اند که تو خفه‌خون بگیری! پیام را مثل اینکه درک نکردی. دیگر بازی خیلی طراحی قشنگی است.

زمان رضا شاه امکانات نبود، آن‌جور دیکتاتوری مال وقتی است که امکانات نیست. الان امکانات آمده، قشنگ دیکتاتوری تمیز و مرتب برای خفه کردن یک گروه. فضای یک نفرشان را نقد می‌کنی، یک عزیزی برگشته گفته: «آقا، تو تبلیغ دوغ می‌کنی، دوغت را تبلیغ کن، نمی‌خواهد تو مسائل خاورمیانه تحلیل بدهی.» آقا، به فحش گرفتنش! ننه و بابا و اجدادش را آوردند جلو چشمش: «چرا به مفاخر کشور توهین می‌کنی و فلان؟» خیلی جالب است. آن طرف بعد حرف خیلی منطقی‌ای می‌زند. لینک دوغ که نیست که دستت بگیری.

ببین، سلبریتی کارکردش چیست؟ سلبریتی کارکردش این است که چون چهره است، مردم با چهره او مأنوس‌اند. این چهره جذاب یک اُنس ذهنی دارد. یکی از اقسام مغالطات اصلاً همین است. مغالطه، یکی از اقسام مغالطه این است که می‌گوید: «چون طرفدار فلان است، پس این چیز خوبی است.» اصلاً همین تبلیغات. آقا، کوکاکولا را با عکس مارادونا مثلاً منتشر می‌کند، تمام شد دیگر، می‌شود خوب است دیگر. آقا، کوکاکولا خوب است، چرا؟ مارادونا می‌خورد. شامپو فلان خوب است، چرا؟ کریس رونالدو می‌زند. تمام شد. کارکرد سلبریتی این است: یک چهره مأنوس برای تبلیغ یک چیزهایی که بالاخره منافعی دارد. یک کسی پول می‌دهد، از چهره این آدم استفاده می‌کند. طبیعی هم هست. کلاً کلاهبرداری است البته. این را بدانید، کلاً کلاهبرداری است. صرف اینکه فلانی دارد می‌خورد، دلیل بر خوب بودنش می‌شود؟ «حالا تو دوغ را داری تبلیغ می‌کنی، دیگر چکار به سیاست خارجی داری؟» آخه دوغ نیستش که! این فکر می‌کند من چون دیده می‌شوم، تو هر موضوعی می‌توانم، چون من مأنوسم با ذهن مردم، اسم من آشناست، تو هر موضوعی می‌توانم نظر بدهم. البته این دو طرفه است، سلبریتی‌های این‌ور هم حزب‌اللهی‌ها این هم دیگر کم‌کم دیگر تو هر موضوعی نظر می‌دهد. مشکل اینجوری هم داریم، خیلی فاجعه است. سطح تحصیلات طرف چقدر است؟ چقدر بلد است؟ چقدر آشناست؟

ما نمی‌خواهیم دهان کسی را ببندیم، می‌گوییم همه نقد کنند. آزادی بیان به معنای واقعی‌اش. آزادی بیان داریم، آزادی بعد از بیان نداریم. بیان که می‌کنیم، تو گونی می‌برند. بیانش آزاد است، بعدش آزادی ندارد. قرآن خیلی با آزادی بیان کار ندارد. یک کسی توی تلگرام پارسال بود، فکر کنم همین تابستان پارسال بود، آره... بعد یک مطلب با عکس ما منتشر کرده بود. از دوستان اصلاح‌طلب ما بود، از این کانال‌های بالاخره پرطرفدار هم بود و بعد یک توهینی به ما کرده بود، اسم یکی از حیوان‌ها را روی ما گذاشته بود و زیرش کپشن کرده بود با عکس ما. بعد من بهش پیام دادم و گفتم که: «آره خب، این‌جوری برای چی؟» شرمنده شد بنده خدا. بعد اصرار که «حسابم می‌خواهم تو را ببینم.» «نه، کی تهران هستی؟ من می‌خواهم بیایم تو را ببینم.» محرمش من تهران بودم و با اصرار خلاصه از ما وقت گرفت. من گفتم فلان ساعت، ساعت یک شب بود شاید. گفتم من یک شب می‌آیم فلان جلسه. آره، این هم آمد و آن جلسه هم با هم رفتیم و آمدیم بیرون. ماشین فورد هم داشت، خلاصه ما را سوار کرد و تو تهران چرخاند و دیدم، به عمرم فورد جدید از دنیا نرفتم! رفتم تو تهران گشتیم. ساعت دو و سه شب هم با هم صحبت می‌کردیم و این‌ها. بعد، بعدش بازم یک نقد دیگری به ما نوشته، ولی خیلی محترم، دیگر بدون فحش. به بعدش دیگر نه، مطلب فوروارد می‌کرد. بعد اصرار می‌کرد، می‌گفت: «این هم از من، لطفاً فوروارد کنید.» و این‌ها. بعد، بعد یک مدتی دیدم که پیام گذاشته که: «من اینجا دیگر کار نمی‌کنم تو این گروه، تو کانال. نمی‌شود، وقتی آدمی که بخواهد آزاداندیش باشد بهش امان نمی‌دهند. یا باید این‌وری باشی یا آن‌وری باشی. من به هر دو طرف نقد دارم، به هر دو جناح نقد دارم. هر دو جناح به من فحش می‌دهند، فلان می‌کنند. دیگر نیستم.»

یک پیامی بهش دادم، بنده خدا کف و خون به نظرم با هم اختلاط پیدا کرد. بهش گفتم که: «ببین، حرفی که می‌زنی، یقین داری درست است؟ اگه یقین داری حرفی که می‌زنی درست است، حرفت را بزن. از کسی هم نترس. حتی اگه حرفی که داری می‌زنی توهین به من است.» گفتم: «مطلبت حتی اگه فحش به من است، بنویس، ادامه بده.» به من گفتن که خلاصه من می‌مانم با قدرت ادامه می‌دهم فلان.

یک مسئله، ببین، یک طراحی برای بریدن زبان یک کسی. بدون، خیلی هم حرف نقشه صهیونیستی حرفه‌ای است. حرف حق هزینه دارد. هر جایی هستین باید بدونید حرف حق هزینه دارد. باید فحش بخوری، طبیعی است. اصول دین چند تاست؟ توحید: فحش. نبوت: تمام. توحید: فحش. نبوت: «الذین قالوا ربنا الله.» الله، فحش. نبوت. «قال ربنا الله» بعد فحش خوردن اصول دین. پدرت را درمی‌آورند. شوخی است مگر مسلمان بشوی، بگذاری بروی؟ بیا یک پرچمی بلند کنیم، پرچم الله اکبر و لا اله الا الله. توحید و خدا و این همه آدم! اصل توحید است که مطرح کنی، کلی دکان تعطیل می‌شود، کلی آدم از هم می‌پاشد. الله اکبر! عزیزم، چند سال است منتظر توییم! نه عزیز من.

پیغمبر اکرم فدایش بشوم من، این را بگویم بعد یک گریز به امام زمان هم بزنم. بعدش پیغمبر اکرم با همه آن جایگاه، مهربانی و شخصیت فوق‌العاده دوست‌داشتنی... سنگ از آن بالا می‌افتد، می‌خواهند سنگ را سر جایش بگذارند، می‌گویند ایشان بیاید قضاوت. دارند می‌گویند ایشان بیاید. وقتی پیغمبر شد، فرمود: «من اگر بهتان بگویم پشت آن کوه الان دشمن جمع شده، قبول می‌کنید؟» گفتند: «بله، بله.» «من بگویم بعد از مرگتان قیامتی هست، قبول؟» گفتند: «نخیر، نخیر.» چه فرقی می‌کند؟ من درگیر می‌شوند باهاش. از تو خود فامیل، از تو خود خونش باهاش درگیر می‌شوند. ابوجهل عموش است، ابولهب عموش است. شما یک طلبه را پیدا کنید، سخنران پیدا کنید، عموش باهاش بد باشد! عموت قبولت می‌کرد. گفتگو و منطق و این‌ها، همه درست می‌شود.

امام زمان تشریف می‌آورند، با همه کنفرانسی تشکیل می‌دهند. سازمان ملل و این‌ها می‌آیند، می‌نشینند این‌ور، آن‌ور می‌نشینند و حضرت، خب نظرتان چیست؟ آن‌ها می‌گویند: «وای، اصلاً خودت را عشقه! همه را ول کن، کجا بودی تا حالا؟» عزیز من، «یَخرُجُ بِالسَّیفِ». آزادی بیان است؟ آره، با شمشیر می‌آید. شمشیر می‌آید. مذاکره، گفتگو، دیالوگ این‌ها... «دنیای گفتمان‌هاست، دیگر دنیای موشک‌ها نیست.» جواد گفت: «گفتمان» دیگر. گفتمان که خوب است دیگر، حرف بزن. او گفتم حالش خوب است. طرف مقابل چکارش کنیم؟

اولین ابزارش هم برای اینکه ساکتت کند، اول این است که منفعت کند. موج رسانه‌ای، موج تخریبی، جنگ روانی، بترس. دانشگاه پر بچه حزب‌اللهی است. هیچ‌کس حرف نمی‌زند، همه کله‌ها داغ باشد، فحش را بکشند و دیگر هفته بعد نیایند. می‌خواهم امام جمعه منافقی خطبه نماز جمعه علیه آمریکا خیلی داغ می‌شود و این‌ها. دیگر چند تا چیز سنگی می‌گوید. می‌گوید: «خواهرها، هفته بعد نیایند، می‌خواهم چیزهای دیگر در مورد آمریکا بگویم.» مشتش را خیلی منطقی، دو دو تا چهار تا، مستدل، شفاف ولی محوت می‌کنند، مسخره‌ات می‌کنند، فحشت می‌دهند، پرونده‌سازی می‌کند. اصلاً طرح آزادی بیان برای چیست؟ برای اینکه اونی که حرف دارد، ساکت بشود. خیلی جالب است! شما بگو، شما بگو. «صلاحیت حرف زدن ندارم.» حرف بزنم. آزادی بیان. خیلی جالب است. مهندس هستید، مثلاً مهندس راه و ساختمان.

محلی دموکراسی هم برسم؛ چون بعدش به دموکراسی می‌رسد. ما اگر می‌خواهیم بر دنیا حاکم باشیم، باید حکومت‌ها را به نحو دموکراسی اداره کنیم. دموکراسی چه شکلی؟ صهیونیستی این شکلی، مدلش این است. الان یک جایی احتیاج به میدان دارد، مثلاً بزرگراه دارد. خیلی شفاف است. بزرگراه. بزرگراه امام علی تهران یادم است وقتی که هنوز نساخته بودند، خیلی سال پیش یک بار داشتم می‌رفتم، سخنرانی داشتم آن طرف. این را بسته بود. اصلاً نمی‌دانم چیست. دیدم یک جای اتوبان است. رفتم، رفتم تهران، وسطش یک راهی باز شود، اتوبان. هیچ‌کس هم نبود، دیوار تمام شد. اتوبان امام علی که تهران به جنوب تهران پیوند می‌خورد، خانه‌ها را می‌گرفتند. آنجا محله اتابک را که یکی از محله‌های خیلی قدیمی تهران و اصیل است، به خاطر همین بشر خراب کردند. کل آن بچه‌های اتابک پخش شدند تو جاهای مختلف تهران. اتابکی و محل ما را نابود می‌کند. این‌ها از جاهای دیگر می‌آیند، چاقوکشی، خلاصه این‌ها را باب می‌کنند تو محل ما. خب، حالا شما می‌خواهی بزرگراه بسازی. لازم طرح آزادی بیان این‌ها چیست؟ می‌گوید: «برو بین مردم رأی بگیر.» بسم الله الرحمن الرحیم. مردم گرامی منطقه اتابک، آیا اجازه می‌دهید خانه‌تان را خراب کنیم؟ بسمه تعالی خیر. برو بیرون رأی بگیریم. آره، رأی بگیریم. خب، چند تا رأی درمی‌آید؟ از ۵۰۰ هزار تا، ۴۹۹ هزار و ۹۹۹ تا رأی به اینکه خراب نکن. یک دانه همین مهندسان وسط ایستاده. خودت را دیگر نگاه کن. آزادی بیان، طرح مدیریت کنیم. یک تهدید می‌کنی، یک تشویق می‌کنی، یک موج رسانه‌ای راه می‌اندازی، تبلیغات می‌کنی، دروغ می‌گویی. ۴۹۹ تا مال تو. کارشناس آزادی بیان اتفاقاً برای خفه کردن بیان است. رهگیری اصلاً یک چیز کاملاً شیادانه است.

خیلی حرف‌های عجیب‌غریبی داری می‌زنی. همه جذابیت دوران حکومت امام زمان به این است که دیگر صندوق رأی توش نیست. مردم زندگی می‌کنند، دیگر آزادی بیانی نیست، دیگر حرف مزخرفی نیست، دیگر هر کی هر جا معروف است، نمی‌آید چرت و پرت بگوید بابت اینکه معروف است، همه وسایل نظر. بعضی از این‌ها دیالوگش را به زور حفظ می‌کند سر صحنه، در مورد جنگ روسیه و اوکراین و شرایط استراتژیک تبت و کریمه دارد نظر می‌دهد. حاجی، برو همان دیالوگت را حفظ کن. خیلی عجیب است واقعاً نظر بده. آزادی، بزرگ‌ترین فاجعه و خیانتی که تو این شبکه‌های مجازی شده، می‌دانی چیست؟ حساسیتی نیست. فیلتر تلگرام چیست؟ من این فیلتر آخریه، یعنی فیلتر بین مردم و رسانه را قبول ندارم. فیلتر اول رسانه را قبول دارم. نوشتم متن نوشتم، چاپ هم شد تو یکی از این کتاب‌های بحث مفصلی که کردی. فیلتر اول باشد. حرف بزند. به کی میکروفون بدهی؟ من که میکروفون دست همه برای اینکه این صدا نرسد، فیلتر کنیم خیلی بد است که تحقیر می‌شود، به شعور من احترام نمی‌گذاری. تریبون دستش باشد. کاری که امثال اینستاگرام و تلگرام اینی که صلاحیت تریبون‌داری را برداشته، خیلی فاجعه است. خیلی فاجعه است. هیچ‌چی مثل این نابود نمی‌کند فرهنگ کشور را. خیلی چیز خطرناکی است. آزادی بیان آقا، خیلی چیز خطرناکی است. صحبت می‌کنم که خوراکی برای تقطیع در بیاورد. یک جمله منتشر کن، حرف منطقی باید یک ساعت گوش بدهی. حرف یک کلمه‌ای را دیگر. یک کلمه است دیگر. حرفی که سر و ته دارد، یک ساعت باید آدم بنشیند گوش بدهد چی دارد می‌گوید این طرف. استدلالش چیست؟ بعد یارو مثلاً تو اینستاگرام هر شبی می‌روی یک رستوران مزه می‌کند، عکس می‌گذارد. بعد دو سال تو توی دم انتخابات ریاست جمهوری بهت می‌گوید به کی. خیلی جالب است. طرفداران دکتر فلانی، عکس همه این‌ها را زدند. هر شب یک رستوران، آن مثلاً می‌خواهد همه هزینه‌ها را برای یکی دیگر کند. این‌ها چهره‌اند دیگر. طرف مثلاً ۵۰ تا عکسش با ۵۰ تا دختر درآمده. بعد گفته پلیس فتا حواسش به همه چی هست. الان دارد تحلیل سیاسی می‌دهد در مورد مسائل خاورمیانه نظر می‌دهد. چهره است دیگر. آن یکی مثلاً با دابسمش معروف شده، الان دارد مثلاً تو مسائل مختلف تحلیل می‌گذارد و نظر می‌دهد. خیلی جالب است. بزرگ‌ترین آفت فرهنگی شبکه‌های اجتماعی این شکلی نیست که به بی‌سر و پاها... خیلی من تأکید روی این، به بی‌سر و پاها تریبون می‌دهد. این خیلی چیز بدی است. تو برای اینکه تریبون را به چه کسی بدهی؟ من حتی نسبت به طلبه یک نقدی هم نوشتم، گفتم یکی از آفات بزرگش همین است که حتی نسبت به روحانیت دیگر تو فضای شبکه اجتماعی شما مدرک آخوندی که دارد حرف می‌زند مهم نیست. تو تحصیلاتت چیست؟ شاگرد کی بودی؟ درس خوندی؟ خوشگل است، تمام شد. بوق چیست؟ تو استادیوم بیلیارد بازی می‌کند، رتبه اول بیلیارد، آخوند اینستاگرامی. همه، همه در همه طرفش درد است. فکر نکنید فقط به همه، همه‌جور بی‌سر و پایی تریبون می‌دهد. کمترین صلاحیت طرف ندارد. آن یکی با خانم... حالا من نمی‌خواهم این‌ها را بگویم، تحقیر بکنم. آدم‌های خوبی‌اند، غرض بدی هم ندارند، ولی آن پروسه معروف شدن آدم و اعتبار پیدا کردنش یک پروسه کاملاً غیرمنطقی است. هی با زنش عکس می‌اندازد، چهره شد تو اینستاگرام. به تلویزیون... حالا بدبختی را ببین. تلویزیون به جای اینکه حالا این خودش یک رسانه‌ای باشد که با فیلتر باشد، او را نظارت کند، مصاحبه می‌گیرد. دیوار بکوبانم. اینستاگرام بود، هیچ‌کس تحویلش نمی‌گرفته. می‌خواهد بگوید من، شبکه چند من را نشان داد. شاخ اینستا است، بیاوریمش تلویزیون، نشانش بدهیم. راحت می‌شود دنیا را اداره کرد.

با منطق دنیا را اداره کنی سخت است. وقتی می‌خواهی با صلاحیت... شما اسم امام زمان را چی می‌دانی؟ «اباصالح». آدم‌های پای رکاب امام زمان چین؟ صالح یعنی چی؟ یعنی صلاحیت دارند. اداره دنیا با آدم‌های باصلاحیت سخت است. تو گونی جمع بکنی، برداری بیاوری پخش بکنی، این‌ها که کاری ندارد که.

ایام انتخابات گفت، گفت که: «چرا فلانی رفته با فلان...» که البته من خیلی هم مخالف دیگر. حالا آن موقع نمی‌شد بالاخره موضعی گرفت. یک بابایی حالا یک وقت هم یک روز مانده انتخابات رفع فیلم درآمده. خب بابا، این بنده خدایی اصلاً نمی‌دانست این کی هست. یکی از رفقا که خودش تو صحنه بود، حالا خیلی این جز اخبار منتشر نشده است و چون می‌دانم که آن شخصیت هم راضی نیست که مطرح بشود، مطرحش نمی‌کنم. تبعات هم دارد. الان همین بابا تف سربالاست دیگر. هر موضوعی که می‌گیرد از ایران هم گذاشته رفته. بعد کادر تشریفات دور آقای فلانی این‌ها فکر کردند مثلاً این جزو امامزاده‌هاست. همه با دخترها و دخترها برقص و فلان. این کی بود؟ سکته را می‌کرد وقتی فیلم‌ها را دید. گفت: «به من گفتی برای امام رضا خوانده. این چیست؟» رفیق ما می‌گفت بعد آن ماجرای انتخابات و این‌ها. می‌گفت یک شبی رفیق صمیمی ما که واسطه بود بین ما و آن بزرگوار که آن بزرگوار البته مطالب ما را پیگیری می‌کنند و به ما خیلی محبت دارند، هم خودشان هم خانواده‌شان، حتی توی مناظره از یکی دو تا از جملات ما استفاده کرده بودند و خلاصه محبت دارند خیلی به ما. یک هدیه خیلی خوبی به ما دادند. چه ربطی به چیز ندارد، به خاطر کارهایمان نبود، به خاطر بچه‌مان بود. یک تکه از سنگ مقبره اصلی امام رضا به ما دادند. خدا خیرشان بدهد.

بعد عرض کنم خدمت شما که این رفیق ما می‌گفت که من برای بعد آن ماجراهای مجلس و این‌ها که پیش آمده بود، یک شب رفتم دم منزل ایشان که بگویم مردم بابت امنیت حرم و این‌ها نگرانند. گفت در زدم، گفتم که: «حاج آقا، این مثلاً مردم بابت امنیت حرم نگرانند. شب‌های قدر مراسم این‌ها چکار کنیم؟» گفت همین‌جور که ایستاده لای در به من نگاه کرد، گفت: «فلانی را قبل انتخابات آوردی؟ کی گذاشته دامن من؟ طرح کی بود؟ این بازی برنامه‌ریزی که کردید توی پاپیون فرودگاه و این‌ها، خلاصه حیثیت ما را به باد دادی بعد این همه سال؟» خودمان هم نقد می‌کنیم دیگر. خیلی بد موقع بود، خیلی بد وقت و همه چی کلاً خیلی فاجعه بود. یک اعتباری پیدا می‌کند دیگر. حالا آدم باید ظرفیت رأی این آدم را استفاده کند. مثلاً فلانی دیگر، مثلاً فقط ائمه جماعت بهش رأی می‌دهند. فقط امام جماعت‌ها رأی دادند. این‌ها نخبگان مثلاً رأی نخبگانی تو هر محله مثلاً یکی دو تا آدم پیدا می‌شود که به این بابا رأی داده. موج‌سازی، جریان‌سازی این‌ها مهم است ولی ساختار یک جوری است که نمی‌توانی کاری بکنی.

یک وقتی شاید بهتون گفتم تو جلسات ظهر گفتم آمریکایی‌ها با سبک زندگی اداره می‌کنند رسانه را. اول سبک زندگیت را عوض می‌کند بعد خوانش سیاسی عوض می‌شود. خیلی حرف قشنگی است. جیمز پاتر این حرف خیلی حرف قشنگی است. جیمز پاتر دیگر خدای رسانه است دیگر. از این آدم بالاتر نداریم تو رسانه. می‌گوید: «اول سبک زندگی.» اول رسانه چکار می‌کند؟ نمی‌گوید: «من می‌خواهم تو به این رأی بدهی، طرفدار آن حزب بشوی.» می‌خواهد این‌جوری زندگی با این‌ها باشی. سبک زندگیت یک جوری می‌شود هر چی نگاه می‌کنی آخرش رأی بدهی. بابایی آمده بود اینجا مناظره بود از دوستان بودند. دو تا بابا بودند، یکیشان خیلی بابا بود. می‌گفت: «به بچه‌ام گفتم گل خوردی فلان کار را کردی.» بعد گفت که می‌گفت: «ببین اگه ما را نداشته باشی، مردم از ما که عبور کنند نمی‌آیند به شما، می‌روند ضد انقلاب می‌شوند.» حرف بزنیم. خیلی حرف قشنگی است. چرا یک سبک زندگی بی‌دینی، یک سبک زندگی پوچ دارد می‌رود؟ قرابت گفتمانیش با شماهاست. فحش می‌دهد، حالا یک فحش دیگر داد بنده خدا بود که دیگر خیلی قشنگ شد. آدم دست چندم برای شما آوردیم و این‌ها.

بعد این یکیش، این هم خیلی قشنگ بود: «چسبیده به آن‌هاییم و قاتلوا الذین یلونکم من الکفار.» طیف از بین شماها که چسبیده به کفار، این را بگیرید بکشید. «یَلُونَکُم مِنَ الکفار». توبه. بیشترین خطر همین طیف دارند. آن وسط می‌ماند چکار کنم؟ ببین، یک مشکلی که هست جامعه را، جامعه را خاکستری اداره می‌کنند، نه سیاه‌ها نه سفیدها. من محرم پارسال یک بحثی داشتم، یکی از جلساتی که سلسله مباحث داشتیم در منطقه نیروی هوایی تهران بحثمان جایگاه خاکستری‌ها بود. ۱۰ خاکستری‌ها خیلی تأثیرگذارند. همه این وقایع تاریخی را خاکستری‌ها رقم زدند. کربلا را، ماجرای کوفه را، ماجرای امام حسن را. فکر می‌کند که سران سپاه امام حسن خیانت کردند؟ اتفاقاً سران سپاه امام حسن به شدت حزب‌اللهی بودند. آن‌قدر حزب‌اللهی بودند، وقتی امام حسن صلح را پذیرفت، آمدند گفتند: «یا مُذِلَّ المؤمنین!» این‌ها را ببین: «یا مُسوِّدَ وجهَ العرب!» چهره عرب را سیاه کردی، مؤمن را ذلیل کردی. آن‌قدر پاکار بودند. یکی دو تا خانم درآمدند تو سپاه امام حسن. سپاه امیرالمؤمنین چند تا خائن داشت. دل‌بستگی‌مان رو همین چهار تا حزب‌اللهی دور و بر خودمان است، این نیست. عزیزم، خاکستری‌ها... خاکستری ۵ دقیقه بماند، انتخاب انگشتری ببین چه رنگی است؟ عوض شد. خاکستری رنگ می‌دهند. من شب انتخابات تهران بودم، رفته بودیم میدان غیاث، رفته بودیم چیز غذا بگیریم با یکی از رفقا، یک پیرمردی بود، پیک آن چیز بود، آمد گفت: «رأی من فلانی.» حالا اصلاً رأی نمی‌خواست بدهد قبلش. رفتم میدان هفت حوض دیدم همه دختر و پسرها فلانی تو خیابان. خاکستری‌ها. این‌ها مدیریت، این‌ها کار سختی است. سخت است به نظر شما؟ شما فقط دو تا مسئله غریزی، یکم شارلاتان باش، بتوانی دروغ بگویی، راحت یک جوری که حناق نکند دروغ بگویی، تو دوربین نگاه کنی، قشنگ راحت حرف‌هایت را بزنی. یکی این را داشته باش و یکی دیگر هم اینکه یکم بلد باش غریزه‌ها را تحریک کنی. تمام. این دنیا را چه شکلی می‌خواهیم اداره کنیم با امام زمان؟ دنیا که این شکلی است. خیلی سخت است ها، به سختی واقعاً.

البته یک اتفاقی می‌افتد قبل از ظهور، آن هم اینکه مردم روشن می‌شوند. یک یأسی حاکم می‌شود بر کل دنیا. این‌ور و آن‌وری هم ندارد. من نمی‌خواهم بگویم ظهور نزدیک است و الان پس‌فردا ظهور و دیگر مثلاً دیگر آخرش است، نه، ولی یک فضای جالبی آدم دارد می‌بیند. یک فضای یأس همگانی، همه از همه حالشان دارد به هم می‌خورد. از فضای موجود دیگر ربطی به این و آن و این سیاست‌مدار و آن شخصیت این‌ها هم ندارد. کشور ندارد. همه دنیا دیگر پدرشان درآمده، خسته شده‌اند. شدیدتر می‌شود، این خیلی شدیدتر می‌شود. آن اضطرار. خدا چکار می‌کند؟ اضطرار. یا خود آدم‌ها به این نتیجه می‌رسند که آقا نمی‌شود با این سیستم زندگی کرد یا یک شرایطی پیش می‌آید، همه را به این نتیجه می‌رساند. این مکتب‌های مختلف و مسلک‌های مختلف و سیستم‌های مختلف، هر کی که کار را دست می‌گیرد، آقا اقتصاد، اقتصاد آن هم که این است. اینکه مشکل این‌جوری دارد، آن مشکل بیکاری داریم، مشکل نقدینگی داریم، مشکل چی چی دارد. هر روش و سیستم، وقتی همه بیزار شدند از این شرایط موجود، یک دریچه‌ای می‌شود امام زمان راحت. این یک بخش کار است. بنشینیم که مردم به اضطرار برسند. این هم بدانید ایجاد کرد. اول از همه، اول از همه حالا این حرف که زدم خاصیتش چیست؟ اول از همه من و شما خودمان چقدر؟ حرف اول این است: من و شما چقدر مضطریم؟

جمهوری اسلامی انقلاب ببین، یک حرفی سربسته بهت بزنم ولی رک و رو راست، حرف خطرناکی است که باز می‌ترسم از تو حرف‌هایم دربیاورم. جمهوری اسلامی ته خط نیست، واسطه ترس اول کار موقتی. فکر نکنید بعضی‌ها یک جوری از جمهوری اسلامی دفاع می‌کنند ته خط است. بابا، خود امام خمینی این‌جوری دفاع نمی‌کرد. خیلی دیگر از امام خمینی از بالایی‌تر است. این‌جوری نیست. این چی می‌خواهد؟ آن اضطرار را می‌خواهد. اصلاً ببین قبل ظهور یک سری حرف‌ها هم هست دیگر وقت هم نداریم. یک مطلبی تازگی از آیت‌الله‌العظمی بهجت منتشر شد، شب شبهه انداخت یکی از مراجع بزرگوار قم. ایشان می‌گوید: «من سال ۴۵ با آقای بهجت گفت‌وگویی کردم.» خواندید این را یا نه؟ «گفت‌وگو کردم. ایشان فرمود که این نهضت‌ها و این قیام به جایی نمی‌رسد.» بعد یک روایتی داریم تو مقدمه صحیفه سجادیه است. صحیفه سجادیه سندش چقدر معتبر است؟ این مقدمه چسبیده به صحیفه سجادی است، یعنی همان‌قدر که سند صحیفه سجادیه معتبر است، این مقدمه‌اش معتبر است. آنجا حضرت می‌فرمایند که: «قبل از قیام‌کننده ما کسی قیام نمی‌کند مگر اینکه حزن و غم ما را بیشتر می‌کند.» حرف را گرفتی؟ نباید انقلاب کرد. با یکی بحث می‌کردیم ضد انقلاب بود. گفتم روایت مال کیست؟ امام صادق علیه‌السلام. گفتم بده. بعد این روایت امام باقر علیه‌السلام یا از امام صادق علیه‌السلام. بعد این روایت، این‌ها را داشته باشید به دردتان می‌خورد. این حرف‌ها، حرف‌های مهمی است. حالا سریع جمعش می‌کنم حرف‌هایم را.

بعد این روایت دوران موسی بن جعفر، یکی از فرزندان موسی بن جعفر قیام کرد به اسم حسین، حسین فَخّ. شهید فَخّ اطراف مکه. امام صادق علیه‌السلام همین آقایی که فرمودند هر کی قیام بکند حزن ما را بیشتر می‌کند. راوی می‌گوید از مکه رد می‌شد، حضرت توی محمل خواب بوده، به من فرمودند: «هر وقت به منطقه فَخّ رسیدی من را بیدار کن.» می‌گوید رسیدیم، شروع کردم تنحنح. تو آهنگ کردم. حضرت بیدار شدند، گفتند: «چه خبر است؟» گفتند: «ما رسیدیم منطقه فَخّ.» حضرت آمدند پایین، دو رکعت نماز خواندند، فرمودند: «اینجا محلی است که یکی از فرزندان ما را می‌کشند. کربلای دوم رقم می‌خورد.» حسین هم اسمش بود. دقیقاً مثل امام حسین کشته شد با ۷۰ تا یار و همان وضعیت، همان ماجراها. حسین فَخّ. امام کاظم فرمود: «تو قیام کن، جهاد کن، شمشیرت را خوب فرود بیاور، مقاومت کن.» اهل بیت همه پشتش بودند. آن روایتی که حضرت می‌فرماید هر کی قیام کند این‌جور می‌شود، دقیقاً ۴ سال بعدش دارد این اتفاق می‌افتد. چی می‌فهمی؟

نکته‌اش این است که باید قیام کنی ولی بدون هر چی کشته بدهی و هر چی بروی و هر چی بجنگی آخرش هیچی نمی‌شود. نکته‌اش این است. این خیلی جالبش این است تا خود ظهور. ولی حالا جمهوری اسلامی و موشک و فلان نمی‌شود. این غصه‌ها بیشتر می‌شود. قدرتمند می‌شوی خوب است، اشکال ندارد. جمهوری اسلامی قدرت می‌شوی، تو دنیا صدایت بلند می‌شود. اسرائیل را تهدید می‌کنی: «۲۵ سال بعد نیستی، چپ نگاه کنی محوت می‌کنم.» ولی ببین هی بدتر می‌شود ها. ضرب‌المثل باباها دارند می‌گویند: «بچه هر چی بزرگ‌تر می‌شود، درد و بلایش هم بیشتر می‌شود.» بچه‌دار نشویم؟ ببین چرا؟ با عاقل داریم صحبت می‌کنیم. بچه‌دار باید بشوی. بچه‌ات باید بزرگ بشود، باید نان بهش بدهی، بزرگ بشود. هر چی هم بزرگ‌تر می‌شود درد و بلا بیشتر می‌شود. نوش جانت. امتحان سنگین‌تر می‌شود. هر چی جلوتر می‌رویم سخت‌تر می‌شود. به ظهور نزدیک‌تر می‌رسیم، خوف بیشتر می‌شود، ناامیدی بیشتر می‌شود، فقر بیشتر می‌شود، فساد بیشتر می‌شود ولی کارت را بکن. فشار روت بیشتر می‌شود، کارت را بکن. یک جایی به بعد دیگر ورق برمی‌گردد.

باید بحث کنیم مثل انقلاب ما. مثال بزنم تو خاطرات رهبر معظم انقلاب تو کتاب «شرح اسم»، کتاب دیگری هم که از ایشان نوشتند حالا ایام نمایشگاه هم نزدیک است اگر خواستید کتاب بخرید، یک دانه اگر می‌خواهید کتاب بخرید، «زندگی و زمانه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای» ۱۵۰ هزار تومان. آن‌قدر کتاب ۹۰۰ صفحه، چقدر این‌ها خیلی عالی است. مشکلات جدی دارد ولی کتاب خیلی خوبی است. بعد آنجا می‌گوید که رهبر معظم انقلاب فرموده بودند ما سال ۵۶ که آخرین زندان‌هایمان را می‌رفتیم و این‌ها، این جمله از ایشان است، خیلی جمله به دردمان می‌خورد. قشنگ حس حال من و شماست. زیاد بهم پیام می‌دهند: «حرف آقا ظهور هم مثل که دیگر فرمالیته است دیگر، دیگر ولش کنیم دیگر. دیگر همه چی دارد می‌رود و دیگر جمهوری اسلامی هم که روی هواست و مردم، اگه مردم مسئول می‌ریزند تو دریا و هیچی دیگر.» آقا می‌فرماید که من، آقا که آن‌قدر خوشبین است. آقا می‌گوید: «سال ۵۶ یک جوری شد شرایط، آن‌قدر وضع زندگی مردم خوب شد، شاه مسلط شد، روابط بین‌المللی خوب شد، ما تو زندان گفتیم ببین دیگر تمام است. فردا اعداممان می‌کنند. هیچی هم نمی‌ماند.» تا ۱۹ دی بود دیگر ها؟ که آن مقاله را روزنامه اطلاعات چاپ کرد بعد از شهادت حاج آقا مصطفی از الطاف خفیه، الطاف خفیه خدا ببین چی چی‌هاست. آقا مصطفی را گرفتند تو نجف ترور کردند، بعد امام فرمود از الطاف خفیه است. مراسم گرفتند براش تو ایران خیلی شلوغ شد. شاه ترسید، یک مقاله علیه امام تو سرمقاله اطلاعات نوشتند، گفتند اصلاً ایرانی نیست که. «این‌ها کشمیری‌اند. کشمیر مال هند است. این‌ها هندی‌اند. چرا برای سید هندی سینه چاکی می‌کنید؟» هندی ریختند تو خیابان. اول قم شلوغ شد. قمی‌ها را کشتند. مراسم چله‌گیری راه افتاد. تبریز و چی و چی و چی و چی که ۲۹ بهمن تبریز و بعد نمی‌دانم چی و همین‌جور رفت. آقا فرمود: «ما وقتی آمدیم بیرون، بیرون که نگاه کردیم، گفتیم خدایا مگر می‌شود یک دفعه این‌جور وضع برگردد؟ باورم نشد. یک شبه کار برگشت.» اینکه می‌فهمید ظهور یک شبه رقم می‌خورد، یعنی یک جایی می‌رسد همه دیگر موتورها را خاموش می‌کنند: «آقا نمی‌شود.» وضع که این است الان هم مردم همه ناراضی و شاکی و همه دل‌ها رمیده و جمهوری اسلامی به آرمان‌ها نرسیده و همه چی هم که روی هوا و وضع اقتصاد مردم که این است، یک هو ورق برمی‌گردد. آن یک هو به اخلاص و سوز و اضطرار من و شما چقدر می‌خواهیم واقعاً این اتفاق رقم بخورد؟

ان‌شاءالله امشب که شب نیمه شعبان است این را با اضطرار بخواهیم. گفتند شب قدر کوچک است. سه شب قدر اصلی داریم، یک شب قدر کوچک داریم. این شب نیمه شعبان شب قدر کوچک است. احیایش خیلی مهم است. اگر کسی توانست احیا بگیرد. دعا در این شب دعای کمیل اصلاً اصلش مال شب نیمه شعبان است، شب جمعه که می‌خوانند اصل دعا اضطرار دعا خیلی مهم است. اثر سوز خیلی کار راه می‌اندازد. این را داشته باشیم ان‌شاءالله.

خدایا در فرج امام عصر تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی و خشنود بفرما. عمرمان را نوکر حضرتش قرار بده. با نوکران حضرتش قرار بده. شبی به ظالمین به خودشان برگردان. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت اگر قابل هدایت نیستند، نیست و نابود بفرما. رهبر عزیزمان را تا روز ظهور و رساندن پرچم به حضرت ولی‌عصر، سالم و محفوظ و منصور و عزیز با عزت روزافزون قرار بده.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...