جلسه یازدهم
این دوره ۱۳جلسهای بر اساس کتاب «سنن النبی» علامه طباطبایی، سیره پیامبر اکرم را بهعنوان الگویی عملی برای ساخت شخصیت و سبک زندگی مرور میکند. جلسات از ضرورت تطبیق عبادت، معاشرت و عادات روزانه با سیره نبوی آغاز میشوند و سپس جزئیاتی مانند راهرفتن، سخنگفتن، نظافت، معاشرت و آداب ظاهری و باطنی پیامبر خوانده و شرح میشوند. در بخشهای پایانی، مفاهیمی مانند یقین و حضور قلب نیز وارد بحث میگردند. روش تدریس روایتخوانی همراه با توضیح و تطبیق عملی است؛ تا سیره از اطلاعات تاریخی فراتر رود و به مراقبهای روزمره برای شبیهشدن به رسول خدا تبدیل شود.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رسیدیم به این فقره از روایت «سنن النبی». پیامبر اکرم از جبرئیل سؤال میکنند: «یا جبرئیل فما تفسیر الصبر؟» تفسیر صبر چیست؟ جبرئیل عرض میکند: «یصبر فی البأساء کما یصبر فی السراء». چگونه؟ عرض کرد که یعنی توی تنگناها همان حالی را داشته باشد که توی گشایش دارد. برایش فرقی نکند. اوضاع به هم ریخته و اوضاع هموار تفاوتی برایش نداشته باشد. اگر ماشین داشت یا ماشین نداشت، حالش تفاوتی نکند. مستأجر بود و خانهدار بود، حالش یکسان باشد. خب، اینکه انسان بخواهد در این دو حالش یکسان باشد و همان صبر بکند، همان کیفیت را در خودش پیاده بکند، به هر حال برای انسان خیلی سخت است.
«والفاقه کما یصبر فی الغنا». در حالت تنگدستی همانجوری باشد که در سیری و دارایی، حالت را دارد. موقع نداری هم همان وضع روحی را داشته باشد، صبر داشته باشد. موقع دارایی. حالا تعبیر صبر به کار بردن برای وقت دارایی تعبیر خاصی است. آدم معمولاً توی وضع دارایی صبر نمیکند. البته به یک معنا صبر است، صبر در اینکه طغیان نکند. حالا کمتر برود، صبر اینجور وقتها به کار میبریم. میفرماید که در این اوضاع نداری هم همانجوری باشد، همانجوری صبر بکند که در اوضاع دارایی.
«وفی البلاء کما یصبر فی العافیه». در بلا هم همانجوری باشد که در عافیت صبر میکند. «فلایشکوها لهو بما یصیبه من البلاء». نتیجه صبرش این میشود که از حال شکایت نمیکند. این خیلی مهم است. صبر جمیل، صبری که آدم گلایه ندارد، غرغر ندارد، نقنق ندارد. بعضیها ممکن است صبر هم بکنند چون چارهای ندارند، کاریاش نمیشود، ولی غر میزنند، گلایه دارند، شکایت میکنند. بلایی که بهش میرسد را شکایت نکند. این میشود صبر.
«قلت فما تفسیر القناعه؟» پیامبر اکرم میفرماید که پرسیدم تفسیر قناعت چیست؟ جبرئیل عرض میکند: «یقنع بما یصیبه من الدنیا». آن چیزهایی که از دنیا بهش میرسد، قناعت میورزد. «یقنع بالقلیل و یشکر الیسیر». کم هم با چیز ساده و سبک هم شاکر. قناعت به کم. الان ما معمولاً گوشیهایمان را چند وقت به چند وقت عوض میکنیم؟ دور و برمان نگاه میکنیم میبینیم دیگرانی هستند که بهتر دارند. حالا چه در گوشی، چه خدمتتان عرض کنم که امکانات زندگی، ماشینشان، خانهشان، وسایل خانهشان، تیپشان، لباسشان. قانع به آنی که هست، داریم. همیشه بهترش را میخواهیم، بیشترش را میخواهیم. گوشی بهتر. گوشی من ۵ میلیون، مثلاً گوشی آن یکی ۱۵ میلیون است. من مثلاً پراید دارم، آن یکی زانتیا دارد. لپتاپ من مثلاً مال ۱۰ سال پیش است، لپتاپ آن یکی مال دو سال پیش است. خانه اینها مثلاً فلان جای شهر، فلان خانه ما فلان جای شهر است. این آپارتمان آنجوری دارم. بابا چقدر این شکلی بیشتر در مقایسه فضای عدم قناعت شکل میگیرد. قناعت این است که انسان به همین کمی که دارد نسبت به امور دنیایی. نسبت به امور اخروی نه. در امور اخروی بالاخره نمازم را میخوانم دیگر. همین که نماز میخوانم خوب است. دنبال اینکه این را ارتقا بدهیم، بالاتر برود، بهتر بشود، خیلی نیستیم. به همین قانعیم و اکتفا میکنیم. پس قناعت میشود اینکه به قلیل قانع باشد و با همین شاکر باشد.
پیامبر اکرم میفرماید: «پرسیدم فما تفسیر الرضا؟» رضا چیست؟ جبرئیل عرض میکند که: «الراضی لا یسخط علی سیده». آنی که راضی است نسبت به آقای خودش سخط ندارد. گلایه و عصبانیت، خشم، دلخوری. و قشنگش دلخوری است. راضی آنی است که از خدا دلخور نیست. از سید خودش دلخور نیست. خیلی وقتها دلخوریم. یعنی دلخورم. به حسب آن چیزی که توقع داریم، توقعمان برآورده نمیشود. اهل رضاست. دلخوری از سید و مولای خودش ندارد. «أصاب من الدنیا أم لم یصب». از دنیا به دنیا چیزی برسد یا نرسد. دنیا بهش برسد یا نرسد، گلایه ندارد، دلخوری. چرا بچه من اینطور و چرا زن من آنطور و چرا وضع اقتصاد و چرا هیکل من اینطور است و جسم من اینطور است و چرا پدر و مادر من اینطور و چرا من باید اینجا به دنیا بیایم؟ چرا من باید اینطور بشوم؟ چرا باید آنجا؟ با رضایت عمل جالب و عجیبی. آنی که اهل رضاست از خدا، نسبت به نفس خودش راضی نیست. به یک عمل کمی قناعت به اینجا ندارد. به اینکه حالا یک نمازی میخوانیم راضی نیست. میخواهد که این ارتقا پیدا کند. نافله هم کنارش بیاید، حضور قلب هم بیاید. میخواهد که در حوزه رفتارش چیزهای وسیعتری را مد نظر قرار بدهد. فضائل بیشتری را کسب بکند. کارهای بیشتر و بهتری انجام بدهد.
و پیامبر اکرم میفرماید: «پرسیدم که فما تفسیر الزهد؟» زهد چیست؟ جبرئیل عرض میکند که: «یحب من یحب خالقه». کسی را دوست میدارد که خالقش او را دوست میدارد. زهد در حوزه علاقهها و انگیزههاست دیگر. به چهها رغبت داری؟ به چهها بیرغبتی؟ آنی که خدا دوست دارد، آنی که خوشش میآید، خوشت بیاید. این میشود زهد. «و یبغض من یبغض خالقه». از چیزی بدش میآید که خالقش بدش بیاید. خب شما یکی از نشانههای مهم زهد همین محبت به طاعت و نفرت از معصیت است. «و مر قل بطاعتک و لا تخزنی و معصیتک» که در صلوات شعبانیه میخوانید. این طاعت الهی را خدا دوست دارد. خدا دینش را دوست دارد. خدا احکام شریعت را دوست دارد. خدا از اطاعت خوشش میآید. خدا از تواضع خوشش میآید. خدا آخرت را دوست دارد. از تلاش و دلسوزی برای مردم و نوعدوستی و پرکاری و از اینها خوشش میآید و خیلی چیزهای دیگر. خب، انسان اینها را دوست داشته باشد، این میشود زهد. خدا از گناه بدش میآید. خدا از دنیا بدش میآید. خدا از غفلت بدش میآید. از طغیان بدش میآید. خدا از ناشکری و کفران بدش میآید. از اسراف بدش میآید. از رذائل اخلاقی بدش میآید. انسان از اینها بدش بیاید.
«و یتحرج من حلال الدنیا و لا یلتفت الی حرامها». نسبت به حلال دنیا خودش را در حرج قرار میدهد. خیلی آدم زاهد، خودش را غرق در دنیا، حتی در حلال دنیا نمیکند. نسبت به حرامش که اصلاً دیگر التفات ندارد. اصلاً کاری به حرام ندارد. «فإن حلالها حساب و حرامها عقاب». حلال دنیا حساب و عقاب دارد.
«و یرحم جمیع المسلمین کما یرحم نفسه». به همه مسلمین رحم میکند همانجور که به خودش رحم میکند. همان ترحمی که به خودش میکند، به همه دارد. همان دلسوزی که برای خودش دارد، همانکه خودش را در وضعیت رفاه قرار میدهد. آب به خودش میرساند، چون سیر میکند، لباسش میرسد، وضعیت سرما و گرمای خودش رسیدگی میکند. همین حال نسبت به دیگران هم علامت زهد است. دیگران هم اگر سردشان است، گرمشان است، گرسنهاند، تشنهاند، خستهاند، شرایط دیگران را هم دقیقاً مثل شرایطی که برای خودش در نظر میگیرد.
«و یتحرج من الکلام کما یتحرج من المیته التی قد نتن». از حرف زدن یکجوری پروا دارد که انگار از یک مرده خیلی بدبو، از یک مردار خیلی بدبو فرار میکند و کنار میکشد. از حرف زدن هم این شکلی. یکی از نشانههای زهد این است که در حرف زدنش خیلی مراقبت میکند و پرهیز دارد و کم میشود کلامش. خیلی اینها درس است واقعاً.
«و یتحرج من طعام الدنیا و زینتها کما یتجنب النار أن تکشفه». از چرب و شیرین دنیا کنارهگیری میکند و از زینت دنیا همانجور که از آتش فرار میکند که آتش به او نرسد.
«و أن یقصر عمله». عملش و آرزویش را کوتاه میکند. «و کأنه بین عینیه أجله». آرزویش دراز نیست. شصت سال دیگر، هفتاد سال دیگر. اینها نیست. نسبت به دنیا آنقدر خیال اینکه حالا مثلاً من از این وامهای بلندمدت و قسطهای خیلی فلان، از اینها اهل این چیزها نیست. یعنی محاسباتش نیست. سی ساله باید چکار کنم؟ چهل سال بعد چکار کنم؟ این را مثلاً یک چیزهای درازمدت لحاظ نمیکند. اجلش را بین دو چشمش میبیند. احساس میکند که همینجاست و فاصله با مرگ... این را تا اینجا داشته باشیم. با اجازه شما ماه، این جلسه را همینجا خاتمه بدهیم. انشاءالله ادامه بحث را از شنبه خواهیم داشت.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه ششم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه هفتم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه هشتم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه نهم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه دهم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه دوازدهم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه سیزدهم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه ششم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه هفتم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه هشتم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه نهم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه دهم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه یازدهم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه دوازدهم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه سیزدهم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه اول
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
جلسه دوم
مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی
در حال بارگذاری نظرات...