مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی

جلسه دهم

00:20:24
83

این دوره ۱۳‌جلسه‌ای بر اساس کتاب «سنن النبی» علامه طباطبایی، سیره پیامبر اکرم را به‌عنوان الگویی عملی برای ساخت شخصیت و سبک زندگی مرور می‌کند. جلسات از ضرورت تطبیق عبادت، معاشرت و عادات روزانه با سیره نبوی آغاز می‌شوند و سپس جزئیاتی مانند راه‌رفتن، سخن‌گفتن، نظافت، معاشرت و آداب ظاهری و باطنی پیامبر خوانده و شرح می‌شوند. در بخش‌های پایانی، مفاهیمی مانند یقین و حضور قلب نیز وارد بحث می‌گردند. روش تدریس روایت‌خوانی همراه با توضیح و تطبیق عملی است؛ تا سیره از اطلاعات تاریخی فراتر رود و به مراقبه‌ای روزمره برای شبیه‌شدن به رسول خدا تبدیل شود.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

در ادامه مباحث «سنن النبی»، حدیث بیست و نهم از «معانی الاخبار» از مرحوم صدوق، روایتی است که پیامبر اکرم نقل می‌فرمایند: جبرئیل علیه السلام آمد و گفت: «یا رسول الله! اِنَّ الله اَرسَلَنی اِلَیکَ بِهَدِیةٍ لَم یُؤتِها اَحَداً قَبلَک.» خدای متعال مرا به سوی تو فرستاد با هدیه‌ای که قبل از این، این هدیه را به احدی عطا نکرده است.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «ماهی؟» پیامبر اکرم فرمودند: «چیست آن هدیه؟» قال: «الصَّبر و اَحسَنُ مِنهُ.» آن هدیه صبر است. پس صبر هدیه‌ای است از جانب خدای متعال. از خدای متعال اگر هدیه می‌خواهیم، این‌ها را باید بخواهیم؛ چیزی مثل صبر که کلید تمام موفقیت‌های مادی و معنوی است. دنیا و آخرت با آن آباد می‌شود و تمام مراتب بهشتی با صبر حاصل می‌شود. «سَلَامٌ عَلَیکُم بِمَا صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبی الدّار.» این خطاب به همه بهشتیان گفته می‌شود که بابت صبری که کردید، خوش آمدید. معلوم می‌شود که تمام بهشتیان در این ویژگی با هم شریکند؛ همه اهل صبر بودند و مراتب بهشت، مراتب صبر است.

لذا از اینجا به بعد، این مراتب بعدی صبر مطرح می‌شود که پایه‌اش پایه همه آنهاست. جبرئیل عرض کرد که به شما خدای متعال هدیه داده، آن هم صبر، و زیباتر از صبر هم هدیه داده است. زیباتر از صبر در واقع همان مراتب بعدی صبر است. مراتب را دارد بیان می‌کند. روایت بسیار شریف و مهمی است. فرمودند: «و ما هو؟» آن زیباتر از صبر چیست؟ عرض کرد: «الرّضا و اَحسَنُ مِنهُ.» زیباتر از صبر، رضایت است.

یک وقت انسان تحمل می‌کند گرفتاری‌ها و مشکلات را در مسیر رشد. از آن چیزی که دوست دارد فاصله می‌گیرد، به آن چیزی که خوشش نمی‌آید، گرفتار می‌شود، به سختی می‌افتد، به رنج می‌افتد، به فراق می‌افتد. این‌ها را یک وقتی صبر می‌کند، از درون اذیت است، در فشار است، در رنج است؛ ولی تحمل می‌کند به خاطر اینکه می‌داند فایده‌ای هست در آن. یک وقت بالاتر از این است، راضی است. در رنج هم نیست، از درون کیف می‌کند.

چقدر خوب است! بچه کوچک وقتی پیاز می‌خورد، یک گاز می‌زند، تندیش اذیتش می‌کند، پرتش می‌کند. بچه‌ای که یکم بزرگ‌تر است، می‌خورد، اشکش هم درمی‌آید، ناله هم می‌کند؛ (می‌گوید) پیاز مثلاً خاصیت دارد، ضدعفونی می‌کند. آن بزرگ‌تر، او پیاز را می‌خورد، کیف می‌کند؛ تند هم هست، اشک از چشمش جاری می‌شود، ولی این با رنج و ناله و این‌ها همراه نیست خوردنش، این با لذت همراه است.

فرمود رسول اکرم: «رضایت از صبر زیباتر است.» و زیباتر از رضایت هم خدا به تو هدیه داده است، «محمد!» هدایای الهی است این صفات، هدیه الهی است. خدا ان‌شاءالله به حق این نبی اکرم، به حق این مبعث که پشت سر گذاشتیم، به حق این ماه شعبان که در پیش داریم، به حق این ساعات پایانی ماه رجب که ماه خود اوست، «شهرالله الاسب»، ان‌شاءالله از این جور هدایای معنوی به ما عنایت بکند. در این سه ماه معنویت رجب، شعبان و رمضان که یک ماهش را پشت سر گذاشتیم و دو ماه مانده، این جور هدایایی به ما عنایت بکند ان‌شاءالله. این جور صفاتی، این جور خلقیاتی، این جور ملکاتی که خطاب به پیغمبر اکرم فرمود: «اِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیم.» این همان هدایای الهی است. این «خلق عظیم» هدیه است به نبی اکرم.

خوب، زیباتر از رضایت چیست؟ فرمود: «و ما هو؟» جبرئیل گفت: «اَلزُّهد.» بی‌رغبتی. حالا انسان یک وقتی راضی است، یک وقت صبر می‌کند. خصوصاً در مسائل دنیا این‌ها خیلی معنا دارد. در یک گرفتاری، یک بیماری دچار شده، یک مصیبتی دچار شده، بی‌پول با فقر دست و پنجه نرم می‌کند و مشکلات فراوان دیگر. یک وقت گرفتار فرزند، یک وقت گرفتار والدین. یک وقت انسان گرفتار فرزند شده، یک وقت توی این مصیبت صبر می‌کند، یک وقت راضی است به این مصیبت از جهت اینکه خدا خواسته، از جهت خواست خدا، از جهت اینکه می‌بیند این بچه مثلاً طغیان کرده یا این جور مسائل آدم را پیر می‌کند. و قرآن هم اینجا تعبیر استغاثه را دارد که: «وَهُمَا یَسْتَغِیثَانِ اللَّهَ وَیْلَکَ آمِنْ اِنَّ وَعدَ اللَّه حَقّ.» که در مباحث سه دقیقه در قیامت آن بحث‌های خانوادگی و این‌ها، آیات را خواندیم، آنجا بحث کردیم که پدر و مادر استغاثه می‌کنند از دست بچه بی‌اعتقاد. استغاثه به کار برده، پیش خدای متعال. بله، بالاخره یکی از مصائب همه گرفتار شدن به بچه نااهل است. خدا ان‌شاءالله تمام فرزندان همگی ماها را و شماها را و مسلمین را ان‌شاءالله اهل بکند، نااهل‌ها را هم اهل بکند. به ما صبر بدهد توی این مصیبت‌ها.

گرفتاری به هر حال، یک وقت انسان صبر می‌کند، یک وقت راضی است، یک وقت زهد دارد، اصلاً رغبتی ندارد. این زهد از آن راضی بودن بالاتر است، زیباتر است. اصلاً رغبتی به طرف مقابلش ندارد. نه تنها به این راضی است، آدم به این راضی است ولی آن طرف مقابلش را هم بدش نمی‌آید، بدش نمی‌آید بالاخره توی اوضاع راحتی باشد انسان. بالاخره فقر، گرفتاری مالی. یک وقت راضی به این گرفتاری مالی، ولی به هر حال بدش هم نمی‌آید یک ماشین آن‌چنانی، خانه آن‌چنانی، می‌خواهد هم از خدا مثلاً، ولی به همین هم راضی است. یک وقت هستش که زهد است. به این راضی است، آن ورش را هم نمی‌خواهد، یعنی برای خدا تعیین تکلیف نمی‌کند؛ اگر خدا خواست داد، نخواست هم نداد، چه بهتر! بهتر، هر چه که او بخواهد. رغبتی دیگر به آن طرف ندارد، تمایلی به طرف مقابلش. خدا نصیب ما بکند این جور هدایایی را.

جبرئیل عرض کرد که زیباتر از زهد هم هست خدا به تو عنایت کرده. پیغمبر فرمود: «چیست زیباتر از زهد؟» گفت: «الاِخلَاص.» به به! زیباتر از زهد، اخلاص است. این‌ها مراتب رشد معنوی ما هم هست ها! با صبر شروع می‌شود، بعد رضایت، بعد زهد، بعد به اخلاص می‌رسیم ان‌شاءالله. تا زهد نباشد، اخلاص نیست. تا بی‌رغبتی به این دنیا و امور دنیایی و این جور مسائل نباشد، اخلاص معنا ندارد. خدا ان‌شاءالله قلب ما را خالی کند از محبت دنیا، با محبت دنیا جمع نمی‌شود اخلاص.

آن وقتی است که دیگر این دل یکی شده برای خدا. این انگیزه‌ها یکی شده برای خدا. جهت‌گیری‌های زندگیش و اهدافش یکی شده برای خدا. یک رنگ شده با خدا. تک جهتی و تک هدفی شده. و زیباتر از اخلاص هم خدا به تو عنایت کرد. زیباتر از اخلاص چیست؟ جبرئیل گفت: «اَلیَقِین.» حالا این دلی که با خدای متعال یک رنگ شده، همه این دل شده باور و تعلق به خدا، یقین. همه باورش به خداست. هیچ باوری به هیچ کس دیگر ندارد. چون گاهی انسان اخلاص دارد ولی به هر حال خودیتی هم تویش هست، خودش را هم می‌بیند، خودش را هم قبول دارد، دیگران را هم می‌بیند، دیگران را هم قبول دارد، باور دارد. درست است در انگیزش فقط خدا را مد نظر دارد ولی به هر حال برای دیگران هم شأنی، جایگاهی قائل است. به یقین که رسید، می‌بیند که نه، هیچ کس کاره‌ای نیست. دیگر برای کسی جایگاهی و چیزی قائل نیست. همه باورش می‌شود خدای متعال. نه برای خودش دیگر جایگاه، چیزی قائل است نه برای دیگران. خدا به تو یقین هم هدیه داده.

و زیباتر از یقین چیست یا جبرئیل؟ زیباتر از یقین چیست؟ عرض کرد: «اِنَّ مَدرَجَتَ ذلِکَ التَّوَکُّلُ عَلَی اللهِ عَزَّوَجَل.» این نردبان آن، این چیزی که به تو عنایت کرده زیباتر از یقین، یک چیزی است که یک درجه‌ای است، یک مدارجی است، یک رتبه‌بندی و پلکانی که تمام این پلکان، عنوانی که بهش بار می‌شود، توکل بر خداست. بالاتر از اخلاص و یقین، توکل است. کامل خود را سپرده به او. اصلاً در چنگ خداست. این بالاتر از باور است. ممکن است یقین داشته باشد ولی هنوز هم کامل خودش را تحویل نسپرده است. بالاتر از یقین، توکل است. البته نتیجه اخلاص، یقین می‌آورد، یقین، توکل می‌آورد. صبر، رضایت می‌آورد. رضایت، زهد می‌آورد. زهد، اخلاص می‌آورد. اخلاص، یقین، توکل می‌آورد.

پیغمبر اکرم می‌پرسند: «علی الله توکل بر خدا چیست؟» جبرئیل گفت: «اَلعِلمُ بِاَنَّ المَخلوقَ لا یَضُرُّ وَ لا یَنفَعُ.» علم به این پیدا کند، باور به این پیدا کند، یقین به این پیدا کند که مخلوق نه ضرر می‌رساند، هیچ کس هیچ کاره‌ای نیست. از هیچی، از هیچ کسی هیچی نفعی باشد خدا می‌رساند، ضرری باشد خدا. نافع و ضّار خدای متعال است. چند شب دیگر ان‌شاءالله در مناجات شعبانیه می‌خوانید، یکی دو شب دیگر ان‌شاءالله: «...وَ زِیادَتی وَ نُقْصِی وَ نَفْعی وَ ضُرّی...» فقط به دست توست، نه به دست دیگری. اگر چیزی به من اضافه بشود، اگر چیزی از من کم بشود، اگر سودی به من برسد، از توست، توی دست توست، توی دست هیچ کس دیگر نیست. اگر ضرری هم به من برسد، توی مشت توست، توی دست هیچ کس دیگر نیست. هیچ کس هیچ فایده‌ای برای من ندارد، هیچ کس هم هیچ ضرری برای من ندارد که من بخواهم برای نفعی به کسی رو بیاورم، برای ضرری از کسی فرار کنم. مراتب بالای ارتباط با خدای متعال این‌ها هدایای الهی است. «لا یُعطی و لا یَمنَعُ.» علم به این پیدا کند که هیچ کس، هیچ مخلوقی نه عطا می‌کند نه منع می‌کند. «وَاستِعمالُ الیَأسِ مِنَ الخَلقِ.» از همه مخلوقات به یأس برسد. همه هیچ کاره‌اند. دل بکن از همه، از همه یعنی یکیش هم خودش است. از خودش هم به یأس برسد، بداند هیچ کاره است، حتی در تعالی به سمت خدای متعال و رشد و حرکت و سلوک، همکاری نیست، آنجا هم خداست که می‌برد. آنجا هم نماز من و ذکر من و روزه من و این‌ها معنا ندارد. از همه مأیوس بشود، از همه ناامید بشود، بداند هیچ کس هیچ کاره‌ای نیست، هیچ کس هیچ اثری ندارد، می‌شود توکل. این از همه این‌ها قشنگ‌تر است اگر انسان بهش برسد. «فَاِذا کانَ العَبدُ کَذلِکَ، لَم یَعمَل لِاَحَدٍ سِوی اللهِ.» وقتی بنده این شکلی شد، دیگر برای هیچ کس جز خدا کار نمی‌کند. به حق امام زمان دیگر نه امید دارد نه ترس دارد. به هیچ کس جز خدا امید ندارد، از هیچ کس جز خدا ترس ندارد. هیچ طمعی هم در احدی ندارد جز خدا. طمع را انسان به کسی دارد که فایده برایش دارد، سودی دارد، خاصیتی می‌خواهد جذبش بکند، می‌خواهد برو داشته باشد، می‌خواهد با او ارتباط داشته باشد. «فَهذا هُوَ التَّوَکُّلُ.» این می‌شود توکل.

بعد پیامبر اکرم تک تک سؤال می‌کنند، حالا تا این جایش را توکل جناب جبرئیل توضیح داد. قبلی‌ها نیاز به توضیح دارد: صبر چیست، رضا چیست، زهد چیست؟ که ادامه روایتی که ان‌شاءالله از فردا بحثش را، ادامه‌اش را خواهیم داشت و خواهیم خواند ان‌شاءالله.

پرسیدند: جدیداً بابت کارها و کمک‌هایی که به دیگران می‌شود، سپاسگزاری نمی‌کنند و علت را این می‌دانند که این‌ها کاره‌ای نیستند، خدا همه کاره است. خط و مرز چیست واقعاً؟
بله، علت خدا همه کاره است ولی خدایی که همه کاره است، فرموده به این اسبابی که من در مسیر تو قرار دادم باید احترام بگذاریم. این اسباب باید احترام داشته باشند. پدر و مادر هم کاره‌ای نیستند، «اَأَنتُم تَخلُقونَهُ اَم نَحنُ الخالِقون؟» پدر و مادر واسطه‌اند، خدا واسطه قرار داده ولی این همه فرموده به پدر و مادر احترام بگذارید. همین واسطه را باید محترم شمرد. زمین و ابر و آسمان و این‌ها هم کاره‌ای نیستند، ولی فرموده: «وَ فِی السَّمَاءِ رِزقُکُم.» به آسمان توجه کن. این اسباب را باید احترام گذاشت. آن هم که به انسان نانی می‌دهد، آن هم که کمکی می‌کند، این‌ها کاره‌ای نیستند ولی خدای متعال در مسیر نفع‌رسانی به ما این‌ها را قرار داده و آن آدم یک ارزشمندی پیش خدای متعال داشته که خدا او را واسطه کرده، خدا به او توجه کرده برای اینکه نیاز من را برطرف کند. از این باب باید به این احترام گذاشت. هم کاره‌ای نداند انسان این را، خدا را کاردان بداند، هم به این احترام بگذارد از باب اینکه خدا به او احترام گذاشته، چون واسطه کرده و خدا دستور داده که بهش احترام بگذارم. دستور داده بهش احترام بگذارم. اتفاقاً آن‌هایی که لطیف می‌شوند، اهل توکل می‌شوند، این جور مواقع به این اسباب ظاهری بیش از همه محبت می‌کنند.

آقای بهجت می‌فرمود: «کسی به من گفته بود که من یک عمره به نیابت از شما به جا آوردم، هنوز که هنوز است هیچ وقت فراموشش نکردم. در اعمالم شریکش می‌کنم، دعایش می‌کنم.» این اولیای خدا اگر کسی این جوری بهشان محبت کرد... پسر آقای بهجت می‌گفت که: «طبیبی که یک بار یک جا کاری کرده بود برای بهجت، و حتی دستمزدش را هم گرفته بود، آقای بهجت توی همه زیارت‌ها و سحرها و این‌ها شریکش می‌کرد و دعایش می‌کرد.» لطیف است.

در کدام یک از این مراتب چه نقصی هست که باید به مراتب بعدی رسید؟
نقص نیست. نقصش در کمال محض نیست. هر کدامش یک مرتبه از کمال است. مرتبه ضعیف‌تری از کمال است. باید به مرتبه قوی‌تر از کمال رسید. مثل نور؛ نور ضعیف داریم، نور شدید داریم، هی نور قوی‌تر و شدیدتر.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات مروری بر کتاب سنن النبی علامه طباطبایی