متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
شبهای گذشته دو نوع حزن را بررسی کردیم: حزنی که بهخاطر درگیریهای مادی و غصههای دنیا برای آدم پیش میآید و حزن دیگری که دیشب به آن رسیدیم و کفاره گناه بود؛ حزنی که گناه را پاک میکند. پس یک نوع حزن خیلی بد، یک نوع میانه، و یک نوع دیگر نیز داریم که با توضیح آن به سراغ قسم چهارم میرویم.
**قسم سوم حزن: حزن بیدلیل**
یکدفعه آدم احساس میکند دلش گرفته است. مثلاً امروز خیلی دلم گرفته، فلان ساعت خیلی دلم گرفت، حالم گرفته است، از صبح که پا شدم حال ندارم، یکدفعهای در خیابان رفتم و یکدفعه یادم گرفت. بعضیها میگویند حالت «قبض»؛ قبض گرفته شده است.
ما سه مدل گرفتگی بیدلیل داریم:
1. غم و غصه دنیا
2. غم و غصههایی که کفاره گناه است.
3. غصههای بیدلیل که خود این سه نوع را سریع میگویم تا به سراغ غم چهارم برویم که غم خوب این دنیاست: غم اهل بیت.
**غمهای بیدلیل**
از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردند. ابی عبدالرحمن میگوید: «گفتم آقا جان، یک وقتهایی یکدفعه ناراحت میشوم، نه بهخاطر پول است، نه بهخاطر بچه است، نه بهخاطر خانواده؛ خوشحال میشوم، اما بهخاطر یک چیز دنیایی نیست. کیف پولم ناراحتم. این ماجرایش چیست؟»
حضرت فرمودند که هر آدمی کنارش یک فرشته دارد و یک شیطان. یک وقت در حرم امام رضا به یک آقای اهل دلی که کار درست بود، گفتم: «آقا، در دل هر آدم یک شیطان و یک فرشته وجود دارد. یک گروه شیطانند و یک گروه فرشته. با همدیگر در حال جنگند. به هر کدام مهمات برسد، پیروز میشود.»
مهمات و ابزار سلاح ملائکه، ذکر خداست. ابزار شیاطین هم گناه است. ملائکه را میزنند و لتوپار میکنند. خوب هر آدمی یک ملک دارد و یک شیطان. اینها میآیند به آدم حرف میزنند، در گوش آدم نجوا میکنند. الهام شنیدهایم یا به دلم الهام شد، الهام ایجاد میکنند. شیطان در دل آدم چه الهام میکند؟ غم الهام میکند. فرشته میآید شادی الهام میکند. یکدفعه حال خوشی داری، بهخاطر آن فرشته است. حال بدی داری، بهخاطر آن شیطان است.
قسمت اولش همین است. خب، شیطان مگر چه میگوید؟ فرشته چه میگوید؟ یکدفعه الکی غم در دل آدم میافتد، دنیا را به یاد آدم میآورد. اینگونه میگوید: «اگر تو پیش خدا جایگاه داشتی، خدا اینقدر تو را بدبخت، بیچاره، فلکزده نمیگذاشت بمانی. طرف دو رکعت نماز در عمرش نخوانده، ماشینش را نگاه، خانهاش را نگاه، زندگیاش را نگاه.» این الهام شیطان است.
وضع مادیات بد است، چند روزی بهت سخت میگذرد. چند روزی تمام میشود، غصه نخور. دو روز است، دو روز هم نیست، یک روز است. تازه آیه قرآن که کمتر است. فرعون سیصد و خردهای سال عمر کرد. میگویند وقتی فرعون در قیامت میآید، ازش میپرسند: «خب آقای فرعون، چقدر گذشت؟» میگوید: «نمیدانم، یک صبح، یک بعدازظهر.» یک روز هم نیست. دنیا دو روز که نیست، هیچ. یک روز هم نیست، یک صبح یا یک بعدازظهر. همان هم نیست.
پیغمبر فرمود: «الدنیا ساعة فاجعل حتی…» دنیا یک لحظه است. یک لحظه. این هم نیست. روایت یادتان است؟ دیشب، دنیا اصلاً خواب است. خواب میبینی. هر چه میشود، مردم در خواب ازدواج میکنند، در خواب بچهدار میشوند، در خواب… «الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا.» مردم خوابند، وقتی میمیرند تازه بیدار میشوند. چه خبری نیست! این همه حلالوحرام کردیم برای آن بچه و آن همه دروغ گفتیم برای زنمان و آن همه این و آن و فلان و هیچ. خودم و خودم و خودم و خودم و خودم و خودم و هیچ.
احمد! حالت سختیها. این تصورش را بکن. لحظه مردن، لحظه سختی. لحظه درک کردم. یک لحظه در دنیا بهشان نشان دادند. زنده هم هستند، اما بهشان نشان دادند لحظه مردن چهجوری است. یک لحظه تعلقت از همه چیز قطع میشود. خوب، حالا اینجا چه به درد میخورد؟ معنویت آوردی؟ چرا نمیتوانم برگردم؟ آقا بده. میخواهم برگردم بروم کار خوب بیاورم. هیئت بروم، روضه بروم، نماز جماعت بروم. تمام شد، خلاص.
خیلی فرشته به آدم الهام میکند: «دنیا دو روزه، میگذرد، ولش کن.» این نوع اول از حزنهای بیدلیل بود.
**نوع دوم از حزنهای بیدلیل**
یک وقتی آدم یکدفعهای، اولی که گفتیم آدمهای خیلی معمولی. یکخورده آدم اگر کلاسش بالاتر باشد، یکدفعه احساس میکند بیدلیل حزن دارد. این بهخاطر این است که یک رفیق، مو… «روح مؤمنین به هم متصلاند. همه اضافه گل اهل بیت غرق شدهاند. همه از شعاع نور اهل بیتند.» این روایتش خیلی عرفانی است، خیلی هم سنگین. اصلاً نمیتوانم بخوانم. خیلی سنگین است.
میرویم سراغ نوع سوم. یک صلوات بفرست.
محمد! اینجا جابر جعفی، آدم باکلاس. ببین، آن قبلی فرق میکرد. آدم معمولی، دلم گرفت. گفتم: «آقا، دلم گرفت. ناراحت شدم. مشکلی پیش نیامده، در خانواده اتفاقی نیفتاده.» حضرت فرمودند که مؤمنین همه از طینت بهشت خلق شدهاند و در آنها باد بهشت وزیده شده است. برای همین، چون همه از یک وجودند، یکی یک طرف غصه پیش میآید، به آن بقیه سرایت میکند.
آدم باکلاسترها، درجه دوم. یکدفعه نشستهای، یکی از رفقا، اگر آدم باکلاسی باشیم، قبل از اینکه شیطان دارد الهام میکند یا فرشته، «مؤمنی الان یک جای کارش دارد، حاجتی دارد.» خدا رحمت کند حاجآقا مجتهدی را. سالگردش است امشب. آره، امشب یا دیشب سالگرد.
تلویزیون سخنرانی عیادت آیتالله فاضل لنکرانی. «قیچی کوچولو دلم میگوید این را ببرم با خودم. بابا، کی عیادت میرود؟ عیادت مریض. قیچی کوچولو کی با خودش میبرد؟» بعد میگوید: «با خودم گفتم حالا ببر دیگر. به دلت افتاده.» آدم یکخورده که باکلاس میشود، به دلش یک چیزهایی میافتد. رفتم و کوچولو بیاورم. ماجرای ایشان گفت: «خدا خیرت بدهد. یک هفته است میخواهم سبیلم را کوتاه کنم، دنبال قیچی کوچک میگردم.»
روز جمعه به جمعه کسی سبیلش را کوتاه کند که روی لبش نیاید و ناخنهایش را بگیرد، رزق تقسیم میشود. کسی اگر بیدار باشد بین اذان صبح تا طلوع، رزق روزش را میگیرد. خواب باشی، محروم میشوی از رزق روزه، رزق معنوی. همه هفته یک طرف، سبیل کوتاه کردن و ناخن گرفتن در جمعه جبران همه «ما بین الطلوعین»های طول هفته را میکند. عمل بکند. هیچ نداشتی.
به دل پرستار ایشان میگوید: «آقای مجتهدی داشت بلوزهای آخرش در بیمارستان تهران بودند.» عجیبه این داستان. خجالت بکشیم. بعد از این داستان، از خودم خجالت بکشم. پرستار ایشان میگوید: «آمدم بالای سر آقای مجتهدی. آیتالله مجتهدی اواخر عمر ایشان بود. خیلی دیگر حال ایشان وخیم شده بود. چشمانش را از دست داده بود، نابینا شده بود. من را هم از مشهد اعزام کردند. با پرواز اعزام کردند. تا رسیدم تهران، رفتم بالای سر ایشان. تا وارد شدم، سرم را عوض کنم، نابینا شده بود. گفتند از مشهد آمدی؟ بله. آقا، چطور بوی امام رضا میدهی؟»
ننگ است. گاهی حرم امام رضا برود، بیگناه برود. آدم مشهدیشناس میشود. قیافه ببینی، تشخیص بدهی ما را از بو تشخیص میدهد. آن سر عالم مینشیند، مشهدیه. خجالت بکش. از امام رضا، از آهنگش، از تیپش، از مغازهداریاش، عکس زن مردم بدون روسری زده در مغازه عکاسی. خاک بر سرت بدبخت. بغل در یاغی میگفت مشهد.
چه شد؟ من رفتم در این ماجرا. امام رضا حواله. مشهد زیاد میرفتم. خدمت آقای بهجت رسیدم. «هنوز هم مشهد زیاد میروی؟» گفتم: «آره.» ایشان گفت: «مشهدی هم شدی؟» گفتم: «یعنی چه آقا؟» «امام رضا را دیدی؟» گفتم: «نه آقا.» گفت: «پس مشهدی نشدی.»
علامه بحرالعلوم رد میشد از خیابان در نجف. یک کسی بهش رسید گفت: «حاجی، چند سال نجف زندگی میکنی؟» اوایل زندگی جوانی ایشان بوده. گفت: «۱۰ سال.» دستمال را بغل شیشه عطر میگذارند. یک روز تا چند روز بوی عطر میدهد. ۱۰ سال است کنار حرم امیرالمؤمنین، بوی امیرالمؤمنین نگرفتی؟
آدم باکلاس که میشود، بوی اهل بیت میدهد. بعد دیگر حزنش ناخودآگاه، حزنهای بیدلیلش میشود این حالت سومی. ابوبصیر. ابوبصیر دیگر خیلی باکلاس است. امام صادق. امروز دانشگاه فردوسی این حدیثش را خواندم. من برای دانشگاه فردوسی امام صادق. بین دو انگشت بهشت. ابوبصیر بهش نشان دادند. مسیر باکلاس است. تازه نابینا میشود اواخر عمر. میگوید: «آقا جان، نابینا شدیم و اینها.» حضرت میفرمایند که دست میکشد روی چشمش، چشمش باز میشود. همه را نگاه میکند. حضرت میگویند: «میخواهی نابینا باشی، مفتی بهشت بروی یا چشم داشته باشی، حساب بکشند، بهشت بروی؟» بعد در مسجد امام صادق، کجاست؟ آمدم پرسیدم. گفت: «ابوبصیر میگوید به امام صادق گفتم: آقا جون، یک وقتهایی ناراحت میشوم، نمیدانم دلیلش چیست.»
دیدی لول سوم این است. آدمهای با ناراحتیهای بیدلیلشان این شکلیاند. حضرت فرمودند: «این ناراحتیهای ماست که به شما میرسد. هر وقت دل من امام صادق غمگین میشود، غمگینی دل من است که به تو میرسد.» وصل است. اصلاً بنشین این آقا را نگاه کن. از حال این آقا تشخیص بده الان امام زمان چه حالی دارد. خیلی کلاس دارد. بعد دیگر ازت توضیح مفصلی دارم که این هم دیگر خیلی عرفانی. این یکی دیگر اصلاً نمیخوانم، چون خودم نفهمیدم. گفتم خورشید و نمیدانم نور میآید و بعداً قطع میشود و فلان و از این حرفها. من نفهمیدم منظورش وصل به امام زمان، به امام معصوم. اینها غمشان، غم امام است.
**چند نوع حزن تا حالا گفتیم؟**
1. غصه برای دنیا.
2. غصهای که کفاره است.
3. غصه بیدلیل.
4. این غصه آقا، کلاس آدمهای باکلاس. خیلی دیگر باکلاس است. خیلی توپ. غصهشان اینجور است: «یحزنون لحزننا.» خوشحالی ما افتاد یا نیفتاد؟ کلاست بالا بیاید. آتش گرفتم. امام زمان آتش.
امام رضا فرمودند: «وقتی محرم وارد میشد، دیگر کسی خنده پدرم امام کاظم را نمیدید.» «یقلب علیه الکوه.» غم به سر و صورت حضرت میآمد. صورت پدرم موسی بن جعفر. دهه اول محرم خیلی غمگین. روز عاشورا که میرسید، دیگر پدرم یکی دیگر میشد. «هوز الذی فیه قتل الحسین.» امروز که حسین کشته شد. نبض ما باید با نبض اماممان بزند. با گناه اگر هنوز خوشحالیم، حال میکنیم، خیلی بدیم. خیلی. اگر در ماشین آخرین سیستم ما را میگذارند، یک دور میبرند و شاندیز و طرقبه و یک غذای آنچنانی بهمان میدهند، خیلی خیلی بدیم. خیلی بد.
آدم با آدم، با خوشحالی امامش خوشحال است. آدم با ناراحتی امامش ناراحت است. میشود؟ یعنی میشود امام حسین یک دستی در این دل ما ببرد؟ یک تلنگری بزند. حمید شیرازه این دل بشکند، بعد بگوییم: «بی سر و سامان توام حسین. بیسر و سامان بیابونگرد قند و بشی.»
جعفر آقای مجتهدی در حرم دفن است. کتاب ایشان را بگیرید بخوانید. «لالهای از ملکوت»، «در محضر لاهوتیان». دو تا کتاب. آقا عجیب بود. ایشان عاشق بود. ایشان عاشق بود. یک بار به من گفتند: «حاضری هر چه داری بدهی یک بار بگذاریم چهره امیرالمؤمنین را ببینی؟» همه چیزش را گرفتند. یک نگاه به جمال امیرالمؤمنین. میبینیم دیگر. اشتیاق نمیگذارد. زودتر میخواهم ببینم. شب اول محرم که میشود، میبینم پردهها کنار. ببینم همه ذکر حسین میگویند، گریه میکنند. همه عالم.
انشاءالله پردهها برایمان کنار برود. ظهر عاشورا برای خیلیها پرده کنار. یکی از شاگردان علامه طباطبایی میگوید: «با علامه طباطبایی ظهر عاشورا در یکی از قبرستانهای قم بودیم. دیدم حال عجیبی دارد. دست کرد یک تکه سنگ برداشت. سنگ خون زد بیرون.» ببین، امروز همه عالم دارند خون گریه میکنند. این را من نشان بدهم. پاسخ تصویربرداری کرده بودم. فیلمش پخش شد. ظهر عاشورا، حرم امام حسین. یک تکه تربت گذاشتم. تربت اصل، خاصیتش این است: از خاک کمترین، از خاک بابا سنگ. ظهر عاشورا خون فواره میزند از دلش. کمترین کم میزند، میخندد. نشسته سر سفره میخورد. این نیست.
فرمودند: «اگر نباشد آن ظهر عاشورا، آن دست ولایی ما را قلب شیعه، دل شیعه تیکهتیکه.» خیلی کلاسشان بالاست. آنهایی که نبضشان با امام زمانشان میزند، نوک غمیشان غم امام زمانشان است. خاصیت قند داشتن برای اهل بیت چیست؟ «نفس المهموم لظلمنا تسبیح.» چقدر این حدیث! کسی غم داشته باشد برای ما، یک نفس بزند، تسبیح مینویسند. تسبیح یعنی چه؟
آیا قرآن میگوید: یونس پیغمبر وقتی افتاد در شکم ماهی. سوره صافات: «فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ.» اگر یونس در شکمش، اگر یونس در شکم ماهی تسبیحگو نبود، تا قیامت نگهش میداشتیم در شکمش. یکی از آیاتی که بهش استدلال میشود کرد برای اینکه امام زمان اشکالی ندارد سنشان زیاد باشد، همین آیه است. آیا قرآن میگوید: «ما این ماهی را تا قیامت نگه میداریم؟» خدا نمیتواند امام زمان را تا قیامت نگه دارد؟ اگر چهکار نمیکرد؟ تسبیحگو نبود. آنقدر گفت: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین.» آنقدر گفتم نجاتش دادیم.
تو میآیی در روضه امام حسین مینشینی، نفس به نفس تسبیح مینویسند. نمیخواهد دیگر در شکم ماهی نفس بزن. فقط نفس یونس هم باشی، نجاتت. اگر یونس الان بود، دیگر در شکم ماهی نمیرفت. هیئت میبردنش. بنشین پای روضه. روضه گوش بده، پاک بشو. تسبیحنویسنده. آدم «رحمه لنا عباده». همین که دوست دارد برای ما کاری بکند، عبادت مینویسد. خدایا، میشود ما یک خانه بزرگی داشته باشیم، هر سال روضه بگیریم؟ امام حسین خرید. خیلی کریم است.
به حضرت فرمودند: «یجب یکتبه هذا الحدیث بذهب.» امام صادق فرمودند: «واجب است این حدیث را با طلا در خانهات، در اتاقت…» چه زدی؟ چه جملهای زدی؟ چه عکسی زدی؟ حدیث بنویسید. با طلا این حدیث را بنویسید: «نفس المهموم لظلمنا تسبیح.» نفس بزن برای غصه حسین، تسبیح بنویسم. بعد خیلی دیگر اهل تسبیح بشوی، همردیف ملائکه میشوی، چون ملائکه کارشان دائم تسبیح است. خیلی دیگر نفس بزنی برای حسین، یکدفعه میبینی با ملائکه قاطیاش بدی.
روایت دیگر بخوانم. ابی عماره منشد میگوید: «ما ذکر حسین ابن علی ابی عبدالله فی یوم فرعی ابوعبدالله متبسما فی ذالک الیوم.» نمیشد در روزی پیش امام صادق اسم امام حسین بیاید، دیگر کسی تا شب خنده روی لب امام صادق ببیند. صبح اسم حسین میشنید، دیگر کسی خندهاش را نمیدید تا آت. میلیونها برابر با دل امام صادق این کار را کرد. «مکان اباعبدالله یقول الحسین عبرت کل مومن.» امام صادق هی در شب میفرمود: «حسین اشک هر مومنی.» خود امام حسین چه فرمود: «انا قتیل العبر.» عجب حدیثی است. من بچه بودم این حدیث را خواندم. «من کشته اشکم.» شعش یعنی چه؟ یعنی چه؟ نمیفهمم. من این همه سال این حدیث را شنیدم. کشته اشک. «لاذکرنی مومن الا استعبر.» نمیشود مومنی به یاد من بیفتد اشک. یعنی چه؟
یعنی میخواهی امتحان بگیری مومنی یا نه؟ یک حسین پیشت میگویم ببین حسین با دلت چه میکند؟ درجات ایمانت را میخواهی بررسی کنی؟ ببین حسین بیشتر آتشت میزند یا نه؟ اصلاً آدمهای خیلی خیلی باکلاس احتیاج به روضه ندارند. همین جعفر آقای مجتهدی حرم امام حسین میگفت: «السلام علیک یا اباعبدالله.» غش میکرد، میافتاد زمین. اسمش بس است. دیگر خدا کند بچشد. یک ذره، یک ذره ما را اهل کند. یک ذره ما را راه بدهد. یک سر ما را راه بدهد.
شیخ شوشتری میگوید: «عالمی بود، مجتهدی بود، علامه بود، منبر میرفت، برای مردم سخنرانی خیلی قشنگ. روضه بلد نبود بخواند. مردم خوششان نمیآمد. میگفتند آقا ایشان روضه بلد نیست، قشنگ صحبت میکند، روضه بلد نیست.» دلش شکست. میگوید: «شب آمد در عالم رویا، خواب دید. بردندش کربلا. در خیمه امام حسین. حضرت فرمودند: حبیب، نمیبینی مهمان داریم؟ درست است آب در خیمه نداریم، حلوا که داریم. یکخورده حلوا برایش...»
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
شبهای گذشته دو نوع حزن را بررسی کردیم: حزنی که بهخاطر درگیریهای مادی و غصههای دنیا برای آدم پیش میآید و حزن دیگری که دیشب به آن رسیدیم و کفاره گناه بود؛ حزنی که گناه را پاک میکند. پس یک نوع حزن خیلی بد، یک نوع میانه، و یک نوع دیگر نیز داریم که با توضیح آن به سراغ قسم چهارم میرویم.
**قسم سوم حزن: حزن بیدلیل**
یکدفعه آدم احساس میکند دلش گرفته است. مثلاً امروز خیلی دلم گرفته، فلان ساعت خیلی دلم گرفت، حالم گرفته است، از صبح که پا شدم حال ندارم، یکدفعهای در خیابان رفتم و یکدفعه یادم گرفت. بعضیها میگویند حالت «قبض»؛ قبض گرفته شده است.
ما سه مدل گرفتگی بیدلیل داریم:
1. غم و غصه دنیا
2. غم و غصههایی که کفاره گناه است.
3. غصههای بیدلیل که خود این سه نوع را سریع میگویم تا به سراغ غم چهارم برویم که غم خوب این دنیاست: غم اهل بیت.
**غمهای بیدلیل**
از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردند. ابی عبدالرحمن میگوید: «گفتم آقا جان، یک وقتهایی یکدفعه ناراحت میشوم، نه بهخاطر پول است، نه بهخاطر بچه است، نه بهخاطر خانواده؛ خوشحال میشوم، اما بهخاطر یک چیز دنیایی نیست. کیف پولم ناراحتم. این ماجرایش چیست؟»
حضرت فرمودند که هر آدمی کنارش یک فرشته دارد و یک شیطان. یک وقت در حرم امام رضا به یک آقای اهل دلی که کار درست بود، گفتم: «آقا، در دل هر آدم یک شیطان و یک فرشته وجود دارد. یک گروه شیطانند و یک گروه فرشته. با همدیگر در حال جنگند. به هر کدام مهمات برسد، پیروز میشود.»
مهمات و ابزار سلاح ملائکه، ذکر خداست. ابزار شیاطین هم گناه است. ملائکه را میزنند و لتوپار میکنند. خوب هر آدمی یک ملک دارد و یک شیطان. اینها میآیند به آدم حرف میزنند، در گوش آدم نجوا میکنند. الهام شنیدهایم یا به دلم الهام شد، الهام ایجاد میکنند. شیطان در دل آدم چه الهام میکند؟ غم الهام میکند. فرشته میآید شادی الهام میکند. یکدفعه حال خوشی داری، بهخاطر آن فرشته است. حال بدی داری، بهخاطر آن شیطان است.
قسمت اولش همین است. خب، شیطان مگر چه میگوید؟ فرشته چه میگوید؟ یکدفعه الکی غم در دل آدم میافتد، دنیا را به یاد آدم میآورد. اینگونه میگوید: «اگر تو پیش خدا جایگاه داشتی، خدا اینقدر تو را بدبخت، بیچاره، فلکزده نمیگذاشت بمانی. طرف دو رکعت نماز در عمرش نخوانده، ماشینش را نگاه، خانهاش را نگاه، زندگیاش را نگاه.» این الهام شیطان است.
وضع مادیات بد است، چند روزی بهت سخت میگذرد. چند روزی تمام میشود، غصه نخور. دو روز است، دو روز هم نیست، یک روز است. تازه آیه قرآن که کمتر است. فرعون سیصد و خردهای سال عمر کرد. میگویند وقتی فرعون در قیامت میآید، ازش میپرسند: «خب آقای فرعون، چقدر گذشت؟» میگوید: «نمیدانم، یک صبح، یک بعدازظهر.» یک روز هم نیست. دنیا دو روز که نیست، هیچ. یک روز هم نیست، یک صبح یا یک بعدازظهر. همان هم نیست.
پیغمبر فرمود: «الدنیا ساعة فاجعل حتی…» دنیا یک لحظه است. یک لحظه. این هم نیست. روایت یادتان است؟ دیشب، دنیا اصلاً خواب است. خواب میبینی. هر چه میشود، مردم در خواب ازدواج میکنند، در خواب بچهدار میشوند، در خواب… «الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا.» مردم خوابند، وقتی میمیرند تازه بیدار میشوند. چه خبری نیست! این همه حلالوحرام کردیم برای آن بچه و آن همه دروغ گفتیم برای زنمان و آن همه این و آن و فلان و هیچ. خودم و خودم و خودم و خودم و خودم و خودم و هیچ.
احمد! حالت سختیها. این تصورش را بکن. لحظه مردن، لحظه سختی. لحظه درک کردم. یک لحظه در دنیا بهشان نشان دادند. زنده هم هستند، اما بهشان نشان دادند لحظه مردن چهجوری است. یک لحظه تعلقت از همه چیز قطع میشود. خوب، حالا اینجا چه به درد میخورد؟ معنویت آوردی؟ چرا نمیتوانم برگردم؟ آقا بده. میخواهم برگردم بروم کار خوب بیاورم. هیئت بروم، روضه بروم، نماز جماعت بروم. تمام شد، خلاص.
خیلی فرشته به آدم الهام میکند: «دنیا دو روزه، میگذرد، ولش کن.» این نوع اول از حزنهای بیدلیل بود.
**نوع دوم از حزنهای بیدلیل**
یک وقتی آدم یکدفعهای، اولی که گفتیم آدمهای خیلی معمولی. یکخورده آدم اگر کلاسش بالاتر باشد، یکدفعه احساس میکند بیدلیل حزن دارد. این بهخاطر این است که یک رفیق، مو… «روح مؤمنین به هم متصلاند. همه اضافه گل اهل بیت غرق شدهاند. همه از شعاع نور اهل بیتند.» این روایتش خیلی عرفانی است، خیلی هم سنگین. اصلاً نمیتوانم بخوانم. خیلی سنگین است.
میرویم سراغ نوع سوم. یک صلوات بفرست.
محمد! اینجا جابر جعفی، آدم باکلاس. ببین، آن قبلی فرق میکرد. آدم معمولی، دلم گرفت. گفتم: «آقا، دلم گرفت. ناراحت شدم. مشکلی پیش نیامده، در خانواده اتفاقی نیفتاده.» حضرت فرمودند که مؤمنین همه از طینت بهشت خلق شدهاند و در آنها باد بهشت وزیده شده است. برای همین، چون همه از یک وجودند، یکی یک طرف غصه پیش میآید، به آن بقیه سرایت میکند.
آدم باکلاسترها، درجه دوم. یکدفعه نشستهای، یکی از رفقا، اگر آدم باکلاسی باشیم، قبل از اینکه شیطان دارد الهام میکند یا فرشته، «مؤمنی الان یک جای کارش دارد، حاجتی دارد.» خدا رحمت کند حاجآقا مجتهدی را. سالگردش است امشب. آره، امشب یا دیشب سالگرد.
تلویزیون سخنرانی عیادت آیتالله فاضل لنکرانی. «قیچی کوچولو دلم میگوید این را ببرم با خودم. بابا، کی عیادت میرود؟ عیادت مریض. قیچی کوچولو کی با خودش میبرد؟» بعد میگوید: «با خودم گفتم حالا ببر دیگر. به دلت افتاده.» آدم یکخورده که باکلاس میشود، به دلش یک چیزهایی میافتد. رفتم و کوچولو بیاورم. ماجرای ایشان گفت: «خدا خیرت بدهد. یک هفته است میخواهم سبیلم را کوتاه کنم، دنبال قیچی کوچک میگردم.»
روز جمعه به جمعه کسی سبیلش را کوتاه کند که روی لبش نیاید و ناخنهایش را بگیرد، رزق تقسیم میشود. کسی اگر بیدار باشد بین اذان صبح تا طلوع، رزق روزش را میگیرد. خواب باشی، محروم میشوی از رزق روزه، رزق معنوی. همه هفته یک طرف، سبیل کوتاه کردن و ناخن گرفتن در جمعه جبران همه «ما بین الطلوعین»های طول هفته را میکند. عمل بکند. هیچ نداشتی.
به دل پرستار ایشان میگوید: «آقای مجتهدی داشت بلوزهای آخرش در بیمارستان تهران بودند.» عجیبه این داستان. خجالت بکشیم. بعد از این داستان، از خودم خجالت بکشم. پرستار ایشان میگوید: «آمدم بالای سر آقای مجتهدی. آیتالله مجتهدی اواخر عمر ایشان بود. خیلی دیگر حال ایشان وخیم شده بود. چشمانش را از دست داده بود، نابینا شده بود. من را هم از مشهد اعزام کردند. با پرواز اعزام کردند. تا رسیدم تهران، رفتم بالای سر ایشان. تا وارد شدم، سرم را عوض کنم، نابینا شده بود. گفتند از مشهد آمدی؟ بله. آقا، چطور بوی امام رضا میدهی؟»
ننگ است. گاهی حرم امام رضا برود، بیگناه برود. آدم مشهدیشناس میشود. قیافه ببینی، تشخیص بدهی ما را از بو تشخیص میدهد. آن سر عالم مینشیند، مشهدیه. خجالت بکش. از امام رضا، از آهنگش، از تیپش، از مغازهداریاش، عکس زن مردم بدون روسری زده در مغازه عکاسی. خاک بر سرت بدبخت. بغل در یاغی میگفت مشهد.
چه شد؟ من رفتم در این ماجرا. امام رضا حواله. مشهد زیاد میرفتم. خدمت آقای بهجت رسیدم. «هنوز هم مشهد زیاد میروی؟» گفتم: «آره.» ایشان گفت: «مشهدی هم شدی؟» گفتم: «یعنی چه آقا؟» «امام رضا را دیدی؟» گفتم: «نه آقا.» گفت: «پس مشهدی نشدی.»
علامه بحرالعلوم رد میشد از خیابان در نجف. یک کسی بهش رسید گفت: «حاجی، چند سال نجف زندگی میکنی؟» اوایل زندگی جوانی ایشان بوده. گفت: «۱۰ سال.» دستمال را بغل شیشه عطر میگذارند. یک روز تا چند روز بوی عطر میدهد. ۱۰ سال است کنار حرم امیرالمؤمنین، بوی امیرالمؤمنین نگرفتی؟
آدم باکلاس که میشود، بوی اهل بیت میدهد. بعد دیگر حزنش ناخودآگاه، حزنهای بیدلیلش میشود این حالت سومی. ابوبصیر. ابوبصیر دیگر خیلی باکلاس است. امام صادق. امروز دانشگاه فردوسی این حدیثش را خواندم. من برای دانشگاه فردوسی امام صادق. بین دو انگشت بهشت. ابوبصیر بهش نشان دادند. مسیر باکلاس است. تازه نابینا میشود اواخر عمر. میگوید: «آقا جان، نابینا شدیم و اینها.» حضرت میفرمایند که دست میکشد روی چشمش، چشمش باز میشود. همه را نگاه میکند. حضرت میگویند: «میخواهی نابینا باشی، مفتی بهشت بروی یا چشم داشته باشی، حساب بکشند، بهشت بروی؟» بعد در مسجد امام صادق، کجاست؟ آمدم پرسیدم. گفت: «ابوبصیر میگوید به امام صادق گفتم: آقا جون، یک وقتهایی ناراحت میشوم، نمیدانم دلیلش چیست.»
دیدی لول سوم این است. آدمهای با ناراحتیهای بیدلیلشان این شکلیاند. حضرت فرمودند: «این ناراحتیهای ماست که به شما میرسد. هر وقت دل من امام صادق غمگین میشود، غمگینی دل من است که به تو میرسد.» وصل است. اصلاً بنشین این آقا را نگاه کن. از حال این آقا تشخیص بده الان امام زمان چه حالی دارد. خیلی کلاس دارد. بعد دیگر ازت توضیح مفصلی دارم که این هم دیگر خیلی عرفانی. این یکی دیگر اصلاً نمیخوانم، چون خودم نفهمیدم. گفتم خورشید و نمیدانم نور میآید و بعداً قطع میشود و فلان و از این حرفها. من نفهمیدم منظورش وصل به امام زمان، به امام معصوم. اینها غمشان، غم امام است.
**چند نوع حزن تا حالا گفتیم؟**
1. غصه برای دنیا.
2. غصهای که کفاره است.
3. غصه بیدلیل.
4. این غصه آقا، کلاس آدمهای باکلاس. خیلی دیگر باکلاس است. خیلی توپ. غصهشان اینجور است: «یحزنون لحزننا.» خوشحالی ما افتاد یا نیفتاد؟ کلاست بالا بیاید. آتش گرفتم. امام زمان آتش.
امام رضا فرمودند: «وقتی محرم وارد میشد، دیگر کسی خنده پدرم امام کاظم را نمیدید.» «یقلب علیه الکوه.» غم به سر و صورت حضرت میآمد. صورت پدرم موسی بن جعفر. دهه اول محرم خیلی غمگین. روز عاشورا که میرسید، دیگر پدرم یکی دیگر میشد. «هوز الذی فیه قتل الحسین.» امروز که حسین کشته شد. نبض ما باید با نبض اماممان بزند. با گناه اگر هنوز خوشحالیم، حال میکنیم، خیلی بدیم. خیلی. اگر در ماشین آخرین سیستم ما را میگذارند، یک دور میبرند و شاندیز و طرقبه و یک غذای آنچنانی بهمان میدهند، خیلی خیلی بدیم. خیلی بد.
آدم با آدم، با خوشحالی امامش خوشحال است. آدم با ناراحتی امامش ناراحت است. میشود؟ یعنی میشود امام حسین یک دستی در این دل ما ببرد؟ یک تلنگری بزند. حمید شیرازه این دل بشکند، بعد بگوییم: «بی سر و سامان توام حسین. بیسر و سامان بیابونگرد قند و بشی.»
جعفر آقای مجتهدی در حرم دفن است. کتاب ایشان را بگیرید بخوانید. «لالهای از ملکوت»، «در محضر لاهوتیان». دو تا کتاب. آقا عجیب بود. ایشان عاشق بود. ایشان عاشق بود. یک بار به من گفتند: «حاضری هر چه داری بدهی یک بار بگذاریم چهره امیرالمؤمنین را ببینی؟» همه چیزش را گرفتند. یک نگاه به جمال امیرالمؤمنین. میبینیم دیگر. اشتیاق نمیگذارد. زودتر میخواهم ببینم. شب اول محرم که میشود، میبینم پردهها کنار. ببینم همه ذکر حسین میگویند، گریه میکنند. همه عالم.
انشاءالله پردهها برایمان کنار برود. ظهر عاشورا برای خیلیها پرده کنار. یکی از شاگردان علامه طباطبایی میگوید: «با علامه طباطبایی ظهر عاشورا در یکی از قبرستانهای قم بودیم. دیدم حال عجیبی دارد. دست کرد یک تکه سنگ برداشت. سنگ خون زد بیرون.» ببین، امروز همه عالم دارند خون گریه میکنند. این را من نشان بدهم. پاسخ تصویربرداری کرده بودم. فیلمش پخش شد. ظهر عاشورا، حرم امام حسین. یک تکه تربت گذاشتم. تربت اصل، خاصیتش این است: از خاک کمترین، از خاک بابا سنگ. ظهر عاشورا خون فواره میزند از دلش. کمترین کم میزند، میخندد. نشسته سر سفره میخورد. این نیست.
فرمودند: «اگر نباشد آن ظهر عاشورا، آن دست ولایی ما را قلب شیعه، دل شیعه تیکهتیکه.» خیلی کلاسشان بالاست. آنهایی که نبضشان با امام زمانشان میزند، نوک غمیشان غم امام زمانشان است. خاصیت قند داشتن برای اهل بیت چیست؟ «نفس المهموم لظلمنا تسبیح.» چقدر این حدیث! کسی غم داشته باشد برای ما، یک نفس بزند، تسبیح مینویسند. تسبیح یعنی چه؟
آیا قرآن میگوید: یونس پیغمبر وقتی افتاد در شکم ماهی. سوره صافات: «فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ.» اگر یونس در شکمش، اگر یونس در شکم ماهی تسبیحگو نبود، تا قیامت نگهش میداشتیم در شکمش. یکی از آیاتی که بهش استدلال میشود کرد برای اینکه امام زمان اشکالی ندارد سنشان زیاد باشد، همین آیه است. آیا قرآن میگوید: «ما این ماهی را تا قیامت نگه میداریم؟» خدا نمیتواند امام زمان را تا قیامت نگه دارد؟ اگر چهکار نمیکرد؟ تسبیحگو نبود. آنقدر گفت: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین.» آنقدر گفتم نجاتش دادیم.
تو میآیی در روضه امام حسین مینشینی، نفس به نفس تسبیح مینویسند. نمیخواهد دیگر در شکم ماهی نفس بزن. فقط نفس یونس هم باشی، نجاتت. اگر یونس الان بود، دیگر در شکم ماهی نمیرفت. هیئت میبردنش. بنشین پای روضه. روضه گوش بده، پاک بشو. تسبیحنویسنده. آدم «رحمه لنا عباده». همین که دوست دارد برای ما کاری بکند، عبادت مینویسد. خدایا، میشود ما یک خانه بزرگی داشته باشیم، هر سال روضه بگیریم؟ امام حسین خرید. خیلی کریم است.
به حضرت فرمودند: «یجب یکتبه هذا الحدیث بذهب.» امام صادق فرمودند: «واجب است این حدیث را با طلا در خانهات، در اتاقت…» چه زدی؟ چه جملهای زدی؟ چه عکسی زدی؟ حدیث بنویسید. با طلا این حدیث را بنویسید: «نفس المهموم لظلمنا تسبیح.» نفس بزن برای غصه حسین، تسبیح بنویسم. بعد خیلی دیگر اهل تسبیح بشوی، همردیف ملائکه میشوی، چون ملائکه کارشان دائم تسبیح است. خیلی دیگر نفس بزنی برای حسین، یکدفعه میبینی با ملائکه قاطیاش بدی.
روایت دیگر بخوانم. ابی عماره منشد میگوید: «ما ذکر حسین ابن علی ابی عبدالله فی یوم فرعی ابوعبدالله متبسما فی ذالک الیوم.» نمیشد در روزی پیش امام صادق اسم امام حسین بیاید، دیگر کسی تا شب خنده روی لب امام صادق ببیند. صبح اسم حسین میشنید، دیگر کسی خندهاش را نمیدید تا آت. میلیونها برابر با دل امام صادق این کار را کرد. «مکان اباعبدالله یقول الحسین عبرت کل مومن.» امام صادق هی در شب میفرمود: «حسین اشک هر مومنی.» خود امام حسین چه فرمود: «انا قتیل العبر.» عجب حدیثی است. من بچه بودم این حدیث را خواندم. «من کشته اشکم.» شعش یعنی چه؟ یعنی چه؟ نمیفهمم. من این همه سال این حدیث را شنیدم. کشته اشک. «لاذکرنی مومن الا استعبر.» نمیشود مومنی به یاد من بیفتد اشک. یعنی چه؟
یعنی میخواهی امتحان بگیری مومنی یا نه؟ یک حسین پیشت میگویم ببین حسین با دلت چه میکند؟ درجات ایمانت را میخواهی بررسی کنی؟ ببین حسین بیشتر آتشت میزند یا نه؟ اصلاً آدمهای خیلی خیلی باکلاس احتیاج به روضه ندارند. همین جعفر آقای مجتهدی حرم امام حسین میگفت: «السلام علیک یا اباعبدالله.» غش میکرد، میافتاد زمین. اسمش بس است. دیگر خدا کند بچشد. یک ذره، یک ذره ما را اهل کند. یک ذره ما را راه بدهد. یک سر ما را راه بدهد.
شیخ شوشتری میگوید: «عالمی بود، مجتهدی بود، علامه بود، منبر میرفت، برای مردم سخنرانی خیلی قشنگ. روضه بلد نبود بخواند. مردم خوششان نمیآمد. میگفتند آقا ایشان روضه بلد نیست، قشنگ صحبت میکند، روضه بلد نیست.» دلش شکست. میگوید: «شب آمد در عالم رویا، خواب دید. بردندش کربلا. در خیمه امام حسین. حضرت فرمودند: حبیب، نمیبینی مهمان داریم؟ درست است آب در خیمه نداریم، حلوا که داریم. یکخورده حلوا برایش...»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...