متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ، وَ صَلَّی اللّهُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا اَبِی القاسِمِ المُصطَفی. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّل فَرَجَهُم. اَللَّعنَةُ عَلَی القَومِ الظّالِمینَ مِنَ الانَ اِلی قِیامِ یَومِ الدّینِ. رَبِّ اشرَح لی صَدری وَ یَسِّر لی اَمری وَ احلُل عُقدَةً مِن لِسانی یَفقَهُوا قَولی.
شب آخر بحثمان است، دیگر باید بحثی که تا حالا داشتیم را جمعش کنیم. هر شب مطلب آنقدری هست که بشود فردا شب هم گفت. در مورد زیارت، بحث زیاد است، خیلی مبحث هست. حالا من دیشب خیلی مباحث را مطرح نکردم. روایاتی که بود، بخشی از روایاتی که درباره زیارت امام حسین و در مورد آثار مادی و معنوی زیارت امام حسین است. مثلاً فرمودند که امام صادق، امام صادق (علیه السلام) فرمودند، هم امام باقر (علیه السلام): "مُروا شِیعَتَنا بِاِتیانِ قَبرِ الحُسَینِ"؛ بگویید شیعیان ما بروند زیارت قبر حسین، امر کنید به آنها. چون رفتن کربلا رزق را زیاد میکند، عمر طولانی میکند، بلاها را دور میکند، و رفتن آن بر هر مؤمنی که اقرار به امامت امام حسین دارد، واجب است.
بخش روایت دارد: «اَگَر کسی کربلا نرفته باشد، در بهشت خانه ندارد، لا سَکَنَ لَهُم». بهشتی هست، مؤمن است، کربلا نرفته، مستأجر است در بهشت. تعبیر اینجوری دارد: اجارهنشین. از خودش جا ندارد. خب، چیز بدی است دیگر. خانههایی که دیشب دیدید، یک درهم انفاق میکرد تو راه کربلا، به هر یک درهمش هزار تا شهر میدهند. بعد این طرف بنشیند، نگاه کن! یک رفیق ما یک کربلا رفت، چند میلیارد شهر در بهشت گیرش آمده. ما باید آواره باشیم. حسرتی داردها! آقا جا دارد، جا دارد آدم فرشی زیر پایش را بفروشد، کربلا برود. جا دارد. چطور اگر عروسیام باشد، ازدواج میخواهم بکنم، دامادیام باشد، چه میدانم، جهیزیه است، از اینجور مسائل به آب و آتش میزنم جور کنم، مراسم بهترین مراسم باشد. کربلا ارزش ندارد!
نشر سالی یک بار نریم. ببین راه باز است، میبندند، باز راه را. روایت داردها! چند ماه آخر منتهی به ظهور امام زمان، راه کربلا بسته میشودها! باز حسرت میخوریا! تا راه باز است، برو. من گاهی گفتم، تو راه کربلا، گفتم شهدای ما جان دادند به عشق اینکه کربلا بیایند، آخرم نیامدند. راحت راه باز است، از خون شهدا. این خون راه را باز کرد برای ما. دیگر میروی، میآیی، "ای خدا کار دارم". فعلاً نیمه شعبان چقدر فضیلت دارد کربلا! نیمه شعبان، اربعین چقدر فضیلت دارد! خود محرم، روایتش در مورد شب عاشورا، روز عاشورا میخوانم امشب برایتان. زیارت کربلا شب عاشورا چقدر ثواب دارد، روز عاشورا چقدر ثواب. تا میشود رفت، برو، کم نگذار برای امام حسین. به خودت جفا کردی، به امام حسین که جفا نکردی. خیلی چیز گیرت میآید با کربلا رفتن.
حضرت فرمودند: «هر کس یک سال بر او بگذرد، در این یک سال زیارت قبر حسین نرود، کربلا نرود، اَنقَصَ اللهُ مِن عُمرِهِ حَولاً.» خدا یک سال از عمرش کم میکند. یک سال گذشت، کربلا میتوانست برود، نرفت، خدا یک سال عمرش را کم میکند. حضرت فرمودند: «اگر بگویم یکی کربلا نرفت به خاطر کربلا نرفتن، مرگش ۳۰ سال جلو افتاد، دروغ نگفتم، راست گفتم.» روایت امام صادق (علیه السلام). کامل الزیارات، کتاب سندش به سقف که هیچ، به عرش میزند. آنقدر کتاب سند دارد. شاید ۵ تا کتاب داشته باشیم در شیعه، سندش مثل کامل الزیارات باشد. روایاتش را علما روی چشمشان میزنند. تازه میخواهم ببینم کسی راوی درست است یا نه، میگویم ببین اسمش توی سلسله راویان کامل الزیارات آمده یا نه. اگر آنجا آمده، آدم مطمئنی است.
کتاب کامل الزیارات: «یکی کربلا نرود، ۳۰ سال عمرش کم شود، تعجب نکن.» تافته بالا گذاشتی. ۳۰ سال. «ذلِکَ لِاَنَّکُم تَترُکُونَ زِیارَةَ الحُسَینِ.» به خاطر اینکه زیارت حسین را ترک کردی. خدا عمرتان را طولانی میکند، رزقتان را زیاد میکند. دنیا میخواهی، برو کربلا. ناامن، نمیدانم، سخت است. مکه خوب است، هتلش خوب است، آسایش داری، رفاه داری، فلان است. خوب میرسند. اینجا نمیرسند، راه دور است، پیاده باید بروی، گردوخاک آلوده است.
چی بگویم؟ تازگی هیئتی آمده بودند از یک شهری، حالا نمیدانم کجا، شب شهادت امام باقر (علیه السلام)، دو روز مانده به عرفه، در هتل دیدیم صدای بزن و بکوب و رقص و آواز و دهل و صدای زن دارد میخواند. کربلا! آمد بیرون: «خجالت نمیکشی بغل امام حسین؟» بعد همان کاروان، مسئولش آمده بود سر موز و گفتم آقا اینجا که الان شما هستی، به خاطرش دست میدادند. کربلا میآمدند، دست میدادند. یعنی دروازه کربلا سرباز وایمیستاده، میگفته: «کربلا میخواهی بروی؟ ویزا دارد.» ویزایش چیست؟ دست میبرم، رد میشوی. طرف میآمده، دو تا دست بریده بوده، میگفته: «میشود یک پای من را ببرید من بروم کربلا؟»
من به سیب و خیار و موز و اتوبوس و کولر و بازار ول میچرخم تو کربلا، ماهواره خریده، دارد برمیگردد، نفرین میکند. تفریحی، توریستی است. زیارت نروید بهتر از این است که زیارت بروید توریستی. با خودتان شیرینی میبرید، شیرینی گیر دادند، اخماس. شیرینی میروند کربلا میخورند. زیارت نروند بهتر است. اینها حاضرند سر قبر پدرشان شیرینی ببرند، سر قبر پدرشان شیرینی بخورند. «لا تَزُورُونَهُ خَیرٌ مِن اَن تَزُورُوا.» زیارت نکنید بهتر از این است که زیارت گردن بریده برگردی. تازه گفته لباس مرتب همهجا عطر بزن، لباس مرتب تنت کن. هر زیارتی میخواهی بروی خوشبو. حرم امام حسین گفته که ژولیده بیا. «لِاَنَّ صاحِبَ هَذَا الحَرَمِ قَد دُفِنَ مَکرُوباً.» چون صاحب این حرم ژولیده دفن شده. چون ملائکه این حرم ژولیده رویند. ۴۰۰۰ تا فرشته ثابت دارد حرم امام حسین. اسم رئیس این ۴۰۰۰ تا فرشته منصوره است. ظهر عاشورا آمدند از امام حسین اجازه گرفتند: «آقا جان اجازه میفرمایید ما هم کنار شما باشیم، کمک میکنیم.» خدا نصرت فرستاد از آسمان، مثل جنگ بدر، ۴۰۰۰ تا فرشته فرستاد. خدا ما را فرستاده. نه، ایستادند شهادت امام حسین (علیه السلام) را دیدند. آنقدر این ملائکه به سر و صورت زدند، گرد و خاک به سر ریختند. ندا از آسمان آمد: «شما را ذخیره میگذارم کنار حرم حسین تا ظهور امام زمان، شما ۴۰۰۰ تا یار امام زمان باشید.» یک همچین حرمی است. بیاییم دور هم بنشینیم، جوک بگوییم و بخندیم و شوخی کنیم. بله شاد میشوی، حرم که میروی.
این هم از بدبختیهای زیارت کربلاست، چهکارش کنیم؟ هر کار کنیم، میرویم کربلا، خوشحال میشویم. روایت: «حَقٌّ عَلَی اللهِ.» خدا این را بر خودش نوشته که هر کس بیاید زیارت حسین: «اَن یُرجِعَهُ اللهُ مَسرُوراً.» خدا این را شاد برمیگرداند. هر چقدر هم بخواهی. ولی بدان کجایی، بدان آنجا چه خبر است، بدان چه شده. زیاد هم کربلا گفتند نمانید. زیارت کردی، زود برگرد. کربلا جای اقامتگاه نیست. روایت عادی میشود. سریع زیارت دو حرم هم زیاد نمانید. میرود ۴ ساعت، ۵ ساعت. نه اینکه بروی تو بازار بچرخی. نشود فضا آن لحظه اولی که وارد، یک جور باشد که همهاش احساس بکنی که لحظه اولی که وارد حرم شدی. دیروز، چهارم، پنجم حسی ندارد. «فَمَن نَقَصَ زِیارَتَهٗ نَقَصَ اللهُ مِن عُمرِهِ وَ رِزقِهِ.» زیارتش را که ترک کنیم، خدا از عمرتان کم میکند، از رزقتان هم خدا کم میکند. زیارت امسال نرفتی، رزقت کم میشود، عمرت کم میشود. «فَتَنافَسُوا فی زیارتهِ.» مسابقه بگذارید برای زیارت امام حسین. رها نکنید. «فَاِنَّ الحُسَینَ شاهِدٌ لَکُم فی ذَلِکَ عِندَ اللهِ.» حسین پیش خدا شاهد شماست و کنار پیغمبر و فاطمه و امیرالمؤمنین منتظر کربلا.
ثوابه، یعنی چی؟ من نمیفهمم دیگر. آنقدر که ثواب زیاد است، باورنکردنی. ترسم که یک وقت کسی تکذیب نکند. روایت میگوید: «زیارت قبر امام حسین معادل با اینکه یک حج مقبول با پیغمبر بروی.» با پیغمبر یعنی چی؟ با امام زمان حج بروی یعنی چی؟ با پیغمبر رفتن کربلا که میروی، ثواب حج با امام زمان، با پیغمبر بهت میدهند. یعنی چی؟ «هر کس کربلا برود، یک حج، یک عمره.» روایت خیلی عجیب است از امام رضا (علیه السلام). برای امام حسین صلوات بفرستید. «اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّل فَرَجَهُم.»
یونس میگوید: از امام رضا شنیدم، حضرت فرمودند: «هر کس کربلا برود، حج و عمره به جا آورده.» «حجت ضعیف حتی یَغوا.» آن مال آدمهای ضعیف است در دینشان، بینش قوی ندارند، میروند مکه. بر همه هم واجب است. با کلاس اولیهاست. امتحانی که همه کلاس اولیها باید پس بدهند، بیتاللهالحرام. «اَلفَ مَلَکٌ.» مکه، خانه خدا، کعبه، هر روز ۷۰ هزار تا فرشته دورش طواف. شب که میشود این فرشتهها میروند بالا، یک تعداد دیگر میآیند تا صبح ۷۰ هزار تا فرشته تا صبح دور کعبه طواف میکنند. «اِنَّ الحُسَینَ اَکرَمُ عَلَی اللهِ مِنَ البَیتِ.» حسین که پیش خدا ارزشش بیشتر از خانه است. به خانه خشت و گلی. «وَ اَنَّهُ فی کُلِّ صَلاةٍ یَنزِلُ عَلَیهِ سَبعُونَ اَلفَ مَلَکٍ.» حسین در هر وقت اذان، ۷۰ هزار تا فرشته برایش نازل میشود. مکه ۷۰ هزار تا صبح، ۷۰ هزار تا شب. امام حسین ۵ تا ۷۰ هزار تا. نه، دو تا ۷۲. تازه با چه حالی، با سر و صورت ژولیده و ملائکه غبارگرفته میآیند. فرشتهها! خدا چه حالی به ما میدهد اگر چند بار کربلاها. فرشتهها چه حسرتی میخورند! خوش به حال ما که کل عمرمان یک دانه سهمیه کربلا داریم.
«اِنَّ الحُسَینَ قُتِلَ مَکرُوباً بِحَقٍّ عَلیَ اللهِ اَن لا یُوَفَّقَهُ اِلّا رَدَّهُ اللهُ مَسرُوراً.» چند تا جوان تهرانی همکار ما بودند، با کاروانشان بودیم یک سالی کربلا. موقع ناهار بود. آمدند نشستند. خیلی هم اهل خدا و پیغمبر و طاعت و اینها نبودند. نماز هم خیلی نمیخواندند. «اولین نماز عمرم را تو فرودگاه امام خواندم. امام خمینی، که میخواستیم پرواز کنیم بیاییم کربلا، اولین نماز عمرم را خواندم.» چه جوری است؟ دو تا بودند. اینجا ما خیلی شادیم. بچههیئتی بودند، ولی یک سری دارد باید بین خودمان بماند. گفتم اینجا هر چی غم بود، زینب با خودش... هر کس میآید فقط شادیهای حسین بهش میرسد. «قمار زینب خورده.» گلهای راست گفتی. همین غم نگذاشته کربلا بماند. روایت کربلا بیاید خوشحال بیرون برگردد. باید یک جور دیگر. میگوید: «اِنَّ الحُسَینَ صاحِبَ کَربَلا قُتِلَ مَظلُوماً مَکرُوباً عَطشاناً لَهَفانًا.» حسین را مظلوم، با غصه کشتند، با لب تشنه کشتند، خسته و «حَقٌّ عَلی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَن لا یُعطیهِ لَهَفاناً وَ لا مَکرُوباً وَ لا مُذنِباً وَ لا مَغمُوماً وَ لا عَطشاناً وَ لا ذُوعاً ثُمَّ دَعَا عِندَهُ وَ تَقَرَّبَ بِالحُسَینِ اِلَی اللهِ.» هر کس بیاید اینجا با غم بیاید، با درد بیاید، با خستگی بیاید، با تشنگی بیاید، با گناه بیاید، «یَکفِیهِ اللهُ کُرْبَتَهُ.» خدا غمش را برمیدارد. یعنی چی این حدیث؟ حسین با خستگی کشته شده. هر کس خسته بیاید اینجا، خدا خستگیاش را برمیدارد. حسین مظلوم کشته شده، با غصه کشته شده. هر کس بیاید اینجا، خدا غصهاش را برمیدارد. میدانی یعنی چی؟ یعنی میروی کربلا، حسین میگویی، حسین بهت میگوید: «درد و بلایت به جان خودم، بده من. هر چی غمت مال من، بده من. غمها را بده من، تو راحت برگرد.» تشنه میروی، میگوید: «تشنگیها مال من، بده من.»
تو را عجب شبی! امشب منتظرش بودیها. شب عاشورا را. آن امشب حال دارد که منتظر بوده. امشب را مراقب بوده. از شب اول آتیشش را نگه داشته، عاشورا منفجر بشود. چه شبی! امشب آقا! امشب کربلا. امشب کربلا رفتن داشته. جا ماندیم. یا حسین دعوتمان نکرد. آقا مهربانتر از این است که به خاطر چهار تا گناه ما را دعوت نکند.
جابر جوفی میگوید: روز عاشورا رسیدم خدمت امام صادق. «هَؤُلاءِ زُوّارُ اللهِ.» حضرت به من فرمود: «آنهایی که الان کربلا، زائران خدایند.» «بَرَّهُ مَزِینَهُ وَ اجِبٌ اَن یُکْرِمَ زائِرَهُ.» بر مزوری واجب است که زائرش را اکرام کند. چون دیدن هر کس میرود پذیرایی میکند. «مَن باتَ عِندَ الحُسَینِ لَیلَةَ عاشُوراءَ.» ببینیم چه میشود امشب. هر کس شب عاشورا، شب عاشورا در کربلا به سر ببرد، «لَقِیَ اللهَ مُلَطَّخاً بِدَمِهِ یَومَ القِیامَةِ.» روز قیامت وقتی محشور میشود، پایش خونی است. قیامت همه آرزویشان این است که خونی باشند کنار حسین. بیا سر و صورت خونی. آخه حسین هم با سر و صورت خونی میآید در عرصه قیامت. شب عاشورا کربلا باشی، قیامت با سر و صورت خونی محشور میشوی، قاطی شهدا. تو بازی میکند. «کَاَنَّما قُتِلَ مَعَهُ فی اَرْضِهِ.» انگار اصلاً در کربلا روز عاشورا با حسین کشته شده. حضرت فرمود: «هر کس روز عاشورا حسین را زیارت کند، کَاَنَّ مَن یَقْتُلُ.» انگار جلو حسین کشته شده. هر کس روز عاشورا برود کربلا، به چهار تا تشنه آب بدهد کنار قبر حسین، روز عاشورا برود به این زائران تشنه آب بدهد، «کَاَنَّ مَن سَقَی عَسکَرَ الحُسَینِ وَ شَهِدَ مَعَهُ.» برای ثواب آب دادن به علیاصغر حسین چهکار کرده با این کربلا. گفته خدایا این زمین را میگیرم خونم را میریزم. میخواهم تا ابد اینجا من غم نمیخواهم. یک روز باشد بگذرد، تمام شود. این سرزمین را به من بده، این دلها را به من بده. یک عده میآیند میگویند: «حسین جان ای کاش بودیم ظهر عاشورا برای بچهات آب میآوردیم.» میگویم: «خب اشکال ندارد، بیا ظهر عاشورا تو حرمم آب پخش کن. قبول میکنم.» رایگان کرده. شب اول چی گفتیم؟ عشقبازی را رایگان کرده. توزیع کرده. توزیع عادلانه. هر کس میخواهد بیاید بیاید. برای تو هر جا هست، برای همه عالم جا هست. دستگاه حسین آنقدر وسیع است، برای همه جا هست. هیچکس جا نمیماند.
روایت بخوانم برای آنهایی که جگرشان سوخته از اینکه امشب کربلا نیستند یا فردا کربلا نیستند. حسین فکر همه جایش را کرده، گفته خب یک عده میآیند، دلشان میخواهد کربلا باشند، نیستند. برای اینها زیارت از راه دور گذاشتم. از راه دور سیم اتصالی گذاشتم، وصل شوند. عجب حدیثی! این حدیث کامل الزیارات، وقتی زیارت عاشورا را نقل میکند، اول این را میگوید، بعد زیارت عاشورا نقل میکند. زیارت عاشورا مخصوص روز عاشورا نیستها، مال همیشه است. حالا میگویم همیشگی است. بعد اصلاً سلاحت باشد، دائم باهات باشد زیارت عاشورا. هر روز نشود ترک بشود. استاد آقای بهجت فرمود: «خدا نیاورد روزی زیارت عاشورا نخوانده از دنیا بروم.» سجدهاش را خواند، نمازش را خواند، تمام کرد. زیارت عاشورا نخوانده از دنیا نرفت. امام صادق (علیه السلام) وقتی زیارت عاشورا را یاد میدهند به یار خودشان، اول یک توضیحاتی میدهند، خیلی توضیح.
امام باقر (علیه السلام). مالک جوهنی میگوید: خدمت امام باقر (علیه السلام) بودم. حضرت فرمودند: «هر کس روز عاشورا برود زیارت حسین، آنجا چند لحظهای توقف کند، اشکی بریزد، روز قیامت خدا را در حالی ملاقات میکند که ثواب دو میلیون حج بهش میدهند.» دو میلیون عمره، دو میلیون جنگ. «کَما جَعَلَ ثَوابَ کُلِّ حَجَّةٍ وَ کُلِّ عُمرَةٍ وَ کُلِّ جَمعَةٍ مَعَ النَّبِیِّ.» ثواب هر حج و هر عمره و هر جنگی که باید به کار پیغمبر کرده. ثواب هر کدام از این دو میلیون حج و دو میلیون عمره معادل با دو میلیون حج و دو میلیون عمره که با عاشورا کربلا باشد کسی و با ائمه راشدین، با همه ۱۴ معصوم رفته حج عاشورا. کسی برود مکه، برود کربلا، انگار دو میلیون بار با ۱۴ معصوم رفته مکه. دو میلیون بار با ۱۴ معصوم رفته عمره. حج عمره. دو میلیون بار به ۱۴ معصوم رفته، روبروی دشمن جنگیده.
گفتند: «مَن کانَ فی بَلَدٍ بَعیدٍ وَ اَقاصِیها.» آقا آنهایی که دورند، چه آنهایی که کردند. حضرت فرمودند: «اِذا کانَ ذَلِکَ الیَومَ.» وقتی عاشورا میشود: «فَلْیَبْرُزْ اِلَی الصَّحْراءِ.» برو تو بیابان. «اَوْ یَصعَدْ صَدحاً مُرتَفِعاً.» فی داره. یک جایی که ارتفاع دارد، تو خانه بالکنی، پشت بامی، برو آنجا وایسا. با انگشت اشاره کن سمت حرم حسین. رایگان کرده. «بِسَلامٍ وَ اجتَهِدْ عَلی قاتِلِهِ بِالدُّعاءِ.» وایسا سمت کربلا، به حسین سلام بده، قاتلش را لعن کن. دو رکعت نماز بخوان. وسط ظهر قبل از اینکه اذان ظهر بگویم. «ثُمَّ لْیَبْکِ عَلَی الحُسَینِ.» دیگر بعدش بنشین روضه بخوان برای. چون اصل ماجرای کربلا اوجش دیگر از بعد نماز ظهر و عصر است. ظهر عاشورا شروع میشود. علیه هر کس هم تو خانه دارد، همه را جمع کند. هر کس تو خانه خودش بنشینند، همه برای حسین گریه کنند. بعد به همدیگر تسلیت بگویند. «اَنَا ضامِنٌ لَهُم اِذا فَعَلُوا ذَلِکَ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ جَمیعاً.» من امام باقر ضامنم. هر کس این کار را تو خانهاش بکند، خدا هر چی قرار است آنی که تو حرم حسین است بدهد، به این هم تو خانهاش میدهد. من ضامنم. من امام باقر ضامن.
گفتم: «وَ اَنتَ ضامِنٌ لَهُم؟» فدایتان بشوم. شما ضمانت میکنید از تو خانهاش سلام میدهد؟
فطرس، فرشته پرشکستهبالسوختهای که افتاده بود یک بیابانی، دید ملائکه دارند رد میشوند، خیلی خوشحال گفت: «کجا دارید میروید؟» روایتش تو بحار است. گفتند که: «جای خوبی داریم میرویم، میآیی؟ پر و بالم سوخته.» گفتند: «بغلت میکنیم، میبریمت.» تو راه پرسید: «کجا دارید میرویم؟» گفتند: «میرویم خانه فاطمه. امروز حسین به دنیا آمده.» آوردنش. تا چشمش به قنداقه ابیعبدالله افتاد، پر و بال سوختهاش را مالید. آقای ابیعبدالله میگوید: «دیدم پر و بالم درآمد.» گفتم: «آقا به خاطر این حقی که حسین تو گهواره به خاطر حقی که به گردن من پیدا کردی، هر جای عالم هر کس بهت سلام بدهد، خودم میآیم بهت میرسانم.» از تو خانهات سلام میدهی یک ارتفاعی، پای ۶ گوشه برایت مینویسم. حضرت فرمودند: «هر کس برود روی بلندی وایسد، دو رکعت نماز بخواند، این زیارت را بخواند.» هنوز زیارت عاشورا. «خدا برایش یک میلیون حسنه مینویسد، یک میلیون گناه پاک میکند، یک میلیون درجه میدهد و کنتَ مِمَّن استُشهِدَ مَعَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ.» و برایت ثواب شهدای کربلا را مینویسند. امام حسین تا قیامت جا گذاشته، باز گذاشته. «هر سال من هی دارم به شهدای کربلا اضافه میکنم.» «حَتَّی تُشارِکَهُم فی دَرَجاتِهِم.» از راه دور سلام میدهی در درجات شهدای کربلا شریکی. «وَ لا تُعرَفُ اِلّا فی الشُّهَداءِ الَّذینَ استُشهِدُوا.» زیارت عاشورای امام حسین را یاد دادند، بخوان. ظهر عاشورا صفایی. نزدیک ظهر. از آنجا حسین برای همه جا در مورد زیارت از راه دور.
صدیر صیرفی میگوید: حضرت: «یا خَمسَةَ مَرّاتٍ.» چرا هر جمعه ۵ بار حسین؟ «لِماذا لا تَزُورُ الحُسَینَ کُلَّ یَومٍ مَرَّةً؟» چرا هر روز روزی یک بار حسین را زیارت نمیکنی؟ روزی یک بار زیارت، جمعه ۵ بار. گفتم: «جَعَلْتُ فِداکَ، اِنَّ بَینَنا وَ بَینَهُ فِراسِقٌ کَثِیرَةٌ.» ما چند فرسخ، چند کیلو فاصله داریم با حرم امام حسین. روزی یک بار، جمعه ۵ بار، چه جوری من بروم زیارت کنم؟ حضرت فرمودند: «تَصْعَدُ فَوقَ سَطْحِ بَیتِکَ.» برو پشت بام خانهات وایسا. «تَنْظُرُ مَرَّةً یَمیناً، وَ مَرَّةً یَساراً.» یک بار راست را نگاه کن، یک بار چپ را نگاه کن. «تَرفَعُ رَأسَکَ اِلَی السَّماءِ.» سرت را سمت آسمان. «تَطُوفُ نَحوَ قَبرِ الحُسَینِ.» صورتت را بگیر روی به سمت کربلا. «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِاللهِ، السَّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.» همین یک جمله. یک نگاه به راست، یک نگاه به چپ، یک نگاه به بالا، یک نگاه به کربلا. «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِاللهِ، السَّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.» «یُکتَبُ لَکَ زُورَةً.» برایت یک زیارت، اسمت اینجا سبز. «وَ حَجَّةً وَ عُمرَةً.» این زیارت برای معادل یک حج با یک عمره. سعدی میگوید: از وقتی که این را یاد گرفتم، گاهی وقتها روزی بیشتر از ۲۰ بار انجام میدهم. چهکار کنیم آدم خلوت میخواهد با حسین حرف بزند دیگر. آدم خلوت میخواهد گریه کند دیگر.
احادیث دیگر دارد. حضرت فرمودند: «غسل کن، برو پشت بام خانهات وایسا. اشاره کن به سمت حرم. اَشِرْ اِلَیهِ بِسَلامٍ.» اشاره کن سمت حرم سلام بده. برایت زیارت، غسل زیارت. از تو خانه، از پشت بام خانهات هم زیارت میکنیم. آن وقت خانهات میشود کربلا. حاج اسماعیل دولابی، دیدید دیگر، ایشان را مشهور تلویزیون نشان داده. میگوید: رفتم کربلا طلبه بشوم. رفتم ماندم. پدرم راضی نبود به طلبه شدن من. برگرد بمانیم کنار شما بشویم. دیگر امر پدر بود. میگوید: رفتم حرم امام حسین، آنقدر این سینهام را به ضریح امام حسین مالیدم که غش کردم. افتادم تو عالم معنا که در امام حسین آمدند، سیبی گذاشتند تو سینه من، سیب سرخ. برو خانهات میشود کربلا. خانهات میشود. برگشتم تو خانهمان، قرار شد مجلس روضه بگیریم. یکی از اتاقها را آماده کردیم روضه بگیریم. دوستان آمدند. تا در را باز کردم، پردهها کنار رفت، دیدم شش گوشه حسین شده. اتاق، خرید و گازها. رفتم اینجا شد کربلا. امام حسین آنقدر رایگان کرده، گفته من کربلا، کربلا میآورم تو خانه. دیگر از این بیشتر.
یا امام حسین امشب اینجا را کربلا کن. کربلا، امام حسین امشب را کربلا نکن. بگذار یک چند شبی بگذرد، بعد کربلا. طاقت نداریم این شبهای کربلا را ببینیم. اگر امشب اینجا کربلا میشود، اگر امشب اینجا کربلا بشود، میدانی چه اتفاقی میافتد؟ همهاش صدای گریه یک خواهری را میشنوی. همهاش یک خواهری دارد یک برادری را میچرخاند، روی دوش میکشد. هی نوازش: «ای حسین!»
جدی جدی شب آخر است؟ جدی جدی شب آخر است؟ ای خدا! یا ابا عبدالله. چند ثانیه سکوت میکنم، تو تصور کن الان کربلا داری. حالا هر جایی کربلا که دوست داری با خودت است. خیمهگاه باشی، حرم امام حسین باشی. گوشی. ولی امشب کربلا سیر حسین بشود. خوب تنها مریض دکتر جواب کرده. تا حالا داشتی دکتر بهت بگوید آقای مریض شما دو سه روز دیگر از دنیا میروید. روز آخر که میشود همه. امشب زینب فقط نشسته: «یادش بخیر تو مدینه آستین دهن گرفته بودیم با هم گریه میکردیم بابامان، مامانمان را. یادش بخیر داداش، زیر بغل بابا. بابا دم در رسید، گفت: حسین! بغلم، میخواهم خودم با پای خودم بروم تو خانه. شما گفتید برای چی من بیفتم، ببیند من دارم روی زمین خودم.» خاطرات یکی یکی دارند مرور میکنند. خواهر و برادر. یادش بخیر با هم رسیدیم، دیدیم جگر پاره پاره. یعنی جدی جدی یعنی امشب شب آخر است. حسین فقط زینب. امشب فقط اختصاصی وقت گذاشته زینب را آماده کند برای ظهر عاشورا.
صبح عاشورا وقتی آمد سخنرانی کند، وایساد رو به لشکر کوفه. متن مقتل خوارزمی نقل کرده. نقل کرده ابی عبدالله خطاب کرد با مردم کوفه. مردم کوفه شما مگر نامه ندادید؟ و اینها گفتگوها رد و بدل شد. حضرت فرمودند: «حالا برای چی خون من را حلال میدانید؟» میگوید این نداها که رسید، صدای گریه زینب بلند شد. صدای گریه زنها بلند شد. متن مفصل. امام حسین دعا ابن علی و عباس، پسرش علیاکبر و عباس خاص. فرمود: «بروید تو خیمهها به زنها بگویید گریه نکنید. فَإنَّ اَمَرٌ ما بَقیَ.» مانده. صبر کن، زمینهسازی میکند. زینب اگر آمد بالای گودی قتل، قبض روح نشود. آمادگی ذهنی داشته باشد. هر چی اینها همه قرار است اتفاق بیفتد، آرام آرام زینب را آماده میکند. از امشب دیگر شروع کرد. امام حسین گوشهای خلوت کرد. چرا این خواند؟ «یا دَهرُ اُفٍّ لَکَ مِن خَلیلٍ.» چه روزگار بدی است، آدمها توش تنها میگذارند. یعنی زینب، بفرما کنایه، با اشاره: «خواهرم درد ما. پیغمبر از من بهتر بود از دنیا رفت. مادرمان بهتر بود زینب بعد از من آرام باشیا! صدای گریهتان را نامحرمها نشنوند. زینب! شیطان صبرت را ازت نگیردها! کار زینبم است. بچهها را به تو سپردم.»
روضه شب عاشورا چی بگویم؟ از کجا بگویم؟ کدام روضه بگویم؟ از چی بگویم؟ از گودی بگویم؟ از خیمهها بگویم؟ از اسارت؟ از گوش پاره بگویم؟ از تشنگی بگویم؟ از نیزه بگویم؟ فقط میتوانم بگویم عم جان زینب. تو همه روضهها تو زینب. خلاصه کربلا تو زینب. خلاصه یا ابا عبدالله. ولی تازگی من یک چیزی کشف کردم. بچهها یک چیزی کشف کردم. فهمیدم روضههای حسین هم تو لب حسین خلاصه. از کجا کشف کردم؟ چند تا دلیل دارم. وقتی جبرئیل برای آدم روضه حسین را خواند، روی لب خشک حسین گفت. جبرئیل اگر ببینی، میبینی ظهر عاشورا لب حسین که خشک میشود. زیارت ناحیه چی میگوید؟ «اَلسَّلامُ عَلَی الشِّفاهِ الضَّابِطَةِ.» ضابط یعنی چی؟ چراغ نفتی دیدی؟ آن چوب وسطش را میگویند که آنقدر خشک است که با کوچکترین حرارتی آتش میگیرد. ظهر عاشورا لب حسین مثل آن چوب شده بود. جبرئیل گفت آدم اگر ببینی حسین را ظهر عاشورا، میبینی از شدت تشنگی آسمان را دیگر دود میبیند. اصلاً چشمش نمیبیند. علامت برای روضههای حسین تو لب حسین خلاصه. علیاکبر بود: «زبانت را بیرون بیاور.» زبان علی را که به لباش گذاشت. علی سرش را پایین گذاشت. برگشت. از لبهای حسین. وقتی تو خرابه سر بریده را آوردند، رقیه شروع کرد تک تک رو با روضهها گریه کرد. ولی با یک روضه جان داد. گفت: «کی بریده بابا؟ زخمی است بابا؟» چرا تک تک خون. ولی یک علی شریفیاش را گذاشت روی لب بابا. یعنی رقیه گفت: «من تازه روضهها را فهمیدم بابا.»
یا ابا عبدالله، یا ابا عبدالله. فردا لب حسین اتفاقات عجیب. خدایا اگر امام حسین آمد رسید به شریعه ظهر عاشورا، لشکر دشمن دستش به آب رسید. مقداری آب برداشت. ظرف آب را برداشت. آنقدر را برداشت، بالا آورد بخورد. «فَفِی فَمِهِ اَللهُ اَکبَرُ.» مقتل میگوید یک چیزی که دیگر مهر تثبیت تشنگی حسین تا جان دادن بود این بود یک تیر دیگر فهمید از خبری نیست.
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ، وَ صَلَّی اللّهُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا اَبِی القاسِمِ المُصطَفی. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّل فَرَجَهُم. اَللَّعنَةُ عَلَی القَومِ الظّالِمینَ مِنَ الانَ اِلی قِیامِ یَومِ الدّینِ. رَبِّ اشرَح لی صَدری وَ یَسِّر لی اَمری وَ احلُل عُقدَةً مِن لِسانی یَفقَهُوا قَولی.
شب آخر بحثمان است، دیگر باید بحثی که تا حالا داشتیم را جمعش کنیم. هر شب مطلب آنقدری هست که بشود فردا شب هم گفت. در مورد زیارت، بحث زیاد است، خیلی مبحث هست. حالا من دیشب خیلی مباحث را مطرح نکردم. روایاتی که بود، بخشی از روایاتی که درباره زیارت امام حسین و در مورد آثار مادی و معنوی زیارت امام حسین است. مثلاً فرمودند که امام صادق، امام صادق (علیه السلام) فرمودند، هم امام باقر (علیه السلام): "مُروا شِیعَتَنا بِاِتیانِ قَبرِ الحُسَینِ"؛ بگویید شیعیان ما بروند زیارت قبر حسین، امر کنید به آنها. چون رفتن کربلا رزق را زیاد میکند، عمر طولانی میکند، بلاها را دور میکند، و رفتن آن بر هر مؤمنی که اقرار به امامت امام حسین دارد، واجب است.
بخش روایت دارد: «اَگَر کسی کربلا نرفته باشد، در بهشت خانه ندارد، لا سَکَنَ لَهُم». بهشتی هست، مؤمن است، کربلا نرفته، مستأجر است در بهشت. تعبیر اینجوری دارد: اجارهنشین. از خودش جا ندارد. خب، چیز بدی است دیگر. خانههایی که دیشب دیدید، یک درهم انفاق میکرد تو راه کربلا، به هر یک درهمش هزار تا شهر میدهند. بعد این طرف بنشیند، نگاه کن! یک رفیق ما یک کربلا رفت، چند میلیارد شهر در بهشت گیرش آمده. ما باید آواره باشیم. حسرتی داردها! آقا جا دارد، جا دارد آدم فرشی زیر پایش را بفروشد، کربلا برود. جا دارد. چطور اگر عروسیام باشد، ازدواج میخواهم بکنم، دامادیام باشد، چه میدانم، جهیزیه است، از اینجور مسائل به آب و آتش میزنم جور کنم، مراسم بهترین مراسم باشد. کربلا ارزش ندارد!
نشر سالی یک بار نریم. ببین راه باز است، میبندند، باز راه را. روایت داردها! چند ماه آخر منتهی به ظهور امام زمان، راه کربلا بسته میشودها! باز حسرت میخوریا! تا راه باز است، برو. من گاهی گفتم، تو راه کربلا، گفتم شهدای ما جان دادند به عشق اینکه کربلا بیایند، آخرم نیامدند. راحت راه باز است، از خون شهدا. این خون راه را باز کرد برای ما. دیگر میروی، میآیی، "ای خدا کار دارم". فعلاً نیمه شعبان چقدر فضیلت دارد کربلا! نیمه شعبان، اربعین چقدر فضیلت دارد! خود محرم، روایتش در مورد شب عاشورا، روز عاشورا میخوانم امشب برایتان. زیارت کربلا شب عاشورا چقدر ثواب دارد، روز عاشورا چقدر ثواب. تا میشود رفت، برو، کم نگذار برای امام حسین. به خودت جفا کردی، به امام حسین که جفا نکردی. خیلی چیز گیرت میآید با کربلا رفتن.
حضرت فرمودند: «هر کس یک سال بر او بگذرد، در این یک سال زیارت قبر حسین نرود، کربلا نرود، اَنقَصَ اللهُ مِن عُمرِهِ حَولاً.» خدا یک سال از عمرش کم میکند. یک سال گذشت، کربلا میتوانست برود، نرفت، خدا یک سال عمرش را کم میکند. حضرت فرمودند: «اگر بگویم یکی کربلا نرفت به خاطر کربلا نرفتن، مرگش ۳۰ سال جلو افتاد، دروغ نگفتم، راست گفتم.» روایت امام صادق (علیه السلام). کامل الزیارات، کتاب سندش به سقف که هیچ، به عرش میزند. آنقدر کتاب سند دارد. شاید ۵ تا کتاب داشته باشیم در شیعه، سندش مثل کامل الزیارات باشد. روایاتش را علما روی چشمشان میزنند. تازه میخواهم ببینم کسی راوی درست است یا نه، میگویم ببین اسمش توی سلسله راویان کامل الزیارات آمده یا نه. اگر آنجا آمده، آدم مطمئنی است.
کتاب کامل الزیارات: «یکی کربلا نرود، ۳۰ سال عمرش کم شود، تعجب نکن.» تافته بالا گذاشتی. ۳۰ سال. «ذلِکَ لِاَنَّکُم تَترُکُونَ زِیارَةَ الحُسَینِ.» به خاطر اینکه زیارت حسین را ترک کردی. خدا عمرتان را طولانی میکند، رزقتان را زیاد میکند. دنیا میخواهی، برو کربلا. ناامن، نمیدانم، سخت است. مکه خوب است، هتلش خوب است، آسایش داری، رفاه داری، فلان است. خوب میرسند. اینجا نمیرسند، راه دور است، پیاده باید بروی، گردوخاک آلوده است.
چی بگویم؟ تازگی هیئتی آمده بودند از یک شهری، حالا نمیدانم کجا، شب شهادت امام باقر (علیه السلام)، دو روز مانده به عرفه، در هتل دیدیم صدای بزن و بکوب و رقص و آواز و دهل و صدای زن دارد میخواند. کربلا! آمد بیرون: «خجالت نمیکشی بغل امام حسین؟» بعد همان کاروان، مسئولش آمده بود سر موز و گفتم آقا اینجا که الان شما هستی، به خاطرش دست میدادند. کربلا میآمدند، دست میدادند. یعنی دروازه کربلا سرباز وایمیستاده، میگفته: «کربلا میخواهی بروی؟ ویزا دارد.» ویزایش چیست؟ دست میبرم، رد میشوی. طرف میآمده، دو تا دست بریده بوده، میگفته: «میشود یک پای من را ببرید من بروم کربلا؟»
من به سیب و خیار و موز و اتوبوس و کولر و بازار ول میچرخم تو کربلا، ماهواره خریده، دارد برمیگردد، نفرین میکند. تفریحی، توریستی است. زیارت نروید بهتر از این است که زیارت بروید توریستی. با خودتان شیرینی میبرید، شیرینی گیر دادند، اخماس. شیرینی میروند کربلا میخورند. زیارت نروند بهتر است. اینها حاضرند سر قبر پدرشان شیرینی ببرند، سر قبر پدرشان شیرینی بخورند. «لا تَزُورُونَهُ خَیرٌ مِن اَن تَزُورُوا.» زیارت نکنید بهتر از این است که زیارت گردن بریده برگردی. تازه گفته لباس مرتب همهجا عطر بزن، لباس مرتب تنت کن. هر زیارتی میخواهی بروی خوشبو. حرم امام حسین گفته که ژولیده بیا. «لِاَنَّ صاحِبَ هَذَا الحَرَمِ قَد دُفِنَ مَکرُوباً.» چون صاحب این حرم ژولیده دفن شده. چون ملائکه این حرم ژولیده رویند. ۴۰۰۰ تا فرشته ثابت دارد حرم امام حسین. اسم رئیس این ۴۰۰۰ تا فرشته منصوره است. ظهر عاشورا آمدند از امام حسین اجازه گرفتند: «آقا جان اجازه میفرمایید ما هم کنار شما باشیم، کمک میکنیم.» خدا نصرت فرستاد از آسمان، مثل جنگ بدر، ۴۰۰۰ تا فرشته فرستاد. خدا ما را فرستاده. نه، ایستادند شهادت امام حسین (علیه السلام) را دیدند. آنقدر این ملائکه به سر و صورت زدند، گرد و خاک به سر ریختند. ندا از آسمان آمد: «شما را ذخیره میگذارم کنار حرم حسین تا ظهور امام زمان، شما ۴۰۰۰ تا یار امام زمان باشید.» یک همچین حرمی است. بیاییم دور هم بنشینیم، جوک بگوییم و بخندیم و شوخی کنیم. بله شاد میشوی، حرم که میروی.
این هم از بدبختیهای زیارت کربلاست، چهکارش کنیم؟ هر کار کنیم، میرویم کربلا، خوشحال میشویم. روایت: «حَقٌّ عَلَی اللهِ.» خدا این را بر خودش نوشته که هر کس بیاید زیارت حسین: «اَن یُرجِعَهُ اللهُ مَسرُوراً.» خدا این را شاد برمیگرداند. هر چقدر هم بخواهی. ولی بدان کجایی، بدان آنجا چه خبر است، بدان چه شده. زیاد هم کربلا گفتند نمانید. زیارت کردی، زود برگرد. کربلا جای اقامتگاه نیست. روایت عادی میشود. سریع زیارت دو حرم هم زیاد نمانید. میرود ۴ ساعت، ۵ ساعت. نه اینکه بروی تو بازار بچرخی. نشود فضا آن لحظه اولی که وارد، یک جور باشد که همهاش احساس بکنی که لحظه اولی که وارد حرم شدی. دیروز، چهارم، پنجم حسی ندارد. «فَمَن نَقَصَ زِیارَتَهٗ نَقَصَ اللهُ مِن عُمرِهِ وَ رِزقِهِ.» زیارتش را که ترک کنیم، خدا از عمرتان کم میکند، از رزقتان هم خدا کم میکند. زیارت امسال نرفتی، رزقت کم میشود، عمرت کم میشود. «فَتَنافَسُوا فی زیارتهِ.» مسابقه بگذارید برای زیارت امام حسین. رها نکنید. «فَاِنَّ الحُسَینَ شاهِدٌ لَکُم فی ذَلِکَ عِندَ اللهِ.» حسین پیش خدا شاهد شماست و کنار پیغمبر و فاطمه و امیرالمؤمنین منتظر کربلا.
ثوابه، یعنی چی؟ من نمیفهمم دیگر. آنقدر که ثواب زیاد است، باورنکردنی. ترسم که یک وقت کسی تکذیب نکند. روایت میگوید: «زیارت قبر امام حسین معادل با اینکه یک حج مقبول با پیغمبر بروی.» با پیغمبر یعنی چی؟ با امام زمان حج بروی یعنی چی؟ با پیغمبر رفتن کربلا که میروی، ثواب حج با امام زمان، با پیغمبر بهت میدهند. یعنی چی؟ «هر کس کربلا برود، یک حج، یک عمره.» روایت خیلی عجیب است از امام رضا (علیه السلام). برای امام حسین صلوات بفرستید. «اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّل فَرَجَهُم.»
یونس میگوید: از امام رضا شنیدم، حضرت فرمودند: «هر کس کربلا برود، حج و عمره به جا آورده.» «حجت ضعیف حتی یَغوا.» آن مال آدمهای ضعیف است در دینشان، بینش قوی ندارند، میروند مکه. بر همه هم واجب است. با کلاس اولیهاست. امتحانی که همه کلاس اولیها باید پس بدهند، بیتاللهالحرام. «اَلفَ مَلَکٌ.» مکه، خانه خدا، کعبه، هر روز ۷۰ هزار تا فرشته دورش طواف. شب که میشود این فرشتهها میروند بالا، یک تعداد دیگر میآیند تا صبح ۷۰ هزار تا فرشته تا صبح دور کعبه طواف میکنند. «اِنَّ الحُسَینَ اَکرَمُ عَلَی اللهِ مِنَ البَیتِ.» حسین که پیش خدا ارزشش بیشتر از خانه است. به خانه خشت و گلی. «وَ اَنَّهُ فی کُلِّ صَلاةٍ یَنزِلُ عَلَیهِ سَبعُونَ اَلفَ مَلَکٍ.» حسین در هر وقت اذان، ۷۰ هزار تا فرشته برایش نازل میشود. مکه ۷۰ هزار تا صبح، ۷۰ هزار تا شب. امام حسین ۵ تا ۷۰ هزار تا. نه، دو تا ۷۲. تازه با چه حالی، با سر و صورت ژولیده و ملائکه غبارگرفته میآیند. فرشتهها! خدا چه حالی به ما میدهد اگر چند بار کربلاها. فرشتهها چه حسرتی میخورند! خوش به حال ما که کل عمرمان یک دانه سهمیه کربلا داریم.
«اِنَّ الحُسَینَ قُتِلَ مَکرُوباً بِحَقٍّ عَلیَ اللهِ اَن لا یُوَفَّقَهُ اِلّا رَدَّهُ اللهُ مَسرُوراً.» چند تا جوان تهرانی همکار ما بودند، با کاروانشان بودیم یک سالی کربلا. موقع ناهار بود. آمدند نشستند. خیلی هم اهل خدا و پیغمبر و طاعت و اینها نبودند. نماز هم خیلی نمیخواندند. «اولین نماز عمرم را تو فرودگاه امام خواندم. امام خمینی، که میخواستیم پرواز کنیم بیاییم کربلا، اولین نماز عمرم را خواندم.» چه جوری است؟ دو تا بودند. اینجا ما خیلی شادیم. بچههیئتی بودند، ولی یک سری دارد باید بین خودمان بماند. گفتم اینجا هر چی غم بود، زینب با خودش... هر کس میآید فقط شادیهای حسین بهش میرسد. «قمار زینب خورده.» گلهای راست گفتی. همین غم نگذاشته کربلا بماند. روایت کربلا بیاید خوشحال بیرون برگردد. باید یک جور دیگر. میگوید: «اِنَّ الحُسَینَ صاحِبَ کَربَلا قُتِلَ مَظلُوماً مَکرُوباً عَطشاناً لَهَفانًا.» حسین را مظلوم، با غصه کشتند، با لب تشنه کشتند، خسته و «حَقٌّ عَلی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَن لا یُعطیهِ لَهَفاناً وَ لا مَکرُوباً وَ لا مُذنِباً وَ لا مَغمُوماً وَ لا عَطشاناً وَ لا ذُوعاً ثُمَّ دَعَا عِندَهُ وَ تَقَرَّبَ بِالحُسَینِ اِلَی اللهِ.» هر کس بیاید اینجا با غم بیاید، با درد بیاید، با خستگی بیاید، با تشنگی بیاید، با گناه بیاید، «یَکفِیهِ اللهُ کُرْبَتَهُ.» خدا غمش را برمیدارد. یعنی چی این حدیث؟ حسین با خستگی کشته شده. هر کس خسته بیاید اینجا، خدا خستگیاش را برمیدارد. حسین مظلوم کشته شده، با غصه کشته شده. هر کس بیاید اینجا، خدا غصهاش را برمیدارد. میدانی یعنی چی؟ یعنی میروی کربلا، حسین میگویی، حسین بهت میگوید: «درد و بلایت به جان خودم، بده من. هر چی غمت مال من، بده من. غمها را بده من، تو راحت برگرد.» تشنه میروی، میگوید: «تشنگیها مال من، بده من.»
تو را عجب شبی! امشب منتظرش بودیها. شب عاشورا را. آن امشب حال دارد که منتظر بوده. امشب را مراقب بوده. از شب اول آتیشش را نگه داشته، عاشورا منفجر بشود. چه شبی! امشب آقا! امشب کربلا. امشب کربلا رفتن داشته. جا ماندیم. یا حسین دعوتمان نکرد. آقا مهربانتر از این است که به خاطر چهار تا گناه ما را دعوت نکند.
جابر جوفی میگوید: روز عاشورا رسیدم خدمت امام صادق. «هَؤُلاءِ زُوّارُ اللهِ.» حضرت به من فرمود: «آنهایی که الان کربلا، زائران خدایند.» «بَرَّهُ مَزِینَهُ وَ اجِبٌ اَن یُکْرِمَ زائِرَهُ.» بر مزوری واجب است که زائرش را اکرام کند. چون دیدن هر کس میرود پذیرایی میکند. «مَن باتَ عِندَ الحُسَینِ لَیلَةَ عاشُوراءَ.» ببینیم چه میشود امشب. هر کس شب عاشورا، شب عاشورا در کربلا به سر ببرد، «لَقِیَ اللهَ مُلَطَّخاً بِدَمِهِ یَومَ القِیامَةِ.» روز قیامت وقتی محشور میشود، پایش خونی است. قیامت همه آرزویشان این است که خونی باشند کنار حسین. بیا سر و صورت خونی. آخه حسین هم با سر و صورت خونی میآید در عرصه قیامت. شب عاشورا کربلا باشی، قیامت با سر و صورت خونی محشور میشوی، قاطی شهدا. تو بازی میکند. «کَاَنَّما قُتِلَ مَعَهُ فی اَرْضِهِ.» انگار اصلاً در کربلا روز عاشورا با حسین کشته شده. حضرت فرمود: «هر کس روز عاشورا حسین را زیارت کند، کَاَنَّ مَن یَقْتُلُ.» انگار جلو حسین کشته شده. هر کس روز عاشورا برود کربلا، به چهار تا تشنه آب بدهد کنار قبر حسین، روز عاشورا برود به این زائران تشنه آب بدهد، «کَاَنَّ مَن سَقَی عَسکَرَ الحُسَینِ وَ شَهِدَ مَعَهُ.» برای ثواب آب دادن به علیاصغر حسین چهکار کرده با این کربلا. گفته خدایا این زمین را میگیرم خونم را میریزم. میخواهم تا ابد اینجا من غم نمیخواهم. یک روز باشد بگذرد، تمام شود. این سرزمین را به من بده، این دلها را به من بده. یک عده میآیند میگویند: «حسین جان ای کاش بودیم ظهر عاشورا برای بچهات آب میآوردیم.» میگویم: «خب اشکال ندارد، بیا ظهر عاشورا تو حرمم آب پخش کن. قبول میکنم.» رایگان کرده. شب اول چی گفتیم؟ عشقبازی را رایگان کرده. توزیع کرده. توزیع عادلانه. هر کس میخواهد بیاید بیاید. برای تو هر جا هست، برای همه عالم جا هست. دستگاه حسین آنقدر وسیع است، برای همه جا هست. هیچکس جا نمیماند.
روایت بخوانم برای آنهایی که جگرشان سوخته از اینکه امشب کربلا نیستند یا فردا کربلا نیستند. حسین فکر همه جایش را کرده، گفته خب یک عده میآیند، دلشان میخواهد کربلا باشند، نیستند. برای اینها زیارت از راه دور گذاشتم. از راه دور سیم اتصالی گذاشتم، وصل شوند. عجب حدیثی! این حدیث کامل الزیارات، وقتی زیارت عاشورا را نقل میکند، اول این را میگوید، بعد زیارت عاشورا نقل میکند. زیارت عاشورا مخصوص روز عاشورا نیستها، مال همیشه است. حالا میگویم همیشگی است. بعد اصلاً سلاحت باشد، دائم باهات باشد زیارت عاشورا. هر روز نشود ترک بشود. استاد آقای بهجت فرمود: «خدا نیاورد روزی زیارت عاشورا نخوانده از دنیا بروم.» سجدهاش را خواند، نمازش را خواند، تمام کرد. زیارت عاشورا نخوانده از دنیا نرفت. امام صادق (علیه السلام) وقتی زیارت عاشورا را یاد میدهند به یار خودشان، اول یک توضیحاتی میدهند، خیلی توضیح.
امام باقر (علیه السلام). مالک جوهنی میگوید: خدمت امام باقر (علیه السلام) بودم. حضرت فرمودند: «هر کس روز عاشورا برود زیارت حسین، آنجا چند لحظهای توقف کند، اشکی بریزد، روز قیامت خدا را در حالی ملاقات میکند که ثواب دو میلیون حج بهش میدهند.» دو میلیون عمره، دو میلیون جنگ. «کَما جَعَلَ ثَوابَ کُلِّ حَجَّةٍ وَ کُلِّ عُمرَةٍ وَ کُلِّ جَمعَةٍ مَعَ النَّبِیِّ.» ثواب هر حج و هر عمره و هر جنگی که باید به کار پیغمبر کرده. ثواب هر کدام از این دو میلیون حج و دو میلیون عمره معادل با دو میلیون حج و دو میلیون عمره که با عاشورا کربلا باشد کسی و با ائمه راشدین، با همه ۱۴ معصوم رفته حج عاشورا. کسی برود مکه، برود کربلا، انگار دو میلیون بار با ۱۴ معصوم رفته مکه. دو میلیون بار با ۱۴ معصوم رفته عمره. حج عمره. دو میلیون بار به ۱۴ معصوم رفته، روبروی دشمن جنگیده.
گفتند: «مَن کانَ فی بَلَدٍ بَعیدٍ وَ اَقاصِیها.» آقا آنهایی که دورند، چه آنهایی که کردند. حضرت فرمودند: «اِذا کانَ ذَلِکَ الیَومَ.» وقتی عاشورا میشود: «فَلْیَبْرُزْ اِلَی الصَّحْراءِ.» برو تو بیابان. «اَوْ یَصعَدْ صَدحاً مُرتَفِعاً.» فی داره. یک جایی که ارتفاع دارد، تو خانه بالکنی، پشت بامی، برو آنجا وایسا. با انگشت اشاره کن سمت حرم حسین. رایگان کرده. «بِسَلامٍ وَ اجتَهِدْ عَلی قاتِلِهِ بِالدُّعاءِ.» وایسا سمت کربلا، به حسین سلام بده، قاتلش را لعن کن. دو رکعت نماز بخوان. وسط ظهر قبل از اینکه اذان ظهر بگویم. «ثُمَّ لْیَبْکِ عَلَی الحُسَینِ.» دیگر بعدش بنشین روضه بخوان برای. چون اصل ماجرای کربلا اوجش دیگر از بعد نماز ظهر و عصر است. ظهر عاشورا شروع میشود. علیه هر کس هم تو خانه دارد، همه را جمع کند. هر کس تو خانه خودش بنشینند، همه برای حسین گریه کنند. بعد به همدیگر تسلیت بگویند. «اَنَا ضامِنٌ لَهُم اِذا فَعَلُوا ذَلِکَ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ جَمیعاً.» من امام باقر ضامنم. هر کس این کار را تو خانهاش بکند، خدا هر چی قرار است آنی که تو حرم حسین است بدهد، به این هم تو خانهاش میدهد. من ضامنم. من امام باقر ضامن.
گفتم: «وَ اَنتَ ضامِنٌ لَهُم؟» فدایتان بشوم. شما ضمانت میکنید از تو خانهاش سلام میدهد؟
فطرس، فرشته پرشکستهبالسوختهای که افتاده بود یک بیابانی، دید ملائکه دارند رد میشوند، خیلی خوشحال گفت: «کجا دارید میروید؟» روایتش تو بحار است. گفتند که: «جای خوبی داریم میرویم، میآیی؟ پر و بالم سوخته.» گفتند: «بغلت میکنیم، میبریمت.» تو راه پرسید: «کجا دارید میرویم؟» گفتند: «میرویم خانه فاطمه. امروز حسین به دنیا آمده.» آوردنش. تا چشمش به قنداقه ابیعبدالله افتاد، پر و بال سوختهاش را مالید. آقای ابیعبدالله میگوید: «دیدم پر و بالم درآمد.» گفتم: «آقا به خاطر این حقی که حسین تو گهواره به خاطر حقی که به گردن من پیدا کردی، هر جای عالم هر کس بهت سلام بدهد، خودم میآیم بهت میرسانم.» از تو خانهات سلام میدهی یک ارتفاعی، پای ۶ گوشه برایت مینویسم. حضرت فرمودند: «هر کس برود روی بلندی وایسد، دو رکعت نماز بخواند، این زیارت را بخواند.» هنوز زیارت عاشورا. «خدا برایش یک میلیون حسنه مینویسد، یک میلیون گناه پاک میکند، یک میلیون درجه میدهد و کنتَ مِمَّن استُشهِدَ مَعَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ.» و برایت ثواب شهدای کربلا را مینویسند. امام حسین تا قیامت جا گذاشته، باز گذاشته. «هر سال من هی دارم به شهدای کربلا اضافه میکنم.» «حَتَّی تُشارِکَهُم فی دَرَجاتِهِم.» از راه دور سلام میدهی در درجات شهدای کربلا شریکی. «وَ لا تُعرَفُ اِلّا فی الشُّهَداءِ الَّذینَ استُشهِدُوا.» زیارت عاشورای امام حسین را یاد دادند، بخوان. ظهر عاشورا صفایی. نزدیک ظهر. از آنجا حسین برای همه جا در مورد زیارت از راه دور.
صدیر صیرفی میگوید: حضرت: «یا خَمسَةَ مَرّاتٍ.» چرا هر جمعه ۵ بار حسین؟ «لِماذا لا تَزُورُ الحُسَینَ کُلَّ یَومٍ مَرَّةً؟» چرا هر روز روزی یک بار حسین را زیارت نمیکنی؟ روزی یک بار زیارت، جمعه ۵ بار. گفتم: «جَعَلْتُ فِداکَ، اِنَّ بَینَنا وَ بَینَهُ فِراسِقٌ کَثِیرَةٌ.» ما چند فرسخ، چند کیلو فاصله داریم با حرم امام حسین. روزی یک بار، جمعه ۵ بار، چه جوری من بروم زیارت کنم؟ حضرت فرمودند: «تَصْعَدُ فَوقَ سَطْحِ بَیتِکَ.» برو پشت بام خانهات وایسا. «تَنْظُرُ مَرَّةً یَمیناً، وَ مَرَّةً یَساراً.» یک بار راست را نگاه کن، یک بار چپ را نگاه کن. «تَرفَعُ رَأسَکَ اِلَی السَّماءِ.» سرت را سمت آسمان. «تَطُوفُ نَحوَ قَبرِ الحُسَینِ.» صورتت را بگیر روی به سمت کربلا. «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِاللهِ، السَّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.» همین یک جمله. یک نگاه به راست، یک نگاه به چپ، یک نگاه به بالا، یک نگاه به کربلا. «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِاللهِ، السَّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.» «یُکتَبُ لَکَ زُورَةً.» برایت یک زیارت، اسمت اینجا سبز. «وَ حَجَّةً وَ عُمرَةً.» این زیارت برای معادل یک حج با یک عمره. سعدی میگوید: از وقتی که این را یاد گرفتم، گاهی وقتها روزی بیشتر از ۲۰ بار انجام میدهم. چهکار کنیم آدم خلوت میخواهد با حسین حرف بزند دیگر. آدم خلوت میخواهد گریه کند دیگر.
احادیث دیگر دارد. حضرت فرمودند: «غسل کن، برو پشت بام خانهات وایسا. اشاره کن به سمت حرم. اَشِرْ اِلَیهِ بِسَلامٍ.» اشاره کن سمت حرم سلام بده. برایت زیارت، غسل زیارت. از تو خانه، از پشت بام خانهات هم زیارت میکنیم. آن وقت خانهات میشود کربلا. حاج اسماعیل دولابی، دیدید دیگر، ایشان را مشهور تلویزیون نشان داده. میگوید: رفتم کربلا طلبه بشوم. رفتم ماندم. پدرم راضی نبود به طلبه شدن من. برگرد بمانیم کنار شما بشویم. دیگر امر پدر بود. میگوید: رفتم حرم امام حسین، آنقدر این سینهام را به ضریح امام حسین مالیدم که غش کردم. افتادم تو عالم معنا که در امام حسین آمدند، سیبی گذاشتند تو سینه من، سیب سرخ. برو خانهات میشود کربلا. خانهات میشود. برگشتم تو خانهمان، قرار شد مجلس روضه بگیریم. یکی از اتاقها را آماده کردیم روضه بگیریم. دوستان آمدند. تا در را باز کردم، پردهها کنار رفت، دیدم شش گوشه حسین شده. اتاق، خرید و گازها. رفتم اینجا شد کربلا. امام حسین آنقدر رایگان کرده، گفته من کربلا، کربلا میآورم تو خانه. دیگر از این بیشتر.
یا امام حسین امشب اینجا را کربلا کن. کربلا، امام حسین امشب را کربلا نکن. بگذار یک چند شبی بگذرد، بعد کربلا. طاقت نداریم این شبهای کربلا را ببینیم. اگر امشب اینجا کربلا میشود، اگر امشب اینجا کربلا بشود، میدانی چه اتفاقی میافتد؟ همهاش صدای گریه یک خواهری را میشنوی. همهاش یک خواهری دارد یک برادری را میچرخاند، روی دوش میکشد. هی نوازش: «ای حسین!»
جدی جدی شب آخر است؟ جدی جدی شب آخر است؟ ای خدا! یا ابا عبدالله. چند ثانیه سکوت میکنم، تو تصور کن الان کربلا داری. حالا هر جایی کربلا که دوست داری با خودت است. خیمهگاه باشی، حرم امام حسین باشی. گوشی. ولی امشب کربلا سیر حسین بشود. خوب تنها مریض دکتر جواب کرده. تا حالا داشتی دکتر بهت بگوید آقای مریض شما دو سه روز دیگر از دنیا میروید. روز آخر که میشود همه. امشب زینب فقط نشسته: «یادش بخیر تو مدینه آستین دهن گرفته بودیم با هم گریه میکردیم بابامان، مامانمان را. یادش بخیر داداش، زیر بغل بابا. بابا دم در رسید، گفت: حسین! بغلم، میخواهم خودم با پای خودم بروم تو خانه. شما گفتید برای چی من بیفتم، ببیند من دارم روی زمین خودم.» خاطرات یکی یکی دارند مرور میکنند. خواهر و برادر. یادش بخیر با هم رسیدیم، دیدیم جگر پاره پاره. یعنی جدی جدی یعنی امشب شب آخر است. حسین فقط زینب. امشب فقط اختصاصی وقت گذاشته زینب را آماده کند برای ظهر عاشورا.
صبح عاشورا وقتی آمد سخنرانی کند، وایساد رو به لشکر کوفه. متن مقتل خوارزمی نقل کرده. نقل کرده ابی عبدالله خطاب کرد با مردم کوفه. مردم کوفه شما مگر نامه ندادید؟ و اینها گفتگوها رد و بدل شد. حضرت فرمودند: «حالا برای چی خون من را حلال میدانید؟» میگوید این نداها که رسید، صدای گریه زینب بلند شد. صدای گریه زنها بلند شد. متن مفصل. امام حسین دعا ابن علی و عباس، پسرش علیاکبر و عباس خاص. فرمود: «بروید تو خیمهها به زنها بگویید گریه نکنید. فَإنَّ اَمَرٌ ما بَقیَ.» مانده. صبر کن، زمینهسازی میکند. زینب اگر آمد بالای گودی قتل، قبض روح نشود. آمادگی ذهنی داشته باشد. هر چی اینها همه قرار است اتفاق بیفتد، آرام آرام زینب را آماده میکند. از امشب دیگر شروع کرد. امام حسین گوشهای خلوت کرد. چرا این خواند؟ «یا دَهرُ اُفٍّ لَکَ مِن خَلیلٍ.» چه روزگار بدی است، آدمها توش تنها میگذارند. یعنی زینب، بفرما کنایه، با اشاره: «خواهرم درد ما. پیغمبر از من بهتر بود از دنیا رفت. مادرمان بهتر بود زینب بعد از من آرام باشیا! صدای گریهتان را نامحرمها نشنوند. زینب! شیطان صبرت را ازت نگیردها! کار زینبم است. بچهها را به تو سپردم.»
روضه شب عاشورا چی بگویم؟ از کجا بگویم؟ کدام روضه بگویم؟ از چی بگویم؟ از گودی بگویم؟ از خیمهها بگویم؟ از اسارت؟ از گوش پاره بگویم؟ از تشنگی بگویم؟ از نیزه بگویم؟ فقط میتوانم بگویم عم جان زینب. تو همه روضهها تو زینب. خلاصه کربلا تو زینب. خلاصه یا ابا عبدالله. ولی تازگی من یک چیزی کشف کردم. بچهها یک چیزی کشف کردم. فهمیدم روضههای حسین هم تو لب حسین خلاصه. از کجا کشف کردم؟ چند تا دلیل دارم. وقتی جبرئیل برای آدم روضه حسین را خواند، روی لب خشک حسین گفت. جبرئیل اگر ببینی، میبینی ظهر عاشورا لب حسین که خشک میشود. زیارت ناحیه چی میگوید؟ «اَلسَّلامُ عَلَی الشِّفاهِ الضَّابِطَةِ.» ضابط یعنی چی؟ چراغ نفتی دیدی؟ آن چوب وسطش را میگویند که آنقدر خشک است که با کوچکترین حرارتی آتش میگیرد. ظهر عاشورا لب حسین مثل آن چوب شده بود. جبرئیل گفت آدم اگر ببینی حسین را ظهر عاشورا، میبینی از شدت تشنگی آسمان را دیگر دود میبیند. اصلاً چشمش نمیبیند. علامت برای روضههای حسین تو لب حسین خلاصه. علیاکبر بود: «زبانت را بیرون بیاور.» زبان علی را که به لباش گذاشت. علی سرش را پایین گذاشت. برگشت. از لبهای حسین. وقتی تو خرابه سر بریده را آوردند، رقیه شروع کرد تک تک رو با روضهها گریه کرد. ولی با یک روضه جان داد. گفت: «کی بریده بابا؟ زخمی است بابا؟» چرا تک تک خون. ولی یک علی شریفیاش را گذاشت روی لب بابا. یعنی رقیه گفت: «من تازه روضهها را فهمیدم بابا.»
یا ابا عبدالله، یا ابا عبدالله. فردا لب حسین اتفاقات عجیب. خدایا اگر امام حسین آمد رسید به شریعه ظهر عاشورا، لشکر دشمن دستش به آب رسید. مقداری آب برداشت. ظرف آب را برداشت. آنقدر را برداشت، بالا آورد بخورد. «فَفِی فَمِهِ اَللهُ اَکبَرُ.» مقتل میگوید یک چیزی که دیگر مهر تثبیت تشنگی حسین تا جان دادن بود این بود یک تیر دیگر فهمید از خبری نیست.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...