به دنیا توجه کن تا ببینی آخرتی هست؟!
برهانی که ساختار روان شناسی ما رامتحول میکند.
اگر نیاز هست ،رافع نیاز هم هست.
شاکله وفطرت به هم ریخته،از ابدیت تعجب میکند.
آخرت عین رحمت وعلاقه خداوند به ماست.
محبت خدا اقتضا میکند که دنیا عدم باشد؟!
ما اصلا اینجا نیستیم؟!
حتی زمان ظهور،دنیا ارزش ندارد..
دنیا از نگاه حضرت نوح
شب قدر موهبتی به امت پیامبراکرم
عمر دنیا در مقابل ابد به حساب نمیاد.
دنیا سرتاسر تاثیر وتاثر
برهان هارمونی هستی چیست؟
در اثر انسان باید یک چیز بالاتر حاصل شود.؟
حتی با شاخصه فرهنگ غرب ،باید انسان اثر برتر بگذارد.
همه چیز رو به تعالی است.
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در سوره مبارکه واقعه، مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیات نکاتی را فرمودهاند. فرمودند که: «هارمونی هستی، دستگاه خلقت را اگر کسی به آن توجه کند، به سمت سعادت نوعی آنها حرکت میکند. انسان هم باید به سمت سعادت نوعیاش برود». این سعادت نوعیه مدیریت میخواهد که به تو بگوید: «این کار را بکن، آن کار را نکن».
حیوانها و موجودات پایینتر از درون مدیریت میشوند. غریزه یعنی این. یعنی اگر قرار است یک نبات به سعادت نوعیاش برسد، از درون خودش یک دیتا و یک مدیریتی دارد که او را از خاک میدهد بیرون. هیچ نباتی مسیر حرکتیاش تو دل خاک نیست. اگر تو دل خاک حرکت میکند، دارد ریشه میدواند، ریشهها را قوی میکند که بعد تنه قوی داشته باشد. رشد خودش را حرکت در خاک نمیبیند. هر نباتی میداند که اگر میخواهد رشد پیدا کند و تعالی پیدا کند، باید از خاک بیرون بزند، باید نور جذب کند، باید ساقهاش بالا برود، شاخه پیدا کند، شاخهاش برگ پیدا کند، برگش میوه پیدا کند. ولی این عملیات متعالی و روبهصعود هیچوقت توسط نبات آگاهانه نیست، آزادانه نیست. از درون (این سمت) حرکت میکند؛ باید نور را جذب کند، باید آب را جذب کند، باید یک سری چیزها را دفع کند. درخت از خودش چه چیزی دفع میکند؟ اکسیژن. چه چیزی جذب میکند؟ دیاکسیدکربن. زندهبودن درخت بند به این است که دیاکسیدکربن جذب کند، اکسیژنها را از خودش دفع کند. درخت اگر اکسیژن از خودش دفع نکند، میمیرد. حیات او بسته به این جذب و دفع است. ولی مختارانه نیست که بگوید: «امروز حال کردم، خیلی میخواهم از خودم اکسیژن دفع کنم.» باز بگوید: «خیلی خسته شدم. دیروز دیگر زیادی اکسیژن دفع کردم، یک مدت استراحت کنم. فقط میخواهم دیاکسیدکربن بگیرم، حمام آفتاب میخواهم بگیرم و یک هفته کسی سمتم نیاید که اصلاً جواب نمیدهم، ایتا پاسخگو نیستم. کار زرتشتی پیامک بده. عکس پروفایلش گذاشته و... .» «الان حال ندارم.» «دیگر بس است دیگر هر روز هر روز هی اکسیژن بگیر هی اکسیژن... .» اینها هیچکدام آزادانه و آگاهانه نیست.
یک موجود در این عالم که مسیر صعودی و تکاملیاش آزادانه و آگاهانه است، دفع و جذبش آزادانه و آگاهانه است. انتخاب میکند چه چیزی بگیرد، چه چیزی نگیرد. انتخاب میکند کداموری برود. انتخاب میکند میوه بدهد یا ندهد. انتخاب میکند ساقه و برگ داشته باشد یا نداشته باشد. اینی که آمد از نور، از هدایت، از دعوت به عالم بالاتر هدایتت میکند به اینکه عمل صالح تولید کنی؛ یعنی خوبیهای ابدی، یعنی آن اعمالی که «کیبردار» نیست و «کجابردار» نیست. خوبیهایش را انتخاب کنی نه بدیهایش. عدالت «بدون کی و کجا» را انتخاب کنی نه ظلم «بدون کی و کجا». محبت «بدون کی و کجا» را انتخاب کنی نه نفرت «بدون کی و کجا». این مدیریت میخواهد، این سنجش میخواهد، این دعوت میخواهد، این هدایت میخواهد، این بعثت میخواهد، این شریعت میخواهد. انبیا و اولیا برای این آمدهاند که به ما بگویند: «عدالت را انتخاب کن نه ظلم را» و بگویند: «این کار عدالت است، آن کار ظلم است.»
اینجور حرفزدن، اینجور شراکت، اینجور همکاری، اینجور فعالیت، دستانداختن دیگران، پشت سر دیگران حرفزدن، کم گذاشتن، کمفروشی؛ اینها همه ظلم است. تا ابد با تو هست، حواست را جمع کن. «لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ»، «لَا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ». به خودت ظلم نکن. این کار هم ظلم است، آن کار عدالت است. «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ» واژه تقوا را که جلسه قبل باهاش آشنا شدیم. از کسی بدت میآید، این باعث نشود که عدالت نسبت به او جاری نکنی. یکی را خوشت میآید، هرچه با بدیهای او مواجه میشوی، ندید میگیری. یکی را بدت میآید، بدیهایی که اصلاً یقین نداری که این اصلاً چیست، بچهاش پاشده رفته یک جایی، زنش پاشده رفته یک جایی. اصلاً معلوم نیست برای چی رفته، معلوم نیست چه کار کرده. نمیخواهیم کسی را تطهیر بکنیم و کیسه بکشیم، نه! منصفانه فکر کن. خودت فکر کن خواهرومادر خودت رفتند یک جایی، بر اساس چه دادهای، بر اساس چه علمی، بر اساس چه آگاهی داری قضاوت میکنی؟ خودت بودی؟ خودت دیدی؟ کی به تو گفت؟ آن آدم چقدر معتبره؟ آن چقدر دیده بود؟ چقدر تو صحنه بود؟ چقدر خبر داشت؟ مطمئنی اینها که رفتند سفر برای این رفتند؟ مطمئنی اینی که میگویی آوردند؟ مطمئنی اینی که آوردند برای این آوردند؟ همه اینها مطمئنی؟ میدانی یا نمیدانی؟ نمیدانی. چرا میگویی این ظلم است؟ چون بدت میآید از طرف. «عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا». وقتی بدت میآید، نگذار این بدآمدن تو را به سمتی بکشاند که عدالت را جاری نکن.
تو این ماجراهای اخیر، حالا دیگر بیان کردم که معلوم شد نسبت به کیست و چیست، در مورد همین شخصیتی که این مسائل در موردش مطرح شد. بنده خودم یک زمانی تو برخی منبرها مواضع تندی علیه ایشان داشتم. از مریدان ایشان هم نیستم، همین الان هم مرید ایشان نیستم. بعدها خدای متعال لطف کرد، تا یک حدی فهمیدم، اشتباهاتم را فهمیدم. چقدر بعضی از این حرفهایی که در مورد ایشان گفته بودم، غلط بود و (متوجه شدم). رفتم حضوری از خود ایشان عذرخواهی کردم. ایشان هم با محبت و صمیمیت اصلاً تعجب کرده بود. مثلاً یک کسی آمده، یک حالا یک طلبهای آمده عذرخواهی میکند. با محبت گفت: «آقا این حرفها چیست؟» تجربه کردم.
(این که میگویی) «سیاسیاش به ما نمیخورد»، «مدل مدیریتیاش به ما نمیخورد»، یک ژستی میگیریم «من جناحی نیستم» و «بنده همه را نقد میکنم» و «فیگورهای این شکلی فراجناحی بودن» که آدم خوشش میآید که اینها همش معمولاً توهمات است. بعد میخواهد همه را از همه جا بزند که مثلاً اثبات بکند فراجنایی است. آخه چرا میخواهی همه را از همه جا بزنی؟ هیچجا نزنی. اثبات کنی فراجنایی هستی؟ مگر آنی که یقینی است، مگر آن چیزی که دیدی، مگر آن چیزی که علم داری، در آن حدی که علم داری، با آن بیانی که ظلم نشود. حضرت فرمودند، گاهی یک نفری (روایت است)، فرمودند: «طرف مالش را میدزدند، آنقدر که ظن بد به این و آن پیدا میکند، گناهش از گناه سارق بیشتر میشود.» (میگوید) نکند این دزدیده، نکند آن دزدیده. این اولین بار آمد، آن آخرین بار رفت. این خوشش نمیآمد، آن طور گفته بود، آن فلان. ده نفر را متهم میکند. دزد پنج کیلو تخمه دزدیده، این پنجاه کیلو آبرو برده. اینها میشود میزان. اینها میشود شریعت. حواست را جمع کن. نفس اینجا بازیها دارد: «حق به جانبی، تأیید آن فرضیات، اعتباریات، فالوورات میرود بالا، کامنتها زیاد است، ۸۰۰ نفر تأیید کردند، کف زدند، خیلیها خوششان آمد، خیلیها حمایت میکنند. اسکار بهم دادند، نوبل دادند، صلح نوبل دادند، کوفت دادند، مرگ دادند.» اینها نابود میکنند آدم را. «بیس دادند، صد آفرین دادند، فالوورام رفت بالا. کامنتها را بخوان، چقدر همه خوششان آمد. چقدر استقبال میکنند.» مردم این چیزها را دوست دارند. «نظر مردم درست است.» «میزان رأی ملت است.» این ته نفهمی است که یک کسی بنشیند برای اینکه بفهمد یک چیزی عدالت است یا عدالت نیست، حق است یا باطل است، نگاه کند ببیند که چقدر رأی دارد، چقدر کامنت دارد، چقدر فالو (طرفدار) دارد. میگوید: «ته نادانی است.» حضرت به آن شخص فرمودند که: «تو مشکلت این است که افراد را دیدی، حق را با اینها میخواهی تشخیص بدهی: اعرف الحق تعرف اهله. برو حق را بفهم، شاخصهای حق را بفهم. بعد برو افراد را باهاش محک بزن. این، این شاخصها را دارد. آن را میفهمی. این پنج درصد حق، آن صد در صد حق، آن هشتاد درصد، چهل درصد، سی درصد.» آدمها را میبینی. آنها را شاخص میکنی. هرکه با این خوب است، حق. هرکه با این بد است، باطل. چرا قاطی میکنی؟ چرا قیف را برعکس گرفتی؟ چرا تو این نشئه ماندی؟ چرا ایننشئهای قیاس میکنی؟ چرا مقیاساتت ایننشئهای است؟ مقیاساتت آننشئهای کن. انبیا آمدند مقیاساتت را آننشئهای کنند. آمدند میزانت را حق کنند. بر اساس حق وزنکشی کنی. این آدم را نگو پول دارد، خوشگل است، فالوور دارد، مرید دارد، مشهور است، فلان است، پس حق میگوید.
تازگی توی جلسه عرض میکردم، میگفتم تو این فضای مجازی خیلی کلاه سر ما میرود. یکیاش این است. یک پیامی برایت میآید، بنده به عینه دیدم دیگر، یعنی علم حضوری دارم نسبت به این قضیه. پیام برایت میآید. یک کسی یک تحلیلی کرده. نمیدانی درست است یا غلط. میزنی روش ببینی که این مال کجاست؟ تو چه پیجی؟ تو چه کانالی مطرح شد؟ همین که میزنی، یکهو نگاه میکنی که کانالی که اصل است، مثلاً ۸۵۰۰۰ ممبر دارد. نه! پس کانال معتبری است. بعد ۱۲۰۰۰۰ سین شده. «نه دیگر این خیلی معتبره!» آن یکی را ۳۴۳ کانال (۳۴۳ نفر) تو پیجش عضو هستند که تقریباً ۷۳ نفر هم سین کردند. کانال این بیرون نرفته. اگرچه حقی بود و (نا مفهوم). «إِلَّا أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ». آن آیه را ببینید چقدر آیه فوقالعادهای است! سوره احقاف، آیه ۱۱. آیه را گوش بدهید: «وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كَانَ خَيْرًا مَّا سَبَقُونَا إِلَيْهِ ۚ وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هَٰذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ». میگوید: «اگر آخه چیز خوبی بود، که اینها نباید زودتر از ما میرفتند بردارند.» یعنی به آدمها نگاه میکند: «إِنْ هُمْ إِلَّا أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ». کیا دارند تأیید میکنند این فلانی را؟ بابا یک مشت پیرپاتال، یک مشت بدبختبیچاره گداگشنه. تعابیری که تعابیر مستکبرانه است. تو ایام انتخابات همینی که گفته پیغمبر پولهای حضرت خدیجه را هدر میداد، گفته بود که اینها هم که بهش رأی دادند این بیستوخوردهای میلیون، همه روستاییها و بیسوادها. آدم در مسیر ارتقا دیگر حرکت به سمت بالا، بیشعوریهای انسان همینجور رشد میکند. اول از انتخابات و رأی و این و آن شروع میشود، آخر به پیغمبر ختم میشود. آدم یک جایی که متوقف نمیشود که. این کثافاتهایی که دارد تولید میکند در ملکوت که میرود، همینجور دیگر. از اینجا از دزدی تخممرغ دزد میشود دیگر. زمین خاکی را باید شروع کند دیگر. از رأی و فلان و این. مردم: «اونها هرچی استاد دانشگاه به ما رأی دادند، هرچی روستایی به اونها رأی داده.» از این حرفها که خیلی میشنیدیم و میشنویم. اصلاً تو اینها خیلی رایج بود این سالها. درجه یک، درجه دو اینها کرده. میرود تا آنجاها که دیگر بعد دیگر به خود پیغمبرش هم رحم نمیکند، پیغمبرش هم زخمی اینها به خاطر اینکه میزانش مشکل دارد. بر اساس این فرضیات و اعتباریات وزن میدهد. «چند نفر؟»، «نمره چند؟»، «معدل چند؟»، «این برنج کیلو چند؟»، «گوشتها کیلو چند؟»، «خونه اینجا متری چند؟»، «امشب خیلی باکلاسم!» میدانی؟ «اینجا زمین متری چند؟»
یک جای برجی بود تو ونک. یک وقت به مناسبتی چند تا از دوستان رفتیم. پنج تا آخوند معمم بودیم با هم. یک جلسهای بود با هم تو میدان ونک رفتیم و بعد رفتیم تو آن برج. بعد بعضی از افرادی بودند که تو دولت قبلم مسئولیت داشتند. یکی از اینها تا ما وارد شدیم، نگاه که پنج تا آخوند با هم وارد شدند، گفت: «اوهو! زمینهای منطقه متری دو تومان خورد تو سرش!» عیدی عید فطر. «مردم پنج تا آخوند توی خیابان با هم راه رفتن سرش.» خوبیِ متری دو تومنی که این میآید دو تومان میرود پایین، آن میآید دو تومان میرود بالا. «این جنایت میکنند، زمینها ارزان میشود... .» یک چهچیزی میشود. «فیلم آنجا میسازند، زمین گران میشود.» این چیست که آدم به اینها دل ببندد؟ چیست که اینها را بزند اندازهگیری، وزندهی و ارزشگذاری کند؟ بعد نگاه میکند: «اونهایی که لباسشون فلان است، اینها خوب. خودشان کم ارزش. مدرک تحصیلیشان چیست؟ اینها چیست؟» بعد ببین تو این کانال کیا عضو هستند؟ «کانال کیا عضو هستند؟» «لَوْ كَانَ خَيْرًا مَّا سَبَقُونَا إِلَيْهِ». اصلاً تو نگاه کن ببین آنکه حرف میزند، کیا پای منبرش مینشینند؟ «اگه خوب بود که اون گداها نمیرفتن بشینن. ما میرفتیم.» نفهمیدی دیگر کی خوب است کی بد است. پیج فلانی همه بازیگرها، همه تاپها، همه فلانها، همه اسکار گرفتهها است. «پیج فلانیه.» «پیج تو همه بیسوادها، همه فلان... .» به اینها ارزشگذاری میکند. بر اساس اینها عمل میکند. بر اساس اینها تولید ابدی میکند. بر اساس توهمات و فرضیات و اعتباریات.
خدا پیغمبرها را فرستاده، علامه میفرمایند که: «انسانها هم باید از طریق بعث رسل و تشریع شرایع و توجیه امر و نهی به سوی سعادتشان هدایت شوند.» حالا سعادت نوعی من و شما چیست؟ همین است که از «کیدار» و «کجاعلم دار» به «کیندار» و «کجانادان» برسیم. ولی خوبیِ «کیندار» و «کجانادان» نه بدی اینها. پیغمبر کیست؟ کسی است که از آن عالم «کیندار» و «کجانادان» آمده، از آنجا خبر دارد، میبیند، میداند. میداند چیا تا ابد خوب است، تا ابد شیرین است. و فقط هم نه یک چیز ذهنی. مصادیقش را هم میشناسد. یک بحثی تازگی داشتیم، خیلی جالب بود. دیروز درسمان بود، درس فقهمان بود. حالا یک اشارهای بکنم. میتواند برای دوستان هم قشنگ باشد. بحث شریعت را شما ببینید چقدر قشنگ و چقدر حرفهای، عقل معصوم را ببینید چه تفاوتی دارد با عقل ماها و معصوم کجاها را میبیند، معصوم چه زوایایی را میبیند. یک اختلافی بین اهل سنت با شیعه در بحث وکالت، در بحث فقهی. کل این جلسه را میگیرد، اشکال ندارد. یک نمونه است، یک مثال است دیگر. یک مثال در مورد اینکه شما ببینید که خوبیهای ابدی و بدیهای ابدی چقدر ریزهکاری دارد تشخیصش. بله! عدالت را همه میفهمند خوب است، ولی چی عدالت است، چی ظلم است؟ این را کی میفهمد؟ تشخیص اینها خیلی سخت است. مگر راحت است این تشخیصش؟ ابدیت آدمها همینها را شکل میدهد. بشریت کارش همینها است. ما نیاز به شریعت داریم. ابدیت (وابستگی انسان به شریعت) به شریعت میرسیم، چون ابدی هستیم و تا ابد اینها گردن ماست: اعمالمان. پس باید دقیق تفکیک کنیم این چقدرش درست است، مرزهاش را قشنگ دربیاوریم، استانداردش را کشف بکنیم. کیلویی نمیشود کار کرد این یک مثال. مثال خیلی قشنگ.
بحث سر این است که بنده وکیل بگیرم برای اینکه یک کاری انجام دهم. وکیل میگیرم خانهام را بفروشد، وکیل میگیرم ماشینم را بفروشد، وکیل میگیرم برای من زن بگیرد، وکیل میگیرم من را شوهر بدهد. گفتند اگر این موکل، وکیلش را عزل کرد و هنوز به وکیل خبر نداده. مثلاً من جمعه وکیل گرفتم، شنبه وکیلم را عزل کردم. یکشنبه وکیلم رفت آن کاری که بابتش وکیل شده انجام داد. دوشنبه فهمید که من از وکالت عزلش کردهام. شیعه گفته: چون خبر نداشته کاری که تو آن مدت انجام داده درست است. همهجا هم همین. وکیل هرچه شده باشد، درست است. اهل سنت میگویند که: بستگی دارد وکیل ازدواج باشد یا غیر ازدواج. اگر وکیل غیر ازدواج باشد، درست است. ولی وکیل ازدواج اگر باشد، درست نیست. بحثهای مهم و مفصل. تو وسائل الشیعه، بحث وکالت، ابواب وکالت، باب به نظرم سومش، حدیث دومش. اگر اشتباه (نکنم)، یک حدیث مفصلی، حدیث علا بن سیابه، حدیث خیلی جالبی هم هست که از حضرت سؤال کرد. امام صادق(ع) فرمود: «اینهایی که دوروبرت هستند، دیگران چه میگویند؟» «یقولون فلان...». «این غیر ما»، یعنی غیر شیعه، «اهل سنت اینجور میگویند. میگویند اگر وکیل ازدواج (باشد و) عزلش کردهاند، تمام. وکیل غیر ازدواج نه، وقتی باخبر نشده اشکال ندارد.»
چرا؟ چرا اینجوری است؟ گفتش که: «آخه اینها میگویند که اگر پول طرف را برداشت برد خرج کرد، برمیگرداند. ولی اگر یک خانمی، تو بحث ازدواج، یعنی یک خانمی به این آقا میگوید شما وکیلی.» وکیل میگیرند دیگر. «عروسخانم، به من وکالت میدهی؟»، «آقاداماد، به من وکالت میدهی؟» حالا یک خانم برگشت به آقا گفتش که: «حاجآقا، شما وکیل بنده. هرجا پسر خوبی دیدی مجرد بود.» این را شنبه وکیل گرفت، یکشنبه عزلش کرد. آن حاجآقا (یک عاقد وکیل) دوشنبه (عقد خواند). «من دیروز عزلش کردم.» اینجا چه کار کنیم؟ اهل سنت میگویند: «حرف خانمها را قبول میکنیم، عزلش کرد.» شیعه چه میگوید؟ میگوید: «نه، حرف وکیل را قبول میکند.» البته نه به معنی که زورکی این خانم در ازدواج دربیاید، که میگویند که: «اگر خانمه پذیرفت دوباره عقد بخوانند. اگر نپذیرفت احتیاطاً طلاق بخواند.» اهل سنت چه میگویند؟ میگویند: «نه، خانمه گفته که نه.» «ما میگوییم نه، خانم گفته نه، ما میگوییم ازدواجشان باطل است.» چرا؟ برای اینکه بحث فرزند نسل (وجود دارد). یک وقت زنا نشود، نکند این خانمه چون دوست نداشته عقد باطل بشود، (نباید) بعد شما بگی که این را ما خانم به آن آقا مثلاً به ازدواجش در بیاوریم. نکند اینها مشکلدار بشود، بعد بعداً زنا محقق بشود، بچهاش ولد الزنا بشود. «از باب احتیاط، احتیاط شرط عقل است، این کار را نکنید. بگویید باطل. این خانم با هرکی دوست دارد برود ازدواج کند.» حضرت فرمودند: «سبحانالله! ما أجرأ هذا الحکم و أفسده!» (چقدر این حکم ظالمانه است و فاسد!) آقا ظاهرش این است که محتاطانه است. حالا عقل معصوم ببین چقدر با عقل ما فرق میکند؟ اینکه احتیاط نیستش که. اگر شما میگویی چون معلوم نیستش که عقد درست باشد، پس بگوییم عقد باطل. شک داریم که الان وکالت باطل است یا باطل نیست. («باطله؟») باطل باشد؟ حضرت میفرماید که: «این که نشد احتیاط که! اگر برنامه بگذاریم باطل باشد.» خب میگویی معلوم نیستش که. خب معلوم نیست باطل باشد، معلوم هم نیست درست. اگر زد درست بود چه؟ آن وقت یک خانمی که به واسطه این وکیل به عقد آن آقای «الف» درآمده، هنوز زن آن «الف» است. شما میگویی وکالت باطل و باطل نمیشود. شما میگویی معلوم نیست زنش باشد. پس بگوییم باطل. خب معلوم نیست زنش باشد باطل بگو! معلوم نیست زنش باشد. اگر زنش باشد چه؟ اگر زنش باشد، این زنی که الان زن اکبرآقا است، بهش میگوییم: «زن اکبرآقا نیستی! برو با ممدآقا ازدواج کن.» تا قبلش فقط زنا میشد، الان زنای زنشوهردار میشود. این که حرامزادگی بچهاش بدتر است. این که زنای بدتری است. این که احتیاط بیشتر میخواهد. عقل معصوم ببین چه شکلی است. راه احتیاط را گفته این نیستش که بگویی آقا چون وکیل دوشنبه عزل شده بوده، سهشنبه به عقد درآورده، پس باطل. خانم میخواهی با این ازدواج کنی یا نه؟ ما که نمیدانیم عقدت درست است یا غلط است. میخواهی ازدواج کنی؟ احتیاطاً عقد میخوانیم، طلاق میخوانی.
ببین عقل آدمیزاد که گنجشک بخورد، سیر نمیشود چیست. خوب است. چه شکلی میخواهی تو عمل بار عملت را تشخیص بدهی؟ با همین عقل ناقص بنشین بگو این ظلم است، آن و تا ابد گردنت بیفتد. مگر شوخی است که بگویی آقا این کار این است، آن کار آن است. چقدر دست فقها و علما میلرزد، میخواهند فتوا بدهند. رعشه به تنشان میافتد. این حلال، آن حرام. این درست، این غلط. قضاوت نکن. همین است. همه ابعاد. بدترین قضاوتهای اینجور قضاوتهاست که همه راحت انجام میدهیم: «به نظر من یک حلال»، «به نظر من درست است»، «به نظر من که اینجا روزه تو خورده میشود»، «به نظر من تو روزه نداری»، «به نظر من حجم به تو تعلق (میگیرد).» نظر تو چه کار است این وسط؟ باید سکوت کنی. میگوید: «آقا من نمیدانم. خطرناک است. من چه میدانم چیست.» مناسبت عرض میکنم (متوجه نیستم). ما هی قضاوت را میکوبانیم، خیلی هم باب شده. همهجا: «قضاوت کار خداست.» «یک فضای مجازی، قضاوت نکنیم.» «بیا همدیگر را قضاوت نکنیم.» «قضاوت مساوی بلاک.» بعد همینقدر که قضاوت کار منفوری است، مشاورهدادن کار محبوبی است. تو بیوها: «قضاوت مساوی بلاک.» بعد «مشاور تربیتی، مشاور خانوادگی، مشاور فلان.» مشاوره مگر چیزی غیر از قضاوت است؟ یکی از اساتید ما میفرمود که: «من به این نتیجه رسیدهام که فقط کسانی که چشم برزخی دارند و میتوانند دنیا و قیامت طرف را تشخیص بدهند، مشاوره بدهند.» (همینطور که) «رسیدم حسین مشاوره تعطیل کردند.»
مشاوره خیلی کار سختی است. «حاجآقا آخر با این ازدواج کنم؟ ازدواج نکنم؟» خیلی سخت است. مگر همین راحت میشود گفت. چقدر مشاور داریم و چقدر (افرادی) آمدهاند که بهش گفتم: «شما طلاق بگیر.» بهش گفتم: «این کار را کن.» بهش گفتم: «شما نمیخواهد آن کار را کنی.» بهش گفتم: «تو طلبه شو.» بهش گفتم: «تو دانشجو شو.» بهش گفتم: «برو این رشته.» بهش گفتم: «شیعیان ما شیعتنا خرس اخرس.» «اخرس»، یعنی: «لال شو» و «لاله». امیرالمؤمنین(ع) تو نهج البلاغه فرمود که: «من یک رفیقی داشتم، این خیلی برایم محبوب بود. لا یدلی به حجت الا حتی یتی قاضیا.» حرف نمیزد، حجت نمیآورد، قضاوت نمیکرد، نظر نمیداد، مگر تو دادگاه قاضی ازش چیزی میخواست. نظر نمیداد. «به نظر من آره»، «به نظر من نه.» سخت است این کار. بار میدهی. مثبت منفی حکم میکنی. کجای قضیه را تو خبر داری؟ میگویی این آره، آن نه. این خوب، آن بد. این کار پیغمبر است. دیده نمیگویم در مورد دین، همین کارهای معمولی. اینها جای احتیاط است. این را که بزرگان احتیاط میکردند، دستوپاشان میلرزید: «من نظر من نمیتوانم.» «من نمیدانم.» مگر اینکه کسی باشد وصل باشد، آن هم به چه نحوی؟ با چه کیفیتی؟
این نکتهای که عرض کردم، خیلی نکته مهمی بود ها! این نکته عید فطری بود. خدا انشاءالله به گویندهاش حالی کند که بتواند عمل کند به این قضیه. پس ما ابدی هستیم. اعمال ما ابدی است. این اعمال ابدی تعیینش با ماست که خوب باشد یا بد باشد. ولی تعیین اینکه خوب است یا بد است، با پیغمبر است. اینکه من اعمال خوب انجام بدهم یا اعمال بد، خودم تعیین میکنم. ولی اینکه این عمل خوب است یا بد است، پیغمبر تعیین میکند. شریعت میخواهد، این هدایت میخواهد. این فلسفه ارسال (انبیا) است که به تو بگوید: این حلال، این حرام، این «واژه»، این مستحب، این خوب، این بد. حالا نکاتی استش که انشاءالله جلسه بعد بیشتر عرض خواهم کرد.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
در حال بارگذاری نظرات...