تکلیف اعمال در نشئه دنیا
آیا جزای عمل به صورت کامل در دنیا داده میشود؟
شعوری که تک تک ذرات عالم رو فراهم کرده است.
جور نشدن مرگ انسان با هارمونی هستی
سیر عالم به سمت تکامل
بیان قرآنی وعقلی معاد
نشئه آخرت، نشئه جزا واثر دیدن
قوه خیال کجاست؟؟!
بطن اثر در کدام نشئه است؟؟
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
بنا شد گزارش دوم و نقل دوم را داشته باشیم که خب، اینها متفاوت با قضیهی قبلی خواهد شد. قضیهی قبلی بسیار امیدبخش بود و انسان را امیدوار میکرد به اینکه مثل ابولهبی هم ظاهراً، خلاصهی همان محبت کوچک برادرانهای که داشته نسبت به برادر مرحومش و بابت اینکه بچهدار شده، خوشحال است؛ همین هم یک فایدهای دارد. و خب، ما همچین علاقهای را به پیغمبر اکرم و اهل بیت عصمت داریم و اسم پیامبر میآید، صلوات میفرستیم: «اللهم صل علی محمد». تنظیم میکنیم، دست به سینه میگذاریم، سلام میدهیم. اشک به لطف خدا، مثلاً برای اهل بیت داریم. سیاه میپوشیم، ترجیح میدهیم. خب، اینها که دیگر خیلی خیال ما جمع میشود، راحت میشود. پس دیگر اوکی است.
البته اینجا بحثهایی هست در مورد محبت اهل بیت. سکرات موت است که محبت اهل بیت را میگیرد. ابلیس حضرت فرمودند که درست است؛ اینها را دارد، ولی سکرات موت باعث میشود که فراموش کند. و اینی که این سرمایه انسان باشد یا مَلکهی انسان باشد، بتواند انسان را ببرد، یک بحث محبّتها است که غالب شود به محبّتهای توهّمی و ذهنی: چقدر واقعی باشد، چقدر. اینها یک بحثهایی است. در روایات ما هم البته اشاراتی شده به اینکه اینها محبّتهای خیلیهایش محبّتهای صادقانهای نیست. طرف رسماً به امیرالمؤمنین گفت: "من دروغ، من اسم تو را نمییابم در آن دیوانی که خدای متعال در اختیار ما قرار داده و اسامی محبّین و شیعیان ما آنجا هست." و همینم شد. بعدها طرف اوضاعش جور دیگری شد در فتنهها. خلاصه، این محبّتهای اینشکلی گاهی دچار چالشهای جدی میشود.
حالا اینکه خدای متعال چه شکلی برخورد میکند با این محبّتها یا گاهی نفرَتهایی نسبت به دشمن اهل بیت، این یک بخشهای پیچیدهای است. واقعش هم همین است که ما سر درنمیآوریم. واقع قضیه هم همین است. واقعاً آن طرف به چه کیفیتی خواهد بود؟ رسماً قرآن گفته: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ». فرموده که من اَجری میدهم به برخی از کارها که هیچکس نمیداند من چه کار میخواهم بکنم. در جهت رحمتش. از جهت عذابش هم از برخی آیات استفاده میشود که اینها قابل فهم و قابل پیشبینی نیست. برخی عذابهایی که هست، اینها عذابهای بسیار عجیبی است. امیرالمؤمنین فرمود: «غیر موصوف ما نزل بآن»؛ آن چیزی که بر اموات میگذرد قابل توصیف نیست.
به هر حال، یکسری قواعدی را میشود کشف کرد. نکاتی که عرض میکنیم از جهات مختلف میتواند برای ما کمککار باشد. یکی این است که خوف و رجای خودمان را تنظیم میکند. یکی دیگر اینکه توی بحثهای مختلف میتواند تحلیل به ما بدهد. نگاه صفر و یکی، نگاه غلطی است. نگاه تأیید یا رد، Accept و Decline، یا قبول یا رد، این در فضاهای ما خیلی هست، یعنی زندگیمان همینشکلی اداره میشود: "آیا در این دنیا، خصوصاً فضا، فضای اعتباری هم هست؟ پذیرفته میشود یا پذیرفته نمیشود؟" یا "در این دانشگاه قبول میشود یا رد میشود؟" میانگینگیری خصوصاً میکنیم: "مجموعهی این درسها قبول میشود، قبول نمیشود".
فضای ملکوت، یکی از تفاوتهایی که آن نشئه با این نشئه دارد این است که ظاهراً حالا خصوصاً در برزخ، بحث میانگینگیری به این کیفیت نداریم و این نیست که ریاضیاش خوب است، جغرافیاش ضعیف است، آن بیست، این ۱۲؛ ۱۶ بدهیم، حل شود، برویم. آن ریاضیاش خوب است، صدآفرین دارد و این ۱۲ توبیخ دارد، همزمان صدآفرین و توبیخ را همزمان ادراک میکند: آفرین بابت ریاضیاش را و هم توبیخ بابت جغرافیاش. دو تا حس متضاد با هم، قابل جمع هستند. محدودیتهای دنیا توی تحلیلهای ما، این نگاه صفر و یکی خیلی آسیبزننده است.
ما یک وقتی یک دههی محرم، یک بحثی داشتیم: بحث شخصیتهای خاکستری. ده شب در مورد خاکستریها صحبت کردم و نگاه صفر و یکی نداشتن. شب آخر آن سیدی جلسه را دادند دوستی که رانندهی ما بود. سیدی را بهش دادیم که بعداً به ما بدهد و بعد گفتیم گم کردم. ده جلسه! الان در عالم ملکوت آنجا برقرار است. بحث خوشمان میآمد. مسجد، اگر داشته باشند توی آرشیوشان، یکی از مساجد بلوار نیروی هوایی پیروزی تهران بود. چند سال پیش یک جوانی آمد گفت که من آمدم نماز بخوانم و رد شوم، وسط نماز صحبتها را گوش میکرد. دیگر اینجا در مورد فرعون بحث میکردیم که خوبیهای فرعون که توی روایات آمده، مثلاً سخاوتش. و به خاطر همین خدا عمر طولانی بهش داد. عمر طولانی فرعون به خاطر سخاوتش.
بعضی از این دشمنان اهل بیت، یک خوبیهایی توی روایت ما آمده: به شدت بخشنده بود، دست و دلباز. مردانگیهایی در بعضی کارها داشتند. عمر بن عبدوَد یا عبود. مثلاً در موردش یک سجایای اخلاقی گفته شده. کسی که آن جور بود، آدم است. و قشنگ هم توی شخصیتهای معادلش ما در تاریخ میبینیم اینها را. یعنی افراد کاملاً مختلفند. یعنی قشنگ ما صفر و یکی نگاه میکنیم. یکی از خوبیهای این کارهای آقای میرباقری که میسازد، این مختارنامه و اینها، اینها را نشان درمیآورد. البته حالا باز هم گاهی شاید یکم به سمت سیاهسفیدی میرود. ولی مثلاً شما کیسان ابوعمره را، تزلزلها داشت توی مختارنامه. مثلاً خیلی قشنگ است؛ یک انسان واقعی که یکهو دچار چالش میشود. حالا دچار غرور میشود، آدم بسیار خوب، یک قهرمان، یکهو میرود به سمت ضدقهرمان شدن. آدمها خیلی نوسان دارند. آدمها خیلی خوبیبدیها با همدیگر دارند. یک خوشمشربیهایی بعضیها دارند که حالا اینها را مخصوصاً توی شخصیتهای کربلا بررسی میکردیم.
بحث شخصیتهای خاکستری و صفر و یکی ندیدن افراد، بزرگان، علما، خوبیهایی دارند، بعضاً چیزهایی هست، نقصهایی هست، نقدهایی هست. ما نمیتوانیم معمولاً اینها را لحاظ بکنیم و دچار تلاطم میشود. ما اگر از یک بزرگی یک چیز غیرقابل توقع و غیرقابل انتظاری ببینیم، آسیب میبیند ذهنیتمان. و همینطور اگر از یک بدخُلقی یک چیز خوبی ببینیم که باز هم چیز خوبی است و غیرقابل توقع، باز هم ذهنیتمان آسیب میبیند و خیلی وقتها سر همین چیزها دچار تلاطمهای فکری میشویم.
بنده حالا نمیخواهم اشاره بکنم به برخی مسائل. برخی بزرگان، توی برخی مثلاً مفسر کبیرند، بسیار عظیمالشأن، در حیثیت تفسیری، بزرگترین تفسیر تاریخ اسلام را مثلاً با این وضعیت حجم نوشتند، گفتند، توی بحثهای تفسیر کار کردند: تفسیر ترتیبی، تفسیر موضوعی. در عین حال، توی بحثهای سیاسی چالشهای جدی هست و نقد هست. به معنای واقعی کلمه رد هست، قابل دفاع نیست، مردود است. مواضعی هست که با شاخصهای مختلفی که آدم میسنجد، جور درنمیآید. خب، ما نمیدانیم چه کار بکنیم: یا باید بپذیریم یا کامل رد بکنیم. لذا مواجهاتمان همین است. میآیند میگویند: "تو که مثلاً شاگرد آیتالله فلانی هستی، آیتالله فلانی توی فضای سیاسی این را میگوید، چرا اینجا با او همراه نبودی یا بودی؟" گفتند به ما که: "آقای فلانی توی بحثهای سیاسی نظرش این است." به خاطر همین حسن شهرت، اسمش را نیاور. خب، این بحثهای اینشکلی است که حالا توی این جلسه یک مقداریاش را میخواهیم بحث بکنیم، احتمالاً میماند مقدارش برای جلسهی بعد.
جلسه قبل بحث شد. یک کمکی که به ما میکند، از این نگاه صفر و یکی ما را در میآورد. یک کمی دقیقتر و واقعبینانهتر میتوانیم با قضایا مواجه بشویم. بابت علم کسی، خدای متعال حالا یک نمونهی اینشکلی میبینی، باید بگوییم: "نه آقا، این عالم فلان است". چقدر بودند که از «العلم عالم سو»! ما داریم فلان داریم. مگر میشود به راحتی به هر عالمی گفت عالم سو؟ مگر میشود هر عالمی را جهنمی دانست؟ مگر عالم سو، خدای متعال همچین توفیقاتی بهش میدهد؟ یک کسی یک عمر مُبیِّن معارف قرآنی بوده. این حکمتی که بر زبان او جاری است، در سینهی او میجوشد، این حقایقی که خدای متعال بر قلم او جاری کرد، این لطافتی که در این شخصیت دیده میشود، آن ادب، آن متانت… در عین حال، مواضع سیاسی هم هست. در علمای ما، در مراجع ما، خب، ما مواضع سیاسی غیرقابل دفاع کم نداشتیم در برهههای مختلف که نمیخواهم اشاره بکنم، خصوصاً سالهای اخیر. برخی مسائلی که پیش آمد، حمایتهایی که بعضاً نابجا است، نقدهایی که بعضاً نابجا است؛ اینها دیده میشود.
مرحوم آیتالله صافی گلپایگانی، رضوان الله تعالی علیه، پیام رهبر انقلاب در مورد ایشان را خواند بودیم. قبلش موضع گرفته بودند. خب، قطعاً آن موضع با مباحثی که خود رهبر انقلاب مطرح کرده بودند، جور درنمیآمد در مورد حالا سازش و فلان و اینها که حالا مطالبی که حالا بیانشان به چه نحوی بوده، حالا ما نمیدانیم. رهبری این را گفتند. "من آن قضیه را چه کار کنم؟" اگر آن قضیه هست، پیام رهبری جفتش درست است. یک عالمی منشأ خدمات، توی مباحثی منشأ اثر، اصلاً مولّد یک جریانی است، مثلاً توی بحث مهدویت ممکن است یک سنت حسنه به جا بگذارد. در برخی جهات دیگر ممکن است در حسابرسی سخت خدای متعال قرار بگیرد، بلکه ممکن است در برخی جاها مردود واقع بشود. این را ما توی روایاتمان میبینیم نسبت به اصحاب اهل بیت. اهل بیت گاهی برخوردهای اینشکلی داشتند، سختگیریهایی داشتند، تشرّهای جدی داشتند. آن روایتی که در مورد افراد بعد از رحلت پیامبر که فقط مقداد از آن فتنه سربلند بیرون آمد و یک نکاتی در مورد سلمان مثلاً آنجا گفته شده، در مورد ابوذر گفته شده، در مورد برخیهای دیگر گفته شده، پس ما چه کار باید بکنیم؟ بپذیریم، نپذیریم؟ جناب سلمان را صفر و یکی نگاه بکنیم؟ اینجوری است، آنجوری است؟ آخه آن روز مقامات سلمان را گفتند، بعد باز اینجا یک متلکی به سلمان انداختند. بعضاً اهل بیت خودشان یک متلکهایی در مورد ابوذر گفتند. تعابیری که آمده، از آن ور میفرماید: «استقلت ارضو و لم تنبع آسمان سایه نینداخته بر صادقتر از...»منظور: استقلته ارض و سماء؛ زمین و آسمان تحملش نکردند... یا اقلت الارض او لا، و لم تظل سماء صدوقا من ابی ذر؛ زمین کسی را فرو نگرفت، و آسمان هم سایه ای بر کسی نیفکند که راستگوتر از ابیذر باشد. از این طرف میفرماید: «اگر میدانست در سینهی سلمان چه است، میکشت سلمان را.» سلمان کتمان میکرد که ابوذر... خب، ماها صفر و یکی نگاه میکنیم. نمیدانیم الان از ابوذر باید خوب بگوییم، بد بگوییم؟ عاشقش باشیم، عاشقش نباشیم؟
خیلی از افراد همینطور. و دوست داریم وقتی کسی را بد دانستیم، دیگر در همه چیز بد باشد. دیگر توقع نداریم از او چیز خوبی بشنویم. اگر از او چیز خوبی بشنویم، بهمان برمیخورد و واکنش منفی نشان میدهیم. میگوییم: "برای چی از فلانی طرفدار تعریف میکنی؟" نسبت به ابلیس هم خدای متعال ملاحظه کرد وقتی ابلیس را دارد به خاطر تکبرش ساقط میکند، به خاطر این شش هزار سال عبادتش، دارد یک لحاظی برایش لحاظ میکند، چیزی را لحاظ میکند که حالا مثلاً عمر طولانی دارد بهش میدهد. اینها توی دستگاه الهی اینشکلی است و گم نمیشود. هیچ چیزی. ابلیس هم که باشی، فرعون هم که باشی، نمرود هم که باشی، ابولهب هم که باشی، اینها سیاه مطلق به این معنا نیستند. خدای متعال آمار هر کسی را دقیقاً دارد که این دقیقاً چه است.
ما توی بحثهای سیاسیمان، توی تحلیلهایمان، توی تأییدها و ردهایمان، خیلی وقتها اینها را قاطی میکنیم. یک کسی کامل سفید میشود، یک کسی کامل سیاه میشود و سر یک لغزشی، یک اشتباهی، یک حرفی، یک موضعی، یک کسی ساقط میشود. ما در بزرگان همچین چیزهایی ندیدیم. یعنی نسبت به همین عزیزانی که مواضع اینشکلی دارند، نسبت به همین استاد بزرگواری که یک اشارهای شد و دیگر اهلش میدانند به چه کسی اشاره کردیم. پس برخی بزرگان میپرسیدیم که نظرتان نسبت به این حضرات چه است؟ نسبت به فلان استاد چه است؟ فلان شخصیت عزیز. میفرمودند که: "افتخار شیعه است. افتخار اسلام. از ارکان انقلاب." بعد از مدتی خود این استاد بزرگوار توی مناسبتی، سر یک قضیه، یک پیامی که در سالگرد یک شخصی صادر شده بود... "این پیامها چه است؟" این بزرگوار بفرما. خب، بنده که اهل نیستم، قاطی میکنم. "افتخار شیعه است." اینجا "تشر" میزنیم. الان من چه کار کنم؟ الان دیگر پشتش نماز بخوانم یا نخوانم؟ کتابش را بخوانم یا نخوانم؟ پای منبرش، توی کانالش عضو بشوم یا نشوم؟ تفکیک اینها معمولاً برای ما سخت است و دوست داریم یا دربست برویم یا دربست نرویم. اینکه حالا اینجور و آنجور، اینها را بگیر، آنها را نگیر.
«خذ بما روا». در مورد شلمقانی این تعبیر را امام زمان به کار بردند که مرتد شد و ادعای نبوت و خدایی و فلان و اینها کرد. پرسیدند: "خانههای مسلمین پر از کتابهای این شخص است." حضرت فرمودند که: "روایتهایش را بگیرید. «مارو» را بگیرید. «مارُو» را رها کنید. آنی که روایت کرده را بگیرید. آنی که نظر داده را ول کنید. روایتش، نقلهایش، معتبر است." خب، الان ماها مثلاً دیگر آدمی که ساقط شده، دیگر دوست نداریم نقلهایش را بشنویم. دیگر کارش نداریم. دیگر آقا، "این فلان آدمیه که زمان امام اینشکلی چپ کرد." دیگر با کتابهای او، با خاطرات او، با نقل و با تحلیل و چه کارش داری؟ میگوید: "این سیاه شد، افتاد. آن یکی هم سفید شد، رفت بالا." دیگر حوصله نداریم. اگر مثلاً در مورد حاج قاسم سلیمانی بگویند که مثلاً ایشان در فلان برههی تاریخی در فلان قضیهی سیاسی فلان موضع را گرفته، میزنیم توی دهن آن کسی که این حرف را بزند. کتمان که نمیشود کرد. حاج قاسم این کار را انجام داده در فلان قضیه، در فلان قضیهی سیاسی موضعش این بوده. به وضوح هم کارهایی کرده، مواضعی گرفته، چیزهایی بوده. آدم تحلیل دارد، فکر دارد. ولی بر اساس تقوا بوده. ما در تقوا و دیانت این آدم شکی نداریم. ممکن است آن موضع، موضع غلطی باشد. غلط صادر شدن از یک انسان غیرمعصوم طبیعی است. این تفاوت دارد با اینکه بگوییم این گناه است. ما غلط و گناه را خیلی وقتها با همدیگر قاطی میکنیم. این یک موضع غلطی است. یک کسی نسبت به یک کسی حسن ظن دارد و حرف او را تأیید میکند. حرفشنوی نسبت به او دارد. اینها بسیار مرزهای باریک و سختی دارد ها؛ تشخیصش.
خب، پس ما نهی از منکر نکنیم؟ هر جا هر کسی دارد اشتباه میکند، بگوییم: "یک غلطی است، گناه نیست." چرا؟ همان جایی که غلط است، میرویم گفتگو میکنیم، بحث میکنیم، استدلال میآوریم. اگر از ما استدلالی پذیرفته میشود، بیان میکنیم. «النصيحة لأئمة المسلمین»؛ اینها بحثهای مهمی است که حالا چون چالشهای روز ما است، باید بهش توجه کرد. اگر بدانیم حساب و کتاب ملکوت به چه نحوی است، خیلی از این قضایا برایمان حل میشود. و ما افرادی را داریم، شما توی این بیان حالاتی که مرحوم آیتالله حسنزاده آملی در این کتاب «انسان در عرف عرفان» دارند، ایشان یک جاهایی به شدت مکاشفات بسیار تلخی، حالا تجربیات نزدیک به مرگ اسمش را میگذاریم، مکاشفات بسیار بسیار تلخی برای ایشان رخ داد که ایشان میگوید مثلاً: "مرا توبیخ کردند که چرا مثلاً پرحرفی میکنیم." خب، یک کسی مکاشفه برایش صورت گرفته، ملائکه را دیده، تجرد از بدن دارد. به یک تعبیری مرگ اختیاری دارد، خودش با اختیاری خود روح را از بدن جدا کرده. همچین درجهای از معنویت و ورود در برزخ و حسابرسی تند از او؛ "چرا پرحرفی داری؟" ما همچین چیزی دیگر توقع نداریم. دیگر ما توقع داریم که اگر کسی اینجور مقامی دارد، دیگر وقتی میرود از اینجا، چه هست آن طرف؟ خب، دیده و دیگر همهاش ملائکه، همهاش ای جانم فدایت بشوم. نه، این سیر تعالی انسانی مدلی نیست. تعالی انسان وابسته به توبیخ، وابسته به این است که انسان نقص خودش را ببیند. با شعر انسان رشد میکند.
رضا ی اهل بیت نسبت به عقربا و نزدیکان خودشان بیشتر تشرّ میزدند. این «حشره» معنای نامفهوم از اثر علاقه است و از سر سلامت طرف است که این از او توقع نمیرود. همچین قضیهای در او میبینند. اصلاح را. واسه همین تشرّش میزنند. آنهایی که در بادی رشد معنوی قرار میگیرند، معمولاً مکاشفاتشان مکاشفات تشرّآمیز است. اتفاقاً آن استاد معنوی هم از همینجا میفهمد که طرف دارد رشد میکند. از آنجایی که میبیند یک مکاشفه، یک خوابی، یک قضیهای اتفاق میافتد «حشره» معنای نامفهوم بابت یک قضیه بهش میزند: "برای چی این حرف را زدی؟" «بچه لقمه» معنای نامفهوم را برای چی آنجا رفتی؟ «بچه فلانی» اینشکلی ارتباط برقرار کرد. هی بیشتر واقف میشود به نقصها و این توبیخها راهش میاندازد به سمت تکامل، به سمت حرکت تعالی، رشد. عیوبش هی کم میشود. خب، دیگر خوبی «این نشئات». هر کدام این سیری که انسان دارد، ماجراها دارد. یک جاهایش میرسد که انبیا و اولیا هم نمرهی قبولی نمیآورند. آنجا «علی میماند و حوضش»، امیرالمؤمنین علیهالسلام و حوضش، حوض کوثر. در برخی از این مراتب قرب به حق تعالی فقط پیغمبر اکرم نمرهی قبولی میآورد. بعد تازه پیغمبر فرمود: "من هم به فضل الهی نمرهی قبولی میآورم، نه به عمل خودم." آن هم با اقرار ضعف و فقر و اینها. آنجا قبول میشوند. قبولی من نیست، مراتبی دارد اینها. آن امام معصوم میبیند این مراتب را. میبیند خوبیهای طرف را، میبیند بدیهای طرف را. بابت خوبیهایش.
یک نکته توی تحلیل افراد، یک نکتهاش هم توی تحلیل خودمان است: اگر خواب خوبی دیدیم، اتفاق خوبی، حال خوبی، غرّه نکنیم. این همانا ماه رمضان شبهای قدر بود، چه حال خوبی پیدا کردیم شبهای قدر. الان ایام عید فطر یک سبکی خاصی دارم، یک لطافتی دارم. غافل نشوم از آن عیوب. آنها زمینگیر میکند آدم را. اینها بابت این طرف قضیه است. حالا این نکات را عرض میکنم، احتمالاً آن توضیحاتی که از آن داستان دوم باید داشته باشیم میافتد برای جلسهی بعد. این را بهش توجه داشته باشیم. حساب و کتاب ملکوت با حساب و کتاب دنیای اعتباری بانکی ما تفاوت دارد. که یا وام بهش داده میشود. اینشکلی است. یا بهش جایزه مثلاً یا برده یا نبرده. دیگر نصفش را برده و بابت این برده و بابت آن فلان. بابت اینها نداریم که یا میدهند یا نمیدهند. یا قبول دانشگاه قبول شده یا نشدی. "نصفه قبول شدم." نصف قبول شدن آقا! "کنکور قبول شده یا نشدی؟" مثلاً: "پنج تا درس قبول شدم، چهار تایش قبول نشدم." چهار تایش قبول نشدن یعنی چهار تا قبول نشدم یعنی چه؟ توی چهار تا افتادم. سقوط کرده. یعنی اصلاً جز قبولیهای کل این چند هزار تای چیز نیستم. توی آن یکی هم اول شدم. خندهدار است برای ما. یعنی چه؟ آقا، همه را با هم حساب میکنند دیگر. یا قبول شده یا نشده. آنها همهاش میشود میانگین قضیه که آن آقا نقل میکند از علامه جعفری که از ایشان پرسیدم که: "شما در بهشت بالاتر یا شهید مطهری؟" بهترین رویای صادقهی ایشان. فرمودند که: "شهید مطهری از حیث شهادتش از من بالاتر است. من از حیث تواضعم از او بالاتر." پس میشود کسی از شهید بالاتر باشد؟ بله. شهدا اول. بعد این یکیها. آن یکی آپارتمان است مگر؟ «کیک طبقهی دوم بودی، دیگر طبقهی سوم نیستی. طبقهی سوم بودی، طبقهی اول نیستی.» جلوه است. ملکوت بینهایت، محدودیتهای دنیا را ندارد که اینجا دیگر آخرش تو... نمیشود که هم ۲ باشی هم ۳. یکیش باید باشی دیگر. آنجا اینجوری است. آنجا یک بروزاتی متناسب با صفات تجلیات برای آنی که متواضعتر بوده، تجلیاتی که برای متواضعین است، دریافتش بیش از شهدا است توی آن مرتبه. ولی برای شهید چه؟ شهید یک حیثیتهای دیگری دارد که آن تجلیاتی که مال شهدا است، این یک چیزهای دیگری دارد که او ندارد.
الان خود، مثلاً آقا، یک کسی فقهش قویتر است. یکی فلسفهاش قویتر است. یکی تفسیرش قویتر است. یکی ریاضیاش قویتر است. یکی فیزیکش قویتر است. یکی شیمیاش قویتر است. یکی هندسهاش قویتر است. حسابش قویتر است. آن یکی گرافیکش قویتر است. آن یکی فلانش قویتر است. خب، این از جهت علمش بروزات و نمرهاش. کار ندارم. قبولی و ردش را کار ندارم. از جهت علمش، این گرافیکش قویتر است. جلوههای گرافیکی که از او بروز پیدا میکند، عالی است. جلوههای ریاضیاتی که از او بروز پیدا میکند، متوسط است. جلوههای معارفی و دینی که از او بروز پیدا میکند، صفر است. یکی توی علوم دینی و معارفی و اینها یک است، توی گرافیک صفر است. از جهت درونیاش کار دارم. آنجا جلوههای همین امور درونی است. آنجا کاملاً این مسائل با همدیگر فرق میکند. هم نسبت به خودمان غره نمیشویم، هم در تحلیلمان نسبت به افراد قاطی نمیکنیم. بله، میشود یک کسی در رتبهی عالی مفسرین باشد، از جهت تحلیل سیاسی نمرهاش پایینتر باشد. از جهت علم، سواد، هدایتبخشی، دلسوزی، دستگیری از فقرا عالی. تندمزاجیهایش هم، آن سر جای خودش، این سر. بابت این گرفتاریهایش هم است. بابت آن عنایاتی هم بهش میشود. اگر عنایتی به ما شد، نگوییم: «ذهب السیئات انی»! قرآن این تعبیر خیلی حساس است، از علامتهای انسانهای ضعیف میداند. این بشنوید این رَحمت را: «ثُمَّ نَزَعْنَا مِن لِّيُوسُ كَفُورٍ بَعْدَ أَنَّهُ لَفَرِحَ فَخُورٌ». در این آیه میفرماید که و آیهی قبلیاش که با هم شنیدید که وقتی ما یک عنایتی میکنیم به این انسان، یک گرفتاری را از او رفع میکنیم، میگوید: «ذهب السيئات عنی»! پس دیگر اوضاع من درست است. پس من دیگر گناهی... پس گناههایم صفر شد دیگر. ببین، خدا بچه داد بعد چند سال بهم. تا حالا به خاطر گناهها بود. من توبه کردم شبهای قدر فلان. دیگر پس اوکی شدم. نه آقا، خدا بابت دعایت بهت بچه داد. بابت آن یکی هم آثارش را خواهی دید و میبینی و هست تا آزمون توبه کنی. برخیش حقالناس است. مشکلات خودش را بابت این روحیه خدا بهش شهادت داد. ولی حقالناست هم سر جایش است. امام حسین به اصحابش فرمود که: "شهید هم میشوید اینجا، ولی حقالناستان هم سر جایش است." یعنی میشود با امام حسین باشی، شب عاشورا توی آن گرفتاری، توی آن بحبوحه امام حسین هم انتخاب بکنی، بهشت ببینی و بمیری و شهید بشوی و گرفتاریهای حقالناس هم داشته باشی. آقا میانگینگیری شهید میشود. اینها حساب و کتابهای دنیایی ما است. این نشئهای است. اینها قیمههایی است که ما اینجا قاطی میکنیم با هم که اگر آنجور شده، پس دیگر کلاً اوکی است. این میشود که معمولاً کتابهایی که در مورد شهدا، علما، عرفا اینها میخوانیم، یک رنگ باید باشد. نمیشود آن یکیها را گفت. بعد دیگر توقع نداریم. میگوید: "آقا، نگو فلان آقا سیگار میکشیده." چقدر از این چیزها ناراحت! "علامه طباطبایی! من اصلاً ذهنم خراب شد نسبت به علامه طباطبایی از آن جلسه که گفتی ایشان سیگار میکشیده." نه، نباید گفت. خب، چرا نباید گفت؟ قرآن. حضرت موسی رفت ریش هارون را گرفت کشید. هارون هم گناهی نکرده بود. کار حضرت موسی گناه نبود، ولی غلط بود. اگر روش فکر کنی میفهمی. گناه نبود. عین عصمت بود، ولی غلط. چون هارون تقصیری... این خیلی مرز باریکی دارد. اگر انسان بتواند بفهمد که ما توی تفسیر سوره مطففین شاید سه چهار جلسه بیشتر در این بحث، بحث کردیم که انبیا گناه نمیکنند ولی اشتباه میکنند. اشتباه میکند یعنی: ترک اولی. نه اشتباه. یعنی حضرت موسی علیهالسلام اینجا اشتباه کرد، گناه نکرد، اشتباه کرد. قرآن دارد تصریح میکند به این قضیه. یعنی هارون استدلالی آورد: «ان افتخشت ان تقول فرقت بین بنی اسرائيل». تمام شد. یعنی هارون بود، جواب داد به حضرت موسی. کار حضرت موسی چه بود؟ درست. این علامه خیلی لطیف مطرح میکنند توی المیزان و رد میشوند که این کاری که کرد موسی، توضیح نمیدهند. علامه بنا ندارند توی حل بسط بدهند، بحث آخر همهی قضیه. میگوید: "کار موسی درست بود، اشتباه نکنیها!" ولی همه آیات هم دارد میگوید که اینها هارون حق داشت که گفت، دفاع کرد از خودش. آخر چه شد؟ آخر اینجا این قضایا خیلی بالا پایین دارد. «فضل النبیین بعضهم علی…» خودشان درجات دارند. همهشان معصومند، ولی همه معصوم؟ همه که گناه نمیکنند مگر توی یک لول هستند؟ مگر تشخیصها همه توی یک حدّند؟ اینها انساناند، مراتب دارد. قرآن به این نظر دارد: "بدان کدام پیغمبر کدام درجه است. حواست باشد، قاطی نکنید اینها همه پیغمبرند. اینها همه عارفند. چرا علامه طباطبایی سیگار میکشد؟" میشود محکم گفت آقا اشتباه کرده. حالا آن که زمان خودش بوده، با آن فضا، با آن ذهنیتها، با آن شرایط سیگار توی آن دوران چه بوده؟ چه جایگاهی داشته؟ فلان. همهی اینها. ولی یک کلمه میشود گفت: "آقا، علامه طباطبایی، فدایش بشوم، اشتباه کرده." میشود اینها را فهمید؟ یا نه، آقا، این علامه طباطبایی، آره، علامه طباطبایی. حضرت موسی فقط آن اشتباه اشتباه نیست. چون رودروی خدا درآمدن نبوده. چون توش تجرّی نبوده. جریگری، عصیانگری نبوده. طغیانگری نبوده. هوای نفس نبوده. سقوط معنوی برایش نمیآورد. یک وقتی هم خدای متعال ممکن است او را هوشیار کند. حتی اگر یک وقتهایی هم یک اشتباهاتی را خدای متعال روشن میکند. دیگر انبیا و اولیا توی قضایایی بهشان یک چیزهایی نشان میدهد. دیگر آنی که توی مسیر معنوی دارد حرکت میکند، میفهمد فلان قضیه را دارد اشتباه پیش میرود. هدایتگریهای خاصی که خدای متعال برای برخی دارد، این قضایا کاملاً طبیعی است. یعنی این را باید ما بدانیم. این مسائل ملکوت اینشکلی نیست دیگر. یکی را سدش میکنیم، تمام. خیلی ماجرا، خیلی بالا پایینها دارد.
این یک بخشی از آن ترسهای اولیا خدا و عرفا همینها است. یک بخش از آن ترس از حسابرسی همینها است. میگویند: "همه را میخواهم بریزم بیرون، معلوم نیست من چهکاره باشم، چه دربیاید!" به حالات خودش هم غره نمیشود. این یک روضهی امام حسینی بود، یک کربلایی رفتیم، یک عنایتی شد. آن بقیهاش را اگر بخواهد حسابرسی بکند که چیزی نمیماند. "من که یادم نمیرود که چه کارها کردم. من که میدانم مزاحم چه است. من که میدانم بدیهای من چه است. مَلکات من چه است، زشتِ خودم را میدانم." همین توجه اتفاقاً رمز دوام همان برکات و عنایت است. اگر این را نداشته باشد، همان عنایت هم ازش قطع میشود. این نگاه رنگینکمانی خیلی نگاه مهمی است در برابر نگاه صفر و یکی، سیاه و سفید. رنگینکمان یک جاهای زرد، زرد است. جای زرد، سبز قاطی شده. یک جایی چه میدانم سرخابی، جای فلان. طیفبندی دارد.
بگذارید عرضم را تمام کنم. لذا نسبت به این بزرگان هم اینها باید لحاظ بشود برای ما. البته ما نسبت به همه حسن ظن داریم. همه را از خودمان بهتر میدانیم. اصل بر این است که هر کسی کاری کرده، درست انجام داده. اصل بر بنده بودن هم هست. اصل بر درست انجام دادن است. اصل بر حسن نیت همه است. اصل بر اخلاص هم هست، در مؤمنین نه نسبت به کفار. ذهنیت داشته باشیم، اصل بر همه اینها است. اگر یک وقتی هم یک اشتباه خطایی صادر شد، خطای انسان حتی ممکن است رذیلهای باشد، بالاتر از خطا، حتی ممکن است گناهی باشد. خدای متعال بابت آن ثواب، آن طاعت، مداح سوز دارد، نفس حقی دارد. یکهو یک بددهنیهایی هم دارد. خودش را میبیند. یکهو یک وقت یک کسی هم به یک چیزی، به یک کسی جلوی جمع میگوید، خرابش میکند. چه کارش کنم؟ خدای متعال چیزهای خوبی که داشته، یک عنایتی بهش کرده. یک سوزی بهش داده. با آن "سوز"اش دروازهای از هدایتگری را با این آدم باز کرده. بابت این قضیه هم که دارد عقبماندگی دارد، جاافتادگی دارد، حقالناس دارد، بدبختی دارد، گرفتاری دارد، فشار قبر دارد توی قیامت. البته اینها همه را بالانس میکنند، یکیاش میکنند. آنجا دیگر صفر و صدی میشود. دیگر صفر و یکی صاف میشود. فصل یک جایش، یک کاسهاش میکند. چه قالب توی حسابرسیهای مراتب برزخی هم طبق احسن اعمال. خدای متعال یکی از «فضل»هایی که خدا جاری میکند، به احسن اعمال خدا مرتبه میدهد. نکته بسیار عجیب و خاصی است که باید در موردش بحث بشود. اینها حسرت توی بهشت.
یک وقتها یک گزشی احساس میکند. داریم توی برخی داستانها، سر پایش میسوزد، عقربی میآید توی قصر نشسته، یک عقرب میآید میزند. این بابت فلان زخم زبانی که فلان زده. میشود مؤمن هم باشد، آدم خوبی هم باشد، عارف باشد، متقی باشد، عالم باشد، عالم ربانی هم باشد، زخم زبان بزند، قضاوت اشتباه بکند. یک گناهی، حتی گناه «زحمات آن مجاهدات»اش، عنایت اینشکلی بهش میکند. بابت اینها هم آسیبهای خودش شده است. این خیلی اثر دارد در تحلیل ما نسبت به افراد. کی بالا میرود یا میرود پایین؟ یک روزه همه پایین میروند بالا میروند؟ اتفاقات که میافتد، اینها هیجانات جو و کار شیطان است. نگاههای صفر و یکی که معمولاً هم در مسیر بریدن از خوبان و خوبیها است. این چیزها. ما، معروف که خیلی هم قشنگ است، میگفتش که: "هیچ وقت پولدار بد باعث نمیشود از پول بدت بیاید، ولی دیندار بد باعث میشود از دین بدت بیاید." خب، آن انگیزههای درونی و کار هزار تا پول دارد. بعداً باعث نمیشود پول بدت بیاید، از پولداری و پولدارها حتی بدت بیاید. ولی اینجا این ذهنیتها، اینکه محجبه است، چرا؟ آن که آخوند است، چرا؟ آخوند زحمت کشیده درس خوانده. آن یک چیزهای دیگر را خدای متعال در عنایت میکند. اخلاقش هم گند است. خدا اینجوری باهاش حساب و کتاب میکند. خدا که من قاطی نمیکنم که بگوید: "تو دیگر چرا؟" «اینم دیگه ندید» معنای نامفهوم. بابا، اینها همهاش حساب و کتاب دارد. یک کلمه بالا میرود پایین میآید. خدا با انبیا و معصومینش آنجور برخورد میکند. با حضرت داودش آنجور برخورد میکند. «کربلا رفتی دیگر من دیگه دیگه» معنای نامفهوم. نه، دیگر نکن. دیگر خوب نیست این کار. کربلا رفتی، بابت کربلا اینها را داری. این کلمه که اینجوری گفتی، به ظاهر آنجور گفتی، آنجا با مادرت آنجور گفتی، چوب همهاش را هم میخوری.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
در حال بارگذاری نظرات...