علم نحو

جلسه هشتم : راز حذف مفعول در آیات سحر

00:37:33
141

مجموعه جلسات «علم نحو» سفری است از ساختار تا معنا؛ جایی که زبان عربی نه‌تنها ابزار سخن، بلکه کلید فهم قرآن می‌شود. این مجموعه با نگاهی زنده و عمیق، قواعدی چون: فاعل، مفعول، حال، حروف و … را از قالب دستور زبانی خشک بیرون می‌آورد و در بستر معنا، بلاغت و تفسیر می‌نشاند. در این جلسات، نحو به زبانی برای کشف لایه‌های پنهان آیات بدل می‌شود و نشان می‌دهد که چگونه هر حرکت، اعراب و واژه در قرآن حامل اندیشه و الهام است. اگر می‌خواهی نحو را نه فقط بیاموزی، بلکه درک کنی، این مسیر تو را از دانستن تا فهمیدن می‌برد.

معرفی
مفعول حذف‌شده در آیات سحر

سحر، خیال و بلاغت نحوی قرآن

راز ادبی حذف در افعال القاء

چرا شاهد در آیه بقره نیامد؟

نقش خیال در فهم نحو قرآنی

فاعل و مفعول در سحر فرعون

حذف مفعول برای عمق معنایی

زیبایی بلاغت در حذف مفعول
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. در بحث مفعولٌ‌به نکاتی عرض شد و نکات دیگری هم پیرامون مباحث قرآنی و آیات قرآن، خدمت عزیزان عرض می‌کنیم. یکی بحث حذف مفعولٌ‌به که مفعولٌ‌به، گاهی حذف می‌شود. چند تا آیه را می‌خواهیم مثال بزنیم از اینکه مفعولٌ‌به درش حذف شده است. سوره‌ی اعراف، آیه‌ی ۱۱۶.
آقای دکتر احتمالاً مشغول طبابت متن کتاب سرنوشت همون بود که دستش را بریده بود. زمان مهدی عباسی بوده، برای امان‌نامه خارج می‌کند و مهدی، مهدی پیروز الفاظ تندی نسبت به خلیفه و والی بصره می‌گوید که این را بکش. او هم با این یک کینه‌ای داشته و خلاصه می‌کشد. کشتن اولین کسی که کُتب یونانی را... سوره‌ی اعراف، ۱۱۶. الان حاج آقای کریمی به ترفة‌العین این مفعولٌ‌به را اینجا بیان می‌فرمایند و قشنگ توضیح می‌دهند. نکته‌ی بلاغی‌اش را هم می‌گویند و دیگر همه چیز تمام.
قشنگ، خوب بفرمایید. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. (وقتی کلاس گرفته، این دو تا حلقه، یکی بود، دو تا حلقه‌ای که آمده، یکی است.) پخش... احسنت. چیو؟ چیزی نیست. خبری از... بیندازیم. فقط بیندازیم. حالا آیه با لهُمْ در سوره‌ی طه است. به نظرم قَالُوا أَلْقُوا باز دوباره یک نکته‌ی خیلی مهم اینجا دارد. همین که مفعول حذف شده است. آیات قرآن ببینید، خیلی وقت‌ها دلالت‌های این مدلیه.
حضرت موسی... اینکه این را انداختند، به حسب اینکه یک چیز جدایی آمد، کاری کرد که بلعیده شد یا بین کار اینها با اِسناد به این ساحره، فاصله انداخت. اینها رسوا شدند. ببینید قرآن به اون "ملقا" کاری ندارد. این "القاء" کارِ... یعنی این... توی این اصلاً سحر اینطور است. سحر خودش که چیزی نیست. سحر یک کاری است که این ساحر دارد می‌کند روی چیزی. مدام داری اشعه‌ای تولید می‌کنی. یک کاری می‌کند توی ذهن مخاطب، دارد القا می‌کند توی قوه‌ی خیال یک چیز دیگر ببیند. ما با "مُلقا" کار نداریم. من با این پارچ کار ندارم. به اینکه او دارد چه‌کار می‌کند که من پارچه این را ببینم، کار دارم. با ملقا کار دارم. لذا قرآن اصلاً به مفعول اشاره نمی‌کند.
فرمودید: "خود همین نیاوردن مفعول ما را دلالت می‌دهد به اینها." آیات قرآن آیات دیگر هم البته دلالت می‌دهد، ولی خود این مفعول خیلی اینجا کمک می‌کند. وقتی نمی‌آورد، یعنی اصلاً سحر و مفعول نیست که. مفعول سحر یک کاری از فاعل است. نگویید یک وجهی در مفعول. در واقع ساحر یک کاری دارد می‌کند. مسحور که چیزی ندارد. مسحور که یک تکه طناب است. مسحور که اصلاً چیزی نیست. مسحور که اصلاً عنوانی برایش بار نمی‌شود. الان اژدهاست. این مار است. مسحور طناب است. ساحر کاری می‌کند که من بیننده، مسحور را مار می‌بینم. لذا نسبت می‌دهد به مُلقی. تو می‌اندازی یا ما بیندازیم؟ انداختن چیه؟ او می‌اندازد. حقیقتاً او می‌اندازد؟ مجاز است. چرا؟ یکی یکی را می‌بلعد. چون که حقیقت یکی، مجاز رمز کار است. نه، یکی قوی‌تر است. خورد مقایسه‌ی متشابهین. این نیست. یکی اژدهاست حقیقتاً. یکی مار از خیالم. اون نسبت را آمد حضرت موسی از بین برد. این را نسبت داد به خدا. خدا نشان داد مار است. این هم نشان داد که یک عده آدم دودوزه دارند یک چیزی را توی ذهن شما القا می‌کنند که مار است.
فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ... طناب که روش اتفاقی نیفتاده. طناب که طناب است. انداختن، سحرشان کجا بود؟ مفعولٌ‌به سحر چیست؟ ناس بود. خیلی مهم است ها. یادم است جوادیان شاید یکی دو روزی روش بحث می‌کرده که سحر کجا واقع می‌شود. چیزی نداریم اینجا. کسی که قوه‌ی خیال قوی و تطهیره شده داشته باشد، اصلاً سحر... لذا اینجا هم که حضرت موسی دارد که ترسید، یک خیفه‌ای در خودش احساس کرد. اینطور نبود که این را دید ترسید. ترسید که مردم چپ کنند. وقتی این را ببینند، مردم باور کنند. می‌بیند کسی که قوه‌ی خیالش تعتیل شده، اصلاً در قوه‌ی خیارش نمی‌شود تصرف کرد. طناب است. طناب می‌اندازم. سروصدا می‌کند. ترسش از این سر و صدای مردم مانده از این طناب‌ها. لذا اینها کارشان همه توی قوه‌ی خیال است. اصلاً محل سحر، قوه‌ی خیال است. به چه نوع؟ اتفاقی می‌افتد، تصرف می‌کند. چیزی را چیز دیگری نشان می‌دهد. مثل شعبده.
آدم زیرک که از شعبده‌باز رودست نمی‌خورد که. آدم زیرک می‌فهمد که این خیلی سریع این را برد، آن را درآورد. سرعت بالا بود و این سرعت مثل قوه‌ی خیال دیگر. قوه‌ی خیال خطای دید ایجاد می‌کند. شما این چیزی که دارند باهاش آتش منقل را درست می‌کنند، وقتی نگاه می‌کند از دور فکر می‌کند دایره است. پنکه وقتی دارد می‌چرخد، می‌گوید دایره است. پنکه که سه تا ضلع داریم که مثلث است. که مثلث کجا، دایره کجا. مثلث در حرکت شدید دایره دیده می‌شود. مثل دایره... دایره را ببین. اینجا خیال ضعیف. یک وقتی بحث کردیم که معصوم خطای دید دارد یا ندارد. خاطرتان هست بحث کجا بود؟ منطق بود؟ تفسیر بود؟ یادم نیست کجا بحث می‌کردیم. بحث مهمی. آها. عکس خطای دید مال کجاست؟ می‌شود کسی خطای دید داشته باشد؟ بحث پرسپکتیو کردیم تجارت آخر بسته می‌شود. معصوم وقتی نگاه می‌کند، بسته می‌بیند یا باز می‌بیند؟ یک لحظه اینطوری خوب. در هر صورت خیالش تطهر شده. اینها را فریب نمی‌دهند. این آیه‌ی بعدی یک مفعول را می‌آورد. بستر حَبُّوها می‌فرمایید؟ بله. و جاءو بـِ «سِحْرٍ عَظیم». م. که با تعدیه شد. متعدی شد. اسک... این‌ور را می‌گوید القاء چی؟ مفعول القاء شد. چون واقعاً. بله. خودش بله. حقیقت دارد. عصا حقیقت دارد و حقیقتاً تبدیل به ولی مار می‌شود و او یک طنابی است و طناب می‌آید طناب می‌رود. هیچی نیست. مفعول القاء، ماده‌ی القاء. مفعول چند جا توی قرآن حذف شده است. سوره‌ی یونس آیه‌ی ۸۱، مفعولٌ‌به ندارد. نه. انداخت. ما موصول است. آیه می‌خواهد.
سوره‌ی اعراف آیه‌ی ۱۱۵. طه ۶۵. حج ۵۲. حج ۵۳. یونس ۸۰. طه ۶۶. این را توی القاء بوده که مفعولش... خب. یک آیه‌ی دیگر را بیاورید. بلندترین آیه‌ی قرآن را بیاورید. بلندترین آیه‌ی قرآن چی بوده؟ کریمی. ۲۸۲ بله. بله. آخرش. وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَایَعْتُمْ وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِیدٌ. آقای کریمی تفسیر آیه را نمی‌خواهم. قبلاً آها. "وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ" اینجا باید چی بگیریم؟ قاعدتاً شهیدین. از کجا آوردید؟ دل خودش. دوتا. چرا مشهد؟ چرا دوتا شهید؟ شهید مرد. شهید. دو تا شاهد مرد آوردید. یک حکم دیگر بوده. می‌فرماید که دو شهیداً مّن رِّجَالِکُمْ. اگر نبود، یک مرد و دو تا زن. که اینطوری نشو. اینها. بعد إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَيۡنَكُمۡ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ أَلَّا تَكۡتُبُوهَا. یک تجارت حاضر است. نمی‌خواهد حالا بنویسید. پول داری، پول داری می‌گیری. داری می‌فروشی فلان و اینها. نیست. دین نیست. تجارت حاضر است. بینتان متعارف است. "تُدِیرُونَهَا بَيۡنَكُمۡ وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَایَعْتُمْ". شاهد بگیرید وقتی که مبایعه. تبایع، مبایعه. دو طرف با هم بیع انجام دادند. هند.
أَشْهِدُوا دیگر نه شهید مرد دارد، نه زن دارد، نه دو تا دارد، نه یکی دارد. ازش می‌فهمیم هرچی گرفتید کفایت می‌کند. روشن شد؟ یک شاهد بیاور. شاهد بیاور. شاهد بگیر. آنجا می‌گوید که: وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِن رِّجَالِکُمْ. دو تا شاهد مرد می‌خواهم. اگر نبود یک مرد و دو تا زن. حالا شاید هم بگیر توی معامله که نمی‌خواهد حالا بگیر. وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَایَعْتُمْ. از همین که مفعولٌ‌به را نیاورد، می‌فهمیم که نه درش مرد ملاک است، نه زن، نه یکی، نه دو تا. اصل دستور، دستور ارشادی است. استحبابی است. آنجا تداین بود. پایین. تداین. وقتی داری دین می‌دهی، قرض می‌دهی، وام می‌دهی، آنجا شاهد بگیر. چون پیش‌فروش دیگر. هر وقت بیاید. این هم می‌دهم که اصلاً باطل است. بیع با... غیر قابل مشاهده. پیش‌فروش‌های منزل و اینها معمولاً مشکل... چیزی که هنوز ساخته نشده.
وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِیدٌ. آقای کریمی امید من را ناامید نکنید. وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِیدٌ. ترجمه‌ی دقیق "یضارَّ" چیست؟ کریمی. بله. (کبابیه) مضارع. معنا. معنای مصدر. باب مفاعله. منشأش را دیگر مطابق باشد. معنایش چی می‌شود؟ (در پذیرفتم.) هم کاتب، هم اون شاهد. لایُضارَّ، مضارع. مضارع. مطمئنی مجهول؟ مضارع مجهول. حفظت رحم الله والدیک. چند تا صیغه‌ی یک نهی. دوباره با ترجمه. با صیغه. همه چیزش. (ترجمه‌ی نهی.) ضرر نبینند. (نبینند.) صیغه‌اش چند است؟ (نبینند، ضرر نبیند.) کاتب و شهید لایُضارَّ کاتبٌ. کاتب ضرر نبیند ها. وَلَا شَهِیدٌ. شهید هم نبیند. دست شما درد نکند. حل شد آقا جان. خوب بود الحمدلله. اینجا برای مطالعه می‌دهد. پذیرفتن ضرر پذیرفتن. خب پس اصلاً مفعولٌ‌به هم دنبالش نباید بگردیم. چرا؟ چون هم مجهول بود، هم نهی بود. دوباره یک آیه‌ی دیگر "أَشْهِدُوا" بیاوریم. طلاق آیه‌ی ۲. (مرگ، مجهول بود.) ضرر نبیند مجهول بودنش درآمد. چرا ضرر نبیند کاتب؟ لا تُضارَّ کاتباً. ضرر نرسان کاتب را. حالا مجهولش می‌کنم. لایُضارَّ کاتبٌ. کاتب ضرر نرسان کاتب را. مجهولش کردیم شد لایُضارَّ کاتبٌ. کاتب ضرر نبیند. طلاق آیه‌ی... خب معلومش این فاعلش را برداشتیم. معلوم بودن به حساب فاعل می‌آید. ما فاعل را برداشتیم. شما فاعل را بگو که می‌خواهید کی باشد تا من بگویم چه. یعنی یک کسی به دیگری به کاتب ضرر نرساند. ضرر کاتب را. لا يُضارَّ لایُضارُّ کاتبًا. نرساند کاتب را. ذره نبند. بله.
خب آیه‌ی ۲. سکون نداریم. بله. لایُضارَّ لایُ... لا لِیُضارَّ... آیه‌اش ببخشید. طلاق دو. ببینید اینجا ذکر کرده: وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنكُمۡ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ. اینجا مفعول کدام را آورده؟ «ذویّ». چه جور مفعول‌هایی؟ کریمی. یک دور خیلی سریع برای ما صیغه‌های ذو و پایتخت را لطف می‌کنید بنویسیم. مفردش. بله. ذوا. دیگر چی؟ تثنیه فقط. «ذویّ». ذوا و ذوّی. آها بله. جمعش. آها. ذوّات می‌شود. جمعش می‌شود ذوّات. ذوات و ذوی. بله. حالت رفعی و نصبی و جری. مونث مذکرش. آموزش. مونث می‌شود ازدواج. ذوو و ذوی. بله. قاطی نشود. ذو این یکی، ذوی یک... ذا این چیست؟ لاتو و ذاته مونث. بله. (ذوات.) جمعش. جمعش ذوات. جان؟ تثنیه چیه؟ (صبا طی.) أَشْهِدُوا. دست شما درد نکند. استفاده می‌کنیم. خدا خیرتان بدهد. ادبیات فقط و مرور بشود. آیه‌ی ۲ سوره‌ی طلاق. چرا تثنیه شده؟ مفعول که خوب باید چی بشود؟ منصوب. چون منصوب شده شده ذوی. حالا می‌خواهم بگویم دو تا خانم را شاهد بیاورید. با تو. نه همین آیه. وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ. یعنی چی معنایش؟ ترجمه. دو تا صاحب عدل. دو تا صاحب عدل. ذو یعنی صاحب. حالا ذَواتَیْ عَدلٍ. یعنی چی؟ دو تا زن. حالا می‌خواهم بگویم چند تا مرد صاحب عقل شاهد بیاورید. چند تا مرد حساب. أَشْهِدُوا ذَوِي عَدْلٍ. من. حالا می‌خواهم بگویم یک دانه خانم را شما شاهد بیاور. أَشْهِدُوا. خود ذات هر ستاره را می‌گیرد. أَشْهِدُوا ذَاتَ عَدْلٍ. حالا می‌خواهم بگویم چند تا خانم. چون جمع مکسر. جمع سالم وقتی یک موضوع ضروری نوشتیم چند ثانیه روی تخته. مفعول می‌شود. حالا نصبی‌اش چیست؟ حالا بخواهد حال بشود این‌هاست که توی تمرین که کار روشن می‌شود. خوب. حالا یک مرد. یک مرد. أَشْهِدُوا. حل است دیگر. بله. ذا، ذی، نصبی ذا، جهیزی.
آیه‌ی بعدی سوره‌ی نساء ۶. سیدنا العزیز بفرمایید. بله. نکاح را مصنوبه. فَإِنْ آنَسْتُم مِّنۡهُمۡ رُشْداً. مفعولٌ‌به آنستم. اموال هم مفعولٌ‌به دیگر. احسنتم. اسرافاً چیست؟ حال. بهدارم. فَلْيَسْتَعْفِفْ. بله. عَلیهِم. کیا؟ یتامی. خب این چیست؟ أَشْهِدُوا. آها نه نه. خیلی عالی بود. خدا خیرتان بدهد.
خب حالا اینجا افتادی. چی برداشت می‌شود؟ شاید بگوییم مال یتیم بشود. شاید آقا دو تا مرد. سه تا زن مرد باشد، زن باشد. همه‌اش جاهای دیگری هم داریم که: وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِن رِّجَالِکُمْ. ۲۸۲ بقره بود. ذکر ماده‌ی أبصَرَ هر وقت توی قرآن آمده، مفعولٌ‌به‌اش حذف شده است. یک جا فقط اینجا فقط مفعول وگرنه فسوف یبصِرون. لا تبصِرون. همه‌اش افتاده. یک بار فقط توی قرآن که ۲۵۰ هم بوده، در قرآن ۲۵ ماده. بَصَرَ. مفعولٌ‌به‌اش حذف. سَرَقَ هم یک وقتی مفهومٌ‌به‌اش حذف شده است. قَالُوا إِن یَّسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ. دزدی چی را؟ این اگر دزدی کرده، داداشش هم دزدی کرده. چی دزدید؟ دزدی داداشش قبلاً. چرا نگفت؟ خیلی لاتی است. بابا جان بچه‌ات دزدی کرده است. یَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ... بابا بچه‌ی دزد است. دزدی. دزدی کرده. لحن مشخص است که حضرت یوسف وقتی داشته بیرون می‌کرده با لحنی (مدیرا هستند.) فردا بابات دزدی کرده است. می‌آید اینجا ببینم که این چی بوده ماجرا. بله. آنجا سَرَقَ دوباره مفعولش افتاده. کلیپ جلسه توضیح دادیم. مکاس ۸۱. اینها از یوسف از پدرش دزدیدند. سارق شما دزد. بابا بچه‌ی دزد. کدام بچه؟ وَلاَ يَسْرِقْنَ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ مَا كُنَّا سَارِقِينَ. سارق و سارقه. نحوه‌ی مفعولٌ‌به‌اش چیست؟ سارق را چی را؟ مفعولٌ‌به‌اش افتاده است. بانک فقط فعل نیست که فاعل مفعولٌ‌به می‌خواهد که مشتق مفعولٌ‌به می‌خواهد. صبر هم در تمام استعمالات قرآنی مفعولٌ‌به‌اش افتاده است. وَاصْبِرْ نَفْسَكَ. صبر کن. خودت را. بقیه‌ی جاها فَاصْبِرْ. و ما صَبْرَكَ إِلَّا بِاللَّهِ. صبر کن. چی را صبر کنم؟ البته برخی گفتند که صبر لازمِ اینجا لازمه‌ی متعدین است. اگر متعدی باشد، تلاوت. آقای کریمی شدید. چطور؟ بلا الحمدلله رب‌العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

سخنرانی‌های مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00