نکال؛ بازگشت خدا از رحمت به عدل
مسجد ضرار؛ مفعولله با نیت تفرقه
رزقاً للعباد؛ علت نزول آب از آسمان
خشیة إملاق؛ ترس، انگیزهای نهیشده
نکالاً منالله؛ مایه عبرت یا عذاب؟
مفعولله در قرآن؛ از ضرار تا رزق
آب مبارک؛ مفعول نزول و برکت
ضمیر در نقش مفعولله چگونه میآید؟
جزاء و نکال؛ دو علت در یک حکم
نزول آب، رزق بندگان و حکمت الهی
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
درباره مفعول له نکاتی عرض شد. مصدری که میخواهد مفعول له باشد، سه حالت دارد: یک وقت هست که الف و لام ندارد و مضاف است؛ یک وقت هست الف و لام دارد؛ یک وقت هست مضاف است. هم الف و لام ندارد، هم مضاف است؛ یک وقت هست فقط الف و لام دارد، مضاف نیست؛ یک وقت هست الف و لام ندارد، مضاف است. سه حالت میشود: الف و لام ندارد، مضاف است؛ الف و لام ندارد، مضاف نیست؛ یا الف و لام دارد، یا مضاف است. آخری دیگر اشاره کردیم که الف و لام داشته باشد و مضاف باشد چطور میشود؟ ببینیم مثال چی میزند.
اگر الف و لام ندارد و مضاف است، که خب منصوب میآید. یک وقتهایی هم با حرف جر میآید: «ضربته تأدیبًا» یا «ضربته لتأدیبٍ». «لو یردّونکم من بعد ایمانکم کفارًا حسدًا» (بقره/۱۰۹). «حسدًا» مفعول له است و الف و لام هم ندارد و منصوب هم هست. «فینبّئهم الله بما کانوا یعملون أذنٌ بغیر علمٍ» (انعام/۱۰۸). «أذنٌ» دو بار آمده، هر دو بار مفعول له است. «و من یفعل ذالک عدوانًا و ظلمًا» ممکن است «عدوانًا و ظلمًا» مفعول له باشد، البته جان. یک عده همین را یک عده مفعول له گرفتند. «لا تقتلوا أولادکم من إملاقٍ نحن نرزقکم و إیاه». «لا تقتلوا أولادکم خشیة إملاقٍ». «خشیة إملاقٍ» چیست؟ مضاف بر مفعول است.
ولی اگر مصدر الف و لام داشته باشد چه؟ اینجا بیشتر مجرور میآید به حرف جرّی که معنای تعلیل داشته باشد. نصبش هم هرچند جایز است. «لا أقعد الجبن عن الهیجاء». الحیجا. «ان» آمده. «للفقراء الذین أحصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربًا فی الأرض». «أغنیاء من التعفف»، «من التعفف». تعفُّفْ دیگر خب منصوب نشده دیگر. (بقره/۲۷۳) «یحسبهم الجاهل أغنیاء من التعفف». «الذین یأکلون الربا لا یقومون إلا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس». «من المس» آمده.
حالا اگر مصدر مضاف باشد چه؟ اینجا هم نصب میآید هم «لا تقتل خشیة إملاقٍ». یک عده گفتند که مفعول له باید مصدر باشد. حروف جری که سرش میآید حروف تعلیل، لام، با، من، فی، و منفی. حروف باید بحث بکنیم. یک عده از نحویین گفتند که میشود که ضمیر جای مفعول له بنشیند؟ بله، همانطور که ضمیر در بعضی از موارد مفعول مطلق، جانشین مفعول مطلق میشود. این هم وقتی که مصدری به عنوان مطلق یا مفعول له ابتدا ذکر شود: «فأعذبه عذابًا لا أعذبه أحدًا من العالمین.» (مائده/۱۱۵) «عذابًا» این عذابٌ مفعول مطلق است. حالا ضمیر جای مفعول مطلق نشسته باشد. آها، «عذابًا لا أعذبه أحدًا من العالمین». اول «عذابًا» آمده دیگر. مصدَر اول آمده. «عذاب لا أعذب». ضمیر، ضمیر جای مفعول مطلق نشسته. مثالش، مثال مفعول مطلق است. چطور اینجا میآید، آنجا هم میآید؟ کجا نشسته؟ «لا أعذبه عذابًا». بله، «معذبهُ» عذابالله. «عذبه أحدًا من العالمین». نکتهای: ضمیر جای مفعول له مینشیند، همانطور که ضمیر در بعضی از موارد مفعول مطلق، جای مفعول مطلق میشود، مقدم، مصدری با مفعول مطلق یا مفعول ابتدا ذکر شود. خیلی نمیچسبد.
حالا بریم آیه بعدی. سوره توبه، آیه ۱۰۷: «و الذین اتخذوا مسجداً ضراراً و کفراً و تفریقاً بین المؤمنین و إرصاداً لمن حارب الله و رسوله من قبل». مفهوم له کدام است؟ ضرار و کفر و إرصاداً. «لمن حارب الله و رسوله من قبل». معلوم نیست که خیلی واضح نیست که این ضمیری که ایشان میگوید منظورش کدام است؟ مشخص است ضرار و کفر و تفریق. «إرصاداً» که هست، ضمیری نداریم که بخواهد مفعول له، جای مفعول له نشسته باشد. تحصیلی اصولی هم این کار را میکنند که ضرار بشود. این کار را میکنند که کفر بشود اثر کفر میکند. یک سیاق میرساند که همهاش باید تحصیلی باشد. تفریقش قطعی است. «إرصاداً» هم گفتش. حالا بستگی دارد چجوری نگاه بکنیم. با وحدت رویه همین را بگیریم؛ مسجد میسازند، مسجد مایه کفر بشود. نصِر، کفر. مسجد میسازند، مسجدِ إرصاد بشود برای محاربین.
خوب، آیه بعد: سوره مائده، آیه ۳۸. «فقطعوا أیدیهما جزاء بما کسبا نکالاً من الله والله عزیز حکیم» مفعول لهش کجاست؟ اصولی. تحصیلی. «نکالاً من الله» یعنی چی؟ نُکول ضد قبول است. قبولی، عقوبت مقرر شده. یک جوری است دیگر. ترجمه تحصیلی. قطع کنید تا جزا باشد. قطع کنید تا نکول باشد. چرا؟ قطع کنید تا طرد بشود از جانب خدا. نه، قطع کن تا طرد بشود از جانب خدا، مردم طردش کنند. پس بزنند، مردم پس بزنند. نه، نه. این «نکالٌ من الله»، از جانب خدا. نه نکالالله، نکولِ خدا. نه نکولی از طرف خدا باشد، مردم پس بزنند. شخصیت اجتماعیش را میخواهد له بکند. میخواهد تو جامعه مطرود باشد. پس بزنند مردم. نکالی از جانب خدا باشد. وقتی حجاری نشود، که مردم نمیفهمند دزدی کرده که بخواهند نکولش کنند. وقتی دستش را بریدند، ببری که اینطوری بشود. دو نفر دیگر کسی دزدی نمیکند. ترجمه: «دست مرد و زن دزد را به سزای کاری که کردهاند، به عنوان یک مجازات الهی، قطع کنید.» «نکالاً» چی شد پس؟ جفتش را یکی کردند. تحقیق را بیاورم کجا گرفته؟ توی چه کتابی؟ کتاب نوشته قرآن رضوان خراسانی. اصل قضیه، اصل قضیه که میخواهد شما را برساند، انتقال معنا میکند. پیش کسی که ببیند چقدر کلمه «نکال» کلمه پرماجرایی است! چقدر استعمال داشته در قرآن! ایشان میگوید که: «هو النکوس، أی الرجوع عمّا فیه». برگشت از آن چیزی که درش بوده. این میشود نکول. «لتضییقٍ و معاقبةٍ». برای اینکه تنگ بگیرند. تنگ گرفتن و عقوبت از لوازمش است. امتناع و تأخر و انصراف، اصابت به نازل است. تقلید ایجاد عبرت در غیرش. تفوق، تقوی، شجاعت و قلم. نکْ از ضعف و خوف و ترس. مجازاً نکِل به معنای قید درش مفهوم همان نکوس است، برگشت. کیل، یعنی شخصی را صاحب نکول کردن. ماده «نکل». «أیدیهما جزاء بما کسبا نکالاً من الله». اینقدر جزا، عمل سرقت از اموال مردم است. این یک جزاست. «نکالاً» شیر، موجب نکوس خداست. نکوس چیست؟ خدا برمیگردد از این آدم. برمیگردد. برگشت با شدت و تضییق و تضییق و معاقبه. «و النکوس منه تعالی»، نکوس از جانب خدا چیست؟ عبارت است از رجوع رحمتش و عطوفت، به عطوفتش و توجهش به سارق از جهت حفظ حقوق مردم و امنیت بینشان و بین جامعه. ولی اونی که گفتیم شاید بهتر بشود: نکالی از جانب خدا. در سوره بقره/۶۵: «فجعلناه نکالاً لما بین أیدیها». ماجرای اینکه اینها به صورت میمون درآمدند، این نکالی بود. یعنی رجوع و تضییقی بود از جانب خدا. خدا توجه و رحمتش را از اینها برداشت. «أنا ربکم الأعلی فإذا أخذه الله نکال الآخرة و الأولی». «نکال» در اینجا نوعی از اخذ درش معنای مؤاخذه و ماق و تعذیب است. «إن لدینا أنکالاً و جحیماً و طعامًا ذا غصة». «أنکَال» جمع «نکل» است. همان قید. هر چیزی که دیگری را باهاش ببندیم، اعم از اینکه مادی باشد یا معنوی. قشنگ تعبیر عرفانی کرده توی حاشیه. «و الله أشد بطشًا و أشد تنکیلاً». «تنکیل» اختیار نکال است. خب، این شد بحثتان. مکان «نُکِل». باشد.
آیه بعدی: سوره ق، آیه ۹ تا ۱۱. «و نزلنا من السماء ماء مبارکاً فأنبتنا به جنات و حب الحصید و النخل باسقاتٍ لها طلعٌ نضیدٌ رزقاً للعباد و أحيينا به بلدةً میتًا». کتابهای نحوی اینها رو فکر کنم برای موصول مثال زده، نه؟ «الذی یسرق» از «سارق» یعنی «الذی یسر». معنا فرق میکند بین موصول و جنس. تفاوت زیادی فکر نمیکنم. جنسش هم یعنی کسی که، بله. «الله و رسوله و یسعون فی الأرض فسادًا أن یقتلوا أو یصلبوا أو تقطع أیدیهم». (مائده/۳۳) اعراب چه گذاشته؟ «أیدیَهُمْ» مرفوع گرفت. خوب اینجا الان مفعول لهش چیست؟ «فسادًا». اصولی. تحصیلی. یعنی فساد علت است یا معلول؟ علت سعی یا معلول سعی؟ انگیزه نیست. هم از سَرِ فساد، سعیِ در ارض سعی دارند برای فساد. یا نه، اصلاً حال باشد. حالش هم خیلی محتمل است. تمام این سعی مقارن بوده با فساد، نه قبلش و نه بعدش. خودش.
(ق/۹-۱۱) «و نزلنا من السماء ماء مبارکاً فأنبتنا به جنات و حبَّ الحصید و النخل باسقاتٍ لها طلعٌ نضیدٌ رزقاً للعباد و أحيينا به بلدةً میتًا». شیرمردی بیاید و این آیات را به ترکیب بگیرد. یوجد لله کربلا. سیاهی جونش درآورد. آب. آب سرد. اول بسم الله که آمد گفت: «رجلاً لرجل». مردی (مردان) شروع کردن به سنگ زدن. رضوان الله علیهم أجمعین. منتظر. استغفرالله. سلامت باشید. وقتمان هم کم است.
«من السماء مبارکًا فأنبتنا به جنات و حبَّ الحصید و النخلَ باسقاتٍ لها طلعٌ نضیدٌ رزقاً للعباد و أحيينا به بلدةً میتًا». ماضی. چهار ترکیب. مجرور. ترکیب همراه ترجمه دقیق. از آسمان، نه ترجمه دقیق حاج. نازل کردیم، نازل کردیم. تنزیل کرد. تنزیل. تنزیل یعنی چی؟ باب تفعیل تکثیر و تعدیه. بسیار فرستادیم از آسمان. افعال و تفعیل جفتش تعدیه است. تو افعال جنبه فاعلی مد نظر است، تو تفعیل، تعدیهای که جنبه مفعولی با این جهت آب خوبی مبارک. آهان. مبارکش چیست؟ خودش یک مبارک. بله، مبارک مذاکره. چه کلمهای؟ مبارک. استمرار. بله، عرض کردم، مصدر نمیشود بگیری. به خیر که به حساب اسم مرفوع مبارک، فاعل هم که استمرار بود. مشارکت پاک شد. خدا خیر بدهد. استمرار برکت. آبی که دائماً مبارک، مستمراً برکت دارد. برکت مستمر.
نه دیگر. آب هرجا که میرود، برکت دارد. توی زمین میشود برکه. عرض کنم که مدیریت چند جبههای دارد. کریمی همزمان. این آب مشارکت که نیست. چون بحث مشارکت قبلاً مطرح شد، ربطی به این مشارکت ندارد. بله، بله. حالا همین که عرض کردم مفعولی باشد همینه دیگر. بله. طبعاً تعدیه روی... نه، توی قرآن که اینطوری است. بعد خدمت شما عرض کنم که نکتهاش هم تو همینه. چون نگاه به آب است. آب مبارکه یعنی به مفعول نظر دارد. لذا «مبارک» را آورده که اسم مفعول است. تنزیل یک مفعولی دارد، آن مفعول خودش مفعول واقع شده برای چیز دیگر. پس آب هم مفعول نزول، هم مفعول برکت. نزول برکت یکجا جمع شده. توی کجا؟ توی آب مبارک. مفعول بهش است دیگر. ما، نعت. مفعول. نعت مفعول یعنی چی؟ «زید مقتول». «زید مقتول» یعنی چی؟ دن. «زید مورد قتل واقع شده». دید مقصود آب، «زیداً مقتولاً»، نه. خودش مفعول واقع شده دیگر. خودش مفعول برکت است. نه. ارتش مفعول است. اسم مفعول. اسم مفعول برای «مُوت» میآید. یعنی چی؟ یعنی، یعنی خود این مفعول واقع شده دیگر. «زید مقتول» یعنی چی؟ «مقتول» یعنی کشته شده. مقتول کیست؟ زید است. پس یعنی خود زید محل واقع شده. الان اینجا «مبارک»، مبارکه یا آب مبارکه؟ آب مبارکه دیگر. پس آب مورد برکت واقع شده. ذاتی که صفت را. پس نزول برکت یکجا با هم جمع شد توی آبِ هم.
چرا گفتم مفعول مدنظر اینجا؟ خاصیتش را نشان میدهد. انزال اگر بود، آن جنبه فاعلیاش (کی دارد نازل میکند؟) آنجا صفتی از نازلکننده را بگوید. اینجا دارد از آن صفتی از نازلشده را دارد میگوید: «أنزل إلیک مثلاً حکیم علیماً». «أنزلناه». بله، جنبه نازلکننده. ما داریم نازل میکنیم. توی فارسی ما یک چیزهایی را، بر. توی عربی ما گیومه و اینها که نداریم. توی فارسی این را توی گیومه میگذاریم. مثلاً شما میگویی که: فلانی برای ما پارچ آورده. فلانی برای ما پارک... آقای دکتر به من آب از کربلا... آقای دکتر به من آب از کربلا دادند. آقای دکتر به من آب کربلا دادند. قطع کردین؟ حالا این را توی عربی چطور میرسانیم؟ «أنزل» آقای دکتر. دکتر آب بحث کردیم. گفتیم بعضیها را با چهار تا استاد خواندیم. چه خبر است؟ اینجاست. فعل و فاعل. حالا باز «فأنبتنا». ولی این «فأنبتنا» چی چی؟ به آن جفتش را دارد. هم مفعول را دارد پیشش میگیرد. بحث حالا بحث آب شد، بریم جلو. حالا من آمدم این کار را کردم با این آب، فکر نکنید «فیرو» فاعل. عنبر. ماه مبارک نزله. «نزل فلان فلان» بهشت را. «جنات». چند تا باغ. منتهی چون جمع سالم است، نصب خوب. به وسیله آن انبات کردیم اینها را. پس دو مفعولیاش. یکیش با حرف جر، مفعول با حرف جر. مفعول اول، دوم. یکیش مفعول به واسطه. بابا «حِبةً» بود. «حب الحصید». «نخل». و «حب الحصید». بله. این هم که اضافه معنوی. «حصید» یعنی چی؟ «یوم حصاده». در حصید. «حبة حصید». حالا «حصید» خودش یعنی چی؟ حصاد که مصدر است. اسید چیست؟ سعید. سعید. بسیار. صفت مشبهه. کسی که صفت مشبهه، یا چی بود یا چی؟ صفت مشبهه یا معنی اینجا «حبة حصید». نه شما بگویید حبه درو کردنی یا درو شدنی. درو کردن. مفعول. مفعول. اضافه چه نوع اضافهای است؟ دور کردن، دور شدن. درو شونده. اضافه معنوی استش. در تقدیر اگر جنس بود ... را. «حباً للحصید»، «حباً من الحصید»، «حباً فی الحصید». از جنس حبی که از جنس درو شدنی. بله. حبه برای اسید. آن هم درست است. استاد فرمودند که شاید نعت بهتر. بله. چون «إنباتٌ» هم هست. آن مفعول، مفعول چی بود؟ مفعول عطف. قسمت معطوف باشد. عطف به «جنات». عطف مفعول. عطف مفعول خودش مفهوم نیست. عطف به مفعول. تابع. این میشود معطوف. سریع تمامش کنیم که بنده خدا. تخت خرما معطوف. جمع. با «سُبقه» بلند و بالا. سر به فلک کشیده. اشتغال دارد. با سُبقه پیشرفته. فیلم شکوفه. جلو رو به جلو نمیرود. شتابان. چرا نعت ندارد؟ میشود نخل که مونث است. «شجره النخل» باشد. مون. الف و لام. یکی الف و لام دارد، یکی ندارد. نعت باید تبعیت بکند. دکتر رفتنی شدید. آها، «أحسنت». در حالی که بالا میرود. بله. جانشین نص. آجر مجروح. بله. «لها طَلَعٌ» الان نزدیک خود این یک جمله است. «لها طلعٌ نضیدٌ». الجمل بعد النکرات صفت چیست؟ خب حالا الجمل بعد المعارف. پس میشود اگر مال جمله، مال نخل باشد، دو تا حال بسته. یک حالش مفرد است، یک حال جمله. بله. «أحسنت». بله، کل جمله حال. تا اینجا ترجمه کنیم: آب باغ بتانههای شدنی. درختهای خرمایی که در حال بالا رفتن هستند. برای آنها شکوفه هم هست. درختهایی که هم در حال بالا رفتن و هم «طلعٌ نضیدٌ». روی هم، روی هم چیدن شک انبوه. روی هم چیده شده. نعتت. تکه تکه.
آها، این «رزقاً» چیست؟ مفعولٌ اصولی و تحصیلی. این عاملش چیست؟ عاملش که اینجا «البتنا» یا «نزلنا». نازل کردیم که رزق برای عباد باشد. یا رویانیدیم که رزق باشد. رزق علت انبات است یا معلول انبات است؟ یعنی اول انبات میشود. بله معلول. آمدم انبات. بله. «عباداً» آن چیست؟ برای چی؟ برای بندگان. متعلق به چیست؟ «عبادٌ لرزقٌ للعباد». پس متعلق رزق است. رزق میتواند متعلق باشد. مصدر. «و أحيينا به بلدةً میتًا». فعل و فاعل. یک مفعولی یا دو مفعولی؟ خب یکیش با حرف جر. یکی بی حرف جر. بله. مفعول اول، مفعول دوم. یکیش با حرف جر. «میتًا». «بلدة» چیست؟ خیلی شهره. تمبر و تمرّح. نه، یک شهر مرده رو. جنسش را کار دارد. «میتًا» چرا اینجوری شده؟ تحمل بفرمایید. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...