شرح کتاب شذرات المعارف

جلسه بیست و نهم

01:09:23
62

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولل عقدة من لسانی یفقه.
اولاً که رفقا زحمت کشیدند. کتاب آوردند. کتاب "یادت باشد" و "صدیقه در قیامت" و دوستانی که می‌خوان، می‌تونن تهیه بکنند و بخونند. کتاب‌های دیگر هم می‌آورم.
نکته بعدی هم اینکه یک روایتی رو وعده داده بودیم با هم بخونیم. یکم وقفه افتاد. ویژگی‌هایی رو امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه مطرح می‌کنند. بنا بود بخونیم، فاصله شد. این جلسه می‌خونم و اگه برسیم کل این حدیث رو. البته ما این حدیث رو چند سال پیش، قم بیست جلسه‌ای فکر کنم شد. وصل کردیم.
خدمت شما عرض کنم که چیزی ازش نیست. سال ۸۷، ۸۸ بود، مفصل. این شبکه‌های اجتماعی نام نبود. می‌اومدیم جلوی در، تو خونه خودمون به دیوار سؤال. اونجا فرق می‌کرد، امکانات نبود. از دو دیوار سؤال برمی‌داشتیم، می‌بردیم جلسه بعدش، مثلاً جواب.
خدمت شما عرض کنم که خیلی مطلب داره. یعنی یکی از بهترین چیزایی که میشه به عنوان درس اخلاق روش کار کرد. آدم این مدلی خودشو، مانیفست اخلاق سیاسی و یک آدم حسابی به دردبخور تو مملکت. یک حکمت نهج‌البلاغه است از امیرالمؤمنین. ۱۱ تا ویژگی رو حضرت می‌فرمایند. من اول و آخر حدیثو می‌خونم. بعد میام اول حدیث.
اول یک نکته در مورد حدیث بگم. روح *شجره ثانیه شذرات* مرحوم آیت الله شاه‌آبادی این بود که آقا ما تا تشکیلاتمون با هم برادر نباشند، روح اخوت یا عرش اخوت حاکم نباشه، تشکیلات، تشکیلات نمیشه. کاری پیش نمیره. روحش از ثانیه بود که سعی کردیم یک مقدار در موردش صحبت کنیم.
خب، گفتیم امام زمان نیاز به کسانی دارند که بلد باشند برادری کنند. پیامبر اکرم اولین چیزی که مطرح کردند یادتونه دیگه؟ تو جلسه در مورد این صحبت شد. وقتی اومدن اعلام کردن من پیغمبر شدم، فرمودند که: «کی حاضره برادر من بشه؟» اینجا دیگه پول خرج کردن و آدم آوردن و تبلیغات و رسانه و اینا به این معنا نیست که برادری در مریدت کنی و اینا.
حالا ماشالله تو دو جلسه ایام فاطمیه مسجد یک سخنرانی داریم. عنوان بحث اونم اینه که دموکراسی به رسم سقیفه. ان‌شاءالله اینو اونجا بحث می‌کنیم و نشون میدیم که اصل انتخابات سقیفه بود. حضرت زهرا سلام الله علیها شهید مبارزه با دموکراسی. ان‌شاءالله عرض این دموکراسی رایج امروز.
سر کلاس گفتم: «فرعون و حضرت موسی می‌گفتش که چند نفر از این آدما حرف تو رو قبول دارن؟» می‌گفت: «قبول دارید؟» بعد اینجوری چشمک می‌زد می‌گفت: «هرکی قبول داشته باشه طرفدار نداری!» سقیفه همه رأی دادن. حضرت پیامبر اکرم مدل حکومت نکردن. امام زمان اگه می‌خواستن حکومت بکنن که تا حالا ۸۳ بار ظهور کرده بودن. چون یک مشت آدم داشته باش نوکر، بله قربان‌گو، ماله. فقط دستش باشه فلانی... هر نوکر می‌خندید. رئیس جمهور: «آدمت می‌کنم.» مولا رو از کجا آوردی؟ این دموکراسی اینه. از آزادی رضوان‌الله خفقان درست می‌کنی. هیچ‌کی صداش نتونه در بیاد. ببین همه خفه‌خون گرفتن. تو چی میگی مفصل صحبت؟
این وسط تو چی می‌خوای؟ حالا همه خفه‌خون گرفتن. تو می‌خوای بیای حرف بزنی. آدم می‌خوای وایسه ازت دفاع کنه. تیر بخوره فدای امام حسین. ۷۰ تا داشت. امام صادق ۱۷ تا. می‌خواستم امام زمان با ۳۰۰ تا کل دنیا رو اداره کند؟ یعنی با ۱۰ تا میشه بانک‌ها رو متحول کرد. کل دنیا رو اصلاح کرد. چون بانک مملکت خودتو به ۱۰ تا می‌تونی عوض کنی دیگه. همون ۱۰ تا رم کی می‌خواد وایسه فحش بخوره؟ پدرتو در بیارن، تهمت بهت بزنن. بعد ۸۰ سال معلوم میشه که بَه بَه! این آدم خوبی بود مثل اینکه.
یک کتاب چاپ شده. اسم کتاب چی بود خدایا؟ سکته رو زدما! یعنی: «از اول تا جفای دوستان.» گفتم براتون یک بار اینجا. کی بغل شهید بهشتی به شهادت رسید و چی می‌گفت که اسم دیگه نمیارم؟ یک بار تو یک جلسه یادمه تو جمع خودمون گفتیم حالا یا اینجا بود یا یک جای دیگه بود. تو دانشگاه یکی از شهدای ۷۲ تن کنار شهید بهشتی. دو روز قبل شهادت داشت مقاله... دو روز قبلش براش معلوم میشه. بعد روز هفت تیرم که خیلی بزرگ. تا دو روز قبلش، ته‌عذرخواهی در پایگاه بسیج راه می‌افتن تو خیابون شعار می‌دادن: «بهشتی، بهشتی، طالقانی رو؟!»
رفته بود تست بده. یک ازش پرسیدن که سه تا از شعارهای اول انقلاب. استقلال، پیروزیِ استقلال، پیروزیِ استقلال، آزادی. استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. بعد دیگه مثلاً: «خونی که در رگ ماست و اینا.» گفتن: «خیلی خوب، باریکلا! سومی‌شو بگو.» گفت: «بهشتی، بهشتی، طالقانی رو؟» دیدی رنگ اون که داره تست می‌گیره پرید؟ طالقانی طالقانی رو. خودش پایگاه بسیج راه می‌افتادن بچه بسیجیا تو خیابون علیه بهشتی شعار می‌داد. زور داره خدا!
بعد خواب دیده بود شب شهادتش که امام یک عبایی رو تنشه. هوا آتیش گرفته. رنگ امام پر. خیر باشد، دفع بلا بشود. عبای امام دیده محافظ. چند تا امام بهشتی داشت؟ امام، امام آقا داشت. آقا هیچی. او با لشکر نخبگان، با لشکر پخمگان. او با سپاهیان با چهارپایی‌ها و او به جام زهر تن داد. این رفته پشت مرز اسرائیل. اقتدار نداره. خیلی آدم باید تعطیل. تدبیری که مستند "خط و نشان رهبر" به حرف میان میگن: «تدبیری که آقای خامنه‌ای داره رو آقای خمینی نداشت!» تو مستند بی‌بی‌سی نمی‌فهمن وقتی مقایسه نمی‌فهمن نیست. حساب‌کتاب موسیقی امام رضا کردیم که من دیگه نمی‌خوام بحث مهمی نیست که امام رضا علیه‌السلام مصلحت. ولایت وقتی دیگه ظلم بشه، دیگه ولایت به چه درد می‌خوره؟ چه ظلمی بالاتر از کشته شدن امام معصوم؟ درسته. کشته بشه، جریان هدایت و چه از حرکت در دنیا به عقبا اونا همه مختل میشه دیگه.
امام رضا علیه‌السلام از باب مصلحت مردم به کشته شدن خودشون تن دادند. دیگه نمی‌خواستم بگم. گفتن: «به کشته شدن خودشون تن دادن و نذاشتن هیچ شیعه‌ای باخبر بشه از شهادت امام رضا که یک وقت اختناق نشه.» نبوده؟ این پدر داستان تحلیل تاریخی در میاره. ایرانیا جمع شدن گل می‌پاشیدند. زنای ایرانی دستبندها و النگوها. خلاصه اصلاً امام رضا نذاشتن احدی باخبر بشه. یک دونه اباصلت فقط فهمید. اونم حضرت کدگذاری شده بهش گفتن: «از مجلس اومدم بیرون. عبا رو صورتم بود. دیگه حرف نزن با من.» تنها کسی هم که باخبر بود مجلس دفن امام رضا که همونجا حضرت به شهادت رسیدن، همونجا دفن کردن. یعنی بیرون نیاوردن تابوت امام رضا. باخبر بشه. حواستو. دست‌بسته بردن زندان. یک سال و نیم بعد آزاد شد که توسط امام جواد داره ماجراش معروفه.
رهبر اصلاً برای همین کارکرد رهبری اینه. یک جایی باید فدا کنه خودشو در حد کشته شدن که آب از آب تکون نخوره. این جریان به پیش بره. موتور بنزین خونه خاموش شد. کیسمون رفت سر اینکه این کارته. برگرد مختصات ماجرا. تازگی من دیدم خیلی جالب بود. رهبر انقلاب به من فرمودند که: «به فضلا بگید من دستم برای تبیینِ خیلی مسائل بسته است. شما که حالا به تعبیر من لالمونی که نگرفتید! تو حرف بزن.» خیلی جاها تو یک خط مقاله که می‌نویسه خیلی مسائل حل می‌کنه. طلبه ما ژست می‌گیره شروع می‌کنه در نقد رهبری. آخه خدایا من چیکار کنم؟ بگیری مسئولی، وضعیت فکری جامده. یک بخشش به تو برمی‌گرده. غر بزنی که چهار فالوور پیدا کنی. روشن کنی که ۱۰۰ تا فحش می‌خوری. برادر، این برادری. اخوت اینه. اونی که امیرالمؤمنین می‌خواست، امام صادق می‌خواست، امام زمان می‌خواست.
امیرالمؤمنین ۱۱ تا ویژگی رو تو نهج‌البلاغه در مورد برادر معرفی کرد. آدمی که من به عنوان برادر می‌خوام، اینا رو می‌خونم. بریم سراغ اولین روایت که خیلی تعریف می‌کنم.
«فلیکم بهاده الخلائق. شماها باید اینا رو داشته باشیها. فلزموها و تنافسوا فیها.» رقابت کنید. با هم رقابت کنید. رقابت موتور انتخابات بیشتر داره. نشانه‌های اسلحه سیاسی، اجتماعی، علمی، فرهنگی، اقتصادی. ۱۱ آدمی که به درد می‌خوره. رقابت "سوفیا" رقاب فضای جامعه به اینکه کی بیشترین ویژگی‌ها رو داره. «فان لم تستطیعوها، اگه نتونستید اینا رو داشته باشید. فعلموا خیلی جالبه. قلیل خیر من ترک.» بازم یکمش داشته باشی بهتر از هیچی نداشته. داشته.
لب اخلاق و معارف و فلان و سیر و سلوک و عرفان و فلان ایناست. بعد ببین چه پدری و کاملاً هم اجتماعی. پیام از این چه شکلی میشه تو جامعه بود؟ رفت و آمد کرد؟ کار سیاسی که کار فرهنگی این شکلی. این ۱۱ تا رو دنبالش بهش عمل کنی، بعد می‌بینی چه پدری از آدم در میاد و برکاتشو می‌بینی. اون وقت می‌بینی یک ماه کار انتخاباتی کردن به اندازه ۱۰ سال چلّه‌گرفتن برای نوران. دو تا فحش سیاسی که می‌خوری، میری یک جایی یک حرفی میزنی. روایت داره که: «کلمه حقی پیش سلطان جائر گفتن از ۲۰۰۰ سال عبادت بالاتر.» یک موضوع سیاسی می‌گیری یک توییت میزنی. گاهی از ۲۰۰۰ سال عبادت بالاتر. بس که خودتو زدی له کردی.
ماجراهایی که این هفته پیش اومده براتون رویدادهای هفته رو میام چهارشنبه اینجا با هم شیر می‌کنیم. دیگه از هفته پیش می‌فرماید که: «کان لی فی ما مذا اخوند فیلا.» من یک داداشی در راه خدا داشتم. اخو فی الله خیلی مهمه. نماز، روزه، زکات، تک تک گفت. فرمود: «حب فی الحب فیال، بغضٍ، بغضٍ.» حبه در راه من، بغض در راه من. این یک تحلیل مفصلی داره که ان‌شاءالله تو اون بحث‌های سه دقیقه در قیامتش بهش می‌رسیم. جنت ذا، جهنم ذا در حوزه حب و بغض. حب و بغض ما جنت و جهنم ماست. اصل ماجرا محبت. صحبتی کردیم که انس و عشق و حق الناس گرفتار باشه و اینا. ولی آخر حق به دادش می‌رسه. راحت دیگه. حق الناس جهنم ذات لااقل پاک میشه. انکار دشمنی بین اعمال. کدوم عمل به خدا از همه نزدیکتره؟ شما خودت فعل داری، صفت داری، ذات داری. کدام حیطه وجودی تو به خدا نزدیک‌تره؟ ذات تو. معرفت نفسم که پیدا می‌کنند، معرفت به ذات پیدا می‌کنند. اول فنا افعال، بعد فنا در اسم و صفات، بعد فنا در ذات. بالاتر هم داره. فنا از فنا داره. فنا از یک فنا. فنا دو فنا. فنای در ذات برمی‌گرده به حوزه ذات.
شما کدوم عمل به خدا نزدیکتره؟ اون عملی که مربوط به ذات شماست. عمل ذاتی شما چیه؟ عمل قلبی شما چیه؟ حب. قاطی نکنیدا. مطلب که روشنه دیگه. اینا خیلی جاها اینا معلوم نیست. محبت امام حسین یا حسین می‌گیم همون دیگه. وجود تو عجین شده. ذات تو رو تغییر داده. کسی کربلا بره: «اِنْ کَانَ مِنَ الشَقْیا کُتِبَ مِنَ السُّعَدَا.» این کربلا که میره ولو اسمش تو لیست اشقیا نوشته شده بود. یک کربلا که میره اسمش در میاد میره در زمره. به چه معنی؟ اثر دو تا پیاده‌روی و دو قدم راه رفتن نیست عزیزم. ذاتش عوض عمل ذاتی انجام. در بین مستحبات گشتند. از دو عمل بالاتر پیدا نکردیم. نماز شب و گریه بر سیدالشهدا. گریه سیدالشهدا از نماز شب بالاتر است. چون عملِ عمل قلبی به ذات تو برمی‌گرده، حب ذاتتو درست.
اخو فی‌الله. اولین نکته اخوت. برادری در راه خداست. محبت خدا باید. شما محبت امیرالمؤمنین. ولایت پول و شهرت و اسم و رسم و اینا دیگه کوفت و زهرماره. به درد مفتم نمی‌خوره. «ولی لمن والا، عدو لمن آ.» معیار شم. بو می‌کشم ببینم بوی تو رو میده.
اولین ویژگی: «کان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینی.» این داداش تو چشمم بزرگ. اول داداشت باید کسی باشه که تو چشمت بزرگ باشه. چی باعث شد تو چشم من بزرگ باشه؟ دنیا تو چشمش کوچیک بود. تو چشم من بزرگی آدما به اینه که چقدر دنیا رو کوچیک می‌دونن. ریاست هر چقدر مزخرف باشه. به همون میزان آدم محترمه براش. هر چقدر مزخرف باشه. مسخره باشه. خندش بگیر. رئیس ۱۵ سالگی. شبا که می‌خوام بخوابم میان دوباره آینه. تو حیات مدرسه مروی نشسته بودم. «سلام علیکم.» «علیکم السلام.» «سلام علیکم.» دنبال طلبه‌ای از پشت در مجلس میشه تهران. بچه‌ها، فحش خورش چطوره؟ چند درصد به این تیپ من؟ فحش. فیگور یک افکت. بودن دست و پا درآورد. حقارت و بیخود بودن. تلفن جواب. اگه کسی آدم آدم حساب نمی‌کنه و سنگین برخورد می‌کنه. اصل فاجعه اینجاست. اولین چیزی که آدم رو محروم می‌کنه از اینکه بتونه بار برای امام زمان برداره اینه. اینا که برادرم بار برمی‌دارن اصلاً تو چشم بزرگه. آدم حساب می‌کنه کسی که دنیا رو حساب نمیاره.
دنیا چیست؟ همینایی که تو مادست و مادیات و اعتباری. تعداد این اون کاپیچش مثلاً ۱۵ تا میشه ۱۵۰ تا یعنی احساس می‌کنه مثلاً کلی رفته روش. مثل بعضی از بازیگرا دیگه میگه من یک فیلم که میرم به درصد فروش فیلم قبلی بستگی داره. قرارداد بعدی میره روش. ۵۰ میلیون، ۱۰۰ میلیون، ۲۰۰ میلیون. فوتبالیست رو خریدیم ۲ میلیارد. یک مدت مسموم شدم. یک ۵۰۰ تومانی خورد تو سرم ولی دادم بدون رنگ صافکار درآورد. چیه اینا تو چشمت وقتی کوچیک شد؟ حالا امام زمان میگه: «بیا بشینم بررسی کنم ببینم چه کار.» دنیا تو چشمش کوچیک. اولین فاکتور بزرگ تا حالا فکر کردی آدمای مهم برای ما چه ویژگی‌هایی؟ یک تست شخصیتی از خودمون یک محک. دیگه خیلی جالبه. آدم خیلی هم پیش خودش آبروش میره ها. فلانی میاد مثلاً استاد دانشگاه روستاهای اطراف. برو بزرگان خیلی آدم. گفت که وارد هواپیما شدیم. یکی از مسئول بلندمرتبه نظام. نمی‌دونم کی بوده، وزیر چی بوده، وکیل چی بوده؟ میرفتیم. بابا گفتم: «حاج آقا فلانی، بیا بریم بابا.» بعد خادم مسجدشون برای من تعریف می‌کرد. گفت: «من دیدم آقا خودش پا شد راه افتاد رفت بچه رو گرفت.» نماز که خوند، آقا می‌خواست بره. دوباره می‌خواست بره. نگاه نمی‌کرد. رئیس فلان. این حساب‌کتاب داشت. یعنی نگاه آقای بهجت، خنده آقای بهجت، سلام علیکم بهجت. اینا حساب‌کتاب اینجوری نداره. امام شاد ناظم. بچه شهید میومد امام از خواب یک ساعت این بچه رو بغل می‌کرد. نازش می‌کرد. چی به حساب میاد داشته باشی؟ مذاکره. دست. لبخند رو به دوربین. دیپلماسی. امام دیگه عظمت به حساب نمیاد. اصلاً ارزش نداره. بار گذاشت. این زیر بار نمیره. بادش بزن. یکی تستش کنه. یکی ای، امام تک و تنها یک مملکتو داره می‌بره.
عظمت آدم به این دل. وقتی از دنیا کنده شد، آدم وجود بسیط. نکته فلسفی و عرفانی. بعضیا یک حالاتی بهشون دست میده. کم کم همینجا که الان نشسته داره با شما حرف میزنه. میگه می‌خنده. گفتگو می‌کنه. حساب‌کتاب می‌کنه. یعنی حس این سرمای قبر الان رو تنش داره. احساس اینجا نیست. بعد نماز با پدرم که صحبت می‌کردم گاهی صداش. خیلی تعابیر قشنگی به کاربرد. صدا می‌کرد پدرمو. احساس می‌کردم اگه یک مسافت طولانی برمی‌گرده میاد گوش میده من چی می‌خوام بگم، دوباره برمی‌گشت. خیلی راه می‌اومد گوش بده من چی میگم. می‌بینی؟ می‌بینی مال اینجا نیست. تقلید بشم. بالا بری پایین بیای. مرجعیت مال مدرسه سید تو کربلا. مدرسه سید معروف هم بود. آقای بهجت ساکت بود. از در پشتی می‌رفت. با کسی صحبت نمی‌کرد. دستور ریاضتی خاصی داشت. اون او، مغازه که می‌رفت کاغذ می‌نوشت: «با یک کیلو بدم.» مدرسه سید برای چی؟ گفت: «من تجربه دارم. ۸۰ ساله دیدم اینایی که در میرن که یک وقت مثلاً کسیو شکار نکنن. کسیو جذب نکنن و فلان و اینا.» مدرسه سید آقا شما.
۷۵، ۶ ساعت دیشب دیگه تا نزدیک یک و اینا با هم بودیم. عاشق فرض کنم که خیلی خاطرات از امام و خیلی از خاطرات خودش که برای کسی نگفته بود که. نگفتم براتون میگم. بمونه که من هی هرچی مرد صحبت می‌کرد بیشتر به عظمتش پی می‌بردم که چقدر این خال جواهر و طلایی. واقعاً آدم کم ندیدیم. شهرت نزدیکترین فک و فامیلمون دیگه مشهوره. یکه مثل خیلیا که دیدیم شهدایی و کفیه و اینا. حالا میرن اندرون می‌بینی که نه بابا یکم هم بزنی بول کشته خودشو. کارکرد. زحمت کشیده. لت و پار کرده پشت تریبون. همین رزمنده‌ها میدن آهنگران. آهنگران. خدانگهدار. الحمدلله الذی ستر علیه ذنوبی و شکار. هیچ مداحی هم توی مملکت منظور ایشون شهرت نداره. هیچ هیچ کسی که بین‌المللی باشه، برند باشه، آرم انقلاب باشه غیر از ایشون. سراغ فداکاری‌هایی که کرده و بعضیاشو شما می‌دونید بعضیاشو نمی‌دونید. من می‌دونم. عالمی عالم. من بچه بودم آرزوم بود شما رو از نزدیک ببینم. واقعاً اینطور بود. خوندید من تو مسیر نشسته بودم. تواضع احساس می‌کنی یک جایی یک گمشده‌ای داره. هرکی هرکی بچه هم باشه، بچه شیرخوره هم باشه. میرم ازش می‌گیرم. حاجتم اینه.
باد رسوایی می‌گفتش که یکی از چیزایی که ما از امام می‌دیدیم و تعجب می‌کردیم که امام حساب نمی‌کرد. حالا یک پیامی هم دادن چون خیلیا می‌فهمیدند. دست نگهدار بود. خط نگهدار. یعنی چی؟ خوابی رو تعریف کرد که یکی از بزرگان قیمت آن سوی مرگ گفتی. عالمی که در اصفهان و اینا کی و چی و اینا حاج آقای صدیقین. خدا رحمت. صدیقین. خود اصفهانیا میگن صدیقین. سفارت‌های مختلف. تو ذهنت نسبت به امام یک دید منفی. این خوابی که دیدی نگه می‌داره که ماجرا هم امام انقلاب کنه. آدم حساب نمی‌کرد. میرفت. فهمیدیم بابا عالم دیگه است. پاره بود جلو در گریه کرده بوده و سپرده بود این صاحب کفشو که میره تا دم خونش. میری پیدا می‌کنی. پولم بهش میدی. گرم نمی‌گیری. تو خاطرات سیره امام مفصلی به خدا میاد. نشون میده این باطنو. مصطفی خمینی ازش می‌گیره. حالا همه ببینید اینجا نیست. آدم حساب نمیکنه. امام توضیحش اینه. اینا می‌ریختن دستکش و چه می‌دونم از این ماجراها. ماجرا داشتن دیگه. این می‌گفتش که پسر آقای بهجت می‌گفت که یک شب آقا اومد خونه. دیدم پشت جورابش خون و پا خون و کف پا و بدن بازو کبود. کشیدند. یکی از اینور یکی. می‌خواستم ببرم خونه. علاقه و ارادت. تصویر. میمالید. برمی‌گردوند بغل امام. وایساده. امام دستش تموم میشه. دوباره امام علی. یکی مدیریتش کنیم. زخمی می‌کنن دیگه آقایون مشهد. و بنده خدا عکسش منتشر شده. دستشو بوسیدم. گفت: «آقا من دو سه بار کشیدم. کتف و دست و همه چی داغون شد اینجوری گرفته.» ببوس برو. عاملی رو بوسیدم. خیلی برام جالب بود. یک نگاه. قبول. خوبه؟ بده؟ مثلاً چی؟ مثلاً سرعت غافلگیر کنه. زیر پا رو مثلاً بگیره. پول بزنه. تک و تنها بود به کسی سلام نمی‌داد که یک وقت سلامش بو نده که فکر کنن یک هوس چیزی داره. آدم جمع کنه.
بعد اون وقتی که نفهم نادون که همین فیلمو مسخره می‌کنه هیچی کسی نداره این آدم تو چشمش این چیزا کوچیکه. روزنامه‌ها کلی حال می‌کنی. برای ۱۰ نفر پست می‌کنی. داره خونت میزنی. پروفایلت می‌کنی. به حساب نمیاره. حاج مصطفی خواب دیده بود. امام محشره. امام دیوونه می‌کنه آدمو. جمعیت دفتر امام نشسته بودم تو نجف. حاج مصطفی شبش خواب دیده بود. «شخصیت دوم روی کره زمین پدر توئه.» بعد امام زمان. اعضای بیت تعریف کرده بود. امام که اومده بودن جواب بدن اینا که نشسته بودن. «خیلی امام تعریف کردی؟» گفت: «نه.» «شخصیت دوم روی کره زمین.» علام. گفت: «آره.» گفتم: «غلط کردی.» تغییر کرد. «الان من میرم تو دفترم می‌شینم. حس شخصیت نفر دوم عالمو دارم. نفر دوم روی کره زمینه.» آ نفر دوم چه شکلی باید سلام کنه؟ امام شکار این چیزا نمیشه. گرفتار این حرفا نمیشه. دل از ما برد.
وقتی من می‌خواستم بیت برم اون شعر رو بخونم پیش آقا. همه زمین و زمان جمع شدن گفتن: «این کارو نکنیا. بچه‌تو به دست خودت دیگه خفش نکن.» آب روغن قاطی کردن. همه برادرا، باجناق، فک و فامیلشون جدا. بقیه همه طرفدار کیای دیگه بودن و من از زمان جنگ با آقا بودم. بعدشم یک خوابی دیده بود. حالا خودش مفصل تعریف کرد برای من. «امام به بن‌بستیم اگه این مملکت رسید دستتو از آقا جدا.» به بن‌بست می‌رسیم ولی رد میگه: «من می‌خواستم بیت برم بخونم آدم دیدم میشناسم تو این خونه‌ها بودم. پستوها رو خبر.»
گفت: «من روزی که خانمم کامل با من خطش یکی درست. میزان حزب‌اللهی. گفت روزی که من بیت اینو خوندم اومدم تا صبح فرداش خانمم گریه به من فشار. برای چی؟ پسر منو تو دنیا آبرو.» خاطراتم و بخش مربوط به پسرمو نوشتم. «بعد از مرگم مصادره نکنند این فک و فامیل. نگن حاج صادق فلان نمک.» ماجراهای بیت و فلان و این تبری و اینا که کردم اینو تو خاطراتم آوردم. «بعد از مرگم همه بدونن من مزاحم چیه.» این آدم اینه. دیشب به مادر زنگ می‌زد می‌گفت: «به حاجی بگو برام استخاره کنه.» برام خیلی جالب بود. ول کن. خودتو می‌بره این عظمت. الان فلانی خدا شاهده الان کاملاً آماده‌ام برای اینکه بیان دست منو بگیرن ببرن و آرزوم فقط شهادت. این عظمت این آدم دوشش معلومه که جا داره.
ببین امتحان پس میده خدا. حضرت ابراهیم می‌خواد امام کنه. یک تست میزنه. ببینه این بچه رو گرفتیم چی شده. سفته. اینجوری از بغلم می‌گرفتم اینجوری فیلم تلویزیون. خدایا نبره. روایت داره چیه؟ میکشی رو گلوی اسماعیل. کشید، نبرید. عصبی شد. یک صخره بود بغلش. صخره می‌کشید. پس صخره تیکه‌تیکه میشد. اسماعیل از نبریدن زخم شد. نه این جون داره. بیا امامت مال تو. دنیا فی اولین ویژگی روایت. زود رد نشیم. نظرتون چیه؟ صفا کنیم. اولین ملاک برای اینکه کسی بتونه بار رو دوش بزاره، از امام از ولی اینه که باید اینا واسش پولو دنیا و زن و بچه و تحت وظیفه با اینا کار داره دلبستگی. تعلق. برای اینا بخواد آب و آتیش بزنه. اینا براش مهم باشه. گله خانواده و اینا که من از اول نبودم و اینا با چه وضعی بزرگ شدن و اینا که مجبورم بودم. زندگی. حس جهادی. خسته نشدن. این قب انرژی دل برد از ما. آدم زنده کم تعریف می‌کنم. معمولاً حسابی از ما خدا حفظش کنه کردن. خلاصه این عظمت آدم روش حساب. رو اینا حساب قدرت داره. رو دوش. بریم بریم یکم روضه بخونیم. این آتیشمون گُر بگیره. این شونه‌ها باید محکم. نداشت دیگه امیرالمؤمنین شونه محکمی که بخواد روش بار بزاره. گرفتاری. بار بخواد کسی بر یار. کسی که بار برمی‌داره دیگه خشکی بار نیست. امیرالمؤمنین آدم حسابه. وقتی میرن حرم اهل بیت نمیگم: «این حاجت رو آوردم درست کنید.» کاغذ آوردم. حاجتاتونو بنویسید برم درست کنم. حاجت بگیرن. حرم میرن حاجت روا. امام آقا کار رو زمین چی داری؟ کجا مشکلی است؟ کجا کمبودی است؟ چیکار کنم؟ آماده.
«شاعران به سیفی.» اینجاشه که کسی اگه بخونه بعداً. زنده مردم نبودم. خدایا الان من و تو قرار می‌ذاریم. هرجا دفن شدم. آقا که اومدن با شمشیر میام بیرون. آماده. حس. یعنی انقدر این گُر گرفته از تو قبر در میاد. بار توی مدینه این شهر عجیب و غریب. این همه آدم. غیر از فاطمه سلام علی. بار تا آخر. کم نیا. خسته شد از این مردم. از بابت زحمات و لطمات و اینا که خسته. زندان. به عشق اینکه پیغمبر. به چهره پدرم رسول الله نگاه کنم. پیغمبر دیگه هوای موندن بانک. هوای موندن نداشت. این مجروح و آسیب دیده. ولی تا نفس آخر. علی فکر نکنی کم آوردم. خسته شدم. از آبرو از اسلام از سلامتی گذشت. بچه‌مو دیگه صورتم و پهلوم و بازومو. هرچی. امام صادق علیه‌السلام فرمودند که: «مَا زَالَتْ أُمِّنَا فَاطِمَةَ بَعْدَ أَبِیهَا مُعْصَبَةَ الرَّأْسَ.» مادر ما فاطمه بعد از پدرش دائماً سرش رو بسته بود. این ایام مادر ما فاطمه زهرا سردرد داشت. تا حالا بوده مادرت تو خونه سردرد داشته باشه؟ حسو درک کنی. سردرد برای چی بود؟ یکی از دلایلش گریه زیاد. به صورت و سرم زیاد. مادر ما با هر نفسی که می‌کشید. این استخوان‌ها تکون می‌خوره. خون تازه ای.
شب کسی تو را فهمید. ای شب غم، قدر تو را فهمیدم. تا به امروز کسی مرتبت دیدم از معرفت شأن تو عاجز ماندم. بی‌جهت خدا فاطمه‌ات نام خواستم. ذات تو را نور بخوانم. نور هم با تو خودش را همه جا سنج. نور چشمان بر تویی و جلوه تو آفتابیست که تا غار هرات. حکمتش چیست که پ. بارها خم شده بود. دست تو بوسید. لب تشنه شد از نام تو سیراب. چقدر چشمه از عشق تو در قلب علی جوشیده است. عاشق علی عاشق فاطمه. علی پدر. فاطمه دست در دست تو بود ای شرف شمس. علی اگر انگشتر خود را به گدا بخش سر هم صحبت صدیقه شدن بود. اگر ملکه وحی هر آن هر آیینه به خود باریده. آقا فرمودند: «مدرسه غصالمو فاطمیه می‌گیره.» رزق روح‌الامین می‌دانه. اگر چیده بزن نچیده. هر زمانی که شدی خسته به نقل از چرخ. دستاس تو با دست ملک می‌چرخه. اومد خونه فاطمه. سلمان دید گهواره داره تکون. جبرئیل گهواره رو تکون میده. می‌خوام بخوابونن حسن رو. میکائیل داره می‌خوابونه. تعجب کرد. جبرئیل و میکائیل اومدن دارن بچه‌داری میکنن. تو این خونه کنار اون ظرفی که آرد درست می‌کنند. اون آسیاب فاطمه زهرا از شدت خستگی به خواب رفته. رو زمین افتاده. خدا خستگی فاطمه رو دید. دو تا ملکه مقرب رو فرستاد: «برید فاطمه رو دریابید.» خدایا نمی‌دونم چه کردی وقتی فاطمه پشت در. چه بگوییم از انفاق وقتی در شب ساعلی رخت عروسی تو را پوش به فقیر و به یتیم و به احسان کرد. نارفطار تو وصفش همه پیچیده است. چشم صاحب کرامات تو نوشت. گوش این طایفه آواز گدا نشنید. دلیل نمی‌ذاشتن گدا بیاد دست راست کنه. قبل اینکه حرف بزنه جواب.
آه باران، رود کرم. خیر جانم. از چه همسایه‌ات از گریه تو رنجیده است؟ همسایه‌ها گفتن: «خسته شدیم دیگه از صدای صدای گریه.» جونی براش نمونده از علی دفاع کنه. نه پای رفتن داره. دست به دیوار بگیره. دید فقط همین صدا براش. صدا رو برات خرج کنم. شروع کرد صبح تا شب ناله زدن. گریه کردن. شاید این مردم هوشیار بشن. بیدار بشن. علی جان. «خسته شدیم از این صدا.» دیگه اینجا به جارو جمع کرد. شاید مثل این روزها بود. مادر می‌خواد دعا کنه. دست بالا بگیرید. خوشحال شدم. مادر می‌خواد دعا کنه. زود خوب مادر شروع کرد دعا کردن: «اللهم…» بچه‌ها لباشون خشک شد. چی آمین بگم؟ مسجدی هست در این ناحیه که خشم بخیر. سر نفرین تو از ترس به خود لرزیده است. آماده. بشکنم دست کسانی که شکستند. چشمت از ناگان به خون غلطید. سر زخمت نکند وا بانوی بهشت. این همه لاله چرا دور و برت؟ پلک آرام بزن. رحمت خدا به این شاعر با این شعری که گفته. غوغ. روح‌القدس در دهانش دمیده با این بیت. مصحف فاطمه جلوی فاطمه بود. میخو. پلک آرام بزن. صفحه به نرمی به شما باز نمی‌شه. اذیت نکنه با این دستی که مصطفی هی ورق می‌زنه. حضرت امام می‌فرمود: «از علاقه مادر به شیعه بود. از علاقه فاطمه بود.» این روزایی که تو بستر افتاد ملائکه خصوصاً جبرئیل اومدن وق عالم تا قیامت رو عرضه کردن به حضرت زهرا. امام می‌فرمود تا دلش آروم ببینه در آینده بچه‌هاش میان سر بلند میشن. با این دست خانم جان باز نمی‌شه. بگم رزق فاطمیه‌مون باشه این روضه.
بسم. سالیان فاطمه. من نامحرم به او نگاه کنه. این یکی نه خودش به نامحرم نگاه. لذا وقتی نامحرم میومد سرش پایین بود. نمی‌دونم مادر ما رو هوا زدم. لااقل بهش نگاه می‌کرد. خودش رو جمع می‌کرد. سرش پایین بود. آی رحمانی کتاب فاطمه الزهرا میگه: «ضربه سیلی یکی بود. گوشواره‌ها کوتاهی کرده.» یا زهرا. یا زهرا. یا زهرا. «یَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.» لعنت الله علی القوم الظالمین. یا الله. یا رحمان و یا رحیم. یا مقلب القلوب. انک علی کل شی قدیر. الهی امید و به حق محمد یا علی یا فاطمه یا فاطمه یا محسن یا قدیم الاحسان. اللهم عجل لولیک الفرج. قسمت حضرت زهرا سلام الله علیها. فرج منت. فرزندش، میوه دلش امام زمان برسان. قلب نازنین ما راضی بفرما. عمر ما نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما نوکران حضرتش قرار بده. امواتولوا شهدا فق سر سفره با برکت حضرت زهرا مهمان بفرما. شب اول قبر حضرت زهرا به فریادمون بَر رسان. شر ظالمین، فتنه‌گران به خودشون برگردان. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت اگر قابل نیستن نیست و نابود بفرما. رهبر عزیز انقلاب حفظ و نصرت عنایت بفرما. مرزای اسلام شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجت حاجتم حاجت روا بفرما. هر آنچه گفتیم و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب شذرات المعارف

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00