دروس تمهیدیه

جلسه هفتم

00:34:07
66

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام.
بحث سر این بود که آیا عربی خواندن در صیغه نکاح شرط است یا خیر. دو دلیل آوردند که عربی خواندن شرط است: یک دلیل این بود که اگر عربی نخوانیم، عقد صدق نمی‌کند؛ که پاسخ دادیم ربطی ندارد. پاسخش را گفتیم، این واضح است. توضیح یک استدلال دیگر همین بود که اگر عقد ما عربی باشد، این را به طور قطع می‌توان گفت که عقدش صحیح است؛ ولی اگر غیرعربی باشد، معلوم نیست صحیح باشد. به قول ایرانی‌ها: "روزه شک‌دار نگیریم"؛ چرا روزه شک‌دار بگیریم؟ شنیده‌اید این ضرب‌المثل را؟ «کاری که شک و شبهه دارد، یا چه کاری است که این کار را انجام دهیم، چرا روزه شک‌دار بگیریم؟» بله، می‌گفت یک آقایی می‌گفت در مترو تهران بودم، یکی داشت به آن یکی می‌گفت: «ماه را دیدن؟ ماه رمضان؟» گفت: «نه، گفتند یوم‌الشک است.» "یوم‌الشک" می‌دانی چیست دیگر؟ روز آخر شعبان، روز اول رمضان، معلوم نیست کدامش است. می‌گویند شما حالا احتیاطاً روزه بگیر. گفت: «یعنی چی یوم‌الشک؟ از قدیم گفتند روزه شک‌دار نگیرید.» (مغالطه اشتراک لفظی تناسب احس) کلاس فلسفه اجتماعی فلسفه دوست داشت من برایش فقه بودم. عرض کنم که پس می‌گوید: «آقا، روزه شک‌دار نگیریم. اگر عربی خواندیم یقینی است، غیرعربی خواندیم شک دارد.» پاسخ دادند که نه، احتمال نمی‌دهیم که شارع یک ازدواج را به هم بزند، فقط به خاطر اینکه این زن و شوهر نتوانسته‌اند صیغه عربی بخوانند. معلوم است، این را داشته باشید.
یک چیز هم می‌خواهیم به آن اضافه کنیم. چیزی که می‌خواهیم اضافه کنیم این است که آقا از آیه ۳۲ سوره مبارکه نور که می‌فرماید: «و َأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ...» یعنی «این جوان‌های مجردتان را، زن و شوهر مجردها را به نکاح درآورید.» "انکاح" (نکاح کردن) از این آیه فهمیده می‌شود که آقا، آن چیزی که برای شارع مطلوب است، خود نکاح است، بدون هیچ... فعلاً گوش بدهید، می‌دانم که حتماً ۱۰۰ تا اشکال دارید، فعلا گوش بده. آن چیزی که برای شارع مطلوب است، خود نکاح است؛ هیچ عنوان و قیدی برایش مطرح نیست. نکاح با صیغه عربی، نکاح اینطور، نکاح آنطور، هیچ؛ مطلق خود نکاح. فقط اینکه آقا اینها با هم زن و شوهر بشوند تمام. البته صیغه می‌خواهد، چون عقد می‌خواهد، چون پیمان می‌خواهد، تراضی (رضایت) می‌خواهد، رضایت دو طرفه می‌خواهد، آن هیچی؛ و دو طرف راضی باشند. رضایتشان را باید اظهار کنند. در چه قالبی اظهار کنند؟ در قالب صیغه را می‌خواهد، تویش بحثی نیست. ولی اینکه دیگر، یک چیزی اضافه‌تر هم لحاظ بخواهد بکند، از این آیه فهمیده می‌شود فقط نکاح، بدون هیچ قید دیگری. اگر بود، اضافه می‌کرد. اگر قید دیگری برایش مطلوب بود، اضافه می‌کرد.
حالا اگر یکی آمد صیغه را خواند ولی عربی نخواند، این اظهار رضایت شد به زبان ترکی، شد به زبان اردو، شد به زبان کردی، شد یک زن کردی بستان! بله، می‌گوید که: «اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره؟ نه شیر داره، نه پستون، شیرشو بردن هندوستون. یکی زن کردی بستون.» یعنی بگیر! اسمش را بگذار: «انقزی دور کلاش قرمزی، یک پاتو وحشی.» شعری است که بچه‌ها را اتل متل باهاشان بازی می‌کنند، آخر به هرکی افتاد پایش می‌سوزد و پایش را بردارد.
خوب، آقا جان، پس عقدی که عربی نباشد هم عنوان نکاح بر آن صدق می‌کند، هم «مشروع ممضَی»؛ یعنی مُهر تأیید (امضا) کرده شارع. بله، اشکال‌تان این است که در مقام بیان نسبت به این نبود؟ اشکال وارد. هذا مضافاً الی ان المستفاد من قوله تعالی «و انکحوا الأیامی منکم»، اضافه به آن دلیل قبلی که می‌گفت آقا دلیلی نداریم که عقد منحصر به عربی باشد: «این را هم به آن اضافه کن که مصطاد، یعنی آنچه استفاده می‌شود از این آیه‌ای که فرمود انکحوا الأیامی منکم، جوان‌های مجردتان را به ازدواج درآورید، مطلوبیت و عنوان نکاح من دون قیدٍ زائدٍ فهمیده می‌شود.» آقا، صرف عنوان نکاح به طور مطلق، بدون هیچ قید دیگری مطلوب شارع است. بدون قید زائد. قیدی نزده که آقا عربی باشد، با این لفظ باشد، با آن لفظ باشد. درست شد؟
«و حیث ان العقد بغیر العربیه یستق علیه عنوان نکاح فیکون شروع و موضعیا.» از آن جهت که عقد به غیر عربی، عقدی که عربی نباشد، عنوان نکاح برای آن صادق است. یعنی چی صادق است؟ یعنی مردم به آن می‌گویند ازدواج. مردم به آن می‌گویند ازدواج. شما به زبان ترکی هم که، به زبان کردی هم که با یک خانم، با یک زن کردی که بستانی، وقتی که ازدواج می‌کنی باهاش، می‌گویند اینها با هم ازدواج کردند، ازدواج درست می‌دانند. یعنی عنوان نکاح را برای آن صادق می‌دانند. وقتی که عنوان نکاح را داشت، شارع هم برایش فقط چی مهم بود؟ عنوان نکاح. این هم عنوان نکاح داشت. پس مشروع است، پس امضا شده است. اساساً داستان این عقود آقاجان، داستان امضای شارع است. چون اینها عرفی است. یعنی حقیقت شرعیه ندارد، حقیقت عرفیه دارد. شارع نیامده یک چیز جدیدی بیاورد به نام نکاح، یعنی هیچ‌کس نمی‌دانسته نکاح چیست، خلق کرده، اختراع کرده، جعل کرده. مثل روزه که نیست، نذر و حتی نذر هم شاید تا حدی عرفی است. مثل نماز و خیلی از مسائل دیگری که اینها تا قبلش نبوده به این شکل. لااقل نبوده، شاید عنوان صلات را استفاده می‌کردند، ولی چیزی به اسم صلات در این قالبی که الان ما داریم، تا قبل از پیغمبر اکرم نبوده. پیغمبر به مردم یاد دادند، دستور دادند که آقا این کارها را باید بکنید، اسمش می‌شود نماز. نماز آیات، نماز جمعه، این حرفها نبوده بین مردم. نماز آیات کجا بود؟ نماز جمعه کجا بود؟ نماز جمعه نداشتند اینها. درست شد؟ اینها حقیقت شرعی است.
ولی یک سری چیزها حقیقت عرفی است. از اول، بابا آدم با مامان حوا همدیگر را دیدند، خوششان آمد، دفتر هم نبودند، دفترخانه بروند، عقد رسمی کنند، ثبت بکنند، شناسنامه نداشتند. شناسنامه بده، یارانه بده، وام بده، سبد کالا بده، هیچی نبود. علاقه داشتند، بله، ازدواج گرفتند. نه سند ازدواج دارند، عرض کنم خدمت شما که ولی ازدواج کردند با هم. از وقتی که آدم و حوا بودند ازدواج بوده تا امروز. هر جای هر قبیله‌ای، هر قومی. حتی حیوانات هم ازدواج می‌کنند، مگر نه؟ بله. بدون ازدواج، بدون عقد شرعی وگرنه... خدمتتان عرض کنم که این همسر او می‌شود، شوهر این می‌شود. تو حیوانات این شکلی هست دیگر، بالاخره زوجیت و جفت بودن توی آنها هم هستش. خدمت شما عرض کنم که شاید تو آیات قرآن هم داشته باشیم. اگر الان یک مروری آدم تو ذهنش بکند که مثلاً جایی یک حیوانی را به عنوان همسر آن یکی حیوان معرفی کرده باشد، فقط یک دور بگردیم الان چون سریع... تو ذهنم بله.
اشکالش هم آقا، اشکالی که از بیرون به این مطلب وارد است که آقا در مقام بیان باید باشد. مثالش هم قبلاً گفتم. مثال چی بود؟ یادتان هست؟ مثال در مقام بیان: وقتی شما سگ شکاری را می‌فرستید، می‌فرماید که: «فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ.» از اونی که اینها گرفتند بخورید. گفته بخورید دیگر. اگر چیز دیگر هم لازم بود، می‌گفت. نگفته که آقا جای دهن سگ را هم بشویید، بخورید. اگر سرش کامل از تن جدا نشده، ذبحش کنید. اینها را که نگفته. کبابش بکنید بخورید. گوشتش را بپزید، بخورید. هیچی نگفت. اگر لازم بود، می‌گفت. آقا در مقام بیان آن جهت نیست. دارد می‌گوید آقا این جوان مجرد را، همانطور که من الان می‌آیم به پدر آقا رسول می‌گویم، می‌گویم: «بابا، این بچه را زنش بده.» بگوید: «خوب، حاج آقا.» هیچ قید دیگری را مد نظر نداشت، فقط گفت زنش بده. یعنی مطلق نکاح برایش مطلوبیت داشت. نه آقا، من راجع به عبادات، این راجع به معاملات. همین که خودتان فرمودید که امضا می‌خواهد فقط. بعد این چون امضا می‌خواهد، از قبل می‌دانیم شرایط عرفی است. در از این جهت درست می‌شود دیگر. عرض کردم اگه فقط بحث این باشد که امضا می‌خواهد، نگاه می‌کنیم که این عرف به چی می‌گوید ازدواج. حالا اینجا بحث مفصلی در مورد عرف، دو سال مباحثی که عرف چیست. اجمالش همین است که آقا اونی که مردم می‌گویند. اونی که باید بشینیم درس بخوانیم دیگر. یعنی این نشان می‌دهد که چقدر اینها جای کار دارد و چقدر ما باید وقت بگذاریم و کار.
خوب، مطلب بعدی این است، آقا یک عده آمدند قائل به تفصیل شدند. یعنی چی؟ گفتند دو. یک وقت هستش که شما خودت نمی‌توانی عربی بخوانی، ولی یک وکیلی دور و برت هست، یک شماره تو گوشیت داری. آقا رسول، یک کسی هست، یک حاج آقایی، حاج آقایی که مثلاً بهتون فقه می‌گفته، نکاح می‌گفته، اینها، او می‌تواند برایتان عربی بخواند، رهبری خوب. پس یک وقت هست می‌توانی وکیل بگیری که آن وکیل می‌تواند عربی بخواند. یک وقت هست نمی‌توانی وکیل بگیری. اینجا قائل به تفصیل بشویم. اگر توانستی وکیل بگیری، خودت نخوان، بده آن وکیل عربی بخواند. ولی اگر نتوانستی وکیل بگیری، خودت بخوان، ولو نمی‌توانی عربی بخوانی، غیر عربی. این تفصیلی که یک عده قائل شدند. ایشان می‌فرمایند این تفصیل بعید است، چون دلیلی برای همچین تفصیلی نداریم.
«ثم ان التفصیل بینه...» چرا نمی‌توانی بخواند؟ بعد کسی هم دور و برش نیست. آخرش که مضطر می‌شود، جایز است که غیر عربی بخواند. نه دیگر، مطلب این است که آقا یا غیر عربی خواندن، یعنی عقدی که غیر عربی خوانده شده، درست است؟ اثر شرعی دارد یا ندارد؟ اگر اثر شرعی دارد، چه وقتی که کسی می‌تواند وکیل بشود، چه نتواند وکیل بشود، من که عربی، غیر عربی می‌خوانم باید اثر شرعی داشته باشد. اگر اثر شرعی ندارد، چه وکیل باشد چه نباشد، در هر صورت که من بخوانم اثر شرعی ندارد. اینکه یک وکیلی باشد و نباشد، فرقی تو این ندارد که آقا این الان از فلسفه رفت تو اصول، تو هر کلاسی هست، جزء کلاس الان وارد کلاس خانواده و بحث‌های تربیتی و تربیت کودک و... باید دید که این بحث اضطرار اینجا محسوب می‌شود یا نمی‌شود. قوانین دیگری را اقتضا دارد؟ آن یک بحث دیگر.
«ثم ان التفصیل بین امكان توكيل هما شخصاً يعقد بالعربية فلا يجوز لهما العقد بغير العربية و بين إعراب‌هایی که می‌گذارم دقت کنید تو امتحان شفاهی. و بين عدم الامكان فيجوز لهما ذالك بعيد خبر التفصيل بعيد لعدم امكان تتميمه بدليل.» سپس اینکه تفصیل بدهیم بین ممکن بودن وکیل گرفتن، اینکه می‌شود وکیل بگیریم یا نه، وکیل گرفتن آن دو، آن زن و شوهر، شخصی را وکیل بگیرند که عقد را به عربی بخواند. اگر این امکان باشد، پس دیگر جایز نیست برای آن زن و شوهر که عقد را به غیر عربی بخوانند. اگر می‌توانند وکیلی بگیرند که آن وکیل می‌تواند عربی بخواند، خودشان دیگر حق ندارند غیر عربی بخوانند. و اگر و بین عدم الامکان، اگر این امکان وکیل گرفتن نیست، که اینجا دیگر برایشان «لهما ذالک»، چی جایز باشد؟ اینکه خودشان صیغه را به غیر عربی بخوانند. «بعیدون» این تفصیل بعید است. چرا؟ چون نمی‌شود برایش دلیلی فراهم کرد. «تتمیم»، «تتمیم» یعنی تمام نشدنش با دلیل. یعنی تام نمی‌شود. یعنی به سرانجام نمی‌رسد. جفت و جور نمی‌شود. برایش یک دلیلی، برایش دلیل قوی نمی‌شود پیدا کرد. خوب بعضی‌ها این تفصیل را ذکر کردند. مثلاً در مصالک، «مصالک الافهام»، جلد ۷، صفحه ۹۶، به این تفصیل اشاره شده. خوب این هم از این.
اجل‌مان هم «اجل الاحتیاط بالاقتصار علی حالت عدم امکان توک» امر مناسب با لازم. خوب این همه حرف زدیم. حالا آخرش چی می‌خواهیم بگوییم؟ آقا رسول می‌گوید آقا ببین، آقا یک وقت هست من یک نظر علمی دارم. من نشسته‌ام بررسی کرده‌ام، پژوهش کرده‌ام. من به عنوان یک فقیه دارم به شما می‌گویم ما دلیلی نداریم برای اینکه که باید صیغه را عربی بخوانیم. ولی یک وقت هست می‌خواهم در مقام عمل یک کاری را انجام بدهم. این باغ... تفاوت ممکن است من تو حوزه نظری در نگاه علمی خودم یک نظری داشته باشم، ولی در مقام عملم بنا به مصلحتی یا اقتضایی یا هر چیزی یک طور دیگر رفتار می‌کنم. الان از جهت علمی به شما دارم می‌گویم نظر من این است که آقا اینجا شبهه وجوبیه دارم. شبهه دارم که آیا واجب است صیغه را به عربی بخوانم؟ می‌گویم: «در شبهه وجوبی اصل برائت.» نه، واجب است. شک دارم، شک دارم که واجب باشد در اصل وجوبش است، در وجوب عربی خواندنش می‌دانم که صیغه را باید خواند. ولی در قید تکلیف، در اینکه آقا در شرط اینکه باید، شرطش این است که باید عربی باشد، در این شک دارم. در اینکه این قید را داشته باشد، شک دارم. درست شد؟ اصل بر چیست؟ اصل بر اینجا برائت معلوم است. این نظریه علمی. ولی در مقام عمل ما یک قاعده دیگری داریم. می‌گوید: «الاشتغال الیقینی یستطع الفراغ الیقینی.» گفتیم تو این بحث بنا داریم امسال نکاح امسال را بیشتر ادله را بحث کنیم، که چرا این را دارم. نگاهی که قبلاً گفتیم، باز رو مباحث دیگری بحث کردیم، آن را هم اگر حوصله کردید گوش بدهید بوشهر. بحث‌های حقوقی و اینها مهسا مطالب انجام، بحث‌های زیادی مطرح، هم بحث‌های سندی و حدیثی و اینها زیاد داشتیم، هم بحث‌های حقوقی زیاد. خدمت شما عرض کنم که می‌گوید آقا اشتغال یقینی فراغ یقینی می‌خواهد. یعنی وقتی ذمه من مشغول شد به طور یقین، باید یک کاری انجام بدهم که دیگر خاطرم جمع باشد که آن کاری که به عهده‌ام بود انجام دادم تا فراغ یقینی برایم حاصل شود. ما گفتیم آنجا که اصلاً بر عهده ما چیزی نیست، نه دیگر هست دیگر. حالا من یک شک در آن قید خیلی خوب تو آن قیدش در مقام نظری می‌گویم که واجب. ولی در مقام عملی من عقد که به گردنمه، وثیقه بخوانم، درست است؟ حالا چه صیغه‌ای بخوانم که خاطرم جمع باشد که آن صیغه‌ای که من می‌خواندم و خواندم؟ هرچی غیر عربی بخوانم هنوز شک دارم، ولی اگر عربی خواندم، چون دیگر در صیغه عربی اجماع داریم، همه فقها گفتند که عربی بخوانید. تنها زبانی که اگر خواند، هیچ کسی درش هیچ بحثی ندارد، زبان عربی. ولی فارسی بخواند اختلافی است. ترکی بخواند اختلافی است. انگلیسی بخواند اختلافی است. عربی را هیچ کسی بحث... خوب چرا من بیایم روزه شک‌دار بگیرم؟ می‌روم یک کار یقینی انجام می‌دهم. شک در آن قید، آن تکلیف دارم. ببین، من شک می‌کنم که نماز با ده جزء به من واجب است یا نه جزء؟ قدر متیقنش ۹ تا. آن دهمی دیگر به من واجب. اینجا شک در این دارم که به صیغه، صیغه البته اینجا دوران بین اقل و اکثر نمی‌خواهم وارد آن بحث‌ها بشوم. بحث‌های احتیاط و قرائت، بله.
علی ای حال، اینجا آنچه که قدر متیقن است و خاطرمان جمع می‌شود و فراغ یقینی حاصل می‌شود که باهاش صیغه‌مان درست است چیست؟ آقا صیغه عربی. بعدش هم ایشان اول می‌گوید که آقا این احتیاط مناسب است، بعدش می‌گوید لازم است. فرق این دو تا چیست با هم؟ مناسب، فرق این دو تا چیست؟ مناسب یعنی بهتر. نکته‌اش همین است که آقا، اولش می‌گویم کار خوبی است احتیاط بکنید، بعدش می‌گویم لازم است. یعنی اصلاً فتوا می‌دهم به اینکه احتیاط... احتیاط مستحب می‌شود. یک احتیاط واجب داریم، یک احتیاط مستحب. احتیاط واجب و احتیاط مستحب چیست؟ دقت بکنید. خیلی ببینید آقا، یک وقت هستش که من به شما می‌گویم که من فتوای من این است. فتوای من این گزینه الف. ولی می‌توانی احتیاط بکنی، بروی از یک مرجع دیگر هم سوال بکنی. اگر نظر من را می‌خواهی نظر من این است. ولی اگر نمی‌خواهی، من بهت اجازه می‌دهم که تو این مسئله از دیگری هم تقلید... درست شد؟ از باب احتیاط، احتیاط واجب. ولی یک وقت هست من می‌گویم فتوای من این است. ولی من بهت خودم فتوا می‌دهم که باز هم تو این مسئله احتیاط کن و این کار را انجام بده، پیش دیگری. خودم بهت گفتم احتیاط کن، من این کار را انجام بده. بله. این را بهش می‌گویند احتیاط مستحب. تو فضای احتیاط واجب، احتیاط مستحب، یعنی در واقع او، من اونی که شما فکر می‌کنید نیست، یک توضیحی دارد که حالا دیگر الان بهش... اینجا پس فتوای به احتیاط می‌شود بله.
این از این. بحث بعدی در مورد این است که آقا صیغه باید ماضی باشد یا نه. «و امّا اعتبار الماضویه فقط یستدل له». و اما اینکه ماضی یعنی ماضی بودن، ماضی بودن صیغه شرط است. گاهی استدلال شده برایش سه تا استدلال. استدلال اول این است که اول توضیح از بیرون بدهم، بعد متنش را. استدلال اول این است که آقا عقدی که به ماضی باشد، قدر متیقن از عقد صحیح است. یعنی ما اگر عقد را ماضی خواندیم، دیگر خاطرمان جمع است که درست است. غیر ماضی که خواندیم، دوباره روزه شک‌دار. غیر ماضی مشکوک است. وقتی هم که مشکوک باشد، جایی که شک باشد، ما از چه اصلی را جاری می‌کنیم؟ اصل بر این است که عدم ترتب اثر. اصل بر این است که اینجا اثر مترتب، آن اثر شرعی که می‌خواهیم بهش بدهیم که در نکاح زوجیت باشد، در بیع ملکیت باشد، تا وقتی یقین نباشد، این اثر شرعی را بهش نمی‌دهیم. کی می‌گوییم آقا این دیگر مال شما، خاطرت جمع است، استفاده کن. یا خودت خاطرت جمع است، استفاده کن. این اثر شرعی باید آمده باشد. ملکیت کی اثر شرعی را می‌گوییم آمد؟ وقتی که یقین داریم که این بیع درست است. تا وقتی شک و شبهه تو این بیع است، می‌گویند که نه هنوز معلوم نیست مال تو شده باشد. تا وقتی شک و شبهه تو این نکاح است، می‌گویند هنوز معلوم نیست زنت شده باشد. هر وقت دیگر هیچ شک و شبهه‌ای نبود، خاطرت جمع می‌شود که همسرش است. زوجیت حاصل است. کی آن شک و شبهه برطرف می‌شود؟ وقتی صیغه را ماضی خواندی. این استدلال.
استدلال دوم این است که ماضی خواندن در انشاء صریح است، ولی غیر ماضی صریح نیست. من اگر به شما بگویم که آقا مثلاً فرض بفرمایید که من به شما می‌گویم آقا ماژیک را فروختم. یک وقت می‌گویم ماژیک را می‌فروشم. یک وقت می‌گویم ماژیک را بخر. ماژیک ازم بخر. یک وقت می‌گویم ماژیک را بهت می‌فروشم، بهت فروختم. کدامش بیشتر از همه صراحت دارد در انشاء؟ انشاء معلوم است اینجا. یعنی در آن جعل آن، مسلماً کدامش است؟ اونی که ما وقتی صیغه ماضی گفته می‌شود، در تحقق آن فعل بیشتر از همه صراحت دارد. گفتند حتی نسبت به جمله اسمیه هم اینطوری است. درست شد؟ ولی عده‌ای با این مطلب حالا از بیرون متن خیلی نمی‌خواهم ذهنتان را درگیر مسئله بکنم. یک عده گفتند نه آقا، اتفاقاً سریع‌ترینش جمله اسمیه است. شاهدش هم چیست؟ صیغه طلاق. «زوجتی فاطمه طالق.» (موسیقی طلاق نیست.) می‌خواهم: «زوجتی فاطمه طالق.» یعنی من زنم را طلاق دادم. زنم فاطمه را طلاق دادم. حجتی مریم طالق. زنم را طلاق دادم. «طلقتُ فلانی.» جمله اسمیه صراحتش در انشاء از همه می‌خواهد واضح نباشد. مثلاً طلاق بدتر است دیگر. این که بشود نکاح بشود، ولی طلاق مثلاً یک راهی باشد که برگشت. در هر صورت ما صیغه‌ای هم داریم که به جمله اسمیه باشد، صریح در انشاء باشد، ولی به هر حال گفتند که آقا جمله فعل ماضی که می‌آید صریح در انشاء. ولی بقیه به خلاف غیرهی. بقیه آقا دارد می‌گوید می‌فروشم. حالا معلوم نیست واقعاً می‌خواهد بفروشد یا نفروشد. یا می‌گوید از من بخر. دارد طلب می‌کند و یا دارد وعده می‌دهد یا طلب می‌کند. تویش خیلی تحقق معلوم آن اگر، اگر توی عده برگردد بعد عده، بله. نه آن که محکمه بحثش فقط این است که یک فرصت مجدد داده است.
استدلال سوم هم آقا این است که اگر ما آمدیم راه را باز کردیم برای اینکه صیغه غیر ماضی خوانده بشود، این آقا منجر می‌شود به انتشار صیغه. یعنی دیگر آقا انگار دیگر ما بهش می‌گوییم "شهر هرت". نمی‌دانم شنیدید یا نه. دیگر شهر هرت است دیگر آقا. دیگر هرکی از راه رسید و هر صیغه‌ای بخوانند دیگر، باهاش می‌شود نکاح انجام داد. یکی ماضی می‌گوید، یکی مضارع می‌گوید، یکی امر می‌گوید، یکی چه می‌دانم، یکی نمی‌دانم استعاره می‌گوید، یکی به دلالت التزامی می‌گوید. دیگر هر چی صیغه‌ای را دیگر آقا. ما یک یک چیزی را قانون کنیم، پایش وایسیم. می‌گویند اصلاً قاعدش همینه. مثلاً شما بچه را که می‌خواهی ثبت نام بکنی مدرسه، می‌خواهی ثبت نام بکنی، می‌گویند آقا تا ۳۱ شهریور. شنیدید دیگر. مثلاً این بچه باید هفت سالش باشد تا ۳۱ شهریور ۷ سال قبل اگر به دنیا آمده باشد، من ثبت نامش می‌کنم. پسر. پسر ما ۱۰ مهر بود، ثبت نامش نکردند. ۱۰ روز گذشته بود. درست شد؟ یک سال عقب افتاد به خاطر ۱۰ روز. حالا شما می‌روی آنجا می‌گویی آقا، این را که زدی تا ۳۱ شهریور، این را بکن یک مهر. چقدر مگر فاصله‌اش؟ این بچه من ساعت ۱ شب یک مهر به دنیا آمد. یک ساعت زودتر به دنیا آمده بود. هنوز ۳۱. آقا به خاطر یک ساعت باید یک سال اضافه بگویم. خوب گناه دارد، به خاطر یک ساعت. این را بیاوریم. یکی دیگر هم می‌آید می‌گوید آقا، بچه من هم ۲ مهر است. تو که یک مهر را قبول کردی، این را هم با آن یک روز فاصله قبول کردی. همین‌جور تا آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند، تا سال بعدش. این را بهش می‌گویند انتشار صیغه. یعنی شما اگر از ماضی دست برداشتی، آن یکی هم می‌آید می‌گوید این را هم راه بده. آن هم می‌گوید خوب آن یکی امر هم شبیه آن هم می‌گوید. آن یکی فعل هم شبیه این است. همین‌جور انتشار صیغه می‌شود، شهر هرت می‌شود. یک جایی باید یک چیزی را محکم تصویب کنی، پایش وایسی. اونی که ما صفر وایمیستیم پایش چیست؟ می‌گوییم صیغه ماضی. وگرنه انتشار صیغه می‌شود، دیگر هیچ پیش هیچ حد معینی نمی‌شود با قفل کرد. اگر ما ۳۱ شهریور را قبول نکنیم، دیگر هیچ حد معینی را نمی‌توانیم توقف کنیم. اگر صیغه ماضی را معین نکنیم، دیگر هیچ جا نمی‌توانیم توقف کنیم. این استدلال سوم که البته هر سه تا استدلال را مؤلف رد می‌کند و جواب می‌دهد. فردا ان‌شاءالله متن این بخش اول را می‌خوانیم با پاسخ، یعنی فردا یعنی دوشنبه، با پاسخ مصَنِف. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00