دروس تمهیدیه

جلسه هشتم

00:35:10
64

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«و اعتبار الماضویه فقط یستدل له». اما اینکه ماضی بودن شرط است، گاهی برای آن این‌طور استدلال شده است: «تارتاً بـ کون العقد بالماضی هو القدر المتیقن من العقد الصحیح». یک وقت این‌طور استدلال شده است، استدلال اول به اینکه وقتی عقد، ماضی باشد، این همان چیزی است که به‌طور قطع بین فقها پذیرفته است به‌عنوان عقد صحیح. «و غیره مشکوک»، ولی غیر از این عقدِ ماضی، مشکوک است. اگر مضارع باشد، اگر امر باشد، اگر جمله اسمیه باشد، مشکوک است. «فتجری بـ لحاظه اصالة عدم ترتب الاثر». پس به لحاظ همین مشکوک بودنش، اصالة عدم ترتب اثر جاری می‌شود. یعنی اصل بر این است که اثر مترتب نمی‌شود. ما آن اثر شرعی را کِی مترتب می‌کنیم؟ وقتی که یقین داریم عقد درست است. تا وقتی که شک داریم که بیعمان درست است، ملکیت مترتب نمی‌شود. تا وقتی شک داریم که عقد نکاحمان درست است، زوجیت مترتب نمی‌شود. هر وقت دیگر از شک درآمدیم که این عقد درست است، زوجیت مترتب می‌شود. اینجا چون شک داریم، اصل بر عدم ترتب اثر است.
استدلال دوم به «ان الماضیه صریح فی الانشاء بخلاف غیره». دومیش این است که ماضی صریح در انشاء است. صیغه ماضی هم در عرف و هم در لغت صراحت دارد در انشاء. انشاء یعنی تحقق فعل، «بخلاف غیره». غیر ماضی می‌شود مضارع و امر. که در مضارع و امر یا دارند اخبار می‌کنند، یا دارند وعده می‌دهند، یا دارند طلب می‌کنند؛ دلالت بر تحقق ندارد. ولی وقتی ماضی گفتی، آقا «فروختم». «فروختم» با «می‌فروشم» یا «بخر» خیلی فرق می‌کند. «فروختم» یعنی تمام شد از جانب من در فروش. این کاملاً دیگر انگار تحقق پیدا کرد فروش. این از طرف من این صراحت در انشاء دارد. ولی مضارع و امر و این‌ها صراحت در انشاء ندارد.
«ثالثاً: تجویز غیر المادی یعدی الی انتشار الصیغه و عدم وقوفها عند حد معین». می‌فروشم، طرف می‌گوید من هم خریدم، بده گوشیتو! گفتم می‌فروشم، سال دیگر می‌خواهم بفروشم. استدلال سوم این است که اگر ما غیر ماضی را جایز دانستیم – تجویز یعنی اگر غیر ماضی را جایز دانستیم – این «یعدی»، «یعدی» یعنی کشیده می‌شود، منجر می‌شود، منجر می‌شود به اینکه صیغه انتشار پیدا کند. همین‌جور دیگر آقا توسعه پیدا می‌کند. تا به حال یک چیز بود عامل عقد، الان انگار صد تا چیز می‌شود اجرا کرد و دیگر وقوف ندارد صیغه «عند حد معین». پیش یک حد معینی، یک جای دیگر توقف نمی‌کند. همان‌جور دیگر می‌رود بی‌ضابطه می‌شود که جلسه‌ی قبل توضیح دادم.
حالا بریم به پاسخ‌ها. در پاسخ‌ها اول پاسخ استدلال سوم را می‌دهد بعد اولی و دومی. استدلال سوم ایشان می‌گوید که آقا حالا اینی که صیغه انتشار پیدا کند و وقوف به حد معین نداشته باشد مشکلش چیست؟ مفسدش چیست؟ مفسده‌ای ندارد. خب حالا که تا به حال با یک‌دانه صیغه راحت‌تر است، آن مشکلی پیش می‌آمد که اگر ماده را عوض کنیم، آنی که باعث می‌شود که عقد مشروع باشد این است که آن نکاح محقق بشود دیگر. حالا آن قالبش چه قالبی باشد، چه فرقی می‌کند؟ بچه می‌گوید آقا بستنی می‌خواهم. شما حالا صد مدل بستنی داریم، این باعث می‌شود که کار پدرومادر سخت بشود یا راحت بشود؟ اگر یک مدل فقط بستنی داشتیم، خب کار سخت بود. این وقوف به حد معینی ندارد، انتشار صیغه پیدا می‌کند، مثلاً مشکلش چه مشکلی دارد؟ حالا بستنی نونی، بستنی نمی‌دانم خامه‌ای، بستنی شکلاتی، بستنی سنتی، بستنی قیفی، چه اشکالی دارد؟ مهم این است که بستنی باشد، آن مناط و ملاک بستنی بودن را داشته باشد. این هم مهم این است که تحقق پیدا کند آن انشاء نکاح. دیگر حالا در چه قالبی می‌خواهد بشود، چه مشکلی دارد؟ فرقی نمی‌کند.
«اما عن الاخیر»، یعنی همین استدلال سوم، پاسخ این است: «ان انتشار الصیغه و عدم وقوفها عنده لا یشکل محذورا». اینی که صیغه انتشار پیدا کند و وقوف نداشته باشد پیش حد معینی، محذور را تشکیل نمی‌دهد. مانعی از آن ایجاد نمی‌شود. محذور، محذور یعنی آره، انسان در حذر قرار داده بشود. انسان در حذر افتاده باشد، یعنی در گرفتاری بیفتد. گرفتاری ایجاد نمی‌کند. درست شد آقا؟ این استدلال برای سومی.
«و اما عن الاولین»، اما از آن دوتای اول، استدلال اول و دوم، «فبما تقدم من ان المستفاد من الکتاب العزیز مطلوبیه کل ما یصدق علیه عنوان نکاح من دون غیر زائد». پاسخ به استدلال اول و دوم این است. استدلال اول و دوم چی بود؟ قدر متیقن از عقد صحیح این است که ماضی باشد و برای آفرین برای انشاء هم ماضی صریح است، غیر ماضی صراحت ندارد. پاسخش این است که آقا قبلاً گذشت از قرآن کریم در کدام آیه؟ «وَ أَنكِحُوا الأَیَامَى مِنكُمْ» - شما که دیگر باید این آیه را حفظ بشوید - «وَ أَنكِحُوا الأَیَامَىٰ مِنكُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَآئِكُمْ». شما باید پیشواز گوشیت اصلاً همین آیه را بگردی، صوتش را پیدا کنی، بگذاری پیشواز گوشیت. هرکی بهت زنگ می‌زند این را گوش بدهد. صدای زنگ گوشیت مثلاً زنگ می‌خورد این پخش بشود، واتساپ مثلاً آن بیوگرافیت را همین آیه بگذار، پروفایلت را مثلاً برو تصویر این آیه را پیدا کن، همین را بزن پروفایل. هرجایی که هستید و هی باید یادآوری کنی به بقیه. یکی پیدا می‌شود اهل خدا پیغمبر باشد آیه را بخواند عمل کند! درست شد «وَ أَنكِحُوا الأَیَامَى مِنكُمْ». و ظاهری هم نظرشان این است که دلالت بر وجوب دارد اتفاقاً.
اما پاسخ از اولی و دومی به خاطر آنچه گذشت از اینکه مصطفاد از کتاب عزیز یعنی آنچه استفاده می‌شود از کتاب عزیز این است که آقا هر چیزی که عنوان نکاح بر او صادق باشد، مطلوب، مطلوبیت دارد. هر آن چیزی که عنوان نکاح بر او صادق باشد، بدون قید زائد. گفته آقا جوون‌هاتونو به نکاح در بیاورید، دیگر هیچ قیدی نزده که به نکاح با صیغه عربی در بیا، به نکاح با صیغه ماضی در بیا، به نکاح با مهریه این‌قدر در بیاور. البته اشکالی که اینجا می‌شود این است که همین جا قید مهریه را هم نزده. آره خیلی خوب، آره خب دیگر، حالا یعنی ممکن است تخصیص لفظی، ممکن است تخصیص منفصل داشته باشد جای دیگر تخصیص خورده باشد، تخصیص لفظی داشته. بله. حالا دیگر به هر حال استدلال ایشان این است که من از این مطلق را می‌فهمم. اطلاق دارد اگر از جای دیگر صیغه نیامده باشد. کتاب آموزشی است دیگر. پس هر چیزی که عنوان نکاح بر او صادق باشد، بدون قید زائدی مطلوبیت دارد. و «حيث ان الانشاء بغير المادي يثق عليه عنوان نکاح فيکون مشروع». و از آن جهت که انشاء به غیر ماضی هم عنوان نکاح بر او صدق می‌کند، آقا من اگر به مضارع هم بگویم، صدق می‌کند دیگر. عنوان نکاح مطلوب است بدون هیچ قیدی. من مضارع هم بگویم عنوان نکاح را دارد، فعل امر هم بگویم عنوان نکاح را دارد. ملاک آن عنوان نکاح است دیگر، قید ماضی و این‌ها ندارد که. تمام شد. پس می‌شود مشروع، مورد امضای شارع.
«أو رواية حديث أبان»، که مطلب بعدی که عرض می‌کنم. این هم از این. «هذا مضافاً إلی ما تقدم فی روایات نکاح المنقطع». اینکه گفتم تازه اضافه می‌شود به آن چیزی که گذشت از روایات ازدواج موقت. در حدیث ابان که حضرت صیغه را به او یاد دادند، فلان. «من أنه یقول أتزوجک». معلوم می‌شود که شارع صیغه مضارع را هم پذیرفته برای انشاء عقد. نه اختصاص به ماضی. اگر ماضی استفاده کند، حتماً انجام شده است. گفته که عربی، نظرم این است که شاید بدون عربی هم بشود، ولی احتیاط کنید و مثلاً این را عربی بخوانی. اینجا مطلب همان است، فقط استدلال دیگری را مطرح کرده وگرنه این پاسخی که اینجا داد همان پاسخ دیگر است که می‌گوید عنوان نکاح مطلوب است بدون قید زائد. نه، چون اینجا نه دیگر، چون اینجا روایت، خود روایت صیغه مضارع را فرموده دیگر جای احتیاط نیست. این هم از این.
مطلب بعدی این است که آقا در ایجاب و قبول، اول باید ایجاب باشد بعد قبول باشد. بعضی گفتند آقا شرط است که اول ایجاب بگویند. ایشان می‌گوید که نه، لازم نیست. لازم نیست که اول ایجاب باشد بعد قبول بشود. می‌شود اول قبول باشد بعد ایجاب. چرا؟ چون عنوان نکاح مطلوبیت دارد. عنوان نکاح هم صادق است چه ایجاب اول باشد بعد قبول بشود، چه قبول اول بشود بعد ایجاب. در هر صورت عنوان نکاح، آنی که از قرآن استفاده می‌شود عنوان نکاح است، نه چیزی بیشتر. این‌ها همه قید و قیودهای اضافه است که ما دلیل خاص لفظی برای هیچ کدامش نداریم. خب اینکه هیچ! تازه من می‌خواهم بگویم تا الان می‌گفتم شرط نیست که اول ایجاب باشد، الان می‌خواهم بگویم که اصلاً جایز است که اول قبول باشد. تا الان می‌گفتم دلیلی نداریم برای اینکه اول ایجاب باید باشد بعد قبول. الان می‌خواهم بگویم حتی دلیل داریم برای اینکه اول می‌شود قبول باشد بعد ایجاب. چه دلیلش؟ دوم همان روایات متعه که اشاره به بعضی‌هایش گذشت. چون دارد می‌گوید فلان، یعنی این دارد قبول با مرد است دیگر. درست شد؟ یا خدمت شما عرض کنم که ممکن است کسی آنجا بگوید که مرد ایجاب می‌کند، زن قبول می‌کند بر اساس آن روایت فلان و این‌ها. زنم می‌گوید نه، کی فقط.
حالا یک معنا این است که آقا ایجاب می‌کند، خانم قبول می‌کند. یک معنای دیگر هم این است که اصلاً ایجاب و قبول این بود که آنی که آقا می‌گوید قبول است، آنی که خانم می‌گوید ایجاب، یعنی ایجاب باید از جانب زن باشد، قبول از طرف مرد باشد. اگر این‌طور باشد وقتی مرد اول دارد می‌گوید، پس انگار مرد دارد قبول را می‌گوید. اول زن دارد با «نعم» ایجاب را می‌گوید. «و اما عدم اعتبار تقدم الایجاب». اما اینکه گفتیم که تقدم ایجاب معتبر نیست، این چطور است؟ «فله صدق عنوان نکاح بدون ذلک»، به خاطر اینکه عنوان نکاح صادق است بدون آن تقدم ایجاب. «و المستفاد من الکتاب العزیز» - آنچه که استفاده می‌شود از کتاب عزیز، از قرآن به دست می‌آید - «مطلوبیت عنوان نکاح لا أکر». فقط این است که آقا نفس عنوان نکاح مطلوب است، نه بیشتر. که آن بیشترش یکی‌اش همین ترتیب اجزا است. یا مثلاً تقدم داشته باشد ایجاب بر قبول. این‌ها دیگر از قرآن فهمیده نمی‌شود. بله. «بل جواز ذلک یستفاد بوضوح من روایات المتعه التی تقدم الاشارت الیها». بلکه جواز ذلک - ذلک یعنی چه؟ می‌توانیم اول قبول را بگوییم - جواز این استفاده می‌شود به وضوح از روایات متعه که به بعضی‌هایش اشاره شد.
خدمت شما عرض کنم که من قبول کردم می‌روم گل بچینم. الان چی قبول کرده؟ نه، حالا آن که وکیل به وکالت است، آنجا آنکه گل بچینم که چیز نیست که. آن دارد وکیل به این می‌گوید که آقا تو را به عقد در بیاورم. این قبول کرده. به آن یکی می‌گوید تو هم را در بیاورم. می‌گویم گل بچینم، دارد گل می‌چیند. وکالت قبول کرده. آن می‌گوید آقا به من وکالت می‌دهی که من این خانم را به عقد دائم شما در بیاورم؟ شما به من وکالت می‌دهید که خانم فلانی را به عقد دائم شما در بیاورم؟ بعد از خانم می‌پرسد شما به من وکالت می‌دهید که من شما را به عقد دائم آقا در بیاورم؟ می‌گویند رفته گل بچیند. یک بار گل می‌چیند، یک بار می‌رود نمی‌دانم سر مزار شهدا، یک بار نمی‌دانم رفته حرم، رفته شاه عبدالعظیم. چیزهای مبارک باشد! هنوز این باید صیغه را بخواند که آن حلال بشود. پس شد آقا؟ بله، من رفتم گل بچینم. یکی دیگر در موردش می‌گوید که رفته گل بچیند. گل بچیند. خلاصه آقا جان توی آن روایات متعه ما دیدیم که آن «أتزوجک» که آمده بود، مرد این را می‌گفت. این نشان می‌دهد که حالا به یک تعبیر ایجاب عرض کردم شاید بهتر باشد گفت قبول. این ایجاب را زوج دارد انجام می‌دهد، زوجه فقط بعدش می‌پذیرد. که این نشان می‌دهد هیچ الزامی به این تقدم ایجاب، اینکه اول زن بگوید بعد مرد بگوید، اول ایجاب باشد بعد قبول باشد، نسبت به این قضیه التزام و الزامی نیست. و نشان می‌دهد که تقدم شرط نیست، صدور ایجاب از زن شرط نیست. پس خود شارع نصیحت را آورده بود برای اینکه نشان بدهد که آقا این ایجاب از طرف زن شرط نیست.
«و من خلال هذا یتضح الوجه فی جواز کون الایجاب من الزوج والقبول من الزوجه». از خلال این مطلب، این روشن می‌شود که می‌شود که ایجاب از زوج باشد، قبول از زوجه باشد. هم اصل تقدم ایجاب دیدیم که لازم نیست. هم جهت صدور ایجاب که زن ایجاب را بگوید یا مرد ایجاب را بگوید، این را هم دیدیم که آقا نیست، می‌شود جابجا بشود. این‌ها همه‌اش نشان می‌دهد که آقا ملاک در نکاح عرف. البته این هم نیست که کامل عرفی بشود، هر چیزی را که دیگر عرف بهش می‌گوید ازدواج، حتی ازدواج سفید، ازدواج با حیوانات نه. یک ضابطه‌ای دارد شریعت. البته ازدواج حیوانات عرف نمی‌گوید نه، ازدواج با حیوانات می‌گویند ازدواج دیگر، ازدواج با گربه، خودش ازدواج کرد. عرف اروپا، اروپا که می‌گوید پذیرفته با سگش ازدواج کرد. خدمت شما عرض کنم که پس این هم از این مطلب.
یعنی از لابلای این بحث‌هایی که مطرح شد، از لابلای این مطلب واضح می‌شود وجه در جواز اینکه ایجاب از زوج باشد، قبول از زوجه باشد. باز هم بخوانیم: «و اما الاکتفاء بالتوکیل فلإطلاق دلیل مشروعیت وکالت». بحث بعدی آقا در مورد اینکه می‌شود وکیل گرفت. یادتان است آن اوایل، یکی از مطالبی که داشتند «لفظیه کما یلزم فی الا المشهور اعتبار العربیه لا یلزم». این مطلبی که الان خواندیم توضیح این عبارت بود. «و لا یلزم فی الایجاب تقدمه علی القبول». در ایجاب لازم نیست که حتماً مقدم بر قبول بشود. «بل یجوز ان یکون الایجاب من الزوج والقبول من الزوجه». بلکه جایز است که ایجاب از زوج باشد، قبول از زوجه باشد. «و ان کان الاحتیاط امرا لا ینبغی الحیات عنه». آن مطلبی که شما گفتید و اینجا در اول کتاب گفته بود هر چند احتیاط یک امری است که لازم است بهش بی‌توجهی نشود. یعنی اینجا به این بحث احتیاط دیگر در خود متن اشاره نکرد ولی آنجا که فتوا را داده بود اشاره. باز هم سعی کنیم که احتیاط. حیات یعنی بی‌توجهی.
«لا یلزم علی الزوجین مباشرت العقد بأنفسهما». مطلب بعدی این است که آقا لازم نیست بر زوجین اینکه خودشان عقد را مباشرت داشته باشند. خودشان عقد را بخوانند. «بل یجوز لهم التوکیل فیه». بلکه برایشان وکیل گرفتن در این مطلب هم جایز است. می‌توانند وکیل بگیرند. درست شد؟ حالا بحثمان سر همین است که خودشان لازم نیست بخوانند، وکیل بگیرند. چرا می‌گویی می‌توانند وکیل بگیرند؟ به خاطر «اطلاق دلیل مشروعیت وکالت». اطلاق دلیل مشروعیت وکالت چیست؟ یک دلیلی آقا آمده گفته که در بحث وکالت که قبل از این مطرح بود، آمد بحث برای وکالت. آیات و روایاتی استناد کرد که این آیات و روایات نشان می‌داد که می‌شود وکیل گرفت. از اطلاق آن آیات و روایات این‌طور فهمیده می‌شود که وکالت مال یک باب خاص نیست که مثلاً شما فقط برای اجاره می‌توانی وکیل برای بیع می‌توانی وکیل بگیری، برای مثلاً اجاره منزل می‌توانی وکیل، برای مثلاً دادگاه می‌توانی وکیل بگیری، اگر مثلاً می‌خواهی چه می‌دانم از دزد شکایت کنی وکیل بگیری. نه. از اطلاق ادله، ادله مشروعیت وکالت برای هر چیزی می‌شود وکیل گرفت. از جمله نکاح.
روش همه چیز که معاملات می‌شود؟ آره دیگر. برای هر چیزی که قابلیت وکالت شده، مثلاً برای نماز که نمی‌شود وکیل نماز بخواند. برای عبادات، برای عبادات نایب می‌شود گرفت. یک بحث. پس آقا برای امور معاملاتی، امور حقوقی می‌شود وکیل گرفت. یک دلیل شرعی آمده جواز داده که می‌شود وکیل گرفت. آن دلیلی که جواز داده، اطلاق دارد. اطلاقش دلالت می‌کند که در امر نکاح هم می‌شود وکیل گرفت. معلوم است آقا، چون شامل همه عقود بود که نکاح یکی از عقود داخل در این اطلاق می‌شود. پس شارع به این نحو امضا کرده است. آن دلیل در خود باب وکالت بوده دیگر، باید برید کتاب وکالت را. «تقدمت الاشارات کتاب وکالت را».
اما درس و اما مطلب پنجم. «و اما مشروعیت الوکاله فهی من البدیهیات استقرار سیرت العقلا و نظامهم علیها». مشروعیت وکالت از امور بدیهی است به خاطر اینکه سیره‌ی عقلا برش مستقر است و نظام عقلا بر همین است. «فی صحیحه معاویه بن وهب و جابر بن یزید عن ابی عبدالله علیه السلام». «من وکل رجلا». این می‌شود آقا دلیل مشروعیت وکالت. «من وکله رجلا علی امضاء امر من الامور فلوکالت ثابت ابدا». هرکی یک مردی را - این مرد اینجا لزوم مرد نیست، زن را هم می‌شود وکیل کرد - هرکی یکیو وکیل کند بر امضای امری از امور، وکالت ثابت است برای همیشه. «حتی یعلمه بالخروج منها». تا اینکه اعلام بکند بهش که ازش خارج شده است. تا وقتی شما به وکیلت اعلام نکردی که منتفی شده وکالت او وکیل شما هست تا ابد، برای همیشه وکیل کنی. درست شد آقا؟ و نمونه‌های قرآنی هم دارد: «فلیأتکم به رزق من». «اذهبوا بقميصی هذا». حضرت یوسف که پیراهنش را داد ببرند بزنند به چشم حضرت یعقوب. وکیل گرفت دیگر. گفت این پیر اهن وکالت داد بهش که شما از طرف من این پیراهن را بچسبان به چشم پدرم. از طرف من است دیگر. «فلیأتکم به رزق من». این پول را دارد می‌دهد می‌گوید یکی از طرف من برود نان بخرد. نمی‌شود وکالت؟ از طرف من می‌گوید: از طرف من برو نان بخر. از طرف من پیراهن را بزن به چشم پدرم. از طرف من این خانم را طلاق بده. از طرف من آن خانم را به عقد من در بیاور. «وَ أَنكِحُوا الأَیَامَىٰ». هی شما بخوانی تا من چیز می‌کنم. تا دیدی فضا فراهم است سریع باید آیه را بخوانی. این می‌شود وکالت. این دلیل مشروعیت وکالت اطلاق دارد، شامل نکاح هم می‌شود.
«و اما الاکتفاء بالتوکیل» - چرا می‌شود اکتفا کرد به وکالت، به وکیل گرفتن؟ - «فلإطلاق دلیل مشروعیت الوکاله». به خاطر اطلاق دلیل مشروعیت وکالت. «اطلاق دلیل مشروعیت وکالت الذی تقدمت الاشارات الیه عندالبحث عن الم». آن دلیلی که اشاره به آن گذشت هنگام بحث وکالت. «و روایات الخاصه». آن اطلاق دلیل را داریم که بحث‌هایش در وکالت گذشت که الان اشاره کردیم. هم روایات خاصه داریم. روایات مخصوصی داریم که نشان می‌دهد می‌شود برای امر نکاح وکیل گرفت. «کسایی حتی داوود بن سرحان عن ابی عبدالله علیه السلام». مثل این روایت صحیحه داوود بن سرحان. امام صادق علیه السلام فرمود: «رجلن». البته اصل روایت این است: «فی رجلن یرید ان یزوجه اخته». یک آقایی می‌خواهد خواهرش را تزویج کند. نه که با خواهرش ازدواج کند، می‌خواهد خواهرش را تزویج کند. آره. «قال یعامرها فان سکت فهو اقرارها». حضرت فرمودند که با او مطرح کند. اگر سکوت کرد، خود همین. گفتیم شما گفتین آنجا در پاکستان وقتی سکوت می‌کند همه به عنوان بله چیز می‌کنند. این همین است. از خواهرش می‌پرسد که آبجی این پسره، پسر خوبیه، این آقا رسول، بچه خوبیه، پاک است، چشم پاک است، خوب است با همین ازدواج کنی؟ خواهرم سکوت می‌کند. همین که سکوت می‌کند معلوم می‌شود که راضی است. داداشش ازش سؤال می‌کند، این سکوت می‌کند. می‌فهمد که این راضی است. رضایتش را که کشف کرد، عقد را جاری می‌کند. داداشش وکالت شد دیگر. آره دیگر. آره ازدواجت بدهم. سکوت، منوچهر داره وکالت می‌دهد. «و ان أبت لم یزوجها». چقدر مسئله حیا زن مهم است که شارع که این‌قدر به این قضیه تلفظ صیغه و این‌ها اهمیت می‌دهد، اینجا دیده آقا مصلحت در این است که این اصلاً نگوید. چون آن حیا این مهم‌تر برای من تا این ابراز این لفظ. حالا ببینید چی شده وضعیت. یعنی آن چیزی که شارع به عنوان حیا زن لحاظ کرده، دنبال حفظش بوده، آن کجاست؟ این چیزی که امروز رقم خورده در این فضاها، زن‌های فاسد و این فضای مجازی، رسانه‌ها. چقدر ما دوریم از و «ان أبت لم یزوجها». ولی اگر ابا کرد، تزویجش نمی‌کند. «فان قالت زوجنی فلان زوجها من من ترضا». اگر دختره گفت: منو به عقد فلانی در بیاور. فلانی اگر گفت فلانی، آن هم «زوجها من من ترضا». ازدواج می‌کند به همانی که دختر راضی است. معلوم می‌شود همین که این گفت من را به ازدواج او در بیاور، آن هم دیگر این حق را پیدا کرد که این را به ازدواج در بیاورد. یعنی اینکه گفت، او وکیل شد. وکیل شد و به عقد درآورد. از این روایت فهمیده می‌شود که می‌شود وکیل شد در قضیه نکاح و کسی را وکالتاً به عقد یکی دیگر درآورد. «و غیرها». غیر از این صحیحه داوود بن سرحان هم روایات دیگری هستش که آن‌ها هم دلالت بر این دارد که می‌شود در امر ازدواج وکیل شد و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00