دروس تمهیدیه

جلسه نهم

00:11:39
68

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد رئال الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
با عرض تسلیت شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، این کلاس را به محضر مبارک حضرت زهرا (سلام الله علیها) تقدیم می‌کنم.
خوب، بحث ما رسیده بود به اینکه زوجین برای اجرای عقد نکاح، وکیل بگیرند. اول دیدیم که می‌شود وکیل گرفت، به خاطر اینکه ادله‌ای که به وکالت مشروعیت داده، اطلاق داشت؛ خصوصاً روایتی هم داشتیم از داوود بن سرحان که از امام صادق (علیه السلام) روایت کرد که مردی می‌خواهد خواهرش را به ازدواج درآورد و آن خواهرش بهش می‌گوید: "زوجنی فلان." یعنی "مرا به ازدواج فلانی درآور." و او هم این را به ازدواج درمی‌آورد. این نشان می‌داد که می‌شود یک کسی به یک کسی وکالت بدهد و بگوید: "مرا به ازدواج فلانی درآور" و او هم این را به ازدواج درآورد. پس، وکالت در ازدواج درست است.
حالا که این وکالت درست شد، کافی است که وکیل زوجه به وکیل زوج بگوید -متنش را بخوانیم دیگر- «و علی هذا» حالا که درست شد، می‌شود وکیل گرفت برای عقد، «یکفی ان یقول وکیل الزوجه للوکیل زوج» کفایت می‌کند که وکیل زوجه به وکیل زوج بگوید: «زوجت موکلتی فلان لموکلک فلان علی المهرِ کذا». "موکل خودم را که فلانی باشد، یعنی فلان خانم باشد، فاطمه باشد، زهرا باشد، تزویج می‌کنم به موکل تو -توی وکیل زوج- تزویج می‌کنم موکل خودم، موکله خودم را در واقع به موکل تو. موکله‌ی من، فاطمه خانم، موکل تو، حسن آقا. موکله‌ی خودم، فاطمه خانم را تزویج می‌کنم به موکل خودت، حسن آقا، با فلان مهریه." مثلاً یک دستگاه آپارتمان، یک دستگاه خودرو، مثلاً ۴۰۵ و مانند آن.
«ثم یقول وکیل الزوج» این ایجاب را که وکیل زوجه گفت، حالا وکیل زوج هم می‌آید پاسخش را می‌دهد. وکیل زوج بهش می‌گوید: «قبلت التزویج عن موکلی علی المهر المذکور». "من هم ازدواج را برای موکلم پذیرفتم بر اساس این مهریه." چون عقد دائم بود، فقط مهریه را مشخص کردند؛ دیگر زمان توش در آن نیست. و هر دو هم مهریه را اشاره کردند، هم در ایجاب، هم در قبول.
«و اذا کانت الزوجه قد وکلت فقط» حالا اگر فقط زوجه وکیل گرفته باشد، زوج وکیل ندارد، زوج خودش قبول را انجام می‌دهد. وکیل زوجه ایجاب می‌کند، خود زوج قبول می‌کند. یا برعکس: خود زوجه ایجاب می‌کند، وکیل زوج قبول می‌کند. این دو تا فرض بعدی است. اگر فقط خود زوجه وکیل گرفته، «کفی ان یقول وکیلها للزوج» کفایت می‌کند که وکیل زوجه به زوج بگوید: «زوجتک موکلتی علی مهر کذا». این وکیله به زوج می‌گوید: "من به ازدواج تو درآوردم موکله‌ی خودم را بر اساس فلان مهریه." «ثم یقول الزوج» حالا اون زوج هم بهش پاسخ می‌دهد، می‌گوید: «قبلت التزویج علی المهر المذکور». "من هم ازدواج را بر این مهریه‌ی مذکور پذیرفتم." «قبلت التزویج علی المهر المذکور».
«و اذا کان الزوج قد وکل فقط» اگر فقط زوج وکیل گرفته، «کفی ان تقول الزوجه لوکیل الزوج» اینجا کفایت می‌کند که زوجه به وکیل زوج بگوید: «زوجت نفسی موکلک علی مهر کذا». می‌گوید: "من به ازدواج تو درآوردم موکل خودم را بر فلان مهریه." «ثم یقول وکیل الزوج: قبلت التزویج عن موکلی علی المهر المذکور». پس اگر فقط شوهر وکیل گرفته، اینجا کافی است که زوجه به وکیل زوج بگوید: "من تزویج کردم خودم را به موکل تو بر فلان مهریه." بعدش آن وکیل زوج به این می‌گوید: «قبلت التزویج عن موکلی». "من هم این ازدواج را از جانب موکلم پذیرفتم." «علی المهر المذکور».
خب، این مطلب نهم بود. مطلب دهم که آقا، آیا می‌شود یک نفر متولی شود برای اینکه دو طرف عقد را انجام دهد؟ مصنف می‌گویند که مانعی ندارد. آن ادله‌ای هم که به وکالت مشروعیت داده بود، اطلاق دارد و شامل این مورد هم می‌شود. پس می‌شود یک نفر هم وکیل زوج باشد، هم وکیل زوجه باشد.
«و اما جواز تولی شخص واحد طرفی العقد فلعدم المانع منه». "اما اینکه جایز است که یک شخص واحد متولی باشد دو طرف عقد را، یک نفر بیاید دو طرف عقد را به عهده بگیرد، این جایز است. چرا؟ «فلعدم المانع منه»، چون اولاً که مانعی از این نیست. «بعد شمول اطلاق ادله مشروعیه الوکاله»، بعد از اینکه آن ادله‌ای که به وکالت مشروعیت داده بود، اطلاق داشت و شامل این مورد هم هست."
ممکن است کسی بگوید که آقا، اینجا یک نفر می‌خواهد ایجاب کند، خودش هم می‌خواهد قبول کند. نمی‌شود که موجب و قابل یکی باشد، موجب یکی دیگر باید باشد، قابل یکی دیگر باید باشد. اگر قرار باشد یک نفر وکیل این دو تا بشود، آن یک نفر می‌شود هم موجب، هم قابل. این را چه پاسخی می‌دهید؟ وکیل، وکیل است. یعنی خودش نیست. هر دو تا به این وکالت داده‌اند. نکته‌اش این است که درست است که این اتحاد دارد اینجا، موجب و قابل، ولی یک مغایرت اعتباری دارد. یعنی چون وکیل است، وکیل یک نفر است و از باب وکیل او بودن ایجاب می‌کند. وکیل یک نفر دیگر است و از اینکه وکیل این یکی است قبول می‌کند. این می‌شود تغایر اعتباری. یعنی اعتباراً این یکی شد، آن یکی شد. درست است که واقعاً یک نفر است، ولی اعتباراً دو نفر است. چون دو تا وکالت دارد، چون وکیل دو نفر است، انگار دو تا وکیل است و این وکیل ایجاب می‌کند، آن وکیل قبول می‌کند، هرچند که این وکیل و آن وکیل الان در این آدم جمع شده‌اند، ولی تغایر اعتباری هست. به همین تغایر اعتباری کفایت می‌کند.
«و اتحاد الموجب و القابل لا محذور فیه بعد کفایه المغایره الاعتباریه». اینکه موجب و قابل اتحاد دارند محذوری در آن نیست، اشکالی پیدا نمی‌شود، گرفتاری برایمان ایجاد نمی‌کند، «بعد کفایه المغایره الاعتباریه»، بعد از اینکه آقا ما یک مغایرت اعتباری داریم و همان مغایرت اعتباری کفایت می‌کند.
«و منه یتضح الوجه فی جواز تولی الزوج أو الزوجه کلا طرفی العقد». از اینجا واضح می‌شود وجه در جواز اینکه خود زوج یا زوجه هم می‌توانند متولی دو طرف عقد بشوند. یعنی فقط این نیست که وکیل بگیرند، آن وکیله از جانب زوج و زوجه عقد را اجرا کند، بلکه خود زوج می‌تواند عقد را اجرا کند از طرف خودش بالاَصاله، از طرف زوجه بالوکاله. زوجه می‌تواند دو طرف عقد را اجرا کند از طرف خودش بالاَصاله، از طرف زوج بالوکاله. پس هم می‌توانند وکیل بگیرند، هم هر کدام می‌توانند جدا جدا وکیل بگیرند، هم می‌شود یک وکیل بگیرند برای هر دو تا و عقد را جاری کند، هم می‌شود خود زوج و زوجه عقد را برای دو طرف اجرا کنند.
این از این مطلب تا ان‌شاءالله بحث بعدی را فردا خدمت دوستان داشته باشیم و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00