دروس تمهیدیه

جلسه چهاردهم

00:37:21
63

متن
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی [فال] الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث ما در مورد این بود که اذن پدر لازم است یا لازم نیست؟ چند دسته روایت داشتیم:
یک دسته گفتش که آقا پدر مستقل است، اجازه‌ی دختر لازم نیست.
یک دسته گفتش که اجازه‌ی پدر لازم است، ولی مستقل نیست (این حرفی از استقلالش نبود).
یک دسته گفتش که اجازه‌ی دختر هم لازم [است] (پدر مستقل نیست).
دسته‌ی چهارم آمد گفتش که آقا دختر خودش مستقل است در امر خودش. اینجا روایت صریحی نداشتیم غیر از یک روایت، روایت سعدان که بنده به اشتباه سعدان بن مسلم مصنف [می‌فرماید] این روایت را باید حساب خارج کرد، باید اسقاطش کرد. چرا؟ به خاطر اینکه خوب، دیگر دل بدهید و حواستان جمع باشد. چند روز یا دو سه روزی لااقل تو این بحث، بحث خیلی مهمی است، خیلی به درد [می‌خورد]، از بحث‌های بسیار مهم این کتاب.
گفتش آقا، روایاتی که دلالت داشت بر اینکه اجازه‌ی پدر لازم است؛ حالا چه به نحو مستقل [و] فی الجمله، یعنی بدون اینکه حرف از استقلالش باشد، اجمالاً گفته بود که اجازه‌ی پدر لازم است. اینجا دوازده تا روایت، بلکه بیشتر بود. ما دوازده تا روایت داشتیم که توش چند تا صحیحه بود که می‌گفت اجازه‌ی پدر لازم است. حالا بعضی‌اش می‌گفت باید اصلاً مستقل [باشد]، پدر [صحیح]، بعدش هم حرف از استقلال نزده بود ولی به هر حال می‌گفتش که اجازه‌ی پدر لازم است.
وقتی که ما به این حد از روایت می‌رسیم، این حجم از روایت می‌رسیم، دیگر می‌توانیم بگوییم آقا ما سنت قطعیه داریم. قطعاً در سنت ما این مطلب بوده که اجازه‌ی پدر باید باشد، چه به نحو استقلال. [و] وقتی که سنت قطعی می‌آید، هر چیزی که مخالف با سنت قطعیه باشد، طرح می‌شود، ساقط می‌شود، کنار گذاشته می‌شود. چرا؟ به خاطر اینکه تو روایت ما گفتند که (دقت بکنید، تکه به تکه‌اش کار فنی اجتهادی و استدلالی است)، تو روایت ما گفتند وقتی روایتی با قرآن تعارض داشت، "فاضربوه علی الجدار"؛ بزنش به دیوار بگذار کنار.
اینجا منظور خود قرآن که نیست، خصوصیتی [هم] خود کتاب عزیز که ندارد. آن خصوصیت مال قطعی بودنشه (یعنی در واقع کتاب عزیز، قرآن کریم را به خاطر اینکه قطعی است، اگر چیزی در برابرش در آمد، کنار می‌گذاری). خلاصه آقا، القای خصوصیت می‌کنیم. می‌گوییم قرآن در این مسئله خصوصیت ندارد. القا می‌کنیم، لغو می‌کنیم خصوصیت را. می‌گوییم قرآن به قرآن بودنش خصوصیت ندارد، به قطعی بودنش خصوصیت دارد. معلوم است، تلقین منات از جهت دیگر، القای خصوصیت در جهت دیگر، [چیزی] از جهت دیگر، چنین یقین است. در کتاب "الفائق فعل الاصول" آنجا دانه به دانه این‌ها را توضیح می‌دهد که فرق این‌ها [چیست]. هر چهار سال پیش این‌ها را پایین زیرزمین بود، یک نسل دیگری بودند کلاً آن موقع رفتند، عرض کنم که آنجا مفصل یک جلسه یا دو جلسه توضیح دادم القای خصوصیت و این‌ها را. توی کتاب اجاره شاید بود، یادم نیست، صوت‌هایش باید باشد. کتاب عزیز، به کتاب عزیز بودنش خصوصیت ندارد، به قطعی بودنش خصوصیت دارد.
وقتی [ما] دوازده روایت و بیشتر داشتیم، سنت قطعی شکل گرفت. هرچه که مخالف این باشد، باید کنار گذاشته شود؛ همان‌طور که هرچیزی که مخالف قرآن [است]. پس این چهارمی تعارض پیدا کرد و به خاطر همین ساقطش کرد. از این جهت تعارض پیدا کرد [چون] سنت قطعیه دارد می‌گوید اجازه لازم نیست. این مخالف سنت قطعیه [است].
نکته‌ی بعدی این است که خب، چون دلیل نقلی برای قرآن داریم -سنت [قطعی] در مورد قرآن دلیل نقلی داریم- از آن دلیل نقلی القای خصوصیت می‌کنیم، توسعه می‌دهیم. دلیل نقلی‌مان شامل مانحن‌فیه هم می‌شود. الان دیگر حجت شرعی، آنجا صرفاً یک ظن و احتمال [نیست]. نمی‌توانیم [آن را] [کنار] بگذاریم. نه، سنت قطعیه به چه دلیل [کنار گذاشته می‌شود]؟ اگر چیزی مخالف سنت قطعیه بود، کنار گذاشته بشود. حالا اینجا باید در مورد خود این قطع صحبت کرد که این قطع منظور همان قطع اصولی است یا به معنای اطمینان، ظن، احتمال، اطمینان، خلاصه این تا اینجا.
نکته‌ی بعدی این است که یک مشکل سندی همین‌جا در این روایت داریم. روایت فی‌نفسه سندش ضعیف است. چند تا مشکل هم دارد، خوب دل بدهید. یک مشکلش این است که آقا این آقای سعدان، ایشان وثاقتش ثابت نشده. ببینید، ثابت نشدن وثاقت مطلبی است، تضعیف شدنش مطلب دیگری است. یک وقت است رجالیون بزرگی مثل مرحوم کشی، مثل مرحوم نجاشی، مثل شیخ طوسی، حتی مثل علامه حلی (کلام حلی جزو متأخرین محسوب می‌شود، از علامه حلی به بعد را می‌گویند متأخرین، قبل علامه را به آن‌ها می‌گویند متقدمین)، از خود علامه به بعد حتی شخصیت‌هایی مثل سید بن طاووس، خدمت شما عرض کنم که حتی میرداماد، این‌ها را هم می‌شود تو بحث‌های رجالی (رو مبناهای مختلفی که هست که الان نمی‌خواهم وارد [آن] شوم) می‌شود پذیرفت گاهی توثیق‌شان را یا تضعیف‌شان را. علی‌ای‌حال، یک وقت هست این علمای بزرگ می‌آیند تضعیف می‌کنند یک نفر را، می‌گویند آقا فلانی ضعیف است، این آقا ضعیف است. جرح و تعدیل می‌کنند. جرح یعنی ردش می‌کنند، تعدیل یعنی اثباتش می‌کنند، عادل می‌دانند. درست شد؟ آقا می‌آیند جرحش می‌کنند، "مجروحٌ". [می‌گویند] فلانی مجروح است، مجروح جنگی نیست اینجا (جانباز این‌ها نیست). منظورش این است که این آقا رد شده، تضعیف شده. یک وقت تصریح می‌کنند به ضعفش، این حسابش جدا. یک وقتی تصریح می‌کنند به وثاقتش، این توثیق می‌شود، آن‌هم حسابش جداست. یک وقتی هیچ کسی هیچی در موردش نگفته، اصطلاحاً می‌گویند مهمل. اینجا می‌گویند وثاقتش ثابت نشده.
حالا یک مشکلی که سعدان بن مسلم دارد این است که وثاقتش ثابت نمی‌شود، مگر اینکه ما توثیق عام در مورد او داشته باشیم. توثیق عام چیست؟ اصحاب توثیق عام را فردا توضیح می‌دهم. ان‌شاءالله فردا مفصلاً به توسعه [آن] -ان‌شاءالله- خواهم پرداخت. یک جلسه، اگر لازم شود دو جلسه هم در موردش صحبت می‌کنیم. چون بحث مهم رجال که نخواندید شما، خیلی از مهم‌ترین بحث‌های رجالی است که به درد [می‌خورد]. این از پرثمرترین بحث‌های رجالی است که دائماً توی استنباط فقهی لحاظ می‌شود.
مشکل اول سندیمان این بود که آقای سعدان وثاقتش ثابت نمی‌شود، مگر اینکه توثیق عام برایش بیاید. آن توثیق عامش این است که در سلسله اسناد کامل الزیارات و تفسیر علی بن ابراهیم قمی باشد که هست، ولی هرکسی هم این دو تا را، این دو تا مبنا را قبول ندارد. درست شد آقا؟ حالا پس یک مشکل این شد. یک مشکل هم این است که این سند خود همین روایت، یعنی یک جنبه مشکل سند این روایت خود آقای سعد [است]. یک جنبه‌ی دیگر هم مشکل سندی داریم، آن‌هم چیست؟ آن هم طریق شیخ طوسی. شیخ طوسی طریق دارد که اصطلاحاً بهش می‌گویند "مشیخه" یا "مشیَخه" (یعنی آنجایی که مشایخ این‌ها را دارند نقل می‌کنند، طرقشان را). مثلاً آقا من وقتی می‌گویم از آقا رسول دارم یک چیزی نقل می‌کنم، وقتی بین من و آقا رسول ۲۰۰ سال فاصله است، می‌آیم آخر کتابم توضیح می‌دهم، می‌گویم از من تا آقا رسول یک کانالی است. نفر اول سید علی بود، نفر دوم یک سید ضیغمی بود، خدا رحمتش کند، روحش شاد باشد، ان‌شاءالله مرحوم. بعد یک سید اونی بود، رضوان الله علیه. آنجا می‌شود من از طریق سید علی که او از طریق سید ضیغم که او از طریق سید عم که او هم از طریق مثلاً علی بابور می‌رسد به آقا رسول. حالا ممکن است طریق، طریق معتبری نباشد که قطعاً نیست اینجا در این مورد. ولی مسئله این است که من تا آقا رسول طریق دارم، درست شد؟ دیگر از این به بعد تو کتاب هر وقت گفتم از آقا رسول نقل می‌کنم، تو باید تو مشیخه‌ی من بدانی منظور من چیست. من دیگر هی نمی‌آیم هر بار روایت گفتم بیایم بگوییم که بابا من از فلانی از فلانی از فلانی [نقل می‌کنم]. تقصیر، بیشترین کار را شیخ صدوق انجام می‌دهد، خیلی خوش ذوق، شیخ صدوق زراره دارد. این‌طور، این یک بحث مفصل [است].
نکته‌ای که هست این است که این روایت الان حتی مشکل مشیخه هم ندارد. بحث سر این نیست که طریق شیخ طوسی تا سعدان چه طریقی است. حتی [یک] مشکل دیگر هم داریم، این است که آقا این روایت را شیخ طوسی دو جا نقل [کرده است]: یکی در "تهذیب الاحکام"، یکی در "الاستبصار" که جفتش جزو "کتب الاربعه" است. استبصار که نقل می‌کند یک سندی می‌آورد، سندش این است: می‌گوید محمد بن علی بن محبوب از عباس از سعدان. سه نفر مشخص. تو استبصار این‌طور می‌آورد شیخ. ولی توی تهذیب که نقل می‌کند چی می‌گوید؟ توی تهذیب می‌گوید: محمد بن احمد بن یحیی از عباس [از] الرجل عن ابی عبدالله علیه‌السلام. تو قبلی خود سعدان از امام صادق شنیده بود و نقل می‌کرد. بماند که خود سعدان وثاقتش ثابت نیست، مشکل داریم با خودش، ولی الان یک مشکل بزرگتری داریم، آن هم این است که یک بار شیخ طوسی می‌فرماید سعدان از امام صادق نقل کرد، یک بار دیگر می‌فرماید سعدان از یک آقایی نقل کرد که او از امام صادق نقل کرد. [آن] سعدان را نمی‌شناختیم، حالا گرفتار شدیم به یک آقایی که اصلاً او را دیگر حتی اسمش را نمی‌دانیم. درست شد؟ از یک طرف هم بعید است که این روایت را دوبار شنیده باشد؛ یک بار خودش از امام صادق شنیده، یک بار هم از یک مردی شنیده، او از امام صادق شنیده، نقل بکند. این‌جوری نقل بکند. واسه‌ همین ما الان دچار تردید شدیم که احتمالاً یک واسطه‌ای بوده بین سعدان و امام صادق و گرفتار یک شخصی شدیم که نمی‌دانیم کیست. یک واسطه‌ای بین سعدان و امام صادق که "رجلٌ" اسمش معلوم نیست. خود سعدان هم که مجهول است، مگر اینکه توثیق عام برایش بیاید که مصنف آن توثیق عام را هم قبول ندارد. تازه همه‌ی این‌ها وقتی درست بشود، روایت می‌شود مخالف با سنت قطعیه. پس در نتیجه، روایت از اعتبار ساقط است.
این مطلب کتاب بود، ولی بنده دو تا مطلب برایتان تو حاشیه نوشتم. اگه بچه‌های خوبی باشید شاید فردا برایتان بخوانم. یک بحثی [در] آقای مکارم، پس فردا [تا] آخر هفته تو این بحث. امشب آقای مکارم تو درس خارج یک بحثی می‌کنند در مورد سعدان. آقای شبیری زنجانی یک بحث دیگری [دارند]. اعلم در رجال را اساتید فرمودند در زمانه‌ی ما دو نفر اعلم در رجالند: آقای شبیری، آقای سبحانی. تو بحث‌های رجالی این‌ها اعلمند. خیلی کار کرده‌اند، خیلی زحمت کشیده‌اند، خیلی قوی‌اند. آقای شبیری یک مسیر دیگری را در مورد سعدان می‌رود که خیلی جالب است. آقای مکارم هم نکاتی دارند که جالب است. آره. چون این بحث، بحث مهمی بود، می‌خواهم آن قوت اجتهادیتان تو این بحث شکل بگیرد. فعلاً بحثش را تمام می‌کنم. چهار مورد، چهار را تا آخر بخوانیم بعد دیگر هرچقدر رسیدیم، بحث‌های بعدی‌اش را ان‌شاءالله داشته باشیم. آن بحث سند و وثاقت و توثیق عام و این‌ها هم خودش یک دو جلسه بحث می‌خواهد که بحث خیلی مهمی است. این هم با اینکه قبلاً گفتم ولی برای شما مجزا می‌خواهم بگویم چون به دردتان [می‌خورد]. شاید هر سال به این بحث اشاره کردم. نمی‌دانم تو هر [دل] هر گروهی که باهاشان بحث داشتیم، تو ذهنم است که به این بحث جداگانه پرداختم. چون‌که بحث خیلی مهمی است، خیلی لازم است.
یعنی متن، متن قدیمی بود و خیلی هم فضا، فضای استدلال نبود. بیشتر شوق مطرح می‌شد؛ اگه آن‌طور بشه چی میشه؟ اگه این‌طور باشه چی میشه؟ اگه اون یکی اون‌طور کنه چی میشه؟ آن‌هم خوب بود. به هر حال یک مایه‌ای به آدم می‌دهد از بحث‌های فقهی. اینجا آن‌قدری شوقش مفصل شاید نباشد، ولی هر مطلبی یک پایه‌ی استدلالی لااقل در حد اجمالی دارد که اگه این را دارم می‌گویم و قبول دارم، چرا؟ از کجا این را قبول دارم؟
و "لا بد من اسقاط هذه الروایه من الحساب."
چاره‌ای نیست از اینکه باید این روایت را از حساب ساقط کرد. کدام روایت را؟ سعدان. چرا باید اسقاط کرد؟
"لأنَّ ابن الروایات الدالّه علی اعتبار إذن الأب استقلالاً او فی الجمله، هی اثنا عشر روایتٍ بل اکثر."
خب، به خاطر اینکه روایاتی که دلالت دارد بر اعتبار اذن پدر، چه به نحو استقلالی، [چه] به نحو اشتراکی (فی الجمله یعنی به هر حال باید این هم باشد. حالا یک چیز دیگر هم ضمیمه‌اش بشود، ولی این هم باید باشد. حالا اجازه‌ی دختر هم لازم باشد، ولی اجازه‌ی پدر حتماً باید باشد، می‌شود "فی الجمله". اگر هم مستقلاً که اجازه‌ی دختر هم نبود [که] نبود. ولی اجازه‌ی پدر باید باشد، نمی‌شود "استقلال" روشن). روایاتی که دلالت دارد بر اذن پدر، چه به نحو استقلالی، چه به نحو فی الجمله، این‌ها دوازده تا روایت، بلکه بیشتر است.
"لِکَثرَتِها تُشَکّلْ و تُعَنوَنُ سُنّهً قَطعیّهً."
به خاطر اینکه این روایات زیاد است، عنوان سنت قطعیه را شکل می‌دهد. یعنی چی آقا؟ یعنی آقا در نظر شارع این مطلب قطعاً هست. می‌شود این را به شارع نسبت داد به طور قطعی. شارع اذن پدر را می‌خواهد. درست؟
مخالف سنت قطعیه: "لأنّ المخالف للکتاب العزیز إنّما وجبَ طَرحُه مِن جهه انّه الکتابَ العزیزَ یُمَثّلُ حُکمًا قَطعیًّا و لیسَ خصوصیهً فیه."
و لازم می‌آید آنچه که مخالف با سنت قطعیه است را کنار بگذاریم، به خاطر اینکه مخالف با قرآن، با کتاب عزیز، فقط از این جهت واجب است کنار گذاشته شود که کتاب عزیز حکم قطعی را دارد نشان می‌دهد. از این جهت که حکمش قطعی است، هرچه مخالف با آن باشد، کنار گذاشته می‌شود. خود قرآن بودن، عنوان قرآن بودن که موضوعیت ندارد، قطعی بودنش موضوعیت دارد. پس هرچیزی دیگر هم باشد که قطعی باشد، آنجا هم چیکار می‌کنیم؟ نکته [اش این است که] خصوصیت فیه [نیست]. به خاطر خصوصیتی در آن نیست. این همان شد القای خصوصیت.
"و المخالف لسنتِ القطعیه حیثُ أنّه مخالفٌ للحُکمِ القطعی، فلزمَ طرحُهُ."
پس آنی که مخالف با سنت قطعی است، از آن جهت که مخالف با حکم قطعی، اینجا حتماً باید کنار گذاشته بشود. چرا آنی که مخالف قرآن بود را کنار می‌گذاشتیم؟ چون مخالف با حکم قطعی بود. مخالف حکم قطعی باشد، کنار می‌گذاریم. یکی از آن مواردی که حکم قطعی است چیست؟ سنت. سنت قطعی. تا اینجا روشن. معلوم است.
"خصوصیهً [فی]، خصوصیهً فیه."
به خاطر یک خصوصیتی در قرآن نیست. یعنی القای خصوصیت می‌کنیم، عنوان قرآن بودن را می‌گوییم آنی که ملاک است قرآن بودنش نیست، قطعی بودنشه. قطعی باشد اگر باهاش مخالف در بیاید، مخالف را کنار می‌گذاریم. مرگ بر مخالف، مخالف حکم!
القای خصوصیت آقا جان این شکلی است که اولاً که می‌گویند یک امر عرفی است. یعنی الان شما مثلاً یک داستانی را می‌شنوید که مثلاً امام رضا علیه‌السلام دیدند که چند تا از اصحابشان برای خانه‌ی حضرت یک اجیری گرفته بودند، یک عبد سیاهی. آمدند دیدند این دارد کار [می‌کند]. چقدر باهاش قرارداد بستید؟ این‌ها گفتند که هیچی. آقا فرمود یعنی چی؟ گفتند آقای عبد سیاه آخرش هرچه بدهیم راضی است. می‌گوید حضرت برافروخته شدند، غضب کردند. من چقدر به شماها گفتم که تا وقتی که با کسی قرارداد نبستید، (به قول ایرانی‌ها تا طی نکردید -طی کردن شنیدید- طی کنید یعنی مشخص کنیم قیمت، تا وقتی که قرارداد نبستید، قیمت را معلوم نکردید، آن شخص را به کار نگیرید) وقتی قرارداد بستید، پولش را که دادید، می‌گوید حقم را [گرفتم]. وقتی قرارداد نبستید، ده برابر پولش هم که بدهید می‌گوید که این‌ها حق من را خوردند. الان من این روایتی که گفتم، شما چه برداشتی کردید؟ وقتی قرارداد نمی‌بندند، کی؟ هر دو طرف. چی؟ هر دو طرف. حالا مکروه، مستحب. الان شما اینجا فهمیدید که آقا هر طرف قراردادی باید با طرف قراردادش از اول قیمت معلوم کند. کجا گفته بود هر طرف قراردادی؟ حضرت به این اصحابشان فرموده بودند، به آن دوتایی که رفته بودند عبد سیاه آورده بودند. شاید منظورش همان دو تا بوده، من و شما نبودیم. از کجا معلوم شد؟ از کجا این را برداشت کردی که هرکی دارد قرارداد می‌بندد؟ خصوصیت یعنی واضح برای عرف، وقتی این را که تعریف می‌کنی می‌گوید بابا این آقای زید و بکر و عمر که خصوصیت نداشتند که، این‌ها از آن جهت که طرف معامله بودند، حضرت به این‌ها این‌طور فرمود. زید و بکر و عمر بودند.
"هذا مضافاً الی أنَّ الروایهَ ضعیفُ السندِ فی نفسِها لا فقط لأنّ سعدانَ لم تَثبُتْ وثاقتُهُ الا بنائاً علی تمامیهِ کبری وثاقهِ کلِّ من وَرَدَ فی کاملِ الزیاراتِ او تفسیرِ القمّی، بل اضافهً الی ذلکَ هی مَبتَلاتٌ بالاشکالِ من ناحیهٍ أخری. فإنَّ الشیخَ (شیخ طوسی) رواها مرّهً (شیخ مطلق تو فقه گفته می‌شود شیخ طوسی آره، البته در بین قدما می‌شود شیخ طوسی، در بین متأخرین شیخ انصاری، ولی شیخ انصاری شیخ اعلم) فإنَّ الشیخَ رواها مرّهً بِسَنَدٍ الی محمد بن علی بن محبوب، عن العباس، عن سعدان، قال: قال اباعبدالله علیه‌السلام فلان. و اُخری رواها عن محمد بن احمد بن یحیی، عن العباس، عن سعدان، عن رَجلٍ عن ابی عبدالله علیه‌السلام فلان. و بما انَّ من البَعیدهِ سَماعُ سعدانَ الروایهِ من الامامِ علیه‌السلام مرّتین (فلا یُمکِنُ الجزمُ بِعَدَمِ وجودِ واسطهٍ مجهولهِ بین سعدانَ و الامامِ علیه‌السلام) فتسقطُ من الاعتبار."
خیلی رفتیم تو اعراب، از محتوا دور شدیم. آقا این مطلبی که گفتم مضافاً اضافه است، اضافه بر این است که روایت فی‌نفسها ضعیف‌السند است، فی نفس‌ها سندش ضعیف. نه فقط به خاطر اینکه وثاقت سعدان ثابت نشده، مگر اینکه آن کبرا را در آن توثیق عام قبول داشته باشیم؛ کبرایی که می‌گوید هرکی که در کامل الزیارات اسمش آمده یا در تفسیر قمی آمده، وثاقت دارد (یعنی وثاقت سعدان ثابت نمی‌شود، مگر اینکه آن توسعه‌ی عام را بپذیریم). مشکل این سند فقط این نیست که وثاقت سعدان ثابت نشده مگر بر اساس توثیق نه نه، چیز دیگر هم هست. چیست؟ بلکه اضافه بر آن، این مشکلو دارد، اشکال از یک ناحیه‌ی دیگری هم دارد. آن چیست؟ آن این است که جناب شیخ، شیخ طوسی یک بار این روایت را نقل می‌کند که در استبصار بنویسید (مرتین در استبصار) [و] اُخری در تهذیب. یک بار در استبصار به این سند نقل می‌کند: محمد بن علی بن محبوب، از عباس، از سعدان، قال: قال اباعبدالله علیه‌السلام. یک بار دیگر در تهذیب روایت می‌کند: از محمد بن احمد بن یحیی، حضرت عباس، از سعدان، یک "عن رَجلٍ" هم آمدی وسط، داستان را خراب کرد. و از آن جهت که بعید است که سعدان این روایت را از امام دوبار شنیده باشد، (یعنی یک بار خودش از امام شنیده باشد، یک بار هم از واسطه شنیده باشد) این خیلی بعید است. پس ممکن نیست جزم به عدم وجود واسطه‌ی مجهوله‌ای بین سعدان و امام علیه‌السلام. یعنی آقا ما به شک افتادیم، احتمالاً بین سعدان و امام یک واسطه‌ای بوده. یعنی این‌طور نیستش که یک بار از واسطه شنیده بعداً خودش از امام صادق شنیده، این خیلی بعید است. احتمالاً آن روایتی هم که می‌گویند از امام صادق شنیده [است]، همانی است که از واسطه شنیده، فقط یک بار واسطه را آوردند، یک بار واسطه را نیاوردند. بدبختی این است که واسطه را هم نمی‌شناسی. روایت شد "مرسله"، مرسل رسید به "الرجل"، معلوم نشد. بلافاصله [رسول] چون به امام نمی‌رسد باز مشکل پیدا [می‌کند]. تو استبصار که به امام رسید، توصیفی نداریم، شناختی نداریم. حالا بحث‌های مفصل رجالی هست اینجا که چه شکلی میشه شناخت پیدا کرد.
خوب، آقا پس در نتیجه از اعتبار ساقط شد. چی ساقط شد؟ روایت سعدان.
"و علیه فَلَأَمرُ یَبقی دائراً بینَ الطوائفِ الثلاثِ الاول."
پس امر باقی می‌ماند بین آن سه طایفه‌ی اول. طایفه‌ی چهارم از روایات ساقط شد. آقا چرا؟ چون مخالف سنت قطعیه بود، سندش ضعیف بود، آقای سعدان توثیق نشده بود، شیخ طوسی هم یک بار یک‌طور نقل کرده بود، یک بار طور دیگری نقل کرده بود که باعث می‌شد اصلاً اتصال سند از سعدان به امام صادق مشکل‌دار باشد. یک "رجلٍ" هم بیاید وسط، مرسله کند. هم مخالف، تازه اگر سندش هم خوب بود، مخالف سنت قطعیه بود، می‌گذاشتیم کنار. صحیح هم بود، کنار. مشکلاتی دارد سند. پس دسته‌ی چهارم رفت بیرون. می‌ماند سه دسته‌ی اول.
سه دسته‌ی اول هم تعارض دارد با هم. یادتان هست آن جلسه گفتم آن دسته‌ی سوم با دسته‌ی اول یک تعارض واضحی داشت. آن هم چی بود؟ استقلال. تو دسته‌ی اول گفت دختر اصلاً رضایتش لازم نیست. تو دسته‌ی سوم گفت حتماً باید نظر دختر را بخواهد. این دو تا با هم تعارض کرد. حالا این را چیکار کنیم؟
نکته‌ی بعدی این است: این سه تا دسته یک مشترکاتی دارند، یک مفترقاتی. تو یک سری چیزها با هم مشترکند، اختلاف [دارند]. تو آنی که با هم مشترکند این است که اجازه‌ی پدر لازم است. این سه دسته، آها، این سه دسته هیچ‌کدام نیامده نفی بکند اذن پدر. آن دسته‌ی چهارم که رفت. این سه دسته تو این مسئله مشترک شد که اذن پدر لازم است. تو این تعارضی، تو چی تعارض است؟ اذن دختر. پس اذن پدر می‌شود مشترک، اذن دختر می‌شود محل اختلاف. یعنی آن اذن پدر به نحو مستقل باشد یا فی الجمله. پس اینکه به نحو فی الجمله باشد، اینکه هر سه تا گفتند، از این جهت معارضه‌ای نیست. معارضه از این جهت است که موافقت دختر هم لازم است یا نه. یعنی آن ضمیمه، آن اذن پدر چی باید باشد؟ اذن دختر هم باشد یا از این جهت این روایات با هم تعارض پیدا [می‌کند]. از این جهت، از آن جهت تعارضی [نیست]، از این جهت تعارض دارد. تعارضشان هم مستقر [است]. تعارض مستقر هم که شد، می‌رویم سراغ مرجحات. مرجحات هم اینجا نداریم، "تعادل و تراجیح" بهش می‌گویند. مرجحات هم نداریم. کجا گفتی "تأخیر می‌شود" بهتان گفتم "تساقط می‌شود" می‌رود برائت (مبنای بهجت که تأخیر است) اینجا تساقط می‌شود. همه سقوط می‌کند. سقوط که شد، رجوع به اصل می‌شود که غالباً اصل و برائت تو ترجیح نیست. وقتی ترجیح نباشد، همه سقوط. نه دیگر. وقتی ترجیحی نبود، همش سقوط. تساقط که شد، ما دیگر انگار از این جهت دلیل لفظی نداریم. می‌رویم سراغ اصل عملی. اینجایی که تعارض واقع شد، تساقط شد، بعدش رجوع به اصل کردیم. رجوع به اصلی که می‌کنیم، پای دختر هم وسط کشیده می‌شود. چطور؟ فردا باید بخوانم. وقت گذشت.
نتیجه‌ی نهایی این شد که ما هم اذن پدر را لازم می‌دانیم هم اذن دختر را. اذن پدر که روایات می‌گفت تعارضی هم نبود. اذن دختر [که] روایات تعارض کرد، تساقط کرد. خب پس می‌گذاریم کنار. آره، می‌گذاریم کنار. ولی از جهت دیگری ثابت می‌شود که اذن دختر هم لازم است. از چه جهت؟ فردا [می‌خوانیم].
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00