متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خوب، بحث در مورد "نظر" بود. رسیدیم به بحث بعدی: «النظر إلی بدن همجنس، مرد به مرد، زن به زن.» و اما «جواز النظر الا ببدن المماثل ما عدا العوره». نگاه به بدن همجنس، غیر از موردی که چی باشه؟ عورت. آیا میشود به بدن همجنس نگاه کرد؟ در استخر، توی دریا، تو باشگاه، در حمام؛ میشود یا نمیشود؟ غیر از عورت، به طور خاص. عورت به معنای مخرجین (قبول و دبر)، فهو من الضروریات. میشود، چرا نشود؟ حلال طیب! این جزو ضروریات است (همانطور که گفتیم). هم اگر چیز باشد، آقا به آقا، خانم به خانم باشد، این جزو ضروریات است که میشود نگاه کرد، البته غیر از همسر، یا این نگاه، نگاه "ریبه" (یعنی فساد) داشته باشد، یا این به "تلذذ" نگاه نشده باشد. پس نگاه به همجنس جایز است، غیر از عورت. این جزو ضروریات و بدیهیات است و «تقتضی سیره المسلمین». سیره مسلمانان هم همین را اقتضا دارد؛ یعنی از اول بین مسلمانها همین شکلی بوده، مردها به هم نگاه میکردند، به بدن هم نگاه میکردند، استخر میرفتند، حمام میرفتند. سیره مسلمین برای این بوده، خصوصاً آقا، و «الروایات باب الحمام الناهیه عن دخول الحمام الا بمئزر». یک سری روایت داریم در مورد حمام که گفته کسی بدون لنگ در حمام نره. از این چه فهمیده میشود؟ وقتی گفته لنگ پات باشد، بپوشان عورتت را، بعد برو حمام عمومی، معنایش این است که فقط همان بخش را باید بپوشانی. نه، اینجا دیگر معالجه بوده، دیگر! توضیحی است، پیش غیر توضیحی باشد اینجا، نه. اینجا بحث این است که وقتی گفتند حمام بدون لنگ نرو، یعنی چرا باید لنگ پاش بکند؟ به خاطر اینکه عورت را باید بپوشاند. چرا؟ چون بقیه میبینند. میگوید: آقا استخر بدون مایو نیا. چرا؟ چون «مخرجین» را باید بپوشانی. خوب، وقتی که این تیکه را باید بپوشانی چون بقیه میبینند، چرا بقیه جاها پوشاندنش واجب نیست؟ چون دیدن بقیه حرام نیست! معلوم است. مفهومگیری در واقع ملازمه نیست، مفهوم از خود لفظ فهمیده نمیشود. تمام مقدمه دیگری برای ضمیمه است. لازم میشود روایتش خوانده شود. در «وسائل الشیعه، جلد ۱، صفحه ۳۶۷، باب ۹، من ابواب آداب الحمام.» اگر لپتاپ دارید بزنیم بیاید، اگر ندارید بعد از وسایل، اینجاهایی که دارد در جلد یکش است، در بحث «کتاب طهارت». خلاصهاش: جایز نیست، مثلاً کسی بدون لنگ وارد حمام بشود. معلوم میشود که به فراتر از لنگ کار ندارد؛ چون در مقام قید، در مقام تحدید؛ یعنی بیشترش واجب نیست. چرا واجب نیست؟ چون نگاه به آن خوب نیست.
«والله لا حاجه إلی دلیل علی الجواز». حسن! آقا دلیل نمیخواهد برای جواز. جواز چی؟ جواز نگاه به بدن همجنس. «بل کانهی مقتضی الاصل الذی خرج منه خصوص النظر إلی العوره بالدلیل.» آقا موافق اصل چی میگوید؟ اصل برائت است. چی از اصل خارج میشود؟ فقط آن مقداری که یقینی است و دلیل خاص داریم خارج میشود. ما برای خصوص عورت دلیل خاص داریم، دلیل شرعی داریم که نگاه بهش حرام است. در ماعدای عورت، در غیر عورت اصلاً بگو آقا دلیل برای جواز نداریم. خیلی خوب، دلیل نداشته باشیم، اصل عملی جاری میشود دیگر. اصل عملی اینجا چی جاری میشود؟ چون شبهه تحریمیه داریم، شبهه بدویه تحریمیه داریم. شبهه حکمی هم هست. موضوع انباشته، فرقی نمیکند. حکمی هم هست. شبهه حکمیه تحریمیه بدویه داریم. برای اینکه الان من میخواهم نگاه کنم به بدن همجنس، به غیر عورت، شک دارم حرام است یا حلال است؟ برائت جاری میکنم، میگویم: اشکال ندارد. روشن است؟
آقا خدمت شما عرض کنم این حدیث: «عن أبی عبدالله (علیه السلام): لا ینظر الرجل إلی عوره أخیه.» فرمود: مرد نباید نگاه کند به عورت برادرش. این پسر ما چهار سال پیش پایین پشت کلاس داشتیم، با آن دوره قدیمیها، محمدکاظم و دایا و اینها، کتاب «القضاء دروس تمهیدیه»، خرداد درسش تمام شده بود، میآمد با من کلاس پایین مینشست. خیلی کوچکتر بود، چهار سال. یک بحثی بود تو کتاب قضا، بحث چی بود؟ مدعی، مدعی علیه، نشستن بال ملائکه. باز توی کلاس اینها، عرض کنم که بعد گذشت و یک بار تلویزیون چند وقتی بود که برنامه نشان میداد، سریال «آقای قاضی» هست که خیلی پرمخاطب است، هم شاکی و هم متهم. بعد گفتم یک اصطلاحی بود تو فقه هی تو ذهن خودم، گفتم یک اصطلاحش چی بود؟ درسش هم تازه خوانده بودیم، یادم رفته بود. گفتم: خب، اینکه شاکی است و میشود مدعی، آن متهم اسمش چی بود؟ نه، آرام تو ذهن خودم، درسته تو ذهنشان حک میشود این کلمات روایت و حکم دین، همش نورانی است.
امام صادق (علیه السلام) در صحیحه حارث ابن زراره فرمود: «یا باید لاَ یَنظُرُ بخوانی، که اگر لاَ یَنظُرُ باشد، فعل مضارع میشود. فعل مضارع اگر باشد باید در سیاق نهی بیاید، ولی اگر خودش فعل نهی بشود «لَا یَنظُرُ»، که در واقع مجزوم به «لَا یَنظُرُ»، که چون الف و لام آمده میشود «لَا یَنظُرُ الرَّجُلُ إلَی عَوْرَهِ أخِیهِ»، نباید نگاه کند مرد به عورت برادرش. پس آقا خصوص عورت نهی شده نگاه به آن. در غیر عورت برائت جاری میکنیم. تمام شد. دلیل برای جواز، همین که دلیل بر حرمت نداشتیم کافی است. بله، استاد کمیل خوب بود.
مطلب بعدی «استثناء مقام المعالجه فللسعه الثمالی االمتقدم»، مخصوص دکتر. این مال دکتر. محرم هم دکتر، محرم هم آخوند. این ایشان دوتاش است. استثناءِ مقام معالجه. آقا در معالجه میشود نگاه کرد؟ بله، تا آنجایی که میشود به هر حال مراعات قبل از ضرورت دیگر. خب، چرا شما میگویید در مقام معالجه نگاه میشود کرد؟ به خاطر آن صحیحه «ثمالی» که از ابوحمزه، روایتی که خواندیم، آنجا حضرت لمس هم تازه جایز بود، چه برسد به نظر. بله. اجازه باید داد، هوش و حواس داشته باشد. اگر هوش و حواس نداشته باشد که دیگر چیز نمیکن اجازه نیست.
و اما قاعده «نفی ضرر». خب، آقا ممکن است کسی بگوید آقا اینجا قاعده نفی ضرر داریم: «لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِی الْإسْلَامِ.» یعنی اگر هر جایی هر حکمی بخواهد باعث ضرر دیدن دیگران بشود، ممتنع میشود، ممنوع میشود. هر جایی من بخواهم یک طوری دستور قانون را رعایت بکنم که ضرر به شما برسد، درست شد. حالا منم اینجا الان میخواهم نگاه نکنم به شما، مراعات بکنم. نتیجه نگاه نکردن من به نامحرم این است که نامحرم دارد میمیرد، دارد ضرر بهش میرسد. ضرر معقول، ضرر متنابه. وگرنه ضرر که همه جا. شما همین الان من اینجا زیر آفتاب نشستهام، این ضرر دارد. این ضرر منظور نیست. یا با این صدا دارم صحبت میکنم، این هم ضرر دارد. درست. اینها هم ضرر است، ولی ضرر متنابه باید باشد. خب، ضرر در حدی که یک خسارت مالی سنگین، ضرر به جسم کسی، سلامتی کسی. نه، من نمیتوانم بگویم نگاه. اینکه نمیشود که! دارد غرق میشود، بگویم: نه، شرمنده، من اینجا دست بزنم حرام است. مراتب سلوکی ساقط میشوم. قاعده نفی ضرر.
حالا بحث این است که اینجا قاعده نفی ضرر را میشود جاری کرد؟ «لا ضرر و لا ضرار.» یا این روایت که میفرماید: «حرم الله شیئ الا و قد احله لمن اضطر الیه.» هیچ چیزی نیست که خدا حرام کرده باشد، مگر اینکه اگر کسی مضطر شد برایش حلال میشود. بگو آقا گوشت چی؟ گوشت گربه. یک خاطره یادم آمد بگویم برایتان. مشهد یکی از رفقایمان تعریف میکرد از یکی از علما، میگفتش که خیلی خاطره قطعاً حالتان بد میشود. طلبه خودش باید پول جمع میکرد، میرفت بیرون نانی، گوشتی چیزی میگرفت، میآمد غذا درست میکرد، میخورد. این قبل انقلاب. طلبه یک مقدار گوشت. حالا گوشت هم گران بوده، همیشه هم طلبه در طول تاریخ بدبخت بوده دیگر، طلبه در فقر بوده، در فلاکت. گوشت گرفت، گذاشت که باهاش آبگوشت درست کند. دید آقا گربه آمد برداشت برد. یک گربه بوده تو حوزه مشخص. آقا این دوباره مثلاً هفته بعد با چه بدبختی شهریه را جمع میکند و میرود گوشت میگیرد. میگذارد که مثلاً... میگوید: به خدا قسم یک بار دیگر اگر این گربه این گوشت منو بردارد ببرد، یک کاری میکنم که خوردن گوشتش به من حلال بشود. خودشو کباب میکنم میخورم. میگوید: دفعه سوم گوشت را گذاشت، گربه آمد، رفت. گربه را برداشت گرفت، انداخت تو گونی و راه افتاد از مشهد، پیاده راه افتاد رفت تو بیابان (حالا به سمت نیشابور کجا)، رفت تو بیابانها، تشنه و گشنه. دیگر رفت تو حالتی که داشت، داشت مضطر شد. گربه را از توی گونی درآورد، سرشو رو به قبله برید، پوستشو کند، سیخ کرد، اینو خورد و برگشت. تا درس عبرتی باشد برای همه گربههای تاریخ که از طلبه دزدی نکنند.
هر چیزی که حرام است، در حال اضطرار حلال میشود. او دیگر بحث دیگری است که عمداً بندازد عقب، ولی اینکه تو حالت اضطرار اینو انجام میدهند... اینکه خودتو به اضطرار بندازی بحث است که حلال است یا حرام است. ولی اینکه تو اضطرار ولو مقدم اختیاری بوده، تو اضطرار خدمت شما عرض کنم که، پس آقا یکی قاعده نفی ضرر بود، یکی هم این روایت. «فیدلان علی جواز تکشف المراه للاجنب.» اینها دلالت دارد که زن میتواند در برابر اجنبی کشف حجاب کند، تکشف کند. حالا صورتش را، دستش را، آنجایی که بالاخره قرار است که چی بشود؟ مداوا. گاهی باشد. گاهی دستش است، الان قلب انجام میدهد. معمولاً این پزشکهای قلب مردند دیگر. خوب، این تمام بدن زن بیرون است و بعد دکتره میآید با سنگ فرز (سنگ فرز که میدانی چیست، دستگاهی که باهاش سنگ را برش میزند)، زنان میتوانند گاهی مرد هم باش. خلاصه میآید اینجا را شکاف میدهد و عمل قلب انجام میدهد، نه قلب باز. این دیگر آقا دیگر چی بود که ندید دیگر. این مرده دیگر مرد نامحرم هرچی بود دید دیگر، بعد خانمش هم ارتوپد. عرض کنم خدمت شما که پس آقا این دو تا روایت دلالت دارد که زن پیش مرد، چون ضرر است دیگر، نفی ضرر. این هم که فرمود اضطرار که بشود حلال میشود، این هم اضطرار است. درست شد؟ دلالت دارد بر اینکه... خب، حالا مطلب این است که خب این اجازه میدهد به زن که در برابر مرد نشان بدهد به دکتر. برای دکتر که اضطرار نیست که دکتر بخواهد نگاه کند. برای زن اضطراری است که به دکتر. اما به منِ دکتر که اضطرار ندارد بخواهد ببیند. این ملاحظه نمیشود. «و لا یدلان علی» دلالت دارد بر اینکه حالا طبیب بخواهد نگاه کند. نه مضطر است، نه دارد ضرر میکند. برای چی دکتر اگر نبیند ضرر میکند؟ بیمار اگر نشان ندهد ضرر میکند. بیمار لازم دارد دکتر را. دکتر اگر نبیند ضرر میکند، دکتر اضطرار دارد.
«ان قلتَ»: حالا پس یک اشکال این شکلی کردیم، گفت: آقا قاعده نفی ضرر را نیاور، به این روایت استناد نکن، آن فقط آن طرف را درست میکند، از این ور درست نمیکند. اشکالی اگر بکنید، اشکال چیست؟ ممکن است بگویید که آقا «إن اثبات الجواز فی حق المراه دون الطبیب المعالج تلزم منه اللغویه». اگر قرار باشد زن اجازه داشته باشد نشان بدهد به دکتر، دکتر اجازه نداشته باشد که ببیند، خب این تناقض پیش میآید که این چه اجازهای است که به این دادند؟ دستمو نشان بدهم. آقای دکتر خیلی کبود شده، دستم کار نمیکند. آقای دکتر نبینیا! پس اینکه دارد نشان میدهد، آن هم باید بتواند ببیند، وگرنه لغو میشود.
پاسخی میدهم. پاسخ من این است که «قلتُ: انها تلزم لو کان الدلیل علی جواز تکشف المراه دلیلًا خاصّا دونما لو کان اطلاقا.» بله، اگر ما یک دلیل خاصی برای تکشف مراه داشتیم، یک دلیل خاص برای خصوص این زن در خصوص معالجه آمده بود، گفته بود این خانمه اجازه دارد به این آقا دکتره نشان بدهد. این اگر بود، وقتی میگفتیم زن میتواند نشان بدهد و مرده نمیتواند ببیند، آن میشود لغو. درست است. اما این مطلق است. مطلقِ چی؟ مطلق اضطرار، مطلق تضرع. میگوییم آن قاعده بود که اضطرار و تضرع را میگفت، به نحو مطلق شامل همه جا میشود که یکی از مواردش اینجاست. میگوییم آقا این مواردی که زیاد است یکی ازش اینجاست. تو این موردش فقط این میتواند نشان بدهد، دکتر نمیتواند. این مطلب مصنفها است. اینجا فقط اطلاق ما داریم، خصوصش که چیزی نداریم. «فلا یلزم القاء الدلیل». اگر این را ما قبول نکنیم، دلیل را که از اساس رد نکردیم که لغو بشود، ما تو اطلاقش یکی از مواردش را رد کردیم. لغویت پیش نمیآید. این صد جا کاربرد دارد، تو این موردش میگوییم نمیشود. روشن است؟ «بل إلقاء الاطلاق و هو لا محذور فیه.» ما فقط اطلاقش را داریم القاء میکنیم. این هم، خب، این مورد پنج.
بریم سراغ مورد شش. ششمی آقا «استثناء حاله الضروره». کلاً بحث حالت ضرورت. در حالت ضرورت نه فقط معالجه، هرجایی که ضرورت دارد، نگاه به نامحرم اشکال ندارد. الان نیروهای امنیتی میآیند، میگویند: آقا داریم! بچههای امنیتی میآیند، میگویند: که آقا من خیلی اذیتم. تو فرودگاه به من میگویند باید همه را دید بزنم. حلال و حرام و سیر و سلوک و درس اخلاق. باید وایسیم همینجوری زنهای «اجق وجقو» تو فرودگاه بنشینیم نگاه کنیم که مثلاً اگر مورد مشکوکی دیدیم گزارش بدهیم یا پیگیری کنیم. روحم سیاه میشود این قیافهها. عمل جراحی لبها اینجوری، نمیدانم چشمها آنجوری، گوشها آنجوری. سر و کله همه چی بیرون، آرایشها آنچنانی. لخت، دلم با تاپ آمده بیرون، با لباس خواب آمده بیرون. حالت ضرورت. چرا؟ چون مشکل بزرگتر است. نگاه نکند امنیت کشور به خطر میافتد. آقا بمبی بیاورند، آسیبی. البته بهترش این است که زن نگاه کند، ولی خیلی وقتها تو این مسائل زنها نمیتوانند کار مرد را انجام دهند. مسائل امنیتی. خصوصاً امشب. حالت ضرورت. «و هم استثناء حاله الضروره». حالت ضرورت هم استثناء میکنیم؛ یعنی نظر اینجا «فللدخول المورد تحت باب التزاحم». چرا میگویید جایز است؟ چون تزاحم پیش میآید بین یک مهمی با یک مهمتری. مهم نگاه نکردن به نامحرم. مهمتر حفظ امنیت کشور. نگاه میکند به طرف، موقع پاسپورتش. نگاه میکند به طرف، موقع گواهینامهاش. نگاه میکند به طرف، مدرک شناساییاش. تو دانشگاه دختر میخواهد راه بدهد، نگاه میکند به عکسش، به خودش تطبیق میدهد. درست شد؟ مورد «اهم»، «المقتضی» که «تزاحم» میشود، اهم را بر مهم ترجیح میدهیم. «المتوقف تقدیم الاهم». که اقتضا دارد که مهمتر را مقدم بداریم.
از این مطلبی که گفتیم واضح میشود «إن الحکم بالجواز یعم کل حاله مزاحمه تکون مراعاتها اهم و ادخل من مراعات حرمه النظر». این حکم به جوازی که دادیم شامل میشود هر حالت مزاحمتی را که مراعات آن مزاحمت مهمتر باشد در نظر شارع، مهمتر از مراعات حرمت نظر یا لمس. هرجایی که یک مسئله مهمتری باشد، مهمتر از نظر یا لمس، این ترجیح یکی. اصلاحطلبها برگشته بود، گفته بود که آیا پزشکیان رفته چین به زن رئیسجمهور چین دست نداده؟ چه کار خوبی کرده. آن دستش را دراز میکند، اینجوری میکند، نامحرم؟. این کاری که کرده خلاف شرع بوده، حرام بوده. آنجا واجب است دست دادن. چرا؟ برای اینکه اهم بر مهم ترجیح پیدا میکند. قواعد دیپلماتیک مراعاتش مهمتر است. مراعات لمس و نظر. تکبیر! آن مراعاتش باید در نظر شارع مهمتر باشد، نه در نظر دیپلماسی و چه میدانم خدا. مهمتر بداند کجا خدا گفته زن رئیسجمهور چین دلش به دست بیاید؟ ناراحت جزو خط قرمزهای اسلام است؟ درست شد.
مورد هفتم: «أما استثناء النظر إلی القواعد من النساء». گفتیم زنهای بازنشسته یا جوان بازنشسته. زنهای بازنشسته، «قواعد من النساء». نگاه به اینها اشکال ندارد دیگر. بنده خدا آنقدر پیر است دیگر اصلاً کسی به این نگاه نمیکند. دیگر نه رنگی به سر و صورتش مانده و نه چه میدانم پوست با طراوتی دارد و دیگر از این بنده خدا گذشته عشق. نگاه به اینها اشکال ندارد. چرا؟ به خاطر آیه قرآن فرمود: «وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ». آن زنهایی که دیگر بازنشستهاند، امید به نکاح اینها کسی ندارد، خواستگار برایشان نیست، کسی با این ازدواج نمیکند. اشکالی ندارد که اینها چکار کنند؟ اینها آقا اشکالی ندارد که لباسشان را در بیاورند. نه اینکه کامل لخت بشوند. چادر نداشته باشد، مانتو نداشته باشد. حالا بنده خدا پیر است دیگر، پول هم که ندارد، گران است دیگر، مانتو اینها هم که گران است. «غیر متبرجات بزینه». به شرط اینکه آقا تبرج نکند، آرایش نکند. بعضی از این زنهای شصت هفتاد ساله یک جوری آرایش میکنند که به جای اینکه اینها بازنشسته بشوند، ما در برابر اینها از دنیا میروند. تازه همینها هم اگر عفت داشته باشند، باز برایشان این هم بپوشاند، این هم چادر برای خودش بهتر است. آخر عمری داری میمیری، حق الناس گردنت نیاید. یک نفر ببینند، بالاخره. خلاصه این هم شد آقا مورد بعدی خدمت شما عرض کنم که.
و اما جایز است «النظر إلی الصبیه غیر البالغه». یکی دیگر از موارد، نگاه به دختر نابالغ، دختربچهای که هنوز به سن بلوغ نرسیده. خوب، نگاه به این اشکالی ندارد. «فلقصور فی المقتضی». چرا اشکال ندارد؟ چون آن مقتضی که میخواست نگاه به نامحرم را حرام کند، «فان حرمه النظر قصور». «قصور المقتضی». مقتضای حرمت قاصر است. چرا آقا؟ «فان حرمه النظر إن کانت مستفاده من الضروره الفقهيه». ببین آقا این حرمت نگاه یا میخواهد از ضرورت فقهیه دربیاید، بگوییم جزو ضروریات در فقه است. «فالقدر المتيقن منها النظر إلی البالغ». قدر متیقن در نگاه به حرمت نگاه، نگاه به کیست؟ بالغ است. خب، اینکه از آن جهت که میرود بیرون. «و إن کانت مستفاده من آیه حرمه إبداء الزینه». اگر از آیه «و لَا یُبْدِينَ زِينَتهُنَّ» میخواهی استفاده بکنی برای اینکه بگویی نگاه به این حرام است. «فهی خاصه بالبالغه أیضاً». آن هم باز فقط در مورد بالغه. کلمه «نساء» هم دارد یا «مؤمنات» دارد یا «نساء» دارد که اینها همش شامل بچهی کوچک نمیشود. مؤمنه نمیگویند که به نابالغ. «و إن کانت مستفاده مما دل علی استثناء الوجه و الکفین». از آن روایتی که وجه و کفین استفاده کنی من حرمه الابداء، «فهو خاص بالبالغه أیضا». آن هم باز اختصاص به چی دارد؟ اختصاص به بالغه.
و اما میآییم نگاه میکنیم آن روایتی که گفت: نگاه به نامحرم تیری است از تیرهای شیطان. «سهم من سهام إبليس». فقط «فقط إلفاده حرمه النظر». برای خارش هم خوب است اسراف. آنچه دلالت بر این میکند که نظر تیری از تیرهای ابلیس است، بحثش گذشت که این روایت قصور دارد دلالتش از افاده حرمت نظر. یعنی ازش حرمت نگاه فهمیده نمیشود. یعنی اصلاً روایتش فقهی نیست. چیست آقا؟ نه، آن بیشتر بحثهای فطرت و تربیت و به قول رفقا خیلی خارج اخلاق نبود، بیشتر خارج سلوک، بحث توحید و مصالح و مفاسد و آره، بیشتر بحثهای عرفان.
خدمت شما عرض کنم که بحث بعدی این است که آقا «و أما تکشف المراه لدی غیر البالغ». حالا یک خانمی که حجاب باید داشته باشد در برابر یک پسر نابالغ، مثل یک آقا پسر، حجاب باید داشته باشد؟ نمیخواهد داشته باشد؟ این بحث مهمی است. «فمتفضل مفهوم فی قوله تعالی». تو این آیه فرمود: «لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ». زن نباید خوشگلیهایش را نشان بدهد مگر به شوهرش و باباش و پدرشوهرش و اینها، که به محارمش. خب، بچهی کوچک هم میشود یکیش. این یکی از مواردی است که استثناء کرده. «أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ». آن بچههایی که هنوز از جاذبههای خاص زنها سر درنمیآورند. اشکال ندارد که زن به آنها زینتهایش را نشان بدهد. خوشگلیهایش را، آرایش کرده، چه میدانم سرویس طلا سرو و کلهاش آویزان کرده، لباس آنچنانی پوشیده، سرویس طلا، سرویس مدرسه. شغلش یک چیز درست شده. خلاصه آقا این آیه دارد میگوید که زنها میتوانند برای طفل نشان بدهند زیبایی هایشان را. پسر بچه کلاس فایو پنج فیلمش درآمده. آمده خانه به مامانش میگوید: امروز آمدیم مدرسه، مامانت چقدر خوشگل است! مامانش میگوید: برای چی؟ تو آمدی اینجوری با این آرایش آمدی از دوست من دلبری کردی. بچه هفت ساله از دلبری و این حرفها سر درمیآورد. مامانت چقدر خوشگل است.
مصنف چی میگوید؟ آخرش قبول نمیکند که باید بپوشاند. «و عدم جوازه هو مقتضای مفهوم فی هذه الآیه». عدم جواز یعنی جایز نیست که پیش غیر بالغ این نشان بدهد زینت اش را. «إلا اینکه إن مقتضی صحیحه البزنطي عن الرضا (علیه السلام)»: مقتضای روایت صحیحه بزنطی از امام رضا (علیه السلام) این است: «یؤخذ الغلام بالصلاه و هو ابن سبع». پسر بچهای که هفت سالش شده اگر نماز نخواند مأخذش میکند، جریمش میکند. هفت سال باید نماز بخواند. «و لا تغطی المراه شعرها منه حتی یحتلم». زن لازم نیست از در برابر پسربچهای که هنوز بالغ نشده موهایش را بپوشاند. اینجا احتلام منظور بلوغ است. میدانید. میخواهد بگوید آن بچه هفت ساله… میخواهد بگوید نه دیگر. میگوید بچه هفت ساله را با اینکه مکلف نشده، ولی بابت نماز ماخذه محاسبه میکنند. ارتباطش با نامحرم، یعنی آنجا مکلف باهاش رفتار میکنند. تو ارتباط با نامحرم لازم نیست بپوشاند. زن لازم نیست موهایش را از این پوشاند. مقتضای صحیحه بزنطی جواز است.
پس از آیه فهمیده میشد که در برابر طفلی که سر درمیآورد از این حرفها، جایز نیست سرش را برهنه کند یا بدنش را نشان بدهد. از این یک روایت بزنطی فهمیده میشد که اشکال ندارد تا وقتی که پسر بالغ نشده «حتی یحتلم». خب، باید چکار کنیم حالا؟ «و لابد من تقیید اطلاق مفهوم آیه الکریمه بها». آقا باید بگوییم آیه اطلاق دارد، این دارد قید میزند. اطلاق آن آیه را دارد تقییدش میکند. او مطلق گفته، شامل تمام اطفال میشود. نه دیگر. آن اتفاقاً آن قیدی که ما گفتیم را او قید نمیداند، او توضیح «طفل» میداند. توضیح «طفله» یعنی اصلاً کلاً طفل. این روایته میآید آن «الذین» را از قید اعتراضی تبدیل میکند به قید توضیح، در حالی که ما اصلاً از اولش قید توضیحی برداشت کردیم که خود همان قید تمام بود. مفهوم داشت. او را قبول کنیم که اگر او را مفهوم بگیریم، یا باید بگوییم مخالف قرآن است، یا باید بگوییم که تقیه شهر را فقط دارد میگوید. این مو را دارد میگوید. آیه دارد زینت را میگوید. ولی اینکه دیگر حالا زینتاش را هم نشان بدهد بحثی است که آیا مطلقاً مو مصداق زینت است؟ البته تو آن روایت دیگر هم که خواندیم که فرمود «مادون الخمار» همه زینت بود. «مادون السّوارین» مچ به پایین همه زینت بود از روسری به پایین پشت این هرچی باشد میشود زینت. اگر آن را بخواهیم در نظر بگیریم، مو مطلقاً میشد زینت. ولی اگر مو را مصداق زینت ندانیم، زینت نباشد، کچل باشد، یا موهایش رنگ نکرده، موهایش قشنگ نیست، پسرانه میزند بلند، موها رنگ شده است، مدل دارد، فرم دارد. درست شد؟ خلاصه اگر این باشد، زینت میشود. روایت تفکیک بکند. اگر بخواهیم قبول بکنیم، خلاصه آقا این شد مطلب بعدی ما در مورد نگاه به یعنی تکشف زن در برابر پسر نابالغ.
انشاءالله بقیه شنبه صبح صدامان در بیاید و مشکلی هم پیش نیاید. انشاءالله خدمت میرسیم. و صلی الله علی سیدنا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خوب، بحث در مورد "نظر" بود. رسیدیم به بحث بعدی: «النظر إلی بدن همجنس، مرد به مرد، زن به زن.» و اما «جواز النظر الا ببدن المماثل ما عدا العوره». نگاه به بدن همجنس، غیر از موردی که چی باشه؟ عورت. آیا میشود به بدن همجنس نگاه کرد؟ در استخر، توی دریا، تو باشگاه، در حمام؛ میشود یا نمیشود؟ غیر از عورت، به طور خاص. عورت به معنای مخرجین (قبول و دبر)، فهو من الضروریات. میشود، چرا نشود؟ حلال طیب! این جزو ضروریات است (همانطور که گفتیم). هم اگر چیز باشد، آقا به آقا، خانم به خانم باشد، این جزو ضروریات است که میشود نگاه کرد، البته غیر از همسر، یا این نگاه، نگاه "ریبه" (یعنی فساد) داشته باشد، یا این به "تلذذ" نگاه نشده باشد. پس نگاه به همجنس جایز است، غیر از عورت. این جزو ضروریات و بدیهیات است و «تقتضی سیره المسلمین». سیره مسلمانان هم همین را اقتضا دارد؛ یعنی از اول بین مسلمانها همین شکلی بوده، مردها به هم نگاه میکردند، به بدن هم نگاه میکردند، استخر میرفتند، حمام میرفتند. سیره مسلمین برای این بوده، خصوصاً آقا، و «الروایات باب الحمام الناهیه عن دخول الحمام الا بمئزر». یک سری روایت داریم در مورد حمام که گفته کسی بدون لنگ در حمام نره. از این چه فهمیده میشود؟ وقتی گفته لنگ پات باشد، بپوشان عورتت را، بعد برو حمام عمومی، معنایش این است که فقط همان بخش را باید بپوشانی. نه، اینجا دیگر معالجه بوده، دیگر! توضیحی است، پیش غیر توضیحی باشد اینجا، نه. اینجا بحث این است که وقتی گفتند حمام بدون لنگ نرو، یعنی چرا باید لنگ پاش بکند؟ به خاطر اینکه عورت را باید بپوشاند. چرا؟ چون بقیه میبینند. میگوید: آقا استخر بدون مایو نیا. چرا؟ چون «مخرجین» را باید بپوشانی. خوب، وقتی که این تیکه را باید بپوشانی چون بقیه میبینند، چرا بقیه جاها پوشاندنش واجب نیست؟ چون دیدن بقیه حرام نیست! معلوم است. مفهومگیری در واقع ملازمه نیست، مفهوم از خود لفظ فهمیده نمیشود. تمام مقدمه دیگری برای ضمیمه است. لازم میشود روایتش خوانده شود. در «وسائل الشیعه، جلد ۱، صفحه ۳۶۷، باب ۹، من ابواب آداب الحمام.» اگر لپتاپ دارید بزنیم بیاید، اگر ندارید بعد از وسایل، اینجاهایی که دارد در جلد یکش است، در بحث «کتاب طهارت». خلاصهاش: جایز نیست، مثلاً کسی بدون لنگ وارد حمام بشود. معلوم میشود که به فراتر از لنگ کار ندارد؛ چون در مقام قید، در مقام تحدید؛ یعنی بیشترش واجب نیست. چرا واجب نیست؟ چون نگاه به آن خوب نیست.
«والله لا حاجه إلی دلیل علی الجواز». حسن! آقا دلیل نمیخواهد برای جواز. جواز چی؟ جواز نگاه به بدن همجنس. «بل کانهی مقتضی الاصل الذی خرج منه خصوص النظر إلی العوره بالدلیل.» آقا موافق اصل چی میگوید؟ اصل برائت است. چی از اصل خارج میشود؟ فقط آن مقداری که یقینی است و دلیل خاص داریم خارج میشود. ما برای خصوص عورت دلیل خاص داریم، دلیل شرعی داریم که نگاه بهش حرام است. در ماعدای عورت، در غیر عورت اصلاً بگو آقا دلیل برای جواز نداریم. خیلی خوب، دلیل نداشته باشیم، اصل عملی جاری میشود دیگر. اصل عملی اینجا چی جاری میشود؟ چون شبهه تحریمیه داریم، شبهه بدویه تحریمیه داریم. شبهه حکمی هم هست. موضوع انباشته، فرقی نمیکند. حکمی هم هست. شبهه حکمیه تحریمیه بدویه داریم. برای اینکه الان من میخواهم نگاه کنم به بدن همجنس، به غیر عورت، شک دارم حرام است یا حلال است؟ برائت جاری میکنم، میگویم: اشکال ندارد. روشن است؟
آقا خدمت شما عرض کنم این حدیث: «عن أبی عبدالله (علیه السلام): لا ینظر الرجل إلی عوره أخیه.» فرمود: مرد نباید نگاه کند به عورت برادرش. این پسر ما چهار سال پیش پایین پشت کلاس داشتیم، با آن دوره قدیمیها، محمدکاظم و دایا و اینها، کتاب «القضاء دروس تمهیدیه»، خرداد درسش تمام شده بود، میآمد با من کلاس پایین مینشست. خیلی کوچکتر بود، چهار سال. یک بحثی بود تو کتاب قضا، بحث چی بود؟ مدعی، مدعی علیه، نشستن بال ملائکه. باز توی کلاس اینها، عرض کنم که بعد گذشت و یک بار تلویزیون چند وقتی بود که برنامه نشان میداد، سریال «آقای قاضی» هست که خیلی پرمخاطب است، هم شاکی و هم متهم. بعد گفتم یک اصطلاحی بود تو فقه هی تو ذهن خودم، گفتم یک اصطلاحش چی بود؟ درسش هم تازه خوانده بودیم، یادم رفته بود. گفتم: خب، اینکه شاکی است و میشود مدعی، آن متهم اسمش چی بود؟ نه، آرام تو ذهن خودم، درسته تو ذهنشان حک میشود این کلمات روایت و حکم دین، همش نورانی است.
امام صادق (علیه السلام) در صحیحه حارث ابن زراره فرمود: «یا باید لاَ یَنظُرُ بخوانی، که اگر لاَ یَنظُرُ باشد، فعل مضارع میشود. فعل مضارع اگر باشد باید در سیاق نهی بیاید، ولی اگر خودش فعل نهی بشود «لَا یَنظُرُ»، که در واقع مجزوم به «لَا یَنظُرُ»، که چون الف و لام آمده میشود «لَا یَنظُرُ الرَّجُلُ إلَی عَوْرَهِ أخِیهِ»، نباید نگاه کند مرد به عورت برادرش. پس آقا خصوص عورت نهی شده نگاه به آن. در غیر عورت برائت جاری میکنیم. تمام شد. دلیل برای جواز، همین که دلیل بر حرمت نداشتیم کافی است. بله، استاد کمیل خوب بود.
مطلب بعدی «استثناء مقام المعالجه فللسعه الثمالی االمتقدم»، مخصوص دکتر. این مال دکتر. محرم هم دکتر، محرم هم آخوند. این ایشان دوتاش است. استثناءِ مقام معالجه. آقا در معالجه میشود نگاه کرد؟ بله، تا آنجایی که میشود به هر حال مراعات قبل از ضرورت دیگر. خب، چرا شما میگویید در مقام معالجه نگاه میشود کرد؟ به خاطر آن صحیحه «ثمالی» که از ابوحمزه، روایتی که خواندیم، آنجا حضرت لمس هم تازه جایز بود، چه برسد به نظر. بله. اجازه باید داد، هوش و حواس داشته باشد. اگر هوش و حواس نداشته باشد که دیگر چیز نمیکن اجازه نیست.
و اما قاعده «نفی ضرر». خب، آقا ممکن است کسی بگوید آقا اینجا قاعده نفی ضرر داریم: «لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِی الْإسْلَامِ.» یعنی اگر هر جایی هر حکمی بخواهد باعث ضرر دیدن دیگران بشود، ممتنع میشود، ممنوع میشود. هر جایی من بخواهم یک طوری دستور قانون را رعایت بکنم که ضرر به شما برسد، درست شد. حالا منم اینجا الان میخواهم نگاه نکنم به شما، مراعات بکنم. نتیجه نگاه نکردن من به نامحرم این است که نامحرم دارد میمیرد، دارد ضرر بهش میرسد. ضرر معقول، ضرر متنابه. وگرنه ضرر که همه جا. شما همین الان من اینجا زیر آفتاب نشستهام، این ضرر دارد. این ضرر منظور نیست. یا با این صدا دارم صحبت میکنم، این هم ضرر دارد. درست. اینها هم ضرر است، ولی ضرر متنابه باید باشد. خب، ضرر در حدی که یک خسارت مالی سنگین، ضرر به جسم کسی، سلامتی کسی. نه، من نمیتوانم بگویم نگاه. اینکه نمیشود که! دارد غرق میشود، بگویم: نه، شرمنده، من اینجا دست بزنم حرام است. مراتب سلوکی ساقط میشوم. قاعده نفی ضرر.
حالا بحث این است که اینجا قاعده نفی ضرر را میشود جاری کرد؟ «لا ضرر و لا ضرار.» یا این روایت که میفرماید: «حرم الله شیئ الا و قد احله لمن اضطر الیه.» هیچ چیزی نیست که خدا حرام کرده باشد، مگر اینکه اگر کسی مضطر شد برایش حلال میشود. بگو آقا گوشت چی؟ گوشت گربه. یک خاطره یادم آمد بگویم برایتان. مشهد یکی از رفقایمان تعریف میکرد از یکی از علما، میگفتش که خیلی خاطره قطعاً حالتان بد میشود. طلبه خودش باید پول جمع میکرد، میرفت بیرون نانی، گوشتی چیزی میگرفت، میآمد غذا درست میکرد، میخورد. این قبل انقلاب. طلبه یک مقدار گوشت. حالا گوشت هم گران بوده، همیشه هم طلبه در طول تاریخ بدبخت بوده دیگر، طلبه در فقر بوده، در فلاکت. گوشت گرفت، گذاشت که باهاش آبگوشت درست کند. دید آقا گربه آمد برداشت برد. یک گربه بوده تو حوزه مشخص. آقا این دوباره مثلاً هفته بعد با چه بدبختی شهریه را جمع میکند و میرود گوشت میگیرد. میگذارد که مثلاً... میگوید: به خدا قسم یک بار دیگر اگر این گربه این گوشت منو بردارد ببرد، یک کاری میکنم که خوردن گوشتش به من حلال بشود. خودشو کباب میکنم میخورم. میگوید: دفعه سوم گوشت را گذاشت، گربه آمد، رفت. گربه را برداشت گرفت، انداخت تو گونی و راه افتاد از مشهد، پیاده راه افتاد رفت تو بیابان (حالا به سمت نیشابور کجا)، رفت تو بیابانها، تشنه و گشنه. دیگر رفت تو حالتی که داشت، داشت مضطر شد. گربه را از توی گونی درآورد، سرشو رو به قبله برید، پوستشو کند، سیخ کرد، اینو خورد و برگشت. تا درس عبرتی باشد برای همه گربههای تاریخ که از طلبه دزدی نکنند.
هر چیزی که حرام است، در حال اضطرار حلال میشود. او دیگر بحث دیگری است که عمداً بندازد عقب، ولی اینکه تو حالت اضطرار اینو انجام میدهند... اینکه خودتو به اضطرار بندازی بحث است که حلال است یا حرام است. ولی اینکه تو اضطرار ولو مقدم اختیاری بوده، تو اضطرار خدمت شما عرض کنم که، پس آقا یکی قاعده نفی ضرر بود، یکی هم این روایت. «فیدلان علی جواز تکشف المراه للاجنب.» اینها دلالت دارد که زن میتواند در برابر اجنبی کشف حجاب کند، تکشف کند. حالا صورتش را، دستش را، آنجایی که بالاخره قرار است که چی بشود؟ مداوا. گاهی باشد. گاهی دستش است، الان قلب انجام میدهد. معمولاً این پزشکهای قلب مردند دیگر. خوب، این تمام بدن زن بیرون است و بعد دکتره میآید با سنگ فرز (سنگ فرز که میدانی چیست، دستگاهی که باهاش سنگ را برش میزند)، زنان میتوانند گاهی مرد هم باش. خلاصه میآید اینجا را شکاف میدهد و عمل قلب انجام میدهد، نه قلب باز. این دیگر آقا دیگر چی بود که ندید دیگر. این مرده دیگر مرد نامحرم هرچی بود دید دیگر، بعد خانمش هم ارتوپد. عرض کنم خدمت شما که پس آقا این دو تا روایت دلالت دارد که زن پیش مرد، چون ضرر است دیگر، نفی ضرر. این هم که فرمود اضطرار که بشود حلال میشود، این هم اضطرار است. درست شد؟ دلالت دارد بر اینکه... خب، حالا مطلب این است که خب این اجازه میدهد به زن که در برابر مرد نشان بدهد به دکتر. برای دکتر که اضطرار نیست که دکتر بخواهد نگاه کند. برای زن اضطراری است که به دکتر. اما به منِ دکتر که اضطرار ندارد بخواهد ببیند. این ملاحظه نمیشود. «و لا یدلان علی» دلالت دارد بر اینکه حالا طبیب بخواهد نگاه کند. نه مضطر است، نه دارد ضرر میکند. برای چی دکتر اگر نبیند ضرر میکند؟ بیمار اگر نشان ندهد ضرر میکند. بیمار لازم دارد دکتر را. دکتر اگر نبیند ضرر میکند، دکتر اضطرار دارد.
«ان قلتَ»: حالا پس یک اشکال این شکلی کردیم، گفت: آقا قاعده نفی ضرر را نیاور، به این روایت استناد نکن، آن فقط آن طرف را درست میکند، از این ور درست نمیکند. اشکالی اگر بکنید، اشکال چیست؟ ممکن است بگویید که آقا «إن اثبات الجواز فی حق المراه دون الطبیب المعالج تلزم منه اللغویه». اگر قرار باشد زن اجازه داشته باشد نشان بدهد به دکتر، دکتر اجازه نداشته باشد که ببیند، خب این تناقض پیش میآید که این چه اجازهای است که به این دادند؟ دستمو نشان بدهم. آقای دکتر خیلی کبود شده، دستم کار نمیکند. آقای دکتر نبینیا! پس اینکه دارد نشان میدهد، آن هم باید بتواند ببیند، وگرنه لغو میشود.
پاسخی میدهم. پاسخ من این است که «قلتُ: انها تلزم لو کان الدلیل علی جواز تکشف المراه دلیلًا خاصّا دونما لو کان اطلاقا.» بله، اگر ما یک دلیل خاصی برای تکشف مراه داشتیم، یک دلیل خاص برای خصوص این زن در خصوص معالجه آمده بود، گفته بود این خانمه اجازه دارد به این آقا دکتره نشان بدهد. این اگر بود، وقتی میگفتیم زن میتواند نشان بدهد و مرده نمیتواند ببیند، آن میشود لغو. درست است. اما این مطلق است. مطلقِ چی؟ مطلق اضطرار، مطلق تضرع. میگوییم آن قاعده بود که اضطرار و تضرع را میگفت، به نحو مطلق شامل همه جا میشود که یکی از مواردش اینجاست. میگوییم آقا این مواردی که زیاد است یکی ازش اینجاست. تو این موردش فقط این میتواند نشان بدهد، دکتر نمیتواند. این مطلب مصنفها است. اینجا فقط اطلاق ما داریم، خصوصش که چیزی نداریم. «فلا یلزم القاء الدلیل». اگر این را ما قبول نکنیم، دلیل را که از اساس رد نکردیم که لغو بشود، ما تو اطلاقش یکی از مواردش را رد کردیم. لغویت پیش نمیآید. این صد جا کاربرد دارد، تو این موردش میگوییم نمیشود. روشن است؟ «بل إلقاء الاطلاق و هو لا محذور فیه.» ما فقط اطلاقش را داریم القاء میکنیم. این هم، خب، این مورد پنج.
بریم سراغ مورد شش. ششمی آقا «استثناء حاله الضروره». کلاً بحث حالت ضرورت. در حالت ضرورت نه فقط معالجه، هرجایی که ضرورت دارد، نگاه به نامحرم اشکال ندارد. الان نیروهای امنیتی میآیند، میگویند: آقا داریم! بچههای امنیتی میآیند، میگویند: که آقا من خیلی اذیتم. تو فرودگاه به من میگویند باید همه را دید بزنم. حلال و حرام و سیر و سلوک و درس اخلاق. باید وایسیم همینجوری زنهای «اجق وجقو» تو فرودگاه بنشینیم نگاه کنیم که مثلاً اگر مورد مشکوکی دیدیم گزارش بدهیم یا پیگیری کنیم. روحم سیاه میشود این قیافهها. عمل جراحی لبها اینجوری، نمیدانم چشمها آنجوری، گوشها آنجوری. سر و کله همه چی بیرون، آرایشها آنچنانی. لخت، دلم با تاپ آمده بیرون، با لباس خواب آمده بیرون. حالت ضرورت. چرا؟ چون مشکل بزرگتر است. نگاه نکند امنیت کشور به خطر میافتد. آقا بمبی بیاورند، آسیبی. البته بهترش این است که زن نگاه کند، ولی خیلی وقتها تو این مسائل زنها نمیتوانند کار مرد را انجام دهند. مسائل امنیتی. خصوصاً امشب. حالت ضرورت. «و هم استثناء حاله الضروره». حالت ضرورت هم استثناء میکنیم؛ یعنی نظر اینجا «فللدخول المورد تحت باب التزاحم». چرا میگویید جایز است؟ چون تزاحم پیش میآید بین یک مهمی با یک مهمتری. مهم نگاه نکردن به نامحرم. مهمتر حفظ امنیت کشور. نگاه میکند به طرف، موقع پاسپورتش. نگاه میکند به طرف، موقع گواهینامهاش. نگاه میکند به طرف، مدرک شناساییاش. تو دانشگاه دختر میخواهد راه بدهد، نگاه میکند به عکسش، به خودش تطبیق میدهد. درست شد؟ مورد «اهم»، «المقتضی» که «تزاحم» میشود، اهم را بر مهم ترجیح میدهیم. «المتوقف تقدیم الاهم». که اقتضا دارد که مهمتر را مقدم بداریم.
از این مطلبی که گفتیم واضح میشود «إن الحکم بالجواز یعم کل حاله مزاحمه تکون مراعاتها اهم و ادخل من مراعات حرمه النظر». این حکم به جوازی که دادیم شامل میشود هر حالت مزاحمتی را که مراعات آن مزاحمت مهمتر باشد در نظر شارع، مهمتر از مراعات حرمت نظر یا لمس. هرجایی که یک مسئله مهمتری باشد، مهمتر از نظر یا لمس، این ترجیح یکی. اصلاحطلبها برگشته بود، گفته بود که آیا پزشکیان رفته چین به زن رئیسجمهور چین دست نداده؟ چه کار خوبی کرده. آن دستش را دراز میکند، اینجوری میکند، نامحرم؟. این کاری که کرده خلاف شرع بوده، حرام بوده. آنجا واجب است دست دادن. چرا؟ برای اینکه اهم بر مهم ترجیح پیدا میکند. قواعد دیپلماتیک مراعاتش مهمتر است. مراعات لمس و نظر. تکبیر! آن مراعاتش باید در نظر شارع مهمتر باشد، نه در نظر دیپلماسی و چه میدانم خدا. مهمتر بداند کجا خدا گفته زن رئیسجمهور چین دلش به دست بیاید؟ ناراحت جزو خط قرمزهای اسلام است؟ درست شد.
مورد هفتم: «أما استثناء النظر إلی القواعد من النساء». گفتیم زنهای بازنشسته یا جوان بازنشسته. زنهای بازنشسته، «قواعد من النساء». نگاه به اینها اشکال ندارد دیگر. بنده خدا آنقدر پیر است دیگر اصلاً کسی به این نگاه نمیکند. دیگر نه رنگی به سر و صورتش مانده و نه چه میدانم پوست با طراوتی دارد و دیگر از این بنده خدا گذشته عشق. نگاه به اینها اشکال ندارد. چرا؟ به خاطر آیه قرآن فرمود: «وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ». آن زنهایی که دیگر بازنشستهاند، امید به نکاح اینها کسی ندارد، خواستگار برایشان نیست، کسی با این ازدواج نمیکند. اشکالی ندارد که اینها چکار کنند؟ اینها آقا اشکالی ندارد که لباسشان را در بیاورند. نه اینکه کامل لخت بشوند. چادر نداشته باشد، مانتو نداشته باشد. حالا بنده خدا پیر است دیگر، پول هم که ندارد، گران است دیگر، مانتو اینها هم که گران است. «غیر متبرجات بزینه». به شرط اینکه آقا تبرج نکند، آرایش نکند. بعضی از این زنهای شصت هفتاد ساله یک جوری آرایش میکنند که به جای اینکه اینها بازنشسته بشوند، ما در برابر اینها از دنیا میروند. تازه همینها هم اگر عفت داشته باشند، باز برایشان این هم بپوشاند، این هم چادر برای خودش بهتر است. آخر عمری داری میمیری، حق الناس گردنت نیاید. یک نفر ببینند، بالاخره. خلاصه این هم شد آقا مورد بعدی خدمت شما عرض کنم که.
و اما جایز است «النظر إلی الصبیه غیر البالغه». یکی دیگر از موارد، نگاه به دختر نابالغ، دختربچهای که هنوز به سن بلوغ نرسیده. خوب، نگاه به این اشکالی ندارد. «فلقصور فی المقتضی». چرا اشکال ندارد؟ چون آن مقتضی که میخواست نگاه به نامحرم را حرام کند، «فان حرمه النظر قصور». «قصور المقتضی». مقتضای حرمت قاصر است. چرا آقا؟ «فان حرمه النظر إن کانت مستفاده من الضروره الفقهيه». ببین آقا این حرمت نگاه یا میخواهد از ضرورت فقهیه دربیاید، بگوییم جزو ضروریات در فقه است. «فالقدر المتيقن منها النظر إلی البالغ». قدر متیقن در نگاه به حرمت نگاه، نگاه به کیست؟ بالغ است. خب، اینکه از آن جهت که میرود بیرون. «و إن کانت مستفاده من آیه حرمه إبداء الزینه». اگر از آیه «و لَا یُبْدِينَ زِينَتهُنَّ» میخواهی استفاده بکنی برای اینکه بگویی نگاه به این حرام است. «فهی خاصه بالبالغه أیضاً». آن هم باز فقط در مورد بالغه. کلمه «نساء» هم دارد یا «مؤمنات» دارد یا «نساء» دارد که اینها همش شامل بچهی کوچک نمیشود. مؤمنه نمیگویند که به نابالغ. «و إن کانت مستفاده مما دل علی استثناء الوجه و الکفین». از آن روایتی که وجه و کفین استفاده کنی من حرمه الابداء، «فهو خاص بالبالغه أیضا». آن هم باز اختصاص به چی دارد؟ اختصاص به بالغه.
و اما میآییم نگاه میکنیم آن روایتی که گفت: نگاه به نامحرم تیری است از تیرهای شیطان. «سهم من سهام إبليس». فقط «فقط إلفاده حرمه النظر». برای خارش هم خوب است اسراف. آنچه دلالت بر این میکند که نظر تیری از تیرهای ابلیس است، بحثش گذشت که این روایت قصور دارد دلالتش از افاده حرمت نظر. یعنی ازش حرمت نگاه فهمیده نمیشود. یعنی اصلاً روایتش فقهی نیست. چیست آقا؟ نه، آن بیشتر بحثهای فطرت و تربیت و به قول رفقا خیلی خارج اخلاق نبود، بیشتر خارج سلوک، بحث توحید و مصالح و مفاسد و آره، بیشتر بحثهای عرفان.
خدمت شما عرض کنم که بحث بعدی این است که آقا «و أما تکشف المراه لدی غیر البالغ». حالا یک خانمی که حجاب باید داشته باشد در برابر یک پسر نابالغ، مثل یک آقا پسر، حجاب باید داشته باشد؟ نمیخواهد داشته باشد؟ این بحث مهمی است. «فمتفضل مفهوم فی قوله تعالی». تو این آیه فرمود: «لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ». زن نباید خوشگلیهایش را نشان بدهد مگر به شوهرش و باباش و پدرشوهرش و اینها، که به محارمش. خب، بچهی کوچک هم میشود یکیش. این یکی از مواردی است که استثناء کرده. «أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ». آن بچههایی که هنوز از جاذبههای خاص زنها سر درنمیآورند. اشکال ندارد که زن به آنها زینتهایش را نشان بدهد. خوشگلیهایش را، آرایش کرده، چه میدانم سرویس طلا سرو و کلهاش آویزان کرده، لباس آنچنانی پوشیده، سرویس طلا، سرویس مدرسه. شغلش یک چیز درست شده. خلاصه آقا این آیه دارد میگوید که زنها میتوانند برای طفل نشان بدهند زیبایی هایشان را. پسر بچه کلاس فایو پنج فیلمش درآمده. آمده خانه به مامانش میگوید: امروز آمدیم مدرسه، مامانت چقدر خوشگل است! مامانش میگوید: برای چی؟ تو آمدی اینجوری با این آرایش آمدی از دوست من دلبری کردی. بچه هفت ساله از دلبری و این حرفها سر درمیآورد. مامانت چقدر خوشگل است.
مصنف چی میگوید؟ آخرش قبول نمیکند که باید بپوشاند. «و عدم جوازه هو مقتضای مفهوم فی هذه الآیه». عدم جواز یعنی جایز نیست که پیش غیر بالغ این نشان بدهد زینت اش را. «إلا اینکه إن مقتضی صحیحه البزنطي عن الرضا (علیه السلام)»: مقتضای روایت صحیحه بزنطی از امام رضا (علیه السلام) این است: «یؤخذ الغلام بالصلاه و هو ابن سبع». پسر بچهای که هفت سالش شده اگر نماز نخواند مأخذش میکند، جریمش میکند. هفت سال باید نماز بخواند. «و لا تغطی المراه شعرها منه حتی یحتلم». زن لازم نیست از در برابر پسربچهای که هنوز بالغ نشده موهایش را بپوشاند. اینجا احتلام منظور بلوغ است. میدانید. میخواهد بگوید آن بچه هفت ساله… میخواهد بگوید نه دیگر. میگوید بچه هفت ساله را با اینکه مکلف نشده، ولی بابت نماز ماخذه محاسبه میکنند. ارتباطش با نامحرم، یعنی آنجا مکلف باهاش رفتار میکنند. تو ارتباط با نامحرم لازم نیست بپوشاند. زن لازم نیست موهایش را از این پوشاند. مقتضای صحیحه بزنطی جواز است.
پس از آیه فهمیده میشد که در برابر طفلی که سر درمیآورد از این حرفها، جایز نیست سرش را برهنه کند یا بدنش را نشان بدهد. از این یک روایت بزنطی فهمیده میشد که اشکال ندارد تا وقتی که پسر بالغ نشده «حتی یحتلم». خب، باید چکار کنیم حالا؟ «و لابد من تقیید اطلاق مفهوم آیه الکریمه بها». آقا باید بگوییم آیه اطلاق دارد، این دارد قید میزند. اطلاق آن آیه را دارد تقییدش میکند. او مطلق گفته، شامل تمام اطفال میشود. نه دیگر. آن اتفاقاً آن قیدی که ما گفتیم را او قید نمیداند، او توضیح «طفل» میداند. توضیح «طفله» یعنی اصلاً کلاً طفل. این روایته میآید آن «الذین» را از قید اعتراضی تبدیل میکند به قید توضیح، در حالی که ما اصلاً از اولش قید توضیحی برداشت کردیم که خود همان قید تمام بود. مفهوم داشت. او را قبول کنیم که اگر او را مفهوم بگیریم، یا باید بگوییم مخالف قرآن است، یا باید بگوییم که تقیه شهر را فقط دارد میگوید. این مو را دارد میگوید. آیه دارد زینت را میگوید. ولی اینکه دیگر حالا زینتاش را هم نشان بدهد بحثی است که آیا مطلقاً مو مصداق زینت است؟ البته تو آن روایت دیگر هم که خواندیم که فرمود «مادون الخمار» همه زینت بود. «مادون السّوارین» مچ به پایین همه زینت بود از روسری به پایین پشت این هرچی باشد میشود زینت. اگر آن را بخواهیم در نظر بگیریم، مو مطلقاً میشد زینت. ولی اگر مو را مصداق زینت ندانیم، زینت نباشد، کچل باشد، یا موهایش رنگ نکرده، موهایش قشنگ نیست، پسرانه میزند بلند، موها رنگ شده است، مدل دارد، فرم دارد. درست شد؟ خلاصه اگر این باشد، زینت میشود. روایت تفکیک بکند. اگر بخواهیم قبول بکنیم، خلاصه آقا این شد مطلب بعدی ما در مورد نگاه به یعنی تکشف زن در برابر پسر نابالغ.
انشاءالله بقیه شنبه صبح صدامان در بیاید و مشکلی هم پیش نیاید. انشاءالله خدمت میرسیم. و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...