دروس تمهیدیه

جلسه پانزدهم

00:40:04
57

متن
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا اَبُوالقاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّد، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ، وَ لَعنَةُ اللهِ عَلَی القَومِ الظّالِمینَ مِنَ النّاسِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین.
به این مطلب رسیدیم که این چهار دسته روایتی که در مورد اذن پدر داشتیم، دسته چهارم از اعتبار ساقط شد؛ چون مخالف با سنت قطعیه بود، ضعف سند داشت، و از بابت سعدان، نقل این روایت هم به دو نحو بود. شیخ طوسی نقل می‌کرد که یکی‌اش مُرسَل می‌شد و به هر حال آسیب‌زده بود. اگر مشکل مخالفت با سنت قطعیه را نداشت، باز هم قابل اعتنا می‌بود.
می‌ماند سه دسته. این سه دسته روایت در یک امر با هم اشتراک دارند و در یک امر با هم افتراق دارند. در آن مسئله‌ای که با هم اشتراک دارند، این است که همه‌شان اذعان دارند که «بِالجمله» اذن پدر لازم است. در آن مسئله‌ای که با همدیگر افتراق دارند، این است که کنار این اذن پدر، اذن بِکر لازم است یا لازم نیست؟ در این مسئله با هم تعارض می‌کنند. دسته اول گفت اصلاً لازم نیست اذن بِکر. دسته سوم گفت حتماً باید اذن باشد. روشن شد؟
گفتیم با این تعارض چه بکنیم؟ گفتیم که این تعارض، چون تعارضی مستقر است و راهی برای مُرجَّحات نمی‌ماند، «تَساقُط» می‌کنند. این روایات از این جهت با هم تساقط می‌کنند. از آن جهتی که با هم اشتراک دارند، تفاوت نمی‌کند، آن جهتش سر جایش است، این جهتش تساقط. تساقط که کردند، نوبت به اصل عملی می‌رسد. وقتی که به اصل عملی رسیدیم، نتیجه‌اش این می‌شود که هم اذن پدر لازم است و هم اذن دختر. چه شکلی؟ این شکلی: اذن پدر لازم است، به خاطر اینکه هیچ معارضی ندارد. این که سر جایش است. همه روایات، همه روایات به آن اشاره می‌کرد که باید اذن پدر باشد. اذن دختر را از کجا می‌گویید لازم است؟ آن را بر اساس اماره گفتیم، این را بر اساس اصل. اذن دختر به اعتبار اینکه ما شک می‌کنیم، وقتی که عقد خوانده می‌شود، می‌گوییم دختر راضی نبود. عقدِ درست است؟ عقد اثر دارد؟ در تأثیر این عقد که تأثیرش زوجیت است، در تأثیر شک می‌کنیم. در تأثیرش که زوجیت باشد، آیا این الان واقعاً زن او شد؟ اثر رضایت خودش را نپرسیدند، یعنی همین‌جوری زن او شد؟ شک می‌کنیم. وقتی که شک می‌کنیم، استصحاب می‌کنیم عدم زوجیت را، عدم ترتب اثر را. از این ور می‌شود استصحاب، از آن ور می‌شود برائت. اصل بر درست نبودنش می‌شود. از این ور هم استصحاب می‌کنیم عدم زوجیت سابق را. روشن شد؟
آقا پس چی شد؟ روایات تساقط کرد، نوبت اصل عملی شد. در اصل عملی گفتیم آقا ما عقد را که می‌خوانیم، شک می‌کنیم که اثر کرد؟ کی یقین پیدا می‌کنیم اثر کرده؟ وقتی که رضایت خود دختر هم باشد. چرا باید رضایت دختری، رضایت دختر(!) در صحت عقد شک نمی‌کند؟ رضایت دختر انجام دادیم، در بقیه جمله اذن پدر لازم، شرط لازم است، شرط کافی نیست! حوزه علمیه قم می‌گوید شرط اینکه کسی طلبه بشود، مسلمان باشد. من غیرمسلمان را اینجا به عنوان طلبه نمی‌پذیرم. شما می‌گویی نسبت به هر قید دیگری شک بکنیم. می‌گوییم شرط مسلمان بودن. با مسلمانیم، هرکی مسلمان باشد. مطلب شما این شکلی: ۸۰ سالش هم باشد، سُنّی هم باشد، سواد هم نداشته باشد، همه را باید حوزه بپذیرد. چون گفته شرط مسلمان بودن، یک شرطش است. بقیه شرط نسبت به شرط‌ها، برای چه استصحاب نمی‌کنید آن عدم تأثیر سابق را؟ مقدمه: «تَساقُطُ الروایات به لحاظ هازال زائد».
دختر به شکل... از کدام روایت؟ نه، ساقط نمی‌شود. از یک حیث ساقط می‌شود، از حیثی که تعارض دارد، ساقط می‌شود. کلاً که ساقط نمی‌شود. یک بحثی در شما چیزی نخوانده‌اید. در «حلقه ثانیه»، یک بحثی دارد شهید که آیا دلالت التزامی تابع دلالت مطابقی است یا نیست؟ که اگر مثلاً دلالت مطابقی سقوط کرد، دلالت التزامی ساقط بشود یا نه؟ اینجا استقلال پدرم بود، آن تعارض کرد دیگر. «و یَلزَمُ الرُّجوعُ اِلَی الاَصلِ». لازم است که به اصل رجوع شود. نتیجه «علی ذالِکَ اعتبارُ و موافقةُ الطرفینِ [هُوَ] الاَبُ و البِنتُ». نتیجه بر این می‌شود. نتیجه رجوع به این می‌شود که موافقت طرفین شرط است، چه پدر، چه...
«فلِفَرقِ دَلالةِ الرِّوایاتِ اِلَی اعتبارِ اِذنِهِ بِلا مُعارِضٍ». پدر چرا موافقتش لازم است به خاطر اینکه دلالت روایات فرض گرفته بر اینکه اذن پدر شرط است و آن هم معارضی ندارد. آن روایات تعارض را درست کرد. «و اَمَّا البِنتُ فَبَاعتبارِ اَنَّنا نَشُکُّ فی تَرَتُّبِ العَقدِ عَلی العاقِدِ مِن دونِ مُوافَقَةٍ». اذن دختر چرا لازم است؟ موافقت دختر چرا لازم است؟ به اعتبار اینکه ما شک می‌کنیم در ترتب اثر در صحت زوجیت بر عقد بدون اینکه دختر موافقت داشته باشد؛ یعنی وقتی که دختر موافقت نداشت، شک می‌کنیم عقد ما اثر دارد یا ندارد؟ اثر بر عقد مترتب می‌شود یا نمی‌شود؟ این عقد، این عقد موجب نکاح و زوجیت می‌شود یا نمی‌شود؟ با اذن پدر. احسنت! «وَ الاصلُ یَقتَضی عَدَمَ تَرَتُّبِه». استصحاب در همه‌اش از سُنخ برائت است. استصحاب بر همه این‌ها استصحاب برائت، مقدم اصالت، «سَقّ» عوارض، اصل…
«وَ الاَصلُ یَقتَضی عَدَمَ تَرَتُّبِه». اقتضا دارد عدم ترتب آن را. عدم ترتب چی؟ و هاء به چی برمی‌گردد؟ آره دیگر، عدم ترتب اثر. ترتب اثر بالا دارد دیگر. عدم ترتب اثر که می‌شود همان استصحاب عدم زوجیت. خوب این دو تا را هم بخوانیم و بعد بریم سراغ بحث‌هایی که قرار بود داشته باشیم.
نکته پنج و ششم این است: نکته پنج این است که آقا اذن پدرش یا جدش، یعنی پدر دختر و جد دختر، لازم است. به اعتبار اینکه جد پدری، او هم در حقیقت پدر است دیگر. «آبا» که گفته می‌شود، «آبایی ابراهیم و اسحاق و یعقوب»، حضرت یوسف در سوره یوسف، «آبایی» را هم به پدرش گفته پنبه تماس گرفت، حتی به عمو هم بله دیگر، بله. شما ممکن است بگویید که خوب به عمو هم «اَب» گفتند، پس در اذن، اذن عمو هم ارباب نکاح... ایشان الان اعلم علماء است. احتیاطات را مراجع به ایشان ارجاع می‌دهند. پس آقا اینجا در مورد جد هم، حقیقت پس شامل می‌شود. «آنچه که دلالت دارد بر اعتبار اذن عبد» که البته آن اشکال شما اشکال واردی است: که قرآن به عمو هم «اَب» گفته؛ اگر بنا باشد که بگوییم اذن «اَب» شامل پدر (پدربزرگ) می‌شود، باید بگوییم شامل عمو هم می‌شود. عموش هم اذن بدهد. او هم «اَب» است. قرآن برای حدیث بگوییم؟ پدرخانمم می‌شود؟ هیچ زن دوم... نه دیگر. پدر خانم من که اسمش برای دختر لازم. دختر، پدر خانم دختره که نیستش. تو گیری کردیم اول صبح می‌بینی!
«وَ اَمَّا اَنَّ المُعتَبَرَةَ اَنَّ المُعتَبَرَةَ اِذنُ اَبیها وَ اَبُ جَدِّها فَبَاعتبَار اَنَّ الجَدَّ لِلبِنتِ اَبٌ حَقیقةً فَیَشمَلُهُما ما دَلَّ عَلَی اعتبارِ اِذنِ الاَبِ». اما اینکه معتبر، اونی که شرط است، اذن پدر دختر است یا جد دختر. به اعتبار این است که جد پدری در حقیقت پدر است. پس شامل می‌شود او را، آنچه دلالت دارد بر اعتبار اذن پدر. از طرفی تنبلی مادر همه بیماری‌هاست. به هر حال، مادر احترامش واجب است. این هم به هر حال، پدر پدر پدر هم پدر، احترامش واجب.
نکته آخر هم این است که همه این‌ها که گفتیم، در مورد «بِکر» بود، در مورد «ثَیِّب» نبود. در مورد غیرباکره. چرا؟ به خاطر اینکه غیرباکره دیگر در امر خودش مستقل است و همه روایات و فتاوا بر این اتفاق دارند.
«وَ اَمَّا اَنَّ الثَّیّبَ تَستَقِلُّ فی اَمرِها». اما اینکه ثیّب در امر خودش مستقل است. «فَالنُّصوصُ وَ الفَتاوا مُتَّفَقٌ عَلَیه». نصوص و فتاوا بر این اتفاق است. «فَقَد تَقَدَّمَتِ الاِشارَةُ اِلی بَعضِ تِلکَ النُّصوصِ وَ مَن یَحضرُ بَعضُها». قبلاً هم بعضی از این روایات گذشت. آنجایی که حرف از باکره بود. در مورد ثیّب در بعضی از روایات سابق، بحثش مطرح شد. در روایاتی بود که بحث خدمت شما عرض کنم که ثیّب را جدا کرده بودند و حکمش ۱۶ سالش هم باشد، ثَیّب بشود، دیگر مستقل می‌شود. این محل بحث است. اذن پدر لازم نیست.
طایفه دوم را قبول، بخوانیم. ببینیم تو تحلیلشان چی خدمت شما عرض کنم که یک بحثی در مورد وثاقت داشته باشیم که بحث‌های مهمی است. بعدش ان‌شاءالله برگردیم اینجا. در مورد خود همین روایت سعدان هم ان‌شاءالله یک نوبت باید صحبت کنیم.
خوب آقا داستان توثیق را می‌دانید دیگر چیست؟ قبلاً عرض کردم. جرح و تعدیل، عرض کنم خدمت شما که توثیق و تضعیف. یک نفر را، یک راوی را «ثِقَه» می‌دانند یا یک راوی را «ضعیف». اینکه اولاً داستان چیست که اصلاً این را ثقه می‌دانند؟ چطور می‌شود بفهمند که این ثقه است یا ثقه نیست؟ یک بحث مفصلی است. البته خیلی هم بحث خوبی است، ولی چون فعلاً به بحث ما مربوط نیست و دو سه جلسه وقت می‌گیرد (خیلی بحث خوبی است، یعنی گره‌گشا است) اگر به آن پرداخته بشود، این نیست که فقط ما اگر به یک کتاب رجالی مراجعه کردیم، کفایت بکند. طبق مبنایی، «علی التحقیق» بهشت می‌شود. حالا شماها برای خودتان تحقیق بکنید، به آن برسید. لزوماً قول رجالی نیستش که ما را به اطمینان می‌رساند نسبت به یک راوی. مجموعه قرائن را باید در نظر بگیریم تا برسیم به اینکه این روایت، راوی ثقه است یا ضعیف. یک بحث مفصلی این.
خوب، نکته مهم. خیلی نکته. اینجا توی این بحث‌هایی که تو این کتاب داریم، مبنای رجالی ایشان، آقای ایروانی، که مبنای رجالی استاد، یک چیز متفاوتی است. برای همین خیلی از فتاوا و مسائل جور دیگری در می‌آید. همین روایت سعدان که الان شما دیدید چقدر ایشان محکم زد، نابودش کرد. اصلاً زد مخالف سنت قطعی کرد و از آن ور هم خدمت شما عرض کنم که سند روایت را کلاً نابود کرد. بعداً برایتان می‌خوانم. روایت سعدان را قبول دارد. زنج ثابت می‌کنند که این روایت... این‌ها مبانی رجالی افراد است. این خیلی مهم است. یعنی شما از الان که ذهنتان درگیر فقه است، یاد می‌گیرید، حواستان باید جمع باشد. وگرنه یکهو مثلاً بعد چند سال می‌آیید تو رجال، خیلی دستتان نمی‌آید که چی شد؟ یک فقهی تو ذهن شما شکل گرفته.
یک مشکل این شکلی ما داریم با بعضی افراد. حالا بعضی‌هایشان باسواد چون بی‌سوادند، ادعای باسوادی می‌کنند، کلاً مبانی‌شان اصلاً کلاً از بیخ مشکل دارد، از ریشه. و فکر می‌کنند خیلی باسوادند. تو حوزه مثلاً یک سری چیزها را یاد گرفته‌اند. هر چی ضد این‌ها باشد، کلاً می‌زنند نابود. «تجربیات نزدیک به مرگ که حجت نیست». مثلاً بعد دیگر هر چی ضد این باشد، هر چی از این جنس باشد را کلاً نابود می‌کند. حقیقت، حقیقت دارد، ندارد... اصلاً منظورت از حجت چیست؟ حجت فقهی اصولی، یعنی فتوا بخواهیم بر اساسش بدهیم یا ابداً کارکرد ندارد؟ یا ابداً خاصیت ندارد. شما خواب خوب که می‌بینی خاصیت دارد، حجیت ندارد. بین این دو تا خیلی تفاوت. خاصیت اعم از حجیت. مگر تنها خاصیت، حجیت است؟ هیچ خاصیت دیگری ندارد؟ «لَهُمُ البُشری فِی الحَياةِ الدُّنيا». مطلب جاهلانه، ادعای سواد. فکر می‌کنند که بلدند، باسوادند. و سر همین مطلب، که اتفاقاً بی‌سوادند و حالیشان نیست، طرف مقابل را بی‌سواد می‌دانند. خلاف واضحات حوزه دارد حرف می‌زند. نه عزیزم، اونی که خلاف واضحات حرف می‌زند، تویی و بد...
نکته‌اش همین است. یعنی این مبانی، وقتی... یا همین، همین افرادی که اینجا می‌زنند، تو بحث‌های حدیثی هم با هم مشکل داریم که مثلاً روایت ضعیف. خوب در مورد روایت ضعیف هم آخه مطلب داریم، حرف داریم. در مورد راوی ضعیف هم مطلب داریم. کلاً این مبانی که مثلاً حالا ما که نمی‌گوییم نه شاگرد آقای بهجت بودیم نه مبانی‌مان، مبانی‌های وحشتی. ولی به هر حال آن مقداری که محضر برخی شاگردان ایشان رفت و آمد داشتیم و بالاخره ارتباطی بود، دو کلمه یاد گرفتیم و این‌ها، مبانی این‌ها تو بحث ارتباط با حدیث، یک چیز فوق‌العاده است. خود مکاسب شیخ انصاری هم که نگاه می‌کنید، به ندرت پیدا می‌کنید شیخ انصاری بحث رجالی سندی، یعنی اینکه بخواهد بیاید بگوید آقا اول حدیث را که می‌گذارد، صاف برود سراغ اصل سند. یک مبنایی است، مبنای مهمی هم هست دیگر. شما از شیخ انصاری کی را بزرگ‌تر دارید در فقه؟ شیخ اعظم است دیگر. به ندرت پیش می‌آمد. آقای بهجت تو درس همین الان درس خارجه ایشان که موجود است، خیلی خیلی سنگین است. درس‌های بهجت به سختی فهمیده می‌شود. سر درس آقای بهجت به ندرت پیش می‌آمد که به بحث سندی... کسی اگر آن‌ها مبنایشان این است که ما اگر محکمات کتاب و سنت را فهمیدیم، با همان محکمات می‌توانیم هی عرض متشابهات بکنیم.
بحث‌های فقهی یک جنس است، تو بحث‌های معارفی یک جنس. بحثش متفاوت است. دعای عرفه سند خوب برای علامه طباطبایی؟ وقتی این را می‌گویند نمی‌گویی که خوب بیاییم ببینیم در این سلسله سند کی را گفتند؟ بنشینیم تک تک این راوی‌ها را بررسی بکنیم. بهشان می‌گویند که آقا، می‌گویند دعای عرفه سند ندارد. ایشان می‌فرماید اگر غیرمعصوم بخواهد این حرف‌ها را... یک اصطلاح فارسی، متوجه اصطلاح می‌شوید؟ اگر بخواهد غیرمعصومی حرف بزند، دهنش می‌چاد. می‌چاد یعنی مثلاً قفل می‌شود، مثلاً از کار می‌افتد، مثلاً غیرمعصوم بخواهد دعای عرفه را بگوید آخه کی می‌تواند این دعا را انشا بکند؟ غیرمعصوم. بابا این اصلاً دهنش، زبانش نمی‌چرخد. کی می‌خواهد این حرف‌ها را بزند؟ کی می‌فهمد این‌ها را؟ از کجا غیرمعصوم می‌شود این حرف‌ها را یاد گرفت و آورد؟ آخه نمی‌شود هم گفت یک کسی تولید کرده و الکی نسبت داده به امام. چون تولید کردنش هم معرفت بالایی می‌خواهد و کسی که آن حد معرفت دارد، نمی‌آید به امام تهمت دروغ بزند. یک مبناست دیگر.
حالا راه می‌افتند، ما که هیچی، به همین بزرگان چیز می‌کنند که آقا حدیث عنوان بصری سند ندارد. آقا دعای عرفه سند ندارد. آقا نمی‌دانم دعای کمیل سند ندارد. حدیث معراج سند ندارد. آره، ادعای فضل و سواد و این‌هایشان، ادعای علم‌شان هم می‌شود؛ بیشتر آدم را اذیت می‌کند. بی‌سواد است، یعنی می‌داند. خود او هم می‌داند ما که می‌دانیم بی‌سواد است، خودش هم... ولی اینی که ادعایش می‌شود باسواد است و تو را بی‌سواد می‌داند، مبنا خبر ندارد. این گرفتار می‌کند. یک بحث مهم است در مورد سند. مبنای ما در مورد سند اینکه کتاب رجالی گفته باشد. البته آن خیلی مهم است. کتاب‌های رجالی می‌شود به عنوان یک شاخص... همه غربی‌ها، سورس علمای شیعه هم با بچه‌های شیعه هم تو جهان. اولین تو! اگر قدرت داشتی تشخیص بدهی، که از من سوال نمی‌کردی. گرفتاری‌های زمانه ماست.
حالا سند یک بحث است. یک بحث دیگر دارند این است که مخالف عقل است. این مخالف عقل بازی، چالش دیگر است. کدام عقل؟ عقل کی؟ آخه یک بحث‌هایی است واقعاً، مخصوصاً تو این روضه‌هایی که آدم می‌خواند، خوب بعضی‌هاش واقعاً مخالف عقل است. حضرت عباس یک نگاه کرد... روایت منبری بود تو تهران می‌گفتش که: «آمدند به امام سجاد گفتند ۴۰۰۰ نفر کنار فرات افتادند، مردند از لشکر دشمن. هیچ زخمی ندارد». فرمود: «عموی ما قمر بنی هاشم یک نگاه به این‌ها کرد، همه ۴۰۰۰ تاشان با همان...» فیلمش هست تو اینترنت. بعد حالا من همین را یک بار تو یک جمعی که رفقای خودمان بودند گفتم: «بابا این همچین حرفی می‌زند! کجای کربلا عقلانی بوده که شما این‌ها را می‌خواهی؟» گفتم: «چطور؟ گفت خون امام حسین پاشید بالا، برنگشت. این کجا؟» گفت: «گفت مگر این عقل‌ها موافق عقل است؟» گرفتاری یکی دو تا نیست. ذوالجناح مثلاً ما می‌خوانیم که آقا از امام حسین دفاع کرد، ۸۰ نفر از لشکر دشمن را کشت. ظهر عاشورا، که متن لُهوف است. طرف آمد گفتش که آقا این حرف‌ها چیست می‌خوانی؟ جوان‌ها زده می‌شوند از هیئت و جلسه و فلان و این‌ها. این‌ها مخالف عقل است.
مخالف عقل که مخالف واضحات و بدیهیات و سنت‌های الهی و این‌ها که نیست. آنجا که زد با یک نگاه ۴۰۰۰ تا را کشت، خوب این مخالف واضحات است، مخالف بدیهیات است، مخالف سنت الهی است. بنا بوده ۴۰۰۰ تا را اینجا اینجوری بکشد با یک نگاه؟ خوب این دلیلش چیست؟ بعد ترجیحش چیست؟ ترجیح بلا مرجح که نمی‌شود. بعد اینجایی که ۴۰۰۰ نفر کنار شریعه وایسادند، با یک نگاه می‌کشد، آنجایی که خود امام حسین (یعنی آن خود امام حسین را می‌کشد) همان نگاه، همان است دیگر. قدرت همان است. درست است؟ یعنی اینی که کنار آب وایساده، حمله هم نکرده، فقط مانع شده از اینکه به آب برسند، ترجیح دارد نسبت به آن کسی این خلاف واضح عقل است، یعنی این ولی که خون و پاشید آسمان برنگشت، که خلاف واضح عقل، خلاف سنت الهی نیست. اتفاقاً از جهاتی موافق سنت الهی هم است. همانطور که حضرت عیسی (علیه السلام) در گهواره سخن گفت، این مخالف سنت الهی نیست. اتفاقاً موافق سنت الهی است. موافق این سنت است که خدا افشا می‌کند، از مظلوم حمایت می‌کند، نصرت می‌کند. آنجا هم اتفاقاً همین قضیه، نصرت مظلوم. اینجا ممکن است بگویید خوب این هم موافق با نصرت مظلوم است. یک نگاه کرد ۴۰۰۰ تا مرده.
این خیلی بحث مهمی است‌ها. خیلی این بحث‌ها، بحث متاسفانه جایی هم این‌ها بحث نمی‌شود. نه تو فقه، نه تو کلام. جایش، طلبه می‌آید ۲۰ سال تو حوزه است، می‌رود، یک کلمه از این حرف‌ها به گوشش نخورده، بعد می‌رود به چالش می‌خورد. مخالف قرآن نباشد ولی قرآنی که خودشان فهمیده‌اند. فرار، فرار. مشهد یک کلاس داشتیم ما می‌آمدیم تفسیر می‌گفتیم. تفسیرمان کاملاً بر مشرب علامه طباطبایی بود. ساعت قبل ما یک استادی بود، تفکیکی بود. می‌آمد به این بچه‌ها کلام می‌گفت. کلاً از بیخ زیر می‌خندید. ساعت قبل استاد دقیقاً همین را داشت رد می‌کرد. ساعت قبلش آمده بود توضیح داده بود بابا خدا می‌خواهد جواب ندهد. دارد می‌گوید «قُلْ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی». حالا یک چیزی به شما چه ربطی دارد؟ بعد شماها آمدید همین را که خدا نمی‌خواهد جواب بدهد را دو ساعت توضیح دادید؟ اگر می‌خواست، اگر می‌خواست خودش جواب می‌داد دیگر. شما بیشتر از خودم می‌فهمی؟ اتفاقاً علامه طباطبایی می‌گویند دارد تفسیر می‌کند، تفسیر به رأی می‌کند. می‌گوید نه، این «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا» به آن می‌خورد. روح المیزان هم حاکم بود بر مبارزه. بابا تفسیر قرآن به قرآن. تفسیر قرآن به توهمات شما. قرآن را باید با قرآن تفسیر کرد، نه آن توهم و آن خیال تو و آن برداشت تو. و خودش تفسیر دارد «لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ». یک عالم خلق دارد، یک عالم امر دارد. عالم امرش «إِنَّمَا أَمْرُهُ...» این «کُنْ فَیَکون» اش را جای دیگر تفسیر می‌کند، می‌شود عالم ملکوت. همه این‌ها را کنار هم می‌گذاریم. «مِنْ أَمْرِ رَبِّی» می‌شود از عالم... این دارد درست تفسیر می‌کند. بعد تفسیر به رأی گذاشته. مبنا. هر کی هر چی می‌گوید، می‌گوید مخالف قرآن است. آره خودش امام زمان می‌تراشد. یک اعتقاداتی در مورد امام زمان درست می‌کند، به هر کس هر چی می‌گوید مخالف اعتقادات به امام زمان است. آن کدام امام زمان؟ امام زمانی که تو ساختی؟ یک نوع ظلم به امام زمان است. این‌ها ظلم به امام رضا است.
خاطرات خودم بگویم، مسائلی که داشتم. یک مبنایی دارد آقای بهجت، این خیلی مهم است و قشنگ است. ایشان قائل به این است که حالا نوشتنی نیست، باید گوش بدهید. فعلاً با یک کلمه در نمی‌آید. برای اینکه معلوم مثلاً می‌گوید آقا حدیث کساء را می‌گویند سند ندارد. حدیث کساء را نه واقعه. بین این دو تا تفاوت. واقعه کساء جزو متواترات است که برایش آیه قرآن که آیه تطهیر. حدیث کساء را می‌گویند سند ندارد. حتی امثال آقای ری‌شهری و این‌ها کتاب نوشته‌اند در رد حدیث. حالا جالب است که من شنیده بودم همان ایام زمان حیات آقای بهجت، آقای ری‌شهری هم بعید، یعنی هیچ بعدی تو ذهن من... می‌گفتند که بهجت رفته بوده، درخواست ذکری چیزی کرده برای حل مشکلات. کتاب «کرامت» دو بل سه‌ بل کرامت. کرامت علمی هم کرامت معنوی است. بابا این معجزه است. کسی به این حدیث کساء که نگاه می‌کند، می‌فهمد این معجزه است. مگر می‌شود آخه این را به معصوم بست؟ این استدلال بنده است. کی جرأت می‌کند چه حرفی به معصوم ببندد؟ دشمن معصوم یا دوست معصوم؟ دشمن معصوم که اصلاً نمی‌فهمد این حرف‌ها را که بخواهد ببندد. دوست معصوم هم که می‌فهمد برای چی باید دروغ ببندد به معصوم؟ دوست معصوم، این اگر دروغ می‌بست که دوست نمی‌شد. یک برهان است دیگر. درست است؟ آقای بهجت می‌فرمود برعکس. ببینید مطلب را چقدر این مطلب فوق‌العاده. رضوان الله. می‌فرمود مثلاً در مورد زیارت عاشورا می‌گویند سند ندارد. عکس فقها و همان مطالبی که این‌ها باهاش بقیه را می‌زنند. آن‌ها برای سندش خوب است.
عرض کنم خدمت شما که سندش ضعیف. نمی‌دانم در مورد اعمال لیلة الرغائب، در مورد فلان. خدمت شما عرض کنم که ایشان می‌فرمود که آقا این زیارت عاشورا اینجور نیست که بگویی تو این کتاب «رحمت واسعه» اینجوری نیست که شما بگید این سندش ضعیف است، بلکه باید بگویید از قوت متن زیارت عاشورا فهمیده می‌شود همه راوی‌هایی که آمدند از متنش می‌فهمیم. یعنی بعد به جای اینکه بگویی چون فلان آمده، زیارت عاشورا را قبول نداریم، نقل کرده ما راوی را قبول داریم. مبنا، شازده‌ها. اگر وقتش بود حالا من بحث دو سه روزی که می‌خواستم بگویم تو این ۲۰ دقیقه اجمالاً عرض... مبنای اطمینان. یعنی او مبنایی که باید موتور... حالا باید ما به این حالا شاید رسیده باشیم. شما هم باید کار بکنید ان‌شاءالله. ببینید به چی می‌رسید. مبنا، مبنای اطمینان. ما باید به اطمینان برسیم. اطمینان با قرائن حاصل می‌شود. یکیش قول رجالی است. بله، کشی چی گفته؟ نجاشی چی گفته؟ که حالا یک بخشیش توصیف خاص، یک بخشش توصیف عام است که توصیف خاص و عام فردا عرض می‌کنم که به مناسبت همین توصیع عام را می‌رویم بحثِ تفسیر قمی و این‌ها را بهش می‌پردازیم. این‌ها همه قرائن. یکیش هم خود روایت است که این آقا نقل کرده.
جالب همین حضرات (یعنی بزرگانی که توصیق می‌کنند) خیلی وقت‌ها به این اشاره می‌کنند. مثلاً در مورد مفضل، وقتی بحث گره می‌خورد که آخر معلوم نمی‌شود مفضل را قبول کنیم یا نکنیم، بعضی بزرگان مثل آقای خویی در کتاب رجالی‌شان مجوز... بابا این راوی توحید مفضل است. راوی توحید مفضل یعنی آخر از کتابش، از روایتش می‌رسد به ثقاتش. خیلی نکته مهم. یک مبنای بسیار کلیدی و در بحث‌های فقهی کاربرد دارد. حالا تو بحث‌های فقهی به خاطر اینکه آقا ۱۴ قرن است، ۱۲ قرن است روی این‌ها کار شده، بحث شده، گفتگو شده. بحث‌های زنده بوده. رجال را بیشتر آشناییم. استدلال‌ها را بیشتر آشناییم. متون و منابع را بیشتر آشناییم. ولی بحث‌های معارف، این است. کتاب‌های اخلاقیمان، کتاب‌های معرفتی‌مان، خیلی تو این زمینه کتاب‌های تاریخی‌مان، خیلی مشکل داریم تو بحث‌های ضعف سند. این مبنا ما را کمک می‌کند. وگرنه شما هر چی سند ندارد... آنکه سند ندارد، آن هم که سند ندارد. نهج‌البلاغه... این هم که نمی‌دانم نهج‌البلاغه هزار تا حرف می‌شود.
خدمت شما عرض کنم که در مورد هرچی بحث معرفت، هرچی دعاست. نه اینکه سند ندارد، آنکه فلان است. هر دستورالعمل اخلاقی. بابا این حدیث معراج پیغمبر مگر می‌شود آخه این را انکار کرد. استدلال بیاوریم که قبول کنیم؟ می‌گوید نه، من با سلسله سند کار دارم. کی گفته این را؟ آن کسی که سیر کرده می‌گوید آن سیر من به درد من نمی‌خورد. آن یک چیز حجیت و اطمینان. خیلی خوب، من نمی‌گویم تو اطمینان داشته باش به سیر شخصی من. می‌گویم بر اساس آن چیزی که او در شهود یافته، مطابقت این‌ها با شهود... حالا بله، آن یک چیز. ولی اینی که این معارف را با آن معارف قطعی... این فقیه باشد، مثل علامه طباطبایی. این روایت را نگاه می‌کند، خودش هم شهود کرده باشد، به شهود حقایق رسیده باشد، به آن هم کار یک کسی این را وقتی نگاه می‌کند، می‌گوید آقا با مجموعه آن محکمات کتاب و سنت، منی که توی وادی معرفت بودم، یک عمر تو این معارف سیر کردم، هیچ تضادی ندارد. بلکه مفسر حدیث امام باقری این شکلی است. حدیث معراج این شکلی است و خیلی احادیث اخلاقی و معرفتی دیگرمان روی حساب قرینه می‌آییم جلو. وگرنه اگر می‌آمد مثلاً نجاشی می‌گفتش که فلان راویش ضعیف است، چطور شما این را می‌پذیرفتید؟ مگر نجاشی روی چه حساب دارد می‌گوید؟ پس با قرائنی که داشته. مگر نجاشی با آن آدم زندگی کرده؟ بابا ما ۲۰ سال با یکی زندگی می‌کنیم، آخرش قطعی نمی‌توانیم بگوییم مگر در مورد وثاقت و ضعف یک آدم راحت. من نمی‌خواهم زیر آبش را بزنم. قبول دارم که می‌شود توثیق کرد، تضعیف کرد. ولی می‌خواهم بگویم محدود و منحصرش نکن به این. چرا ذهن خودت را می‌بندی؟ با صد تا راه دیگر هم داریم. مجموعه قرائن را کنار هم قرار بدهیم، برسیم. حالا تراکم ظنون می‌گویند، اصطلاحات دیگر می‌گویند. برسیم به اینکه آقا این آدم ثقه است، آن آدم ضعیف است. البته حالا آن بحث جعل کردن سند معمولاً چون «یَدَن بَ یَد» رسیده، آن دیگر خیلی جای جعل ندارد. معمولاً جعل‌ها یا توسط آن راوی آخر است یا توسط آن کسی که کتاب جعلی دارد. بله، اگر کتاب جعلی دارد، سند هم می‌تواند جعل. ولی مثلاً وقتی که شیخ طوسی تا زراره یک طریق دارد، خوب این را دیگر نمی‌شود این طریق را جعل کرد. آن طریق خودش است دیگر. دانه به دانه این‌ها راوی شیخ صدوق مثلاً به ابی‌هَرَیر...
ما باید بیاییم روی مبنای اطمینان و قرائن که مبنای مهمی است. اگر این را پذیرفتیم، راه وثاقت و توثیق می‌شود اطمینان و قرائن که مبنای مهم نیست. البته چهار تا راه دیگر هم هست. چهار تا مبنای دیگر هم هست که بهشان اشاره نظریه مختار را اشاره کردم و خدمت شما عرض کنم که فردا ان‌شاءالله در مورد توثیق خاص و توثیق عام مطالبی را...
**و صلی الله علی سیدنا محمد.**
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00