دروس تمهیدیه

جلسه بیستم

00:34:34
61

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث دهم: جواز نظر زنی که می‌خواهیم با او ازدواج کنیم، یا در واقع نگاه مرد به قصد ازدواج (خواستگاری). اینجا مصنف نظرات متفاوتی با نظرات مشهور دارد. اصل حکم چیست؟ اصل حکم این است که مرد می‌تواند به زنی که قصد جدی ازدواج با او را دارد، نگاه کند. اینجا اتفاق‌نظر و محل وفاق بین علما هست.
چرا می‌شود به زنی که می‌خواهیم با او ازدواج کنیم نگاه کرد؟ روایاتی داریم، مثل صحیحه هشام بن سالم و حماد بن عثمان و حفص بن البختری (خدمت شما عرض کنم) که از امام صادق علیه السلام نقل شده است. در این روایات تعابیر جالبی آمده که کلمات بیزینسی و تجاری هستند؛ یعنی ازدواج را به یک امر تجاری تبدیل و تشبیه کرده است. مثلاً می‌فرماید: «آدمی که خرید می‌کند، نگاه می‌کند دیگر!» چرا می‌شود به این زن نگاه کرد؟ وقتی داریم می‌رویم خواستگاری، به همان دلیلی که شما وقتی می‌روی چیزی بخری، به ویترین نگاه می‌کنی و جنس را درمی‌آوری و نگاه می‌کنی؛ می‌خواهی بخری دیگر! این را هم داری می‌گیری، آن هم گرفتن و این هم گرفتن. البته خریدن آنجا یک معنا دارد، اینجا معنای دیگری. اینجا حالا معنایش این نیست که این زن یک کالا یا اسباب‌بازی در دست شماست که اختیار کامل با شما باشد، نه! معنایش این است که اینجا داری بها پرداخت می‌کنی، هزینه داری می‌دهی، داری هزینه می‌کنی. آدم هر جا هزینه می‌کند، به‌میزان آن هزینه سهمی پیدا می‌کند، حقی پیدا می‌کند. داری هزینه می‌کنی، شوخی نیست. داری مهریه می‌دهی، مدیر انتخاب می‌کنی، مدیر خانه انتخاب می‌کنی. آفرین!
لذا تعابیری از این قبیل داریم که حالا در متن می‌خوانم. مثلاً «انما هو مستام» یعنی دارد قیمت‌گذاری می‌کند، دارد چانه می‌زند. ما فارسی می‌گوییم چانه می‌زند (شنیدید چانه‌زدن، چانه‌زنی یعنی تخفیف گرفتن، قیمت گذاشتن) و از آن‌ور «انما یشتریها بأغل الثمن» دارد این را به گران‌بهاترین و سنگین‌ترین قیمت می‌خرد. حالا این سنگین‌ترین قیمت یا معنایش مهریه است، یا معنایش یک عمر زندگی است؛ یک مدیر برای خانه انتخاب می‌کند.
حالا بحثی که هست، این است که محدوده نگاه چقدر است؟ آن نگاهی که برای ازدواج جایز است چقدر است؟ بعضی از فقها گفته‌اند که آقا می‌شود به همه بدن نگاه کرد غیر از عورت. چرا؟ چون بعضی روایات اطلاق دارند. خدمت شما عرض کنم که آن دیگر قصد ازدواج دارد، با قصد تَلذّذ (حالا دیگر ازدواج کند). آن هم می‌تواند ببیند؟ آره! حالا این تَلذّذ آخه معنایش با آن تَلذّذ فرق می‌کند. آنجا آن تَلذّذ حرام بود، به خاطر اینکه داشت لذت می‌برد از کسی که خدا به او اجازه نداده بود که از او لذت ببرد. اینجا دارد لذت می‌برد از کسی که قرار است خدا به او اجازه بدهد که از او لذت ببرد، از مدیر زندگی‌اش.
خدمت شما عرض کنم که در صحیحه محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایتی می‌آورد که راوی سوال می‌کند که آقا می‌شود به او نگاه کند و حضرت می‌فرمایند که بله! دارد این را زن را به اَغْلَی اَغْلَى ثَمَن می‌خرد. این اطلاق دارد. قدر متیقنش را که از آن استثنا می‌شود، عورت می‌گذاریم. مابقی به‌حسب اطلاق روایت می‌شود نگاه کرد. فقط به عورت نمی‌شود نگاه کرد، به همه جا می‌شود نگاه کرد. در خواستگاری عرض کردم عورت را استثنا می‌کنند، به‌خاطر تسالم بر اینکه جایز نیست؛ یعنی اجماع داریم که این را دیگر حتی در وقت خواستگاری هم نمی‌شود نگاه کرد.
ولی شیخ اعظم، شیخ انصاری، ادعایی دارند. البته برخی هم قائل‌اند که فقط به صورت و دست‌ها می‌شود نگاه کرد، به معاصم و مَراسِمش -همین اینجایا- برای ازدواج همین صورتش و یکم بالاتر از مچش می‌شود نگاه کرد. شیخ انصاری رضوان الله علیه می‌فرمایند که این روایاتی که می‌گویند آقا به صورت نگاه کن و دست‌ها نگاه کن، در صحیحه فضلا (خدمت شما عرض کنم) آنجا وجه و معاصم مطرح شده، وجه و کفین (یکم بالاتر از کفین). کف و وجه، بچه‌ها! کفین.
عرض کنم که ایشان می‌فرمایند این روایاتی که وجه و معاصم را مطرح کرده، می‌آید آن روایت مطلق را قید می‌زند، تقیید دارد می‌کند. آنجا قیدی نیاورده کجا را می‌شود نگاه کرد، قیدش را اینجا آورده. اینجا گفته به وجه و معاصم می‌شود نگاه کرد برای ازدواج، آن هم برای ازدواج در خواستگاری، نه اینکه پنج سال با هم در رابطه‌اند، قصد ازدواج هم دارند، همه کار هم دارند می‌کنند، اسمش هم این است که ما قصد ازدواج داریم! هر که هر کار بکند، آخرش ممکن است قصد ازدواج باشد.
خدمت شما عرض کنم که مصنف می‌فرماید استدلال درست نیست! اینی که این روایت مُقیّد آن مطلقات باشد، درست نیست. چرا؟ چون که به تعبیر ما لقب مفهوم ندارد. اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند. اینکه می‌گوید به اینجا نگاه کن، معنایش این نیست که به آنجا نگاه نکن. من می‌گویم آقا رسول خیلی پسر مؤدبی است، خب من که می‌گویم رسول مؤدب است، معنایش این است که سید مثلاً مؤدب نیست؟! اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند. اینی که مثلاً بگوییم آقا پدر من طلبه است، معنایش این است که مثلاً پدر کس دیگری طلبه نیست؟! اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند. اینی که گفتند به وجه و کفین نگاه کن، معنایش این است که به غیر وجه و کفین نگاه نکن؟! نه! اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند. این نمی‌تواند مقید آن اطلاق باشد. چون در اطلاق گفته آقا اگر نگاه می‌خواهد بکند به بدن، اشکال ندارد، کل بدن را آنجا اجازه دادند. درست شد، آقا؟
استدلال برخی این است: گاهی می‌گویند مُثبِتَین. اینها مُثبِتَین؛ یعنی آن دارد یک چیز اثبات می‌کند، این هم دارد یک چیز دیگر اثبات می‌کند. یکی در بیان نفی یکی دیگر باشد. حالا می‌خوانیم متن را. فعلاً فقط این نکته را اشاره کردیم که شیخ انصاری این روایت را مقید می‌دانند برای اطلاق صحیح ابن مسلم.
مصنف می‌فرمایند که نخیر، لقب مفهوم ندارد و اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند. این هم که صورت و دست را گفته، از باب شیوعش بوده، فرد شایع بوده، منافاتی ندارد با نگاه به بقیه اعضا.
پس آقا، طبق نظر مصنف، در خواستگاری به غیر از عورت، به همه بدن زن می‌شود نگاه کرد. الان که اول ازدواج می‌کنند بعد می‌روند خواستگاری! الان حتی گاهی اول بچه‌دار می‌شوند بعد می‌روند خواستگاری! رونالدو تازگی ازدواج کرد با همسرش بعد چهار-پنج تا بچه. رونالدو! کریس رونالدو... صلوات می‌فرستد. ندیدی فیلم صلوات فرستادن رونالدو را؟ بزن سرچ کن. الان نه! کلاً دختر، مخصوصاً پا شدی اومدی از تو خیابان، پا شدی با یک گل شیرینی اومدی، همه جای بدن را می‌خواهی نگاه کنی؟! نمی‌شود که! صورتم را کامل نشان نمی‌دهم. بعد می‌آیم روسری‌ام را برمی‌دارم و... دیگر اینجور که می‌گوید به جز عورت، یعنی ساده و شفاف شرح داد، ولی معنایش این است: یعنی در خواستگاری باید طرف با همچین لباسی بیاید؟! می‌شود خواستگاری همین‌طور رفت؟ چادرت را بردار! برنمی‌دارد که! تهش یک کمی رویش را باز می‌کند. اینهایی که مذهبی‌اند! آنی که غیرمذهبی است که هیچی! پنج سال با هم رفیق‌اند، تازه آمده خواستگاری، زانو می‌زند.
«و اما جواز النظر الی المرأة التی یراد التزوج بها فهو محل وفاق.» جواز نگاه به زنی که قصد ازدواج با او را دارد، محل وفاق است. محل وفاق یعنی اجماع هست، فلجمله اجمالاً همه این را قبول دارند که می‌شود نگاه کرد، در محدوده‌اش بحث است، در اصلش بحثی نیست که می‌شود در خواستگاری به زن نگاه کرد.
«لِ جُمْلهٍ مِنَ النُّصوص.» خب تعدد روایات داریم، «مثل صحیحه هشام بن سالم و حماد بن عثمان و حفص بن البختری.» و «عن ابی عبدالله علیه السلام که روایت می‌کند: لا بأس بأن ینظر الرجل الی وجهها و معاصمها.» اشکال ندارد مرد نگاه کند به صورت زن و به معاصم او. معصم این محل دستبند روی ساعد است. اینجاها. الان در خیابان تقریباً همه معاصمشان بیرون است. خواستگاری نمی‌رسد از در واقع از خیابان به محل خواستگاری بیاید. آرزو! چون همه خواستگارند و همه قصد ازدواج دارند، همه به هم نگاه می‌کنند در مترو، در اتوبوس. اینها تا اینجاها که تقریباً همه معلوم است. آرِمون! تا کم آستین کوتاه. و از آنجا که انقدرش که برای همه حلال است دیگر. حالا خواستگاری بخواهی بروی، از اینجا به بعد شروع می‌شود. الان ولی در روایت همان جایی که در خیابان معلوم است را گفتند می‌توانی نگاه کنی. «معاصمها اذا اراد ان یتزوجها.» اگر قصد ازدواج با او را داشته باشد.
«و موثقته غیاث بن ابراهیم عن جعفر عن ابیه عن علی علیه السلام.» موثقه غیاث بن ابراهیم از جعفر، از پدرش، از امیرالمومنین علیه السلام: «رجل نظر الی محاسن امرأة یرید ان یتزوجها.» یک مردی است نگاه می‌کند به زیبایی‌های زنی که قصد ازدواج با او را دارد. خب، عمیق می‌شود روی چشماش، روی ابروش، روی مژه‌هاش. آن حکم «غض بصر کن» اینجا که نیست. بعد یکم عمیق‌تر به هیکلش نگاه می‌کند، قدش را نگاه می‌کند، حجم بدنش را نگاه می‌کند. آقا! داشته باش برای خواستگاری. به‌حد محدوده را چیز کن! کروکی بکش!
«فإن یغض امرؤ یکون، آها، فرمود اشکالی ندارد. انما هو مستام.» آن مرد مُستام است. مُستام از ریشه «سام» است. «سام» را پارسال در «لمعه» داشتیم. خدمت شما عرض کنم که منظور از «مُستام» اینجا یعنی خریدار، مشتری، آمده جنس بگیرد، آمده جنس بردارد. «فإن یغض امرؤ یکون» اگر امری قضاوت شود، همان طور می‌شود. یعنی اگر یک چیزی انتخاب کرده، خریدار دیگر وقتی آمد یک چیزی را بنویسد، خب دیگر بعد دیگر تمام است دیگر. اگر گفت ازدواج، دیگر تمام شد دیگر! راه برگشت که ندارد که! به‌قول ما ایرانی‌ها می‌گوییم کار یک عمر زندگی است. شوخی نیست. خوب بررسی کن، خوب نگاهت را بکن. خلاصه می‌گوید خوب فکرت را بکن که کار یک عمر زندگی است. شما چند سالتان بود؟ ۲۷-۲۹؟ بله. ان‌شاءالله که به‌قمری اگر حساب کنی ۳۰-۳۱ اینها می‌شود. ان‌شاءالله که خدای متعال، بعد از این نکاح راه شما را هم باز کند.
خب، مفهوم ندارد خیلی جواب، ولی این را می‌خواهد بگوید که می‌شود نگاه کرد، اشکالی ندارد. کدام روایت می‌گوید اشکال ندارد به صورت و دستاش نگاه کند؟ معنایش این نیستش که اشکال دارد به جاهای دیگر نگاه کرد. این اشکالی ندارد که ازش این الان لقب است دیگر. شرط که اگر به دستاش نگاه می‌کند، لازم نیست که مفهوم داشته باشد. ولی می‌تواند مفهوم داشته باشد. اگر در مقام تحدید باشد، مفهوم تحدید نیست. فهمیده شد؟ ولی منظور ایشان چیست اینجا؟ آقای کاظمی اشکال ندارد روی این صندلی بنشیند. معنایش این است که خواستگاری رفتی، اشکال ندارد به صورتش و دستاش نگاه کنی. آره. مگر اینکه یک شبهه محذوریتی بوده از قبل. فکر می‌کردی که من اجازه نمی‌دهم بنشینی. همیشه شما اینجا می‌نشستی، صندلی خودت بوده. هر کسی یک صندلی خاص دارد. نمی‌شود. قرائن منفصله و خارجی. آنجا اگر گفتم اشکالی ندارد، یعنی الا و لابد روی حصیر فقط روی این می‌توانی بنشینی. ولی الان از این بیان حذف فهمیده نمی‌شود.
«و ذهب بعض الفقهاء الی جواز النظر الی جمیع بدنها.» بعضی فقها به این سمت رفتند که آقا می‌شود به همه بدن زن نگاه کرد در خواستگاری، «معدا العورة.» فقط به عورت نگاه نکن. همان جمله‌ای که «تمسکاً باطلاق بعض الروایات.» چرا؟ چون به اطلاق بعضی از روایات تمسک کردند که «صحیحة محمد بن مسلم.» مثل این روایت که اطلاق دارد. «صحیحة محمد بن مسلم سألته عن ابی جعفر علیه السلام عن الرجل یرید ان یتزوج المرأة ینظر الیها.» می‌گوید از امام باقر علیه السلام سوال کردم در مورد مردی که قصد دارد با یک زنی ازدواج کند، آیا می‌تواند به آن زن نگاه کند؟ «قال نعم انما یشتریها بأغل الثمن.» فرمود بله. دارد این را به گران‌ترین قیمت می‌خرد. این خانم را می‌خرد. منظورش این نیست که این خانم یک جنسی است. پول پرداخت می‌کند، آن هم سنگین. آدم در زندگی‌اش برای چه چیزی بیشتر از ازدواج هزینه پرداخت می‌کند؟ همین هزینه مادی‌اش دیگر. حالا هزینه معنوی‌اش بماند که ذهن و دل و روح و همه چیز را گرفتار می‌کند. آن که هیچی! بچه‌ات، نسلت، آبرویت، خانواده‌ات، همه چیز درگیر می‌شود. آن که هیچی! همین آدم در زندگی‌اش برای چه امری غیر از ازدواج اینقدر هزینه مادی می‌کند؟ برای کجای زندگی آدم؟ چه می‌دانم تهیه وسایل خانه، گرفتن خود خانه، چه می‌دانم هزینه‌های ازدواج، عروسی، مهریه. همه را با همدیگر حساب بکنید، یک ازدواج بخواهد انجام بشود، مثلاً به‌پول الان ما در ایران (به این پول بی‌ارزشمان) مثلاً فرض بفرمایید که با اجاره خانه و پول پیش خانه و فلان و اینها، طرف باید سه میلیارد چهار میلیارد لااقل هزینه بکند برای ازدواج. وسایل خانه بخواهد بخرد، یخچال بخرد، گاز بخرد، مبل بخرد، فرش بخرد، پول پیش خانه بدهد، خانه اجاره کند، مراسم عروسی بگیرد، مهریه بدهد با این سکه‌های گران. یک دانه سکه ۱۲۰ میلیون، پنج تا سکه بخواهد مهریه بکند، می‌شود ۷۰۰ میلیون.
«و انما استثنیت العورة للتسالم علی عدم جواز النظر الیها.» فقط عورت استثنا شده، آن هم به خاطر اینکه اجماع هست برای اینکه آقا نمی‌شود بهش نگاه کرد حتی در حالت خواستگاری. یعنی جزء مسلمات است، همه پذیرفتند. «جایز هم باشه چیکار کنن؟»
«و دعوای شیخ الاعظم.» بدون اینکه جایز باشد. «و دعوای شیخ الاعظم ان تخصیص جواز النظر فی صحیحة الفضلاء...» حالا یک نکته‌ای که هست این است که آن‌ورش چی؟ یعنی از آن‌ور بخواهد حالا آن بحث بعدی است که بهش می‌پردازیم ولی خب نکته مهمی است که زن هم بالاخره دارد بهای کمی پرداخت نمی‌کند. چرا اگر زن بخواهد نگاه کند؟ می‌گویند اصلاً برایش مهم نیست مثلاً جنبه ظاهری طرف. مثلاً بر فرض حالا بگیم که حالا شاید مهم باشد، می‌شود نگاه کرد. حالا برای مرد خب خیلی چیزهایش مختلف است با آن چیزی که به‌هرحال.
«شیخ الاعظم ان تخصیص جواز النظر فی صحیحة الفضلاء.» ما صحیحه فضلا داریم. چند تا فقیه آمدند، آقا، خدمت شما عرض کنم که یک حدیث را به صورت مستقل، متن یک حدیث را به صورت مستقل، از امام نقل کردند. نمی‌شود. صحیحه فضلا. این سه نفر فضلا چی گفته بود؟ گفته بود «بالوجه و المعاصم.» مثلاً صحیحه هشام بن سالم، حماد بن عثمان، حفص بن بختری، اینها صحیحه فضلا هستند. یعنی آن سه نفر هر کدام جدا جدا. «صحیحة فضلا.» حالا اینی که در آن صحیحه فضلا جواز نگاه تخصیص داده شده به وجه و معاصم (به صورت و دست و این تیکه دست). «لا یظهر له وجه الا اختصاص هما بجواز النظر.» برایش وجه ظاهر نمی‌شود مگر اینکه فقط همین دو تاست که اختصاص دارد برای جواز نظر. کدام دو تا؟ وجه و معاصم. یعنی این دو تا تخصیص خورده، فقط این دو تا را می‌شود نگاه کرد. «فیکون ذلک مقیداً لاطلاق صحیحة ابن مسلم.» پس آقا! این صحیحه فضلا یا اختصاص این دوتا، این «ذلک» بخورد به آن اختصاص. اختصاص این دوتا مقید می‌شود برای اطلاق صحیحه ابن مسلم. ابن مسلم. آفرین! این ابن مسلم می‌شود آن صحیح که از آن اطلاق فهمیده می‌شد. «صحیحة فضلا» شد مقید برای «صحیحة ابن مسلم». اما خورده، دوباره آن اطلاق تقیید بخورد، آن عورت تخصیص نداریم در متن براش انصراف. انصراف از کجا؟ از کثرت استعمال. بیا! از غلبه وجودی در خارج.
خب، «هذا دعوای شیخ الاعظم مبتدا مدفوعة.» این هم خبرش. ادعای شیخ اعظم دفع می‌شود «بأن تخصیص ذلک بالذکر لا یوجب صلاحیته لتقیید غیره الا بناءً علی ثبوت المفهوم للقب.» با شما قلب قلب به معنای ضمیر نوشته. قلب نوشته. یعنی دفع می‌شود به اینکه آقا اینی که در بیان اینجوری تخصیص زده و ذکر کرده، تخصیص در ذکر که فقط این را ذکر کرده، موجب این نمی‌شود که صلاحیت داشته باشد برای اینکه بخواهد آن دیگران را قید بزند. یعنی همان «اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند» خلاصه. «اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند.» مگر بنا بر ثبوت مفهوم برای لقب. مگر اینکه بگوییم آقا لقب مفهوم دارد که در اصول کسی قائل به مفهوم داشتن لقب نبوده. این مفهوم داشتن لقب محل رفع رافضی و محل دفع است. می‌گویند ترکش می‌کنند، می‌اندازند بیرون این را، کنار انداختن، طردش کردند، ترکش کردند. کسی قائل به مفهوم داشتن لقب نیست. «اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند.» گفتند به چشم، به صورتش می‌توانی نگاه کنی، به معاصمش، به پایش نمی‌توانی نگاه کنی. روشن است، آقا؟
خب، این هم تمام شد. می‌رویم سراغ مورد یازدهم.
خب، بحث یازدهم در مورد این است که نگاه زن به کسی که می‌خواهد با او ازدواج کند. حالا خانم می‌خواهد به مرد خواستگار نگاه کند. آیا همان طور که مرد حق داشت قبل از ازدواج بدن زن را ببیند، زن هم حق دارد قبل از ازدواج بدن مرد را ببیند؟ اینجا شیخ انصاری می‌فرمایند که بله، می‌تواند، جایز است. و بیش از حد معمول می‌تواند بدن مرد را ببیند. حالا مثلاً از روی زیرپوش مثلاً. حالا بدن مرد را ببین. الان که در تلویزیون همه مردان، در مختار مرد لخت بود و اینها. عمر سعد می‌رفت حمام، رفت، آمد بیرون، لخت بود. شمر لخت بود، نشسته بود، تمام بدنش اینجوری لک. احرام می‌خواستند بروند، خود مختار، ابراهیم بن مالک غسل کردند، لباس عوض کردند، می‌خواستند بروند کنار قبر امام حسین علیه السلام، قیام را می‌خواستند شروع کنند. کل بدن لخت اینها را نشان می‌داد. مسی هم گل می‌زند، لباسش را درمی‌آورد، تلویزیون نشان می‌دهد. چطور آن را می‌شود دید؟ بارسلونا عکس نمی‌دانم لخت مسی و رونالدو و اینها. دیگر به کسی دیگر نمی‌رسد خواستگاری‌اش. همه چیز، همه جا هست دیگر.
خب، استدلال چیست، آقا؟ استدلال شیخ انصاری چیست؟ استدلال ایشان همان اولویت به طریق اولی. چطور؟ یعنی قیاس اولویت. می‌گوید آقا چطور آن مرد دارد «اغل الثمن» را پرداخت می‌کند. می‌گوید آقا، خیلی هزینه‌اش زیاد است، کار یک عمر زندگی است. فقط برای آن مرد یک عمر زندگی است؟ برای این بدبخت یک عمر زندگی نیست؟ مضافاً به اینکه آن یک حق طلاق دارد که این ندارد. حالا رفت ازدواج کرد، خوشش نیامد، طلاق می‌دهد. این بدبخت خوشش نیامد، چکار کند؟ بله! پس اگر مرد مجاز است نگاه کند به خاطر اینکه دارد «اغل الثمن» را می‌دهد که مهریه است، زن هم دارد «اغل المثمن» را می‌دهد. «اغل المثمن» چیست؟ بدن خودش است. درست شد؟ حالا جوانی‌اش، بدنش، خودش، در اختیار بودن شعر، در این زندگی پابند این زندگی بودن. به پول مرد نگاه می‌کنی؟ به اینکه این زن دارد همه وجودش را می‌آورد در این زندگی، به این نگاه نمی‌کنی؟ آن «اغل الثمن» را می‌آورد، این هم «اغل المثمن» را می‌آورد. این یک دلیل عقلی هم داشت، آن هم این بود که عرض کردم راه فرار دارد مرد بعد از ازدواج. راه تخلص دارد بعد از ازدواج. راه تخلصش هم طلاق است. ولی زن معمولاً همچین تخلصی ندارد.
خدمت شما عرض کنم که بیشتر نیاز دارد که قبل از عقد با چشم باز انتخاب بکند و خوب بررسی بکند و اینها. ببیند هیکلش را، بدنش را، اینها را. چاق خوشم نمی‌آید، یا خیلی لاغر خوشم نمی‌آید، یا قد کوتاه خوشم نمی‌آید، یا قد خیلی بلند خوشم نمی‌آید. خوب نگاه کنی. یک عکس دیدی، مامان پسر آمده خواستگاری، عکس را نشان داده، تو می‌گویی بله! نگاه کن، قشنگ، درست حسابی، قدش را، هیکلش را. مثلاً دوست دارد مرد بدنساز باشد، مثلاً عضلات، چی! خب حالا بگو که آقا مثلاً یا عکس عکسش را بگیر یا مثلاً حالا به یک نحو بدنش را نگاه. یک اشکالی می‌کند مصنف به این استدلال شیخ انصاری. آن هم این است که ما قیاس اولویت شما را قبول نداریم. چون که زن که دارد «اغل المثمن» را می‌آورد، این اقتضای آن این است که در مورد «ثمن» که قیمت باشد، سخت‌گیری کند، نه در مورد خب این «ثمن»ش مهریه است دیگر. من هم کم چیزی نمی‌آورم، من هم بدنم را دارم می‌آورم، جوانی‌ام را دارم می‌آورم. خب باشد. مهریه داری می‌گیری. «اغل الثمن» مهریه بود. یکی از معانی‌اش مهریه بود. خب، شما الان داری سخت‌گیری می‌کنی نسبت به چی؟ باید سخت‌گیری کنی نسبت به مهریه، نه نسبت به مشتری که این پسر آقای فلانی باشد. آقا من بهای کمی پرداخت می‌کنم. من هم بهای کمی. آنجا هم گفت بهای کمی پرداخت نمی‌کند، پسره! بگذار نگاه کند. دختر هم بهایی کمی پرداخت نمی‌کند، بگذار نگاه کند. آن داشت بها را پرداخت می‌کرد در قبال بدن این، این هم داشت بدنش را می‌داد در قبال پول که مهریه بود. خب این ربطی به مشتری ندارد که به آن نگاه کند. برای چی به آن نگاه کند؟ به پوله باید نگاه کند. درست شد؟
نکته بعدش هم این است که در عقد نکاح شوهر خودش «ثمن» نیست، پول نیست، بلکه طرف معامله است. این توضیح همان مطلب است. «ثمن» همان مهریه است. لذا زن سرمایه وجودی‌اش را می‌دهد. درست. ولی این دلیل فقهی نمی‌شود که بتواند بدن نامحرم را نگاه کند. خلاصه آقا، ایشان می‌گوید که نگاه زن به بدن مرد خواستگار جایز نیست در آن حدی که در غیر عورت را می‌تواند نگاه کند. زن به بدن مرد. الان که در حد غیر عورت در خیابان همه دریا و فلان و اینها. طرف با یک ماهی و مرد در خیابان هم آستین کوتاه، رکابی و اینها پوشیده. این‌ور هم شلوار ایرانش هم متاسفانه باب شده تهران. سعادت‌آباد. بله. متاسفانه! بالاشهر می‌شود.
خب، این متنش بماند، متنش را ان‌شاءالله ظهر می‌خوانیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00