متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحث بعدیمان در مورد «من یحرم العقد علیها» است؛ زنانی که نکاح با آنها حرام است. «یحرم علی الرجل العقد علی مجموعه من النساء»؛ بر مرد حرام است که عقد جاری کند با تعدادی از زنها. «و منشأ التحریم، إما النسب، أو السبب»؛ منشأ اینکه این عقد حرام است، یا نسب است یا سبب. نسب میشود نژاد، ما میگوییم خون، شما میگویید خون؛ یعنی ارتباط خونی. سبب اگر باشد، میشود پیوند ازدواج، شیر. اینها سبب میشود برای محرم شدن. این حرام بودن عقد به معنای محرمیت، البته یک بخشش اونی است که ما میگوییم محرم شده، یک بخش دیگر هم هست که نامحرمه ولی عقدش حرامه، ولی عمدتاً آنهایی که عقدشان حرام است، محرم هستند.
«و الحرمه ثابته بسب ما ذکر علی نحوین»؛ این حرمتی که به واسطه این چیز ثابت میشود، به دو نحو است: دائمی و موقت. یک وقتی حرمتش دائمی است، مثل مادر، همیشه با شما محرم است و ازدواجش حرام است، هیچ وقت حلال نمیشود. حرمت موقت مثل خواهرِ زن. خواهرزن تا کی حرام است؟ ازدواجش تا خواهرش همسر شماست. هر وقت طلاق گرفتی، هر وقت که خواهرش را طلاق دادی، میتوانی با خواهرزن ازدواج کنی. مادرخانم، مادرخانمِ پدرشوهر، دائمی است ازدواجش؛ یعنی فقط صیغه خواندنش، یک ساعت، پنج دقیقه هم شما عقد بخوانی با کسی، مادرش تا ابد به شما حرام میشود.
«و المستند فی ذلک، أما النسب، فإنه تحرم به سبع أصناف»؛ و مستند در این، اما نسب، پس به واسطه نسب هفت صنف حرام میشود:
* **اَلأُمُّ و إِن عَلَتْ:** مادر و هرچه بالا برود؛ یعنی مادر، مادربزرگ، مادربزرگِ مادر به بالا.
* **وَ الْبِنْتُ و إِن سَفَلَتْ:** دختر و هرچه بیاید پایین؛ دختر، نوهدختری و نوهپسری و همچنین نتیجهپسری.
* **وَ الْأُختُ:** خواهر پدری یا خواهر مادری. خواهر ابین. از پدر و مادر با هم خواهریام.
* **وَ الْعَمَّه و إِن عَلَتْ:** عمه و هرچه به بالا؛ یعنی عمه پدر، عمه مادر، عمه پدربزرگ، عمه مادربزرگ. استاد خواهر که مثلاً از مادر دیگر هست... مادرم که با هم یکی است دیگر. پدر یکی یا پدرمان باید یکی باشد یا مادرمان. بهش خواهر نمیگویند منافقین، میگویند خواهر مریم، خواهر... بچهها با هم ازدواج میکنند؟ پدر و مادر که ازدواج نمیکنند. بچهها بستگی دارد که از پدر با هم اشتراک دارند یا نه؛ مثلاً فرض بفرمایید که این خانم از ازدواج قبلیاش یک بچهای دارد، میآید با این آقا ازدواج میکند. این هم از ازدواج قبلیاش یک بچهای دارد. این دو تا با هم ازدواج میکنند. پدر و مادرشان اشتراکی ندارند. پدر و مادر اشتراکی ندارند، با هم میتوانند ازدواج کنند ولی نسبت به پدر و مادر خودشان محرم هستند. این ربیبه آن آقا میشود، به آقاهه محرمه ولی آن پسره که داداش یعنی نا برادری یا نا خواهری از یک مادر و دو پدر پدرش با مادرش ازدواج میکند، خودش با دخترش...
* **وَ الْخَالَهُ و إِن عَلَتْ:** خاله به بالا؛ خاله پدر، خاله مادر، خاله پدربزرگ، خاله مادربزرگ.
* **وَ بِنْتُ الأَخِ و إِن نَزَلَتْ:** دختر برادر به شما محرمه هرچه هم بیاید پایین؛ یعنی دختر برادر، نوهبرادر، نوهنتیجهبرادر، همه شما محرم هستید.
* **وَ بِنْتُ الأُختِ و إِن نَزَلَتْ:** دخترِ خواهر؛ یعنی خواهرزاده به هرچه بیاید پایین. شما داییِ مادرش بشوی، داییِ پدرش بشوی، داییِ مادربزرگش بشوی، همه محرم شما هستید که باید زیاد داشته باشی، محرم ماشاءالله خانواده بزرگ را. سی تا به بالاست برادرزاده، خواهرزاده. ماشاءالله! دو تا بچه هم داشته باشند میشود شصت تا. آنها آره، آنها هم ازدواج کنند.
«قَالَ تَعَالَی: حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ وَ بَنَاتُکُمْ وَ أَخَوَاتُکُمْ وَ عَمَّاتُکُمْ وَ خَالاتُکُمْ وَ بَنَاتُ الْأَخِ وَ بَنَاتُ الْأُخْتِ». تحریم شده است بر شما مادران، دختران و خواهرانتان و عمههاتان و خالههاتان و دخترانِ برادرتان و دخترانِ خواهرتان. این هفت تا را در این آیه ۲۳ سوره نساء فرموده بود.
«و تعمیم التحریم للبنت نازله». خب آقا گفته بود «بنات الاخ»، نوهاش را که نگفته بود. شما برای چی آمدی پایین گفتی «و أن نزلت»؟ عنوان بنت علیها این فقط به خاطر عنوان صدق بوده. به خواهر خطا: منظور «نوه» است، به بچه، به نوهخواهر هم میگویند خواهرزاده؛ به نوهبرادر هم میگویند برادرزاده. برادرزادههایم امروز اینجا دعوتند. بعد مثلاً شما یک دانه برادرزاده داری، بقیه همه بچههای او. به همه اینها برادرزاده منه. خواهر به نوهخودش هم میگوید دخترم. دخترعمو که شما میگویی، «درخت»... خطا: "درخت" غلط املایی است و منظور "یک وقت" بوده یک وقت دخترعموی خودت، یک وقت دخترعموی بابات، یک وقت دخترعموی بابابزرگ. دخترم، دخترعمو، خواهر و برادر... حالا آن دیگر خیلی عرف چیزه. عنوان صادق نیست. حالا خودشان ممکن است از سر صمیمیت بگویند. ولی من با داداشم دارم میآیم. کسی مثلاً نمیگوید، مثلاً پس احتمالاً منظورش پسرعمویش بزرگکاپور. پس چی شد؟
عنوان صدق میکند: «فی شمولها إطلاق الایه الكریمه». شامل میشود آن را اطلاق آیه کریمه؛ چون آیه فرمود: «أمهاتکم، بناتکم». خب مثلاً به نوه هم میگویند بنت. دخترم، خیلی صادق است دیگر. آدم مثلاً به نوهاش میگوید دخترم، به نتیجهاش میگوید دخترم. «کذا الحال بالنسبه إلی بقیه التعمیمات المذکوره فی بقیه الأصناف» و همچنین از حال خطا: «کذا الحال» درست است نسبت به بقیه تعمیمات مذکوره؛ یعنی آقا مادران و عمهها و غیره در بقیه اصناف. این هم همینطور. «فإنها لیسه»؛ یعنی اونی که ما میگفتیم «و إن علت و إن سفلت» فلان اینها همه به خاطر همین بود که همه عمر خطا: منظور «عم» است صادق است. به عمه بابام میگویند عمه، عم. «تمسکا بالإطلاق». این نیست مگر به خاطر تمسک به اطلاق آیه. اطلاق دارد دیگر، قید که نزده. عمه پدر، عمه پدری، عمه پدرت، عمه خودت، عمه، عمه، خاله، بچه، فرزند.
«و الحرمه کما لا یخفی ثابته من الطرفین». آقا اینکه مخفی نیست، این حرمت از دو طرف ثابت است؛ یعنی اگر گفته عمه شما به شما محرمه، یعنی شما هم به عمهات محرمی. اگر ازدواج با عمه شما بر شما حرام است، یعنی ازدواج عمّهات با شما هم حرام است، نه اینکه فقط شما. «فمثل الأصناف السبع من الرجال یحرم»؛ همین هفت تا صنفی که برای مردها بود، برای زنها هم حرام است. «فیحرم الأب و إن علا»؛ به دختر حرام پدرش و هرچه بالا برود؛ یعنی محرم آن پدربزرگ میشود، پدربزرگِ پدر، پدربزرگ. اینها «علی البنت». «و الولد و ان سفل علی الأم»؛ پسر به مادرش محرمه یا حرامه؟ هرچه هم بیاید پایین؛ یعنی پسر، نوه، نتیجه. اینها برادر به خواهر حرام. هرچه بالا برود برادر... برادر بگو... برادر بالا برود؟ برادر بالا نمیرود دیگر. برادر و خواهر همینه دیگر. آره، برادر بالا برود میشود عمو. برادر پدر، برادر مادر میشود دایی.
«و حرمه الأصناف السبع بالنسب لا تختص بالنسب الشرعی». سوال امتحانی: حرمت این هفت صنف به نسب اختصاص به نسب شرعی ندارد. «ولله أُمٌّ. ما یحصل بالزنا أیضا یا ابوالفضل». این حرمت خطا: این عبارت نامفهوم و غیرمرتبط است و باید اصلاح میشد بنده خدا نیست، همه اونها هم چون لغویاش برایمان مهم است، این نظر ایشان است. چون لغوی مهم است، همه اینها را شامل میشود. اگر خدایی نکرده یک خانمی زنا کرد. ما در رابطهایم، دوستدختر و دوستپسر، چهار تا بچه دارند، بعد تازه میروند ازدواج میکنند. حالا اگر ازدواج کنند یا نکنند، این هم شاملش میشود دیگر. یعنی مثلاً بچههای رونالدو قبل از ازدواج به دنیا آمدهاند، بعداً ازدواج کرد. بعد چهار تا، بعد پنج تا بچه. ازدواج کرده با زنش. حالا اینکه ازدواج نکرده بودند، دوست بودند دیگر. یعنی طبق قانون خودشان هم الان ازدواج نکرده بودند. این بچه آن خانمه میشود مادرش، داداش خانمه میشود داییاش، رونالدو میشود باباش، داداش رونالدو میشود عمویش، بابای رونالدو میشود پدربزرگش. نسب، نسب شرعی نیست ولی نسب لغوی هست. لغتاً به آن خانم میگویند مادر این، به این میگویند بابای او، به اون میگویند عموی... لغتاً آره. فقط مسالهای که پیش میآید در ارث است. ارث نمیبرد. بر اساس حکم شرعی، زنا، زانی و زانیه از همدیگر... همان آقایی هست که شوهرش برادرش نیست. ژن او که هست. بچه که بیصاحاب که نمیتواند باشد. نسب او، آن شوهر اصلی پدرش است دیگر. پدر کی؟ او مال رضاع است که او میشود پدری. نه، اینجا نطفه کی بوده، همان میشود دیگر. لغتاً نطفه مهمه. این خانمه زن آن آقا است؟ بچه که بچه آن آقا نیست. بچه، بچه این آقا است. بچه، نطفه اینه. بچه، محصول ایکس و وای از این آقا و این خانمه. کروموزوم ایکس و کروموز خطا: کروموزوم شوهر. در واقع شیر است. مال رضاع بعداً بحث میکنیم.
«فَيَحْرُمُ الْوَلَدُ مِنَ الزِّنَا عَلَى الزَّانِيَةِ»؛ اگر یک بچهای از زنا شکل گرفت، محرم میشود به زانیه؛ یعنی خانمی که زنا کرده و این بچه به دنیا آورده، این بچه محرمش میشود. خدا به داد برسد! این زن، زندگی، آزادی در ایران معلوم نیست ۱۰ سال دیگر اوضاع چطور میشود. آدم خوشخیال میکند، میگوید بچههای ما بزرگ بشوند دیگر تا آن موقع ازدواج بماند. ازدواج میکند... ایموجی سنگین! فرهنگی که راه افتاده در کشور ما، اصلاً دیگر از ازدواج خبری نیست. همه در رابطه. بچهای نیست. سگ و گربه در خانه. خیلی اوضاع خطرناک و عجیب. خدا به دادمان برسد. ان شاء الله خدا نابود بکند این فرهنگ کثیف غرب و آمریکا را. تا آمریکا برقرار باشد این داستان ادامه دارد. با نابودی آمریکاست که بخش عمدهای از این مساله ان شاء الله برطرف میشود. او مولد این فرهنگ و این جریان. تا وقتی تا وقتی آنها هستند و این فشار رسانهای و فشار سیاسی و اینها هست. اگر ازدواج خیلی خب، این هم آنها سخت کردند. ۵۰ سال پیش، ۶۰ سال پیش، اینقدر سخت نبود. این هم محصول کار فرهنگی دشمن. خوب است. ۵۰، چهل و خردهای سال هم هستش که تحت فشار عرض کنم که هجوم رسانه دشمن. به چیها دیگر حمله نکرده، تهاجم نکرده؟ هیچ کشوری در دنیا اینطور مورد تهاجم فرهنگی نبوده. خیلی خیلی سنگین است این فشار فرهنگ. دیگر فرهنگ شد. متاسفانه خود ماها مقصریم. این نیست که ما همش تقصیر دشمنیم ولی بیشتر این فضایی که خدمت شما عرض کنم که طرف خوب میبیند. آقا وقتی رایگان میتواند نیازش را تامین کند، دختر مفت ریخته و به قول حالا جوان، برای یک لیوان شیر آدم نمیرود یک دانه گاو بگیرد. خودشان التماس می کنند. این میشود این اوضاع و بعد هم، ببین وضع افزایش نسل و زاد و ولد و اینها چه وضعیتی داریم؟ وضعیت بحرانی. دختران مجرد، سنشان... مجرد که خب اسمش مجریه. به قول خودشان در رابطه. چند میلیون ما دختر داریم در ایران که اینها مثلاً از ۳۰ تا ۴۰ سال شوهر ندارند. چند میلیون از اینها دوستپسر دارند. اگر احیاناً بچهای هم شکل بگیرد، بعد یک کاری کردند بچه میتواند برود از چیز بگیرد، از پرورشگاه. میرود بچه میگیرد. یک مادر تنها، تکوالدی، بچه میگیرد بزرگ میکند. دیگر اوضاع چی میخواهد بشود، خدا میداند. میدانی شما خبر داری؟
«فَيَحْرُمُ الْوَلَدُ مِنَ الزِّنَا عَلَى الزَّانِيَةِ وَ أُمِّهَا وَ أُخْتِهَا»؛ پس محرم میشود ولد از زنا بر زن زناکار و مادرش و خواهرش. بر مادر زناکار هم محرم میشود، به خواهر زناکار هم محرم میشود یعنی ولد زنا، به زن زناکار، مادر زن زناکار و خواهر زن زناکار محرم میشود. موش خالهاش را میشود مادربزرگش. «وَ عَلَى أُمِّ الزَّانِي»؛ و بر مادر زناکار مرد محرم میشود. «وَ أُخْتِهِ»؛ او هم میشود مادربزرگ آنوریاش. خواهر زناکار میشود عمهاش. عمه غیرشرعی. و هکذا عمه لغوی، عمه عرفی، عمه شرعی نمیشود. «فَإنَّ الْمُرَادَ مِنَ الْأَصْنَافِ السَّبْعَةِ الْمُشَارِ إِلَیْهَا فِي الْآیَةِ الْکَر۪یمَةِ هُوَ الْعَنَو۪ینُ» خطا: "الْعَنَو۪ینُ" باید "الْأَعَانِ" باشد؛ مراد از اصناف هفتگانه اشارهشده در آیه کریمه، عناوین لغوی است؛ یعنی آن عمه لغوی، خاله لغوی، مادر لغوی. «وَ إِلَّا فَالشَّریعَةُ لَمْ تَأْتِ لِمُصْطَلَحٍ جَدیدٍ فِي هَذَا الْمَجَالِ»؛ وگرنه شریعت نیامده به مصطلح جدیدی در این مجال. اینکه حقیقت شرعی که ندارد. شرع که نیامده بگوید آقا من یک معنای جدیدی برای مادر آوردم. تا حالا به کی میگفتین مادر، از امروز به این میگویند. از امروز به این میگویند عمه، از امروز به این میگویند خاله. خاله منم به اون میگویم خاله. به کی میگویند مامان؟ هر کی که زایمان کنه یکی را، به او میگویند مامان. به کی میگوییم بابا؟ هر کی که از نطفه او این بچه شکل بگیرد به او میگویند بابا. حالا یا شرعیه یا غیرشرعی. او یک بحث دیگر است. او در بحث ارث اثراتش معلوم. وگرنه به این هم پدر میگویند، به اون هم مادر.
«فابنت الرجل مثلا هی من تولد من مائه». دختر مرد مثلاً کسیه که از ماء او این بچه متولد شده، از نطفه او. «سواء إن کان ذلک بنکاح شرعی أم لا»؛ حالا میخواهد این قضیه با نکاح شرعی بوده باشد یا نبود. «وأم الابن یمن ولدته». مادر پسر کیه؟ اونی که بچه را به دنیا آورده. «سواء ان کان ذلک بنکاح شرعی ام لا»؛ حالا میخواهد این و نکاح شرعی بوده یا نه. «والشریعه لا تدخل لها فی هذا المجال»؛ شریعت که این وسط دخالتی ندارد. «توارث فی فرض زنا»؛ فقط یک چیزی هست، اونم اینه که اگر زنا شده میآید ارث بردن را نفی میکند. «و الا فبقیه الاحکام تترتب تمسکا بالإطلاق»؛ وگرنه بقیه احکام مترتب میشود از باب تمسک به اطلاق. «بعد عدم تقید الأصناف السبع»؛ بعد از اینکه این هفت تا صنف تغییر نشده، قید نخورد و خطا: "و نخورد" باید "و نخوردهاند" باشد وراثت را «بما اذا کان صدقها من طریق نکاح شرعی»؛ از این جهت که صدق این عنوان از طریق نکاح شرعی. اونجا پدر، برادر، خواهر وقتی است که نکاح شرعی باشد، به او میگویند برادر شرعی و به او ارث میرسد.
«وایضا لا فرق نسب المتولد من النکاح شرعی بین أن یکون بسبب ابوه خطا: "ابوه" درست نیست شبهه، تمسک بالإطلاق». حالا ما که گفتیم زنا هم باشد فرقی نمیکند، بهش پسر و پدر و مادر میگویند. حالا وقتی که به شبهه هم اگر قطعاً به شبهه چیه؟ طرف خیال میکند این حلال است. مثلاً فرض بفرمایید، مثالهایش مثالهای خوبی نیست ولی بحث همان مثالهایی که در لقمه گفتم. مثلاً آقا... آره، رفتند مثلاً چیز زدند. چی بود اینها؟ چادرمسافرتی زدند مثلاً لب آب. اونجا زیاد است دیگر، لب دریا. در ترکیه هم زیاد است. چادرمسافرتی. حالا این مساحت... خطا: "این مساحت" نامفهوم و احتمالاً اشتباه تایپی است در تاریکی. این تو تاریکی آقا چادر اشتباهی رفت و توی خانم، خودشو، بخاری... پس آقا و همچنین فرقی نمیکند در نسبی که متولد میشود از نکاح شرعی بین اینکه به سبب عقل باشد یا وقتی به شبهه باشد. چرا؟ تمسک بالا، تمسک به اطلاق به دنیا آمده. بلده به شبهه نمیگوید. بحثش بعداً. مطلب در ارث و سبب.
تا به حال نسب بود، میرویم سراغ سبب. «فالمراد بهی غیر النسب من مناشئ التحریم» خطا: "من مناشئ التحریم" باید "من مناشئ التحریم" باشد؛ کلیه آن چیزهایی که غیر از نسب باعث محرمیت میشود، میشود سبب. چیها است؟ «و هی المصاهره». مصاهره، سحر ساعت دو چشم؛ یعنی داماد بودن امیرالمؤمنین، سحر پیغمبر بودند. مصاهره، دامادی، خویشاوندی ناشی از دامادی. «و ما یلحق بها من الرضا»؛ چیزهایی که بهش ملحق میشود از رضاع، شیر خوردن. «و الاعتدا». یعنی چی؟ آفرین، در عده بودن. «و استیفاء العدد». عده باشد حرام میشود. خانمی که در دست خطا: "در دست" اشتباه است و احتمالاً منظور "در عده" یا "در نکاح" است نمیتوانی با او ازدواج کنی. عدد. استفاده عدد چیه؟ یعنی عدهات پر بشود. چهار تا را با هم گرفتی، دیگر بقیه حرام میشوند بهت ازدواج. «والکفر». ولی چیز میشود موقت میشود. «والکفر». اختلاف در دین اگر داشته باشند حرام میشود ازدواج. این مسلمان بشود، آن کافر بشود. آن مسلمان باشد، این کافر باشد. «و الاحرام». احرام باعث حرام بودن نکاح میشود. البته نامحرم نمیشوند به هم زن و شوهر ولی ارتباط و دست دادن و فلان و مباشرتشان با همدیگر حرام میشود. حالا خودشان با همدیگر. زنهای دیگر هم مباشرت جنسی حرام. «و اللعان». مباشرت نه. گفتم در احرام حرام است زن و شوهر به همدیگر مباشرت جنسیشان. بقیه زنها و مردان که کلاً حرام میشوند بر مهره تهران، عقد حرام است برایش. «و اللعان». نفرین دو طرفه زوجین. یک بچه به دنیا آمده، این میگوید بچه من نیست، اونم میگوید بچه خودت است، از توئه. این میگوید نه، من رفتم مسافرت برگشتم این بچه مال... میآیند در دادگاه لعان میکنند؛ یعنی نفی میکند این بچه را از خودش. نفی میکند. اون هم بچه را به این نسبت میدهد و یک چیز مفسر... یک کتابی است دیگر، کتاب لعان جز کتابهای بعدی بعد طلاق اول سوره نور توضیح داده. «و یأتی الحدیث عن المناشئ المذکوره ان شاء الله تعالی». از این مناشئ ان شاء الله صحبت خواهد شد در آینده.
«و اما من انقسام الحرمه إلی دائمه و موقته فواضح». اما اینکه حرمت را تقسیم کردیم به دائمی و موقت، خب اینکه واضح است. «فالدائمه کحرمه الأصناف السبع النسبیه». مثلاً همه آن هفت تا صنف نسبی، حرمتش حرمت دائمی است. همیشه اینها محرم هستند، حرام ازدواج با آنها. «والموقته کحرمه أخت الزوجه». خواهر این ازدواج چیه آقا؟ حرمتش موقت است. «و بنت الزوجه غیر المدخول بها». اگر شما با یک خانمی ازدواج کردی که دختر دارد، هنوز با آن خانم دخول صورت نگرفته باشد، دختر آن خانم به شما حرام است ولی حرمتش حرمت موقتی است. هر وقت که دخول با خانم صورت گرفت، این دختر هم به شما محرم میشود. محرم... حالا بگوییم تعبیر اینکه ازدواج باهاش حرمت موقت داشت. حالا اگر مادرش را طلاق دادی بدون دخول، این دختر شما میشود؟ آره دیگر. اگر دخول صورت گرفت، دیگر کلاً میشود اون کسی که به خاطر اون اون وسیله شده بود اینهمه.
«و المطلقه». زنی که سه بار طلاقش دادند، حرمت موقت پیدا میکند تا کی؟ آفرین، بهش میگویند چی؟ محلل. «و بنت الأخ و بنت الأخت الزوجه». این هم آقا نکته مهمی است. خیلی بهش توجه ندارند متاسفانه. من دیدهام افرادی که حتی مذهبی بودند، توجه نداشتند بهش. اگر شما با یک خانمی ازدواج کردی، یک خواهر... بعضی وقتها میشود مثلاً خانم شما یک خواهرزاده دارد، آن خواهرزاده همسن خودت است مثلاً یا برادرزاده دارد همسن خودش. خب نفس انسان هم که بسیار چیز کثیف و عجیبی است. آدم به هر حال خانواده وصل میشود و بعد میرود اونجا میبیند که عجب! ما با این دختره ازدواج کردیم، خواهرزاده خوبی دارد، چه برادرزاده خوبی دارد. این خوشگلتر است، فلانتر است، اینطوریتر است، اونطوریتر است. میخواهد برود اونو صیغه کند مثلاً، عقد موقت خواهرزاده با خواهرزاده خانمش؛ یعنی خانمش میشود خاله اون دختره. خانمش میشود عمه اون دختره. حق ندارد بدون اذن خانمش، اون دختره را چه ازدواج دائم، چه ازدواج موقت. باید این خبردار بشود و رضایت بدهد، وگرنه حرام است. خود خواهر چی؟ خواهرش خطا: این قسمت مبهم است. ولی خواهرزادهاش را باید با اجازه این. باید به این خبر بدهد. نمیتواند محرمانه برود ازدواج کند. طرف میگفت به من شوهر خالهام به من گفته که بیا صیغه من شو، فقط به شرط اینکه خالهات نفهمه. واقعاً صیغه من شد به شرطی که من فلانقدر بهت چیز میدهم. اینطور، اونطور. یک واحد آپارتمان به شرط اینکه خالهات نفهمه. ازدواج حرام است. این هم نمیدانست که ازدواج حرام است. مذهبی بود. نمیخواست ازدواج کنهها. گفت همچین چیزی به من میگوید. بعد میگوید خالهام منو متهم کرده، میگوید که تو میخواهی با شوهر من ازدواج کنی؟ گفتم خب برو به خالهات بگو احمق، این اصلاً حرام است. من چه جوری میتوانم ازدواج کنم؟ اجازه بده. اشکال... کتاب زیر پای شوهر من نشستی. اینو از راه منحرف کردی. میخواهد تورو بگیرد. خوبی استدلال؟ دو کلمه استدلالش اینه که آقا این حرام است. من چه جوری میتوانم با این ازدواج کنم؟ میخواهم بگویم مساله را بلد نیستند خیلی.
«و بنت و غیر ذلک». مثالهای دیگر هم دارد که اینها میشود آقا نمونههای حرمت موقت.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحث بعدیمان در مورد «من یحرم العقد علیها» است؛ زنانی که نکاح با آنها حرام است. «یحرم علی الرجل العقد علی مجموعه من النساء»؛ بر مرد حرام است که عقد جاری کند با تعدادی از زنها. «و منشأ التحریم، إما النسب، أو السبب»؛ منشأ اینکه این عقد حرام است، یا نسب است یا سبب. نسب میشود نژاد، ما میگوییم خون، شما میگویید خون؛ یعنی ارتباط خونی. سبب اگر باشد، میشود پیوند ازدواج، شیر. اینها سبب میشود برای محرم شدن. این حرام بودن عقد به معنای محرمیت، البته یک بخشش اونی است که ما میگوییم محرم شده، یک بخش دیگر هم هست که نامحرمه ولی عقدش حرامه، ولی عمدتاً آنهایی که عقدشان حرام است، محرم هستند.
«و الحرمه ثابته بسب ما ذکر علی نحوین»؛ این حرمتی که به واسطه این چیز ثابت میشود، به دو نحو است: دائمی و موقت. یک وقتی حرمتش دائمی است، مثل مادر، همیشه با شما محرم است و ازدواجش حرام است، هیچ وقت حلال نمیشود. حرمت موقت مثل خواهرِ زن. خواهرزن تا کی حرام است؟ ازدواجش تا خواهرش همسر شماست. هر وقت طلاق گرفتی، هر وقت که خواهرش را طلاق دادی، میتوانی با خواهرزن ازدواج کنی. مادرخانم، مادرخانمِ پدرشوهر، دائمی است ازدواجش؛ یعنی فقط صیغه خواندنش، یک ساعت، پنج دقیقه هم شما عقد بخوانی با کسی، مادرش تا ابد به شما حرام میشود.
«و المستند فی ذلک، أما النسب، فإنه تحرم به سبع أصناف»؛ و مستند در این، اما نسب، پس به واسطه نسب هفت صنف حرام میشود:
* **اَلأُمُّ و إِن عَلَتْ:** مادر و هرچه بالا برود؛ یعنی مادر، مادربزرگ، مادربزرگِ مادر به بالا.
* **وَ الْبِنْتُ و إِن سَفَلَتْ:** دختر و هرچه بیاید پایین؛ دختر، نوهدختری و نوهپسری و همچنین نتیجهپسری.
* **وَ الْأُختُ:** خواهر پدری یا خواهر مادری. خواهر ابین. از پدر و مادر با هم خواهریام.
* **وَ الْعَمَّه و إِن عَلَتْ:** عمه و هرچه به بالا؛ یعنی عمه پدر، عمه مادر، عمه پدربزرگ، عمه مادربزرگ. استاد خواهر که مثلاً از مادر دیگر هست... مادرم که با هم یکی است دیگر. پدر یکی یا پدرمان باید یکی باشد یا مادرمان. بهش خواهر نمیگویند منافقین، میگویند خواهر مریم، خواهر... بچهها با هم ازدواج میکنند؟ پدر و مادر که ازدواج نمیکنند. بچهها بستگی دارد که از پدر با هم اشتراک دارند یا نه؛ مثلاً فرض بفرمایید که این خانم از ازدواج قبلیاش یک بچهای دارد، میآید با این آقا ازدواج میکند. این هم از ازدواج قبلیاش یک بچهای دارد. این دو تا با هم ازدواج میکنند. پدر و مادرشان اشتراکی ندارند. پدر و مادر اشتراکی ندارند، با هم میتوانند ازدواج کنند ولی نسبت به پدر و مادر خودشان محرم هستند. این ربیبه آن آقا میشود، به آقاهه محرمه ولی آن پسره که داداش یعنی نا برادری یا نا خواهری از یک مادر و دو پدر پدرش با مادرش ازدواج میکند، خودش با دخترش...
* **وَ الْخَالَهُ و إِن عَلَتْ:** خاله به بالا؛ خاله پدر، خاله مادر، خاله پدربزرگ، خاله مادربزرگ.
* **وَ بِنْتُ الأَخِ و إِن نَزَلَتْ:** دختر برادر به شما محرمه هرچه هم بیاید پایین؛ یعنی دختر برادر، نوهبرادر، نوهنتیجهبرادر، همه شما محرم هستید.
* **وَ بِنْتُ الأُختِ و إِن نَزَلَتْ:** دخترِ خواهر؛ یعنی خواهرزاده به هرچه بیاید پایین. شما داییِ مادرش بشوی، داییِ پدرش بشوی، داییِ مادربزرگش بشوی، همه محرم شما هستید که باید زیاد داشته باشی، محرم ماشاءالله خانواده بزرگ را. سی تا به بالاست برادرزاده، خواهرزاده. ماشاءالله! دو تا بچه هم داشته باشند میشود شصت تا. آنها آره، آنها هم ازدواج کنند.
«قَالَ تَعَالَی: حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ وَ بَنَاتُکُمْ وَ أَخَوَاتُکُمْ وَ عَمَّاتُکُمْ وَ خَالاتُکُمْ وَ بَنَاتُ الْأَخِ وَ بَنَاتُ الْأُخْتِ». تحریم شده است بر شما مادران، دختران و خواهرانتان و عمههاتان و خالههاتان و دخترانِ برادرتان و دخترانِ خواهرتان. این هفت تا را در این آیه ۲۳ سوره نساء فرموده بود.
«و تعمیم التحریم للبنت نازله». خب آقا گفته بود «بنات الاخ»، نوهاش را که نگفته بود. شما برای چی آمدی پایین گفتی «و أن نزلت»؟ عنوان بنت علیها این فقط به خاطر عنوان صدق بوده. به خواهر خطا: منظور «نوه» است، به بچه، به نوهخواهر هم میگویند خواهرزاده؛ به نوهبرادر هم میگویند برادرزاده. برادرزادههایم امروز اینجا دعوتند. بعد مثلاً شما یک دانه برادرزاده داری، بقیه همه بچههای او. به همه اینها برادرزاده منه. خواهر به نوهخودش هم میگوید دخترم. دخترعمو که شما میگویی، «درخت»... خطا: "درخت" غلط املایی است و منظور "یک وقت" بوده یک وقت دخترعموی خودت، یک وقت دخترعموی بابات، یک وقت دخترعموی بابابزرگ. دخترم، دخترعمو، خواهر و برادر... حالا آن دیگر خیلی عرف چیزه. عنوان صادق نیست. حالا خودشان ممکن است از سر صمیمیت بگویند. ولی من با داداشم دارم میآیم. کسی مثلاً نمیگوید، مثلاً پس احتمالاً منظورش پسرعمویش بزرگکاپور. پس چی شد؟
عنوان صدق میکند: «فی شمولها إطلاق الایه الكریمه». شامل میشود آن را اطلاق آیه کریمه؛ چون آیه فرمود: «أمهاتکم، بناتکم». خب مثلاً به نوه هم میگویند بنت. دخترم، خیلی صادق است دیگر. آدم مثلاً به نوهاش میگوید دخترم، به نتیجهاش میگوید دخترم. «کذا الحال بالنسبه إلی بقیه التعمیمات المذکوره فی بقیه الأصناف» و همچنین از حال خطا: «کذا الحال» درست است نسبت به بقیه تعمیمات مذکوره؛ یعنی آقا مادران و عمهها و غیره در بقیه اصناف. این هم همینطور. «فإنها لیسه»؛ یعنی اونی که ما میگفتیم «و إن علت و إن سفلت» فلان اینها همه به خاطر همین بود که همه عمر خطا: منظور «عم» است صادق است. به عمه بابام میگویند عمه، عم. «تمسکا بالإطلاق». این نیست مگر به خاطر تمسک به اطلاق آیه. اطلاق دارد دیگر، قید که نزده. عمه پدر، عمه پدری، عمه پدرت، عمه خودت، عمه، عمه، خاله، بچه، فرزند.
«و الحرمه کما لا یخفی ثابته من الطرفین». آقا اینکه مخفی نیست، این حرمت از دو طرف ثابت است؛ یعنی اگر گفته عمه شما به شما محرمه، یعنی شما هم به عمهات محرمی. اگر ازدواج با عمه شما بر شما حرام است، یعنی ازدواج عمّهات با شما هم حرام است، نه اینکه فقط شما. «فمثل الأصناف السبع من الرجال یحرم»؛ همین هفت تا صنفی که برای مردها بود، برای زنها هم حرام است. «فیحرم الأب و إن علا»؛ به دختر حرام پدرش و هرچه بالا برود؛ یعنی محرم آن پدربزرگ میشود، پدربزرگِ پدر، پدربزرگ. اینها «علی البنت». «و الولد و ان سفل علی الأم»؛ پسر به مادرش محرمه یا حرامه؟ هرچه هم بیاید پایین؛ یعنی پسر، نوه، نتیجه. اینها برادر به خواهر حرام. هرچه بالا برود برادر... برادر بگو... برادر بالا برود؟ برادر بالا نمیرود دیگر. برادر و خواهر همینه دیگر. آره، برادر بالا برود میشود عمو. برادر پدر، برادر مادر میشود دایی.
«و حرمه الأصناف السبع بالنسب لا تختص بالنسب الشرعی». سوال امتحانی: حرمت این هفت صنف به نسب اختصاص به نسب شرعی ندارد. «ولله أُمٌّ. ما یحصل بالزنا أیضا یا ابوالفضل». این حرمت خطا: این عبارت نامفهوم و غیرمرتبط است و باید اصلاح میشد بنده خدا نیست، همه اونها هم چون لغویاش برایمان مهم است، این نظر ایشان است. چون لغوی مهم است، همه اینها را شامل میشود. اگر خدایی نکرده یک خانمی زنا کرد. ما در رابطهایم، دوستدختر و دوستپسر، چهار تا بچه دارند، بعد تازه میروند ازدواج میکنند. حالا اگر ازدواج کنند یا نکنند، این هم شاملش میشود دیگر. یعنی مثلاً بچههای رونالدو قبل از ازدواج به دنیا آمدهاند، بعداً ازدواج کرد. بعد چهار تا، بعد پنج تا بچه. ازدواج کرده با زنش. حالا اینکه ازدواج نکرده بودند، دوست بودند دیگر. یعنی طبق قانون خودشان هم الان ازدواج نکرده بودند. این بچه آن خانمه میشود مادرش، داداش خانمه میشود داییاش، رونالدو میشود باباش، داداش رونالدو میشود عمویش، بابای رونالدو میشود پدربزرگش. نسب، نسب شرعی نیست ولی نسب لغوی هست. لغتاً به آن خانم میگویند مادر این، به این میگویند بابای او، به اون میگویند عموی... لغتاً آره. فقط مسالهای که پیش میآید در ارث است. ارث نمیبرد. بر اساس حکم شرعی، زنا، زانی و زانیه از همدیگر... همان آقایی هست که شوهرش برادرش نیست. ژن او که هست. بچه که بیصاحاب که نمیتواند باشد. نسب او، آن شوهر اصلی پدرش است دیگر. پدر کی؟ او مال رضاع است که او میشود پدری. نه، اینجا نطفه کی بوده، همان میشود دیگر. لغتاً نطفه مهمه. این خانمه زن آن آقا است؟ بچه که بچه آن آقا نیست. بچه، بچه این آقا است. بچه، نطفه اینه. بچه، محصول ایکس و وای از این آقا و این خانمه. کروموزوم ایکس و کروموز خطا: کروموزوم شوهر. در واقع شیر است. مال رضاع بعداً بحث میکنیم.
«فَيَحْرُمُ الْوَلَدُ مِنَ الزِّنَا عَلَى الزَّانِيَةِ»؛ اگر یک بچهای از زنا شکل گرفت، محرم میشود به زانیه؛ یعنی خانمی که زنا کرده و این بچه به دنیا آورده، این بچه محرمش میشود. خدا به داد برسد! این زن، زندگی، آزادی در ایران معلوم نیست ۱۰ سال دیگر اوضاع چطور میشود. آدم خوشخیال میکند، میگوید بچههای ما بزرگ بشوند دیگر تا آن موقع ازدواج بماند. ازدواج میکند... ایموجی سنگین! فرهنگی که راه افتاده در کشور ما، اصلاً دیگر از ازدواج خبری نیست. همه در رابطه. بچهای نیست. سگ و گربه در خانه. خیلی اوضاع خطرناک و عجیب. خدا به دادمان برسد. ان شاء الله خدا نابود بکند این فرهنگ کثیف غرب و آمریکا را. تا آمریکا برقرار باشد این داستان ادامه دارد. با نابودی آمریکاست که بخش عمدهای از این مساله ان شاء الله برطرف میشود. او مولد این فرهنگ و این جریان. تا وقتی تا وقتی آنها هستند و این فشار رسانهای و فشار سیاسی و اینها هست. اگر ازدواج خیلی خب، این هم آنها سخت کردند. ۵۰ سال پیش، ۶۰ سال پیش، اینقدر سخت نبود. این هم محصول کار فرهنگی دشمن. خوب است. ۵۰، چهل و خردهای سال هم هستش که تحت فشار عرض کنم که هجوم رسانه دشمن. به چیها دیگر حمله نکرده، تهاجم نکرده؟ هیچ کشوری در دنیا اینطور مورد تهاجم فرهنگی نبوده. خیلی خیلی سنگین است این فشار فرهنگ. دیگر فرهنگ شد. متاسفانه خود ماها مقصریم. این نیست که ما همش تقصیر دشمنیم ولی بیشتر این فضایی که خدمت شما عرض کنم که طرف خوب میبیند. آقا وقتی رایگان میتواند نیازش را تامین کند، دختر مفت ریخته و به قول حالا جوان، برای یک لیوان شیر آدم نمیرود یک دانه گاو بگیرد. خودشان التماس می کنند. این میشود این اوضاع و بعد هم، ببین وضع افزایش نسل و زاد و ولد و اینها چه وضعیتی داریم؟ وضعیت بحرانی. دختران مجرد، سنشان... مجرد که خب اسمش مجریه. به قول خودشان در رابطه. چند میلیون ما دختر داریم در ایران که اینها مثلاً از ۳۰ تا ۴۰ سال شوهر ندارند. چند میلیون از اینها دوستپسر دارند. اگر احیاناً بچهای هم شکل بگیرد، بعد یک کاری کردند بچه میتواند برود از چیز بگیرد، از پرورشگاه. میرود بچه میگیرد. یک مادر تنها، تکوالدی، بچه میگیرد بزرگ میکند. دیگر اوضاع چی میخواهد بشود، خدا میداند. میدانی شما خبر داری؟
«فَيَحْرُمُ الْوَلَدُ مِنَ الزِّنَا عَلَى الزَّانِيَةِ وَ أُمِّهَا وَ أُخْتِهَا»؛ پس محرم میشود ولد از زنا بر زن زناکار و مادرش و خواهرش. بر مادر زناکار هم محرم میشود، به خواهر زناکار هم محرم میشود یعنی ولد زنا، به زن زناکار، مادر زن زناکار و خواهر زن زناکار محرم میشود. موش خالهاش را میشود مادربزرگش. «وَ عَلَى أُمِّ الزَّانِي»؛ و بر مادر زناکار مرد محرم میشود. «وَ أُخْتِهِ»؛ او هم میشود مادربزرگ آنوریاش. خواهر زناکار میشود عمهاش. عمه غیرشرعی. و هکذا عمه لغوی، عمه عرفی، عمه شرعی نمیشود. «فَإنَّ الْمُرَادَ مِنَ الْأَصْنَافِ السَّبْعَةِ الْمُشَارِ إِلَیْهَا فِي الْآیَةِ الْکَر۪یمَةِ هُوَ الْعَنَو۪ینُ» خطا: "الْعَنَو۪ینُ" باید "الْأَعَانِ" باشد؛ مراد از اصناف هفتگانه اشارهشده در آیه کریمه، عناوین لغوی است؛ یعنی آن عمه لغوی، خاله لغوی، مادر لغوی. «وَ إِلَّا فَالشَّریعَةُ لَمْ تَأْتِ لِمُصْطَلَحٍ جَدیدٍ فِي هَذَا الْمَجَالِ»؛ وگرنه شریعت نیامده به مصطلح جدیدی در این مجال. اینکه حقیقت شرعی که ندارد. شرع که نیامده بگوید آقا من یک معنای جدیدی برای مادر آوردم. تا حالا به کی میگفتین مادر، از امروز به این میگویند. از امروز به این میگویند عمه، از امروز به این میگویند خاله. خاله منم به اون میگویم خاله. به کی میگویند مامان؟ هر کی که زایمان کنه یکی را، به او میگویند مامان. به کی میگوییم بابا؟ هر کی که از نطفه او این بچه شکل بگیرد به او میگویند بابا. حالا یا شرعیه یا غیرشرعی. او یک بحث دیگر است. او در بحث ارث اثراتش معلوم. وگرنه به این هم پدر میگویند، به اون هم مادر.
«فابنت الرجل مثلا هی من تولد من مائه». دختر مرد مثلاً کسیه که از ماء او این بچه متولد شده، از نطفه او. «سواء إن کان ذلک بنکاح شرعی أم لا»؛ حالا میخواهد این قضیه با نکاح شرعی بوده باشد یا نبود. «وأم الابن یمن ولدته». مادر پسر کیه؟ اونی که بچه را به دنیا آورده. «سواء ان کان ذلک بنکاح شرعی ام لا»؛ حالا میخواهد این و نکاح شرعی بوده یا نه. «والشریعه لا تدخل لها فی هذا المجال»؛ شریعت که این وسط دخالتی ندارد. «توارث فی فرض زنا»؛ فقط یک چیزی هست، اونم اینه که اگر زنا شده میآید ارث بردن را نفی میکند. «و الا فبقیه الاحکام تترتب تمسکا بالإطلاق»؛ وگرنه بقیه احکام مترتب میشود از باب تمسک به اطلاق. «بعد عدم تقید الأصناف السبع»؛ بعد از اینکه این هفت تا صنف تغییر نشده، قید نخورد و خطا: "و نخورد" باید "و نخوردهاند" باشد وراثت را «بما اذا کان صدقها من طریق نکاح شرعی»؛ از این جهت که صدق این عنوان از طریق نکاح شرعی. اونجا پدر، برادر، خواهر وقتی است که نکاح شرعی باشد، به او میگویند برادر شرعی و به او ارث میرسد.
«وایضا لا فرق نسب المتولد من النکاح شرعی بین أن یکون بسبب ابوه خطا: "ابوه" درست نیست شبهه، تمسک بالإطلاق». حالا ما که گفتیم زنا هم باشد فرقی نمیکند، بهش پسر و پدر و مادر میگویند. حالا وقتی که به شبهه هم اگر قطعاً به شبهه چیه؟ طرف خیال میکند این حلال است. مثلاً فرض بفرمایید، مثالهایش مثالهای خوبی نیست ولی بحث همان مثالهایی که در لقمه گفتم. مثلاً آقا... آره، رفتند مثلاً چیز زدند. چی بود اینها؟ چادرمسافرتی زدند مثلاً لب آب. اونجا زیاد است دیگر، لب دریا. در ترکیه هم زیاد است. چادرمسافرتی. حالا این مساحت... خطا: "این مساحت" نامفهوم و احتمالاً اشتباه تایپی است در تاریکی. این تو تاریکی آقا چادر اشتباهی رفت و توی خانم، خودشو، بخاری... پس آقا و همچنین فرقی نمیکند در نسبی که متولد میشود از نکاح شرعی بین اینکه به سبب عقل باشد یا وقتی به شبهه باشد. چرا؟ تمسک بالا، تمسک به اطلاق به دنیا آمده. بلده به شبهه نمیگوید. بحثش بعداً. مطلب در ارث و سبب.
تا به حال نسب بود، میرویم سراغ سبب. «فالمراد بهی غیر النسب من مناشئ التحریم» خطا: "من مناشئ التحریم" باید "من مناشئ التحریم" باشد؛ کلیه آن چیزهایی که غیر از نسب باعث محرمیت میشود، میشود سبب. چیها است؟ «و هی المصاهره». مصاهره، سحر ساعت دو چشم؛ یعنی داماد بودن امیرالمؤمنین، سحر پیغمبر بودند. مصاهره، دامادی، خویشاوندی ناشی از دامادی. «و ما یلحق بها من الرضا»؛ چیزهایی که بهش ملحق میشود از رضاع، شیر خوردن. «و الاعتدا». یعنی چی؟ آفرین، در عده بودن. «و استیفاء العدد». عده باشد حرام میشود. خانمی که در دست خطا: "در دست" اشتباه است و احتمالاً منظور "در عده" یا "در نکاح" است نمیتوانی با او ازدواج کنی. عدد. استفاده عدد چیه؟ یعنی عدهات پر بشود. چهار تا را با هم گرفتی، دیگر بقیه حرام میشوند بهت ازدواج. «والکفر». ولی چیز میشود موقت میشود. «والکفر». اختلاف در دین اگر داشته باشند حرام میشود ازدواج. این مسلمان بشود، آن کافر بشود. آن مسلمان باشد، این کافر باشد. «و الاحرام». احرام باعث حرام بودن نکاح میشود. البته نامحرم نمیشوند به هم زن و شوهر ولی ارتباط و دست دادن و فلان و مباشرتشان با همدیگر حرام میشود. حالا خودشان با همدیگر. زنهای دیگر هم مباشرت جنسی حرام. «و اللعان». مباشرت نه. گفتم در احرام حرام است زن و شوهر به همدیگر مباشرت جنسیشان. بقیه زنها و مردان که کلاً حرام میشوند بر مهره تهران، عقد حرام است برایش. «و اللعان». نفرین دو طرفه زوجین. یک بچه به دنیا آمده، این میگوید بچه من نیست، اونم میگوید بچه خودت است، از توئه. این میگوید نه، من رفتم مسافرت برگشتم این بچه مال... میآیند در دادگاه لعان میکنند؛ یعنی نفی میکند این بچه را از خودش. نفی میکند. اون هم بچه را به این نسبت میدهد و یک چیز مفسر... یک کتابی است دیگر، کتاب لعان جز کتابهای بعدی بعد طلاق اول سوره نور توضیح داده. «و یأتی الحدیث عن المناشئ المذکوره ان شاء الله تعالی». از این مناشئ ان شاء الله صحبت خواهد شد در آینده.
«و اما من انقسام الحرمه إلی دائمه و موقته فواضح». اما اینکه حرمت را تقسیم کردیم به دائمی و موقت، خب اینکه واضح است. «فالدائمه کحرمه الأصناف السبع النسبیه». مثلاً همه آن هفت تا صنف نسبی، حرمتش حرمت دائمی است. همیشه اینها محرم هستند، حرام ازدواج با آنها. «والموقته کحرمه أخت الزوجه». خواهر این ازدواج چیه آقا؟ حرمتش موقت است. «و بنت الزوجه غیر المدخول بها». اگر شما با یک خانمی ازدواج کردی که دختر دارد، هنوز با آن خانم دخول صورت نگرفته باشد، دختر آن خانم به شما حرام است ولی حرمتش حرمت موقتی است. هر وقت که دخول با خانم صورت گرفت، این دختر هم به شما محرم میشود. محرم... حالا بگوییم تعبیر اینکه ازدواج باهاش حرمت موقت داشت. حالا اگر مادرش را طلاق دادی بدون دخول، این دختر شما میشود؟ آره دیگر. اگر دخول صورت گرفت، دیگر کلاً میشود اون کسی که به خاطر اون اون وسیله شده بود اینهمه.
«و المطلقه». زنی که سه بار طلاقش دادند، حرمت موقت پیدا میکند تا کی؟ آفرین، بهش میگویند چی؟ محلل. «و بنت الأخ و بنت الأخت الزوجه». این هم آقا نکته مهمی است. خیلی بهش توجه ندارند متاسفانه. من دیدهام افرادی که حتی مذهبی بودند، توجه نداشتند بهش. اگر شما با یک خانمی ازدواج کردی، یک خواهر... بعضی وقتها میشود مثلاً خانم شما یک خواهرزاده دارد، آن خواهرزاده همسن خودت است مثلاً یا برادرزاده دارد همسن خودش. خب نفس انسان هم که بسیار چیز کثیف و عجیبی است. آدم به هر حال خانواده وصل میشود و بعد میرود اونجا میبیند که عجب! ما با این دختره ازدواج کردیم، خواهرزاده خوبی دارد، چه برادرزاده خوبی دارد. این خوشگلتر است، فلانتر است، اینطوریتر است، اونطوریتر است. میخواهد برود اونو صیغه کند مثلاً، عقد موقت خواهرزاده با خواهرزاده خانمش؛ یعنی خانمش میشود خاله اون دختره. خانمش میشود عمه اون دختره. حق ندارد بدون اذن خانمش، اون دختره را چه ازدواج دائم، چه ازدواج موقت. باید این خبردار بشود و رضایت بدهد، وگرنه حرام است. خود خواهر چی؟ خواهرش خطا: این قسمت مبهم است. ولی خواهرزادهاش را باید با اجازه این. باید به این خبر بدهد. نمیتواند محرمانه برود ازدواج کند. طرف میگفت به من شوهر خالهام به من گفته که بیا صیغه من شو، فقط به شرط اینکه خالهات نفهمه. واقعاً صیغه من شد به شرطی که من فلانقدر بهت چیز میدهم. اینطور، اونطور. یک واحد آپارتمان به شرط اینکه خالهات نفهمه. ازدواج حرام است. این هم نمیدانست که ازدواج حرام است. مذهبی بود. نمیخواست ازدواج کنهها. گفت همچین چیزی به من میگوید. بعد میگوید خالهام منو متهم کرده، میگوید که تو میخواهی با شوهر من ازدواج کنی؟ گفتم خب برو به خالهات بگو احمق، این اصلاً حرام است. من چه جوری میتوانم ازدواج کنم؟ اجازه بده. اشکال... کتاب زیر پای شوهر من نشستی. اینو از راه منحرف کردی. میخواهد تورو بگیرد. خوبی استدلال؟ دو کلمه استدلالش اینه که آقا این حرام است. من چه جوری میتوانم با این ازدواج کنم؟ میخواهم بگویم مساله را بلد نیستند خیلی.
«و بنت و غیر ذلک». مثالهای دیگر هم دارد که اینها میشود آقا نمونههای حرمت موقت.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...