دروس تمهیدیه

جلسه بیست و سوم

00:39:27
59

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.»
بحث در مورد «القای خصوصیت» بود. مطالبی را در مورد القای خصوصیت عرض کردیم. مثال‌هایی را بگویم که بحث بیشتر جا بیفتد. بعد تحلیل کنیم که القای خصوصیت از کجا می‌آید و چطور می‌شود؟ انواع خصوصیت، منشأ تمثیل…
ببینید مثلاً در آیه قرآن می‌فرماید که «و أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ». می‌خواهم اول منشأ را بگویم، بعد مثال‌ها را. اول مثال‌ها را می‌گویم، بعد مثال‌ها را می‌گویم؛ رویش نکته‌اش را می‌گویم، بعداً آن نکته را شرح می‌دهم. فقط ذهنتان آماده شود.
در آیه ۶۰ سوره انفال می‌فرماید: «و أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»، هرچه می‌توانید، هرچه توان برای دشمن آماده کنید، «وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ». «رباط الخیل» اسب‌هایی که بسته‌شده‌اند و آماده‌اند برای جنگ. می‌فرماید که «مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ»، هرچه می‌توانید از قوه و از توان فراهم کنید برای دشمن و از اسب جنگی. اینجا می‌گوییم آقا، اسب بودن موضوعیت دارد در جنگ؟ القای خصوصیت از اسب. آفرین! می‌گویید که آقا، اینجا پیشرفته‌ترین سلاح منظور است، مهم‌ترین سلاح جنگی منظور است. البته خود آن کلمه «مِنْ قُوَّةٍ» اطلاقش می‌رساند همه اینها را. «رباط الخیل» خیلی… «رباط» هم بسته شده. «رباط» چی؟ ببینید ترجمه فارسی (آقای مشکینی، آقای مکارم، ترجمه آقای انصاریان): «در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از (پرانتز) ساز و برگ جنگی، ساز و برگ جنگی، اسبان ورزیده…» خب، «رباط الخیل» اسب‌های جنگی، اسب‌هایی که در جای نگهداری می‌کنند برای روز جنگ. خوبی «رباط الخیل» را به شما ازش القای خصوصیت می‌کنید، می‌گویید آقا الانش می‌شود تانک، یعنی آن خصوصیت حیوان بودن و اسب بودن ازش ملغی می‌شود. ملاکش می‌شود آقا، آن سلاحی که بشود در برابر دشمن، به دشمن حمله کرد یا دفاع کرد. از «رباط الخیل» القای خصوصیت، مثلاً می‌شود موشک، پهپاد، خدمت شما عرض کنم که «رباط الخیل» در فضای سایبری می‌شود سرور قدرتمند. در رسانه هم حتی می‌تواند معنا پیدا کند، «رباط الخیل»؛ مثلاً ربات‌های رسانه‌ای که حمله می‌کنند، هک می‌کنند، مثلاً دشمن را سایبری. اگر ازتان پرسیدند از کجا می‌گویید، می‌گویید از همین «رباط الخیل» آیه. یعنی دلیل لفظی برایش داریم. از همین «رباط الخیل» می‌گویم، هرچند بماند «مِنْ قُوَّةٍ» خودش یک اطلاقی داشت شامل همه می‌شد، ولی این کلمه «رباط الخیل» را هم می‌شود ازش خصوصیت کرد.
خب، ما اینجا چه شکلی القای خصوصیت کردیم؟ یکی از القای خصوصیت، «مناسبت حکم و موضوع» است. مناشی، منشأ، مناشی جمع منشأ. یکی از مناشی القای خصوصیت، مناسبت حکم و موضوع. اینجا الان ما نگاه می‌کنیم می‌بینیم آقا، این حکمی که آمده که مثلاً شما در برابر دشمن خودتان را آماده نگه دارید، مجهز نگه دارید، و موضوعی که رویش آمده که مثلاً «رباط الخیل» باشد و حالا قبلش «مِنْ قُوَّةٍ» باشد که البته بعدش هم علت را ذکر می‌کند: «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ»، که شما دل دشمن را بلرزانید، بترسانید، بازدارندگی ایجاد کنید. راه از این مناسبت این حکم و موضوع این فهمیده می‌شود که هرچیزی که در فضای جنگی بشود با آن حمله کرد، دفاع کرد، می‌شود مصداق این آیه. علت بیان کرد یا نه، ولی بحث مناسبت حکم و موضوع دیگر روش بحثی نیست اینجا توی این آیه.
خب، دیگر چی؟ مثال دیگر. این مثال نظامی بود. مثال اقتصادی: مثلاً در روایات آمده یک سری اقلام خاصی را بیان کرده برای احتکار: گندم، جو، خرما، کشمش، روغن، نمک. حالا فرض کنید ما در ایام کرونا هستیم، یکی آمده ماسک را احتکار کرده. ایام آنفولانزا هستیم، یکی آمده دارو را احتکار کرده. ایام گرانی ماشین هستیم، ماشین را احتکار کرده. یا حتی فرض بفرمایید که قطعات یدکی ماشین، لاستیک کامیون را احتکار کرده، شیر خشک نوزاد را احتکار کرده. می‌شود همان برخورد با طرف کرد؟ طرف می‌گوید آقا شیر خشک نبوده زمان پیغمبر، در روایتم نگفتند. می‌گوییم بابا اینها از باب مثال است. گندم و جو و خرما من باب تمثیل. مهم احتکار هم منشأ باب تمثیل را می‌شود ذکر کرد. برای القای خصوصیت هم یک بحث دیگری داریم در القای خصوصیت، «ارتکاز عرفی و مذاق شارع». که آقا، عرف ارتکازش به این است که این وقتی مطلب می‌شنود، عبور می‌کند.
ببینید آقا، یک فرقی که در این نکته مهم، نکته کنکوری خیلی مهم است، سؤالی که کردید که آقا، فرق قیاس با القای خصوصیت چیست؟ القای خصوصیت ما یک میوه داریم، پوست دارد. این پوست‌هایش را می‌گیریم، می‌رسیم به هسته. می‌فهمیم که این پوسته موضوعیت نداشت، آن هسته مهم است. حالا آن پوستش گاهی سبز بود، گاهی نارنجی بود، گاهی قرمز بود، گاهی سفید بود. پوست موضوعیت نداشت. به هسته می‌رسیدیم. پوست‌ها را می‌زدیم کنار، امور زائد را کنار می‌زدیم. لبش این است، مغزش این است، اصلش القای خصوصیت. «رجل شک فی الصلا» کلمه «رجل» زائده، بزنش کنار. می‌رسی به «مکلف شک فی الصلا» یا «انسان شک فی الصلا»، درست شد؟
ولی توی قیاس، شما یک چیزی را به تناسب اینکه یک شباهتی دارد با آن یکی، دو تا هسته را، از جهت شباهت ظاهری‌شان می‌آیید حکم این را به آن نسبت می‌دهید. دو تا هسته را دیگر، پوسته نیست که کنار می‌زنی. آنجا پوسته را کنار می‌گذاری و به هسته می‌رسیدی می‌شود خصوصیت. ولی اینجا به هسته که رسیدی، تازه اگر به هسته رسیده باشی در قیاس معنا نیست به هسته رسیده باشی. چون مثلاً بول و منی از یک مجرا خارج می‌شود، پس باید حکمش یکی باشد. بول یک حکمی دارد، منی حکم دیگری دارد. خصوصیت باشد شاید باش، ولی نیست. فلش نیست برای اینکه صدور حکم در مورد یک چیزی که ما نمی‌دانیم، حکم این را به آن نسبت می‌دهیم. مثلاً آقا شما می‌گویی که فرض بفرمایید که حالا قیاس‌های مشهوری که می‌گویند مخزن وهابی‌ها خیلی در آنها قیاس زیاد است. خود ابوحنیفه عجیب بوده در قیاس. رفته بود آرایشگاه، گفته بود که طرف بهش گفته بود موهایت را اگر بکنم، دو برابر جایش درمی‌آید. گفته بود که موهای سفیدم را دست نزنید، موهای سیاهم را بکنید. که این وقتی که درمی‌آید دو برابر درآمده بود. مثلاً به جای اینکه سفیدها را بزند، گفته بود به جای سیاه‌ها را بکنید که جایش دو برابر درمی‌آید. آن گفتگویی که امام صادق با او دارند، خیلی معروف است، دیگر. حضرت فرمودند که نماز مهم‌تر است یا روزه؟ گفت: نماز. حضرت فرمودند پس چرا در مورد زن حائض روزه را باید قضا کند ولی نماز را نمی‌خواهد قضا کند؟ همین‌جور پنج شش تا چیز را حضرت به عنوان نمونه از او می‌پرسند. زمانی که این دین چیزی نیست که با عقل شما بخواهی بیایی احکامش را در بیاوری. ملاکات احکام را کشف کنید. پس ما ادعایی در مورد ملاک احکام نداریم که اگر این را واجب کردند به این دلیل است، اگر آن را حرام کردند به آن دلیل است. که مثلاً بیاییم بگوییم آقا دلیل الان بعضی عوام می‌گویند دیگر. می‌گوید چرا گفتند که غسل کنید؟ چون آقا عرب‌ها آن زمان کثیف بودند، حمام نمی‌رفتند. پیغمبر آمد به اینها گفت. من شن1دم پیغمبر آمد برای اینکه اینها را تمیز کند و اینها اهل شستشو بشوند، به اینها گفتش که غسل کنید. الان دیگر مردم خودشان حمام می‌روند دیگر، وضو نمی‌خواهد، غسل نمی‌خواهد. آن مال آن زمان‌ها بود که نمی‌شستند، کثیف بودند. نمی‌شود فلسفه حکم را انگار کشف کرده، بعد سرایت می‌دهد به یک جای دیگری یا از یک جایی تزریق می‌کند یا از یک جایی توسعه می‌دهد. عمدتاً در مباحث عبادی جای القای خصوصیت معمولاً در بحث‌های عرفی است که خصوص مسائل معاملات. و در همان فضای عرفی هم دین آمده بیان کرده. بیان مثل همین بحث جنگ. آقا عرف می‌فهمد که در جنگ باید مسلح باشی، مجهز باشی. اسلام آیه قرآن آمده گفته اسب خوب داشته باش برای جنگ. این منظورش اسب نیست. حالا زمانه عوض شده. حالا مثلاً در مورد روایاتی که دارد امام زمان با شمشیر مثلاً خروج می‌کند. آقا این ناظر به آن زمان است، سلاح آن زمان. منظور با شمشیر می‌آید که عرف آن زمان درکش از سلاح شمشیر بوده. الان هم اتفاقاً می‌گوییم قیام با شمشیر، همه می‌فهمند که با شمشیر نیست. بکشند با شمشیر. یک شمشیر زیاد مشت محکم می‌خواهد. رهبر انقلاب فرمودند اسرائیلی‌ها آمدند کتک خوردند برگشتند. کتک خوردند با دست می‌زنند؟ موشک را که کسی نمی‌گوید کتک. به این هم بگویم کتک زدن.
ولی در مسائل عبادی عمدتاً این شکلی نیست که ما خودمان تحلیل کنیم، القای خصوصیت کنیم. مثلاً بگوییم آقا آن زمان چون فلان بوده، دست دزد را قطع می‌کردند. القای خصوصیت می‌کنیم، می‌گوییم مهم ملاک تنبیه. دست بریدن خصوصیتی ندارد. شطرنج... حالا آن بحثش یک بحث دیگر است، عرض می‌کنم قمار.
خب، پس چی شد آقا؟ با ارتکاز عرفی، با مذاق شارع آمدیم فهمیدیم که آقا برای شارع مطلبی که خرما و کشمش مهم نیست توی احتکار. برایش تنگی معیشت مردم مهم است، ضرر عمومی مهم است. آن کالاهایی که قوت قالب، نیاز حیاتی، هرچیزی که نیاز عمومی جامعه بهش وابسته است، وقتی که حبسش می‌کنند، نگهش می‌دارند، وقتی باعث اختلال در زندگی مردم می‌شود، می‌شود مشمول همین. درست شد؟
مثال سوم، بحث قمار. شطرنج. مثلاً در روایات آمده گفته بازی با تخته نرد، بازی با شطرنج. جوز، گردو، تاس. تاس شنیده‌اید؟ تاس می‌اندازند. مکعب است، مکعبی هست یک، دو، سه، چهار، پنج، شش عدد. عرض کنم که خب، حالا در روایت اینها را نهی کرده. فرض کنید که الان ما بازی پوکر آنلاین داریم، مثلاً. یا مثلاً شرط‌بندی روی مسابقات فوتبال داریم. یا جعبه شانس داریم. لوت باکس داریم. خدمت شما عرض کنم که اینها گردو نیستند، چوب هم نیستند، مکعب هم نیستند. اینها چی؟ یعنی آنی که برای قمار مهم بود، جنسش بود؟ جنس آن چوب و مکعب و اینها خصوصیت داشت؟ نه. القای خصوصیت می‌کنیم از آن ابزار. درست شد؟ چرا القای خصوصیت می‌کنیم؟ به خاطر آن عنوانی که در آن روایات آمده: عنوان اکل مال به باطل، عنوان قمار. همه چی تابع آن عنوان می‌شود. اگر آن عنوان سرایت پیدا کند، بیا روی تسبیح. یعنی تسبیح بشود ابزار قمار. از این به بعد دیگر استفاده از تسبیح هم حرام می‌شود. اگر از ابزار قمار خارج بشود، شطرنج ولی دیگر ابزار قمار نیست. کسی با شطرنج قمار نمی‌کند. کجای دنیا با شطرنج قمار می‌کند؟ بازی سختی است شطرنج. الان نشانه بازی هوشی، بازی. آنی که می‌خواهد قمار کند، دنبال کار راحت است، دنبال پول مفت خوردن است. خیلی مهارت می‌خواهد. یک زمانی بود چیز دیگر نداشتند، با همین قمار می‌کردند. الان دیگر این اصلاً آقا علامت هوش و ذکاوت و درک و تعقل و اینهاست، شده بازی فکری، از عنوان قمار خارج شده. برای همین حکم حرمتش هم برداشته می‌شود. کارت نه.
نکته‌اش این است که عرف این را به عنوان ابزار قمار می‌بیند؟ اصلاً ممکن است من و شما بیاییم با این کنترل قمار کنیم. اگر افتاد دل من، برنده؛ آن‌وری افتاد این. خودش قمار هست ولی این ابزار قمار نیست. یعنی این کار من و شما قمار حرام است. عرف باید این را به عنوان ابزار قمار بشناسد. عرف می‌گوید این ابزار قمار نیست، این ابزار روشن کردن تلویزیون است. مگر اینکه آنقدر استفاده بشود در ابزار قمار. همان‌جور که خود فوتبال هم حرام نیست با اینکه خیلی رویش قمار می‌کنند، ولی فوتبال ابزار قمار نیست. خیلی‌ها روی فوتبال قمار می‌کنند. باید بحث شود. باید به عرف مراجعه. باید از عرف یک فهم دقیق پیدا کنیم که آیا عرف این را به عنوان ابزار قمار می‌شناسد یا نه؟ دیگر فقط به عنوان یک ابزار بازی می‌شناسد؟ مثل توپ. مثلاً توپ هم ممکن است در دوره‌ای ابزار قمار بوده، الان دیگر فقط ابزار بازی است. اشکالی هم ندارد. حتی خود علما، حضرت آقا می‌فرمایند (من والیبال بازی می‌کردم در خانه‌ام): هر وقت بتوانم مثلاً با بچه‌ها بخواهم بازی کنم، والیبال بازی می‌کنم. دقت می‌کنی؟ حالا والیبال توپ دارد. توپ ابزار قمار بوده؟ بازی می‌کردند؟ پس چی شد؟ باید عرف این را به عنوان ابزار قمار بشناسد. ممکن است در دوره‌ای باشد، در یک دوره‌ای...
حالا من یک مسئله چالشی می‌خواهم برایتان مطرح کنم. فکر کنید. اگر این را بتوانی حل کنی، شما ۵۰ درصد مجتهد شدید. خیلی در روایات داریم آقا در مورد مجسمه‌سازی. داشتیم چند سال پیش درس خارج حضرت آقا در مورد مجسمه. آن روایاتی که نهی می‌کند از ساختن مجسمه، دلیلی را می‌آورد برایش. دلیلش هم این است که آقا تو قیامت به آن کسی که مجسمه ساخته عقوبتش می‌کنند، می‌گویند تو اینی که ساختی، مخصوصاً اگر موجود ذی‌روح باشد، صاحب روح، یعنی این را ساختی، درش روح بدم. روح بده بهش. مگر نساختی تو؟ ادعای خدایی داشتی، تو ادعای خالق بودن داشتی، تو خواستی خودت را شبیه صانع و خالق کنی؟ من هم بلدم. تو می‌سازی، من هم می‌سازم. پس تو در این روح بدم. بفرما روح. تا روح درش ندمد عذابش می‌کند. که نمی‌تواند. می‌شود عذاب ابدی قیامت. این روایاتی است که در مورد موجود صاحب روح که شما مجسمه‌اش را بسازی. بحث مفصل. خب، فعلاً فرض را بر این روایت درسته. علت حرمت مجسمه هم همین است و مجسمه‌سازی هم حرام است. مجسمه‌ای که صاحب روح باشد، خصوصاً انسان. انسان و صاحب روح تفاوت بگوییم. انسان که دیگر آن دیگر قدر مطلق است. خیلی خوب.
اگر ملاکش این است، القای خصوصیت، آیا می‌توانیم بکنیم از مجسمه؟ القای خصوصیت کنیم به ربات؟ آنی که ربات می‌سازد، برای چی می‌سازد؟ می‌گوید که من هم بلدم بسازم. اینکه خیلی پیشرفته‌تر از مجسمه است. مجسمه فقط چهره اوست. فقط… تقریباً دو سه تا از مراجع بحث فقه مجسمه. مطالب ایشان را که خواندیم، با اینکه مقلد ایشان هستیم ولی در این مسئله قانع نشدیم. به نظرمان رسید که باید مجسمه‌سازی حرام بشود. خلاصه، چون روایتش خیلی شدید است. پس ربات؟ یا شبیه‌سازی متاورس سه‌بعدی؟ عرض کنم خدمت شما که وقتی طرف روی سنگ یک نقشی می‌زند، این می‌شود تشبه به خالق. این سه‌بعدی کردن یا فرض بفرمایید ربات ساختن، اینها تشبه به خالق نیست؟ آیا می‌شود القای خصوصیت کرد؟ کی جرأت دارد فتوا بدهد؟ بنشین رویش فکر کن. استاد، این یک موضوعی هست که شراب مثلاً ۵۰ سال دیگر همه جا را گرفته. حالا شما ربات باشی… ایران پول ارزش ندارد.
سؤال بعدی: در مورد مبطلات روزه، گفتند آقا دروغ بستن به خدا و پیغمبر جزء مبطلات روزه است. درسته؟ اگر کسی چیزی را بگوید و بگوید خدا این را گفته، پیغمبر این را گفته و دروغ باشد، روزه‌اش باطل است. درسته؟ اینکه درش بحثی نیست. حالا اگر یک پیامی باشد، مطلبی باشد، دروغ در تلگرام. من می‌آیم این را روز ماه رمضان وقتی روزه‌ام فوروارد می‌کنم از یک گروهی به یک گروه دیگر. یک روایتی است که پیغمبر این را نگفته. فورواردش می‌کنم. این هم مصداق گفتن هست یا نیست؟ یعنی ما از تلفظ زبانی می‌توانیم القای خصوصیت کنیم؟ اینجا راحت فتوا بدهیم قبلیه در مورد هوش مصنوعی و اینها، از تبعاتش می‌ترسند. پس اگر ملاک چی باشد؟ «اسناد دادن» باشد، «گفتن» باشد، «نسبت دادن» باشد، دیگر فرقی نمی‌کند تایپ کردن باشد، فوروارد کردن، گفتن باشد، نشان دادن باشد، شامل همه اینها می‌شود. خیلی جالب است. خصوصیت چقدر دایره وسیعی ایجاد می‌کند.
سؤال سوم: آیه قرآن می‌گوید: «لَا تَجَسَّسُوا». روایاتی هم داریم که می‌گوید آقا به خانه همسایه، بالای دیوار نگاه نکن، مصداق تجسس است. حالا هک کردن گوشی یک نفر دیگر مصداق تجسس هست یا نیست؟ گوشی‌اش را هک کنم ببینم چی دارد. از پهپاد استفاده کنم. پهپاد دوربین‌دار بفرستم بالای حیاط همسایه، آنجا را ببینم. یا با ماهواره مثلاً زوم کنم یک جایی را ببینم. نام اسحاق تجسس هست یا نیست؟ یعنی می‌شود القای خصوصیت کرد از نگاه فیزیکی و دیوار و اینها و ملاک را هتک حرز بدانیم یا نمی‌شود؟ خب، اینکه قطعاً مصداق تجسس است. عرض کردم در عبادات نمی‌شود بگوییم آقا هدف وضو پاکیزگی است. من وضو نمی‌گیرم، به جایش با ژل ضدعفونی دست‌هایم را ضدعفونی می‌کنم، فقط با نماز خود را تمیز می‌کنم، دوش می‌گیرم. آفرین! چرا؟ چون عرف خاص می‌گوید آقا عبادت خودش فرم دارد، شکل دارد و آن شکل و فرمش موضوعیت دارد. ما به ملاک واقعی‌اش دسترسی نداریم و خود اینها اسرار دارد، حکمت دارد، باطن دارد، ظاهر و باطن دارد. اینکه می‌گوید سجده کن، رکوع کن، قنوت بگیر، وضو اول صورتت را بشور، بعد دست‌ها را بشور، همه اینها اسراری دارد. آن اثر معنوی‌اش به خاطر همین حفظ این ظواهری است که حاصل می‌شود.
یک مثال دیگر برای القای خصوصیت. فرض بفرمایید که آقا، دزد را می‌گوید از کی قطع دست می‌کنند؟ وقتی که از جایی که در حرز است طرف دزدی بکند. دستفروشی که بغل خیابان گوجه گذاشته، اگر ازش بدزدند، دست طرف قطع نمی‌شود. چرا؟ چون در حرز نبوده. ولی اگر در مغازه‌اش بود، پشت شیشه بود، قفل شکستند، آمدند برداشتند، دست طرف قطع می‌شود. اگر به اندازه نصاب که گفتم باشد، خب ملاک می‌شود حرز. حرز یعنی یک جای بسته محفوظ. خب حالا اگر کسی بیاید به ارز دیجیتال یک نفر دیگر دستبرد بزند، اینجا هم مصداق حرز است. جای محدود بسته است دیگر. در دسترسی. حساب بانکی یکی دیگر را با هک خالی کند. القای خصوصیت.
منشأ القای خصوصیت، یکی‌اش را گفتم که تمثیل. یکی دیگرش آقا غلبه وجودی، پر تکرار بودن. مثلاً قرآن می‌فرماید که: «وَ رَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُمْ». ربیبه شما بر شما حلال است. ربیبه کیست؟ ربیبه آقا، رسول مثلاً ازدواج می‌کنند. ان‌شاءالله با یک خانمی ازدواج می‌کند که یک دختر ۱۸ ساله دارد. یعنی به جای اینکه دختر را بگیرد، مادر را بگیرد. می‌رود خواستگاری مادرش. بهتر است. چرا دختر را بگیرم؟ مادرش خیلی ماشاءالله بهتر است. الان داریم موارد داریم، مادر از دختره خیلی ماشاءالله سرحال‌تر، خوشگل‌تر، بهتر، پخته‌تر. به فکر فرو رفت. حالا آن دختر می‌شود ربیبه. دختر همسرت می‌شود ربیبه‌ات. یعنی دختر خودت که نیست. این خانم از شوهر قبلی یک دختری دارد. آن می‌شود محرم. حالا قرآن می‌گوید: «رَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُمْ»، آنها که در دامن شما هستند. یعنی چی؟ یعنی مثلاً دختر بچه سه ساله بوده وقتی که آمده مادرش در خانه شما. آرام آرام دختره در خانه شما بزرگ شده. حالا اگر فرض بگیریم همین دختر ۱۸ ساله‌ای که وقتی شما با مادرش ازدواج کردی، این خوابگاه بوده، دانشگاه بوده، بعدش هم چهار سال بعد، چهار سال خوابگاه بوده، چهار سال بعد هم ازدواج کرده، رفته. هیچ‌وقت هم در خانه شما نبوده. این هم به شما محرم است یا محرم نیست؟ «فِی حُجُورِکُمْ» پس چی می‌شود؟ «اللَّاتِی فِی حُجُورِکُمْ» آفرین! آن قید توضیحی قالبی. القای خصوصیت می‌کنیم، می‌گوییم در حجور بودن موضوعیت ندارد. پوسته‌ای که می‌شکافیم، می‌رویم به هسته می‌رسیم. درست شد؟
دیگر چی آقا؟ یکی از منشأهای دیگر این است که قیدی می‌آید در سؤال. آن سؤال‌کننده، آنی که دارد سؤال می‌کند، قید می‌آورد و ما می‌فهمیم که این قیدی که آورده مربوط به خود اوست. خدمت شما عرض کنم که پس یکی‌اش منشأ غلبه و تواترهای… بده من نظم همین کتاب را بگویم. منشأ اول شد ظهور در تمثیل.
منشأ دومی که اینجا می‌گوید این است که موضوع اخذ شده به نحو مقدمه یا طریقه. مثل چی؟ مثلاً فرض بفرمایید که آقا این طریقیت دارد، موضوعیت ندارد. مثلاً می‌گوید آقا ما می‌رویم زیر دوش غسل می‌کنیم. مثلاً چطور باید غسل بکنیم؟ حضرت می‌فرماید که اول سرت را می‌گیری مثلاً، بعد طرف راستت و طرف چپ. این زیر دوش موضوعیت ندارد. یا مقدمه است یا طریقه است. مقدمه غسل یا طریقه غسل است. در غسل طریقیت دارد، موضوعیت ندارد. شما ممکن است همین کار را با یک آفتابه انجام بدهی، همین کار را فرض بفرمایید که در استخر انجام بدهید. درست شد؟ در استخر اول سرت را می‌گیری، بر فرض. حالا آن که غسل ارتماسی هم هست. یعنی این دوش موضوعیت ندارد. اگر عنوان دوش آمده یا پاشیدن آب آمده یا آب ریختن آمده، اینها همه به عنوان چیست؟ طریقت است، موضوعیت یا مقدمه است.
منشأ سوم این است که موضوع به نحوی اخذ شده که مورد ابتلا و غلبه بوده. که همین مثال چی بود؟ «البَیِّعَانِ بِالخِیَارِ حَتَّى یَفْتَرِقَا.» دو طرفی که بیع انجام می‌دهند، خیار دارند تا وقتی که متفرق بشوند. اینجا برای چی گفته «البیعان»؟ چون معمولاً یک بیع را دو نفر انجام می‌دهند. حالا اگر یک نفر باشد، وکیلتان دو نفر باشد چی؟ خریدار و فروشنده یک نفر است. به نحو اعتباری دو نفر است ولی واقعاً یک نفر است. خب این یک نفر. «حَتَّى یَفْتَرِقَا». عرف می‌آید می‌گوید آقا آن دو نفر بودن خصوصیت ندارد. اصلاً ممکن است سه نفر باشند. یک نفر با ۹ نفر دارد معامله می‌کند. نه تا شریکند. «البیعان بالخیار» یعنی این دو طرف معامله. حالا ممکن است ده نفر باشند. این ۱۰ نفر یکی‌شان از مجلس برود بیرون، خیار خراب می‌شود. این‌جوری نیست که مثلاً دو طرف معامله. یعنی از این «دو» باید چی می‌فهمد عرف؟ دو طرف معامله می‌فهمد. ممکن است آن دو طرف معامله هم یکی باشد خودش. ممکن است ۱۰ نفر باشد. ممکن است یک نفر یک نفر، دو طرف معامله است. یکی هم خودش برود بیرون. درسته؟ در این مورد البته مناقشه می‌کنند. چون خیلی سخت است. یعنی این بحث غلبه و این تشخیصش خیلی سخت است. و خدمت شما عرض کنم که... به هر حال بحثی در موردش.
منشأ چهارم «استبعاد فرق» است. که آقا در ذهن عرف عام یک شکلی این پرورش پیدا کرده که فرقی در این قضیه نمی‌بیند. خیلی فرق را دور می‌داند، استبعاد دارد نسبت به فرق. مثلاً قرآن و روایت می‌گوید: «یَجْزِیکَ مِنَ الِاسْتَنْجَاءِ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ.» برای استنجا و شستن مدفوع، سه تا سنگ هم کافی است. خب این سه تا سنگ، یعنی سه تا سنگ جدا جدا؟ یا اگر من یک سنگ سه‌گوش داشته باشم، سنگ بلند سه‌گوش داشته باشم، با هر گوشه این سنگ استنجا کنم یک بار، کفایت می‌کند؟ عرف عام می‌گوید آقا چه فرقی می‌کند؟ مثلاً گفته آقا، بول را با آب قلیل اگر می‌خواهی بشویی، سه بار باید بشویی. حالا طرف می‌گوید آقا آن سه باری که اینها گفتند، من با آفتابه یک بار می‌شورم ولی یک بار ممتد طولانی. خصوصیت این می‌شود دیگر. می‌گوید سه بار که موضوعیت ندارد، آن طولانی شستن موضوعیت دارد. چرا؟ چون طهارت دقیقاً اختلاف زیادی از خیلی از مطالب فقهی که اختلاف مخزن القای خصوصیت است. خیلی محل اختلاف است در علم. یکی قشنگ برای من واضح است که هیچ فرقی نمی‌کند. واضح است که فرق می‌کند. کجا جای شارع نشستی؟ می‌گویی این‌جور بشود اشکال ندارد. «ثلاثة احجار» یک بحثش که طرف می‌گوید آقا چه فرقی می‌کند که سه تا سنگ به هم چسبیده باشد، یک سنگی باشد که ستاره است. انگار آن هم سه تا سنگ را به هم چسبانده. این هم شد یک مثال دیگر.
منشأ چهارم شد. منشأ پنجم می‌شود «ارتکاز عرفی». یعنی آقا عرف، ارتکاز عرفی و عقلایی، وقتی که این مطلب را می‌شنود می‌رود سریع توسعه می‌دهد. مثلاً بهش می‌گویند آقا: «وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا.» ما تا وقتی پیغمبری نفرستیم عذاب نمی‌کنیم. عرف عام سریع می‌گوید آقا این پیغمبر، شخص پیغمبر موضوعیت ندارد، پیام پیغمبر موضوعیت دارد. شامل امام هم می‌شود، شامل روحانی هم می‌شود، شامل طلبه هم می‌شود. تا امتی پیام بهش نرسد، پیامبر نرسد... نه، پیام به پیامبر نرسد، خدا آنها را عذاب نمی‌کند. همین به عرف که می‌گویی سریع القای خصوصیت می‌کند. می‌گوید پیغمبر موضوعیت ندارد، پیام. درست شد؟ که همانی است که در بحث قبح عقاب بلا بیاین ازش استفاده می‌شود.
بله. یا مثلاً آبی که مضاف باشد، وقتی که ملاقات با نجس پیدا کند، نجس می‌شود. چرا؟ چون در روایاتی که آمده گفته آقا اگر روغن زیتون ملاقات پیدا کند با نجاست، نجس می‌شود. روغن حیوانی با نجاست ملاقات پیدا کند، نجس می‌شود. از اینها ما چی می‌فهمیم؟ می‌فهمیم مایع بودن و کلاً یعنی اصلاً آب مضاف موضوعیت ندارد. روغن بودن و اینها موضوعیت ندارد. مسئله این است که اگر یک چیزی مایع باشد و در اثر ملاقات نجاست، نجاست بهش سرایت پیدا کند، این هم نجس می‌شود. از اینها ما کشف می‌کنیم، آن را القای خصوصیت می‌کنیم از روغن زیتون و روغن حیوانی و اینها. روشن است؟ خب این هم از این.
منشأ ششم هم که «مناسبت حکم و موضوع» بود که عرض کردم. مثلاً قرآن می‌گوید: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ.» اگر چیزی را نمی‌دانید از اهل ذکر سؤال کنید. خب اینجا معلوم می‌شود که خصوصیتی برای «سؤال» نیست، بلکه اینجا مسئله رجوع جاهل به عالم است به هر نحوی. حالا خود سؤال پرسیدن موضوعیت ندارد که بیایی بپرسی. نامه بدهی، کتاب، ایمیل. اینها هم همیشه مصداق و حالا آن اهل ذکر هم خصوصاً مثلاً افرادی که اهل قرآنند و فلان و اینها منظور نیست. هر کسی که داناست. هرکی که نمی‌داند، مراجعه می‌کند به آن کسی که می‌داند. القای خصوصیت همان حکم ارشادی که همه ما فهمیدیم که هدفش می‌خواهد بگوید. درست شد؟
خدمت شما عرض کنم که حالا یک بحث دیگر اینجا دارد که چه شکلی ما علم پیدا می‌کنیم به عدم خصوصیت که دو تا سبب را می‌آورد که دیگر حالا من نمی‌خواهم بهش بپردازم. به بحث بعدی اینکه خصوصیت از منطوق یا مفهوم؟ خصوصیت از کجاست که شما می‌گویید حجت است؟ برمی‌گردد به حجیت ظهور یا برمی‌گردد به حجیت علم و اطمینان؟ یا برمی‌گردد به ملاحظه ادله متعددی که در موارد خاصه متفرق وارد شده؟ اینها مباحثی است که در مورد حجیت خصوصیت. یعنی اصلاً کی گفته خصوصیت حجت است که جوابش اشاره شده. و القای خصوصیت نزد عرف خاص هم بحث دیگری است. ارتکاز متشرعه و اینها جزء مباحثی است که اینجا بهش اشاره شده. این شد بحث القای خصوصیت ما که من دیگر همین‌قدرش را احساس می‌کنم کافی است برای القای خصوصیت. بحث مفصلی شد. بله دیگر، حالا بیشترش را خود دوستان می‌توانند ان‌شاءالله مراجعه بکنند. و ان‌شاءالله بحث نکاح را از فردا اگر حیاتی باشد ادامه می‌دهیم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00