متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحث یازدهم، متنش مانده بود. «و أما نظر المرأة إلی من یرید الزوج»؛ نگاه زن به کسی که اراده دارد با او ازدواج کند. «فقط اختار الشیخ الأعظم جوازه لوجوه»؛ فقط شیخ اعظم جوازش را انتخاب کرده، یعنی گفته میشود زن به مردی که خواستگار است، نگاه کند. چرا؟ به خاطر اینکه وقتی که نگاه مرد به زنی که میخواهد با او ازدواج کند جایز است، چرا جایز بود؟ علت اینجا هم هست؛ چون میگفتیم که مرد، «عقل الثمن» را بذل میکند. خب، پس جایز است برای زن نگاه کند به آن آقا. «بل الأولی»؛ بلکه سزاوارتر است. چرا؟ چون این زن دارد «عقل المثمن» را بذل میکند. «عقل المثمن» را دارد و زن خصوصاً پول است، «بل الأولی»؛ دیگر چیز نمیشود. دیگر اگر بخواهد بگوید: کلاً مثلاً، یعنی چه؟ مثلاً دارد جوانیاش را میگذارد، زندگیاش را میگذارد. آن دیگر «اولی» نمیشود. این هم دارد همان را میگذارد. ولی وقتی میگوید آن پول میگذارد، میتواند نگاه کند. خب، این هم دارد عمر میگذارد. به طریق اولی میتواند. از این لحاظ، از آن فراتر است.
خصوصاً «و إن به امکان الرجل التخلص بالطلاق»؛ خصوصاً که مرد این امکان را دارد که با طلاق، تخلص پیدا کند. «بخلاف المرأة فإنها لا تتمکن من ذلک»؛ به خلاف زن که تمکنی از خلاصی ندارد. راه خلاصیش هم طلاق بود.
«و فیه اشکالٌ علی الاستدلال الشیخ الأعظم أن بذلها لعِدل المثمن یقتضی جواز معرفتها بالثمن»؛ به این استدلال شیخ اعظم اشکال میشود، پاسخش این است: اینکه آن خانم «عقل المثمن» را، گرانترین مثمن را بذل میکند، اقتضایش این است، اقتضایش این است که معرفت داشته باشد، جایز باشد معرفتش به ثمن. چون دارد گرانبهایی را میدهد، خب، باید ببیند چه کسی را؟ باید ببیند ثمن را، نه اونی که قرار است ثمن را به شما بدهد. مثل این میماند که آقا من دارم گوشیام را به شما میفروشم در ازای خریدن ساعتت. بعد بگویم که: میشود من بیایم اتاقتان را نگاه کنم؟ خانمها! تو میگویی چون این دارد مستمنِ سنگینی میدهد باید به ثمن نگاه کند. خب، به ثمن نگاه کند. ثمن مهریه است دیگر. باید بررسی کرد این چیست.
معروف دارد «و هو المهر، لا بذل عِدل الثمن»؛ و او مهریه است، نه شوهر. «فإنه لیس هو الثمن للبضع المبذول»؛ زیرا او شوهر ثمن برای «بضع مبذول» نیست. «بضع» چیست؟ «بز بز کوهی» آن یه بز! این «بضع»، با عین. آفرین! این «بضع»! «هذه بضاعتنا ردّت إلینا»؛ «وافقنا بضاعة مزجاة». «یا ایها عزیز»؛ کالا، سرمایه، چیزی که باهاش آدم چیزی میدهد، چیزی میگیرد. اینجا آقا، تو کتاب نکاح وقتی که گفتند «بضع»، منظور آن بخش خاص زنانه است که ازش استمتاع برده میشود، تمتع جنسی. «بضع» که گفته میشود در کتاب نکاح، منظور چون در واقع این است که آن اصل نکاح را همین دارد واقع میکند. خب، تو نکاح از جهت استعلام فقهی معمولاً «بضع» خود آقای شوهر که ثمن نیست برای این «بضعی» که دارد بذل میشود. بلکه مهریه است که ثمن برای این «بضعی» که دارد بذل میشود. یعنی به این بعد حیوانی و بعد مادی ازدواج اگر نگاه کنیم، خانم دارد یک سرویسی میدهد به آقای شوهر. آقا هم دارد یک پولی میدهد. حالا این وسط یک تعهد شرعی هست، یا صیغه شرعی. نه، فمینیستها که بدتر از این حرفها را میزنند. فمینیستها میگویند: همزمان با صد نفر باش تا ببینی که مثلاً کدام از اینها پولدارتر است، بهتر است. آن که دیگر خیلی کثیفتر است.
یک قاعدهای دارد میگوید خدمت شما عرض کنم که این بعد حیوانیاش است دیگر. همانجور که آقا شما که غذا میخوری، این غذا ابعاد ملکوتی دارد، بله، یک ابعاد حیوانی هم دارد، یک بعدش هم همین خوراک شما تبدیل میشود به فضولات و مدفوع و اینها، میآید بیرون. تعارف که ندارد که! نه، غذایی که من میخورم همهاش تبدیل به نور میشود، تبدیل به تفکر میشود، تبدیل به اشک میشود در درگاه الهی. آقا! اشکم تبدیل میشود، تبدیل به ادرارم میشود، خون میشود. درست شد؟ ازدواج هم همین است. ازدواج یک بعدش بعد حیوانی است. این جاذبه اگر نباشد، کی میرود زن بگیرد؟ جاذبه جنسی. ازدواج کند برای یک آدم دیگر. این قدر طلا بگیر، چه میدانم، انگشتر بگیر، چه میدانم، فلان، خانه بگیر. به من چه درس زندگی... ببینم این خانم سرویس ندهد به این آقا یک ماه دو ماه، ببینم آقا خرجش میکند. حاضر است باهاش زندگی کند؟ آقا پول ندهد به خانمت، ببینم خانم سرویس میدهد؟ حالا عشق و اینها همه سر جای خودش. بله، درست است. واسه همین، برای این بعد از ازدواج آمده، دین این شکلی قانونگذاری کرده. گفت: آقا یک ثمنی است، یک مثمنی است. ثمن باید معلوم باشد، مثمن باید اینطور باشد. این مثمن چی شد؟ «بضع مبذول». ثمن چی شد؟ ثمن که خود آقائه نیست. ثمن مهریه است.
بحث دوازدهم: مثمن آن دارد پول میدهد، مهریه میدهد. ثمن و مثمن، بعید میدانم چیزی برای ذهن جالب باشد. کامل. البته خانمها کافی است دیگر برای اینکه بخواهد شناخت پیدا کند نسبت به، خدمت شما عرض کنم که پدر و پسری رفتند خواستگاری. پدره دید این دختره خیلی خوب است. دید حیف است. برای خودش برداشت. خب، دختر نگاه کند، ببیند بالاخره با پدر دارد ازدواج میکند یا با پسر دارد ازدواج میکند؟ یک هو سرش کلاه نرود.
خدمت شما عرض کنم که بحث بعدی، آقا این خیلی بحث مهمی است و بحث بسیار خطرناکی است. اوه اوه! یا ابوالفضل! ای کاش یادآوری میکرد! ای کاش یادآوری! ای کاش، این را یادآوری میکردی من بحث خصوصیت را اینجا نیاوردم. حالا ان شاء الله این را توضیحش را فردا میدهم.
بحث «لَا خصوصیت». آقا بحثی که اینجا داریم، بحث خیلی مهمی است، بحث روزمان است؛ بحث روز جمهوری اسلامی. بحث بحث نگاه به غیر مسلمان: زن غیر مسلمان، اهل ذمه و کفار. خب، بحث سر این است که آقا نگاه به موی زن غیر مسلمان، نگاه به دست زن غیر مسلمان. وجه و کفین را که برای مسلمان نمیشد، برای غیر مسلمان بغیر از وجه و کفین. حالا به مویش بخواهیم نگاه کنیم، همین هم که بیرونند، توی خیابانهای اروپا همین که میروند راه میروند، همانها، همان را الان میبینی. ترکیه از همه جا بدتر. ترکیه تازه مسلمان. تو اروپا استانبول از آلمان ما بدتر است. البته تهران رقابت سخت است با استانبول. احتمالاً چند وقت دیگر استانبول را شکست خواهد داد. سیدِ بندهخدا حسرت میخورد. میگوید: اینها کجای تهران میروند؟ من میروم بیت رهبری. عرض کنم خدمت شما که دانشگاه، خیلی دانشگاه آزاد و چه میدانم، علمی کاربردی و فلان و اینها. وضع ترکیه، حجاب ممنوع است. شما نمیتوانید وارد مدرسه بشوید، بیمارستان بشوید، دانشگاه بشوید. مدرسه، دانشگاه... آدمیزاد موجود عجیبی است واقعاً.
خدمت شما عرض کنم که پس این شد حکم. حالا چرا این را میگویی؟ چرا میشود به زن غیر مسلمان نگاه کرد؟ قرعهکشی جام جهانی، مجری تشکر کرد، گفت: از ایشان تشکر میکنم که یک جور آمده که میشود پخش کرد. یک کم دیگر اگر چیز نبود دیگر نمیشد پخش.
خب، خدمت شما عرض کنم که دلیلش آقا موثقه سکونی است. بحثهای خوب رجالیم اینجا میشود در مورد خود همین سکونی و عرض کنم خدمت شما که بحثهایی که دارد. نوفلی سکونی، سند پرتکراری. سند «علی بن ابراهیم از پدرش از نوفلی از سکونی از امام صادق». این خیلی زیاد است و سندی است که محل بحث و صحبت میشود. خیلی به حالا این هم بعدها اگر فرصتی بود، عرض کنم خدمت شما که موثقه سکونی. پیامبر اکرم فرمود که خیلی تعبیر جالبی است. این خیلی نکته اما جواز «النظر إلی غیر المسلمه». اما اینکه میشود به غیر مسلمان نگاه کرد «فله موثقة سکونی عن أبی عبدالله علیه السلام» به خاطر موثقه سکونی امام صادق علیه السلام فرمودند «قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لَا حرمَةَ لِنِساءِ اهل» ذمه. «أن ینظر إلی شعورهن و أیدیهن». حرمتی نیست، یعنی احترام، حرمتی نیست برای زنهای اهل ذمه. البته همان حرمت به معنای حرام هم میشود باشد. حرمتی نیست برای نساء اهل ذمه که نگاه شود به موهایشان و دستهایشان. یعنی اینی که گفته این زنها بهشان نگاه کنی اشکال ندارد، معناش این نیستش که برو لذتش را ببر. آنها یک مشت چادری، قیافههای چی و اینها. آنها را نگاه نکن. اینها که همه چیز را نشان میدهند حلال، نوش جانت! نه، میگوید: اینها با حیوانات فرقی نمیکنند. احترامی ندارد، ارزشی ندارد. آن زن مسلمان است که ارزشمند است. از باب احترامش میگویم بهش نگاه کن. اصلاً داستان حجاب و نظر و اینها، بحث احترام است. میگوید: وقتی بهش گفتی... حالا یک بحث مهمی که اینجا داریم «لَا ینتهون». که همین بحث روز جمهوری اسلامی است. زنهایی که وقتی بهشان تذکر میدهی نمیپذیرند، نمیپذیرند. چی؟ بهت حمله میکنند. بپوشان. نمیپوشاند. این هم حرمتی ندارد. بگذار بریزد. نگاهش هم اشکال ندارد. حرام فلان و اینها برای ما که حلال است. تو وقتی میریزی بیرون بهت میگوییم بپوشانی نمیپوشانی. دیگر نگاه بهت برای ما حلال است. «بدون تلذذ». ما که دیگر معصیت نمیکنیم. آن بحث قانون یک بحث دیگر است. شما هر جا که داری زندگی میکنی، کنترل اجتماعی باید بر اساس قانون باشد. قانون ما بر اساس وحی است. وحی گفته در جامعه ما که نمیتوانیم دانه دانه بیاییم سؤال کنیم، بگوییم: شما کافری؟ مسلمانی؟ زرتشتی؟ در چه حد مسلمانی؟ چند تا امام را قبول داری؟ خب، دوازده تا امام. پس بپوشان. کمتر قبول داری؟ اشکال ندارد. یک کم بده عقب. این قانون است. درست شد؟ حالا زرتشتی هستی، احترامی نداری. این خیلی نکته مهمی است. چون این سریال گاندو را دیده بودید؟ که آن پسره که نقش چی را بازی کرده بود، موهایش بیرون بود. جاسوس بود. یادتان هست؟ جاسوس انگلیس بود. مصاحبه کرده بود، گفته بود: من یک مزیتی داشتم نسبت به بقیه زنها، بقیه بازیگرهای ایرانی مثلاً که من چون مسلمان نبودم میتوانستم بدون حجاب بیایم جلو دوربین. بقیه نمیتوانستند. انگار مثلاً وقتی مینشینند با همدیگر مثلاً خوش به حال تو مسلمان نیستی، راحت میروی جلو دوربین. این میگوید: آره، کاش تو هم مسلمان نبودی، راحت میآمدی جلو دوربین. دیگر چه کار کنیم؟ ما مسلمانیم. انگار مثلاً خدا یک حکمی گفته که غیرمسلمانها احساس برتری کنند نسبت به مسلمانان. مسلمان احساس برتری کند. میگوید: تو که ارزشی نداری، تو مثل موهای گاو و اسب و اینها هم بیرون است. خوش به حال من که مسلمان نیستم! بدبخت! خوش به حال گاو که مسلمان نیست! خوش به حال اسب! بلندتر هم هست. الاغم شلوارک پایش کند، شورت پایش باشد مثلاً. احترامی ندارد. فقط نگاه نکن.
تو موسسه تعالی واحد بینالملل داریم، واحد زبان داریم. سیل بینالمللی. بعد ترجمه انگلیسیشان یک خانم، یک خانم گنجالسه، آمریکا بزرگ شده. الان هم به سختی فارسی صحبت میکند. البته ساکن مشهد. داستان مفصل و جالبی هم دارد. این شوهرش از اینجا پا میشود میرود آمریکا برای اینکه درس بخواند. آن بندهخدا از آمریکا میآید اینجا، میرود جامع الزهرا. طلبه. مامان آقائه این خانوم را ایران میبیند. آقا آمریکا بوده. خانم ایران بوده. اینجا عقدشان را میخوانند. آقا هنوز آمریکا بوده. مرد ایرانی در آمریکا. زن آمریکایی در ایران. عقدشان در ایران خوانده میشود بدون حضور آقا. و بعد چند سال میآیند ایران زندگی میکنند. خانم خیلی غلیظ انگلیسی صحبت میکند. سخت فارسی صحبت. بعد به من میگفتش که این صحبتهای شما را که ما ترجمه میکنیم شما میگویی که بابا تو انسانی؟ تو که گاو نیستی بفهمیم ترجمه انگلیسی کنیم. چون به آن وقتی میگوییم تو انسان، کسی ناراحت نمیشود. بگویم تو گاوی، تو خری، تو سگی، تو فلان. اینجا افتخار میکند، دنبال حرمتی هم نبودم. از این باب است که میگوید: میشود بهش نگاه کرد.
خب، خدمت شما عرض کنم که پس فرمود که حرمتی ندارد. تازه اهل ذمه را دارد میفرماید. نساء اهل ذمه، یعنی کافری است که در مملکت اسلامی دارد زندگی میکند. تحت امنیت قانون نظام اسلامی را پذیرفته. حالا بر اساس بعضی احکام شرعی باید مثلاً حالا مالیات بدهد، خراج بدهد، جزیه بدهد اینها. حالا بحث سر جزیه. عرض کنم که و قوانین باید بپذیرد. مثلاً شرابخواری علنی نمیتواند بکند. گوشت خوک نمیتواند بخورد. یکیش هم الان تو قانون جمهوری اسلامی بحث حجاب است. یعنی زرتشتی هم اگر باشد، حالا میگویند که آقا به مسلمانها گیر ندهید. بعضی جوانها صحبت میکنیم، میگوید: برای چی حجاب اجباری میکنی؟ شاید طرف زرتشتی باشد. یعنی به مسلمان نگو بپوشان. شاید زرتشتی باشد. برعکس، به زرتشتی بگو بپوشان برای اینکه مملکت اسلامی است. مملکت زرتشتی داریم کمتر. و به هیچکس نباید بگویی چون ممکن است جزء آن دو درصد باشد. اصلاً آدم در این حجم از حماقت واقعاً تعجب میکند. چقدر بعضیها احمقند!
خدمت شما عرض کنم که وسوسه شیطان است دیگر. تو گوش ما نجوای شیطان. پس زن اهل ذمه حرمتی ندارد. میشود نگاه کرد به صورتش، به مویش، به دستش. خب، «و تقیّد به نساء اهل الذمّ لا خصوصیت»؛ بحث القای خصوصیت است که اگر یادم باشد انشاءالله فردا یک توضیح در مورد القای خصوصیت اینجا که گفت نساء اهل ذمه، این نساء اهل ذمه خصوصیت ندارد، اختصاصی به خود اهل ذمه ندارد. ازش القای خصوصیت میکنی. «بل یجوز النظر إلی مطلق غیر المسلم»؛ میگوییم زن اهل ذمه بودن خصوصیت ندارد، غیر مسلمان بودن مطرح است. القای خصوصیت میکنیم. مثلاً من به شما میگویم که آقای آقا رسول مثلاً برای بنده یک لیوان چایی بیاور، مثلاً. درست؟ بعد شما میروی نگاه میکنی میبینی آقا لیوان نیست. لیوان، استکان، که میدانی تو فارسی فرق میکند با همدیگر. به جای یک لیوان میروی یک استکان چایی میآوری. من گفتم لیوان. یعنی لیوان خصوصیت ندارد. بله، یک وقت هست لیوان خاصی است شما داری یا من دارم. لیوان خود خودمه. وقتی میگویم لیوان، منظورم همان لیوان خودمه. ولی وقتی آن لیوان مدنظرم نبود، این کلمه لیوان مطلق جنس ظرفی که توش... نه استکان نه لیوان. تو پارچ چایی میریزی میآوری. درست؟ توی تنگ ماهی. تنگ ماهی دیدید توش ماهی میگذارند؟ تو تنگ ماهی چایی میریزد. شما ازت چی خواستم؟ چایی خواستم. این کلمه خصوصیت نداشت. این مثال برای القای خصوصیت.
فرمود به زن اهل ذمه میشود نگاه کرد. منظورش این نیست که اگر غیر اهل ذمه باشد نمیشود نگاه کرد. آن که به طریق اولی میشود نگاه کرد. اینکه اهل ذمه است، آن مملکت اسلامی دارد زندگی میکند. کافر حربی. میشود نگاه کرد. حرمت ندارد. ولی کافر حربی حرمت دارد. معلومه که نمیشود نگاه کرد. به طریق اولی میشود به آن هم نگاه کرد. این میشود القای خصوصیت. معلوم میشود خصوصیتی در اهل ذمه نیست. منظور مطلق غیر مسلمان. درست شد؟
«فإن تخصیص نساء اهل الذمة بالذکر»؛ خب، پس چرا وقتی که ذکر کرده اینجا آورده، تخصیص زده به نساء اهل ذمه؟ چرا این را به طور خاص آورده؟ «هو من باب دفع توهم أن عقد ذمام یمنحن نحوا من الاحترام»؛ میخواهد بگوید یک وقتی با خودت فکر نکنی چون تو مملکت اسلامی زندگی میکند احترام دارد. نه بابا! این هم چون کافر است احترام ندارد. بقیه که دیگر هیچی. آنها که دیگر تو مملکت اسلامی هم نیستند. آنها که دیگر دشمنند. قرارداد و پیمانی هم قبول نکردند. روشن است. بیحجابی که بهش واجب. بعضیهایشان وقتی میآیند حالا تو ایران مثلاً وقتی میآیند به قانون ایران باید بپوشانند، خوششان میآید. وقتی از ایران میخواهند بروند، میگویند که بعضیهایشان گفتند مثلاً ما وقتی رسیدیم کشور خودمان یا مثلاً تو هواپیما خواستیم روسری را برداریم، احساس ناامنی میکردیم. پوششی ایرانیها دارند مطابق با فطرت است دیگر. هر این فطرت دستنخورده باشد این را «یمنحن یمنه» یعنی عطا.
خدمت شما عرض کنم که اینها هم حرمت ندارند برای نگاه. چه برسد به غیر اینها کافر حربی. «الا انه بقطع نظر عن ذلک کان التمسک»؛ خب، ما که آمدیم از این روایت القای خصوصیت کردیم، خصوصیتش غلط باشد. ما روایت دیگر داریم که اطلاق دارد. میشود تمسک کرد به اطلاق صحیحه عباد بن سهیب. به صحیحه عباد بن سهیب تمسک میکنیم که آنجا امام صادق، اباعبدالله علیه السلام میفرمایند: «لَا بَأْسَ بِالنَّظَرِ إِلَی رُؤُوسِ نِسَاءِ اَهْلِ تِهَامَةَ وَ الْاَعْرَابِ وَ الْعُلُوجِ وَ السَّوَادِ»؛ فرمود اشکالی ندارد که نگاه شود به سر زنهای اهل تهامه. تهامه مناطق دور افتادهای بود، دشتهایی بود بین کوه و دریا. مثلاً ماها میگوییم عشایر. مثلاً تو ایران میگویند عشایر. عشایر نشنیدید؟ توی مثلاً مناطق بیابانی و اینها. تو فضاهای متمدنی و شهر و اینها نیستند. گاو و گوسفند و اینها دارند. تو بیابانها همانجا برای خودشان نمیدانم، شیر میگیرند، خیمه دارند. چه میدانم، شیر میگیرند، کره میکنند، پنیر میکنند، روغن. خودشان زندگی میکنند از شهر و تمدن و فضای این شکلی. اینها از باب اینکه به هر حال، آنقدر تو فضای تمدن و بعد چهرههای آنچنانی و قیافههای فلان برسند. به قول ما خانم از صبح تا شب مشغول رسیدگی به گوسفند و چوپانی و چه میدانم این کارها. این شکلی. حالا زیر آفتاب و چهرهها سوخته، حالا یک کم موهایش بیرون است. این جاذبه برای کسی ندارد. میخواهد بیاید به این بندهخدا نگاه کند. لوازم آرایش ندارد، بنشیند رو آینه سرخاب و سفیداب، نمیدانم خط چشم بکشد. ایرانیها میگویند سرخاب و سفیداب یعنی چیزهای مختلفی که به سر و صورتشان میزنند، آرایش میکنند. همه را داده به ترکیه. عرض کنم که «ایران، عراق، تهامه و الاعراب». دیگر کی؟
آقا، این اعراب منظور عربها نیستند. منظور «اعرابی» یعنی بادیهنشین. بله، بادیهنشینها. آقا، بادیهنشین سرپناه ثابت نداشته. خیمه تو بیابانها زندگی میکردند. از اینجا به آنجا تو حرکت بودند و اینها. خلاصه، بندگان خدا توی این به قول ما میگوییم سوسول بازی، تو این سوسول بازیها نیستند. آرایشگاه بروند و به خودشان برسند و عمل زیبایی بکنند. تو عشایر، تو این اهل تهامه و اعراب، عمل زیبایی چه؟ میفرماید: بندگان خدا! عمل جراحی هم اگر بکند گاو و گوسفندش را عمل جراحی میکند. زایمان کنند، بیماریشان خوب بشود. ته عمل جراحی که خبر دارند همین است. از عمل دیگری مثل دماغت را اینورش را بکش و چه میدانم، لبت را آن جور فلان کن و چشمهایت را این جور نازک کن، پوستت از اینجا بکش بده به اینجا و «اهل سواد»؛ سواد کجاست؟ آقا این جاهای حاشیه شهر که باغهای سرسبزی بوده که مثلاً نخلستانهایی که از دور وقتی نگاه میکنی سیاه میبینی. نخلستانهای بیرون شهر. الان تو کربلا هم شما بروید بیرون شهر. تو شهر همه پر خانه است، پر نخلستانی. تو پیادهروی کربلا حتماً دیدید دیگر. روستای قشنگ. فضای زندگی و مردم و اینهاش فرق میکند با مردم شهر.
اهل سواد، حالا الان که خب ماهواره و اینترنت و اینها آمده همه به هم نزدیک شدند. حالا مثلاً چهارصد سال پیش، حالا شما بگو زمان روایت هزار و دویست سال پیش، هزار و سیصد سال پیش. آن موقع دیگر بندگان خدا تو شهر و کاسبی و مغازه و امکانات و این آرایشگر و اینها نبود. بندهخدا حاشیه شهر تو بیابان، تو نخلستان. حالا خانومه یک کم سر و صورتش بیرون است، دستش هم بیرون است، اشکال ندارد نگاه کردن به آن. نه دیگر اشکال ندارد. بحث سر این است. نگاه کردن به سر اینها اشکالی ندارد. اهل تهامه، اعراب، آن حالا حجاب برای خودش است. بحث دیگر جالب است. اصلاً شما این را شاید خبر نداشته باشید. بحث مهمی است. حجاب اسلامی پوشش زنهایی بود که حره بودند. بحث کنیز را تو پارسال بحث کردیم. زنهایی که برده بودند، کنیز بودند، اینها پوشش نداشتند. عجیب این است. اینها خیلی نکات عجیبی است. جالب.
زمان خلیفه دوم نقل شده که بعضی از این زنهایی که کنیز حجاب کامل که میکرد تنبیهشان میکرد. شلاق میزد. چرا خودتان را شبیه این زنهای اشرافی میکنید؟ این پوشش مال شماها نیست. این پوشش اشرافی است. این پوشش شما و پوشش کنیز داشته باشید. سروکلهتان باید معلوم باشد. این قیافههایی که شما تو خیابانهای تهران و جاهای دیگر مشهد و اینها، حالا بعضی جاهای قم و اینها میبینی، این حجاب حجاب میزان نیست. بعد چرا حجاب کنیزان؟ چون کنیز خرید و فروش میشود. کالاست. باید ببینندش که بخرند. باید پشت ویترین باشد. آن زن اشرافیه که نباید دیده بشود. آن خودش مالک است. ملک نیست. مالک است. این ملکه دست به دست میشود. باید ببینندش. خیلی نازی. بعد به یک جایی رسیده که اینها آنها را مسخره میکند. میتواند. حجاب واجب نبود. لازم نبود. حجاب ممنوع که نبود. این چیز عجیبی است. یعنی وقار زن، ارزش زن به این است. آن کنیز نماد بیارزشی است. نماد دست به دست شدن. یک مدت با این است، یک مدت با او است. سرویسدهی، ابزار سرویسدهی. فرهنگ غرب با ما چه؟ خدا نابودشان کند. اینها همه صدماتی است که فرهنگ غرب به ما زده. چه جور تو مغز این زنها فرو کرده که اصلاً ابداً احساس ناامنی، اذیت شدن، تحقیر شدن از این وضع پوششی که دارد. احساس آزادی، شاد بودن، تجاوز میشود بهش. نکته خیلی جالب. آفرین! آفرین! نکته قشنگ. چه حجاب دارد؟ تجاوز به عنف که نمیشود. به زورکی که نمیشود. من که خودش خواسته باشد. دیگر میشود زنا.
اهل سواد و «العلوج». علوج این مردهای درشت هیکل، نیرومند، کافر که حالا اینجا تعبیر علوج که به کار رفته شامل زنهایشان هم میشود. این زنهای خیلی قوی، گُنده. تو آمریکایی. زن پلیس مثلاً دو متر قدش است. هیکلی. جاذبه ندارد. این لطافت زنانه ندارد، جاذبه زنانه ندارد. نگاه کردن به سر و کله و دست و بازویش اصلاً گرایش، به جای اینکه شهوتت را تحریک کند غضبت را تحریک میکند. فرار میکنی. نگاه به این اشکال ندارد. این هم میشود علوج. «لأنّهُم اذا نُهُوا». آقا، این خیلی مهم است. «العِلَّةُ تَعْمِی وَتَخْصِیصُ العِلَّةِ». وقتی میآید تعمیم میدهد، تخصیص میزند. علت اینی که اینها را اسم آوردیم چی بود؟ «لأنّهُم اذا نُهُوا لَا یَنْتهُون». چون وقتی نهیشان میکنند، نهی نمیپذیرند. نمیفهمند. وقتی بهش میگویی بپوشان، نمیفهمد. قبول نمیکند. نه اینکه حمله میکند بهت. الان که بگویی بپوشان که بهت حمله میکند. توهین. نهی از منکر کنم؟ چه کار کنم؟ بر اساس این روایت واجب نیست نهی از منکر این زن مخصوصاً وقتی خطر دارد. از یک طرف شما میبینی آقا یک توطئه سیاسی است. اصلاً فقط بحث حجاب نیست. بحث براندازی است. حمله به ارزشهای اسلامی، نماد طاغوت. نماد یک آدمی یک خالکوبی دارد مثلاً رو تنش، روی صورتش. خالکوبی حرام است دیگر. یک نماد سیاسی میشود. مثلاً فرض کنید که آقا توی اسرائیل مردم بیایند نماد حماس را رو صورتشان تاتو کنند. جایز باشد. اصلاً واجب باشد. ولی وقتی این اتفاق دارد میافتد، یک نماد سیاسی است. با این باید مبارزه کرد. کما اینکه تو قضیه تنباکو. این بحث خیلی مهمی است.
قضیه تنباکو تو ایران خبر دارید که زمان میرزای شیرازی، قضیه تنباکو تبدیل شد به یک موقعیتی برای اینکه اقتصاد کشور را در زمان قاجار فلج بکند. اقتصاد را دست بگیرند. به اسم تنباکو تمام مزارع و کشاورزی را میخواستند نابود بکنند. تمام گمرک و واردات را مدیریت بکنند. صادرات را مدیریت بکنند. به اسم تنباکو بیایند همه چیز را یک ربطی به تنباکو بدهند. کل اقتصاد را دست بگیرند. میرزای شیرازی فتوای فوقالعاده را داد که از خودش هم نبود، به عنایت امام زمان. خب، حالا ممکن است شما یک آدم سادهای بیاید بگوید آقا استفاده تنباکو که اشکال ندارد. بر فرض هم که حرام باشد، استفاده تنباکو بیشتر بد است یا اختلاس، دزدی، غیبت، تهمت؟ آدم تنباکو بکشد بیشتر زشت است یا تهمت بزند به بقیه؟ خب، «ناد». آن عنوان اولیه است. این عنوان ثانویه است. این دیگر عنوانش عنوان استعمال تنباکو نیست. این عنوانش عنوان براندازی است. عنوانش نابود کردن است. عنوانش ساقط کردن نظام اسلامی، متلاشی کردن حاکمیت کشور اسلامی است. ولو حاکمیت ادعای اسلامی بودن هم ندارد. آفرین! کفر مطلق حاکم میشود به واسطه همین زمینهساز حکومت کافر. عنوانش این است. الان دیگر بحث عنوانش این بیحجابی و این قضایا عمرش بیحجابی نیست. عبور کرده. این نماد براندازی حاکمیت اسلامی است. نماد براندازان است. نماد گرایش به حکومت طاغوت است.
تاتو ساده هم بود سه تا نقطه رو دستشان میزدند برخورد میکرد. شدیدترین برخوردها. بخشهای مفصل به اینها پرداختم. زمان پیغمبر، حالا چون ضبط هم میشود برای شما خوب است، حالا دوستانی هم که گوش میدهند به دردشان میخورد. زمان پیغمبر، پیامبر اکرم دستور دادند که مردم باید تمام وعدههای نماز، حالا آنهایی که عذر شرعی ندارند، حالا خانمها بحثشان جدا، آقایان باید تمام وعدههای نماز را پنج نوبت تو مسجد پشت پیغمبر به جماعت. باید. آقا! نماز واجب جماعت که واجب نیست. جماعت مستحب است. فرمود: اگر کسی عمداً تخلف کند نماز جماعت مسجد نیاید، دستور میدهم به قول ما نیروی انتظامی، پلیس بیاید خانهاش را اول آتش بزند بعد رو سرش خراب کند. که این تهدید را کرد. همه آمدند. چرا؟ چون نیامدن تو براندازی است. نیامدن تو از هم پاشیدن حکومت اسلامی. تضعیف حکومت، ناامن کردن حکومت. قدرت حکومت را داری تو آسیب بهش میزنی. امنیت را داری آسیب میزنی. مثلاً امروزیاش میشود شرکت در انتخابات. تو ترکیه اجباری ولی تو ایران... بله، ترکیه اگر تو انتخابات شرکت نکنی بیمهات قطع میشود، فلان جا فلان میشوی. صد آسیب بهت میرسد. برای اینکه با شرکت نکردن، حالا هرکی را میخواهی رأی بدهی، آن اختیاری است. ولی مشارکت. نیامدنت به معنای این است که من حکومت را قبول ندارم. قبول نداری برو بیرون. معناش این است.
خیلی خندهدار است. پناهندگی میدهند آیا؟ کشوری است که تو انتخابات که شرکت نمیکنند. علیه آخوند و بسیجی و پاسدار هم قیام میکنند. میگیرند آخوند را میگیرند میکشند طلبه، چه میدانم سپاهی فلان. بعد هر سر و صدایی که هر جا بشود، زنگ بزن پلیس بیا امنیت ما را تامین کن. اگر حمله بشود به کشورش، به پاسدار میگویند که فقط نگاهت میکنیم. خیلی خندهدار است. یعنی تو امنیت که هیچ مشارکتی ندارد. تو سیاست هم مشارکتی ندارد. سلبریتیهای ما بازیگرها مالیات هم حتی نمیدهند. امنیت شما مشارکت دارد؟ نه تو سیاست مشارکت دارد، نه تو اقتصاد مشارکت دارد. حقوق ده میلیاردی و چند صد میلیاردی هم به واسطه همین امنیتی که توی مملکت حاکم است میگیرد. توهین هم میکند. براندازی هم میکند. بعد براندازی که موفق نمیشود، میآیند با التماس برش میگردانند. میگویند: تو را خدا بیا دوباره سریال بساز. میگوید: به شرط اینکه صد میلیارد بدهید میسازم. میگویند: قربونت، فدات بشوم. بیا پایتم. خیلی عجیب است. برخورد همین دیگر. این رأفت حکومت اسلامی است. ولی اینها وقتی گفته نمیشود، میشود حقوق مملکت دیکتاتوری، خفقان. مگر میگذارند کسی حرف بزند. همه چیز زورکی است. پوشش اختیاری، پوشش اجباری، حجاب اجباری، حجاب. اصلاً اجبار تو میفهمی یعنی چه؟ دیکتاتور اصلاً میفهمی یعنی چه؟ دیکتاتوری اصلاً میدانی چیست؟ صحبت کردیم این خودش دلیل است. آفرین! مگر تو حکومت دیکتاتوری کسی میتواند تو یک ماشین آفرین! صحبت کردی علیه بدترین نفر ایران بعد با کی؟ با یک اجنبی. اینها خیلی مهم است. خدا ما را بیدار کند.
خب، این هم از این پس زمان پیغمبر بابت نماز نخواندن در مسجد میفرمایند خونتان را آتش میزند. اجبار است حضور در مسجد. بله، نماز نماز جماعت مستحب است ولی اینجا عنوان ثانویه پیدا کرده. توی تنباکو عنوان ثانویه پیدا کرده. تو حجاب عنوان ثانویه پیدا کرده. رهبری میفرمایند حرام فقهی و حرام سیاسی. این حرام سیاسی است. نیامدن به مسجد پیغمبر نماز جماعت نخواندن حرام شرعی نیست. حرام سیاسی. استعمال تنباکو حرام شرعی نیست. حرام سیاسی. آنی که فقط حرام سیاسی بود آن جور قدغن کردن، ممنوع کردن، بگیر و ببند راه انداختن، دستگیر کردن. کاخ ناصرالدین شاه، همسران ناصرالدین شاه شکست. این داستان خیلی معروف است. ناصرالدین شاه برگشت گفت برای چی میشکنی؟ گفت: همانی که من را به تو حلال کرده، این را به من حرام کرده. این فقط حرام سیاسی بود. حجاب هم حرام سیاسی است. بیحجابی هم حرام فقهی. چی؟ عرض کنم خدمت شما که بحث را تمام کنیم.
«یظهر الی کل من لا ینتهی اذا ینهی»؛ از اینجا واضح میشود جواز نگاه به هر کسی که وقتی نهیش کنی نهی نمیپذیرد. پس نگاه به این جایز است. بله، از این باب که اصلاً نگاه اشکالی ندارد. اصلاً واجب نیست. یعنی نه با آن پوشاندن واجب است، ارزش من از نگاه کردن به تو برای من مشکلی ندارد. بحث برای قانون حکومت و این است که به عنوان ثانوی. «و هو اعتبار عدم تلذذ بالنظر»؛ گفتیم آقا تو همه اینها یک شرطی دارد. همه اینهایی که گفتیم نگاه بهش جایز است، یک قیدی داشت: عدم تلذذ. همجنست هم نگاه کنی حرام است. به همه چیز به گاو هم با تلذذ نگاه کنی حرام است. چرا؟ «فلتصام الفقهی علیه»؛ چون اجماع فقهی داریم. «و لولاه»؛ اگر این تصام فقهی نبود «کان مقتضی الاطلاق الجواز مطلقا»؛ اگر این نبود، اقتضای اطلاق این بود که مطلقاً نگاه جایز باشد، چه با تلذذ. ولی چون اجماع برای تلذذ داریم که حرام است، این یک دانه را قید میزنیم. میگوییم همه اینهایی که گفتیم نگاه بهش به شرط اینکه با تلذذ نگاه نکنی.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحث یازدهم، متنش مانده بود. «و أما نظر المرأة إلی من یرید الزوج»؛ نگاه زن به کسی که اراده دارد با او ازدواج کند. «فقط اختار الشیخ الأعظم جوازه لوجوه»؛ فقط شیخ اعظم جوازش را انتخاب کرده، یعنی گفته میشود زن به مردی که خواستگار است، نگاه کند. چرا؟ به خاطر اینکه وقتی که نگاه مرد به زنی که میخواهد با او ازدواج کند جایز است، چرا جایز بود؟ علت اینجا هم هست؛ چون میگفتیم که مرد، «عقل الثمن» را بذل میکند. خب، پس جایز است برای زن نگاه کند به آن آقا. «بل الأولی»؛ بلکه سزاوارتر است. چرا؟ چون این زن دارد «عقل المثمن» را بذل میکند. «عقل المثمن» را دارد و زن خصوصاً پول است، «بل الأولی»؛ دیگر چیز نمیشود. دیگر اگر بخواهد بگوید: کلاً مثلاً، یعنی چه؟ مثلاً دارد جوانیاش را میگذارد، زندگیاش را میگذارد. آن دیگر «اولی» نمیشود. این هم دارد همان را میگذارد. ولی وقتی میگوید آن پول میگذارد، میتواند نگاه کند. خب، این هم دارد عمر میگذارد. به طریق اولی میتواند. از این لحاظ، از آن فراتر است.
خصوصاً «و إن به امکان الرجل التخلص بالطلاق»؛ خصوصاً که مرد این امکان را دارد که با طلاق، تخلص پیدا کند. «بخلاف المرأة فإنها لا تتمکن من ذلک»؛ به خلاف زن که تمکنی از خلاصی ندارد. راه خلاصیش هم طلاق بود.
«و فیه اشکالٌ علی الاستدلال الشیخ الأعظم أن بذلها لعِدل المثمن یقتضی جواز معرفتها بالثمن»؛ به این استدلال شیخ اعظم اشکال میشود، پاسخش این است: اینکه آن خانم «عقل المثمن» را، گرانترین مثمن را بذل میکند، اقتضایش این است، اقتضایش این است که معرفت داشته باشد، جایز باشد معرفتش به ثمن. چون دارد گرانبهایی را میدهد، خب، باید ببیند چه کسی را؟ باید ببیند ثمن را، نه اونی که قرار است ثمن را به شما بدهد. مثل این میماند که آقا من دارم گوشیام را به شما میفروشم در ازای خریدن ساعتت. بعد بگویم که: میشود من بیایم اتاقتان را نگاه کنم؟ خانمها! تو میگویی چون این دارد مستمنِ سنگینی میدهد باید به ثمن نگاه کند. خب، به ثمن نگاه کند. ثمن مهریه است دیگر. باید بررسی کرد این چیست.
معروف دارد «و هو المهر، لا بذل عِدل الثمن»؛ و او مهریه است، نه شوهر. «فإنه لیس هو الثمن للبضع المبذول»؛ زیرا او شوهر ثمن برای «بضع مبذول» نیست. «بضع» چیست؟ «بز بز کوهی» آن یه بز! این «بضع»، با عین. آفرین! این «بضع»! «هذه بضاعتنا ردّت إلینا»؛ «وافقنا بضاعة مزجاة». «یا ایها عزیز»؛ کالا، سرمایه، چیزی که باهاش آدم چیزی میدهد، چیزی میگیرد. اینجا آقا، تو کتاب نکاح وقتی که گفتند «بضع»، منظور آن بخش خاص زنانه است که ازش استمتاع برده میشود، تمتع جنسی. «بضع» که گفته میشود در کتاب نکاح، منظور چون در واقع این است که آن اصل نکاح را همین دارد واقع میکند. خب، تو نکاح از جهت استعلام فقهی معمولاً «بضع» خود آقای شوهر که ثمن نیست برای این «بضعی» که دارد بذل میشود. بلکه مهریه است که ثمن برای این «بضعی» که دارد بذل میشود. یعنی به این بعد حیوانی و بعد مادی ازدواج اگر نگاه کنیم، خانم دارد یک سرویسی میدهد به آقای شوهر. آقا هم دارد یک پولی میدهد. حالا این وسط یک تعهد شرعی هست، یا صیغه شرعی. نه، فمینیستها که بدتر از این حرفها را میزنند. فمینیستها میگویند: همزمان با صد نفر باش تا ببینی که مثلاً کدام از اینها پولدارتر است، بهتر است. آن که دیگر خیلی کثیفتر است.
یک قاعدهای دارد میگوید خدمت شما عرض کنم که این بعد حیوانیاش است دیگر. همانجور که آقا شما که غذا میخوری، این غذا ابعاد ملکوتی دارد، بله، یک ابعاد حیوانی هم دارد، یک بعدش هم همین خوراک شما تبدیل میشود به فضولات و مدفوع و اینها، میآید بیرون. تعارف که ندارد که! نه، غذایی که من میخورم همهاش تبدیل به نور میشود، تبدیل به تفکر میشود، تبدیل به اشک میشود در درگاه الهی. آقا! اشکم تبدیل میشود، تبدیل به ادرارم میشود، خون میشود. درست شد؟ ازدواج هم همین است. ازدواج یک بعدش بعد حیوانی است. این جاذبه اگر نباشد، کی میرود زن بگیرد؟ جاذبه جنسی. ازدواج کند برای یک آدم دیگر. این قدر طلا بگیر، چه میدانم، انگشتر بگیر، چه میدانم، فلان، خانه بگیر. به من چه درس زندگی... ببینم این خانم سرویس ندهد به این آقا یک ماه دو ماه، ببینم آقا خرجش میکند. حاضر است باهاش زندگی کند؟ آقا پول ندهد به خانمت، ببینم خانم سرویس میدهد؟ حالا عشق و اینها همه سر جای خودش. بله، درست است. واسه همین، برای این بعد از ازدواج آمده، دین این شکلی قانونگذاری کرده. گفت: آقا یک ثمنی است، یک مثمنی است. ثمن باید معلوم باشد، مثمن باید اینطور باشد. این مثمن چی شد؟ «بضع مبذول». ثمن چی شد؟ ثمن که خود آقائه نیست. ثمن مهریه است.
بحث دوازدهم: مثمن آن دارد پول میدهد، مهریه میدهد. ثمن و مثمن، بعید میدانم چیزی برای ذهن جالب باشد. کامل. البته خانمها کافی است دیگر برای اینکه بخواهد شناخت پیدا کند نسبت به، خدمت شما عرض کنم که پدر و پسری رفتند خواستگاری. پدره دید این دختره خیلی خوب است. دید حیف است. برای خودش برداشت. خب، دختر نگاه کند، ببیند بالاخره با پدر دارد ازدواج میکند یا با پسر دارد ازدواج میکند؟ یک هو سرش کلاه نرود.
خدمت شما عرض کنم که بحث بعدی، آقا این خیلی بحث مهمی است و بحث بسیار خطرناکی است. اوه اوه! یا ابوالفضل! ای کاش یادآوری میکرد! ای کاش یادآوری! ای کاش، این را یادآوری میکردی من بحث خصوصیت را اینجا نیاوردم. حالا ان شاء الله این را توضیحش را فردا میدهم.
بحث «لَا خصوصیت». آقا بحثی که اینجا داریم، بحث خیلی مهمی است، بحث روزمان است؛ بحث روز جمهوری اسلامی. بحث بحث نگاه به غیر مسلمان: زن غیر مسلمان، اهل ذمه و کفار. خب، بحث سر این است که آقا نگاه به موی زن غیر مسلمان، نگاه به دست زن غیر مسلمان. وجه و کفین را که برای مسلمان نمیشد، برای غیر مسلمان بغیر از وجه و کفین. حالا به مویش بخواهیم نگاه کنیم، همین هم که بیرونند، توی خیابانهای اروپا همین که میروند راه میروند، همانها، همان را الان میبینی. ترکیه از همه جا بدتر. ترکیه تازه مسلمان. تو اروپا استانبول از آلمان ما بدتر است. البته تهران رقابت سخت است با استانبول. احتمالاً چند وقت دیگر استانبول را شکست خواهد داد. سیدِ بندهخدا حسرت میخورد. میگوید: اینها کجای تهران میروند؟ من میروم بیت رهبری. عرض کنم خدمت شما که دانشگاه، خیلی دانشگاه آزاد و چه میدانم، علمی کاربردی و فلان و اینها. وضع ترکیه، حجاب ممنوع است. شما نمیتوانید وارد مدرسه بشوید، بیمارستان بشوید، دانشگاه بشوید. مدرسه، دانشگاه... آدمیزاد موجود عجیبی است واقعاً.
خدمت شما عرض کنم که پس این شد حکم. حالا چرا این را میگویی؟ چرا میشود به زن غیر مسلمان نگاه کرد؟ قرعهکشی جام جهانی، مجری تشکر کرد، گفت: از ایشان تشکر میکنم که یک جور آمده که میشود پخش کرد. یک کم دیگر اگر چیز نبود دیگر نمیشد پخش.
خب، خدمت شما عرض کنم که دلیلش آقا موثقه سکونی است. بحثهای خوب رجالیم اینجا میشود در مورد خود همین سکونی و عرض کنم خدمت شما که بحثهایی که دارد. نوفلی سکونی، سند پرتکراری. سند «علی بن ابراهیم از پدرش از نوفلی از سکونی از امام صادق». این خیلی زیاد است و سندی است که محل بحث و صحبت میشود. خیلی به حالا این هم بعدها اگر فرصتی بود، عرض کنم خدمت شما که موثقه سکونی. پیامبر اکرم فرمود که خیلی تعبیر جالبی است. این خیلی نکته اما جواز «النظر إلی غیر المسلمه». اما اینکه میشود به غیر مسلمان نگاه کرد «فله موثقة سکونی عن أبی عبدالله علیه السلام» به خاطر موثقه سکونی امام صادق علیه السلام فرمودند «قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لَا حرمَةَ لِنِساءِ اهل» ذمه. «أن ینظر إلی شعورهن و أیدیهن». حرمتی نیست، یعنی احترام، حرمتی نیست برای زنهای اهل ذمه. البته همان حرمت به معنای حرام هم میشود باشد. حرمتی نیست برای نساء اهل ذمه که نگاه شود به موهایشان و دستهایشان. یعنی اینی که گفته این زنها بهشان نگاه کنی اشکال ندارد، معناش این نیستش که برو لذتش را ببر. آنها یک مشت چادری، قیافههای چی و اینها. آنها را نگاه نکن. اینها که همه چیز را نشان میدهند حلال، نوش جانت! نه، میگوید: اینها با حیوانات فرقی نمیکنند. احترامی ندارد، ارزشی ندارد. آن زن مسلمان است که ارزشمند است. از باب احترامش میگویم بهش نگاه کن. اصلاً داستان حجاب و نظر و اینها، بحث احترام است. میگوید: وقتی بهش گفتی... حالا یک بحث مهمی که اینجا داریم «لَا ینتهون». که همین بحث روز جمهوری اسلامی است. زنهایی که وقتی بهشان تذکر میدهی نمیپذیرند، نمیپذیرند. چی؟ بهت حمله میکنند. بپوشان. نمیپوشاند. این هم حرمتی ندارد. بگذار بریزد. نگاهش هم اشکال ندارد. حرام فلان و اینها برای ما که حلال است. تو وقتی میریزی بیرون بهت میگوییم بپوشانی نمیپوشانی. دیگر نگاه بهت برای ما حلال است. «بدون تلذذ». ما که دیگر معصیت نمیکنیم. آن بحث قانون یک بحث دیگر است. شما هر جا که داری زندگی میکنی، کنترل اجتماعی باید بر اساس قانون باشد. قانون ما بر اساس وحی است. وحی گفته در جامعه ما که نمیتوانیم دانه دانه بیاییم سؤال کنیم، بگوییم: شما کافری؟ مسلمانی؟ زرتشتی؟ در چه حد مسلمانی؟ چند تا امام را قبول داری؟ خب، دوازده تا امام. پس بپوشان. کمتر قبول داری؟ اشکال ندارد. یک کم بده عقب. این قانون است. درست شد؟ حالا زرتشتی هستی، احترامی نداری. این خیلی نکته مهمی است. چون این سریال گاندو را دیده بودید؟ که آن پسره که نقش چی را بازی کرده بود، موهایش بیرون بود. جاسوس بود. یادتان هست؟ جاسوس انگلیس بود. مصاحبه کرده بود، گفته بود: من یک مزیتی داشتم نسبت به بقیه زنها، بقیه بازیگرهای ایرانی مثلاً که من چون مسلمان نبودم میتوانستم بدون حجاب بیایم جلو دوربین. بقیه نمیتوانستند. انگار مثلاً وقتی مینشینند با همدیگر مثلاً خوش به حال تو مسلمان نیستی، راحت میروی جلو دوربین. این میگوید: آره، کاش تو هم مسلمان نبودی، راحت میآمدی جلو دوربین. دیگر چه کار کنیم؟ ما مسلمانیم. انگار مثلاً خدا یک حکمی گفته که غیرمسلمانها احساس برتری کنند نسبت به مسلمانان. مسلمان احساس برتری کند. میگوید: تو که ارزشی نداری، تو مثل موهای گاو و اسب و اینها هم بیرون است. خوش به حال من که مسلمان نیستم! بدبخت! خوش به حال گاو که مسلمان نیست! خوش به حال اسب! بلندتر هم هست. الاغم شلوارک پایش کند، شورت پایش باشد مثلاً. احترامی ندارد. فقط نگاه نکن.
تو موسسه تعالی واحد بینالملل داریم، واحد زبان داریم. سیل بینالمللی. بعد ترجمه انگلیسیشان یک خانم، یک خانم گنجالسه، آمریکا بزرگ شده. الان هم به سختی فارسی صحبت میکند. البته ساکن مشهد. داستان مفصل و جالبی هم دارد. این شوهرش از اینجا پا میشود میرود آمریکا برای اینکه درس بخواند. آن بندهخدا از آمریکا میآید اینجا، میرود جامع الزهرا. طلبه. مامان آقائه این خانوم را ایران میبیند. آقا آمریکا بوده. خانم ایران بوده. اینجا عقدشان را میخوانند. آقا هنوز آمریکا بوده. مرد ایرانی در آمریکا. زن آمریکایی در ایران. عقدشان در ایران خوانده میشود بدون حضور آقا. و بعد چند سال میآیند ایران زندگی میکنند. خانم خیلی غلیظ انگلیسی صحبت میکند. سخت فارسی صحبت. بعد به من میگفتش که این صحبتهای شما را که ما ترجمه میکنیم شما میگویی که بابا تو انسانی؟ تو که گاو نیستی بفهمیم ترجمه انگلیسی کنیم. چون به آن وقتی میگوییم تو انسان، کسی ناراحت نمیشود. بگویم تو گاوی، تو خری، تو سگی، تو فلان. اینجا افتخار میکند، دنبال حرمتی هم نبودم. از این باب است که میگوید: میشود بهش نگاه کرد.
خب، خدمت شما عرض کنم که پس فرمود که حرمتی ندارد. تازه اهل ذمه را دارد میفرماید. نساء اهل ذمه، یعنی کافری است که در مملکت اسلامی دارد زندگی میکند. تحت امنیت قانون نظام اسلامی را پذیرفته. حالا بر اساس بعضی احکام شرعی باید مثلاً حالا مالیات بدهد، خراج بدهد، جزیه بدهد اینها. حالا بحث سر جزیه. عرض کنم که و قوانین باید بپذیرد. مثلاً شرابخواری علنی نمیتواند بکند. گوشت خوک نمیتواند بخورد. یکیش هم الان تو قانون جمهوری اسلامی بحث حجاب است. یعنی زرتشتی هم اگر باشد، حالا میگویند که آقا به مسلمانها گیر ندهید. بعضی جوانها صحبت میکنیم، میگوید: برای چی حجاب اجباری میکنی؟ شاید طرف زرتشتی باشد. یعنی به مسلمان نگو بپوشان. شاید زرتشتی باشد. برعکس، به زرتشتی بگو بپوشان برای اینکه مملکت اسلامی است. مملکت زرتشتی داریم کمتر. و به هیچکس نباید بگویی چون ممکن است جزء آن دو درصد باشد. اصلاً آدم در این حجم از حماقت واقعاً تعجب میکند. چقدر بعضیها احمقند!
خدمت شما عرض کنم که وسوسه شیطان است دیگر. تو گوش ما نجوای شیطان. پس زن اهل ذمه حرمتی ندارد. میشود نگاه کرد به صورتش، به مویش، به دستش. خب، «و تقیّد به نساء اهل الذمّ لا خصوصیت»؛ بحث القای خصوصیت است که اگر یادم باشد انشاءالله فردا یک توضیح در مورد القای خصوصیت اینجا که گفت نساء اهل ذمه، این نساء اهل ذمه خصوصیت ندارد، اختصاصی به خود اهل ذمه ندارد. ازش القای خصوصیت میکنی. «بل یجوز النظر إلی مطلق غیر المسلم»؛ میگوییم زن اهل ذمه بودن خصوصیت ندارد، غیر مسلمان بودن مطرح است. القای خصوصیت میکنیم. مثلاً من به شما میگویم که آقای آقا رسول مثلاً برای بنده یک لیوان چایی بیاور، مثلاً. درست؟ بعد شما میروی نگاه میکنی میبینی آقا لیوان نیست. لیوان، استکان، که میدانی تو فارسی فرق میکند با همدیگر. به جای یک لیوان میروی یک استکان چایی میآوری. من گفتم لیوان. یعنی لیوان خصوصیت ندارد. بله، یک وقت هست لیوان خاصی است شما داری یا من دارم. لیوان خود خودمه. وقتی میگویم لیوان، منظورم همان لیوان خودمه. ولی وقتی آن لیوان مدنظرم نبود، این کلمه لیوان مطلق جنس ظرفی که توش... نه استکان نه لیوان. تو پارچ چایی میریزی میآوری. درست؟ توی تنگ ماهی. تنگ ماهی دیدید توش ماهی میگذارند؟ تو تنگ ماهی چایی میریزد. شما ازت چی خواستم؟ چایی خواستم. این کلمه خصوصیت نداشت. این مثال برای القای خصوصیت.
فرمود به زن اهل ذمه میشود نگاه کرد. منظورش این نیست که اگر غیر اهل ذمه باشد نمیشود نگاه کرد. آن که به طریق اولی میشود نگاه کرد. اینکه اهل ذمه است، آن مملکت اسلامی دارد زندگی میکند. کافر حربی. میشود نگاه کرد. حرمت ندارد. ولی کافر حربی حرمت دارد. معلومه که نمیشود نگاه کرد. به طریق اولی میشود به آن هم نگاه کرد. این میشود القای خصوصیت. معلوم میشود خصوصیتی در اهل ذمه نیست. منظور مطلق غیر مسلمان. درست شد؟
«فإن تخصیص نساء اهل الذمة بالذکر»؛ خب، پس چرا وقتی که ذکر کرده اینجا آورده، تخصیص زده به نساء اهل ذمه؟ چرا این را به طور خاص آورده؟ «هو من باب دفع توهم أن عقد ذمام یمنحن نحوا من الاحترام»؛ میخواهد بگوید یک وقتی با خودت فکر نکنی چون تو مملکت اسلامی زندگی میکند احترام دارد. نه بابا! این هم چون کافر است احترام ندارد. بقیه که دیگر هیچی. آنها که دیگر تو مملکت اسلامی هم نیستند. آنها که دیگر دشمنند. قرارداد و پیمانی هم قبول نکردند. روشن است. بیحجابی که بهش واجب. بعضیهایشان وقتی میآیند حالا تو ایران مثلاً وقتی میآیند به قانون ایران باید بپوشانند، خوششان میآید. وقتی از ایران میخواهند بروند، میگویند که بعضیهایشان گفتند مثلاً ما وقتی رسیدیم کشور خودمان یا مثلاً تو هواپیما خواستیم روسری را برداریم، احساس ناامنی میکردیم. پوششی ایرانیها دارند مطابق با فطرت است دیگر. هر این فطرت دستنخورده باشد این را «یمنحن یمنه» یعنی عطا.
خدمت شما عرض کنم که اینها هم حرمت ندارند برای نگاه. چه برسد به غیر اینها کافر حربی. «الا انه بقطع نظر عن ذلک کان التمسک»؛ خب، ما که آمدیم از این روایت القای خصوصیت کردیم، خصوصیتش غلط باشد. ما روایت دیگر داریم که اطلاق دارد. میشود تمسک کرد به اطلاق صحیحه عباد بن سهیب. به صحیحه عباد بن سهیب تمسک میکنیم که آنجا امام صادق، اباعبدالله علیه السلام میفرمایند: «لَا بَأْسَ بِالنَّظَرِ إِلَی رُؤُوسِ نِسَاءِ اَهْلِ تِهَامَةَ وَ الْاَعْرَابِ وَ الْعُلُوجِ وَ السَّوَادِ»؛ فرمود اشکالی ندارد که نگاه شود به سر زنهای اهل تهامه. تهامه مناطق دور افتادهای بود، دشتهایی بود بین کوه و دریا. مثلاً ماها میگوییم عشایر. مثلاً تو ایران میگویند عشایر. عشایر نشنیدید؟ توی مثلاً مناطق بیابانی و اینها. تو فضاهای متمدنی و شهر و اینها نیستند. گاو و گوسفند و اینها دارند. تو بیابانها همانجا برای خودشان نمیدانم، شیر میگیرند، خیمه دارند. چه میدانم، شیر میگیرند، کره میکنند، پنیر میکنند، روغن. خودشان زندگی میکنند از شهر و تمدن و فضای این شکلی. اینها از باب اینکه به هر حال، آنقدر تو فضای تمدن و بعد چهرههای آنچنانی و قیافههای فلان برسند. به قول ما خانم از صبح تا شب مشغول رسیدگی به گوسفند و چوپانی و چه میدانم این کارها. این شکلی. حالا زیر آفتاب و چهرهها سوخته، حالا یک کم موهایش بیرون است. این جاذبه برای کسی ندارد. میخواهد بیاید به این بندهخدا نگاه کند. لوازم آرایش ندارد، بنشیند رو آینه سرخاب و سفیداب، نمیدانم خط چشم بکشد. ایرانیها میگویند سرخاب و سفیداب یعنی چیزهای مختلفی که به سر و صورتشان میزنند، آرایش میکنند. همه را داده به ترکیه. عرض کنم که «ایران، عراق، تهامه و الاعراب». دیگر کی؟
آقا، این اعراب منظور عربها نیستند. منظور «اعرابی» یعنی بادیهنشین. بله، بادیهنشینها. آقا، بادیهنشین سرپناه ثابت نداشته. خیمه تو بیابانها زندگی میکردند. از اینجا به آنجا تو حرکت بودند و اینها. خلاصه، بندگان خدا توی این به قول ما میگوییم سوسول بازی، تو این سوسول بازیها نیستند. آرایشگاه بروند و به خودشان برسند و عمل زیبایی بکنند. تو عشایر، تو این اهل تهامه و اعراب، عمل زیبایی چه؟ میفرماید: بندگان خدا! عمل جراحی هم اگر بکند گاو و گوسفندش را عمل جراحی میکند. زایمان کنند، بیماریشان خوب بشود. ته عمل جراحی که خبر دارند همین است. از عمل دیگری مثل دماغت را اینورش را بکش و چه میدانم، لبت را آن جور فلان کن و چشمهایت را این جور نازک کن، پوستت از اینجا بکش بده به اینجا و «اهل سواد»؛ سواد کجاست؟ آقا این جاهای حاشیه شهر که باغهای سرسبزی بوده که مثلاً نخلستانهایی که از دور وقتی نگاه میکنی سیاه میبینی. نخلستانهای بیرون شهر. الان تو کربلا هم شما بروید بیرون شهر. تو شهر همه پر خانه است، پر نخلستانی. تو پیادهروی کربلا حتماً دیدید دیگر. روستای قشنگ. فضای زندگی و مردم و اینهاش فرق میکند با مردم شهر.
اهل سواد، حالا الان که خب ماهواره و اینترنت و اینها آمده همه به هم نزدیک شدند. حالا مثلاً چهارصد سال پیش، حالا شما بگو زمان روایت هزار و دویست سال پیش، هزار و سیصد سال پیش. آن موقع دیگر بندگان خدا تو شهر و کاسبی و مغازه و امکانات و این آرایشگر و اینها نبود. بندهخدا حاشیه شهر تو بیابان، تو نخلستان. حالا خانومه یک کم سر و صورتش بیرون است، دستش هم بیرون است، اشکال ندارد نگاه کردن به آن. نه دیگر اشکال ندارد. بحث سر این است. نگاه کردن به سر اینها اشکالی ندارد. اهل تهامه، اعراب، آن حالا حجاب برای خودش است. بحث دیگر جالب است. اصلاً شما این را شاید خبر نداشته باشید. بحث مهمی است. حجاب اسلامی پوشش زنهایی بود که حره بودند. بحث کنیز را تو پارسال بحث کردیم. زنهایی که برده بودند، کنیز بودند، اینها پوشش نداشتند. عجیب این است. اینها خیلی نکات عجیبی است. جالب.
زمان خلیفه دوم نقل شده که بعضی از این زنهایی که کنیز حجاب کامل که میکرد تنبیهشان میکرد. شلاق میزد. چرا خودتان را شبیه این زنهای اشرافی میکنید؟ این پوشش مال شماها نیست. این پوشش اشرافی است. این پوشش شما و پوشش کنیز داشته باشید. سروکلهتان باید معلوم باشد. این قیافههایی که شما تو خیابانهای تهران و جاهای دیگر مشهد و اینها، حالا بعضی جاهای قم و اینها میبینی، این حجاب حجاب میزان نیست. بعد چرا حجاب کنیزان؟ چون کنیز خرید و فروش میشود. کالاست. باید ببینندش که بخرند. باید پشت ویترین باشد. آن زن اشرافیه که نباید دیده بشود. آن خودش مالک است. ملک نیست. مالک است. این ملکه دست به دست میشود. باید ببینندش. خیلی نازی. بعد به یک جایی رسیده که اینها آنها را مسخره میکند. میتواند. حجاب واجب نبود. لازم نبود. حجاب ممنوع که نبود. این چیز عجیبی است. یعنی وقار زن، ارزش زن به این است. آن کنیز نماد بیارزشی است. نماد دست به دست شدن. یک مدت با این است، یک مدت با او است. سرویسدهی، ابزار سرویسدهی. فرهنگ غرب با ما چه؟ خدا نابودشان کند. اینها همه صدماتی است که فرهنگ غرب به ما زده. چه جور تو مغز این زنها فرو کرده که اصلاً ابداً احساس ناامنی، اذیت شدن، تحقیر شدن از این وضع پوششی که دارد. احساس آزادی، شاد بودن، تجاوز میشود بهش. نکته خیلی جالب. آفرین! آفرین! نکته قشنگ. چه حجاب دارد؟ تجاوز به عنف که نمیشود. به زورکی که نمیشود. من که خودش خواسته باشد. دیگر میشود زنا.
اهل سواد و «العلوج». علوج این مردهای درشت هیکل، نیرومند، کافر که حالا اینجا تعبیر علوج که به کار رفته شامل زنهایشان هم میشود. این زنهای خیلی قوی، گُنده. تو آمریکایی. زن پلیس مثلاً دو متر قدش است. هیکلی. جاذبه ندارد. این لطافت زنانه ندارد، جاذبه زنانه ندارد. نگاه کردن به سر و کله و دست و بازویش اصلاً گرایش، به جای اینکه شهوتت را تحریک کند غضبت را تحریک میکند. فرار میکنی. نگاه به این اشکال ندارد. این هم میشود علوج. «لأنّهُم اذا نُهُوا». آقا، این خیلی مهم است. «العِلَّةُ تَعْمِی وَتَخْصِیصُ العِلَّةِ». وقتی میآید تعمیم میدهد، تخصیص میزند. علت اینی که اینها را اسم آوردیم چی بود؟ «لأنّهُم اذا نُهُوا لَا یَنْتهُون». چون وقتی نهیشان میکنند، نهی نمیپذیرند. نمیفهمند. وقتی بهش میگویی بپوشان، نمیفهمد. قبول نمیکند. نه اینکه حمله میکند بهت. الان که بگویی بپوشان که بهت حمله میکند. توهین. نهی از منکر کنم؟ چه کار کنم؟ بر اساس این روایت واجب نیست نهی از منکر این زن مخصوصاً وقتی خطر دارد. از یک طرف شما میبینی آقا یک توطئه سیاسی است. اصلاً فقط بحث حجاب نیست. بحث براندازی است. حمله به ارزشهای اسلامی، نماد طاغوت. نماد یک آدمی یک خالکوبی دارد مثلاً رو تنش، روی صورتش. خالکوبی حرام است دیگر. یک نماد سیاسی میشود. مثلاً فرض کنید که آقا توی اسرائیل مردم بیایند نماد حماس را رو صورتشان تاتو کنند. جایز باشد. اصلاً واجب باشد. ولی وقتی این اتفاق دارد میافتد، یک نماد سیاسی است. با این باید مبارزه کرد. کما اینکه تو قضیه تنباکو. این بحث خیلی مهمی است.
قضیه تنباکو تو ایران خبر دارید که زمان میرزای شیرازی، قضیه تنباکو تبدیل شد به یک موقعیتی برای اینکه اقتصاد کشور را در زمان قاجار فلج بکند. اقتصاد را دست بگیرند. به اسم تنباکو تمام مزارع و کشاورزی را میخواستند نابود بکنند. تمام گمرک و واردات را مدیریت بکنند. صادرات را مدیریت بکنند. به اسم تنباکو بیایند همه چیز را یک ربطی به تنباکو بدهند. کل اقتصاد را دست بگیرند. میرزای شیرازی فتوای فوقالعاده را داد که از خودش هم نبود، به عنایت امام زمان. خب، حالا ممکن است شما یک آدم سادهای بیاید بگوید آقا استفاده تنباکو که اشکال ندارد. بر فرض هم که حرام باشد، استفاده تنباکو بیشتر بد است یا اختلاس، دزدی، غیبت، تهمت؟ آدم تنباکو بکشد بیشتر زشت است یا تهمت بزند به بقیه؟ خب، «ناد». آن عنوان اولیه است. این عنوان ثانویه است. این دیگر عنوانش عنوان استعمال تنباکو نیست. این عنوانش عنوان براندازی است. عنوانش نابود کردن است. عنوانش ساقط کردن نظام اسلامی، متلاشی کردن حاکمیت کشور اسلامی است. ولو حاکمیت ادعای اسلامی بودن هم ندارد. آفرین! کفر مطلق حاکم میشود به واسطه همین زمینهساز حکومت کافر. عنوانش این است. الان دیگر بحث عنوانش این بیحجابی و این قضایا عمرش بیحجابی نیست. عبور کرده. این نماد براندازی حاکمیت اسلامی است. نماد براندازان است. نماد گرایش به حکومت طاغوت است.
تاتو ساده هم بود سه تا نقطه رو دستشان میزدند برخورد میکرد. شدیدترین برخوردها. بخشهای مفصل به اینها پرداختم. زمان پیغمبر، حالا چون ضبط هم میشود برای شما خوب است، حالا دوستانی هم که گوش میدهند به دردشان میخورد. زمان پیغمبر، پیامبر اکرم دستور دادند که مردم باید تمام وعدههای نماز، حالا آنهایی که عذر شرعی ندارند، حالا خانمها بحثشان جدا، آقایان باید تمام وعدههای نماز را پنج نوبت تو مسجد پشت پیغمبر به جماعت. باید. آقا! نماز واجب جماعت که واجب نیست. جماعت مستحب است. فرمود: اگر کسی عمداً تخلف کند نماز جماعت مسجد نیاید، دستور میدهم به قول ما نیروی انتظامی، پلیس بیاید خانهاش را اول آتش بزند بعد رو سرش خراب کند. که این تهدید را کرد. همه آمدند. چرا؟ چون نیامدن تو براندازی است. نیامدن تو از هم پاشیدن حکومت اسلامی. تضعیف حکومت، ناامن کردن حکومت. قدرت حکومت را داری تو آسیب بهش میزنی. امنیت را داری آسیب میزنی. مثلاً امروزیاش میشود شرکت در انتخابات. تو ترکیه اجباری ولی تو ایران... بله، ترکیه اگر تو انتخابات شرکت نکنی بیمهات قطع میشود، فلان جا فلان میشوی. صد آسیب بهت میرسد. برای اینکه با شرکت نکردن، حالا هرکی را میخواهی رأی بدهی، آن اختیاری است. ولی مشارکت. نیامدنت به معنای این است که من حکومت را قبول ندارم. قبول نداری برو بیرون. معناش این است.
خیلی خندهدار است. پناهندگی میدهند آیا؟ کشوری است که تو انتخابات که شرکت نمیکنند. علیه آخوند و بسیجی و پاسدار هم قیام میکنند. میگیرند آخوند را میگیرند میکشند طلبه، چه میدانم سپاهی فلان. بعد هر سر و صدایی که هر جا بشود، زنگ بزن پلیس بیا امنیت ما را تامین کن. اگر حمله بشود به کشورش، به پاسدار میگویند که فقط نگاهت میکنیم. خیلی خندهدار است. یعنی تو امنیت که هیچ مشارکتی ندارد. تو سیاست هم مشارکتی ندارد. سلبریتیهای ما بازیگرها مالیات هم حتی نمیدهند. امنیت شما مشارکت دارد؟ نه تو سیاست مشارکت دارد، نه تو اقتصاد مشارکت دارد. حقوق ده میلیاردی و چند صد میلیاردی هم به واسطه همین امنیتی که توی مملکت حاکم است میگیرد. توهین هم میکند. براندازی هم میکند. بعد براندازی که موفق نمیشود، میآیند با التماس برش میگردانند. میگویند: تو را خدا بیا دوباره سریال بساز. میگوید: به شرط اینکه صد میلیارد بدهید میسازم. میگویند: قربونت، فدات بشوم. بیا پایتم. خیلی عجیب است. برخورد همین دیگر. این رأفت حکومت اسلامی است. ولی اینها وقتی گفته نمیشود، میشود حقوق مملکت دیکتاتوری، خفقان. مگر میگذارند کسی حرف بزند. همه چیز زورکی است. پوشش اختیاری، پوشش اجباری، حجاب اجباری، حجاب. اصلاً اجبار تو میفهمی یعنی چه؟ دیکتاتور اصلاً میفهمی یعنی چه؟ دیکتاتوری اصلاً میدانی چیست؟ صحبت کردیم این خودش دلیل است. آفرین! مگر تو حکومت دیکتاتوری کسی میتواند تو یک ماشین آفرین! صحبت کردی علیه بدترین نفر ایران بعد با کی؟ با یک اجنبی. اینها خیلی مهم است. خدا ما را بیدار کند.
خب، این هم از این پس زمان پیغمبر بابت نماز نخواندن در مسجد میفرمایند خونتان را آتش میزند. اجبار است حضور در مسجد. بله، نماز نماز جماعت مستحب است ولی اینجا عنوان ثانویه پیدا کرده. توی تنباکو عنوان ثانویه پیدا کرده. تو حجاب عنوان ثانویه پیدا کرده. رهبری میفرمایند حرام فقهی و حرام سیاسی. این حرام سیاسی است. نیامدن به مسجد پیغمبر نماز جماعت نخواندن حرام شرعی نیست. حرام سیاسی. استعمال تنباکو حرام شرعی نیست. حرام سیاسی. آنی که فقط حرام سیاسی بود آن جور قدغن کردن، ممنوع کردن، بگیر و ببند راه انداختن، دستگیر کردن. کاخ ناصرالدین شاه، همسران ناصرالدین شاه شکست. این داستان خیلی معروف است. ناصرالدین شاه برگشت گفت برای چی میشکنی؟ گفت: همانی که من را به تو حلال کرده، این را به من حرام کرده. این فقط حرام سیاسی بود. حجاب هم حرام سیاسی است. بیحجابی هم حرام فقهی. چی؟ عرض کنم خدمت شما که بحث را تمام کنیم.
«یظهر الی کل من لا ینتهی اذا ینهی»؛ از اینجا واضح میشود جواز نگاه به هر کسی که وقتی نهیش کنی نهی نمیپذیرد. پس نگاه به این جایز است. بله، از این باب که اصلاً نگاه اشکالی ندارد. اصلاً واجب نیست. یعنی نه با آن پوشاندن واجب است، ارزش من از نگاه کردن به تو برای من مشکلی ندارد. بحث برای قانون حکومت و این است که به عنوان ثانوی. «و هو اعتبار عدم تلذذ بالنظر»؛ گفتیم آقا تو همه اینها یک شرطی دارد. همه اینهایی که گفتیم نگاه بهش جایز است، یک قیدی داشت: عدم تلذذ. همجنست هم نگاه کنی حرام است. به همه چیز به گاو هم با تلذذ نگاه کنی حرام است. چرا؟ «فلتصام الفقهی علیه»؛ چون اجماع فقهی داریم. «و لولاه»؛ اگر این تصام فقهی نبود «کان مقتضی الاطلاق الجواز مطلقا»؛ اگر این نبود، اقتضای اطلاق این بود که مطلقاً نگاه جایز باشد، چه با تلذذ. ولی چون اجماع برای تلذذ داریم که حرام است، این یک دانه را قید میزنیم. میگوییم همه اینهایی که گفتیم نگاه بهش به شرط اینکه با تلذذ نگاه نکنی.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...