متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ.
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ.
حرمت مستند فیه ازال، اما حرمت زوجه هریک از پدر و پسر بر دیگری ثابت است. اینکه گفتیم همسر هر یک از پدر و پسر یا پسر و پدر بر دیگری حرام است؛ مثلاً همسر پدر شما به شما حرام است، همسر شما به پدرتان حرام است. خب، این از کجاست؟ فنحن نقول: "مما لا خلاف فیها"، از چیزهایی است که در آن اختلافی نیست. حرمت ازدواج، آن محرمیت، بخشی از همین حرمت ازدواج است. مثلاً خواهر ملوت شما به شما حرام میشود؛ ولی محرم نمیشود. ولی مثلاً خواهر رضاعی شما، هم به شما حرام میشود، هم محرم میشود.
خب، آقایان، پس دلیلش چیست؟ دلیلش این است که هیچ اختلافی در آن نیست: "مما لا خلاف فیه"، و "هِیَ مِن ضروریاتِ الفقه"، بلکه "مِن ضروریاتِ الدّینِ". برای یک مسلمان واضح است که با عروسش نمیتواند ازدواج کند، با مادرش نمیتواند ازدواج کند یا با همسر پدرش نمیتواند ازدواج کند. فَالدّلُ عَلَیها قَولُهُ تَعَالَى: این آیه هم اشاره به همین مطلب دارد که میفرماید: "وَ لَا تَنْکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاءِ"؛ آن زنهایی را که پدران شما با آنها نکاح کردهاند (ازدواج) نکنید، "وَ حَلَائِلُ أَبْنَائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلَابِکُمْ"؛ آن پسران شما که از صلب شمایند (پسر خوانده نه، مثل زید برای پیغمبر). آن پسرانی که از صلب شمایند، با حلیله اینها ازدواج نکنید. حلیله یعنی آن همسر حلالش که یعنی این هم به شما حرام میشود.
فقط وَرَدَ فِی صَحِیحِهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا (علیهمالسلام)، در صحیحه محمد بن مسلم از یکی از امام باقر یا امام صادق (علیهمالسلام) روایت میکند: "لَوْ لَمْ تُحَرِّمُونَ عَلَى النَّاسِ أَزْوَاجَ النَّبِیِّ قَوْلَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ وَ لَا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً حَرُمَتْ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ قَوْلَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا تَنْکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاءِ وَ لَا یَصْلُحُ لِرَجُلٍ أَنْ یَنْکِحَ امْرَأَةَ جَدِّهِ".
در این صحیحه محمد بن مسلم آمده: اگر همسران پیامبر بر مردم حرام نبودند (که کلاً همسران پیامبر بعد از پیغمبر بر مردم حراماند و حق ازدواج با اینها را ندارد)، چرا؟ چون قرآن فرمود: "شما حق ندارید پیامبر را اذیت کنید و حق ندارید با همسران او بعد از او ازدواج کنید". اگر این آیه هم نبود، باز همسران پیغمبر بر حسن و حسین حرام بودند، چرا؟ چون فرمود: "لَا تَنْکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُمْ مِنَ النِّسَاءِ"؛ زنهایی که پدران شما با آنها ازدواج کردهاند، ازدواج نکنید. خب، آباء حسن و حسین هم شامل امیرالمؤمنین میشود، هم شامل پیغمبر اکرم میشود، هم شامل حضرت ابوطالب میشود، هم شامل حضرت عبدالمطلب میشود. (به اشتباه میگویند: مطلب.) عبدالمطلب (تشدید روی ت دسته دار). عبدالمطلب درست است. هم چه میدانم حضرت هاشم، هم حضرت ابراهیم، هم حضرت آدم. منکوحه او را کسی حق ندارد با او ازدواج کند. خدمت شما عرض کنم که پس چه شد؟ امام حسن و امام حسین همسران پیامبر بر آنها حرام بودند و به تعبیری محرم بودند، درست شد؟ عجیب است عایشه با امام حسن (علیهالسلام) چه کرد! دستور داد پیکر امام را تیرباران کنند! مادر... مادر با فرزند چه. درحالی که امام حسن حرمت او را نگه داشت! خدا انشاءالله عذاب دشمنان اهلبیت را آن به آن بیشتر کند. بله، بله، بله.
خب، پس چه شد؟ "وَ لَا یَصْلُحُ لِرَجُلٍ أَنْ یَنْکِحَ امْرَأَةَ جَدِّهِ". برای هیچ شخصی شایسته نیست که با همسر جدش ازدواج کند. (جد هم پدر محسوب میشود.)
و اما کفایت مجرد عقد ولو من دون دخول او مع افتراض کونها منقطعاً. ما گفتیم: آقا، صرف عقد، اگر خوانده شود هم کافی است و شما دیگر نمیتوانی با آن خانم ازدواج کنی، اگر پدر شما عقد خوانده باشد، ولو پنج دقیقه، ولو دخول صورت نگرفته باشد. یا به همراه فرض اینکه عقد موقت بوده، نه حالا دخول شده؛ ولی عقد موقت بوده، باز هم شما نمیتوانی با آن خانم ازدواج کنی. چرا؟ "فَلِاطْلَاقِ مَا تَقَدَّمَ". چون آنی که گذشت، اطلاق "مَا نَکَحَ آبَاؤُکُمْ" اطلاق دارد. هم شامل نکاح با دخول میشود، هم نکاح بدون دخول، هم نکاح دائم، هم نکاح موقت، شامل همه اینهاست، درست شد؟ البته جفتش دیگر، هم "آبَاکُمْ" اطلاق دارد، هم "ابناکم" اطلاق دارد. "آبا"ی خودت، "آبا"ی پدرت، "آبا"ی جدت. "ابنا"ی خودت، "ابنا"ی فرزندت، "ابنا"ی نوهات، هم اطلاق دارد و شامل همه اینهاست.
پدر خانم را چه کار؟ پدر خودش نه، پدر خانم برمیگردد به بحث برادر همسر. به ما ربطی ندارد. "آبا" برای خانم شما میشود، برای بچه شما میشود، از حیث ادب و احترام و اینها. بله، جایگاه پدر شما را دارد. استاد هم همینطور، وگرنه اینکه مثلاً از باب تأدب، یک کسی میگوید: آقا مثلاً من استادی داشتم یا استادم از دنیا رفته، من با همسر او ازدواج نمیکنم، از باب تحویل (این هم پدر میشود دیگر، تحویل)، لغوی که نمیشود تحویل. این هم از تأدب.
و اما تعمیم الحکم للاب و ان علا و للابن و ان نزل. اطلاق آیات و روایات توضیح دادم، مضافاً الی خصوص صحیحه ابن مسلم المتقدمه الوارده فی الجد. پس اطلاق قبلی "آبا" شامل همه اینها میشد. "ابنا" شامل همه اینها میشد. خصوصاً که این صحیحه محمد بن مسلم همین را میگوید دیگر. جد را پدر محسوب کرد. منکوحه جد او را، منکوحه اب دانست. درست است؟
و اما تعمیم للرضاع، فلِقولِ رسولِ اللهِ (صلیالله علیه و آله و سلم): "یَحْرُمُ مِنَ الرّضَاعِ مَا یَحْرُمُ مِنَ النّسَبِ". چرا این تعمیم را شامل رضاع هم کردیم؟ گفتیم چه پدر خودت باشد، پدر نسبی باشد، چه پدر رضاعی باشد. شوهر خاله پدر رضاعی، شوهر خاله... منکوحه شوهر خاله هم نمیتواند ازدواج کند با او. حالا شوهر خالهاش، اگر مثلاً شاید بیست نفر را حالا صیغه... اهل این کارها نیست، مشکلی ندارد، محدود میشود؟ آره. در پاکستان، در شیعیان این چیزها رایج است یا نه؟ یا عقد دائم میکنند یا زنا میکنند (کار شیطان است دیگر.). خانمها... خب، پس آقا، این هم میشود. فرمود: "هر آن چیزی که از نسب حرام میشود، از رضاع نیز حرام میشود. یعنی همانطور که پدر نسبی شما، منکوحهاش را نمیتوانی با او ازدواج کنی، پدر رضاعیات را هم نمیتوانی ازدواج کنی". هر آن چیزی که در نسب هست، پدر دارد، مادر دارد، برادر دارد، خواهر دارد، محرمیتهایی که دارد، حرمت ازدواجی که دارد، حرمت نظری که دارد، همه آن چیزی که در نسب هست، در رضاع هم هست. خانم شما دیگر، خانم شما سیده (سید است) یا نه؟ یک جوری به حضرت زهرا محرم میشود، آن شوهر خالهات را. آره، آره، دیگر مادر عروسش میشود دیگر. همان قضیه شاید باعث شفاعتش شد، در قیامت. عجیب! انشاءالله.
و اما حرمه ام الزوجه مطلقاً. آقا، مادر همسر مطلقاً حرام است. "مطلقاً" اینجا به چه معنا؟ هرچه که چیز باشد، چه چیز نباشد، چه دخول بشود، چه دخول نشود. خود آن (یعنی شما با همسرت چه دخول بکنی چه دخول نکنی)، مادر همسرت بهت حرام ابدی میشود. ولی ربیبه همسرت (اگر دخول بشود)، ربیبه محرم میشود. اگر دخول نشود، تا وقتی که فقط همسرت این خانم است، تا آن وقت حرام است. آن هم چرا؟ به خاطر اینکه جمع بین دختر و مادر نمیشود کرد. نکته فنی که دارد، به درد امتحان میخورد، این است: ربیبهای که هنوز با مادرش دخول صورت نگرفته، ازدواجش به شما حرام است؛ ولی محرم به شما نیست. یکی از تفاوتهایی که بین حرام و محرم هست، اینجاست. احسنت. پس میشود مواردی که ازدواج با آنها حرام است ولی محرم نیستند بیشتر هم بود دیگر. بنت ملوت، ملوت را به یاد داشته باش. در امتحان سه نمونه از مواردی که ازدواج با آنها حرام است؛ ولی محرم نیستند. راحت جابجا پیدا کن. امتحان کی میآید؟
پس حرمت ام الزوجة مطلقاً، و بنتها بشرط الدخول. بنتها میشود ربیبه، ربیبه زوجه، بنت زوجه. دقت کنید! ام الزوجه حواستان باشد. بنتها، بنت ام الزوجه نیست، بنت خود زوجه است. خواهر، بشرط دخول، محرم میشود دیگر. حرام، محرم. ربیبه ابدی محرم. فمن ما لاشکال فیه. از چیزهایی است که در آن هیچ اشکالی نیست. لِقَولِهِ تَعَالَى: به خاطر این آیه: "حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ فُلَان و أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ وَ رَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم مِّن نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَکُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ". حرام است بر شما مادران همسرانتان و ربائبتان، آنهایی که در حجور شمایند، از نسائی که دخول به آنها کردید. قید دارد: "اللَّاتِی دَخَلْتُم بِهِنَّ". "فَإِن لَّمْ تَکُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ". اگر دخول نکردید، اشکالی به شما نیست. ظرایف ادبیاش آدم را دیوانه میکند. این "فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ" دارد، کلی تفسیر میکند. "فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ"های دیگر، خیلی مفاهیم تویش است.
و مقتضای اطلاق فقره (فقره نخوان، "فقرات" مفردش "فقره" است. ایرانیها میگویند: "یه فقره چک داره"، چک بانکی. یک فقره. "فقره" درست است.) "فقره" یعنی این بخش. و مقتضای اطلاق فقره: "و أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ". ثبوت حرمت ام الزوجه، ولو من دون دخول بها، بخلاف ربیبه. آقا، اطلاق داشت: "أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ" اطلاق داشت. هم "أُمَّهَاتُ" اطلاق دارد، هم "نِسَاءَ"ش اطلاق دارد. "نِسَاء"ش، "نِسَاء" دائم یا موقت؟ هر دو. "أُمَّهَاتُ"ش، "أُمَّهَاتُ" نسبی یا رضاعی؟ هر دو. پدرش زن دوم و سوم... ام الزوجه یعنی مادر خانم. ولی آن "منکوحة اب زوج" است. "منکوحة" یعنی آن کسی که پدرش با او نکاح کرد. شما پدر شمای زن دوم بگیرد، میشود "منکوحة اب" شما. خب باشد، مادر بگویند. نه. به بابت آن "مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم" به شما محرم است. ولی اگر پدر همسرت یک زن دیگر گرفت، آن خانم دومش به شما محرم نیستش که. ام الزوجه معنای لغوی داشته باشد دیگر. اینکه تجاوز مجاز به خانمی که یک بچهای را در خانهاش از کودکی بزرگ کرده، نه شیرش داده، نه نسبتی با او دارد. دفتر پرورشگاه آورده. در عرف بهش میگویند: "مامان". محرم شد؟ اطلاق چی استفاده... اطلاق آن وقتی که شاملش میشود. اطلاق هم میآید. وقتی یه چیزی من بگم کفگیر، بعد بگم در محله ما به این هم میگویند کفگیر. از اطلاق کفگیر استفاده میکنم، میگویم: این هم کفگیر. این نمیخورد. این لغت کفگیر برای آن وضع نشده، نه در وضعش، نه در استعمالش. این را به عنوان کفگیر لحاظ نمیکنند. کفگیر که میدانی چیست؟ کفگیر لحاظ نکردن. آقا، در قرآن برای عمو استفاده شده، برای عمو استفاده شده. خدمت شما عرض کنم که پس این "اب" (پدر) آن "اب" (پدر) نیست. در جایگاه به عمو گفته. پس چرا نمیشود گفت که بحث فقهی، یک بحث دیگری جداست؟ همان که عرض کردم. "آبا" شامل استاد هم میشود، "طَوِیلًا" شامل استاد هم میشود، "آبا" تعویلاً شامل عمو هم میشود، شامل همان، شامل همان هم که از شماره پرورشگاه گرفته بزرگ... "آبا" شامل فرعون نسبت به موسی هم میشود. نیست. ولی الان مثلاً آسیه میشود "منکوحة اب" حضرت موسی. "مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم" میشود بر حضرت موسی. خب، الان بحث دیگری است. خود زلیخا. آقا، زلیخا، مادر یوسف، چه کار میکنی؟ ازدواج کرد بر اساس روایتی که حالا هم صدوق نقل کرده، هم دیگران. صدوق نقل کرده: ازدواج کرد. بچه برش داریم. زلیخا دارد میشود مادرش؟ نه دیگر. آقا، خود قرآن همانی که دارد تشریح میکند، همان دارد میگوید. الان در همین قضیه زلیخا، اطلاق و تقیید است دیگر. آنجا اطلاقش را میگوید، اینجا قیدش را میزند. آقا، وقتی زلیخا دنبال یوسف راه افتاده، یوسف برمیگردد میگوید: "تو مادر منی؟ این حرفها چیست؟" یا خود زلیخا نمیگوید: "من مادر توام؟" یا دیگران سرزنشاش نمیکنند که: "تو این بچه... فَذَلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ". این او کسی است که من را به خاطرش ملامت میکردید. یک نفر برنگشته بگوید: "آخه، مگر ... فَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ". "أُمُّهَا" فقهی! پس آن "آبا"یی که بله، به این معنا میشود، آن پوتیفار میشود بابای یوزارسیف. به این معنا آذر میشود بابای ابراهیم. "مُّحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ". پیامبر پدر هیچکدام از مردان شما نیست. قرآن! انگار قرآن نشد. قرآن صراحتاً دارد میگوید. بعد خیلی عجیباند اینها. وای، وای! خدایا! برداشتند وهابیها روی قبر پیغمبر این آیه را منقوش کردند، نوشتند: "چرا؟" میخواهد بگوید: "این پدر حسن و حسین نیست!" بر اساس چقدر اینها پستاند؟ چقدر اینها خبیثاند؟ مثال واضحش است دیگر. نمیتوانند ازدواج کنند با ازواج پیغمبر. "مُّحَمَّدٌ صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ". آقایان، "رِجَالِکُمْ" را چه کار کنیم؟ اوّل خلاء بحثهای فقهی ما این است که اصلاً قرآن آقا، اصلاً قرآن در بحثهای ما اصلاً کلاً هیچ جایش نیست. نه در فقه است، نه در کلام است، نه در هیچ جا نیست. قرآن کتاب در مجلس ختم است. به روی مرحوم میخوانند. فاتحه میدهند. بهشت زهرا بودم هفته پیش، آهنگ پخش میکنند. سر قبر مرد در بهشت زهرای تهران با آهنگ دف، موسیقی میزند، ارکستر میآورند. در مجلس ختم، آهنگهای غمگین میزنند. گریه. یک زمانی میگفتیم: "قرآن فقط گوش میدهند. گریه میکنند برای گریه. دیگر برای مجلس ختم دیگر استفاده..." من خودم از همه بیشتر مقصرم.
"مادر گفته، این پدر گفته، نَتَخِذْهُ وَلَدًا" باعث نمیشود که فرزندش بشود. آفرین. اینها دیگر بحثهایی است که انشاءالله شماها انجام میدهید. اضافه میشود به این بحث فقهی، انشاءالله. پس فرمود: "آن نسائی که دخول گرد آنها شده". پس آقا، مقتضای اطلاق فقره "أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ"، این "أُمَّهَاتُ" اطلاق داشت، هم نسبی، هم رضاعی. "نساء" هم اطلاق داشت، هم منقطع، متصل، هم دائم، هم موقت. از آن چه فهمیده میشود؟ از این اطلاق، ثبوت حرمت ام الزوجه. بعد این اطلاقش، ولو این ام الزوجه، همین دیگر که گفتم، ولو به عقد موقت بوده، پنج دقیقه. بعضی خانوادهها میخواهند محرم بشوند به همدیگر، این کار را میکنند. یکی از اساتیدمان این قضیه را داشتیم. ایشان جوان بود، ما مثلاً بیست و دو سه سالمان بود. خیلی منزل اینها رفت و آمد داشتم. دیگر مثلاً گاهی ما میآمدیم رد شویم، مثلاً خانم ایشان یک کم حجابش بازتر بود. خانم بانک هم حجابش باز بود یا صدای خنده مثلاً گاهی میرسید. در ماشین مثلاً صحبتی میشد و اینها. برای اینکه به هر حال چیزی نباشد آن وسط، یک وقتی خدای نکرده، با اینکه نه کسی نگاه میکرد به کسی، نه حرفی میزد و اینها، ایشان دختر داشت، ما هم دختر داشتیم. ما یک عقد نیم ساعته خواندیم به استاد. استاد، دخترش را به ما محرم کرد. دو طرف محرم شدیم. یعنی هم خانم ما محرم شده به این استاد، هم خانم استاد محرم شدند. بعد دیگر بدن خانم ایشان کاری داشت، سؤالی داشت، مطلبی داشت، مثلاً با ما راحت زنگ میزد. خیلی صمیمانه. حالا نه خارج از عرف و ضوابط شرعی و اینها، نه. ولی دیگر راحت بود. بنده خدا استرس نداشتم که مثلاً با نامحرم دارم صحبت میکنم. خلاصه، این یک راهی است دیگر. این بچهها را که به دو تا دختر اگر داشته باشند، هر کدام دختر در میآورد دیگر. محرم میشوند. این خانم این را اگر یک وقتی دید، با او صحبت کرد. خب الان همه آن کار را میکنند؛ ولی محرم بشود. نه، این یعنی چه؟ این حرفها چیست؟ حالا میگویند: "با هم میخندند، دست میدهند، روبوسی میکنند، همه کار میکنند". میگوید: "لااقل یک کاری بکن که این کار را میکنیم. مادر همسرت لااقل محرم باشد بهت". نه، این حرفها چیست؟ اینها زشت است. مگر ما فلانیم؟ مگر ما دنبال شهوترانی هستیم؟ مثلاً فرض بفرمایید که حالا به جای عرض کنم که موردی که نامحرم باشد. بعد عقد، خلاصه، آقا، این جوری مثلاً راه حل این شکلی هست برای محرم. خدمت شما عرض کنم که این هم از این.
ولو من دون دخول بها، و لا دخول نکند. به خلاف ربیبه، حیث قید حرمتها به دخول به امها. ولی ربیبه داستانش فرق میکند. قید زده شده: حرمت ربیبه به دخول به ام؛ یعنی مقید به اینکه هر وقت با مادر او دخول صورت گرفت، این ربیبه محرم میشود و حرام است بالتبع. وَ رُجُوعُ قیدِ "مِّن نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی" الی قوله "وَ أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ" اَیضاً بَعیدٌ جِدّاً. خب، یکی میآید میگوید: آقا، احتمال دارد که "نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی" توصیف همان "أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ" باشد؛ یعنی در مورد مادر همسر هم بگوییم: آقا، این "نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی" دارد توصیف میکند. مادر آن همسرانی به شما حرام است که به آنها دخول کردید. ربیبه تا وقتی دخول به مادرش نشده باشد، به شما محرم نمیشود. مادر همسرم تا وقتی دخول به زوجه نشده باشد، به شما محرم نمیشود. روشن است؟ آقا، آفرین. چند تا اشکال دارد. یکی اینکه آقا، اولاً طول الفصل پیش آمده. یعنی این خیلی فاصله افتاده است. این خیلی بعید است. مشکل دوم اینکه "و لزوم التکرار فی کلمات النساء". این لازمش این است که کلمه "نساء" دوباره تکرار بشود بدون ضرورت. تکرار بدون ضرورت خلاف بلاغت است. "و لزوم استعمال کلمه "مِن" فی معنیَین". این "مِن" را هم باید در دو تا معنا استعمال بکنیم. "مِّن نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی" یعنی "رَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم مِّن نِّسَائِکُمُ". این "مِن" را باید در دو تا معنا بیاوریم. یکی از آنها تقدیر تعلقها به "تکوین" و "نشویه" است. اگر به "ربائب" تعلق بگیرد، "مِن" میشود "مِن" نشویه. "مِن" نشویه چیست آقا؟ "مِن" نشویه یعنی منشأ تولد دختر؛ یعنی ربائبی که "مِّن نِّسَائِکُمُ"، ربائبی که منشأ تکوینشان همسران شما هستند. "مِن" نشویه. و علی تقدیر تعلقها به "نساء" تکون بیانیه. اگر به "نساء" تعلق بگیرد، یعنی به "أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ". "أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ" اگر تعلق بگیرد، میشود "مِن" بیانیه. کدام همسران شما؟ همان همسران. "مِن" بیانیه. همان معنایش میشود، همان. "مِن" نشویه، "مِن"شایی که "مِن" بیانیه، همانیکه، همانیکه به آنها دخول کردی، کدام همسران؟ کدام نسائتان؟ همان نسائی که به آنها دخول کردید. درست شد. "وَ هُوَ مُخَالِفٌ لِلظّاهِرِ". این مخالف ظاهر است، چون یک "مِّن نِّسَائِکُمُ" آورده، یک "مِن" آورده. دو تا چیز میخورد. هم به ربائب میخورد. یعنی "مِن" در عین حال دو تا معنا دارد. هم "مِن" نشویه است، هم بیانیه است. مخالف ظاهر است. حتی علی تقدیر فرض الامکان. حتی اگر بشود فرض کرد استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنا را هم قبول داشته باشیم، اینجا باز خلاف ظاهر است. بر فرض هم که قبول داشته باشیم، مخالف ظاهر است. از ظاهر این طور فهمیده میشود. این سه تا اشکال شد برای اینکه این متنش برای امتحان خیلی خوب است. برای اینکه بگوییم چرا این "نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی" توصیف "أُمَّهَاتُ النِّسَاءِکُمْ" نیست؟ بگوییم آقا، برای مادر همسرم تا وقتی دخول به همسر نشده، مادر همسر هم محرم نیست. الان که میروند عقد را میخوانند، ما مادر همسرمان (خانممان) رفتیم. عقد ما آیتالله علم الهدی خواند. بعد دفتر ایشان رفتیم، عقد خواندیم. تا عقد را خواندیم، مادر همسر ما خیلی محجبه و مؤمن است. بعد اصلاً با نامحرم صحبت نمیکند. نزدیک نمیشود. خیلی مقیّد است. تا آن وقت ایشان همیشه با نقاب و اینها جلو ما بود و خیلی هم با ما کم صحبت میکرد. تبریک فامیل بود. با هم. پدر همسرمان هم رفت، مثلاً خانم ما را بوسید و بغل کرد و...
و اما تعمیم لام الزوجه و ان علت. خب، حالا گفتیم: آقا، مادر زوجه و هر چه بالا برود، مادربزرگ زوجه، جده زوجه، اینها همه به شما محرم میشوند. از کجا؟ فللتمسک بالاطلاق. تمسک میکنیم به اطلاقات. چون "أم" که گفته، اطلاق دارد، شامل همه اینهاست. این هم از این. خب، پس مسئله سوم این بود که ام الزوجه، و ان علت (یعنی مادر زن، فقط مادر بلاواسطه نیست، هر چه هم برود بالا، مادر مادر پدرت.) نامت چیست؟ نام... محمد تمیم.
اما اینکه حالا دختر زوجه را تعمیم بدهیم، بگوییم چه دخترش غریبه باشد، چه دختر ربیبه، نوه ربیبه، نتیجه ربیبه، فرقی نمیکند. الان مادر ما مادرش از دنیا سی سال پیش؛ یعنی مادربزرگ ما (مادربزرگ مادری). پدربزرگ ما ازدواج کرد با یک خانم دیگری. بعد خدمت شما عرض کنم که خب، این مادر ما میشد ربیبه آن خانم (مادر ما و خاله من میشدیم فرزند ربیبه). البته ربیبه که آن وری است، این در دامن او بزرگ میشود، بهش میگویند ربیبه. حالا مثلاً در حکم ربیبه و نمیدانم این و چه میشود. خلاصه، میخواهم بگویم که ما همه آن خانم به او محرم است. یعنی من خودم که نوه شوهرش میشدم، بهش محرمم. پسر من هم بهش محرم است. باز از آن ور فرض کنید که حالا مثلاً مادربزرگ آدم با یک آقای دیگر ازدواج بکند. حالا مادربزرگ ما، مادر ما، خود من و دخترم مثلاً حالا آن مادربزرگ که ازدواج کرد، مادر انسان محرم میشود به آن آقا. دختر این خانم هم محرم میشود. نوهام. حالا مثلاً من زن بودم، من هم محرم میشدم. دختر من هم محرم میشود. زوجه، اطلاق شامل همه اینها میشود. چرا آقا میگوییم شامل میشود؟ به خاطر تمسک به قرآن. خب، آن ام الزوجه "أُمَّهَاتُ" اطلاق داشت و هر زنی را که مادر همسر بود، شامل میشد. حرمت تا هر طبقه بالاتر استمرار پیدا میکند. درباره بنت زوجه هم: "و ان نزلت". هر چه بیاید پایین.
فقط یُستَشْکَلُ استیفاوِه مِن الآیه الکریمه. اشکالی شده در این آیه که آقا میگویند: "ربیبه" ظهور در دختر بلاواسطه دارد. کلمه "ربائب" به کار رفته. خدمت شما باید بگویم بلاواسطه یعنی ربیبه همان دختری که چون مخصوص از "اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم" آمده، این خانم شما وقتی خانه شما یک دختری را با خودش آورده، این شامل آن ربیبه در واقع، ربیبه شامل همین بچه میشود که این را آورده دیگر. شامل خدمت شما عرض کنم که دخترش. یک اشکالی است که مطرح شده. پاسخش این است که خب، بر فرض هم که آیه شاملش نشود، اطلاق روایات را ما داریم که فرزندان ربیبه را هم در حکم خود ربیبه میدانند. الا ان فی اطلاق روایات کفایت، حیث استعانات بکلمه "البنت" مطلقه. اشکال ندارد. اینجا بریم سراغ اطلاق روایات. آنجا کلمه "بنت" را به نحو مطلق استفاده کرده، و همه اینها. "کما فی موثقه غیاث بن ابراهیم عن جعفر عن ابی عن علی علیه السلام قال اذا تزوج الرجل المراه حرمت علیه ابنتها". وقتی یک مردی با یک خانمی ازدواج کرد، دختر آن خانم، "ابنتها" بر آن مرد حرام میشود. "بنت" هم دیگر اطلاق دارد. هم خود دخترش، هم نوهاش، هم نتیجهاش. "اذا دخل بالام" البته، وقتی که به ام او دخول کرد. "و اذا لم یدخل بالام فلا بأس یتزوجه بالبنت". ولی اگر هنوز دخول نکرده به مادر او، اشکال ندارد که "و اذا تزوج بالبنت فدخل بها او لم یدخل فقط حرمت علیه". ولی اگر دختر را گرفت، چه دخول کند چه دخول نکند، مادر او بر این مرد حرام است. "و قال الربائب علیکم حرام کن فی الحجر او لم یکن". "ربائب" بر شما حرام است. حالا میخواهد در دامن شما بزرگ شده باشد یا بزرگ نشده باشد. از اول در خوابگاه بوده. ابراهیم هم داریم روایتی که ازش فهمیده میشود.
الا ان المسئله متسالم علیها، جدا از اینکه آقا، این مسئله چیزی است که محل اجماع و وفاق است. همه قبول دارند که فرزند ربیبه هم به آدم ربیبه "فی الحجر" و "عدمه" ما تعمیم دادیم، گفتیم که میخواهد این ربیبه از بچگی در بغل این بوده یا نه. فلعل التقیید به فی الآیه الکریمة لا موضوعیه له. (اولاً که قیدی که در آیه آمده و قید اعتراضی نبود، قید غالبی بود.) بل اشاره الی الحاله الغالبه تنبیه الی انها کَبِنْتِ زَوْجَ تَکُونَ. میخواهد بگوید که آقا، این هم انگار بچه خودت است. نگو بچه خانم من است. این هم در دامن تو بزرگ شده. کلمه از باب عاطفیاش است. مسئله شرعی نمیخواهد بگوید. بچه خودت است. این هم دختری است که در دامن خودت بزرگ شده. "حَیْثُ تُرَبَّتْ فِی حِجْرِهِ فَکَیْفَ یَتَزَوَّجُ بِهَا". میگوید: آقا، این هم دختر توست. چه شکلی میخواهی با او ازدواج کنی؟ به چشم دختر خودت بهش نگاه کن.
الا ان الموثق المتقدمه و غیرها قد صرحت بالتعمیم. این موثق روایی هم که گفتیم، تصریح کرده به تعمیم. والمسئله متسالَمٌ علیها. مثلاً یه چیزی است که آقا، همه بهش اجماع دارند و اختلافی در آن نیست که دارد میگوید: "کن فی الحجر او لم یکن". نبوده. خب، این هم از این.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ.
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ.
حرمت مستند فیه ازال، اما حرمت زوجه هریک از پدر و پسر بر دیگری ثابت است. اینکه گفتیم همسر هر یک از پدر و پسر یا پسر و پدر بر دیگری حرام است؛ مثلاً همسر پدر شما به شما حرام است، همسر شما به پدرتان حرام است. خب، این از کجاست؟ فنحن نقول: "مما لا خلاف فیها"، از چیزهایی است که در آن اختلافی نیست. حرمت ازدواج، آن محرمیت، بخشی از همین حرمت ازدواج است. مثلاً خواهر ملوت شما به شما حرام میشود؛ ولی محرم نمیشود. ولی مثلاً خواهر رضاعی شما، هم به شما حرام میشود، هم محرم میشود.
خب، آقایان، پس دلیلش چیست؟ دلیلش این است که هیچ اختلافی در آن نیست: "مما لا خلاف فیه"، و "هِیَ مِن ضروریاتِ الفقه"، بلکه "مِن ضروریاتِ الدّینِ". برای یک مسلمان واضح است که با عروسش نمیتواند ازدواج کند، با مادرش نمیتواند ازدواج کند یا با همسر پدرش نمیتواند ازدواج کند. فَالدّلُ عَلَیها قَولُهُ تَعَالَى: این آیه هم اشاره به همین مطلب دارد که میفرماید: "وَ لَا تَنْکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاءِ"؛ آن زنهایی را که پدران شما با آنها نکاح کردهاند (ازدواج) نکنید، "وَ حَلَائِلُ أَبْنَائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلَابِکُمْ"؛ آن پسران شما که از صلب شمایند (پسر خوانده نه، مثل زید برای پیغمبر). آن پسرانی که از صلب شمایند، با حلیله اینها ازدواج نکنید. حلیله یعنی آن همسر حلالش که یعنی این هم به شما حرام میشود.
فقط وَرَدَ فِی صَحِیحِهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا (علیهمالسلام)، در صحیحه محمد بن مسلم از یکی از امام باقر یا امام صادق (علیهمالسلام) روایت میکند: "لَوْ لَمْ تُحَرِّمُونَ عَلَى النَّاسِ أَزْوَاجَ النَّبِیِّ قَوْلَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ وَ لَا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً حَرُمَتْ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ قَوْلَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا تَنْکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاءِ وَ لَا یَصْلُحُ لِرَجُلٍ أَنْ یَنْکِحَ امْرَأَةَ جَدِّهِ".
در این صحیحه محمد بن مسلم آمده: اگر همسران پیامبر بر مردم حرام نبودند (که کلاً همسران پیامبر بعد از پیغمبر بر مردم حراماند و حق ازدواج با اینها را ندارد)، چرا؟ چون قرآن فرمود: "شما حق ندارید پیامبر را اذیت کنید و حق ندارید با همسران او بعد از او ازدواج کنید". اگر این آیه هم نبود، باز همسران پیغمبر بر حسن و حسین حرام بودند، چرا؟ چون فرمود: "لَا تَنْکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُمْ مِنَ النِّسَاءِ"؛ زنهایی که پدران شما با آنها ازدواج کردهاند، ازدواج نکنید. خب، آباء حسن و حسین هم شامل امیرالمؤمنین میشود، هم شامل پیغمبر اکرم میشود، هم شامل حضرت ابوطالب میشود، هم شامل حضرت عبدالمطلب میشود. (به اشتباه میگویند: مطلب.) عبدالمطلب (تشدید روی ت دسته دار). عبدالمطلب درست است. هم چه میدانم حضرت هاشم، هم حضرت ابراهیم، هم حضرت آدم. منکوحه او را کسی حق ندارد با او ازدواج کند. خدمت شما عرض کنم که پس چه شد؟ امام حسن و امام حسین همسران پیامبر بر آنها حرام بودند و به تعبیری محرم بودند، درست شد؟ عجیب است عایشه با امام حسن (علیهالسلام) چه کرد! دستور داد پیکر امام را تیرباران کنند! مادر... مادر با فرزند چه. درحالی که امام حسن حرمت او را نگه داشت! خدا انشاءالله عذاب دشمنان اهلبیت را آن به آن بیشتر کند. بله، بله، بله.
خب، پس چه شد؟ "وَ لَا یَصْلُحُ لِرَجُلٍ أَنْ یَنْکِحَ امْرَأَةَ جَدِّهِ". برای هیچ شخصی شایسته نیست که با همسر جدش ازدواج کند. (جد هم پدر محسوب میشود.)
و اما کفایت مجرد عقد ولو من دون دخول او مع افتراض کونها منقطعاً. ما گفتیم: آقا، صرف عقد، اگر خوانده شود هم کافی است و شما دیگر نمیتوانی با آن خانم ازدواج کنی، اگر پدر شما عقد خوانده باشد، ولو پنج دقیقه، ولو دخول صورت نگرفته باشد. یا به همراه فرض اینکه عقد موقت بوده، نه حالا دخول شده؛ ولی عقد موقت بوده، باز هم شما نمیتوانی با آن خانم ازدواج کنی. چرا؟ "فَلِاطْلَاقِ مَا تَقَدَّمَ". چون آنی که گذشت، اطلاق "مَا نَکَحَ آبَاؤُکُمْ" اطلاق دارد. هم شامل نکاح با دخول میشود، هم نکاح بدون دخول، هم نکاح دائم، هم نکاح موقت، شامل همه اینهاست، درست شد؟ البته جفتش دیگر، هم "آبَاکُمْ" اطلاق دارد، هم "ابناکم" اطلاق دارد. "آبا"ی خودت، "آبا"ی پدرت، "آبا"ی جدت. "ابنا"ی خودت، "ابنا"ی فرزندت، "ابنا"ی نوهات، هم اطلاق دارد و شامل همه اینهاست.
پدر خانم را چه کار؟ پدر خودش نه، پدر خانم برمیگردد به بحث برادر همسر. به ما ربطی ندارد. "آبا" برای خانم شما میشود، برای بچه شما میشود، از حیث ادب و احترام و اینها. بله، جایگاه پدر شما را دارد. استاد هم همینطور، وگرنه اینکه مثلاً از باب تأدب، یک کسی میگوید: آقا مثلاً من استادی داشتم یا استادم از دنیا رفته، من با همسر او ازدواج نمیکنم، از باب تحویل (این هم پدر میشود دیگر، تحویل)، لغوی که نمیشود تحویل. این هم از تأدب.
و اما تعمیم الحکم للاب و ان علا و للابن و ان نزل. اطلاق آیات و روایات توضیح دادم، مضافاً الی خصوص صحیحه ابن مسلم المتقدمه الوارده فی الجد. پس اطلاق قبلی "آبا" شامل همه اینها میشد. "ابنا" شامل همه اینها میشد. خصوصاً که این صحیحه محمد بن مسلم همین را میگوید دیگر. جد را پدر محسوب کرد. منکوحه جد او را، منکوحه اب دانست. درست است؟
و اما تعمیم للرضاع، فلِقولِ رسولِ اللهِ (صلیالله علیه و آله و سلم): "یَحْرُمُ مِنَ الرّضَاعِ مَا یَحْرُمُ مِنَ النّسَبِ". چرا این تعمیم را شامل رضاع هم کردیم؟ گفتیم چه پدر خودت باشد، پدر نسبی باشد، چه پدر رضاعی باشد. شوهر خاله پدر رضاعی، شوهر خاله... منکوحه شوهر خاله هم نمیتواند ازدواج کند با او. حالا شوهر خالهاش، اگر مثلاً شاید بیست نفر را حالا صیغه... اهل این کارها نیست، مشکلی ندارد، محدود میشود؟ آره. در پاکستان، در شیعیان این چیزها رایج است یا نه؟ یا عقد دائم میکنند یا زنا میکنند (کار شیطان است دیگر.). خانمها... خب، پس آقا، این هم میشود. فرمود: "هر آن چیزی که از نسب حرام میشود، از رضاع نیز حرام میشود. یعنی همانطور که پدر نسبی شما، منکوحهاش را نمیتوانی با او ازدواج کنی، پدر رضاعیات را هم نمیتوانی ازدواج کنی". هر آن چیزی که در نسب هست، پدر دارد، مادر دارد، برادر دارد، خواهر دارد، محرمیتهایی که دارد، حرمت ازدواجی که دارد، حرمت نظری که دارد، همه آن چیزی که در نسب هست، در رضاع هم هست. خانم شما دیگر، خانم شما سیده (سید است) یا نه؟ یک جوری به حضرت زهرا محرم میشود، آن شوهر خالهات را. آره، آره، دیگر مادر عروسش میشود دیگر. همان قضیه شاید باعث شفاعتش شد، در قیامت. عجیب! انشاءالله.
و اما حرمه ام الزوجه مطلقاً. آقا، مادر همسر مطلقاً حرام است. "مطلقاً" اینجا به چه معنا؟ هرچه که چیز باشد، چه چیز نباشد، چه دخول بشود، چه دخول نشود. خود آن (یعنی شما با همسرت چه دخول بکنی چه دخول نکنی)، مادر همسرت بهت حرام ابدی میشود. ولی ربیبه همسرت (اگر دخول بشود)، ربیبه محرم میشود. اگر دخول نشود، تا وقتی که فقط همسرت این خانم است، تا آن وقت حرام است. آن هم چرا؟ به خاطر اینکه جمع بین دختر و مادر نمیشود کرد. نکته فنی که دارد، به درد امتحان میخورد، این است: ربیبهای که هنوز با مادرش دخول صورت نگرفته، ازدواجش به شما حرام است؛ ولی محرم به شما نیست. یکی از تفاوتهایی که بین حرام و محرم هست، اینجاست. احسنت. پس میشود مواردی که ازدواج با آنها حرام است ولی محرم نیستند بیشتر هم بود دیگر. بنت ملوت، ملوت را به یاد داشته باش. در امتحان سه نمونه از مواردی که ازدواج با آنها حرام است؛ ولی محرم نیستند. راحت جابجا پیدا کن. امتحان کی میآید؟
پس حرمت ام الزوجة مطلقاً، و بنتها بشرط الدخول. بنتها میشود ربیبه، ربیبه زوجه، بنت زوجه. دقت کنید! ام الزوجه حواستان باشد. بنتها، بنت ام الزوجه نیست، بنت خود زوجه است. خواهر، بشرط دخول، محرم میشود دیگر. حرام، محرم. ربیبه ابدی محرم. فمن ما لاشکال فیه. از چیزهایی است که در آن هیچ اشکالی نیست. لِقَولِهِ تَعَالَى: به خاطر این آیه: "حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ فُلَان و أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ وَ رَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم مِّن نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَکُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ". حرام است بر شما مادران همسرانتان و ربائبتان، آنهایی که در حجور شمایند، از نسائی که دخول به آنها کردید. قید دارد: "اللَّاتِی دَخَلْتُم بِهِنَّ". "فَإِن لَّمْ تَکُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ". اگر دخول نکردید، اشکالی به شما نیست. ظرایف ادبیاش آدم را دیوانه میکند. این "فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ" دارد، کلی تفسیر میکند. "فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ"های دیگر، خیلی مفاهیم تویش است.
و مقتضای اطلاق فقره (فقره نخوان، "فقرات" مفردش "فقره" است. ایرانیها میگویند: "یه فقره چک داره"، چک بانکی. یک فقره. "فقره" درست است.) "فقره" یعنی این بخش. و مقتضای اطلاق فقره: "و أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ". ثبوت حرمت ام الزوجه، ولو من دون دخول بها، بخلاف ربیبه. آقا، اطلاق داشت: "أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ" اطلاق داشت. هم "أُمَّهَاتُ" اطلاق دارد، هم "نِسَاءَ"ش اطلاق دارد. "نِسَاء"ش، "نِسَاء" دائم یا موقت؟ هر دو. "أُمَّهَاتُ"ش، "أُمَّهَاتُ" نسبی یا رضاعی؟ هر دو. پدرش زن دوم و سوم... ام الزوجه یعنی مادر خانم. ولی آن "منکوحة اب زوج" است. "منکوحة" یعنی آن کسی که پدرش با او نکاح کرد. شما پدر شمای زن دوم بگیرد، میشود "منکوحة اب" شما. خب باشد، مادر بگویند. نه. به بابت آن "مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم" به شما محرم است. ولی اگر پدر همسرت یک زن دیگر گرفت، آن خانم دومش به شما محرم نیستش که. ام الزوجه معنای لغوی داشته باشد دیگر. اینکه تجاوز مجاز به خانمی که یک بچهای را در خانهاش از کودکی بزرگ کرده، نه شیرش داده، نه نسبتی با او دارد. دفتر پرورشگاه آورده. در عرف بهش میگویند: "مامان". محرم شد؟ اطلاق چی استفاده... اطلاق آن وقتی که شاملش میشود. اطلاق هم میآید. وقتی یه چیزی من بگم کفگیر، بعد بگم در محله ما به این هم میگویند کفگیر. از اطلاق کفگیر استفاده میکنم، میگویم: این هم کفگیر. این نمیخورد. این لغت کفگیر برای آن وضع نشده، نه در وضعش، نه در استعمالش. این را به عنوان کفگیر لحاظ نمیکنند. کفگیر که میدانی چیست؟ کفگیر لحاظ نکردن. آقا، در قرآن برای عمو استفاده شده، برای عمو استفاده شده. خدمت شما عرض کنم که پس این "اب" (پدر) آن "اب" (پدر) نیست. در جایگاه به عمو گفته. پس چرا نمیشود گفت که بحث فقهی، یک بحث دیگری جداست؟ همان که عرض کردم. "آبا" شامل استاد هم میشود، "طَوِیلًا" شامل استاد هم میشود، "آبا" تعویلاً شامل عمو هم میشود، شامل همان، شامل همان هم که از شماره پرورشگاه گرفته بزرگ... "آبا" شامل فرعون نسبت به موسی هم میشود. نیست. ولی الان مثلاً آسیه میشود "منکوحة اب" حضرت موسی. "مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم" میشود بر حضرت موسی. خب، الان بحث دیگری است. خود زلیخا. آقا، زلیخا، مادر یوسف، چه کار میکنی؟ ازدواج کرد بر اساس روایتی که حالا هم صدوق نقل کرده، هم دیگران. صدوق نقل کرده: ازدواج کرد. بچه برش داریم. زلیخا دارد میشود مادرش؟ نه دیگر. آقا، خود قرآن همانی که دارد تشریح میکند، همان دارد میگوید. الان در همین قضیه زلیخا، اطلاق و تقیید است دیگر. آنجا اطلاقش را میگوید، اینجا قیدش را میزند. آقا، وقتی زلیخا دنبال یوسف راه افتاده، یوسف برمیگردد میگوید: "تو مادر منی؟ این حرفها چیست؟" یا خود زلیخا نمیگوید: "من مادر توام؟" یا دیگران سرزنشاش نمیکنند که: "تو این بچه... فَذَلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ". این او کسی است که من را به خاطرش ملامت میکردید. یک نفر برنگشته بگوید: "آخه، مگر ... فَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ". "أُمُّهَا" فقهی! پس آن "آبا"یی که بله، به این معنا میشود، آن پوتیفار میشود بابای یوزارسیف. به این معنا آذر میشود بابای ابراهیم. "مُّحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ". پیامبر پدر هیچکدام از مردان شما نیست. قرآن! انگار قرآن نشد. قرآن صراحتاً دارد میگوید. بعد خیلی عجیباند اینها. وای، وای! خدایا! برداشتند وهابیها روی قبر پیغمبر این آیه را منقوش کردند، نوشتند: "چرا؟" میخواهد بگوید: "این پدر حسن و حسین نیست!" بر اساس چقدر اینها پستاند؟ چقدر اینها خبیثاند؟ مثال واضحش است دیگر. نمیتوانند ازدواج کنند با ازواج پیغمبر. "مُّحَمَّدٌ صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ". آقایان، "رِجَالِکُمْ" را چه کار کنیم؟ اوّل خلاء بحثهای فقهی ما این است که اصلاً قرآن آقا، اصلاً قرآن در بحثهای ما اصلاً کلاً هیچ جایش نیست. نه در فقه است، نه در کلام است، نه در هیچ جا نیست. قرآن کتاب در مجلس ختم است. به روی مرحوم میخوانند. فاتحه میدهند. بهشت زهرا بودم هفته پیش، آهنگ پخش میکنند. سر قبر مرد در بهشت زهرای تهران با آهنگ دف، موسیقی میزند، ارکستر میآورند. در مجلس ختم، آهنگهای غمگین میزنند. گریه. یک زمانی میگفتیم: "قرآن فقط گوش میدهند. گریه میکنند برای گریه. دیگر برای مجلس ختم دیگر استفاده..." من خودم از همه بیشتر مقصرم.
"مادر گفته، این پدر گفته، نَتَخِذْهُ وَلَدًا" باعث نمیشود که فرزندش بشود. آفرین. اینها دیگر بحثهایی است که انشاءالله شماها انجام میدهید. اضافه میشود به این بحث فقهی، انشاءالله. پس فرمود: "آن نسائی که دخول گرد آنها شده". پس آقا، مقتضای اطلاق فقره "أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ"، این "أُمَّهَاتُ" اطلاق داشت، هم نسبی، هم رضاعی. "نساء" هم اطلاق داشت، هم منقطع، متصل، هم دائم، هم موقت. از آن چه فهمیده میشود؟ از این اطلاق، ثبوت حرمت ام الزوجه. بعد این اطلاقش، ولو این ام الزوجه، همین دیگر که گفتم، ولو به عقد موقت بوده، پنج دقیقه. بعضی خانوادهها میخواهند محرم بشوند به همدیگر، این کار را میکنند. یکی از اساتیدمان این قضیه را داشتیم. ایشان جوان بود، ما مثلاً بیست و دو سه سالمان بود. خیلی منزل اینها رفت و آمد داشتم. دیگر مثلاً گاهی ما میآمدیم رد شویم، مثلاً خانم ایشان یک کم حجابش بازتر بود. خانم بانک هم حجابش باز بود یا صدای خنده مثلاً گاهی میرسید. در ماشین مثلاً صحبتی میشد و اینها. برای اینکه به هر حال چیزی نباشد آن وسط، یک وقتی خدای نکرده، با اینکه نه کسی نگاه میکرد به کسی، نه حرفی میزد و اینها، ایشان دختر داشت، ما هم دختر داشتیم. ما یک عقد نیم ساعته خواندیم به استاد. استاد، دخترش را به ما محرم کرد. دو طرف محرم شدیم. یعنی هم خانم ما محرم شده به این استاد، هم خانم استاد محرم شدند. بعد دیگر بدن خانم ایشان کاری داشت، سؤالی داشت، مطلبی داشت، مثلاً با ما راحت زنگ میزد. خیلی صمیمانه. حالا نه خارج از عرف و ضوابط شرعی و اینها، نه. ولی دیگر راحت بود. بنده خدا استرس نداشتم که مثلاً با نامحرم دارم صحبت میکنم. خلاصه، این یک راهی است دیگر. این بچهها را که به دو تا دختر اگر داشته باشند، هر کدام دختر در میآورد دیگر. محرم میشوند. این خانم این را اگر یک وقتی دید، با او صحبت کرد. خب الان همه آن کار را میکنند؛ ولی محرم بشود. نه، این یعنی چه؟ این حرفها چیست؟ حالا میگویند: "با هم میخندند، دست میدهند، روبوسی میکنند، همه کار میکنند". میگوید: "لااقل یک کاری بکن که این کار را میکنیم. مادر همسرت لااقل محرم باشد بهت". نه، این حرفها چیست؟ اینها زشت است. مگر ما فلانیم؟ مگر ما دنبال شهوترانی هستیم؟ مثلاً فرض بفرمایید که حالا به جای عرض کنم که موردی که نامحرم باشد. بعد عقد، خلاصه، آقا، این جوری مثلاً راه حل این شکلی هست برای محرم. خدمت شما عرض کنم که این هم از این.
ولو من دون دخول بها، و لا دخول نکند. به خلاف ربیبه، حیث قید حرمتها به دخول به امها. ولی ربیبه داستانش فرق میکند. قید زده شده: حرمت ربیبه به دخول به ام؛ یعنی مقید به اینکه هر وقت با مادر او دخول صورت گرفت، این ربیبه محرم میشود و حرام است بالتبع. وَ رُجُوعُ قیدِ "مِّن نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی" الی قوله "وَ أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ" اَیضاً بَعیدٌ جِدّاً. خب، یکی میآید میگوید: آقا، احتمال دارد که "نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی" توصیف همان "أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ" باشد؛ یعنی در مورد مادر همسر هم بگوییم: آقا، این "نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی" دارد توصیف میکند. مادر آن همسرانی به شما حرام است که به آنها دخول کردید. ربیبه تا وقتی دخول به مادرش نشده باشد، به شما محرم نمیشود. مادر همسرم تا وقتی دخول به زوجه نشده باشد، به شما محرم نمیشود. روشن است؟ آقا، آفرین. چند تا اشکال دارد. یکی اینکه آقا، اولاً طول الفصل پیش آمده. یعنی این خیلی فاصله افتاده است. این خیلی بعید است. مشکل دوم اینکه "و لزوم التکرار فی کلمات النساء". این لازمش این است که کلمه "نساء" دوباره تکرار بشود بدون ضرورت. تکرار بدون ضرورت خلاف بلاغت است. "و لزوم استعمال کلمه "مِن" فی معنیَین". این "مِن" را هم باید در دو تا معنا استعمال بکنیم. "مِّن نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی" یعنی "رَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم مِّن نِّسَائِکُمُ". این "مِن" را باید در دو تا معنا بیاوریم. یکی از آنها تقدیر تعلقها به "تکوین" و "نشویه" است. اگر به "ربائب" تعلق بگیرد، "مِن" میشود "مِن" نشویه. "مِن" نشویه چیست آقا؟ "مِن" نشویه یعنی منشأ تولد دختر؛ یعنی ربائبی که "مِّن نِّسَائِکُمُ"، ربائبی که منشأ تکوینشان همسران شما هستند. "مِن" نشویه. و علی تقدیر تعلقها به "نساء" تکون بیانیه. اگر به "نساء" تعلق بگیرد، یعنی به "أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ". "أُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ" اگر تعلق بگیرد، میشود "مِن" بیانیه. کدام همسران شما؟ همان همسران. "مِن" بیانیه. همان معنایش میشود، همان. "مِن" نشویه، "مِن"شایی که "مِن" بیانیه، همانیکه، همانیکه به آنها دخول کردی، کدام همسران؟ کدام نسائتان؟ همان نسائی که به آنها دخول کردید. درست شد. "وَ هُوَ مُخَالِفٌ لِلظّاهِرِ". این مخالف ظاهر است، چون یک "مِّن نِّسَائِکُمُ" آورده، یک "مِن" آورده. دو تا چیز میخورد. هم به ربائب میخورد. یعنی "مِن" در عین حال دو تا معنا دارد. هم "مِن" نشویه است، هم بیانیه است. مخالف ظاهر است. حتی علی تقدیر فرض الامکان. حتی اگر بشود فرض کرد استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنا را هم قبول داشته باشیم، اینجا باز خلاف ظاهر است. بر فرض هم که قبول داشته باشیم، مخالف ظاهر است. از ظاهر این طور فهمیده میشود. این سه تا اشکال شد برای اینکه این متنش برای امتحان خیلی خوب است. برای اینکه بگوییم چرا این "نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی" توصیف "أُمَّهَاتُ النِّسَاءِکُمْ" نیست؟ بگوییم آقا، برای مادر همسرم تا وقتی دخول به همسر نشده، مادر همسر هم محرم نیست. الان که میروند عقد را میخوانند، ما مادر همسرمان (خانممان) رفتیم. عقد ما آیتالله علم الهدی خواند. بعد دفتر ایشان رفتیم، عقد خواندیم. تا عقد را خواندیم، مادر همسر ما خیلی محجبه و مؤمن است. بعد اصلاً با نامحرم صحبت نمیکند. نزدیک نمیشود. خیلی مقیّد است. تا آن وقت ایشان همیشه با نقاب و اینها جلو ما بود و خیلی هم با ما کم صحبت میکرد. تبریک فامیل بود. با هم. پدر همسرمان هم رفت، مثلاً خانم ما را بوسید و بغل کرد و...
و اما تعمیم لام الزوجه و ان علت. خب، حالا گفتیم: آقا، مادر زوجه و هر چه بالا برود، مادربزرگ زوجه، جده زوجه، اینها همه به شما محرم میشوند. از کجا؟ فللتمسک بالاطلاق. تمسک میکنیم به اطلاقات. چون "أم" که گفته، اطلاق دارد، شامل همه اینهاست. این هم از این. خب، پس مسئله سوم این بود که ام الزوجه، و ان علت (یعنی مادر زن، فقط مادر بلاواسطه نیست، هر چه هم برود بالا، مادر مادر پدرت.) نامت چیست؟ نام... محمد تمیم.
اما اینکه حالا دختر زوجه را تعمیم بدهیم، بگوییم چه دخترش غریبه باشد، چه دختر ربیبه، نوه ربیبه، نتیجه ربیبه، فرقی نمیکند. الان مادر ما مادرش از دنیا سی سال پیش؛ یعنی مادربزرگ ما (مادربزرگ مادری). پدربزرگ ما ازدواج کرد با یک خانم دیگری. بعد خدمت شما عرض کنم که خب، این مادر ما میشد ربیبه آن خانم (مادر ما و خاله من میشدیم فرزند ربیبه). البته ربیبه که آن وری است، این در دامن او بزرگ میشود، بهش میگویند ربیبه. حالا مثلاً در حکم ربیبه و نمیدانم این و چه میشود. خلاصه، میخواهم بگویم که ما همه آن خانم به او محرم است. یعنی من خودم که نوه شوهرش میشدم، بهش محرمم. پسر من هم بهش محرم است. باز از آن ور فرض کنید که حالا مثلاً مادربزرگ آدم با یک آقای دیگر ازدواج بکند. حالا مادربزرگ ما، مادر ما، خود من و دخترم مثلاً حالا آن مادربزرگ که ازدواج کرد، مادر انسان محرم میشود به آن آقا. دختر این خانم هم محرم میشود. نوهام. حالا مثلاً من زن بودم، من هم محرم میشدم. دختر من هم محرم میشود. زوجه، اطلاق شامل همه اینها میشود. چرا آقا میگوییم شامل میشود؟ به خاطر تمسک به قرآن. خب، آن ام الزوجه "أُمَّهَاتُ" اطلاق داشت و هر زنی را که مادر همسر بود، شامل میشد. حرمت تا هر طبقه بالاتر استمرار پیدا میکند. درباره بنت زوجه هم: "و ان نزلت". هر چه بیاید پایین.
فقط یُستَشْکَلُ استیفاوِه مِن الآیه الکریمه. اشکالی شده در این آیه که آقا میگویند: "ربیبه" ظهور در دختر بلاواسطه دارد. کلمه "ربائب" به کار رفته. خدمت شما باید بگویم بلاواسطه یعنی ربیبه همان دختری که چون مخصوص از "اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم" آمده، این خانم شما وقتی خانه شما یک دختری را با خودش آورده، این شامل آن ربیبه در واقع، ربیبه شامل همین بچه میشود که این را آورده دیگر. شامل خدمت شما عرض کنم که دخترش. یک اشکالی است که مطرح شده. پاسخش این است که خب، بر فرض هم که آیه شاملش نشود، اطلاق روایات را ما داریم که فرزندان ربیبه را هم در حکم خود ربیبه میدانند. الا ان فی اطلاق روایات کفایت، حیث استعانات بکلمه "البنت" مطلقه. اشکال ندارد. اینجا بریم سراغ اطلاق روایات. آنجا کلمه "بنت" را به نحو مطلق استفاده کرده، و همه اینها. "کما فی موثقه غیاث بن ابراهیم عن جعفر عن ابی عن علی علیه السلام قال اذا تزوج الرجل المراه حرمت علیه ابنتها". وقتی یک مردی با یک خانمی ازدواج کرد، دختر آن خانم، "ابنتها" بر آن مرد حرام میشود. "بنت" هم دیگر اطلاق دارد. هم خود دخترش، هم نوهاش، هم نتیجهاش. "اذا دخل بالام" البته، وقتی که به ام او دخول کرد. "و اذا لم یدخل بالام فلا بأس یتزوجه بالبنت". ولی اگر هنوز دخول نکرده به مادر او، اشکال ندارد که "و اذا تزوج بالبنت فدخل بها او لم یدخل فقط حرمت علیه". ولی اگر دختر را گرفت، چه دخول کند چه دخول نکند، مادر او بر این مرد حرام است. "و قال الربائب علیکم حرام کن فی الحجر او لم یکن". "ربائب" بر شما حرام است. حالا میخواهد در دامن شما بزرگ شده باشد یا بزرگ نشده باشد. از اول در خوابگاه بوده. ابراهیم هم داریم روایتی که ازش فهمیده میشود.
الا ان المسئله متسالم علیها، جدا از اینکه آقا، این مسئله چیزی است که محل اجماع و وفاق است. همه قبول دارند که فرزند ربیبه هم به آدم ربیبه "فی الحجر" و "عدمه" ما تعمیم دادیم، گفتیم که میخواهد این ربیبه از بچگی در بغل این بوده یا نه. فلعل التقیید به فی الآیه الکریمة لا موضوعیه له. (اولاً که قیدی که در آیه آمده و قید اعتراضی نبود، قید غالبی بود.) بل اشاره الی الحاله الغالبه تنبیه الی انها کَبِنْتِ زَوْجَ تَکُونَ. میخواهد بگوید که آقا، این هم انگار بچه خودت است. نگو بچه خانم من است. این هم در دامن تو بزرگ شده. کلمه از باب عاطفیاش است. مسئله شرعی نمیخواهد بگوید. بچه خودت است. این هم دختری است که در دامن خودت بزرگ شده. "حَیْثُ تُرَبَّتْ فِی حِجْرِهِ فَکَیْفَ یَتَزَوَّجُ بِهَا". میگوید: آقا، این هم دختر توست. چه شکلی میخواهی با او ازدواج کنی؟ به چشم دختر خودت بهش نگاه کن.
الا ان الموثق المتقدمه و غیرها قد صرحت بالتعمیم. این موثق روایی هم که گفتیم، تصریح کرده به تعمیم. والمسئله متسالَمٌ علیها. مثلاً یه چیزی است که آقا، همه بهش اجماع دارند و اختلافی در آن نیست که دارد میگوید: "کن فی الحجر او لم یکن". نبوده. خب، این هم از این.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...