متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خوب، بحث بعدیمان در مورد عدم جواز عقد بر "بنت زوجه" است؛ یعنی "دختر همسر" را نمیتوان عقد کرد. «و اما عدم جواز العقد علی بِنتِ زوجه»، اما اینکه نمیشود دختر همسر را عقد کرد مادامی که عقد "امها" (مادر او) مثبقا (سابقاً) جاری شده باشد، یعنی تا وقتیکه آدم مادر او را در عقد خودش دارد، نمیتواند این دختر را عقد کند. یعنی: آقا، من همسرم یک دختری دارد؛ این دختره را نمیتوانم عقدش کنم تا وقتی مادرش همسر من است. هر وقت دیگر مادرش همسر من نبود، آن موقع میشود؛ تازه آن هم در صورتی که دخول صورت نگرفته باشد. «و لو من دون دخول بها»، فلذا نمیتواند با این دختر عقد کند.
حالا سوال این است که حتی اگر با خانم هم دخول نکرده باشد، باز هم میتواند دخترش را عقد کند؟ نه، حتی اگر با مادر دخول نکرده باشم باز هم دخترش را نمیتوانم به همسری بگیرم. «فلا یَجْمَعُ جمعاً بین هذین». روشن است که جمع بین مادر و دختر جایز نیست. اگر طلاق بدهد، اگر طلاق بدهد، اگر طلاق بدهد و دخول به مادر نکرده باشد، میشود؛ ولی اگر طلاق نداده باشد، بر فرض حتی اگر دخول هم نکرده باشد، الآن نمیتواند دخترش را بگیرد.
چرا؟ به خاطر اینکه اگر بیاید دختر این را بگیرد، دختر را که میگیرد، متنش را بخوانیم: «مع العقد علیها»، وقتی که با دختر ازدواج میکند، «علیها» یعنی: «لا یصدق علی الام عنوان امهات نسائکم». فرض کنید یک کبری خانمی داریم. آقا رسول با این کبری ازدواج کرد. کبری خانم چند سالش است؟ ۵۵ سالش است. یک دختری دارد به نام منیژه. منیژه چند ساله است؟ ۲۸ ساله. اصلش این بود که آقا رسول بیاید منیژه را بگیرد. آقا رسول هم همین کار را میخواست بکند. دیگر رفت خواستگاری و گفت "من آمدم با گل و شیرینی و اینها." مادره فکر کرد این خواستگار خود اوست. گفت "خواهش میکنم و فلان و اینها". و بعد دیگر صحبت کردند و مادر "بله" را گفت. آقا رسول هم آدم نجیبی است و خجالتی و اینها. خجالت کشید دیگر؛ گفت مادره گفت "بله" و اینها، دیگر رویش نشد بگوید "من دخترتان را میخواهم." دیگر با مادر ازدواج کرد، درست شد؟ بعد دنبال این است که یک راهی پیدا شود تا با این منیژه ازدواج کند، درست شد؟ حالا میخواهد بیاید مخفیانه با منیژه صحبت کند و ازدواج کند. به این کبری خانم هم هیچ علاقهای ندارد، هیچ ارتباطی و علاقهای و هیچی نیست. حالا میتواند بیاید منیژه را بگیرد؟ نه.
چرا؟ چون اگر منیژه را بگیرد، کبری خانم میشود مادرِ خانمَش، همسرش که به کنار، میشود مادرِ خانمَش. عنوان «امهات نسائکم» صدق میکند بر کبری خانم بعد از ازدواج با منیژه، بله. «و هو یوجب التحریم متاما صدق». هر جا که این عنوان صدق کند، موجب تحریم میشود. یعنی وقتی شد مادر خانمَش، دیگر به او محرم شد، ازدواج با او حرام است. «بِمُقتضی اطلاق الایات الکریمه»، به مقتضای اطلاق آیه کریمه.
«فَالْجَمْعُ بَینهُما»، حالا بخواهد بین این دو تا جمع بکند، بین منیژه و کبری، «بِِِنحوِ اَن یَکُونَ عقدُهُما صحیحاً»، به نحوی که عقد هر دو تا صحیح باشد، «غیر ممکن». این جمع ممکن نمیشود که هم با کبری عقد کرده باشد، کبری همسرش باشد؛ هم منیژه همسرش باشد، در حالی که کبری بشود مادرِ خانمَش. نمیشود، درست شد؟ در واقع کبری هم خانمش بشود، هم مادرِ خانمش بشود، نمیشود. «فیَتَعَینُ بطلانُ احدهما». پس باید الا و لابد یکی از این دو تا باطل بشود. «لاَِنَ العقدَ علی الام قد فُرِضَ وقوعُهُ صَحیحاً اولاً». اول که با کبری ازدواج کرده بود، عقدش هم درست بود. «والعدول الی البطلان یحتاج الی دلیل». نمیشود که الآن عقد کبری را برداریم بگوییم "آن باطل شد." نیاز به دلیل دارد. دلیل میخواهد از کجا بگوییم که یکدفعه باطل بشود، به خودی خود باطل بشود؟ تا به حال کبری خانمش بود، همینجوری الکی باطل بشود؟ نمیشود که، دلیل میخواهد. «فیَتَعَیّنُ بطلانُ العقدِ علی البنت». پس آن را که نمیشود خرابش کرد، کدام عقد را خراب میکنیم؟ کدام عقد را باطل میگیریم؟ عقد منیژه را. چرا؟ چون منیژه را بعداً گرفته. عقد اول که درست بود و برقرار بود، چیزی هم خرابش نکرد، سر جایش است. این عقد دوم است که الآن باطل است چون بعد از آن واقع شده.
«هذا ما تقتضیه القاعده». این آن چیزی است که قاعده اقتضا دارد. «و ان کان الاحتیاط یقتضی الحکم ببطلان کل العقدین». البته آقا، احتیاط میگوید که ما هر دو تا عقد را باطل بدانیم برای آقا رسول که بهتر است. «و تجدید العقد علی الام من جدید». ولی بهتر نشد. چرا میگوید "هر دو تا را باطل کن، دوباره مادر را از اول عقد کن"؟ چرا؟ برای اینکه آن عقد اول را که ما میگوییم درست است، درست یعنی شما همان کبری همسرت است، فقط اینجا از باب احتیاط یک دور آن عقد را باطل کن، دوباره از اول با کبری ازدواج کن، عقدت را دوباره از نو درستش کن.
«و لو اراد العقد علی البنت»، خوب حالا میگوید "آقا من کبری را میخواهم چهکار؟ من منیژه را میخواهم." منیژه را میخواهی؟ خیلی خوب. «فَلیُطَلِّقِ الامَ اولاً»، اول کبری خانم را طلاق میدهی. «ثم العقد علیها بعد ذلک». بعد با منیژه ازدواج میکنی. خیلی قبلترها کمتر بوده، الان بیشتر شده. چرا؟ نه اشتباه نه واقعاً ازدواج کرده. واقعاً قبل از دخول، اگر بخواهد با دختره ازدواج کند، یعنی هر دو را با همدیگر داشته باشد، بله.
خوب این قبل از آن میخواهد دختر را بگیرد. کم و زیادش را نمیدانم، ولی به هر حال میشود الآن. به خاطر فساد و این حرفها و اینکه در قید و بند ازدواج و طلاق و اینها نیست، طرف عقد بخوانه یا نخوانه گناه انجام بدهد. ولی این فرضیه زیاد است که اصلاً مادر و دختر هر دو در جایگاه ازدواج باشند و حالا مثلاً با مادر ازدواج میکند، بعداً ببیند که مثلاً به دختره علاقه دارد. مثلاً دخترش. میشود الآن در سن بالا خانمها کلی عمل جراحی و اینها میکنند، طرف ۴۰ سالش است دختر ۲۰ ساله دیده میشود. بعد با یک کسی دوست میشود و فلان و اینها، بعد حالا خدای ناکرده وارد رابطه و فلان و اینها. بعداً مثلاً میبیند یک دختر ۲۰ ساله دارد. این هم پسر جوانی است. دختر این ازدواج کند، بیا! به هر حال اگر در قید و بند شرع باشند.
«و اما حرمه اخت الزوجه جمعاً لا عیناً». مطلب بعدی این است که اگر بخواهد دو تا خواهر را با همدیگر داشته باشد، یعنی همسرش و خواهر همسرش. جمعش حرام است، عین شراب نیست. یعنی یا این یا آن اشکال ندارد برای اینکه هم این هم آن را داشته باشد اشکال دارد.
«و لَا خِلافَ فِی ذَلِکَ بَیْنَ المُسْلِمِینَ». هیچ اختلافی بین مسلمانان در این مورد نیست. اول دلیلش این است: اجماع. حکمتش، حکمتش چیست؟ فلسفهاش چیست؟ ما از آن سر در نمیآوریم دیگر، حالا خدا میداند. ولی دلیل شرعیاش اینجا این است: «دلیل صریح کتاب عزیز» صریح قرآن این طور دلالت دارد. «وَ اَن تَجْمَعُوا بَیْنَ الْاُخْتَیْنِ». یکی از چیزهایی که حرام است این است که جمع بین اختین بکنید. دو تا خواهر را جمع کنید. میگوید "الا ذلِکَ" دلالت بر حرمت دارد و «و روایات المسلمه کثیره». روایات در این مسئله بسیار زیاد است.
مطلب ششم: «و اما حرمه العقد علی بنت اخ الزوجه و بنت اختها الا باذنهما». بحث سر این بود که اگر همسر من یک برادرزادهای دارد یا خواهرزادهای دارد، من بدون اجازه همسرم نمیتوانم با اینها ازدواج کنم، یادتان است؟ «حرمت العقد علی بنت اخ الزوجه»، شادباش. حالا یک رفیقی داشتم سرش چون این کار را میکرد. خیلی همسر خوبی بود. آدمی که همسرش این قدر خوب است، نیازی ندارد که اصلاً بخواهد برود پیش یکی دیگر. حاضر من بروم پیش یکی دیگر. پس حرمت عقد بر دختر برادر یا خواهر زوجه، مگر به اذن زوجه. زوجه اگر اذن ندهد حرام است.
«و جواز العکس مطلقا». عکسش چه بود؟ نه، عکسش. عکسش این بود که عمه و خاله زوجه، آن جایز بود. چرا؟ «فَلِمُوثَّقِهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام». به خاطر موثقه محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام. فرمود: «لَا تَزَوَّجُ ابْنَتُ الَْاخِ وَلَا بِنْتُ الْاُخْتِ عَلَی الْعَمَّهِ وَلَا عَلَی الْخَالَةِ». با دختر برادر یا دختر خواهر ازدواج نکنید بر عمه و خاله. یعنی وقتی این عمّه و خالهی همسر است، نرو برادرزادهاش را بگیر، خواهرزادهاش را بگیر، «الا بِاذْنِهِمَا». مگر اینکه این عمه و خاله اجازه بدهند. درست شد؟ یعنی خانمی که عمه آنهاست، اجازه بدهد. خانمی که خاله آنهاست، اجازه بدهد. «و تزوجُ عَمَّهَ البنتِ و خالهَ البنتِ بِلا اذنِها». ولی با عمه و خاله ازدواج کن آن وقتی که در واقع یعنی اگر برادرزاده اینها را گرفتی با عمه ازدواج کن. ببینید، دو حالت دارد: یک وقت خانم شما برادرزادهای دارد. یک وقت خانم خودش دختر یعنی خانم خودش برادرزاده کسی است. پس یک وقت خانم عمه است، یک وقت خانم عمه دارد. اگر خانم شما عمه است، با اجازه اش میتوانی برادرزادهاش را بگیری. اگر خانم شما عمه دارد، بدون اجازه او میتوانی عمّه او را بگیری. «اَلا بِغَیْرِ اذْنِهِمَا وَ غَیْرِهَا». غیر از این، صحیح موثقه محمد بن مسلم هم داریم.
یک سوالی اینجا مطرح است. آن هم این است که: «قد روای علی بن جعفر». علی بن جعفر کجا دفن است؟ گلزار شهدای جناب علی بن جعفر، «فی کتابه عن اخیه موسی بن جعفر علیهم السلام». در کتابش از برادرش موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده: «سَأَلْتُهُ عَنْ امْرَئَةٍ تُزَوَّجَ عَلَی عَمَّتِهَا وَ خَالَتِهَا». سوال کردم از حضرت موسی بن جعفر در مورد زنی که این را ازدواج کردهاند بر عمه و خالهاش. فرمود: «لا بأس». اشکالی ندارد. «و هی بِاطلاقها تدل علی الجواز بلا حاجه الی اذن». آقا، بر اساس این روایت، این روایت ظاهرش اطلاق میرساند که کلاً ازدواج جمع بین اینها اشکالی ندارد. جمع بین خواهرزاده و خاله، برادرزاده و عمه. از سیاق این روایت، از اطلاق این روایت این طور فهمیده میشود. این اشکال است.
اشکال این است که: آقا، پس این روایت چه میگوید؟ از این روایت که فهمیده میشود اشکال ندارد. پس چرا شما میگویید اذن لازم است؟ این چه روایتی است؟ اطلاق دارد. اذن را از کجا میآورید؟ قید نزد. حضرت گفت: «آقا یک کسی را اینجوری ازدواج میکنند اشکالی ندارد». نفرمود که "اگر این طوری است، اذن میخواهد. اگر این طوری است، اذن نمیخواهد."
«و فی مقابلها صحیحه ابی عبیده». در مقابل این هم صحیحه ابی عبیده است. میگوید: «سَمِعْتُ اباعَبْدِاللَّهِ علیه السلام یَقُولُ». حضرت فرمود امام صادق: «لَاتُنْكَحُ الْمَرْأَةُ عَلَی عَمَّتِهَا وَ لَا عَلَی خَالَتِهَا». با زن ازدواج نمیشود بر عمهاش و خالهاش. زنی که عمهای دارد و خالهای دارد، با عمه و خالهاش ازدواج نمیکند. «و لا علی اختها من الرضاعه». با خواهر رضاعیاش هم ازدواج نمیکند. خوب این که اصلاً دارد میگوید که با عمه اصلاً نمیشود ازدواج کرد. پس آقا، یک روایت داریم از روایت علی بن جعفر ازش اطلاق فهمیده میشود که میشود جفتش را.
از این صحیحه ابی عبیده فهمیده میشود که نه. همان طور که بدون اذن با برادرزادهاش نمیشود ازدواج کرد، با عمه و خالهاش هم نمیشود ازدواج کرد. تازه اینجا دیگر حرف از اذن هم نیست. مطلقاً با عمه و خالهاش نمیشود ازدواج کرد، مثل خواهر رضاعیاش. «عَلَی عَمَّتِهَا»، یعنی با زن ازدواج نمیشود بر عمهاش. یعنی هم عمّهاش را گرفته باشی، هم برادرزاده را گرفته باشی. دو طرف را میگیرد دیگر. جمع بین عمه و برادرزاده نمیشود. جمع بین خاله و خواهرزاده نمیشود. حالا مهم نیست. حالا فرض بگیریم که اول برادرزاده را گرفته. اشکال دارد. «لَا تَنْكَحُ وَ تَدُلُّ عَلَی عَدَمِ الْجَوازِ مُطْلَقاً». اصلاً مطلقاً عدم جواز را میرساند.
پس یک روایت داریم مطلقاً جواز را میرساند. یک روایت داریم مطلقاً عدم جواز را میرساند. پس شما چه میگویید که اگر این طور بود، جایز؛ اگر آن طور بود، جایز نیست؟ عمّه و حرام است. میگوید: «الا لا تنکح المرع علی عمتها». شما هر جور حساب کنی. هم او هم این. زن با عمّهاش نکاح نمیشود. یعنی نمیشود با عمّه خانم ازدواج کنی. حالا چه اول خانم، بعد عمّه. چه اول عمّه، زن دوم شوهر. حالا به هر حال آن محمد بن مسلم اذن را داده بود. گفت "اگر اذن بدهد میشود ازدواج کرد." اینجا دیگر اذن هم نگفت. گفت "مطلقاً نمیشود."
«فَکَیْفَ التَّوْفِیقُ بَیْنَهُمَا؟». چه شکلی میشود بین اینها جمع کرد؟ توفیق ایجاد کرد؟ وفق داد اینها را با همدیگر؟ پاسخ این است: «قُلْنَا اِنَّهُ بِقَرینَهُ مُوَثَّقَةِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الْمُتَقَدِّمَةِ یُمْکِنُ الْجَمْعُ الْعُرْفِیُّ». خود همان موثقه محمد بن مسلم را میآوریم. خود همان زمینه میشود برای جمع عرفی. چه شکلی؟ «بِحَمْلِ الاَوَّلِ عَلَی فَرْضِ الْاِذْنِ». اولی را حمل میکنیم بر فرض اذن. اولی کدام است؟ علی بن جعفر. یعنی اگر اذن داده: «لا بأس». و «و الثانی علی فرض عدمه». توی این دومی هم که گفته "نکاح نمیشود" با فرض عدم اذن او. یک اذنی وسط هست. از موثقه محمد بن مسلم اذن را میفهمیم. آنجا که فرمود "اشکالی ندارد" یعنی اذن را دادهاند که اشکالی ندارد. اینجا که فرمود "اشکال دارد" یعنی اذن را نداده. خواهر رضاعی این سیاق. بله.
ممکن است کسی بگوید که خوب نه، یکی هم میگوید که نه، آن دو تا بحثش جداست. این هم "خواهر رضاعی" هم گفته. دیگر اگر سه تا را میخواهد با هم از یک سنخ در روایت لحاظ شده، یعنی همان طور که خواهر رضاعی را نمیشود گرفت، ازدواج با خاله و عمه خانم هم از همان سنخ خواهر رضاعی است که وقتی از سنخ اوست یعنی مطلقاً هیچ جوری قابل درست شدن نیست. ولی یک برداشت دیگر هم این است که نه، میخواهد اینها را از جهت اینکه به هر حال حالت اولیهاش ممنوع بودن است بیان بکند. بله. خوب این هم به هر حال بحثش است.
«و الثنایی علی فرض عدمه». و دومی را بگیریم فرض بر عدم اذن. «و یَْنحَلُّ بِذلِکَ التعارضُ». و این شکلی تعارض منحل میشود، از بین میرود. خوب، بحث هفتم.
بحث هفتم، بحث زنای با خاله است. «و اما ان الزنا بالخاله یوجب التحریم». اگر کسی خدای ناکرده با خالهی خودش این کار را انجام بدهد، دختر خالهاش بر او حرام میشود. «فهو المشهور». این مشهور است. «بِصَحِیحَهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ». به خاطر صحیحه محمد بن مسلم. «سأَلَ رَجُلٌ ابا عَبدِاللهِ علیه السلام وَ انا جالسٌ». «الرَّجُلُ نالَ مِنْ خالَتِهِ فی شبابه». میگوید آقا، یک وقتی یک مردی، میگوید پرسید، یک مردی از امام صادق در حالی که من نشسته بودم، در مورد یک مردی پرسید که در جوانی خودش به هر حال یک کاری کرده با خالهاش. «ثم ارتدعَ». بعدش آقا توبه کرده. «اَزَوَّجُ اِبْنَتَهَا؟». میتواند با دختر خالهاش ازدواج کند؟ «قال لا». فرمود "نه، نمیتواند." میگوید گفتم: «قلتُ: انه لم یکن افضا الیها». آقا، آمیزش نکرده. «انما کان شیئاً دُونَهُ». یک کارهایی را کرده، یک کارهایی را هم نکرده. دخول نکرده. فرمود: «لا یصدقُ». حرفش تصدیق نمیشود. «ولا کَرَامَتَه». احترام، حرمتی هم ندارد. یعنی میگوید "من کاری نکردم، دروغ میگوید." وقتی رفته با خالهاش خدای ناکرده. حالا میگوید که "نه، دخول نکردم." دیگر وقتی کسی این قدر جری و بیحیا و گستاخ و به هر حال یک کارهایی کرده، از کجا معلوم که آن را هم نکرده؟ روشن است. همین قدر که معلوم میشود که یک کارهایی کرده، دیگر تصدیق نمیشود که نه، شاید دخول نشده باشد و فلان و اینها. این دیگر آقا با دختر خاله نمیتواند ازدواج کند.
«فَقَدْ یُتَوَقَّفُ الْحُکْمُ طارّةً مِنْ جَهَةِ مَتْنِ الرِّوَایَةِ». برخی توقف کردهاند در حکم از جهت متن روایت. «وَ اُخرَی مِنْ جَهَةِ سَنَدِهَا». و برخی دیگر از جهت سند آن. ولی آقا برخی تشکیک کردهاند، یعنی توقف ایجاد شده توی این حکم از دو جهت. یکی از جهت متن روایت، یکی هم از جهت سند روایت. دو تا مشکل ما اینجا داریم در واقع. یکی متن روایت است، یکی سند روایت.
متن روایت چه مشکلی دارد؟ متن روایت مشکلش این است: «و اما من جهت المتن، تکذیب الامام الفاعل فی الاخبار المناقشه الصغرویه لا تتناسب و مقام الامامه و غیره». آقا، این جور درنمیآید. آخر طرف خودش دارد میگوید: "من دخول نکردم." امام میفرماید که: "حرفش را قبول نکن." این خیلی به امام وقتی طرف خودش دارد میگوید: "من این کار را نکردم"، بگوید "تصدیقش نکن و شأن امامت جور درنمیآید." اینکه بخواهد توی یک موضوع صغروی امام دخول بکند، ورود بکند و بگوید که این آقاهه که اینجا دارد میگوید، این دروغ میگوید. اینها. امام معمولاً نقشش این نیست. توی مسائل جزئی و صغروی و اینها ورود نمیکند. طرف میگوید: "آقا، یک آقایی با خالهاش چهکارها کرده و اینها، میتواند با دختر خالهاش ازدواج کند؟" نه. میگوید: "آقا خودش میگوید من دخول نکردم!" نه، غلط میکند. دخول کرده. جواب نمیدهد. امام کبری را میگوید؛ به جزئی و این فرد و فلان و اینها کار و در شأن مقام امامت نیست که بیاید این فاعل را تکذیب بکند. درست شد؟
«و اما من جهت سند»، یک مشکل سندی هم دارد. «و به اعتبار ان الشیخ الکلینی رواه بسند محمد بن مسلم عن ابی ایوب». از ابو ایوب نقل میکند از محمد بن مسلم که محمد بن مسلم میگوید: "یک آقایی از امام صادق سوال کرد در حالی که من نشسته بودم." پرسیدم. «فی ذلک انا شیخ الطوسی». در حالی که شیخ طوسی چطور روایت میکند؟ «رب الروایه نفسها». همین روایت را نقل میکند. «بسنده الی ابی ایوب». او میگوید که ابو ایوب گفت که محمد بن مسلم گفت: «هوَ الذی سأل الامام علیه السلام». محمد بن مسلم خودش از امام صادق علیه السلام سوال کرد، «الرجل نا» و این هم در واقع سندش هم آقا یک مشکل این جوری دارد دیگر که یکی میگوید خود محمد بن مسلم پرسید، یکی میگوید محمد بن مسلم نشسته بود، یکی دیگر پرسید. خب حالا این چه ضرری میزند به روایت؟ پس این حد از اختلاف در راوی که اشکالی ایجاد نمیکند. ضرری نمیزند به صحت روایت. و به هر حال یک صیغهای دارد، یک کلامی را نقل میکند که خودش از امام صادق شنیده. حالا یا خودش سوال کرده یا یکی دیگر سوال کرده، چه فرقی میکند؟
مسئله هفتم. ما دو صفحه بیشتر خواندیم. بس است.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خوب، بحث بعدیمان در مورد عدم جواز عقد بر "بنت زوجه" است؛ یعنی "دختر همسر" را نمیتوان عقد کرد. «و اما عدم جواز العقد علی بِنتِ زوجه»، اما اینکه نمیشود دختر همسر را عقد کرد مادامی که عقد "امها" (مادر او) مثبقا (سابقاً) جاری شده باشد، یعنی تا وقتیکه آدم مادر او را در عقد خودش دارد، نمیتواند این دختر را عقد کند. یعنی: آقا، من همسرم یک دختری دارد؛ این دختره را نمیتوانم عقدش کنم تا وقتی مادرش همسر من است. هر وقت دیگر مادرش همسر من نبود، آن موقع میشود؛ تازه آن هم در صورتی که دخول صورت نگرفته باشد. «و لو من دون دخول بها»، فلذا نمیتواند با این دختر عقد کند.
حالا سوال این است که حتی اگر با خانم هم دخول نکرده باشد، باز هم میتواند دخترش را عقد کند؟ نه، حتی اگر با مادر دخول نکرده باشم باز هم دخترش را نمیتوانم به همسری بگیرم. «فلا یَجْمَعُ جمعاً بین هذین». روشن است که جمع بین مادر و دختر جایز نیست. اگر طلاق بدهد، اگر طلاق بدهد، اگر طلاق بدهد و دخول به مادر نکرده باشد، میشود؛ ولی اگر طلاق نداده باشد، بر فرض حتی اگر دخول هم نکرده باشد، الآن نمیتواند دخترش را بگیرد.
چرا؟ به خاطر اینکه اگر بیاید دختر این را بگیرد، دختر را که میگیرد، متنش را بخوانیم: «مع العقد علیها»، وقتی که با دختر ازدواج میکند، «علیها» یعنی: «لا یصدق علی الام عنوان امهات نسائکم». فرض کنید یک کبری خانمی داریم. آقا رسول با این کبری ازدواج کرد. کبری خانم چند سالش است؟ ۵۵ سالش است. یک دختری دارد به نام منیژه. منیژه چند ساله است؟ ۲۸ ساله. اصلش این بود که آقا رسول بیاید منیژه را بگیرد. آقا رسول هم همین کار را میخواست بکند. دیگر رفت خواستگاری و گفت "من آمدم با گل و شیرینی و اینها." مادره فکر کرد این خواستگار خود اوست. گفت "خواهش میکنم و فلان و اینها". و بعد دیگر صحبت کردند و مادر "بله" را گفت. آقا رسول هم آدم نجیبی است و خجالتی و اینها. خجالت کشید دیگر؛ گفت مادره گفت "بله" و اینها، دیگر رویش نشد بگوید "من دخترتان را میخواهم." دیگر با مادر ازدواج کرد، درست شد؟ بعد دنبال این است که یک راهی پیدا شود تا با این منیژه ازدواج کند، درست شد؟ حالا میخواهد بیاید مخفیانه با منیژه صحبت کند و ازدواج کند. به این کبری خانم هم هیچ علاقهای ندارد، هیچ ارتباطی و علاقهای و هیچی نیست. حالا میتواند بیاید منیژه را بگیرد؟ نه.
چرا؟ چون اگر منیژه را بگیرد، کبری خانم میشود مادرِ خانمَش، همسرش که به کنار، میشود مادرِ خانمَش. عنوان «امهات نسائکم» صدق میکند بر کبری خانم بعد از ازدواج با منیژه، بله. «و هو یوجب التحریم متاما صدق». هر جا که این عنوان صدق کند، موجب تحریم میشود. یعنی وقتی شد مادر خانمَش، دیگر به او محرم شد، ازدواج با او حرام است. «بِمُقتضی اطلاق الایات الکریمه»، به مقتضای اطلاق آیه کریمه.
«فَالْجَمْعُ بَینهُما»، حالا بخواهد بین این دو تا جمع بکند، بین منیژه و کبری، «بِِِنحوِ اَن یَکُونَ عقدُهُما صحیحاً»، به نحوی که عقد هر دو تا صحیح باشد، «غیر ممکن». این جمع ممکن نمیشود که هم با کبری عقد کرده باشد، کبری همسرش باشد؛ هم منیژه همسرش باشد، در حالی که کبری بشود مادرِ خانمَش. نمیشود، درست شد؟ در واقع کبری هم خانمش بشود، هم مادرِ خانمش بشود، نمیشود. «فیَتَعَینُ بطلانُ احدهما». پس باید الا و لابد یکی از این دو تا باطل بشود. «لاَِنَ العقدَ علی الام قد فُرِضَ وقوعُهُ صَحیحاً اولاً». اول که با کبری ازدواج کرده بود، عقدش هم درست بود. «والعدول الی البطلان یحتاج الی دلیل». نمیشود که الآن عقد کبری را برداریم بگوییم "آن باطل شد." نیاز به دلیل دارد. دلیل میخواهد از کجا بگوییم که یکدفعه باطل بشود، به خودی خود باطل بشود؟ تا به حال کبری خانمش بود، همینجوری الکی باطل بشود؟ نمیشود که، دلیل میخواهد. «فیَتَعَیّنُ بطلانُ العقدِ علی البنت». پس آن را که نمیشود خرابش کرد، کدام عقد را خراب میکنیم؟ کدام عقد را باطل میگیریم؟ عقد منیژه را. چرا؟ چون منیژه را بعداً گرفته. عقد اول که درست بود و برقرار بود، چیزی هم خرابش نکرد، سر جایش است. این عقد دوم است که الآن باطل است چون بعد از آن واقع شده.
«هذا ما تقتضیه القاعده». این آن چیزی است که قاعده اقتضا دارد. «و ان کان الاحتیاط یقتضی الحکم ببطلان کل العقدین». البته آقا، احتیاط میگوید که ما هر دو تا عقد را باطل بدانیم برای آقا رسول که بهتر است. «و تجدید العقد علی الام من جدید». ولی بهتر نشد. چرا میگوید "هر دو تا را باطل کن، دوباره مادر را از اول عقد کن"؟ چرا؟ برای اینکه آن عقد اول را که ما میگوییم درست است، درست یعنی شما همان کبری همسرت است، فقط اینجا از باب احتیاط یک دور آن عقد را باطل کن، دوباره از اول با کبری ازدواج کن، عقدت را دوباره از نو درستش کن.
«و لو اراد العقد علی البنت»، خوب حالا میگوید "آقا من کبری را میخواهم چهکار؟ من منیژه را میخواهم." منیژه را میخواهی؟ خیلی خوب. «فَلیُطَلِّقِ الامَ اولاً»، اول کبری خانم را طلاق میدهی. «ثم العقد علیها بعد ذلک». بعد با منیژه ازدواج میکنی. خیلی قبلترها کمتر بوده، الان بیشتر شده. چرا؟ نه اشتباه نه واقعاً ازدواج کرده. واقعاً قبل از دخول، اگر بخواهد با دختره ازدواج کند، یعنی هر دو را با همدیگر داشته باشد، بله.
خوب این قبل از آن میخواهد دختر را بگیرد. کم و زیادش را نمیدانم، ولی به هر حال میشود الآن. به خاطر فساد و این حرفها و اینکه در قید و بند ازدواج و طلاق و اینها نیست، طرف عقد بخوانه یا نخوانه گناه انجام بدهد. ولی این فرضیه زیاد است که اصلاً مادر و دختر هر دو در جایگاه ازدواج باشند و حالا مثلاً با مادر ازدواج میکند، بعداً ببیند که مثلاً به دختره علاقه دارد. مثلاً دخترش. میشود الآن در سن بالا خانمها کلی عمل جراحی و اینها میکنند، طرف ۴۰ سالش است دختر ۲۰ ساله دیده میشود. بعد با یک کسی دوست میشود و فلان و اینها، بعد حالا خدای ناکرده وارد رابطه و فلان و اینها. بعداً مثلاً میبیند یک دختر ۲۰ ساله دارد. این هم پسر جوانی است. دختر این ازدواج کند، بیا! به هر حال اگر در قید و بند شرع باشند.
«و اما حرمه اخت الزوجه جمعاً لا عیناً». مطلب بعدی این است که اگر بخواهد دو تا خواهر را با همدیگر داشته باشد، یعنی همسرش و خواهر همسرش. جمعش حرام است، عین شراب نیست. یعنی یا این یا آن اشکال ندارد برای اینکه هم این هم آن را داشته باشد اشکال دارد.
«و لَا خِلافَ فِی ذَلِکَ بَیْنَ المُسْلِمِینَ». هیچ اختلافی بین مسلمانان در این مورد نیست. اول دلیلش این است: اجماع. حکمتش، حکمتش چیست؟ فلسفهاش چیست؟ ما از آن سر در نمیآوریم دیگر، حالا خدا میداند. ولی دلیل شرعیاش اینجا این است: «دلیل صریح کتاب عزیز» صریح قرآن این طور دلالت دارد. «وَ اَن تَجْمَعُوا بَیْنَ الْاُخْتَیْنِ». یکی از چیزهایی که حرام است این است که جمع بین اختین بکنید. دو تا خواهر را جمع کنید. میگوید "الا ذلِکَ" دلالت بر حرمت دارد و «و روایات المسلمه کثیره». روایات در این مسئله بسیار زیاد است.
مطلب ششم: «و اما حرمه العقد علی بنت اخ الزوجه و بنت اختها الا باذنهما». بحث سر این بود که اگر همسر من یک برادرزادهای دارد یا خواهرزادهای دارد، من بدون اجازه همسرم نمیتوانم با اینها ازدواج کنم، یادتان است؟ «حرمت العقد علی بنت اخ الزوجه»، شادباش. حالا یک رفیقی داشتم سرش چون این کار را میکرد. خیلی همسر خوبی بود. آدمی که همسرش این قدر خوب است، نیازی ندارد که اصلاً بخواهد برود پیش یکی دیگر. حاضر من بروم پیش یکی دیگر. پس حرمت عقد بر دختر برادر یا خواهر زوجه، مگر به اذن زوجه. زوجه اگر اذن ندهد حرام است.
«و جواز العکس مطلقا». عکسش چه بود؟ نه، عکسش. عکسش این بود که عمه و خاله زوجه، آن جایز بود. چرا؟ «فَلِمُوثَّقِهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام». به خاطر موثقه محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام. فرمود: «لَا تَزَوَّجُ ابْنَتُ الَْاخِ وَلَا بِنْتُ الْاُخْتِ عَلَی الْعَمَّهِ وَلَا عَلَی الْخَالَةِ». با دختر برادر یا دختر خواهر ازدواج نکنید بر عمه و خاله. یعنی وقتی این عمّه و خالهی همسر است، نرو برادرزادهاش را بگیر، خواهرزادهاش را بگیر، «الا بِاذْنِهِمَا». مگر اینکه این عمه و خاله اجازه بدهند. درست شد؟ یعنی خانمی که عمه آنهاست، اجازه بدهد. خانمی که خاله آنهاست، اجازه بدهد. «و تزوجُ عَمَّهَ البنتِ و خالهَ البنتِ بِلا اذنِها». ولی با عمه و خاله ازدواج کن آن وقتی که در واقع یعنی اگر برادرزاده اینها را گرفتی با عمه ازدواج کن. ببینید، دو حالت دارد: یک وقت خانم شما برادرزادهای دارد. یک وقت خانم خودش دختر یعنی خانم خودش برادرزاده کسی است. پس یک وقت خانم عمه است، یک وقت خانم عمه دارد. اگر خانم شما عمه است، با اجازه اش میتوانی برادرزادهاش را بگیری. اگر خانم شما عمه دارد، بدون اجازه او میتوانی عمّه او را بگیری. «اَلا بِغَیْرِ اذْنِهِمَا وَ غَیْرِهَا». غیر از این، صحیح موثقه محمد بن مسلم هم داریم.
یک سوالی اینجا مطرح است. آن هم این است که: «قد روای علی بن جعفر». علی بن جعفر کجا دفن است؟ گلزار شهدای جناب علی بن جعفر، «فی کتابه عن اخیه موسی بن جعفر علیهم السلام». در کتابش از برادرش موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده: «سَأَلْتُهُ عَنْ امْرَئَةٍ تُزَوَّجَ عَلَی عَمَّتِهَا وَ خَالَتِهَا». سوال کردم از حضرت موسی بن جعفر در مورد زنی که این را ازدواج کردهاند بر عمه و خالهاش. فرمود: «لا بأس». اشکالی ندارد. «و هی بِاطلاقها تدل علی الجواز بلا حاجه الی اذن». آقا، بر اساس این روایت، این روایت ظاهرش اطلاق میرساند که کلاً ازدواج جمع بین اینها اشکالی ندارد. جمع بین خواهرزاده و خاله، برادرزاده و عمه. از سیاق این روایت، از اطلاق این روایت این طور فهمیده میشود. این اشکال است.
اشکال این است که: آقا، پس این روایت چه میگوید؟ از این روایت که فهمیده میشود اشکال ندارد. پس چرا شما میگویید اذن لازم است؟ این چه روایتی است؟ اطلاق دارد. اذن را از کجا میآورید؟ قید نزد. حضرت گفت: «آقا یک کسی را اینجوری ازدواج میکنند اشکالی ندارد». نفرمود که "اگر این طوری است، اذن میخواهد. اگر این طوری است، اذن نمیخواهد."
«و فی مقابلها صحیحه ابی عبیده». در مقابل این هم صحیحه ابی عبیده است. میگوید: «سَمِعْتُ اباعَبْدِاللَّهِ علیه السلام یَقُولُ». حضرت فرمود امام صادق: «لَاتُنْكَحُ الْمَرْأَةُ عَلَی عَمَّتِهَا وَ لَا عَلَی خَالَتِهَا». با زن ازدواج نمیشود بر عمهاش و خالهاش. زنی که عمهای دارد و خالهای دارد، با عمه و خالهاش ازدواج نمیکند. «و لا علی اختها من الرضاعه». با خواهر رضاعیاش هم ازدواج نمیکند. خوب این که اصلاً دارد میگوید که با عمه اصلاً نمیشود ازدواج کرد. پس آقا، یک روایت داریم از روایت علی بن جعفر ازش اطلاق فهمیده میشود که میشود جفتش را.
از این صحیحه ابی عبیده فهمیده میشود که نه. همان طور که بدون اذن با برادرزادهاش نمیشود ازدواج کرد، با عمه و خالهاش هم نمیشود ازدواج کرد. تازه اینجا دیگر حرف از اذن هم نیست. مطلقاً با عمه و خالهاش نمیشود ازدواج کرد، مثل خواهر رضاعیاش. «عَلَی عَمَّتِهَا»، یعنی با زن ازدواج نمیشود بر عمهاش. یعنی هم عمّهاش را گرفته باشی، هم برادرزاده را گرفته باشی. دو طرف را میگیرد دیگر. جمع بین عمه و برادرزاده نمیشود. جمع بین خاله و خواهرزاده نمیشود. حالا مهم نیست. حالا فرض بگیریم که اول برادرزاده را گرفته. اشکال دارد. «لَا تَنْكَحُ وَ تَدُلُّ عَلَی عَدَمِ الْجَوازِ مُطْلَقاً». اصلاً مطلقاً عدم جواز را میرساند.
پس یک روایت داریم مطلقاً جواز را میرساند. یک روایت داریم مطلقاً عدم جواز را میرساند. پس شما چه میگویید که اگر این طور بود، جایز؛ اگر آن طور بود، جایز نیست؟ عمّه و حرام است. میگوید: «الا لا تنکح المرع علی عمتها». شما هر جور حساب کنی. هم او هم این. زن با عمّهاش نکاح نمیشود. یعنی نمیشود با عمّه خانم ازدواج کنی. حالا چه اول خانم، بعد عمّه. چه اول عمّه، زن دوم شوهر. حالا به هر حال آن محمد بن مسلم اذن را داده بود. گفت "اگر اذن بدهد میشود ازدواج کرد." اینجا دیگر اذن هم نگفت. گفت "مطلقاً نمیشود."
«فَکَیْفَ التَّوْفِیقُ بَیْنَهُمَا؟». چه شکلی میشود بین اینها جمع کرد؟ توفیق ایجاد کرد؟ وفق داد اینها را با همدیگر؟ پاسخ این است: «قُلْنَا اِنَّهُ بِقَرینَهُ مُوَثَّقَةِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الْمُتَقَدِّمَةِ یُمْکِنُ الْجَمْعُ الْعُرْفِیُّ». خود همان موثقه محمد بن مسلم را میآوریم. خود همان زمینه میشود برای جمع عرفی. چه شکلی؟ «بِحَمْلِ الاَوَّلِ عَلَی فَرْضِ الْاِذْنِ». اولی را حمل میکنیم بر فرض اذن. اولی کدام است؟ علی بن جعفر. یعنی اگر اذن داده: «لا بأس». و «و الثانی علی فرض عدمه». توی این دومی هم که گفته "نکاح نمیشود" با فرض عدم اذن او. یک اذنی وسط هست. از موثقه محمد بن مسلم اذن را میفهمیم. آنجا که فرمود "اشکالی ندارد" یعنی اذن را دادهاند که اشکالی ندارد. اینجا که فرمود "اشکال دارد" یعنی اذن را نداده. خواهر رضاعی این سیاق. بله.
ممکن است کسی بگوید که خوب نه، یکی هم میگوید که نه، آن دو تا بحثش جداست. این هم "خواهر رضاعی" هم گفته. دیگر اگر سه تا را میخواهد با هم از یک سنخ در روایت لحاظ شده، یعنی همان طور که خواهر رضاعی را نمیشود گرفت، ازدواج با خاله و عمه خانم هم از همان سنخ خواهر رضاعی است که وقتی از سنخ اوست یعنی مطلقاً هیچ جوری قابل درست شدن نیست. ولی یک برداشت دیگر هم این است که نه، میخواهد اینها را از جهت اینکه به هر حال حالت اولیهاش ممنوع بودن است بیان بکند. بله. خوب این هم به هر حال بحثش است.
«و الثنایی علی فرض عدمه». و دومی را بگیریم فرض بر عدم اذن. «و یَْنحَلُّ بِذلِکَ التعارضُ». و این شکلی تعارض منحل میشود، از بین میرود. خوب، بحث هفتم.
بحث هفتم، بحث زنای با خاله است. «و اما ان الزنا بالخاله یوجب التحریم». اگر کسی خدای ناکرده با خالهی خودش این کار را انجام بدهد، دختر خالهاش بر او حرام میشود. «فهو المشهور». این مشهور است. «بِصَحِیحَهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ». به خاطر صحیحه محمد بن مسلم. «سأَلَ رَجُلٌ ابا عَبدِاللهِ علیه السلام وَ انا جالسٌ». «الرَّجُلُ نالَ مِنْ خالَتِهِ فی شبابه». میگوید آقا، یک وقتی یک مردی، میگوید پرسید، یک مردی از امام صادق در حالی که من نشسته بودم، در مورد یک مردی پرسید که در جوانی خودش به هر حال یک کاری کرده با خالهاش. «ثم ارتدعَ». بعدش آقا توبه کرده. «اَزَوَّجُ اِبْنَتَهَا؟». میتواند با دختر خالهاش ازدواج کند؟ «قال لا». فرمود "نه، نمیتواند." میگوید گفتم: «قلتُ: انه لم یکن افضا الیها». آقا، آمیزش نکرده. «انما کان شیئاً دُونَهُ». یک کارهایی را کرده، یک کارهایی را هم نکرده. دخول نکرده. فرمود: «لا یصدقُ». حرفش تصدیق نمیشود. «ولا کَرَامَتَه». احترام، حرمتی هم ندارد. یعنی میگوید "من کاری نکردم، دروغ میگوید." وقتی رفته با خالهاش خدای ناکرده. حالا میگوید که "نه، دخول نکردم." دیگر وقتی کسی این قدر جری و بیحیا و گستاخ و به هر حال یک کارهایی کرده، از کجا معلوم که آن را هم نکرده؟ روشن است. همین قدر که معلوم میشود که یک کارهایی کرده، دیگر تصدیق نمیشود که نه، شاید دخول نشده باشد و فلان و اینها. این دیگر آقا با دختر خاله نمیتواند ازدواج کند.
«فَقَدْ یُتَوَقَّفُ الْحُکْمُ طارّةً مِنْ جَهَةِ مَتْنِ الرِّوَایَةِ». برخی توقف کردهاند در حکم از جهت متن روایت. «وَ اُخرَی مِنْ جَهَةِ سَنَدِهَا». و برخی دیگر از جهت سند آن. ولی آقا برخی تشکیک کردهاند، یعنی توقف ایجاد شده توی این حکم از دو جهت. یکی از جهت متن روایت، یکی هم از جهت سند روایت. دو تا مشکل ما اینجا داریم در واقع. یکی متن روایت است، یکی سند روایت.
متن روایت چه مشکلی دارد؟ متن روایت مشکلش این است: «و اما من جهت المتن، تکذیب الامام الفاعل فی الاخبار المناقشه الصغرویه لا تتناسب و مقام الامامه و غیره». آقا، این جور درنمیآید. آخر طرف خودش دارد میگوید: "من دخول نکردم." امام میفرماید که: "حرفش را قبول نکن." این خیلی به امام وقتی طرف خودش دارد میگوید: "من این کار را نکردم"، بگوید "تصدیقش نکن و شأن امامت جور درنمیآید." اینکه بخواهد توی یک موضوع صغروی امام دخول بکند، ورود بکند و بگوید که این آقاهه که اینجا دارد میگوید، این دروغ میگوید. اینها. امام معمولاً نقشش این نیست. توی مسائل جزئی و صغروی و اینها ورود نمیکند. طرف میگوید: "آقا، یک آقایی با خالهاش چهکارها کرده و اینها، میتواند با دختر خالهاش ازدواج کند؟" نه. میگوید: "آقا خودش میگوید من دخول نکردم!" نه، غلط میکند. دخول کرده. جواب نمیدهد. امام کبری را میگوید؛ به جزئی و این فرد و فلان و اینها کار و در شأن مقام امامت نیست که بیاید این فاعل را تکذیب بکند. درست شد؟
«و اما من جهت سند»، یک مشکل سندی هم دارد. «و به اعتبار ان الشیخ الکلینی رواه بسند محمد بن مسلم عن ابی ایوب». از ابو ایوب نقل میکند از محمد بن مسلم که محمد بن مسلم میگوید: "یک آقایی از امام صادق سوال کرد در حالی که من نشسته بودم." پرسیدم. «فی ذلک انا شیخ الطوسی». در حالی که شیخ طوسی چطور روایت میکند؟ «رب الروایه نفسها». همین روایت را نقل میکند. «بسنده الی ابی ایوب». او میگوید که ابو ایوب گفت که محمد بن مسلم گفت: «هوَ الذی سأل الامام علیه السلام». محمد بن مسلم خودش از امام صادق علیه السلام سوال کرد، «الرجل نا» و این هم در واقع سندش هم آقا یک مشکل این جوری دارد دیگر که یکی میگوید خود محمد بن مسلم پرسید، یکی میگوید محمد بن مسلم نشسته بود، یکی دیگر پرسید. خب حالا این چه ضرری میزند به روایت؟ پس این حد از اختلاف در راوی که اشکالی ایجاد نمیکند. ضرری نمیزند به صحت روایت. و به هر حال یک صیغهای دارد، یک کلامی را نقل میکند که خودش از امام صادق شنیده. حالا یا خودش سوال کرده یا یکی دیگر سوال کرده، چه فرقی میکند؟
مسئله هفتم. ما دو صفحه بیشتر خواندیم. بس است.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و دوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...