دروس تمهیدیه

جلسه بیست و هشتم

00:39:36
61

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
و اما العمه فلا نلحقها بالخاله.
بحث سر این بود که اگر کسی با خاله زنا بکند، با دخترخاله نمی‌تواند ازدواج بکند. حالا اگر با عمه زنا بکند، آیا می‌تواند با دخترعمه ازدواج بکند؟ نصّی نداریم که دلالت بکند بر اینکه عمه را به خاله الحاق کنیم. و الحاقها مبنی علی عدم القول بالفصل اول اولویت قطعیه. اگر می‌خواهیم عمه را به خاله ملحق کنیم، یا باید قائل بشویم به عدم قول بالفصل. یعنی چه؟ یعنی بگوییم آقا هیچ فقیهی نیامده تفاوت قائل بشود، بگوید که آقا خاله آره، عمه نه. یعنی این دوتا را در چیز دانستن و یکی دانستن مناط را به یک معنا یکی گرفتند، یا به تعبیری القای خصوصیت کردند بین عمه و خاله، که حالا وقتی با خاله این‌طور... خب عمه با خاله چه فرقی؟ آره آفرین، باریکلا آفرین. چطور توی طبقه ارثشان، چطور محرمیتشان یکی است؟ و مسئله خاله این است که آقا این هم محرم قرابت دارد با شما، فامیل با شماست. عمه هم همین‌طور. این می‌شود تنقیح مناط؛ یعنی خاله بودن مسئله نیست. خاله‌ای که می‌گوییم مناطش را این است که خاله خویشاوند شماست، فامیل شماست، با شما قرابت دارد، رحم شماست. بیاییم به جای عنوان خاله، عنوان رحم را استفاده کنیم. رحم در این طبقه، رحم در این طبقه، عمه و خاله یکی می‌شود. پس یا بیاییم عدم قول بالفصل را بگوییم، یا بیاییم چی بگوییم؟ آقا اولویت قطعیه را بگوییم. بگوییم که آقا خدای ناکرده زنا با عمه بدتر و قبیح‌تر است تا زنا با خاله. چرا؟ بگوییم که آقا حالا توی بحث اولویت قطعیت وجود دارد؟ آره، هر دوش خیلی بد است، ولی به طریق اولی، مثلاً بگویند که آقا عمه... چون برای عمه ما نصب نداریم، برای خاله نه. ببین وقتی که برای خاله این‌طور است، به طریق اولی برای عمه این‌طور خواهد بود. که حالا و این باشد که مثلاً رابطه خویشاوندیش نزدیک‌تر است. فرقی نمی‌کند بین خاله و عمه تفاوت نیست. یا بگوییم کار قبح عملش شدیدتر است. یعنی به ذهن من که تفاوتی نمی‌رسد بین دوتا که بخواهیم عمه را شدیدتر از خاله بدانم. ولی به هر حال ایشان می‌گوید که یک عده این را بر اساس اولویت قطعیه می‌دانند، البته وکلاهما محل تامل. ولی هیچ‌کدام از این دوتا را قبول نمی‌کند. یعنی آقا یک عده می‌خواهند عمه را به خاله ملحق کنند. استدلالشان هم این است؛ درسته که ما نداریم، ولی یا تنقیح مناط کنیم، یا عدم قول بالفصل بگوییم، یا بیاییم بگوییم به اولویت قطعی، عمه از خاله بدتر است. جفت اینها محل تحمل است. نه اولویت قطعیه داریم که عمه از خاله بدتر باشد، نه بحث عدم قول بالفصل می‌تواند دلیل باشد. آنجا نصب داریم خصوصیت، چون برای خاله نص داریم، همین را اکتفا می‌کنیم برای بقیه نصّی نداریم. نمی‌توانیم چیزی بگوییم عدم قول بالفصل یا تنقیح مناط، ولی ایشان قبول نمی‌کند. می‌گوید: (کلاهما محل تأمل).
لطفاً عرف خاصش چیز نیست بین خاله با بقیه؟ چه تفاوتی است؟ عرف می‌گوید که مگر با هر که زنا کنی، با دخترش نمی‌توانی ازدواج کنی؟ بین خاله و بقیه چه تفاوتی؟ خاله هم آدمی است مثل عرف، آنجا که اتفاقاً بین خاله و از خاله القای خصوصیت... عرف خاص دیگر، دلیل تعبدی اینجا می‌خواهیم. برای خاله دلیلش را داریم برای عمه نداریم.
و علی هذا فلا تمکن الفتوی بالالحاق. با این توضیحاتی که دادم فتوای به الحاق نمی‌شود داد. عمه را نمی‌شود ملحق کرد به خاله. و لابد من التنزل الی الاحتیاط الاحتمال عدم الفرق. فقط آقا اینجا نهایت چیزی که می‌توانیم بگوییم، این است که احتیاط کنیم، از باب اینکه شاید تفاوتی نباشد بین عمه و خاله. بگوییم اگر با عمه هم این کار را کرد، برای خاله که نص داریم، تمام شد، فتوا دادیم، ولی برای عمه فتوا نمی‌دهیم. می‌گوییم از باب احتیاط اگر با عمه همچین کاری کرده، با دخترش ازدواج...
و اما تعمیم الحکم به حرمت ازدواج به بنت مطلق المزنی بها. حالا بحث بعدی این است که آقا کلاً بیاییم این را تسری بدهیم به مطلق هر زنی که با او زنا بشود، بگوییم دیگر با دخترش نمی‌شود ازدواج کرد. یعنی مطلق مزنیّون بها، مظنون بها یعنی آن زنی که باهاش زنا... بگوییم آقا ازدواج با دختر مظنون بها به نحو مطلق، یعنی چه عمه باشد، چه خاله باشد، محرم باشد، نامحرم باشد، هر کیفی، می‌شود این را گفت؟ قد دلت علیه مجموعه من الروایات. یک تعداد روایات داریم که این را می‌گوید. محمد بن مسلم احدهما علیهم السلام. محمد مسلم از یکی از صادقین علیهم السلام روایت می‌کند که: (سُئل عن الرجل یفجر بالمرأة أیتزوج بنتها؟) در مورد مردی سؤال شد که با یک خانمی فجور می‌کند، گناه می‌کند، زنا، آیا می‌تواند با دخترش ازدواج کند؟ فرمودند: (لا). و غیره. غیر از این صحیح هم ولی آقا از آن ور هم روایت دیگری داریم که مقابل این است. و فی مقابل ذلک مجموعة اخری تدل علی العکس. یک تعداد دیگر روایت داریم که برعکس می‌گوید. یعنی چه؟ یعنی اگر کسی با خانمی زنا کرده، می‌تواند با دخترش ازدواج کند. کصحیحة سعید بن یسار. حس صحیحه سعید بن یسار، اباعبدالله علیه‌السلام: (أن رجلاً فجر بامرأة أیتزوج ابنتها؟) از امام صادق علیه‌السلام سؤال کردم در مورد یک آقایی که با یک خانمی گناه کرد، می‌تواند با دخترش ازدواج کند؟ (لا). فرمود: (امَا یا سعید إن الحرام لا یفسد الحلال.) صحیح هم هست. فرمود: حرام که حلال را فاسد نمی‌کند. حالا یک گناهی کرد، اینکه آن یکی حلال را که خراب نمی‌کند. چه کارش کنیم؟
و غیره، غیر از این هم داریم. فقط یجمع هنا. علتش هم گفته: آره آفرین. فقط یجمع بینهما بحمل الاولی علی الکراهة لصراحة الثانیة فی الجواز. آقا دومی خیلی صراحت در جواز دارد. تعلیل دارد بعدش، علت را خیلی دارد شفاف می‌کند قضیه را. چون آقا دومی صراحت دارد در جواز، بیاییم اولى را حمل بر کراهت بکنیم تا جمع بین این دو تا روایت شده باشد. پس بگوییم اگر با کسی زنا کرده، ازدواج با دخترش کراهت دارد، ممنوع نیست، حرام نیست. این هم از این جمع. آقا خوب است ولی حرام است. خب آن که در برابرش حدیث دیگری تعارض نداشت، خب این به نحو کبرا می‌شود آن، تغییر می‌کند. این را، غیر از یک مورد که خاله باشد. و هو جید، بنا علی قبول الاحکام الوضعی للحمل علی الکراهة. آقا این حرف خوب بود، این جمع بین این دوتا خوب بود، ولی یک شرطی دارد. شرطش این است بنابر اینکه قبول کنیم که احکام وضعیه مبنا این باشد که آقا احکام وضعیه را می‌شود حمل بر کراهت کرد. آره. ببینید نکته این است، نه، مسئله‌ای که هست این است که آیا می‌شود احکام یعنی احکام وضعیه قابل حمل بر کراهت هستند. احکام وضعیه مثلاً ازدواج مکروه است مثلاً، یا فرض بفرمایید که... یعنی خود احکام وضعیه‌ها، نه تکلیفیش. احکام تکلیفی ازدواج مکروه است، از باب ازدواج کردن، فعل من یعنی آن اثر شرعی، آن اثری که می‌خواهد بار بشود، ملکیت، زوجیت. آیا مثلاً می‌تواند این عنوان مثلاً نجاست، اینها احکام وضعیه است؟ آیا احکام وضعیه عنوان کراهت برمی‌دارد یا نه؟ یک مبنا این است که آقا احکام وضعیه که کراهت بر‌نمی‌دارد. اگر این مبنا را قبول کردیم، وقتی که این جمع هم درست نمی‌شود. ولی اگر این مبنا را قبول نداشتیم یا قبول کردیم که احکام وضعیه کراهت برمی‌دارد، جمع درست می‌شود. اگر قبول نکردیم، این جمعمان هم مشکل پیدا می‌کند. یک راه حل این بود که بیاییم بگوییم که آقا این حمل بر کراهت بشود و کراهت تنزیهیه بشود و حرمت وضعی و تکلیفی را برداریم. به جای حرمت تکلیفی، کراهت؛ به جای حرمت وضعیه هم بگوییم که کراهت وضع. ولی مسئله این بود که آیا می‌شود حمل بشود احکام وضعی بر کراهت؟ بحثی بودی یعنی مبنایی بود که باید پذیرفته باشد. ولی اگر قائل به این بشویم که احکام وضعیه قابل حمل بر کراهت نیستند، اینجا تعارض برقرار است بین این دو دست روایات.
و اما اذا بنی علی تاق. و اما اذا بنی علی تاخر، او مبنای برخی آقایون است دیگر. برخی قائل به تساقت، قائل به تساقطند، اگر بشویم تو این مسئله باید احتیاط کرد. جای تاخیر، جای برائت هم. البته اینجا شبهه تحریمی اگر باشد، برائت جاری می‌شود. ولی چون آنجا تعداد روایت، آنهایی که گفته که ممنوع است، اینور مثلاً تعداد روایاتش به نظر می‌رسد کمتر است. آره. خود این شاید جز مرجحات محسوب بشود. یعنی تو تعارض اینها ترجیح می‌دهد آن برای قضیه این طرف. حالا باید رویش بحث بشود دیگر. اینها بحث‌های مفصل است. هر کدام، هر بخشی که داریم می‌کنیم، چند جلسه درس خارج است. و اما اذا بنی علی عدم قبولها. ولی اگر این را قبول نکنیم، یعنی پذیرفته نشود که احکام وضعی حمل بر کراهت می‌شود. آفرین آفرین. بود و نبود، یک کم هست، یک کم نیست که؟ نمی‌شود که الو. عدمه. قبولها سال. اما اگر بنا گذاشته بشود بر عدم قبول آن احکام وضعی. برای این معارضه مستقره. آقا معارضه محقق می‌شود. معارضه هم تعارض هم مستقر. و یلزم ترجیح طائفه المجوزه. ترجیح می‌دهیم اگر تعارض شد، کدام طایفه را ترجیح می‌دهیم؟ آن طایفه‌ای که گفته اشکال ندارد. چرا؟ لما وافقت اطلاق الکتاب الکریم. چون موافق با قرآن است. خذ بما وافق الکتاب. یکی از مرجحات این است هر کدام که موافق با قرآن است بگیر. یک سال مقایسه می‌خواهد اصلاً قرآن یعنی چه؟ موافقت با قرآن یعنی چه؟ اصلاً چطور تطبیق... خیلی بحث سنگینی است. به سادگی عبور می‌شود، کارش آنجوری هم ندیدم که رویش کار جدی اصلاً کلاً بحث‌های مربوط به قرآن متأسفانه تو حوزه خیلی کار جدی رویش چه تفسیر، رویش استنباط. این وافق الکتاب یعنی چه؟ یعنی موافق با ظهور قرآن باشد؟ موافق با محکمات قرآن باشد؟ این یک بحث دیگر است، موافق بودن با محکمات قرآن. وگرنه که تقیید اگر بخواهد بزند که هیچ وقت هیچ تقییدى موافق با ظاهر قرآن نیست. همه قرآن همیشه برخی از علمای خود ما می‌گویند که آقا مگر می‌شود کتاب عزیز را با یک روایت تخصیص زد؟ قرآن دارد می‌گوید آقا همه جا جایز است، حالا یک روایتى آمده می‌گوید اینجا جایز نیست. مگر روایت یکی، یک خبر واحد می‌تواند بیاید قرآن به آن عظمت را تخصیص بزند؟ تقیید. ولی از آن طرف هم باز می‌گویند که اگر قرار نباشد تخصیص بزند، پس خبر واحد به چه دردی می‌خورد؟ قبول دارند قرار باشد که تخصیص نزنی که خبر واحد به درد نمی‌خورد. این بحث‌های جدی است، خیلی جای کار ما مبنا نداریم. بحث جدی دارد. باید اصل اینکه اصلاً قرآن به عنوان منبع استنباطی یک زبان شناخته بشود، نحوه استنباط ازش فهمیده بشود، رابطه روایات با آیات فهمیده بشود، ارجاع روایات به قرآن خصوصاً موقع تعارض، شیوه‌اش فهمیده بشود، روش فهمیده بشود، اینها بحث‌های اصولی مفصلى دارد. بعد که این فهمیده شد، می‌شود فهمید که آیا موافق با قرآن هست؟ به هر حال ایشان می‌فرماید این طایفه دوم که تجویز می‌کند ازدواج را، اینها موافق با قرآن است. چرا؟ چون قرآن فرموده: (أحل لکم ما وراء ذالکم). هر چی غیر از این چند موردی که بهتون گفتم، غیر از اینها هر چی بود دیگر برایشان حلال است. این هم می‌شود جز همان ما وراء ذالکم دیگر، هر چی غیر از این است، خوب است. این استدلال خوبی است، این موافق با قرآن است. واقعاً استدلال خوبی است. ولی بستگی به این دارد که حجم روایات چقدر باشد؟ اگر مثلاً دو تا روایت اینور و مثلاً ۱۰ تا روایت، باز هم می‌شود این حرف را زد؟ باید بررسی بشود. به هر حال تنزل. اگر هم آقا آخر شما می‌گویید نه ما قانع نشدیم، اینجا مرجح به نظر ما درست نبود و اینجا ترجیحی ندارد و موافق با قرآن هم نیست و اینها... آخر اگر کوتاه بیاییم، یتساقط. جفت این روایات تساقط می‌کند. و یتمسک بالاطلاق المذکور. تمسک می‌شود به همین اطلاقی که گفتیم. یعنی همین اطلاق، همین آیه (أحل لکم ما وراء ذالکم) کمرجع، لا کمرجح. تعبیر اینجا دیگر به این آیه به عنوان مرجع نگاه می‌کنیم، نه به عنوان مرجح. از خود آیه سؤال می‌کنیم به عنوان منبع فقهى، نه اینکه از باب اینکه آره می‌شود با دختر زنی که باهاش زنا شده، ازدواج کرد. (ما وراء ذالکم). نه به عنوان مرجح برای اینکه آن طایفه را ترجیح بدهد. به عنوان مرجع. خب این هم پس نتیجه تو واحدت علی جمیع تقدیرات. هر طور حساب کنیم نتیجه یکی می‌شود که می‌شود حکم به جواز. اگر با روایات می‌آیید جلو که تعارض می‌کند، من هم می‌گویم مرجح برای آن روایتی که می‌گوید اشکال ندارد. اگر می‌گویی نه تعارض مستقر است، تساقط می‌کند، دوباره باید بیایم از قرآن بپرسم که این هم می‌گوید اشکال ندارد. اگر نه اصلاً این آیه این را نمی‌خواهد بگوید، باز برائت جاری می‌کنی، باز می‌شود اشکال ندارد. البته همه اینها بر فرض این است که تو این تعارض این دو دسته، بستگی به این دارد که کدام دسته روایاتش بیشتر باشد و مشهورتر باشد. و می‌رویم سراغ مورد ۱۰.
و اما أن اللواط یوجب تحریم ازدواج؛ لواط. اگر کسی خدای ناکرده با یک کسی لواط کرد، پسری که آن مردی که بالغ باید باشد، آره این حکمش وگرنه آن که هر دوش هست. حالا پسر با پسر می‌گویند لواط، به دختر با دختر می‌گویند مساحقه. متأسفانه دیگر این فرهنگ غرب لزبین. خدمت شما عرض کنم که اگر آقایی با یک پسری لواط بکند، این باعث می‌شود که آن لا... آن مردی که فاعل است، حرام می‌شود برایش ازدواج با خواهر و دختر و مادر ملوطن به. این پسر بچه‌ای که بهش دخول شده. نه دیگر با خواهرش می‌تواند ازدواج کند، نه با دخترش، نه با مادرش. مساحقه بحث بشود که داریم یا نداریم. لذا بحثی از آن اینجا فعلاً که بگوییم آقا مثلاً اگر دختری با دختری مساحقه کرده، ازدواج با پدر این و برادر این و پسر این حرام بشود به آن یکی دختر. این بحثی ازش نشده، ندیدم. پس آقا ازدواج لواطی با دختر و خواهر و مادر ملوت به حرام می‌شود برای... لم یُنقل فی ذلک خلاف بین الأصحاب. تو این مسئله اختلاف بین اصحاب ذکر نشده، نقل نشده، مسئله اجماعی است.
و قد دلت علی ذلک مرسلت ابن ابی عمیر. یک مرسله ابن ابی عمیر داریم. عن بعض أصحابنا عن أبی عبدالله علیه السلام. بعضی از اصحاب از امام صادق روایت کردند: (رجل یعبث بالغلام) یک مردی است با یک بچه‌ای یعبث، تعبیر فارسیش چی می‌شود؟ ور می‌رود، ور می‌رود شنیده‌اید؟ ور می‌رود، هی دست می‌مالد، هی کار می‌کند، هی یک انگولک می‌کند، بازی می‌کند، خلاصه تعبیر کنایی است دیگر. یک کارهایی کرده با یک بچه. (قال: إذا أوقبه حرمت علیه بنته و أخته). حضرت فرمود: اگر دخو... صرف اینکه یک کارهایی کرده نه، اگر دخول کامل بکند، دختر این پسر و خواهرش بر فاعل حرام است. فقط یحاول التقلب چی می‌شود؟ برای آن خدمت شما عرض کنم که مسئله‌ای که اینجا فقط داریم این است اینقبه که ایقاب بود دیگر، دخول بود. دخول کامل. دخول هم که گفته می‌شود دیگر، می‌دانید دیگر بحث به قدر حشفه باید وارد شود. توضیح اگر لازم است بگویم، اگر نه که حشفه فارسی بهش می‌گویند ختنه‌گاه. محلی که ختنه می‌شود، یعنی کامل. یعنی از آن بعد باید وارد بشود، بیشتر، یعنی ختنه‌گاه باید رد بشود. اگر به آن حد نرسیده، دخول نیست. این بحث مهمی است‌ها. خیلی جاها هم کاربرد دارد. هم تو بحث زنا، هم تو بحث مهریه است، هم تو بحث حد است، هم چه می‌دانم خیلی جاها این بحث دخول. نکته شاهد. حالا شاهد هم شاید دیده باشد. به هر حال در حد بیشتر از ختنه‌گاه. دخول صورت گرفته. ولی حالا مسئله این است که خیلی وقت‌ها که مثلاً می‌گویند دخول و اینها این حد وارد جزئیاتش گفته نمی‌شود، حالا حیا می‌شود و اینها مثلاً یک پسری با یک پسری یک کاری کرده، خواهر و دختر و فلان همه چیز حرام شده، در حالی که این اصلاً دخول به آن شکل صورت نگرفته. یعنی به قدر حشفه وارد نشده. این نکته مهمی است. پس این ایقاب که گفته می‌شود، یعنی آن دخول به آن معنا.
فقط یحول التقلب علی مشکلة إرسالها من خلال الاستعانة بِکُبرا وساقة کل من یروی عنه أحد الثلاثة. بنا. یک بحثی فقط اینجا می‌ماند، آن هم این است که آقا روایت مرسله است. یعنی ابن ابی عمیر آمده از (عن بعض أصحابنا عن أبی عبدالله علیه السلام) می‌گوید. ابن ابی عمیر می‌گوید: آقا یک تعدادی از اصحاب ما گفتند که امام صادق فرمود. آفرین پاسخ علم که حالا این مشکل ارسال را چه کار کنیم؟ می‌شود اینجا آقا کمک بگیریم از این کبرا که می‌گوید آقا هر کسی که این سه تا مشایخ ثلاثه از او روایت بکنند، چون اینها جز از ثقه روایت نمی‌کنند. این سه تا کیا بودند؟ ابن ابی عمیر، ابی نصر بزنطی، صفوان بن یحیی. مشایخ ثقه. ابن ابی عمیر هم جز این مشایخ ثلاث است. ولی آقا مصنف یک عبارتی می‌گوید، می‌گوید: (بناًء علی تمامیتها). اگر این کبرا را قبول داشته باشیم، انگار ایشان این کبرا را هم در آن بحث قبول افتخاری الا. فقط یک مشکل اینجا می‌خوریم: (الا أنه یمکن أن یقال فی المقابل به أن الکبری المذکورة علی تقدیر تمامیتها لا تنفع فی المقال) آقا بر فرضم که این کبرا را قبول داشته باشیم که مشایخ ثلاثه از هر کسی روایت کنند، او ثقه بر فرض که قبولش داشته باشیم، این کبرا اینجا به درد ما نمی‌خورد. چرا؟ لمّا خمسه من مشایخ ابن ابی عمیر تقریباً قد ثبت ضعفهم. یک بحث رجالی داریم. به خاطر اینکه آقا ۵ نفر از مشایخ ابن ابی عمیر ثابت شدند که اینها ضعیف‌اند. دارد خدشه می‌کند به قضیه ابن ابی عمیر و روایات. یعنی آقا ما در مشایخ ابن ابی عمیر مگر نمی‌گفتند جز از ثقه روایت نمی‌کند؟ ما رفتیم دیدیم که آقا از آن راویانی که ازشان نقل کرده، اسم آورده، دیدیم لااقل ۵ تاشان هستند که ضعیف‌اند. یعنی ما دلایل دیگر رجالی برایمان واضح شده که اینها ضعیف‌اند. یا دلایل داستان این است که ما تو توضیحات، توضیحات که عرض می‌کردم، یک نکته‌ای را عرض می‌کردم، می‌گفتم یک توثیق عام، گفتم کدام به کدام مقدم است؟ حالا وقتی این قضیه مشایخ ثلاثه جز کدام‌ها بود؟ توثیق عام. حالا اگر ما یک تضعیف خاص داشتیم، آن‌ها هم زیر سؤال می‌رود. وقتی که کشی یا نجاشى آمده در مورد یک نفری گفته (إنه ضعیف) ما که نمی‌توانیم بیاییم بگوییم آقا ابن ابی عمیر ازش روایت که، نوبت به توثیق عام نمی‌رسد. دما. ۵ راوی لااقل داریم که اینها تصریح شده به ضعفشان. ابن ابی عمیر از اینها روایت کرد. اینجا چه کار کنیم؟ یک مسئله‌ای است. البته تو بحث‌های رجالی که، پس این اشکالی که آقا در مشایخ ابن ابی عمیر ما افرادی را داریم که ضعیف‌اند، شاید این (أصحابنا) که دارد می‌گوید یکی از همان‌ها باشد. شاید از همان مشایخ ضعیفش روایت می‌کند، احتمال است دیگر. خیلی خوب. حالا اینجا که معلوم نیست کدام‌اند. (إذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال). شما وقتی یک استدلالی می‌آوری، همین که بشود بهش خدشه کرد، یک احتمالی آورد، دیگر استدلال شما. من استدلال می‌آورم که آقا هر وقت اینجا چای بود، یعنی برای من ریخته‌اند. استدلال شما، یک احتمالی می‌آورید که آقا شاید برای استاد قبلی بوده. شاید فکر می‌کردند که شاید یکی از طلبه‌ها آمده اینجا نشسته برای خودش ریخته بوده، پا شده رفته تلفن جواب بدهد. (إذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال). احتمال آمد، استدلالت خراب است. اما و اگر نباید داشته باشد توی استدلال شما. اینجا می‌گویی آقا مشایخ ابن ابی عمیر است، می‌گوییم اگر جز آن افراد ضعیف بود چی؟ شاید جز افراد ضعیف باشد. (إذا جاء الاحتمال) درست است. خیلی اینجا دیگر ما نمی‌توانیم تمسک به عام بکنیم در شبهه مصداقیه. شبه مصداقی شد دیگر. شاید این آقا که (بعض أصحابنا) یکی از آن پنج تا باشد. نمی‌شود تمسک به عام کرد در شبه مصداقی. در شبه مصداقی اگر روشن است که رد شویم. اگر روشن نیست توضیح بدهم. حالا مصداقی معمولاً موضوعی است. یک شبهه مفهومی داریم، یک شبهه مصداقی داریم. مثلاً آقا فرض کنید که حاج‌آقای امینی به آقای آقا رسول می‌گوید که با طلبه‌های ترکیه‌ای باب‌الرضا دوست باش. درست شد؟ یک وقتی شبهه مفهومی دارد. ما نمی‌دانیم منظورش از ترکیه‌ای‌ها کدام‌اند؟ طلبه‌های ترک، مثلاً ترک ایران هم منظور است، یا فقط ترک ترکیه؟ مفهومی است. یک وقتی هم شبهه مصداقی است. من نمی‌دانم، می‌دانم ترکیه‌ای‌ها، ولی نمی‌دانم این افراد کدامشان مال ترکیه هستند. یک جنبه دیگرش حالا رسیدیم به یک آقای هلومینامی مثلاً نمی‌دانیم طلبه ترکیه است یا نه؟ شبهه مصداقی می‌شود. حالا این شبهه مصداقی را من نمی‌توانم بگویم حاج‌آقای امینی گفته که به هر طلبه ترکیه‌ای احترام باهاش دوست باش. اینجا شک کردم که این ترکیه‌ای است یا نه؟ تمسک می‌کنم به آن که آن گفته بود به هر طلبه ترکیه‌ای رسیدی باهاش دوست. وقتی شک دارم که نمی‌توانم بگویم آن گفته به هر حال با هر طلبه ترکیه‌ای. بحثمان سر این است که این جزو آن مشایخ ثقه، ابن ابی عمیر هست یا نیست؟ شبهه مصداقی داریم که این جزو همان مشایخ ثقه است یا نه؟ بعد شما بگویی که به هر حال اگر جز مشایخ. در شبهه مصداقی، در شبه مصداقی نمی‌شود تمسک به عام. چون مشهور اصولیون این را باطل می‌دانند. پس چی شد؟ (و من المحتمل أن المرسل عنه فی الروایة المذکورة هو من أحد الخمسة المذکورین). روایت از یکی از همان پنج تا ضعیف نقل کرده باشد ابن ابی عمیر. (و معه یکون التمسک بالکبری المذکورة که اگر این طور باشد تمسک به این کبرا تمسکاً بالعام فی الشبهة المصداقیه) همیشه تمسک به عام در شبهه مصداقی چند؟ چند نفر روایت کرده؟ نه یادم نیست. شاید ۴۰، ۵۰ تا باشد. به هر حال می‌شود ۹۰ درصد شبهه محصوره. شبهه و (ینحصر مورد التمسک بها بما لو سمی المرویه). آن جایی می‌شود آقا تمسک کرد به این قاعده، به این کبرا، بر فرض که کبرا را بپذیریم، آن جایی می‌شود ازش استفاده کرد که اسمش را لااقل گفته باشد. لااقل مطمئن باشیم جز آن پنج تا ضعیف نیست. حالا خود این آقا را نمی‌شناسیم، باشد اشکال ندارد. مجهول هم باشد قطعاً مورد قبول نیستند. نیست. می‌رود جز ۵۰ تای دیگر. کلاً هر کی که مشایخ ازش نقل بکنند درست می‌شود. حالا باید بحث بشود مگر اینکه تضعیف خاص بحث مفصل دیگر نمی‌خواهم فعلاً وارد. پس آقا این مطلب ما که آقا منحصر می‌شود مورد تمسک به آن کبرا به کجا منحصر می‌شود؟ و آن وقتی که تصریح بشود به اسم کسی که از او روایت شده، (حتی ینتفی معه احتمال کونه من أحد الخمسة). یک جوری بشود که دیگر منتفی بشود با آن احتمال اینکه جز آن پنج تا باشد. یک جوری که لااقل مخاطبمان جمع باشد، جز آن پنج تا نیست. درست شد؟
و علیه بناءً و مشکلة الارسال باقیة علی حالها. خلاصه مشکل این سند، این روایت سر جایش ماند. دلیل ما اولاً که البته خب می‌گفتیم بین اصحاب اختلافی نیست، ولی اگر قرار شد این روایت باشد دلیل ما این روایت مرسله است. ضعیف السند است. مشکل ارسالش هم سر جایش ماند.
الا أنه یمکن تعویض. خوب این ضعیف السند بود، اشکال ندارد ورش می‌داریم، یک روایت دیگر جایش می‌آوریم. روایت دیگر داریم چیست؟ (بموثقة إبراهیم بن عمر عن أبی عبدالله علیه السلام). موثقه ابراهیم بن عمر را دارید از امام صادق علیه السلام: (رجل لعب بغلام هل تحل له امه؟) آقا یک مردی با یک بچه‌ای بازی کرده، ملاعبه کرده، آیا می‌تواند با مادر او ازدواج کند؟ فرمود: (إن کان أوقبه فلا.) اگر دخول کرده نه. خب غیر از این روایت هم هست. و یه و إن کانت خاصتاً. این روایت که فقط مادر را گفت. شما گفتی هم مادر، هم خواهر، هم دختر. اینجا چه کار می‌کنی؟ این فقط مادر را گفته بود. (الا أنه لعدم التفصیل بینها و بین الأخت و البنت یمکن التعدی إلیهم). کسی قائل به تفصیل نشده که بگوید تو این مسئله فقط مادر را گفته باشد. حالا به یک معنا خصوصیت معمولاً اینجا همین قول عدم قول بالفصل مطرح است. یعنی هیچ کسی اینجا بین مادر و دختر و خواهر تفاوت قائل نشده. هیچ فقیهی فتوا که فقط مادر حرام است. هر کی فتوا داده هم مادر را گفته هم خواهر را گفته. (التعدی علیهما) می‌شود اینجا تعدی کرد به خواهر و دختر. (و تؤید ذلک الروایات و تؤید ذلک الروایات الأخری) این مطلب را تأیید می‌کند روایات دیگری. چه روایاتی؟ (المشتمل بعضها علی ذکر الأخت و بعضها الآخر علی البنت). بعضی‌هاش آقا آمده خواهر را یاد کرده، بعضی‌هاش آمده دختر را یاد کرده. یعنی آقا بالاخره روایت دیگر هم داریم که حرف از دختر و خواهر زده باشد، تفصیل نیست. (فإن ضعف أسنادها لا یمنع من التمسک بها علی مستوى التأیید). البته مشکل ضعف سند دارد آن روایات، ولی مشکل ضعف سندش مانع از این نمی‌شود که ما بهش استناد بکنیم. چرا؟ چون ما فقط به عنوان مؤیّد می‌خواهیم استفاده بکنیم، به عنوان دلیل نیست. نمی‌خواهیم بگوییم دلیل اینکه می‌گوییم خواهر و دختر آن روایات است. نه. یکی عدم اختلاف بین اصحاب بود، یکی هم روایتی بود که توش بحثی نبود که مادر را آورده بود و قول به تفصیل هم نداشتیم. این استدلال ما بود. روایات دیگر هم داریم که ضعیف السند است، آن را هم به عنوان مؤیّد مطرح می‌کنیم. دلیل‌مان نیست به عنوان مؤید. خیلی خوب. این هم شد این مطلب. دهمیش هم تمام شد تا ان‌شاءالله فردا یازدهمی.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00