دروس تمهیدیه

جلسه بیست و نهم

00:30:47
33

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بحث سر چه بود؟ بحث سر این بود که اگر مردی به کودکی دخول کند، مادر، خواهر و دختر آن کودک برای این مرد حرام می‌شوند. چرا گفتیم «مردی»؟ یعنی بالغ. چرا گفتیم «کودکی»؟ یعنی غیربالغ.
امّا اینکه قید زدیم در مواردی که فاعل بالغ باشد و مفعولٌ‌به صبی باشد، چرا؟ گفتیم حتماً فاعل باید مرد باشد، یعنی بالغ باشد، مفعولٌ‌به هم باید غیربالغ باشد. اگر فاعل بالغ، مفعولٌ‌به بالغ باشد، نه. اگر فاعل صبی، مفعولٌ‌به صبی باشد، نه. اگر فاعل صبی، مفعولٌ‌به بالغ باشد، نه. فقط یک مورد داریم و آن‌هم جایی است که فاعل بالغ و مفعولٌ‌به صبی باشد. چرا؟ به خاطر اینکه این همان چیزی است که از موثقه استفاده می‌شود؛ موثقه ابراهیم بن عمر. چون آنجا فاعل را مقید به «رجل» و مفعولٌ‌به را مقید به «غلام» کرده است.
اینجا توضیح داده می‌شود. بعدش یک اشاره به این قضیه می‌شود. البته خصوصیاتش، کار خصوصیت برای جایی است که واضح باشد که این خصوصیت ندارد. ولی اینجا اگر نگوییم واضح است که خصوصیت دارد، لااقل این است که احتمال خصوصیت وجود دارد. تا وقتی احتمال خصوصیت داده می‌شود، نمی‌شود... حالا بماند که روایات ما اکثراً، آقا، نقل به مضمون… «بالغ» باشد فاعل و «بالغ» عنوان «رجل» و «صبی» عنوان «غلام». آفرین! اطلاق و ادعای صدق عنوان «رجل» بر فاعل ولو بعد بلوغش، فیقال «إنه رجلٌ لعبَ»، فقط و إن کان ذلک قد تحقق منه مصطفا از جوانی‌اش.
حالا آقا ممکن است بگویی که یک ادعایی ممکن است اینجا بشود؛ ادعای صدق عنوان «رجل» بر فاعل ولو بعد بلوغش. یک فرض کنید آقا، طرف بالغ شده. الان داریم می‌گوییم که آقا، یک مردی با یک بچه‌ای این کار را کرده. منظورمان چیست؟ منظورمان این است که این مرد وقتی که بچه بوده، این کار را کرده، الان مرد شده. روشن است؟ یعنی عنوان «مرد» را داریم برای کسی می‌آوریم که وقتی داشته این کار را می‌کرده، بچه بوده، ولی الان داریم بهش... یعنی مرد که بهش می‌گوییم، به اعتبار الانش است، نه به اعتبار آن موقعی که این کار را کرده. همین الان بحث سر این است که این «رجل»ی که می‌گوییم، «رجل» حین الفعل است یا «رجل» حین الحکایت؟ الان که داریم حکایت می‌کنیم، مرد است. آن موقع که داشته این کار را می‌کرده، مرد بوده؟ ممکن است کسی بگوید آقا، این شامل آن کسی هم که آن موقع بچه بوده ولی الان داریم حکایت می‌کنیم: «مردی این کار را کرده؛ مردی رفته از گیلاس باغ همسایه خورده». منظور این است که وقتی بچه بوده خورده. درست است؟ آیا می‌شود این‌طور ادعا کرد؟ منظور این باشد که وقتی بچه بوده، این کار را کرده، هر چند این قبلاً از او رخ داده باشد، یعنی در کودکی این کار را کرده، ولی الان درست است بگوییم آقا، یک مردی این کار را کرده؟ درست است؟
پاسخ چیست؟ «تحریمٌ خارجٌ مخرجَ الغالب». یعنی وقتی که این مخرج غالب است… یعنی یک پاسخی دارد، خودش اول ببینید پاسخ اول را این‌طور می‌گوید: «مدفوعةٌ بأنّ الاولَ مخالفٌ للظاهرِ». اینکه گفته «مردی این کار را کرده»، این مخالف ظاهر است. چون مثال فقها «بکونه فعلَ ذلکَ حالَ کونه رجلاً»، مانند قولمان: «مسافرٌ صلّی قصراً». آقا، مثلاً وقتی می‌گویند یک مسافری نماز خود را قصر خواند، معنایش چیست؟ معنایش این است که همان موقعی که نماز خود را قصر خواند، مسافر بود، یا معنایش این است که مسافر بود، بعد آمد از مسافرت در آمد، نمازش را قصر خواند؟ درست است؟ یا الان که داریم حکایت می‌کنیم، می‌گوییم مسافر، الان مسافر است، «صلّی قصراً» قبلاً... البته این یک اشکالی به مثالش هست، حالا نمی‌خواهم به آن بپردازم. چون این مثال خب قرینه دارد، دیگر. آن نماز قصر که غیر مسافر که نمی‌خواند. حالا به هر حال... حالا خلاصه شاید آن هم بگوید که آقا، خب غیر رجل هم که نمی‌تواند... سَقَب؟ «سَقا» برای صادق نیست. آن هم ممکن است قرینه این باشد. مردی فاعل، می‌گوید الان که «رجل» شده، می‌خواهد ازدواج کند، الان بهش می‌گوییم «رجل»، در حالی که بچه وقتی بچه بود با یک بچه... ما می‌خواهیم بگوییم نه، این ظاهر عبارت این است که همان وقتی که این کار را کرد، «رجل» بود. ظاهر عبارت «رجلٌ صَعِبَ» این است که این کار را انجام داد، در حالی که «رجل» بود. این ظاهر است و ما به ظهور کار داریم.
این اشکال اول. اشکال دوم این است که آقا گفته بشود که غالباً لواط به صورت بالغ با صبی انجام می‌شود، پس این در واقع قید غالبی بوده. چرا گفته «رجلٌ لعبَ بِغلامٍ»؟ این قید غالب است. چون غالباً این‌طرف مرد است و آن‌طرف کودک. قید غالبی بوده، قید احترازی نبوده، توضیحی غالبی بوده. درست شد؟ از «تحریمٍ خارجٌ مخرجَ الغالبِ». غالباً این‌طوری است، ولی دلیل نمی‌شود که همیشه این‌طور باشد. غالباً این‌طوری است که این‌طرف «رجل» است و آن‌طرف کودک. اینکه این‌طرف کودک باشد و آن‌طرف کودک، قید احترازی نیست که بگوییم گفته «رجل» و نه کودک، گفته کودک و نه «رجل»؟ اعتراضیه. شبهه دارد می‌کند که خب شاید غالبی باشد.
پاسخش چیست؟ «و الثانی مجرّدُ الاحتمالِ لا یَمنعُ من الرجوعِ الی البراءةِ». صرف احتمال مانع از رجوع به برائت نیست. آقا، یک قید اینجا داریم: «رجل»، یک قید آن‌طرف داریم: «غلام». مرد و کودک. در غیر این دیگر برائت جاری است. صرف اینکه احتمال می‌دهیم شاید «رجل» به «رجل» باشد، کودک به کودک باشد، احتمال که باعث نمی‌شود ما دست از برائت برداریم. این فقط در غیر مورد. آنجایی که نصّی نداریم، ما برائت جاری می‌کنیم و با صرف احتمال هم نمی‌شود ما دست از برائت برداریم. چرا؟ فقط اگر همین هم روایت نبود، همین‌جا هم حتی ما حکم نمی‌کردیم. یعنی همین هم که می‌گوییم کودک فاعل بالغ باشد، این کودک باشد، که می‌گوییم خواهر و دختر و مادرش حرام بشود، این هم فقط به خاطر همین روایت است. وگرنه اگر همین هم نبود، یا همین هم یک اشکالی سندی، متنی، فلان، چه برسد به بقیه‌اش که بخواهیم احتمال بدهیم. روشن است؟ معلوم است آقا؟ خیلی این هم شد از...
می‌رویم وارد مبحث دوازدهم. سابقاً ما یک قیدی می‌زدیم؛ می‌گفتیم اول باید لواط باشد، بعد ازدواج، که بعد آن ازدواج حرام بشود. اول این مرد با آن کودک این کار را کرد، بعد حالا می‌خواهد با مادرش ازدواج کند، بعد می‌خواهد با دخترش ازدواج کند، بعد می‌خواهد با خواهرش ازدواج کند. ولی اگر اول با مادرش ازدواج کرد، بعد با این کودک این کار را کرد، چه اشکالی ندارد. قید فقط روی این مورد زدند. مورد وقتی است که «فقه» باشد؟ اول لواط باشد، بعد ازدواج. «الموثقة مطلقةٌ». درست است که موثقه از این ناحیه مطلق است، «إلاّ أنّه یستفاد من جملةِ النصوصِ الأُخرا». ولی از یک سری از روایات دیگر استفاده می‌شود که «إنّما یَطرأ بعدَ العقدِ لا یَرتفعُ ثابتَ و سابقَ». همان جمله‌ای که فرمود: «إنّ الحرامَ لا یُفسِدُ الحلالَ». حالا الان یک حرامی انجام داده، برای چی باید حلال قبلی از بین برود؟ حرام بعدی حلال قبلی را از بین نمی‌برد. آن که حلال بود، ازدواج درستی انجام شده، تمام. برای چی باید حرام بعدی حلال قبلی را خراب بکند؟ «یَطرأ» یعنی عارض می‌شود. پس استفاده می‌شود از تعدادی از «نصوصِ الأُخرا»، یعنی روایات دیگر، اینکه آنچه عارض می‌شود بعد از عقد، رفع نمی‌شود به وسیله آن حلیتی که قبلاً ثابت بوده. روشن است؟ یعنی یک ازدواج قبلاً ثابت بوده، تمام. قرار نیستش که حالا یک حرامی که بعداً رخ داد، بیاید آن حلال قبلی را از بین ببرد. با یک بچه، یک گناهی انجام داد، دلیل نمی‌شود که یک ازدواج که قبلاً درست انجام شده، خراب بشود.
«کسحیحةِ محمّدِ بنِ مسلمٍ». از جمله آن نصوص دیگر، یکی همین صحیحه محمد بن مسلم از یکی از صادقین (علیهما السلام). ولی آره، اگر قبل از ازدواج باشد، بله.
«أحسَنَ سهیلٌ عن الرجلِ یَفجُرُ بِامرأةٍ، أ یتّزوجُ ابنَتَها؟» سوال پرسیده شد در مورد یک مردی که فجور می‌کند با یک زنی، زنا. آیا می‌تواند با دخترش ازدواج کند؟ آن آقاهه با دختر این زنه. «قال: لا». فرمود: «نه». دختر زنه نمی‌تواند ازدواج کند. «ولکن إن کانت عندهُ امرأةٌ، ثم فجرَ بأمّها أو اختها، لم تَحرُم علیه امرأتُهُ». ولی یک حالت دیگر دارد. یک وقت هست یک همسری دارد، حالا خدایی نکرده با مادر این خانم گناه می‌کند، یا با دختر این خانم گناه می‌کند، اینجا زنش بهش حرام نمی‌شود. اگر اول قبل از ازدواج با مادر گناه می‌کرد، بعد می‌خواست با دخترش ازدواج کند، ممنوع بود. ولی وقتی اول ازدواج شده، بعد گناه، اشکالی ندارد. حالا نمی‌شود مادر ... من این چیز می‌شود، دیگر. خدمت شما عرض کنم که جمع بین مادر و دختر با دخترش. ازدواج کرده است. مادرش و خاله همسرش. خاله همسرش، خاله خودش و مخالف خودش کاری بکند. آره، دخترش حرام است. آره، آن بحث مطل مطلق، مجنون بها بود که قبول نکرد، ولی این بحث این مورد خاص. بحثش در مورد وقتی است که با یک زنی زنا کرده، با دختر او می‌خواهد... همین دیگر، این روایت آنجا آورده بود دیگر. دیدید روبروش چیز بود؟ حمل بر کراهت کرد. حرام نیست. حالا به هر حال الان بحث حلال و حرامش کار نداریم. بحث قاعده‌اش را کار داریم. چی می‌گوید؟ می‌گوید که «إنّ الحرامَ لا یُفسِدُ الحلالَ». حرام، حلال را فاسد نمی‌کند. با این قاعده کار داریم. بحث سر این است که وقتی یک حلالی انجام شده، تمام شده، یک حرامی که بعدش می‌آید، آن حلال قبلی را خرابش نمی‌کند. غیر از این هم داریم.
«و موردُها و إن کان هو الزنا». حالا اینجا می‌خواهد الغاء خصوصیت کند. می‌گوید درست است که اینجا توی این روایت، حرف از زنا بود، «إلاّ أنّهُ بعمومِ التعلیلِ یُمکِنُ تسریةُ الحکمِ الیَ اللّواطِ أیضاً». ولی به خاطر آن عمومیت تعلیل که فرمود: «انّ الحرامَ لا یُفسِدُ الحلالَ»، چون آن تحلیلش عمومیت دارد، می‌آییم حکم را تسویه می‌دهیم و سرایت می‌دهیم به لواط. شامل لواط هم می‌شود. چون بحث حلال و حرام است دیگر. می‌گوییم آقا، توی این مورد هم همین است. اگر با کسی یک کاری کرده، با یک خانمی، بعداً با بچه‌اش، با پسرش یک کاری بکند، ازدواج قبلی‌اش خراب نمی‌شود. فقط وقتی خراب می‌شود ازدواج که قبلش یک حرامی صورت گرفته. نکته‌ای که هست این است که یک روایت استفاده شد. یک جا کراهت. چون روبروش تعارض داشت. اینجا چون تعارضی ندارد، همان استفاده مطلوب.
مطلب سیزدهم: «و أمّا إنّ من تزوّجَ بذاةِ البعلِ تحرمُ علیه». اگر کسی با یک زن شوهردار ازدواج بکند. ازدواج گفتیم یک وقت «عقد» است، یک وقت «زنا». اگر ازدواج کند با زن شوهردار، بر او حرام ابدی می‌شود. چرا؟ «فَلِحدّةِ روایاتٍ». به خاطر چند تا روایت. «کمُوثّقةِ أدیمِ بنِ الحرّ». موثقه ادیم بن حر چه می‌گوید؟ امام صادق (علیه السلام): «التی تَتزَوَّجُ و لها زوجٌ». زنی که ازدواج می‌کند و شوهر هم دارد، «یُفَرّقُ بینهما» از شوهر دومش جدا می‌شود. «ثمّ لا یتَعاوَدانِ أبداً». تا ابد هم به هم رجوع نمی‌کنند، برنمی‌گردند. یعنی از این شوهر دوم جدا می‌شوند، حرام ابدی هم می‌شوند، هیچ وقت دیگر نمی‌توانند با همدیگر به صرف آن که است. «إنّ الحرامَ لا یُفسِدُ الحلالَ». «و مقتضَی اطلاقها ثبوتُ الحرمةِ المؤبّدةِ». آقا، این روایت که اطلاق داشت، قیدی نزد. از این روایت فهمیده می‌شد که این حرمت، حرمت ابدی است، «حتّی معَ الجهلِ و عدمِ الدخولِ». می‌خواهد بداند و نداند، یا می‌خواهد دخول باشد یا نباشد. تو هر چهار حالتش را اطلاقش در بر می‌گرفت که تو همه اینها حرام ابدی است. ولی روایات بعدی می‌آید قید می‌زند. آره. حالا روایت بعدی را ببینیم که قید می‌زند.
«إلاّ أنّ فی مقابلها صحیحةُ عبدالرحمنِ بنِ الحجّاجِ». مقابل این، صحیحه عبدالرحمن بن حجاج می‌گوید اباعبدالله (علیه السلام) از امام صادق (علیه السلام) سوال کرد: «عن رجلٍ تزوّجَ امرأةً، و لها زوجٌ، و هوَ لا یَعلَمُ». مردی که با یک خانمی ازدواج کرده و آن خانم شوهر دارد و این مرد جدید، این همسر دومیه خبر ندارد. «فَتَلَاقَ الاولَ». مورد داشتیم، یک بار مشهد یک جوانی یک جایی من را کشید کنار، گفت خیلی سال، سال ۹۰-۹۱. گفت: من با یک خانمی آشنا شدم، خوشم آمده. به من گفته مجردم و خانه‌دارم و رفتیم و مدت‌ها با هم در ارتباط بودیم و اینها. بعداً فهمیدم شوهر کامیون‌داری دارد که سالی دو سه ماه، یعنی پشت سر هم دو سه ماه مسافرت‌های طولانی می‌رود برای بار و اینها. آره. حالا چه کار باید بکنم؟ گفتم: «حرام ابدی». گفت: «دوستش دارم». گفتم: «حرام ابدی است». گفتش که: «من اگر این را ولش کنم، به گناه کشیده می‌شود». گفتم: «امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: من نمی‌خواهم شما بهشت بروید به قیمت جهنم رفتن من». بعد چند وقت بنده را دید و گفت: «آن جمله امیرالمؤمنین خیلی روی من اثر کرد.» وسوسه شدم، یاد این افتادم که من بخواهم من بروم جهنم که او جهنم نرود. به جهنم من می‌خواستم مثلاً دلم می‌سوخت، گفتم: «این را اگر من ولش کنم، به گناه کشیده می‌شود.» آفرین. خلاصه این هم شد نمونه.
این فقط چی بود آقا، نمی‌دانست. «و هوَ لا یَعلَمُ». مورد جهل شد. «فَتَلَاقَ الاولَ». اثر وضعی که خب خبر نداشته، بنده خدا. «فَتَلَاقَ الاولَ». شوهر اول زنه را طلاق می‌دهد. «أو ماتَ عنها». یا شوهر اول می‌میرد. «ثمّ عَلِمَ الأخيرُ». حالا دوباره این مرد دومیه باخبر می‌شود. «أَیَراجعُها؟» می‌تواند برگردد، الان که دیگر زنه شوهر ندارد؟ «قال: لا، حتّی تَنقَضی عِدّتُها». فرمود: «نه». باید صبر کند عده‌اش تمام بشود. حرام ابدی است. اینجا یک قیدی آورد. «و هوَ لا یَعلَمُ». معلوم شد وقتی که مورد جهل باشد، حرام ابدی نمی‌شود. البته این موردی که الان من گفتم از مشهد، این ظاهراً ازدواج نکرده. یادم است. اگر ازدواج بوده، آره، دیگر. ولی اگر ازدواج بوده، وقتی که عده‌اش تمام بشود، طلاق بگیرد یا شوهرش بمیرد، عده‌اش تمام بشود، می‌تواند حالا ازدواج درست کند، اگر دلش بیاید. یعنی آفرین. «بَهیّةٌ واردةٌ فی صورةِ الجهلِ». این آقا وارد شده در صورت جهل. یعنی اینجا مورد جهل را بیان کرده. «و مقتضاها عدمُ تحقّقِ الحرمةِ المؤبّدةِ معَ فرضِ الجهلِ، سواءٌ تحقّقَ الدخولُ». مقتضای روایت این است که اگر جهل دارد، مرد، حرام ابدی محقق نمی‌شود. البته اینجا دیگر قیدی نزد بابت دخول و عدم دخول. روشن است؟ پس اینجا فقط قید «علم» را داشت، «دخول» را نداشت. حالا باز برویم جاهای دیگر باز قید «دخول» را دارد.
«و اللازمُ علی هذا تخصیصُ الأولی بالثانیةِ». پس آن روایت اول را با این روایت دوم تخصیص می‌زنیم. «و تَکونُ النتیجةُ هی تحقُّقَ الحرمةِ المؤبّدةِ». نتیجه همین می‌شود که حرمت ابدی کی محقق است؟ «فی صورةِ العلمِ». اگر علم داشته مرد دوم، این می‌شود حرام ابدی. «عدمها فی صورةِ الجهلِ». اگر علم نداشته، این می‌شود حرمت ابدی ندارد. فقط باید تا عده صبر کند. «من دونِ فرقٍ فی کِلْتَی الحالتینِ بینَ فرضِ تحقُّقِ الدخولِ و عدمِهِ». ولی تو هیچ کدام از این دو تا حرف از دخول و عدم دخول نبود، فقط علم و جهل بود.
«هذا و یُوجَدُ فی مقابلِ الصحیحةِ الثانیةِ، صحیحةٌ ثالثةٌ». حالا در برابر صیغه دوم، یک صحیحه سومی داریم. «رواها زرارةُ عن أبی جعفرٍ (علیه السلام)». زراره از امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند: «إذا نُعِیَ الرجلُ الی أهلِه، أو أخبَروها أنّهُ قد طَلَّقها». «نعی» یعنی خبر مرگ. اگر خبر مرگ یک آقایی را به او بیاورند برای خانواده، یا خبر بدهند به خانمش که شوهرش طلاقش داده، «فأعتدتِ فاعتدّتِ» خانم عده نگه می‌دارد. «ثمّ تَزوّجتْ». دوباره بعدش ازدواج می‌کند. «فجاءِ الزوجُ الاولُ». حالا آن شوهر اول خانمه برمی‌گردد. کی؟ وقتی طلاق... «فإنّ الأوّلَ أحقُّ بها من هذا الاخیرِ». یعنی به خانمه خبر دادند که شوهرت طلاق داده یا خبر مرگ او را داده‌اند. آقا، این مورد چیست؟ مثلاً توی جبهه خیلی اتفاق می‌افتاد. آره. یا گم می‌شود، تصادف می‌شود، زندانی می‌شود، یک اتفاقی، سفر زیارتی. یا الان ما مورد داریم توی همین بچه‌های مدافع حرم. یک خانمی، یک آقایی با او ازدواج کرده بود و این رفته بود. خب اینها مخفیانه می‌رفتند دیگر. خبر نمی‌داد. فقط به این گفته بود که من یک دو هفته نیستم، یک مأموریت دارم. مثلاً سوریه رفته. مأموریت شده ۱۰ سال. هیچ خبری از این آقا نیست. معلوم نیست اسیر شده، کشته شده، کشور دیگر رفته، یمن رفته، هیچ. خب حالا این هم که ازدواج کردند، به این خبر می‌دهند که شوهرت مرده یا خبر می‌دهند طلاقت داده. ازدواج می‌کند. مرد برمی‌گردد بعد ۱۰ سال. اینجا باید چه کار کند؟ عبارت می‌فرماید که: «فإنّ الأولَ أحقُّ بها من هذا الاخیرِ». آن شوهر اول شایسته‌تر، لایق‌تر است به آن خانم، تا این نفر دوم، یعنی سهم کیست؟ این خانم سهم آن شوهر اول. آها. «دَخَلَ به الاولُ أو لم یَدخُلْ بها». حالا می‌خواهد آن شوهر اول دخول کرده باشد یا نکرده باشد. «لا یَحلُّ للآخرِ أن یَتزوّجَها ابداً». آن دومی دیگر تا ابد نمی‌تواند با این ازدواج کند. «و لَهُ المهرُ بِمَا استَحلَّ مِن فَرْجِها». اگر آن شوهر دوم تمتع جنسی برده از این خانم، بعد مهریه‌اش را هم بدهد. دیگر زن خیلی خوش به حالش می‌شود. از نفر دوم مهریه‌اش را هم می‌گیرد و برمی‌گردد به اولی و از اولی هم... طلاقش بدهد... خب دیگر خبر دادند، ولی واقعاً در واقع که چیزی عوض نمی‌شود. در واقع این مرد چه گناهی کرده؟ عکس آنجا که شوهر داشته واقعاً. آنجا واقعاً زنه شوهر داشته. این مرد هم خبر داشته. نکته‌اش این است که آنجا در واقع خود خانمه خبر داشته که شوهر دارد، ولی این آقای دوم خبر نداشته، این حرام ابدی نمی‌شود. اگر خانمه خبر داشته، آقا هم خبر داشته، حرام ابدی می‌شود. اینجا موردی است که آقا فکر می‌کند که این زنه شوهر ندارد. زن هم فکر می‌کند که شوهر ندارد، ولی در واقع دارد. حالا شوهره برمی‌گردد. این الان آقا، حق آن شوهره باید لحاظ بشود. شوهر برگشته. چه کار کنیم؟ این چه گناهی کرده که اسیر بوده چند سال؟ ادامه بحث... فعلاً یک اصل روایت فهمیده شد.
برویم سراغ حالا نکاتی که اینجا داریم. «وَ هِیَ تََدُلُّ علی تَحقُّقِ الحرمةِ المؤبّدةِ معَ فرضِ الدخولِ». این دلالت دارد بر اینکه اگر دخول کرده باشد، حرام ابدی می‌شود. این پس نکته‌اش بحث دخول است. اینجا قید دخول. اگر با این دومی دخول شده باشد، حرام ابدی ... «بِهَذِهِ...».
خب، این الان یک توضیحاتی دارد که چون وقت تمام است، نفسی بگیرید. ساعت بعدی ان شاء الله توضیح این را عرض می‌کنم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00